به پيامبر دريافت، وى را با حيله بر آن داشت كه كلام خداوند را سحر بخواند.[1]آيات 24- 25 مدثر/ 74:«فقال إن هذا إلّاسِحرٌ يُؤثَر* إن هذا إلّاقَولُ البَشرِ»بيانگر اين واقعه است.[2]او براى تضعيف پيامبر و اسلام از هر راهى استفاده مىكرد. وقتى آياتِ«و ما أدرل- كَ ما سَقَرُ* لاتُبقى وَ لاتَذَرُ* لوّاحةٌ لِلبَشرِ* عَلَيها تِسعَةَ عَشَرَ»(مدثر/ 74، 27- 30) را شنيد، به قرشيان گفت: آيا هر 10 تن از شما، از غلبه بر يك نفر از گماشتههاى آتش ناتواناند؛ در حالى كه شمار شما بيشتر است؟ رفيق شما/ پيامبر] خبر مىدهد كه جهنم 19 گماشته دارد.[3]
اصرار بيش از حد و جاهلانه او بر مخالفت با پيامبر و اسلام، حتّى موجب خشم ديگر سران مكّه شد[4]و از سوى پيامبر به (ابوجهل) ملقّب گرديد.[5]وى، در سال دوم هجرى، در جنگ بدر كه خود فرماندهى سپاه شرك را به عهده داشت، كشته و به همراه ديگر كشتگان، در چاه (قليب) بدر مدفون شد.[6]او پسر و دخترى داشت؛ امّا نسلش هرگز ادامه نيافت[7]و ابترماند. عكرمه (فرزند او) پس از فتح مكّه مسلمان شد، و پيامبر براى اينكه مسلمانى آزرده نشود، مسلمانان را از سبّ ابوجهل منع فرمود.[8]
ابوجهل درشأن نزول
مفسّران، درذيل آيات فراوانى از ابوجهل نام بردهاند كه بخشى از آنها چنين است:
1.«أَرَءَيتَ الَّذِى يَنهى* عَبداً إذا صَلّى* أَرَءَيتَ إن كانَ على الهُدى* أو أَمَر بِالتَّقوى* أَرَءَيتَ إن كذَّبَ و تَوَلّى* ألَم يَعلم بِأَنَاللّهَ يَرى/آيا كسى كه بندهاى را چون به نماز[1]. مجمعالبيان، ج10، ص 584
[2]. اسباب النزول، ص381- 382
[3]. جامعالبيان، مج14، ج 29، ص 199؛ مجمعالبيان، ج 10، ص 586
[4]. السير و المغازى،ص 166
[5]. الاشتقاق، ص 147؛انساب الاشراف ج 1، ص 141
[6]. جامعالبيان، مج5، ج 7، ص 240
[7]. جمهرة انسابالعرب، ص 145
[8]. العقدالفريد، ج 2،ص 386
برمىخيزد، باز مىدارد، نگريستهاى؟ آيا انديشيدهاى كه اگر پيامبر و پيرو او] بر طريق هدايت باشد يا به پرهيزكارى امر كند، برحق است؟ آياانديشيدهاى كه اگر انكار كند و روى برتابد، فقط خود را نابود مىسازد؟ آيا نمىداند كه همانا خداوند همه چيز را مىبيند؟» (علق/ 96، 9- 14) گفته شده كه ابوجهل سوگند ياد كرد اگر پيامبر را به نماز ببيند، گردنش را بزند[1]يا سرش را بر صخرهاى بكوبد،[2]و درصدد عمل به سوگند خود بود كه اعجاز الهى با نزول آيات پيشين جلو او را گرفت.[3]خداوند، در آيات 15- 19 علق/ 96 ابوجهل را به آتش دوزخ وعيد داده، پيامبر را از پيروى او برحذر مىدارد[4]:
هرگز، اگر از آن كار] دست برندارد، موى پيشانى او را به سختى بگيريم. موى پيشانى دروغگوى خطاپيشه را؛ پس مذبوحانه] همه انجمنش را به كمك] بخواند. ما نيز آتشبانان دوزخ را فرا خوانيم. هرگز، از او پيروى مكن و بر خدا] سجده بَر و تقرّب جوى. در آيه 24 انسان/ 76 نيز خداوند، پيامبر را از افرادى برحذر مىدارد كه گفته شده:
مقصود، ابوجهل است.[5]
2. نام ابوجهل در ذيل آيه«لايَصلها إلّاالأَشقَى* الَّذى كَذَّبَ وَ تَوَلّى»(ليل 92/ 15- 16) آمده است كه «جز شقاوتْ پيشه وارد آن نشود، همان كسى كه حق] را انكار كرد و روى برتافت».[6]
3. ابوجهل در ذيل آيه 3 كوثر/ 108 از مصاديق ابتر دانسته شده[7]كه خداوند، به جهت آزارهايش، او را ابتر خوانده بود؛ گرچه قولمشهور، نزول سوره درباره عاصبن وائل است.[8]
4. برخى مفسّران، آيات نخستين سوره ماعون/ 107 را در شأن ابوجهل و كافران قريشدانستهاند[9]:«أرَءَيتَ الّذى يُكذّبُ بِالدّينِ* فذلكَ الَّذى يَدعُّ اليَتيمَ* و لايَحُضُ عَلى طَعامِ المِسكينَآيا كسى را ديدهاى كه روز جزا را انكار مىكند؟ اين همان كسى است كه يتيم را مىراند و بر اطعام بينوا، ترغيب نمىكند».[1]. جامعالبيان، مج15، ج 30، ص 321
[2]. همان، مج 12، ج22، ص 183
[3]. مجمعالبيان، ج 8،ص 649
[4]. همان، ج 10، ص782- 783
[5]. جامعالبيان، مج14، ج 29، ص 277
[6]. الكشاف، ج 4، ص764
[7]. تفسير قرطبى، ج20، ص 151
[8]. التعريف، ص 393
[9]. تفسير قمى، ج 2، ص483
5.«فَلا صَدَّقَ وَ لا صَلّى* و لكِن كَذّبَ و تَوَلّى* ثُمَّ ذَهَبَ إلى أهلِه يَتَمطّى* أولى لَكَ فَأولى* ثُمَّ أولى لَكَ فَأولىمدّعى نه حق را] تصديق كرد و نه نمازگزارد؛ بلكه دروغ انگاشت و روىگرداند؛ سپس تبختر كنان به سوى خانوادهاش رفت. واى بر تو! باز هم واى بر تو! سپس واى بر تو! و باز هم واى بر تو!» (قيامت/ 75، 31-/ 35) گفته شده كه اين آيات، درباره ابوجهل است[1]
6. قرطبى در ذيل آيات 44- 45 قمر/ 54 از ابوجهل ياد مىكند كه در روز بدر، با اسب خويش تاخت؛ به جلو سپاه آمد و گفت: ما امروز از محمد و اصحاب او انتقام مىگيريم و خداوند اين آيه را نازل فرمود:«ام يقولون نَحنُ جَميعٌ مُنتَصِرٌ* سَيُهزَم الجَمعُ و يُولّون الدُّبُر»؛[2]گرچه مكّى بودن سوره قمر، سخن پيشين را تضعيف مىكند. از سعد بن ابى وقّاص نقل شده: من تأويل آيه را نمىدانستم تا اينكه پيامبر صلى الله عليه و آله در روز بدر آن را در مقابل مشركان قرائت كرد. وى از قول ابن عبّاس آورده كه بين نزول آيه و واقعه بدر، 7 سال فاصله بوده است.[3]
7. آيات 8- 9 يس/ 36:«إنّا جَعَلنا فى أعنقِهم أغللًا فَهى إلى الأَذقان فَهُم مُقمَحون* وَ جَعلنا مِن بَينِ أيديهم سَدّاً وَ مِن خَلفِهم سَدّاً فَأغشَينهم فَهُم لايُبصِرونَما در گردنهايشان غلهايى نهاديم كه تا چانهها است؛ به طورى كه سرهايشان بالا مانده است و از پيش رويشان و از پشت سرشان ديوارى نهادهايم و بر ديدگان] آنان پردهاى افكندهايم؛ از اينرو هيچ نمىبينند»، به اعتقاد برخى مفسّران، درباره تصميم ابوجهل به قتل پيامبر هنگام نماز، خداوند بدينگونه وى را ناكام ساخت.[4]فخررازى بر آن است كه معناى اين آيه و آيه بعدى، بازداشتن ايشان از اهتدا (راهيابى) به وسيله خداوند است.[5]ابوالفتوح رازى مىنويسد: كنايت است و عبارت به طريق مبالغه از جهل وعناد و نفور ايشان از ايمان، تا پندارى كه ممنوعاند از آن، به غل و قيد كه به هيچ وجه تن در نمىدهند و[1]. جامع البيان، مج14، ج 29، ص 247 (2) (3) 2 و. تفسير قرطبى،ج 17، ص 95
[4]. جامعالبيان، مج12، ج 22، ص 183؛ مجمعالبيان، ج 8، ص 649- 650
[5]. التفسير الكبير، ج26، ص 45
اختيار نمىكنند.[1]
8. در ذيل آيه 55 فرقان/ 25:«وَ كانَ الكافِرُ على رَبّه ظَهيراً»آوردهاند كه مقصود از كافر، ابوجهل است كه با پشتوانه شيطان، پروردگار خويش را مخالفت مىكند.[2]
9. ابوجهل، به مسلمانانى كه از پيامبر صلى الله عليه و آله پيروى مىكردند، تهمت زده، مىگفت: آنان از مرد جادو شدهاى پيروى مىكنند كه آيه 8 فرقان/ 25 بدان اشاره دارد.[3]نام ابوجهل جزو يكى از 17 تن مقتسم[4](كسانى كه در موسم حج راههاى مكه را تقسيم كرده و بر ضدّ پيامبر تبليغ مىكردهاند) آمده كه خداوند در سوره حجر/ 15، 90 به آنان اشاره دارد:«كَما أنزَلنا عَلى المُقتَسِمين».
10. ابوالفتوح، در ذيل آيه 20 فرقان/ 25، از مقاتل نقل كرده كه آيه درباره ابوجهل و چند تن ديگر كه به تحقير ابوذر و برخى مؤمنان پرداخته بودند، نازل شده است:[5]«و جَعَلنا بَعضَكم لِبعضٍ فِتنةً أتَصبِرونَ و كانَ ربُّكَ بَصيراًو بعضى از شما را آزمون بعض ديگر ساختهايم. آيا شكيبايى مىورزيد؟ و پروردگار تو همواره بينا است».
11. همو از مقاتل مىنويسد[6]: چون ابوجهل و نضربن حارث، عبادتهاى رسول و جدّيت او را ديدند، گفتند: تو خود را به مشقّت مىاندازى. در دين ما، اينهمه رنج نيست و خداى تعالى اين آيات را فرو فرستاد:«طه* ما أنزَلنا عَليكَ القُرءَان لِتَشقى».(طه/ 20، 1- 2)[1]. روضالجنان، ج 16،ص 136
[2]. جامعالبيان، مج11، ج 19، ص 35
[3]. التعريف ص 227
[4]. المحبر، ص 20
[5]. روض الجنان، ج 14،ص 205
[6]. همان، ج 13، ص 130
12.«أفَمن وَعَدنه وعداً حَسَناً فَهو لقيه، كَمن متَّعنه مَتعَ الحيوةِ الدُّنيا ثُمّ هو يَومَ القيمةِ مِنالمُحضَرينَ/ آيا كسى كه به او وعدهاى نيكو داديم و او به آن خواهد رسيد، مانند كسى است كه به بهره زندگانى دنيا بهرهمندش ساختهايم؛ سپس او در روز قيامت، از حاضر شدگان در صحنه عذاب است؟» (قصص/ 28، 61) با همه اختلافى كه در شأن نزول آيه وجود دارد، نام ابوجهل، به صورت مصداق«من متّعنه»، برجستهتر است.[1]
13. ابوجهل با شنيدن شجره ملعونه در قرآن (اسراء/ 17، 60) كه به گفته مفسّران، درخت زقّوم است، به طعنه مىگفت: چگونه ممكن است درختى در آتش باشد، با اينكه آتش آن را مىسوزاند؟ و نيز مىگفت: رفيق شما پيامبر] مىگويد: آتش جهنم سنگ را مىسوزاند و آتشگيره آن را مردم و سنگ مىداند:«وَقودُها النّاسُ و الحِجارَةُ».
(بقره/ 2، 24)[2]خداوند در آيه 60 اسراء/ 17 مىفرمايد: آن را آزمونى براى مردم قرار دادهايم و در آيات 64- 65 صافات/ 38 مىفرمايد: آن درختى است كه از ژرفاى دوزخ برمىآيد و ميوهاش گويى سرهاى شياطين است:«إنّها شَجَرةٌ تَخرُجُ فِى أصلِالجَحيمِ* طَلعُها كأنَّه رُءُوسُ الشَّيطينِ»و آن، غذاى گناهكاران است:«إنّ شَجرتَ الزَّقُّومِ* طَعامُ الأَثيمِ* كَالمُهلِ يَغلى فِى البُطون* كَغَلىِ الحَميمِ/ همانا درخت زقوم، خوراك گناهكاران] است كه مانند فلز گداخته در شكمها مىجوشد؛ چون جوشيدن آب گرم».
(دخان/ 44، 43- 46)
14. اسراء/ 17، 73:«و إن كادُوا لَيَفتِنونَك عَن الَّذى أوحَينا إليكَ لِتَفتَرِى عَلينا غَيرَه و إذاً لاتَّخذوكَ خَليلًا».سيوطى از قول ابنعبّاس آورده است كه ابوجهل، اميّة بنخلف و ديگر سران قريش نزد پيامبر آمده، گفتند: خدايان ما را بپذير تا در آيينت درآييم.[3]گويا پيامبر از جدايى قوم خويش نگران بود و اسلام آوردن آنان را دوست مىداشت كه آيه پيشين و دو آيه ديگر نازل شد و حضرت را از گرايش به آنان برحذر داشت:«و لَولا أن ثَبَّتنكَ لَقد كِدتَّ تَركَنُ إليهم شَيئاً قَليلًا/ و بسا نزديك بود تو را از آنچه بر تو وحى مىكنيم، به حيله غافل كنند تا غير از آن را بر ما بربندى و آنگاه بىگمان تو را دوست گيرند و اگر گامت را استوار نداشته بوديم، چه بسا نزديك بود اندك گرايشى به آنان بيابى».
(اسراء/ 17، 74)
15.«و قالوا لَن نُؤمِنَ لَكَ حَتّى تَفجُر لَنا مِن الأرضِ يَنبوعاً* أو تُسقِطَ السَّماءَ[1]. جامعالبيان، مج11، ج 19، ص 119- 120؛ مجمعالبيان، ج 7، ص 408
[2]. جامعالبيان، مج9، ج 15، ص 143
[3]. الدرالمنثور، ج 5،ص 318
كَما زَعمتَ عَلينا كِسَفاً أو تَأتى بِاللّهِ والمَلئِكةِ قَبيلًا* أو يَكونُ لَكَ بَيتٌ مَن زُخرُفٍ أو تَرقى فىالسَّماءِ و لَن نُؤمِنَ لِرُقيّكَ حتّى تُنزّلَ عَلينا كتباً نَقرؤه قُل سُبحانَ ربّى هَل كُنتُ إلّا بَشراً رَسولًا». (اسراء/ 17، 90- 92- 93) واحدى از ابنعبّاس نقل مىكند كه ابوجهل و سران قريش بر آن شدند تا با پيامبر مجادله كنند و از او خواستند تا از كارهايش دست بردارد. وقتى پافشارى پيامبر را ديدند، تقاضاهاى ديگرى را مطرح كردند كه اين آيات، بيانگر آن است[1]: و گفتند: هرگز به تو ايمان نمىآوريم، مگر آنكه براى ما از زمين چشمهاى بجوشانى يا باغىاز خرما و انگور داشته باشى و در ميانش، جويباران را جارى سازى يا پارههايى از آسمان را چنانكه گمان دارى بر سر] ما بيندازى يا خدا و فرشتگان را روياروى ما بياورى يا تو را خانهاى از زر و زيور باشد، و بالا رفتنت را باور نكنيم، مگر آنكه كتابى براى ما فرود آورى كه بخوانيمش. بگو پاك و منزه است پروردگارم. آيا من جز بشرى هستم كه پيامبرم؟
16. به نقلى، ابوجهل يكى از مسخرهكنندگان پيامبر صلى الله عليه و آله و مسلمانان به شمار آمده[2]كه خداوند درباره آنان آيه 95 حجر/ 15 را نازل فرمود:«إنّا كفينك المستهزءين»؛ هرچند در ديگر تفاسير، ذيل اين آيه نامى از او به ميان نيامده است.
17.«و مِنهم من يَستَمِعُ إليكَ و جَعَلنا عَلى قُلوبهم أكِنّةً أن يَفقَهوه و فى ءَاذَانهم وَقراً و إن يَروا كُلَّ ءايةٍ لايؤمِنوا بِها حَتّى إذا جاءُوكَ يُجدِلونَك، يَقولُ الَّذين كَفروا إن هذا إلّا أسطيرالأوَّلين». (انعام/ 6، 25) گفتهاند: اين آيه، در شأن ابوجهل و ديگر سران مشرك نازل شده كه گرد هم آمده تا در باب سخنان پيامبر گفتوگو كنند. ابوسفيان گفت: من بعضى از گفتههاى او را حق مىدانم؛ امّا ابوجهل از او خواست كه هرگز به آن اقرار نكند، و در روايت ديگرى است كه گفت: مرگ براى ما، از اقرار به آن آسانتر است و اين آيه نازل شد.[3]
18. از سدّى نقل شده كه اخنسبنشريق در خلوت از ابوجهل درباره پيامبر صلى الله عليه و آله پرسيد[1]. اسباب النزول، ص246- 247
[2]. التعريف، ص 163
[3]. تفسير بغوى، ج 1،ص 91
و او گفت: به خدا سوگند! محمد صادق است و هرگز دروغ نگفته؛ امّا هنگامى كه بنى قصى پرچم مكّهرا به دست گرفتند؛ پردهدار كعبه شدند؛ سقايت حاجيان به دستشان افتاد و سپس نبوّت! ديگر چه چيزى براى تيرههاى قريش مىماند؟[1]و اين آيه در شأن آنان نازل شد:«فإنّهم لايُكذّبونكَ و لكنّ الظلِمينَ بايتِ اللّهِ يَجحَدونَ».(انعام/ 6، 33) طبرى از ابنكعب نقل كرده كه ابوجهل به پيامبر گفت: ما تو را تكذيب نكرده؛ بلكه آنچه را آوردهاى، تكذيب مىكنيم و خداوند اين آيه را فرود آورد.[2]
19. روزى ابوجهل، به آزار پيامبر پرداخت و حمزه به حمايت از حضرت، خشمگينانه ضربتى بر او وارد ساخت. گفته شده[3]كه آيه 122 انعام/ 6 در اين باره نازل شد:«أو مَن كانَ مَيتاً فأحيَينه و جَعَلنا لَه نوراً يَمشى بِه فِىالنّاسِ كَمَن مَثَلهُ فِى الظُّلُمت لَيسَ بِخارجٍ مِنها كذ لك زُيّنَ لِلكفرينَ ما كانوا يَعمَلون».طبرى اقوالى را در تفسير آيهبرمىشمرد؛ امّا در اينكه مقصود از«كَمَن مَثَلهُ فىالظُّلمت»ابوجهل است، ترديد نمىكند.[4]
20. در ذيل آيه 124 انعام/ 6:«و إذا جاءتهُم ءايةٌ قالوا لننؤمنَ حَتّى نُؤتى مِثلَ ما أُوتِىَ رُسُل اللّهِ اللّه أَعلمُ حيثُ يَجعلُ رِسالَتَه»آمده است[5]: ابوجهل گفت: سوگند به خدا! به او راضى نشده، هرگز از وى پيروى نمىكنيم، جز اينكه بر ما نيز چون او وحى بيايد كه آيه نازل شد: و چون آنان را نشانهاى بيايد، گويند هرگز ايمان نمىآوريم، مگر آنكه مانند آنچه به پيامبران الهى داده شده، به ما نيز داده شود. بگو خداوند، بهتر مىداند كه رسالت خويش را كجا قرار دهد.
21.«و قالَ الّذين كَفروا لا تَسمَعوا لِهذَا القُرءانِ وَالغَوا فيه لَعلّكم تَغلِبون».
(فصلت/ 41، 26) از ابنعبّاس روايت شده كه ابوجهل مىگفت: هرگاه محمد قرآن مىخوانَد، هياهو كنيد و فرياد بكشيد تا آشكار نشود چه مىگويد، و آيه پيشين نازل شد؛[6](1) (2) 1 و. جامعالبيان،مج 5، ج 7، ص 240
[3]. مجمعالبيان، ج 4،ص 555
[4]. جامعالبيان، مج5، ج 8، ص 30
[5]. تفسير قرطبى، ج 7،ص 53
[6]. همان، ج 15، ص 232
گرچه ابوجهل خود نمىتوانست از شنيدن قرآن دورى كند.[1]
22. ابوجهل، همچنين از مصاديق«أفَمَن يُلقى فِىالنّارِ»[2](فصلت/ 41، 40) و نيز مصداقى از«لكُلّ أفّاكٍ»(جاثيه/ 45، 7)[3]و در ذيل آيه 10 قلم/ 68، يكى از افراد«حَلّافٍ مَهينٍ»شمرده[4]و از مصاديق«أفَمَن يَمشِى مُكِبّاً على وَجهِه/ آيا كسى كه به رو درافتاده، نگونسار مىرود ...» (ملك/ 67، 22) تلقّى شده است.[5]
23. برخى، آيه 6 بقره/ 2:«إنّ الّذين كَفروا سَواءٌ عَليهم ءَأَنذَرتَهم أَم لمتُنذِرهم لايُؤمِنون»را در شأن ابوجهل و[6]بعضى نيز آن را درباره او و خانوادهاش مىدانند.[7]
24. و نيز آيه«زُيّن لِلَّذينَ كَفروا الحَيوةُ الدُّنيا و يَسخَرونَ مِنالّذين ءَامَنوا وَ الّذين اتَّقوا فَوقَهم يَومَ القيمَة واللّهُ يَرزقُ مَن يَشاءُ بِغَيرِ حِسابٍ/ زندگانى دنيا براى كافران آراسته شده و مؤمنان را ريشخند مىكنند؛ حال آنكه] پرهيزكاران در روز قيامت ازآنان بالاترند و خداوند هركس را بخواهد، بىشمار روزى مىدهد» (بقره/ 2، 212) را درباره ابوجهل و ديگر بزرگان قريش مىداند كه از نعمتهاى دنيايى بهرهمند بودند و مؤمنان فقير را ريشخند مىكردند.[8]
25. طبرى، از ابنعبّاس نقل كرده كه وقتى ابوطالب در بستر بيمارى بود، ابوجهل با گروهى به بالين او رفته، از پيامبر بدو شكايت بردند[9]كه پسر برادرت را از ما بازدار[1]. السير و المغازى،ص 189؛ السيرة النبويه، ج 1، ص 315
[2]. مجمعالبيان، ج 9،ص 22؛ الدرالمنثور، ج 7، ص 330
[3]. غررالتبيان، ص 474
[4]. روح المعانى، مج16، ج 29، ص 47
[5]. تفسير قرطبى، ج18، ص 143
[6]. مجمعالبيان، ج 1،ص 128
[7]. اسباب النزول، ص26
[8]. مجمعالبيان، ج 2،ص 540
[9]. جامعالبيان، مج12، ج 23، ص 149