اختيار نمىكنند.[1]
8. در ذيل آيه 55 فرقان/ 25:«وَ كانَ الكافِرُ على رَبّه ظَهيراً»آوردهاند كه مقصود از كافر، ابوجهل است كه با پشتوانه شيطان، پروردگار خويش را مخالفت مىكند.[2]
9. ابوجهل، به مسلمانانى كه از پيامبر صلى الله عليه و آله پيروى مىكردند، تهمت زده، مىگفت: آنان از مرد جادو شدهاى پيروى مىكنند كه آيه 8 فرقان/ 25 بدان اشاره دارد.[3]نام ابوجهل جزو يكى از 17 تن مقتسم[4](كسانى كه در موسم حج راههاى مكه را تقسيم كرده و بر ضدّ پيامبر تبليغ مىكردهاند) آمده كه خداوند در سوره حجر/ 15، 90 به آنان اشاره دارد:«كَما أنزَلنا عَلى المُقتَسِمين».
10. ابوالفتوح، در ذيل آيه 20 فرقان/ 25، از مقاتل نقل كرده كه آيه درباره ابوجهل و چند تن ديگر كه به تحقير ابوذر و برخى مؤمنان پرداخته بودند، نازل شده است:[5]«و جَعَلنا بَعضَكم لِبعضٍ فِتنةً أتَصبِرونَ و كانَ ربُّكَ بَصيراًو بعضى از شما را آزمون بعض ديگر ساختهايم. آيا شكيبايى مىورزيد؟ و پروردگار تو همواره بينا است».
11. همو از مقاتل مىنويسد[6]: چون ابوجهل و نضربن حارث، عبادتهاى رسول و جدّيت او را ديدند، گفتند: تو خود را به مشقّت مىاندازى. در دين ما، اينهمه رنج نيست و خداى تعالى اين آيات را فرو فرستاد:«طه* ما أنزَلنا عَليكَ القُرءَان لِتَشقى».(طه/ 20، 1- 2)[1]. روضالجنان، ج 16،ص 136
[2]. جامعالبيان، مج11، ج 19، ص 35
[3]. التعريف ص 227
[4]. المحبر، ص 20
[5]. روض الجنان، ج 14،ص 205
[6]. همان، ج 13، ص 130
12.«أفَمن وَعَدنه وعداً حَسَناً فَهو لقيه، كَمن متَّعنه مَتعَ الحيوةِ الدُّنيا ثُمّ هو يَومَ القيمةِ مِنالمُحضَرينَ/ آيا كسى كه به او وعدهاى نيكو داديم و او به آن خواهد رسيد، مانند كسى است كه به بهره زندگانى دنيا بهرهمندش ساختهايم؛ سپس او در روز قيامت، از حاضر شدگان در صحنه عذاب است؟» (قصص/ 28، 61) با همه اختلافى كه در شأن نزول آيه وجود دارد، نام ابوجهل، به صورت مصداق«من متّعنه»، برجستهتر است.[1]
13. ابوجهل با شنيدن شجره ملعونه در قرآن (اسراء/ 17، 60) كه به گفته مفسّران، درخت زقّوم است، به طعنه مىگفت: چگونه ممكن است درختى در آتش باشد، با اينكه آتش آن را مىسوزاند؟ و نيز مىگفت: رفيق شما پيامبر] مىگويد: آتش جهنم سنگ را مىسوزاند و آتشگيره آن را مردم و سنگ مىداند:«وَقودُها النّاسُ و الحِجارَةُ».
(بقره/ 2، 24)[2]خداوند در آيه 60 اسراء/ 17 مىفرمايد: آن را آزمونى براى مردم قرار دادهايم و در آيات 64- 65 صافات/ 38 مىفرمايد: آن درختى است كه از ژرفاى دوزخ برمىآيد و ميوهاش گويى سرهاى شياطين است:«إنّها شَجَرةٌ تَخرُجُ فِى أصلِالجَحيمِ* طَلعُها كأنَّه رُءُوسُ الشَّيطينِ»و آن، غذاى گناهكاران است:«إنّ شَجرتَ الزَّقُّومِ* طَعامُ الأَثيمِ* كَالمُهلِ يَغلى فِى البُطون* كَغَلىِ الحَميمِ/ همانا درخت زقوم، خوراك گناهكاران] است كه مانند فلز گداخته در شكمها مىجوشد؛ چون جوشيدن آب گرم».
(دخان/ 44، 43- 46)
14. اسراء/ 17، 73:«و إن كادُوا لَيَفتِنونَك عَن الَّذى أوحَينا إليكَ لِتَفتَرِى عَلينا غَيرَه و إذاً لاتَّخذوكَ خَليلًا».سيوطى از قول ابنعبّاس آورده است كه ابوجهل، اميّة بنخلف و ديگر سران قريش نزد پيامبر آمده، گفتند: خدايان ما را بپذير تا در آيينت درآييم.[3]گويا پيامبر از جدايى قوم خويش نگران بود و اسلام آوردن آنان را دوست مىداشت كه آيه پيشين و دو آيه ديگر نازل شد و حضرت را از گرايش به آنان برحذر داشت:«و لَولا أن ثَبَّتنكَ لَقد كِدتَّ تَركَنُ إليهم شَيئاً قَليلًا/ و بسا نزديك بود تو را از آنچه بر تو وحى مىكنيم، به حيله غافل كنند تا غير از آن را بر ما بربندى و آنگاه بىگمان تو را دوست گيرند و اگر گامت را استوار نداشته بوديم، چه بسا نزديك بود اندك گرايشى به آنان بيابى».
(اسراء/ 17، 74)
15.«و قالوا لَن نُؤمِنَ لَكَ حَتّى تَفجُر لَنا مِن الأرضِ يَنبوعاً* أو تُسقِطَ السَّماءَ[1]. جامعالبيان، مج11، ج 19، ص 119- 120؛ مجمعالبيان، ج 7، ص 408
[2]. جامعالبيان، مج9، ج 15، ص 143
[3]. الدرالمنثور، ج 5،ص 318
كَما زَعمتَ عَلينا كِسَفاً أو تَأتى بِاللّهِ والمَلئِكةِ قَبيلًا* أو يَكونُ لَكَ بَيتٌ مَن زُخرُفٍ أو تَرقى فىالسَّماءِ و لَن نُؤمِنَ لِرُقيّكَ حتّى تُنزّلَ عَلينا كتباً نَقرؤه قُل سُبحانَ ربّى هَل كُنتُ إلّا بَشراً رَسولًا». (اسراء/ 17، 90- 92- 93) واحدى از ابنعبّاس نقل مىكند كه ابوجهل و سران قريش بر آن شدند تا با پيامبر مجادله كنند و از او خواستند تا از كارهايش دست بردارد. وقتى پافشارى پيامبر را ديدند، تقاضاهاى ديگرى را مطرح كردند كه اين آيات، بيانگر آن است[1]: و گفتند: هرگز به تو ايمان نمىآوريم، مگر آنكه براى ما از زمين چشمهاى بجوشانى يا باغىاز خرما و انگور داشته باشى و در ميانش، جويباران را جارى سازى يا پارههايى از آسمان را چنانكه گمان دارى بر سر] ما بيندازى يا خدا و فرشتگان را روياروى ما بياورى يا تو را خانهاى از زر و زيور باشد، و بالا رفتنت را باور نكنيم، مگر آنكه كتابى براى ما فرود آورى كه بخوانيمش. بگو پاك و منزه است پروردگارم. آيا من جز بشرى هستم كه پيامبرم؟
16. به نقلى، ابوجهل يكى از مسخرهكنندگان پيامبر صلى الله عليه و آله و مسلمانان به شمار آمده[2]كه خداوند درباره آنان آيه 95 حجر/ 15 را نازل فرمود:«إنّا كفينك المستهزءين»؛ هرچند در ديگر تفاسير، ذيل اين آيه نامى از او به ميان نيامده است.
17.«و مِنهم من يَستَمِعُ إليكَ و جَعَلنا عَلى قُلوبهم أكِنّةً أن يَفقَهوه و فى ءَاذَانهم وَقراً و إن يَروا كُلَّ ءايةٍ لايؤمِنوا بِها حَتّى إذا جاءُوكَ يُجدِلونَك، يَقولُ الَّذين كَفروا إن هذا إلّا أسطيرالأوَّلين». (انعام/ 6، 25) گفتهاند: اين آيه، در شأن ابوجهل و ديگر سران مشرك نازل شده كه گرد هم آمده تا در باب سخنان پيامبر گفتوگو كنند. ابوسفيان گفت: من بعضى از گفتههاى او را حق مىدانم؛ امّا ابوجهل از او خواست كه هرگز به آن اقرار نكند، و در روايت ديگرى است كه گفت: مرگ براى ما، از اقرار به آن آسانتر است و اين آيه نازل شد.[3]
18. از سدّى نقل شده كه اخنسبنشريق در خلوت از ابوجهل درباره پيامبر صلى الله عليه و آله پرسيد[1]. اسباب النزول، ص246- 247
[2]. التعريف، ص 163
[3]. تفسير بغوى، ج 1،ص 91
و او گفت: به خدا سوگند! محمد صادق است و هرگز دروغ نگفته؛ امّا هنگامى كه بنى قصى پرچم مكّهرا به دست گرفتند؛ پردهدار كعبه شدند؛ سقايت حاجيان به دستشان افتاد و سپس نبوّت! ديگر چه چيزى براى تيرههاى قريش مىماند؟[1]و اين آيه در شأن آنان نازل شد:«فإنّهم لايُكذّبونكَ و لكنّ الظلِمينَ بايتِ اللّهِ يَجحَدونَ».(انعام/ 6، 33) طبرى از ابنكعب نقل كرده كه ابوجهل به پيامبر گفت: ما تو را تكذيب نكرده؛ بلكه آنچه را آوردهاى، تكذيب مىكنيم و خداوند اين آيه را فرود آورد.[2]
19. روزى ابوجهل، به آزار پيامبر پرداخت و حمزه به حمايت از حضرت، خشمگينانه ضربتى بر او وارد ساخت. گفته شده[3]كه آيه 122 انعام/ 6 در اين باره نازل شد:«أو مَن كانَ مَيتاً فأحيَينه و جَعَلنا لَه نوراً يَمشى بِه فِىالنّاسِ كَمَن مَثَلهُ فِى الظُّلُمت لَيسَ بِخارجٍ مِنها كذ لك زُيّنَ لِلكفرينَ ما كانوا يَعمَلون».طبرى اقوالى را در تفسير آيهبرمىشمرد؛ امّا در اينكه مقصود از«كَمَن مَثَلهُ فىالظُّلمت»ابوجهل است، ترديد نمىكند.[4]
20. در ذيل آيه 124 انعام/ 6:«و إذا جاءتهُم ءايةٌ قالوا لننؤمنَ حَتّى نُؤتى مِثلَ ما أُوتِىَ رُسُل اللّهِ اللّه أَعلمُ حيثُ يَجعلُ رِسالَتَه»آمده است[5]: ابوجهل گفت: سوگند به خدا! به او راضى نشده، هرگز از وى پيروى نمىكنيم، جز اينكه بر ما نيز چون او وحى بيايد كه آيه نازل شد: و چون آنان را نشانهاى بيايد، گويند هرگز ايمان نمىآوريم، مگر آنكه مانند آنچه به پيامبران الهى داده شده، به ما نيز داده شود. بگو خداوند، بهتر مىداند كه رسالت خويش را كجا قرار دهد.
21.«و قالَ الّذين كَفروا لا تَسمَعوا لِهذَا القُرءانِ وَالغَوا فيه لَعلّكم تَغلِبون».
(فصلت/ 41، 26) از ابنعبّاس روايت شده كه ابوجهل مىگفت: هرگاه محمد قرآن مىخوانَد، هياهو كنيد و فرياد بكشيد تا آشكار نشود چه مىگويد، و آيه پيشين نازل شد؛[6](1) (2) 1 و. جامعالبيان،مج 5، ج 7، ص 240
[3]. مجمعالبيان، ج 4،ص 555
[4]. جامعالبيان، مج5، ج 8، ص 30
[5]. تفسير قرطبى، ج 7،ص 53
[6]. همان، ج 15، ص 232
گرچه ابوجهل خود نمىتوانست از شنيدن قرآن دورى كند.[1]
22. ابوجهل، همچنين از مصاديق«أفَمَن يُلقى فِىالنّارِ»[2](فصلت/ 41، 40) و نيز مصداقى از«لكُلّ أفّاكٍ»(جاثيه/ 45، 7)[3]و در ذيل آيه 10 قلم/ 68، يكى از افراد«حَلّافٍ مَهينٍ»شمرده[4]و از مصاديق«أفَمَن يَمشِى مُكِبّاً على وَجهِه/ آيا كسى كه به رو درافتاده، نگونسار مىرود ...» (ملك/ 67، 22) تلقّى شده است.[5]
23. برخى، آيه 6 بقره/ 2:«إنّ الّذين كَفروا سَواءٌ عَليهم ءَأَنذَرتَهم أَم لمتُنذِرهم لايُؤمِنون»را در شأن ابوجهل و[6]بعضى نيز آن را درباره او و خانوادهاش مىدانند.[7]
24. و نيز آيه«زُيّن لِلَّذينَ كَفروا الحَيوةُ الدُّنيا و يَسخَرونَ مِنالّذين ءَامَنوا وَ الّذين اتَّقوا فَوقَهم يَومَ القيمَة واللّهُ يَرزقُ مَن يَشاءُ بِغَيرِ حِسابٍ/ زندگانى دنيا براى كافران آراسته شده و مؤمنان را ريشخند مىكنند؛ حال آنكه] پرهيزكاران در روز قيامت ازآنان بالاترند و خداوند هركس را بخواهد، بىشمار روزى مىدهد» (بقره/ 2، 212) را درباره ابوجهل و ديگر بزرگان قريش مىداند كه از نعمتهاى دنيايى بهرهمند بودند و مؤمنان فقير را ريشخند مىكردند.[8]
25. طبرى، از ابنعبّاس نقل كرده كه وقتى ابوطالب در بستر بيمارى بود، ابوجهل با گروهى به بالين او رفته، از پيامبر بدو شكايت بردند[9]كه پسر برادرت را از ما بازدار[1]. السير و المغازى،ص 189؛ السيرة النبويه، ج 1، ص 315
[2]. مجمعالبيان، ج 9،ص 22؛ الدرالمنثور، ج 7، ص 330
[3]. غررالتبيان، ص 474
[4]. روح المعانى، مج16، ج 29، ص 47
[5]. تفسير قرطبى، ج18، ص 143
[6]. مجمعالبيان، ج 1،ص 128
[7]. اسباب النزول، ص26
[8]. مجمعالبيان، ج 2،ص 540
[9]. جامعالبيان، مج12، ج 23، ص 149
و گرنه او را خواهيم كشت.[1]پيامبر صلى الله عليه و آله كه حضور داشت، فرمود: اگر خورشيد را در دست راست و ماه را در دست چپم بگذاريد، دست از رسالت خويش برنمىدارم.[2]ابوطالب با شنيدن اين سخن، حمايت خويش را به طور رسمى از پيامبر اعلام داشت و بدين طريق، ابوجهل را درهم شكست.[3]پافشارى پيامبر، بر باورهاى خويش و ابراز توحيد، آنان را سخت شگفتزده، سرخورده ونااميد ساخت. آيات 5- 7 ص/ 38 در اين باره نازل شد:«أجَعَل الألِهةَ إلهاً وحِداً إِنّ هذا لَشَىءٌ عُجابٌ* وَانطَلَق الملأُ مِنهُم أَنِ امشوا وَ اصبِروا على ءَالِهَتِكم إنَّ هذا لَشىءٌ يُرادُ* ما سَمِعنا بِهذا فِىالملّةِ الأخِرةِ إن هذا إلّااختِلقآيا همه خدايان را خداى يگانه ساخت؟ اين امر عجيبى است، و بزرگان ايشان به راه خود رفتند و گفتند: برويد و بر عبادت] خدايان خود پايدار باشيد كه اين امر، مطلوب است. ما چنين چيزى در آيين واپسين نشنيدهايم. اين جز از خود بر ساختن نيست».[4]
26.«و إذ يَمكُر بِك الَّذين كَفروا لِيُثبِتوكَ أو يَقتلوكَ أو يُخرِجوكَ وَ يمكُرونَ و يَمكُرُ اللّهُ و اللّهُ خَيرُ المكِرينَو به يادآر كه كافران در حق تو بدانديشى مىكردند تا تو را در بند كشند يا بكشند يا آواره كنند و آنان مكر مىورزند و خداوند هم] مكر مىورزد و خداوند بهترين مكر ورزان است». (انفال/ 8، 30)
ابوجهل، مانند ديگر سران مشرك، هنگام آگاهى از تصميم هجرت پيامبر صلى الله عليه و آله به يثرب (مدينه) برآشفت و در طرح توطئهاى بر ضدّ حضرت در دارالندوه، شركت و پيشنهاد قتل وى را مطرح كرد.[5]ابنسعد مىگويد: هر كس نظرى داد تا به ابوجهل رسيد. وى گفت: از هر قبيلهاى جوانى برگزينيم تا با شمشير برهنه، بر محمد هجوم آورند تا بنى عبدمناف، قاتل را نشناخته، توانايى انتقام نداشته باشند[6]و به پذيرش خون بهايى بسنده كنند. اين پيشنهاد پذيرفته شد و اگر خبر جبرئيل به پيامبر و خوابيدن على عليه السلام برجاى او در[1]. روضالجنان، ج 7،ص 409
[2]. مجمع البيان، ج 8،ص 727
[3]. الطبقات، ج 1، ص159
[4]. مجمع البيان، ج 8،ص 727
[5]. جامع البيان، مج6، ج 9، ص 300.
[6]. الطبقات، ج 1، ص176
ليلةالمبيت نمىبود، تصميم قريش عملى مىشد.[1]مفسّران، آيه پيشين را در باب همين توطئه مىدانندكه ابوجهل در آن نقشى فعّال داشت.[2]
برخى آيه 32 انفال/ 8 را نيز درباره ابوجهل دانستهاند: «و چنين بود كه مىگفتند: بار خدايا! اگر اين حقّ است و از سوى تو است، بر ما از آسمان سنگ ببار يا عذاب دردناكى بر سر ما بياور ...».[3]
27. بغوى در ذيل آيه 19 رعد/ 13:«أَفَمن يَعلمُ أنّما أُنزِلَ إليكَ مِن رَبّكَ الحَقُّ كَمَن هُو أعمى إنّما يَتذَكّرُ أولوا الألببِ»آورده كه ابوجهل، مصداق«كَمَن هو أعمى»است.
28.«كذ لكَ أرسلنكَ فى أمّةٍ قَد خَلَت مِن قَبلِها أُممٌ لِتَتلُوَا عَليهِمُ الّذى أوحَينا إليكَ و هم يَكفُرونَبِالرّحمنِ قُل هوَ رَبّى لا إله إلّاهوَ عَليهِ تَوكّلتُ و إليه مَتاب». (رعد/ 13، 30) بغوى، در سبب نزول آيه آورده[4]كه ابوجهل، پيامبر را در حجر ديد كه مىگويد: يا اللّه يا رحمن. نزد مشركان آمد و گفت: محمد دو خدا را مىخواند: يكى اللّه و ديگرى رحمن، و ما جز رحمان يمامه كه گويا نام شخصى يا معبودى بوده است، رحمان ديگرى را نمىشناسيم. آيه نازل شد كه بدينسان تو را در بين امّتى فرستاديم كه پيش از آنها امّتهايى آمده و رفته] بودند تا آنچه بر تو وحى كردهايم، بر آنان بخوانى؛ حال آنكه بر خداى رحمان كفر و انكار مىورزند. بگو: او پرودگار من است؛ خدايى جز او نيست؛ بر او توكل كرده، بازگشت من به سوى او است.
29. در تفسير قمى، ذكر شده كه آيه 8 حج/ 22:«و مِنَالنّاسِ مَن يُجدِلُ فى اللّهِ بِغيرِ عِلمٍ و لاهدًى ولاكتبٍ مُنير»در شأن ابوجهل نازل شده است.[5]
30. مفسّران، ابوجهل را يكى از پيشوايان كفر دانسته كه در آيه 12 توبه/ 9، مسلمانان به ستيز با آنان مأمور شدهاند:[6]«فقتلوا أئِمّةَ الكُفرِ إنَّهم لا أيمنلَهُم لَعلَّهم يَنتَهون».
31. ابوجهل، خداوند را در روز بدر به داورى خواند، آيه 19 انفال/ 8 نازل شد:[7]«اگر[1]. جامع البيان، مج6، ج 9، ص 300
[2]. مجمع البيان، ج 4،ص 826
[3]. همان، ص 828
[4]. تفسير بغوى، ج 3،ص 19.
[5]. تفسير قمى، ج 2، ص79
[6]. جامع البيان، مج6، ج 10، ص 113؛ مجمع البيان، ج 5، ص 17
[7]. جامع البيان، مج6، ج 9، ص 274
از خداوند داورى مىخواستيد، نتيجه] داورى او برايتان پيش آمد، و اگر باز ايستيد، برايتان بهتر است». طبرسى در ذيل اين آيه از قول ابىحمزه آورده كه ابوجهل در روز بدر گفت: پروردگارا! دين ما قديم و دين محمد جديد است؛ پس هر يك از آنان نزد تو محبوبتر و رضايت بخشتر است، اهل آن را يارى كن![1]
32. ابوجهل، مشركان را برضدّ پيامبر صلى الله عليه و آله تحريك كرده، مىگفت: محمد، در يثرب فرود آمده؛ پيشقراولان خويش را فرستاده و مىخواهد اموالتان را بگيرد؛ بپرهيزيد از اينكه دنبالهرو او باشيد يا به او نزديك شويد. به خدا سوگند! با او ساحرانى است كه هرگز نديدهام و هيچ يك از اصحاب وى را مشاهده نكردهام، جز اين كه با شياطين همراه بود![2]او با اين سخنان، آتش جنگ بدر را شعلهور ساخت و بخشى از مخارج آن را بر عهده گرفت. خداوند در اين زمينه مىفرمايد:«إنّ الَّذينَ كَفروا يُنفِقونَ أمولهُم ليَصدّوا عَن سَبيلِ اللّهِ فَسَيُنفِقونَها ثمَّ تكونُ عَلَيهِمحسرَةً ثمَيُغلَبون وَالّذينكفَرواإلى جَهنَّم يُحشَرونكافران، اموالشان را براى بازداشتن از راه خدا خرجمىكنند. به زودى، خرجش خواهند كرد؛ آنگاه مايه حسرت آنان مىشود و سرانجام، مغلوب مىگردند و كافران را در جهنم گرد مىآورند». (انفال/ 8، 36) واحدى، از كلبى نقل مىكند كه آيه، درباره 12 تن از اطعام كنندگان روز بدر نازل شد كه يكى از آنان ابوجهل بود؛[3]همو كه 10 شتر خويش را در آن واقعه نحر كرد.[4]
ابوجهل، در همين جنگ كشته و آيه 50 انفال/ 8 درباره او و ديگر كشتگان بدر نازل شد:«وَلَو تَرى إذ يَتوَفَّى الّذينَ كَفروا المَلئكةُ يَضرِبونَ وجوهَهم و أدبرَهم و ذوقوا عَذابَ الحَريقِ/ اگر بدانى آنگاه كه فرشتگان جان كافران را مىگيرند وبرچهرهها و پشتهايشان مىكوبند و مىگويند: عذاب آتش را بچشيد».[5][1]. مجمع البيان ج 4،ص 816
[2]. تفسير ابن كثير، ج3، ص 211
[3]. اسباب النزول، ص195
[4]. تاريخ يعقوبى، ج2، ص 45
[5]. جامعالبيان، مج6، ج 10، ص 30؛ مجمعالبيان، ج 4، ص 846