بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 39

علوم قرآنى شناساند و آن را در كنار ديگر مباحث علوم قرآنى جاى داد.
جلال‌الدين سيوطى (م. 911 ق.) به پيروى از زركشى، يكى از مباحث علوم قرآنى را علم مبهمات قرآن قرار داد و آن را در نوع هفتادم كتاب الاتقان جاى داد و خلاصه‌اى از مباحث نظرى دانش مبهمات را كه زركشى در البرهان بدان پرداخته بود، در اين كتاب آورد. بايد يادآور شويم كه آن چه سيوطى در نوع هفتادم الاتقان آورده، خلاصه‌اى از كتاب ديگرى با نام مفحمات الأقران فى مبهمات القرآن است كه خود، پيش‌تر به صورت مستقل آن را در موضوع مبهمات قرآن تأليف كرده بود. آن‌چه در اين كتاب سيوطى تازگى دارد، نسبت دادن هر نظرى به قائل آن است.
از ديگر آثار در اين موضوع، كتاب الإحكام لبيان ما فى‌القرآن من‌الإبهام، تأليف حافظ احمدبن على كتانى عسقلانى (م. 852 ق.)، تلخيص التعريف والإعلام فيما ابهم فى‌القرآن من الأسماء والأعلام از آنِ محمدبن عمر حضرمى، معروف به شيخ بَحرَق (م. 930 ق.)،[1]كشف غوامض القرآن از فخرالدين طريحى‌[2](م. 1085 ق.)، ترويح اولى الدمائه بمنتقى‌الكتب الثلاثه، عبدالله بن سلامه ادكاوى (م. 1184 ق.) و كتاب الياقوت والمرجان فى تفسير مبهمات‌القرآن، تأليف عبدالجواد خلف كه در پاكستان به چاپ رسيده است. از مؤلف كتاب غرائب القرآن و مشكلاته و بيان شأنه و نزول آياته و معانيه و بعض لغاته و شرح مبهماته و نيز كتابى با عنوان مبهمات القرآن نام برده نشده و فقط نسخه‌اى خطى از كتاب اخير در كتاب‌خانه سليمانيّه استانبول معرّفى شده است.[3]
قرآن‌پژوهان معاصر نيز از تأليف در موضوع مبهمات قرآن غفلت نكرده و تأليفات ارزش‌مندى را به شكل‌هاى گوناگون عرضه كرده‌اند. اين كتاب‌ها، همان‌گونه كه پيش‌تر اشاره شد، بحث خود را به شناسايى و تفسير نام‌هاى مبهم قرآن محدود نكرده و ذيل هر نامى، شرحى مختصر درباره آن آورده است؛ به طورى كه از اين كتاب‌ها نوعى تفسير موضوعى و به عبارت ديگر، نوعى دائرةالمعارف گونه با موضوع خاصّى ساخته است. از اين كتاب‌ها پيش تر در بخش اعلام قرآن ياد كرديم. كتاب معروف ديگر در اين موضوع، رجال أنزل اللّه فيهم قرآناً، تأليف عبدالرحمن عُميره است كه در 12 جزء و سه مجلد عرضه شده و جزء دهم آن درباره نام‌هاى زنان است.[1]. الاعلام، ج 6، ص315- 316؛ مبهمات القرآن، ج 1، ص 52
[2]. الذريعه، ج 4، ص297؛ معجم مصنفات، ج 3، ص 134؛ بينات، ش 20، ص 155
[3]. مبهمات القرآن، ج1، ص 52- 55


صفحه 40

ضعف‌هاى كتاب‌هاى مبهمات قرآن‌
كاوش در كتاب‌هاى مبهمات قرآن و سير نگارش آن‌ها به‌دست مى‌دهد كه مؤلّفان اين كتاب‌ها در كنار انگيزه تفسير نام‌هاى مبهم، گرايشى افراطى به جمع اقوال و نقل هر روايت صحيح و ضعيف و غير معتبر و در نتيجه، گسترش حجم اين دانش از خود نشان داده‌اند. دست‌آورد اين گرايش، پديد آمدن مجموعه‌هايى بود كه از روايات ضعيف و كم‌ثمر و حتّى بى‌فايده عارى نبود. در اين‌جا به مواردى از ضعف‌هاى عمده اين كتاب‌ها اشاره مى‌كنيم.
1. نقل احاديث ضعيف در اين كتاب بسيار ديده مى‌شود. در يك مورد، سهيلى خود نيز به عدم التزامش به نقل اخبار صحيح اعتراف كرده است. وى در تفسير آيه شريفه‌«لَها سَبعَةُ أَبوبٍ لِكُلِّ بابٍ مِنهُم جُزءٌ مَقسوم»(حجر/ 15، 44) مى‌گويد: در كتاب‌هاى وعظ و رقائق، نام اين هفت در به ترتيب آمده است كه در روايت صحيح وارد نشده؛ با اين‌كه ما نيز شرط نكرديم در اين كتاب فقط آثار صحيح را بياوريم و از روايت ضعيف چشم بپوشيم.[1]
2. گاه در تفسير مبهمات به مسائلى پرداخته است كه نه نيازى به شناخت آن‌ها است و نه فايده‌اى دربردارد؛ مانند پرداختن به بيان نام نخستين فرشته‌اى كه بر آدم سجده كرد يا بيان نام سگ اصحاب كهف، يا نام مورچه‌اى كه حضرت سليمان زبان او را فهميد[2]يا مشخّص كردن آن بخش از بدن گاو كه به مقتول بنى‌اسرائيلى زده شد تا زنده شود، و در آيه 73 بقره به آن اشاره شده است‌[3]؛ هم‌چنين بحث درباره نام‌هاى ذرّيّه شيطان و مادر آن‌ها،[4]نام پادشاهى كه كشتى‌ها را غصب مى‌كرد و نوجوانى كه به دست معلّم موسى عليه السلام كشته شد و موسى به كشتن وى اعتراض كرد و نام پدر و مادر وى و نيز نام دو كودك يتيم و نام پدر و مادرشان كه رفيق موسى، به تعمير ديوار باغ آن‌ها اقدام كرد[5]و موارد زياد ديگر از نمونه‌هايى است كه فايده قابل قبولى ندارد.
3. نقل اقوالى شگفت و غريب در پاره‌اى موارد؛ بدون توضيح درباره آن‌ها يا تضعيف و رد آن اقوال؛ به ويژه كه منبع برخى از اين اقوال نيز اسرائيليات است.[6]به طور نمونه، سهيلى، ذيل آيه 35 بقره/ 2:«اسكُن أَنتَ و زَوجُكَ الجَنَّة»در تفسير نام مبهم‌«زَوجُكَ»مى‌نويسد: مقصود از جفت‌[1]. التعريف والاعلام، ص 161
[2]. مفحمات الاقران، ص151؛ التعريف و الاعلام، ص 161
[3]. همان، ص 43- 44
[4]. التعريف والاعلام، ص 187
[5]. التعريف والاعلام، ص 192- 193
[6]. علوم القرآن بينالبرهان والاتقان، ص 158


صفحه 41

آدم، حوّا است و نخست حضرت آدم او را حوّا ناميد؛ آن هنگام كه خداوند حوّا را از استخوان دنده آدم آفريد. وى ادامه مى‌دهد، به آدم گفته شد: اين كيست؟ آدم پاسخ داد: زن است. گفته شد: نامش چيست؟ پاسخ داد: حوّا. باز پرسيده شد: براى چه حوّا ناميده شده است؟ آدم گفت: براى آن‌كه از «حىّ»، يعنى موجود زنده آفريده شده است‌[1]يا بيان نام ستارگانى كه يوسف عليه السلام در خواب ديد كه برايش سجده مى‌كنند[2]يا ذيل آيه 54 اعراف/ 7:«إِنَّ رَبَّكُمُ اللّهُ الَّذى خَلَقَ السَّموتِ و الأَرضَ فى‌ سِتَّةِ أَيّامٍ»در تفسير«سِتَّةَ أَيّام»به صورت واژه مبهم مى‌نويسد: نخستين روز از آن شش روز يك‌شنبه و واپسين روز آن، جمعه بود.[3]اين در حالى است كه مفسّران، «يوم» در اين‌گونه آيات را به مرحله تفسير كرده‌اند؛ يعنى خداوند آسمان‌ها و زمين را در شش مرحله آفريد؛ زيرا در آن هنگام، ايام هفته وجود نداشته است. هم‌چنين است تفسيرى كه سهيلى از بيت‌المعمور به نقل از وهب‌بن‌منبه ارائه داده است.[4]
اهمّيّت دانش مبهمات قرآن‌
دانش مبهمات قرآن از جمله دانش‌هاى قرآنى است كه اهمّيّت ويژه‌اى دارد و اگرچه در تفسير قرآن نياز چندانى به اين دانش مشاهده نمى‌شود، به يقين حضور آن در كنار تفسير، فهم آيات قرآن را دل‌پذيرتر خواهد كرد؛ به ويژه هنگامى كه اين دانش همراه با دانش اسباب نزول به خدمت تفسير آيات قرآن كريم درآيد.
ابن‌عسكر درباره اهمّيّت و جاى‌گاه اين دانش مى‌نويسد:
همانا يكى از شريف‌ترين دانش‌هاى قرآنى و يكى از ظريف‌ترين مفاهيم مربوط به قرآن كريم، علم به مبهمات قرآن و آشنايى با نام‌هاى كسانى است كه درباره آن‌ها و ويژگى‌هايشان آياتى از قرآن نازل شده است.[5]
سهيلى نيز كه نخستين كتاب در تفسير مبهمات قرآن به وى منسوب است، درباره لزوم اهتمام و توجّه به اين دانش گفته است:
هنگامى كه اهل ادب از شناختن شاعرى كه نامش در كتابى مبهم آورده شده، شاد مى‌شوند و[1]. التعريف والاعلام، ص 58
[2]. غررالتبيان، ص283- 284؛ التعريف و الاعلام، ص 143
[3]. التعريف والاعلام، ص 259
[4]. همان، ص 311
[5]. التكميل والاتمام، ص 34


صفحه 42

اهل هر صنعت و حرفه‌اى به دانستن نام‌هاى اهل حرفه و صنعت خويش اهتمام مى‌ورزند و آن را از نفيس‌ترين و گرانبهاترين نتايج و بهره‌هاى خود به شمار مى‌آورند، پس قاريان قرآن شايسته‌ترند در شناخت مبهمات قرآن و كسانى كه آياتى درباره‌شان نازل شده است، از يك‌ديگر سبقت بگيرند و در مجالس علمى خود از آن بحث كنند.[1]
وى هم‌چنين مى‌گويد:
در ارزش و شرافت اين دانش همين بس كه پيشينيان از مفسّران، اهتمام فراوانى را براى آگاهى از مبهمات قرآن از خود نشان مى‌دادند. چنان‌كه از ابن‌عبّاس نقل شده كه گفت: دو (يا يك) سال درنگ كردم تا در موقعيّتى مناسب از عمر، نام دو زنى را كه بر ضدّ پيامبر هم‌دست شدند و در آيه 4 تحريم به آن دو اشاره شده، بپرسم؛ ولى هيبت و ترس از وى مانع پرسشم مى‌شد تا اين‌كه در سفر حج با وى همراه شدم و هنگامى كه به ظهران (محلّى نزديك مكّه) رسيديم، وى براى قضاى حاجت رفت و پس از آن از من خواست برايش آب ببرم و من در حالى‌كه آب بر روى دستان او مى‌ريختم، درباره آن دو زن پرسيدم و عمر گفت آنان عايشه و حفصه بودند.[2]
از عكرمه نقل شده كه گفت: 14 سال به دنبال اين بودم تا كسى را كه براى هجرت به سوى خدا و رسولش از خانه خارج شد و ميان راه بمرد و خداوند در آيه 100 نساء/ 4 به او اشاره، و پاداش او را ضمانت كرده است، بشناسم.[3]شبيه اين سخن و روايت از ابن‌عبّاس نيز نقل شده است.[4]
بديهى است كه ارزش و شرافت علم به ميزان فايده و آثار آن است؛ به اين معنا كه هرچه فايده دانشى افزون‌تر باشد، آن دانش اهميّت بيش‌ترى خواهد داشت؛ ازاين‌رو براى آگاهى از اهمّيّت و جاى‌گاه دانش مبهمات لازم است از فوايد اين دانش بحث شود.
فايده دانش مبهمات قرآن‌
فايده آگاهى از نام‌هاى مبهم قرآنى، صرفاً آشنايى با چند نام نيست؛ بلكه در بعضى موارد، فوايدى بس مهم با آثارى گران‌بها دارد؛ حتّى مى‌توان اثر آن را در ريشه برخى اختلاف‌هاى‌[1]. التعريف والاعلام، ص 50
[2]. التعريف والاعلام، ص 51؛ صحيح البخارى، ج 6، ص 81؛ جامع‌البيان، مج 14، ج 28، ص 206
[3]. التعريف والاعلام، ص 51؛ البرهان فى علوم القرآن، ج 1، ص 248
[4]. تفسيرمبهمات‌القرآن، ج 1، ص 353


صفحه 43

اعتقادى و كلامى و گرايش‌هاى مذهبى نيز مشاهده كرد.
نام‌هاى مبهم قرآن كه دانش مبهمات قرآن، تفسير و تبيين آن‌ها را بر عهده دارد، يا به افرادى از انسان‌ها، يا به غير انسان‌ها اشاره دارد؛ مانند مكان‌ها، زمان‌ها و اشياى گوناگون ديگر، و آن‌ها كه به افراد انسانى اشاره دارد، يا در زمانى پيش از نزول قرآن مى‌زيسته‌اند، مانند اصحاب كهف، برادران يوسف، اصحاب فيل و ... يا آن كه در زمان نزول قرآن مى‌زيسته، و سبب يا شأن نزول آياتى از قرآن بوده‌اند. در حقيقت بيش‌ترين فايده دانش مبهمات در گرو آشنايى با گروه اخير آشكار مى‌شود و نخستين منبع شناخت آن‌ها روايات اسباب نزول است. به عبارت ديگر، در اين باره دو دانش اسباب نزول و مبهمات قرآن در ارتباطى تنگاتنگ بسان دو روى يك سكه نقش ايفا مى‌كنند.
با توجّه به اين توضيح، مهم‌ترين فايده دانش مبهمات، شناخت شخصيّت‌هاى صدر اسلام است و اين آگاهى براى ما بسى فايده دارد؛ زيرا در بسيارى از حوادثى كه در صدر اسلام رخ داده و سبب شده آياتى از قرآن كريم نازل شود، افرادى داراى نقش بوده‌اند و تقريباً در همه موارد (جز زيد بن حارثه پسر خوانده پيامبر صلى الله عليه و آله و ابولهب عموى پيامبر كه از اوّلى در آيه 67 احزاب و از دومى در سوره مسد ياد شده)، نام آن‌ها در قرآن نيامده و به صورت مبهم از آن‌ها ياد شده است؛ حال آن‌كه شناخت آن‌ها و آگاهى از نامشان مى‌تواند در داورى‌ها و تحليل شخصيّت آن‌ها مؤثّر باشد. اين افراد از طريق دانش مبهمات قابل شناسايى‌اند؛ به طور نمونه، از طريق همين دانش است كه پى مى‌بريم مقصود از پيشوايان كفر در آيه شريفه‌«فَقتِلوا أل- مَّةَ الكُفرِ»(توبه/ 9، 12)، ابوسفيان، ابوجهل، اميةبن‌خلف، سهيل بن عمرو و عتبة بن ربيعه بوده‌اند[1]كه پيامبر صلى الله عليه و آله مأمور كارزار با آن‌ها شده است، يا با توجّه به همين دانش است كه درمى‌يابيم فاسق در آيه 6 حجرات/ 49:«إِن جاءَكُم فَاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبيَّنوا»يا سائل در آيه يك معارج/ 70:«سَأَلَ سَال- لٌ بِعَذابٍ واقِعٍ»[2]در عصر پيامبر به چه كسى اشاره داشته است يا مقصود از «ءَاخرين» در آيه‌«و ءَاخَرينَ‌ مِنهُم لَمّا يَلحَقوا بِهِم»(جمعه/ 62، 3) كه خداوند رسول خود را براى تزكيه و تعليم حكمت به آن‌ها فرستاده است، از طريق همين دانش براى ما روشن مى‌شود.[3][1]. الاتقان، ج 2، ص317
[2]. الغدير، ج 1، ص239- 246
[3]. به نقل زمخشرى پساز نزول اين آيه، از رسول‌خدا صلى الله عليه و آله پرسيده شد: «آخرين» چهكسانى‌اند؟ پيامبر صلى الله عليه و آله دست بر سلمان نهاد و فرمود: اگر ايمان نزدستاره ثريا- كه در اعتقاد مردم عرب دورترين ستاره از زمين بود- باشد، مردانى ازاين‌ها (ايرانيان) به آن نائل مى‌شوند. (الكشاف، ج 4، ص 530)


صفحه 44

اين‌ها نمونه‌هايى از نام افرادى بود كه نقش مثبت يا منفى داشته‌اند و خداوند، آن‌ها را به ما معرفى كرده كه نظير آن فراوان است.از جمله فوايد كلامى اين بحث آن است كه اين قبيل روايات مى‌تواند مبنا و مستند قواعدى چون قاعده عدالت صحابه قرار گيرد و اين‌كه آيا مى‌توان همه آن‌ها را عادل شمرد يا نه.از ديگر فوايد مهمّ اين دانش كه آثار عملى نيز دارد. شناخت ويژگى‌هاى افراد است؛ يعنى قرآن كريم، ويژگى‌هايى را براى افرادى بيان كرده؛ امّا نام آن‌ها را به صورت مبهم آورده است؛ آن‌گاه دانش مبهمات آن‌ها را به ما مى‌شناساند؛ براى مثال در آيه 33 احزاب/ 33:«إِنَّما يُريدُ اللّهُ لِيُذهِبَ عَنكُمُ الرِّجسَ أَهلَ‌البَيتِ و يُطَهِّرَكُم تَطهيرًا»خداوند خبر داده است كه هرگونه پليدى را از ساحت اهل‌بيت پيامبر عليهم السلام دور، و آنان را پاكيزه ساخته است؛ امّا نام اهل‌بيت را بيان نمى‌كند.بسيار مهمّ و سودمند است كه بدانيم اهل‌بيت منزّه از هر نوع پليدى كه از بهترين ياران پيامبرند، چه كسانى هستند تا بتوانيم با پيروى از آنان، مصداق كسانى بشويم كه خداوند در سوره توبه به پيروى از آنان سفارش و ترغيب كرده است:«والسبِقونَ الأَوَّلونَ مِنَ المُهجِرينَ و الأَنصارِ و الّذِينَ اتَّبَعوهُم بِإِحسنٍ رَضِىَ اللّهُ عَنهُم و رَضُوا عَنهُ و أَعَدَّ لَهُم جَنتٍ تَجرِى تَحتَها الأَنهرُ ...و پيش‌گامان نخستين از مهاجران و انصار و كسانى كه به نيكى از آن‌ها پيروى كردند. خداوند از آنان خشنود شد و آنان نيز از او خشنود شدند و باغ‌هايى از بهشت براى آنان فراهم ساخته كه از زير درختانش نهرها جارى است». (توبه/ 9، 100)در قرآن نمونه‌هاى فراوانى از اين آيات كه افرادى يا گروه‌هايى با صفات نيك ستوده شده‌اند ديده مى‌شود كه خداوند از طريق آن، الگوهايى عملى را براى مسلمانان معرّفى مى‌كند تا آنان را در زندگى مقتدا و پيشواى خود قرار دهند.يكى ديگر از فوايد اين دانش كلامى، در زمينه مسأله امامت و ولايت و جانشنينى پيامبر صلى الله عليه و آله است. مسأله خلافت و رهبرى دينى و سياسى اسلام پس از رحلت رسول خدا از عمده‌ترين مسائل اعتقادى و كلامى است كه ميان مسلمانان مطرح بوده و هست و يكى از منابع مهمّ داورى در اين زمينه، آياتى است كه در پرتو دانش مبهمات (افزون بر سبب نزول) مى‌تواند مورد استناد قرار گيرد.آيه 55 مائده/ 5:«إِنَّما ولِيُّكُم اللّهُ و رَسولُهُ و الَّذينَ ءَامَنوا الَّذِينَ يُقِيمونَ الصَّلوةَ و يُؤتُونَ الزَّكوةَ و هُم ركِعونَ»به ضميمه رواياتى كه در سبب نزول آن وارد شده و نام‌هاى مبهم آيه‌«الَّذينَ»را تفسير كرده است، دلالت مى‌كند كه على‌بن‌ابى‌طالب عليه السلام مؤمن نمازگزارى است كه انگشترى‌


صفحه 45

خويش را در حال ركوع به نيازمندى بخشيده،[1]و خداوند، با دادن اين نشانى، ولايت او را به اهل ايمان شناسانده است.[2]
اين فايده و نتيجه تفسير مبهمات، چنان اهمّيّتى داشت كه خلفا و برخى حاكمانِ پس از آن‌ها و افراد مرتبط با خلافت يا طرف‌داران آن‌ها در صدر اسلام را به سوى دو اقدام عملى سوق داد: اوّل آن‌كه براى موجّه و شايسته نشان دادن خلفا به روايات فضايل استناد كنند و دوم اين‌كه به فضيلت‌سازى و جعل روايات اسباب نزول و گنجاندن نام خلفا در تفسير نام‌هاى مبهم قرآن روى آورند.[3]
براى اين دانش فوايد مهم ديگرى نيز مى‌توان برشمرد كه برخى از آن‌ها به دو دانش مبهمات و اسباب نزول باهم متعلّق است.[4]
حكمت مبهم آمدن نام‌ها در قرآن‌
يكى از پرسش‌هاى اساسى كه دانش مبهمات قرآن بايد به آن پاسخ دهد و از مسائل نظرى اين علم به شمار مى‌آيد، اين است كه چرا در قرآن نام مبهم وجود دارد و از اين راه زمينه اختلاف در تفسير نام كه گاه اهمّيّت شايانى دارد، پيش آمده و در برخى موارد، اختلاف‌هاى شديد مذهبى نيز پديدار شده است. اين پرسش در سده‌هاى نخستين اسلامى نيز گاه از طرف برخى اصحاب امامان مطرح شده است. در روايتى صحيح از ابى‌بصير نقل شده كه مى‌گويد از امام صادق عليه السلام درباره آيه‌«أَطيعُوا اللّهَ و أَطيعُوا الرَّسولَ و أُولُى الأَمرِ مِنكُم»پرسيدم. فرمود: اين آيه در شأن على‌بن‌ابى‌طالب و حسن و حسين عليهم السلام نازل شده است. ابوبصير مى‌گويد: به حضرت عرض كردم:
مردم مى‌گويند: اگر چنين است، چرا نام على و اهل‌بيت او در كتاب خدا نيامده است؟ حضرت فرمود: به آنان بگو: دستور به انجام نماز بر رسول خدا نازل شد؛ امّا شمار ركعت‌هاى آن‌كه سه ركعت يا چهار ركعت است، نازل نشد و پيامبر آن را بيان كرد و دستور به انجام حجّ را فرود آورد؛ امّا شمار دورهاى طواف (هفت دور) را پيامبر اعلام كرد؛ همين طور آيه پيشين در شأن على و حسن و حسين عليهم السلام نازل شد.[5][1]. اسباب‌النزول،واحدى، ص 163
[2]. پژوهش‌هاى قرآنى،ش 1، ص 26
[3]. شرح نهج‌البلاغه،ج 11، ص 35- 36
[4]. البرهان فىعلوم‌القرآن، ج 1، ص 113- 122؛ پژوهش‌هاى قرآنى، ش 1، ص 19- 28
[5]. الكافى، ج 1، ص287؛ تفسير عياشى، ج 1، ص 249- 250


صفحه 46

تا آن‌جا كه ما مى‌دانيم، نخستين كسى كه اين مسأله را به بحث گذاشته، بدرالدين زركشى است.
وى فصل ششم از كتاب خود البرهان فى علوم القرآن را به مباحث نظرى دانش مبهمات اختصاص داد. وى در اين فصل، ضمن اشاره به برخى تأليفات انجام شده در اين دانش و بيان اهمّيّت اين بحث، حدود پرداختن به آن را نيز مشخّص كرده و آن‌گاه بخش عمده اين فصل را به بحث درباره علل و اسباب وجود نام‌هاى مبهم در قرآن سامان داده است. وى در اين باره، هفت سبب را با ذكر نمونه‌هاى متعدّد برمى‌شمارد كه چكيده آن را در اين‌جا مى‌آوريم.
1. اعتماد به تفسير واژه مبهم در آيات ديگر:در بعضى موارد كه كلمه‌اى در قرآن مبهم آورده شده، از اين رو است كه در جاى ديگر قرآن به طور روشن آمده و با اعتماد بر همين بيان، به واضح آوردن آن در جاى ديگر نيازى نبوده است؛ براى مثال، در آيه 3 فاتحه،«يَومِ الدِّين»مبهم آورده شده؛ زيرا به سياق آيات 17- 19 سوره انفطار/ 82 اعتماد شده كه به روشنى دلالت دارد مقصود از«يَومِ‌الدِّين»، روز قيامت است:«و مَا أَدرل- كَ مَا يَومُ الّدِينِ* ثُمَّ ما أَدرل- كَ مَا يَومُ الدِّينِ* يَومَ لَاتَملِكُ نَفسٌ لِنَفسٍ شَيئًا و الأَمرُ يَومَل- ذٍ لِلّه»يا در آيه 7 سوره فاتحه،«الَّذينَ أَنعَمتَ عَليهِم»به صورت مبهم آورده شده؛ با اعتماد به توضيح و بيان در آيه 69 نساء/ 4 كه مى‌گويد:
پيامبران، صديقان، صالحان و شهيدان كسانى هستند كه خداوند به آن‌ها نعمت داده است:
«فَأُولل- كَ مَعَ الّذِينَ أَنعَمَ اللّهُ عَليهِم مِنَ النَّبِيّينَ و الصِّدّيقِينَ و الشُّهداءِ و الصلِحين».
2. مشخّص بودن مصداق:گاه واژه به سبب شهرتش مصداق آن مشخّص و معيّن است؛ ازاين‌رو لفظى كه بر آن دلالت مى‌كند، مبهم آورده مى‌شود؛ مانند آيه شريفه‌«اسكُن أَنتَ و زَوجُكَ الجَنَّة»(بقره/ 2، 35) كه‌«زَوجُكَ»از نظر لفظ ابهام دارد؛ ولى مشخّص است كه همسر آدم حوّا است، نه شخص ديگر يا در آيه شريفه‌«أَلَم‌تَرَ إِلَى الَّذِى حاجَّ إِبرهيم»(بقره/ 2، 258) كسى كه با ابراهيم محاجّه كرد، مبهم است و نامش نيامده؛ امّا مشخّص و مشهور است كه نمرود با ابراهيم مجادله و محاجّه مى‌كرد؛ به همين سبب نام وى مبهم آمده است. در آيه‌«لَمَسجِدٌ أُسِّسَ عَلَى التَقوى‌ مِن أَوّلِ يَومٍ أَحَقُّ أَن تَقومَ فِيه»(توبه/ 9، 108)، مسجد مبهم است و به احتمال بيش‌تر، به قرينه‌«مِن أَوّلِ يَوم»در آيه، مسجد قبا است؛ زيرا نخستين مسجدى كه در مدينه بنا شد، مسجد قبا بوده است بعضى نيز«يَوم»را به معناى مدّت و وقت گرفته‌اند؛ يعنى مسجدى كه از آغاز تأسيس، براساس تقوا بنا شد؛ بنابراين، مسجد در آيه را مسجد النّبى دانسته‌اند؛ چنان‌كه در حديث نيز به همين معنا تفسير شده است.[1]بعضى نيز هر دو نظر را جمع كرده، معتقدند هر دو مسجد[1]. ابن‌كثير درتفسيرش، روايات متعدّدى را در اين باره نقل كرده است. در روايتى كه نسائى، ترمذى ومسلم آن رانقل كرده‌اند و ترمذى آن را صحيح شمرده، آمده است كه دو نفر درباره مسجدمورد اشاره اين آيه مجادله مى‌كردند. يكى مى‌گفت: مسجد قبا است و ديگرى مى‌گفت:مسجد رسول‌خدا است؛ آن‌گاه اين مجادله خود را براى پيامبر نقل كردند. پيامبرفرمود: آن همين مسجد من است. (تفسير ابن‌كثير، ج 2، ص 404)