ابوجُهينه
سيد محمود دشتى
ابوجُهينه: از كمفروشان مدينه
قرطبى، نام وى را عمرو ذكر كردهاست.[1]از نسب و زندگى او اطلاعى در دست نيست.
به ظاهر اهل مدينه بوده و به خريد و فروش اشتغال داشته است. بر پايه نقلى از سُدّى، او دو نوع پيمانه داشته كه هنگام خريد، با يكى كه بزرگتر بوده، جنس را به طور كامل مىگرفته و هنگام فروش، با ديگرى كه كوچكتر بوده، كمفروشى مىكرده است. با هجرت پيامبر صلى الله عليه و آله به مدينه، آيات آغازين سوره مطفّفين، در نكوهش وى نازل شد[2]:
«وَيلٌ لِلمُطَفّفينَ* الَّذين إذا اكتالُوا عَلىالنّاسِ يَستَوفونَ* و إذا كالُوهُم أو وَزَنُوهم يُخسِرونَ/ واى بركمفروشان! آنان كه چون از مردم پيمانه ستانند، تمام مىستانند و چون براى آنان پيمانه يا وزن كنند، كم مىدهند». (مطفّفين/ 83، 1-/ 3) خداوند در ادامه آيات مىفرمايد: مگر باور ندارند كه در روزى بزرگ برانگيخته خواهند شد؟ با توجّه به نقلى از ابن عبّاس كه شأن نزول آيات پيشين را اهل مدينه دانسته،[3]گويا ابوجهينه يكى از كمفروشان مشهور مدينه بوده است.
منابع
اسباب النزول، واحدى؛ الاصابة فى تمييز الصحابه؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ سنن ابنماجه؛ مجمعالبيان فى تفسير القرآن.[1]. تفسير قرطبى، ج19، ص 164
[2]. اسباب النزول، ص388؛ مجمعالبيان، ج 10، ص 687؛ الاصابه، ج 7، ص 63
[3]. مجمعالبيان، ج10، ص 687؛ سنن ابن ماجه، ج 2، ص 748
ابوحذيفة بن عتبه
محمّد باغستانى
ابوحذيفة بن عتبه: قيسبن عتبةبن ربيع بن عبد شمس قريشىازاصحاب فاضل و فداكار رسول خدا صلى الله عليه و آله
در بيشتر منابع، نامهاى مِهشم، هيشم و هاشم براى او ذكر شده است.[1]پدرش عتبه از بزرگان قريش و از سردمداران مشركان در بدر بود. ابوحذيفه پيش از رفتن پيامبر به دارالارقم (سال 4 بعثت) مسلمان شد.[2]او با همسرش، سهلة بنت سهيلبن عمرو به حبشه مهاجرت كرد؛ امّا با شنيدن شايعه مصالحه پيامبر و مكّيان، از آنجا بازگشت[3]و در پناه اميّة بنخلف يا پدرشعُتبه قرار گرفت.[4]همراهى ابوحذيفه با پيامبر صلى الله عليه و آله در مهاجرت به مدينه و پيمان برادرى ميان او و عبّادبنبشر،[5]شركت وى در مهاجرت دوم به حبشه را[6]به روايتى ضعيف بدل مىكند. بر پايه دو روايت پيشين، لقب ذوهجرتين و ذوقبلتين[7]نيز بر وى صادق است.
فرهنگ و معارف قرآن، اعلام القرآن، 3جلد، مؤسسة بوستان كتاب - قم، چاپ: اول، 1385.
اعلام القرآن ؛ ج1 ؛ ص394
ابوحذيفه در همه غزوههاى پيامبر صلى الله عليه و آله[8]و نيز سريّههايى كه به فرماندهى حمزةبنعبدالمطّلب، سعدبنابىوقّاص، عبداللَّهبن جحش و ابوسلمه انجام شد، شركت داشت.[9]وى در غزوه بدر در قتل پدرش عُتبه كه در سپاه مشركان بود، شركت كرد و به نقلى، خود، پدرش را به مبارزه فراخواند؛ به همين جهت خواهرش هند، همسر[1]. الاستيعاب، ج 4، ص197؛ اسدالغابه، ج 6، ص 68
[2]. اسدالغابه، ج 6، ص68
[3]. السيرة النبويه، ج1، ص 365
[4]. انساب الاشراف، ج1، ص 262؛ الكامل، ج 2، ص 77 (5) (6) 5 و. الطبقات، ج 3،ص 62
[7]. الاصابه، ج 7، ص74
[8]. الطبقات، ج 3، ص62
[9]. المغازى، ج 1، ص9، 19 و 345
ابوسفيان او را با دو بيت هجو كرد؛[1]البتّه روايتهاى معتبر ديگرى حكايت از آن دارند كه عُتبه، به دست حمزةبنعبدالمطّلب[2]يا حضرت على عليه السلام كشته شده است.[3]
ابوحذيفه چون جنازه پدر را ديد، رنگ از رخسارش پريد. پيامبر صلى الله عليه و آله پرسيد: آيا دچار ترديد شدهاى؟ ابوحذيفه گفت: خير اى رسولخدا! بلكه در پدرم فضل و بردبارى و دانشى سراغ داشتم كه گمان مىكردم ايمان خواهد آورد.[4]در همين نبرد، چون پيامبر اعلام كرد كه گروهى از بنىهاشم به اكراه به ميدان نبرد آمدهاند و مسلمانان نبايد آنها را بكشند، ابوحذيفه باناراحتى فرياد برآورد: بستگان خويش را بكشيم و خويشان پيامبر صلى الله عليه و آله را رها كنيم؟ هرگز.[5]بر پايه اين روايت، پيامبر خشم خود را از سخنان ابوحذيفه به عمر بنخطّاب ابراز و عُمر اعلام كرد كه ابوحذيفه منافق شده است. بعضى از محدّثان شيعه، سخنان عمر را درباره نفاق ابوحذيفه نقل كرده، بر اين باورند كه اگر اجتهاد مصطلح اهل سنّت درباره خلفا و صحابه روا است و هر سخن آنها را بايد اجتهاد شخصى ايشان دانست، پس سخنان ابوحذيفه نيز از سنخ همين اجتهاد مصطلح است و عمر نبايد او را به نفاق متّهم مىكرد؛[6]به هر روى، ابوحذيفه از سخنان خود در غزوه بدر در برابر پيامبر صلى الله عليه و آله پشيمان شد و اعتقاد يافت كه فقط شهادت، گناه او را پاك مىكند.[7]شخصيّت علمى ابوحذيفه را مىتوان از تفسيرى كه از كلمه «كُن» در آيه«فَسَبِّح بِحَمْدِ رَبِّكَ وَ كُنْ مِنَ السجِدين»(حجر/ 15، 98) انجامداد و آن را نشان دهنده وجوب سجده گرفت[8]و نيز اينكه يكى از معدود افرادى بود كه در آغاز بعثت توان خواندن و نوشتن داشت،[9]به خوبى دريافت.[1]. المغازى، ج 1، ص70؛ الطبقات، ج 3، ص 62؛ الاستيعاب، ج 4، ص 197
[2]. السيرة النبويه، ج2، ص 625
[3]. نهجالبلاغه، نامه64
[4]. المغازى، ج 1، ص112
[5]. الطبقات، ج 4، ص 7
[6]. بحارالانوار، ج34، ص 380
[7]. الطبقات، ج 4، ص 7
[8]. تفسير قرطبى، ج10، ص 42
[9]. العقد الفريد، ج4، ص 149
فرجام ابوحذيفه
او سرانجام در دوره خلافت ابوبكر، هنگام نبرد با مسيلمه كذّاب، در يمامه، در 53 يا 54 سالگى كشته شد.[1]از ميان فرزندان او، محمد كه در هجرت حبشه به دنيا آمده بود،[2]پس از كشته شدن پدر در كفالت عثمان قرار گرفت و در شورش مردم مصر برضدّ عثمان نقش مهمّى را ايفا كرد.[3]
ابوحذيفه در شأن نزول
1. آيات 217- 218 بقره/ 2:«يَسْئلونَك عَنِالشَّهرِ الحَرامِ قِتالٍ فيهِ قُل قِتالٌ فيهِ كَبيرٌ ...». مفسّران شأن نزول اين دو آيه را سريّه عبداللَّه بنجحش مىدانند كه با هفت تن از مسلمانان از جمله ابوحذيفه به فرمان پيامبر صلى الله عليه و آله براى ارزيابى موقعيّت كاروانهاى تجارى مشركان مكّه از مدينه بيرون آمدند و بر خلاف دستور پيامبر در ماه رجب با مشركان جنگيده، يكى از آنان را كشتند. مشركان زبان به سرزنش گشودند كه دو آيه بالا در پاسخ به آنها نازل شد و ضمن تأييد حرمت ماههاى حرام، فتنههاى مشركان، چون اخراج از مسجدالحرام و كفر بهخداوند، را بالاتر و زشتتر از كشتار در ماه حرام دانست؛ بدينگونه مؤمنان، مهاجران و مجاهدان راه خدا حمايت شدند.[4]
2. آيه 155 آلعمران/ 3:«إنّ الّذينَ تَولَّوا مِنْكُم يَومَ الْتَقَى الجَمْعانِ .../ كسانىكه در روز برخورد دو سپاه فرار كردند». اين آيه در خصوص فراريان جنگ احُد كه پيامبر صلى الله عليه و آله را رها كردند، فرود آمده و بنابر روايتى، ابوحذيفه يكى از آنها بوده است.[5][1]. الطبقات، ج 3، ص62
[2]. اسدالغابه، ج 6، ص68
[3]. المعارف، ص 272
[4]. جامعالبيان، مج2، ج 2، ص 475، 482- 483
[5]. مبهمات القرآن، ج1، ص 310
منابعالاستيعاب فى معرفة الاصحاب؛ اسدالغابة فى معرفةالصحابه؛ الاصابة فى تمييزالصحابه؛ انساب الاشراف؛ بحارالانوار؛ تفسير مبهمات القرآن؛ جامعالبيان عن تأويل آى القرآن؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ السيرة النبويه، ابنهشام؛ الطبقات الكبرى؛ العقدالفريد؛ الكامل فى التاريخ؛ المعارف؛ المغازى؛ نهجالبلاغه.
ابوالحُصين انصارى
فتاح آقازاده
ابوالحُصين انصارى: از اصحاب رسول خدا
از زندگى او در تاريخ، اطلاعى در دست نيست. گفتهاند: او اهل مدينه و از تيرهبنىسالم بنعوف بوده و در اوايل هجرت همراه با ديگر اهل مدينه به اسلام گرويده است.[1]در شأن نزول دو آيه از او نام برده شده: 1. به نقل سُدّى، ابوالحصين دو پسر داشت.
وقتى گروهى از تاجران شام براى تجارت به مدينه آمده بودند، هنگام برگشت، فرزندان ابوالحصين كه به دعوت آنان به مسيحيّت گرويده بودند، با آنان راهى شام شدند.
ابوالحصين از پيامبر خواست تا فرزندانش را بازگرداند[2]كه آيه 256 بقره/ 2 نازل شد:
«لا إكرَاهَ فِىالدّينِ قَد تَبَيَّنَ الرُّشدُ مِنالغَىّ ...در دين اكراه نيست. همانا رهيابى به راه راست] از گمراهى، آشكار شده است ...». پيامبر درباره آنان فرمود: خداوند آنها را دور كند. آن دو، نخستين كسانى هستند كه كافر شدند.[3]برپايه نقل ديگرى از مسروق، پسران ابوالحصين، پيش از بعثت پيامبر نصرانى شده و به شام رفته بودند و وقتى پس از هجرت پيامبر با گروهى بازرگان نصرانى به مدينه بازگشتند، ابوالحصين سوگند ياد كرد كه آنها را رها نكند، مگر مسلمان شوند. آنها سر باز زده، براى داورى نزد پيامبر رفتند كه آيه پيشين نازل شد و پيامبر صلى الله عليه و آله آنان را آزاد گذاشت.[4]
2. پس از نزول آيه پيشگفته و پاسخ پيامبر، كدورتى از حضرت در دل ابوالحصين پديد آمد كه نزول آيه 65 نساء/ 4 را در پى داشت[5]و او را نكوهش كرد:«فلا وَ رَبِّكَ[1]. الاصابه، ج 7، ص78
[2]. اسباب النزول، ص74
[3]. جامعالبيان، مج3، ج 3، ص 22؛ مجمعالبيان، ج 2، ص 630
[4]. اسباب النزول، ص74
[5]. جامعالبيان، مج3، ج 3، ص 22؛ مجمعالبيان، ج 2، ص 630
لَايُؤمِنُونَ حَتّى يُحكِّمُوكَ فيِما شَجَرَ بَينَهم ثُمَّ لايَجِدُوا فِى أنفُسِهم حَرَجاً مِمَّاقَضَيتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْليماًبه پروردگارت سوگند كه آنها مؤمن نخواهند بود، مگر اينكه در اختلافات خود، تو را به داورى طلبند؛ آنگاه در دلهاى خويش از آنچه داورى كردى، احساس ناراحتى و ترديد] نكنند و به طور كامل سر تسليم فرود آورند».منابعاسباب النزول، واحدى؛ الاصابة فى تمييز الصحابه؛ جامعالبيان عن تأويل آى القرآن؛ مجمعالبيان فى تفسير القرآن.
ابوخيثمه انصارى
فتاح آقازاده
ابوخيثمه انصارى:[1]عبداللهبنخيثمه[2]از تيره بنىسالم[3]از اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله
زمان اسلام آوردن ابوخيثمه روشن نيست. برخى از حضور وى در بدر[4]و برخى در احُد[5]ياد كردهاند. در جنگ تبوك ابتدا سرپيچيد؛ سپس پشيمان شد و به پيامبر صلى الله عليه و آله پيوست. نقل است كه حضرت از ديدن او خوشحال شد و برايش دُعا كرد.[6]ابنهشام، اشعار او را در ماجراى حملهمشركان مكّه به زينب (دختر پيامبر) و در جنگ تبوك آورده است.[7]برخى، ادامه زندگى او را تا زمان يزيدبن معاويه گزارش كردهاند.[8]از وى نسلى باقى نمانده است.[9]
ابوخيثمه در شأن نزول
1. به نقل طبرى ابوخيثمه يك صاع (سه كيلو) خرما صدقه داد و منافقان بر او عيب گرفتند؛ سپس اين آيه نازل شد:«الَّذين يَلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعينَ مِنَالْمُؤمِنينَ فِى الصَّدَقتِ والّذينَ لَايَجِدُون إلّاجُهْدَهُمْ فَيَسْخَرُونَ مِنْهُمْ سَخِرَاللَّهُ مِنْهُمْ وَ لَهُمْ عَذَابٌ أَليمٌكسانىكه بر مؤمنان صدقهدهنده از روى ميل، عيب مىگيرند و از كسانى كه در انفاق[1]. صحيح مسلم، ج 9، ص189
[2]. السيرة النبويه، ج4، ص 521
[3]. الاستيعاب، ج 4، ص207
[4]. الطبقات، ج 3، ص470
[5]. الاستيعاب، ج 4، ص207
[6]. المغازى، ج 3، ص998؛ السيرة النبويه، ج 4، ص 520- 521
[7]. السيرة النبويه، ج2، ص 655 و ج 4، ص 521
[8]. الاستيعاب، ج 4، ص207
[9]. الطبقات، ج 3، ص470