بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 399

لَايُؤمِنُونَ حَتّى‌ يُحكِّمُوكَ فيِما شَجَرَ بَينَهم ثُمَّ لايَجِدُوا فِى أنفُسِهم حَرَجاً مِمَّاقَضَيتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْليماًبه پروردگارت سوگند كه آن‌ها مؤمن نخواهند بود، مگر اين‌كه در اختلافات خود، تو را به داورى طلبند؛ آن‌گاه در دل‌هاى خويش از آن‌چه داورى كردى، احساس ناراحتى و ترديد] نكنند و به طور كامل سر تسليم فرود آورند».منابع‌اسباب النزول، واحدى؛ الاصابة فى تمييز الصحابه؛ جامع‌البيان عن تأويل آى القرآن؛ مجمع‌البيان فى تفسير القرآن.


صفحه 400


ابوخيثمه انصارى‌
فتاح آقازاده‌
ابوخيثمه انصارى:[1]عبدالله‌بن‌خيثمه‌[2]از تيره بنى‌سالم‌[3]از اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله‌
زمان اسلام آوردن ابوخيثمه روشن نيست. برخى از حضور وى در بدر[4]و برخى در احُد[5]ياد كرده‌اند. در جنگ تبوك ابتدا سرپيچيد؛ سپس پشيمان شد و به پيامبر صلى الله عليه و آله پيوست. نقل است كه حضرت از ديدن او خوشحال شد و برايش دُعا كرد.[6]ابن‌هشام، اشعار او را در ماجراى حمله‌مشركان مكّه به زينب (دختر پيامبر) و در جنگ تبوك آورده است.[7]برخى، ادامه زندگى او را تا زمان يزيدبن معاويه گزارش كرده‌اند.[8]از وى نسلى باقى نمانده است.[9]
ابوخيثمه در شأن نزول‌
1. به نقل طبرى ابوخيثمه يك صاع (سه كيلو) خرما صدقه داد و منافقان بر او عيب گرفتند؛ سپس اين آيه نازل شد:«الَّذين يَلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعينَ مِنَ‌الْمُؤمِنينَ فِى الصَّدَقتِ والّذينَ لَايَجِدُون إلّاجُهْدَهُمْ فَيَسْخَرُونَ مِنْهُمْ سَخِرَاللَّهُ مِنْهُمْ وَ لَهُمْ عَذَابٌ أَليمٌ‌كسانى‌كه بر مؤمنان صدقه‌دهنده از روى ميل، عيب مى‌گيرند و از كسانى كه در انفاق‌[1]. صحيح مسلم، ج 9، ص189
[2]. السيرة النبويه، ج4، ص 521
[3]. الاستيعاب، ج 4، ص207
[4]. الطبقات، ج 3، ص470
[5]. الاستيعاب، ج 4، ص207
[6]. المغازى، ج 3، ص998؛ السيرة النبويه، ج 4، ص 520- 521
[7]. السيرة النبويه، ج2، ص 655 و ج 4، ص 521
[8]. الاستيعاب، ج 4، ص207
[9]. الطبقات، ج 3، ص470


صفحه 401

جز به اندازه توانشان نمى‌يابند، عيب‌جويى مى‌كنند] و آنان را به ريشخند مى‌گيرند، بدانند كه‌] خدا آنان را به ريشخند گرفته است و برايشان عذابى دردناك خواهد بود».
(توبه/ 9، 79)
2. ابوخيثمه در جنگ تبوك، به رغم فرمان پيامبر براى شركت در جنگ، به ماندن در مدينه متمايل بود كه خداوند او را متوجّه حقّ و ثابت قدم كرد و به پيامبر ملحق شد و اين آيه درباره‌اش فرود آمد:[1]«لَقَد تَابَ اللَّهُ عَلَى‌النَّبِىِّ وَالْمُهجِريِنَ وَالْانْصارِ الَّذينَ اتَّبَعوهُ فِى‌ سَاعَةِ الْعُسرَةِ مِن بَعدِ ما كادَ يَزيغُ قُلوبُ فَرِيقٍ مِنهُم ثُمَّ تَابَ عَلَيهِم إنَّهُ بِهِم‌رَءوف رَحيمٌ‌/ به يقين خدا بر پيامبر و مهاجران و انصار كه در آن ساعت دشوار از او پيروى كردند ببخشود؛ پس از آن كه چيزى نمانده بود دل‌هاى گروهى از آنان منحرف شود. باز برايشان ببخشود. به راستى كه او به آنان رئوف و رحيم است». (توبه/ 9، 117)
منابع‌
الاستيعاب فى معرفة الاصحاب؛ السيرة النبويه، ابن‌هشام؛ صحيح مسلم با شرح سنوسى؛ الطبقات الكبرى؛ مجمع‌البيان فى تفسير القرآن؛ المغازى.[1]. مجمع‌البيان، ج 5،ص 119- 120؛ المغازى، ج 3، ص 1074


صفحه 402


ابودجانه‌
محمد خراسانى‌
ابودجانه انصارى: سمّاك‌بن‌خَرَشه (سمّاك‌بن اوس بن‌خرشه) بن‌لوذان بن‌عبدود بن‌ثعلبه خزرجى انصارى صحابى باوفاى پيامبر صلى الله عليه و آله‌
ابودجانه از قبيله خزرج و طايفه بنى‌ساعده بود.[1]در پيمان مؤاخات، پيامبر صلى الله عليه و آله او را برادر عتبةبن غزوان قرار داد.[2]وى در جنگ احد حضور داشت و ثبات قدم و دفاعش از رسول خدا در آن روز، مشهور است.[3]در غزوه خيبر نيز شركت‌داشته و حارثِ يهودى از شجاعان دشمن و چند تن ديگر را كشته است.[4]به نقلى ديگر، وى در آن نبرد به فرماندهى امام على عليه السلام تعدادى از جنگ‌جويان و قهرمانان دشمن را كشته و سرهايشان را نزد رسول خدا آورده است؛[5]سپس در پيشاپيشِ مسلمانان به قلعه‌هاى خيبر حمله برده،[6]در جنگ حنين و با كمك امام على عليه السلام چند نفر از پرچم‌داران دشمن را به قتل رسانده و به نقلى، در غزوه تبوك، پيامبر، پرچم خزرجيان را به او سپرده است.[7]گويا از همين رو است كه ابن شهر آشوب، وى را در شمار صحابه جنگ‌جو و مشهور به جهاد، آورده‌است‌[8]و بنا به نقلى، در حجّةالوداع، پيامبر صلى الله عليه و آله او را در مدينه به جاى خود گمارد.[9]براساس روايتى، پيامبر به حضرت على عليه السلام دستور داد كه براى دفع جن و سحر، براى ابودجانه حرزى‌[1]. اسدالغابه، ج 6، ص92، البداية والنهايه، ج 6، ص 252
[2]. اسدالغابه، ج 6، ص93؛ سير اعلام النبلاء، ج 1، ص 243
[3]. السيرة النبويه، ج3، ص 66؛ الطبقات، ج 3، ص 420؛ تاريخ طبرى، ج 2، ص 64
[4]. المغازى، ج 2، ص654 و 710
[5]. مناقب، ج 1، ص 248
[6]. البداية والنهايه، ج 4، ص 160
[7]. المغازى، ج 3، ص902 و 996
[8]. مناقب، ج 2، ص 78-79
[9]. السيرة النبويه، ج4، ص 601


صفحه 403

بنويسد.[1]وى در سال يازدهم هجرى، همراه لشكرى بود كه براى سركوبى مسيلمه كذّابِ مدّعى نبوّت، به سرزمين يمامه اعزام شدند. ابودجانه خود را با تاكتيكى خاص به درون باغى كه مسيلمه و طرف‌دارانش در آن سنگر گرفته بودند، رساند؛ پس از او، براء بن‌مالك با همان روش وارد باغ شد. در را باز كرد و مسلمانان وارد باغ شدند.[2]ابودجانه به طور مستقيم در قتل مسيلمه شركت داشت‌[3]و گفته‌اند كه در همين نبرد، به شهادت رسيد.
ابن‌كثير اين‌نقل را درست‌تر مى‌داند؛ ولى نقلى را هم كه وى تا خلافت امام على عليه السلام زنده بوده و در جنگ صفّين شركت داشته، آورده است.[4]برپايه گزارشى، او در اين جنگ، به شهادت رسيده است.[5]
براساس نقل ديگرى، عُمَر وى را پس از جنگ با ايران مأمور گردآورى خمس سرزمين‌هاى فتح شده كرده است؛[6]امّا ابن حجر عسقلانى به نقل از الفتوح و ديگران، سمّاك‌بن خَرَشه انصارى را كه در جنگ قادسيه و نيز در جنگ صفين در ركاب على عليه السلام بوده، غير ابودجانه دانسته است.[7]
سيوطى،[8]به نقل از جابر آورده است كه روزى اصحاب در مسجد و در حضور پيامبر از بهشت سخن مى‌گفتند. حضرت فرمود: اى ابادجانه! آيا مى‌دانى هركس كه ما را دوست بدارد و به محبّت ما آزموده شود، خداوند تعالى او را دربهشت با ما ساكن خواهد كرد؟
سپس آيه‌«إِنّ المُتّقينَ فى جَنت وَ نَهَرٍ* فِى مَقعَدِ صِدقٍ عِندَ مَلِيكٍ مُقْتَدِر/ پرهيزكاران به يقين در باغ‌ها و نهرهاى بهشتى در جاى‌گاه صدق، نزد خداوند مالك مقتدر جاى دارند» (قمر/ 54، 54- 55) را تلاوت فرمود.[1]. بحار الانوار، ج91، ص 220
[2]. البداية والنهايه، ج 6، ص 252؛ ريحانة الادب، ج 7، ص 96
[3]. الطبقات، ج 3، ص420؛ تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 130؛ اسدالغابه، ج 6، ص 93
[4]. البداية والنهايه، ج 6، ص 252
[5]. ريحانةالادب، ج 7،ص 96
[6]. البداية والنهايه، ج 7، ص 98
[7]. الاصابه، ج 3، ص146- 147
[8]. الدرالمنثور، ج 7،ص 688


صفحه 404

ابودجانه در شأن نزول‌
1.«يأيُّهَا الَّذينَ ءامَنُوا إنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيسرُ وَالْأَنْصَابُ وَالأزْلمُ رِجْسٌ مِنْ عَمل الشَّيطن فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ‌اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد! شراب و قمار و بت‌ها و أزلام/ نوعى بخت‌آزمايى‌] پليد و از عمل شيطان است. از آن‌ها دورى كنيد تا رستگار شويد.» (مائده/ 5، 90) گفته‌اند: عدّه‌اى از اصحاب، از جمله ابودجانه در منزل سعد بن ابى‌وقّاص اجتماع كرده و پس از تناول غذا، شرابى حاضر كردند تا بنوشند كه آيه نازل شد و حرمت قطعى خمر را اعلام كرد.[1]
2. از ابن عبّاس نقل شده كه آيه‌«إنَّ اللَّهَ يُحِبُ‌الّذين يُقتِلُونَ فى سَبيلِه صَفّاً كَأَنّهم بُنين مَرْصُوص‌خداوند، كسانى را دوست دارد كه در راه او پيكار مى‌كنند؛ گويى بنايى آهنين‌اند» (صف/ 61، 4) در شأن امام على عليه السلام و ابودجانه انصارى و عدّه ديگرى از صحابه نازل شده. به همين مضمون، روايتى از امام‌باقر عليه السلام نيز نقل شده است.[2]
3. ذيل آيات 152- 155 آل عمران/ 3 كه مربوط به جنگ احد است‌«ولَقَد صَدقكُمُ اللّهُ وعدَهُ إِذ تَحُسّونهم بِإِذنِهِ ...»از جهاد و دفاع ابودجانه ياد شده و آمده كه در غزوه احد، پيامبر صلى الله عليه و آله شمشيرى را به دست گرفت و فرمود: كيست كه حق اين شمشير را ادا كند؟
ابودجانه پرسيد: حق آن چيست؟ حضرت پاسخ گفت: آن‌قدر با آن بجنگى تا كج شود.
ابودجانه داوطلب شد و شمشير را از وى گرفت. او كه مردى شجاع بود و هنگام جنگ، عصابه‌اى (دستمالى) سرخ بر سر مى‌بست، به وسط ميدان رفت. با غرور گام برمى‌داشت و رجز مى‌خواند. پيامبر فرمود: خداوند اين‌گونه راه رفتن را، به جز در مانند چنين جاى‌گاهى دشمن دارد.[3]وى با اين‌كه به هند، همسر ابوسفيان، در حالى كه مشركان را به جنگ تحريك مى‌كرد، دست يافت، از كشتن او صرف نظر كرد و گفت: شمشير رسول خدا گرامى‌تر ازآن است كه بر فرق زنى فرود آيد.[4]گفته‌اند: در همين جنگ، پس از آن‌كه‌[1]. مناقب، ج 2، ص203- 204؛ البرهان، ج 2، ص 360
[2]. البرهان، ج 5، ص363
[3]. السيرة النبويه، ج3، ص 66- 67؛ الطبقات، ج 3، ص 420؛ مجمع البيان، ج 2، ص 826
[4]. السيرة النبويه، ج3، ص 69؛ تاريخ طبرى، ج 2، ص 63؛ البداية و النهايه، ج 4، ص 14


صفحه 405

دشمن دوباره حمله كرد، و مسلمانان با فرار، پيامبر را تنها گذاشتند، ابودجانه خودش را سپر حضرت قرار داد و تيرهاى فراوانى بر پشتش اصابت كرد[1]و عبدالله‌بن‌حميد اسدى را كه با ابىّ‌بن‌خلف جمحى هم پيمان شده بودند تا پيامبر را به قتل برسانند، كُشت.[2]براساس روايتى از امام صادق عليه السلام با آن‌كه پيامبر در روز احُد، بيعتش را از ابودجانه برداشت، او دفاع از پيامبر را رها نكرد.[3]از رواياتى استفاده مى‌شود كه ابودجانه در آن روز (احُد) با پيامبر بيعت كرد كه تا سرحدّ مرگ بجنگد.[4]علّامه طباطبايى نيز پس از نقل رواياتى درباره ثابت قدمان در احُد مى‌گويد: راويان، در زمينه ثابت قدمان، جز درباره على عليه السلام و ابودجانه انصارى يك نظر ندارند.[5]
منابع‌
اسدالغابة فى معرفة الصحابه؛ الاصابة فى تمييز الصحابه؛ بحارالانوار؛ البداية و النهايه؛ البرهان فى تفسير القرآن؛ تاريخ‌الامم والملوك، طبرى؛ تاريخ‌اليعقوبى؛ الدرالمنثور فى‌التفسير بالمأثور؛ ريحانةالادب؛ سير اعلام‌النبلاء؛ السيرة النبويه، ابن‌هشام؛ الطبقات الكبرى؛ الكامل فى التاريخ؛ الكنى و الالقاب؛ مجمع‌البيان فى تفسير القرآن؛ المغازى؛ الميزان فى تفسير القرآن؛ مناقب آل ابى‌طالب.[1]. السيرة النبويه، ج3، ص 82؛ تاريخ طبرى، ج 2، ص 66؛ الكامل، ج 2، ص 155
[2]. الكامل، ج 2، ص155
[3]. بحار الانوار، ج20، ص 70
[4]. همان، ص 107- 108
[5]. الميزان، ج 4، ص69


صفحه 406


ابودحداح انصارى‌
سيدمحمود دشتى‌
ابودحداح انصارى: صحابى پيامبر
در روايتى از ابن‌عبّاس در ذيل آيه 222 بقره/ 2 از ثابت‌بن‌دحداح (دحداحه) ياد شده است.[1]منابع رجالى، كنيه‌اش را ابودحداح ياد كرده‌[2]و در ذيل 4 آيه، به ويژه 245 بقره/ 2 از او نام برده‌اند.[3]اين‌كه ابودحداح، همان ثابت‌بن‌دحداح است يا نه، به‌درستى روشن نيست. گويا منابع رجالى خواسته‌اند او را دو فرد بدانند. ابن‌عبدالبر درباره ابودحداح مى‌نويسد: فلان بن‌دحداحه از صحابه پيامبر شمرده شده و جز اين‌كه از انصار و هم پيمان با آنان بوده است، اطلاع ديگرى از نام و نسب وى به دست نياوردم.[4]وى درباره ثابت‌بن‌دحداح آورده است: ثابت بن‌دحداح (دحداحه) بن‌نُعَيم بن‌غَنْم بن‌اياس، مشهور به ابودحداح در ميان طايفه بنى‌انيف يا بنى‌عجلان‌مى‌زيسته و با بنى‌زيد بن‌مالك بن‌عوف، هم پيمان بوده است.[5]
ابن‌حجر، اين دو را روشن‌تر معرّفى كرده و نزول آيه 222 بقره/ 2 را در پاسخ به پرسش ثابت بن دحداح دانسته؛[6]ولى حادثه‌اى مرتبط با نزول آيه 245 بقره/ 2 را نيز درباره ابودحداح به وى نسبت داده است؛ آن‌گاه در ادامه با استناد به روايتى كه سند آن را صحيح ندانسته، مى‌گويد: ابودحداح تا زمان معاويه، در قيد حيات بوده؛ در حالى كه ثابت‌بن‌دحداح در زمان حيات رسول خدا از دنيا رفته است؛[7]با وجود اين، اطلاعات‌[1]. جامع‌البيان، مج2، ج 2، ص 518؛ الاصابه، ج 1، ص 503
[2]. الاستيعاب، ج 1، ص278
[3]. مجمع‌البيان، ج 2،ص 608
[4]. الاستيعاب، ج 4، ص210
[5]. همان، ج 1، ص 278
[6]. الاصابه، ج 1، ص503
[7]. همان، ج 7، ص 100-102