بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 410

بر من پيشى نگيرد؛ آن‌گاه گفت: بار خدايا! نصف آن‌چه را ابودحداح مالك است، براى تو.
وى در اين انفاق حتّى يك لنگه كفش خود را نيز بخشيد.[1]
منابع‌
اسباب النزول، واحدى؛ الاستيعاب فى معرفة الاصحاب؛ اسدالغابة فى معرفةالصحابه؛ الاصابة فى تمييز الصحابه؛ بحارالانوار؛ تفسير القمى؛ التفسير الكبير؛ تفسير مبهمات القرآن؛ جامع‌البيان عن تأويل آى القرآن؛ الجامع لأحكام القرآن، قرطبى؛ الدرالمنثور فى‌التفسير بالمأثور؛ سنن ابى‌داود؛ سنن النسائى؛ صحيح مسلم با شرح سنوسى؛ مجمع‌البيان فى تفسير القرآن؛ المعجم‌الكبير؛ المغازى؛ المنتظم فى تاريخ‌الملوك والامم؛ الميزان فى‌تفسيرالقرآن.[1]. الدرالمنثور، ج 8،ص 50؛ الميزان، ج 19، ص 159


صفحه 411


ابودرداء انصارى‌
سيد عليرضا واسعى‌
ابودَرداء انصارى: عُوَيمر بن‌زيد بن‌قيس‌بن‌عايشه، معروف به ابودرداء خزرجى انصارى از معلّمان قرآن و صحابى پيامبر
وى واپسين فرد از خانواده خويش‌[1]يا واپسين شخص از انصار[2]است كه در جنگ بدر به اسلام گرويد.[3]بنابه نقلى، روزى عبداللَّه‌بن‌رواحه كه با او در جاهليّت عقد برادرى داشت،[4](به همراه محمدبن‌مَسلَمه)[5]در غياب وى با تيشه‌اى، بتش را درهم شكست و ابودرداء را از ناتوانى آن آگاه كرد. وى به قصد پذيرش اسلام، نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد. حضرت درباره‌اش فرمود: خداوند مرا به اسلام ابودرداء وعده داد و بدين طريق اسلام آورد.[6]
او در جاهليّت، به تجارت اشتغال داشت و به گفته خود، پس از اسلام، از تجارت و عبادت، عبادت را برگزيد.[7]زهدورزى افراطى او و ترك همه لذّت‌هاى مادّى كه به شكايت همسرش به سلمان فارسى و وادارى وى به رعايت اعتدال در امور زندگى انجاميد،[8]تجلّى چنين دگرگونى است تا آن‌جا كه مى‌گويد: دنيا سراى تاريكى است و جز پرهيزگاران از آن رهايى نمى‌يابند.[9]شايدهمين روش و نگاه افراطى، سخن سرزنش‌گونه پيامبر صلى الله عليه و آله درباره وى را در پى داشت كه فرمود:«إنّ فيك‌جاهِليّة»و او پرسيد:«جاهليةُ كفرٍ[1]. الطبقات، ج 7، ص274
[2]. تاريخ دمشق، ج 47،ص 105
[3]. تهذيب التهذيب، ج8، ص 151
[4]. الطبقات، ج 7، ص274
[5]. تاريخ دمشق، ج 47،ص 106
[6]. همان، ص 105؛سيراعلام النبلاء، ج 2، ص 340
[7]. الطبقات، ج 7، ص275؛ تذكرة الحفاظ، ج 1، ص 25
[8]. تاريخ دمشق، ج 47،ص 115
[9]. الاستيعاب، ج 3، ص300


صفحه 412

أو إسلام»وپيامبر فرمود:«جاهلية كفر».[1]
ابودرداء جز در بدر، در ديگر جنگ‌هاى زمان پيامبر صلى الله عليه و آله حضور داشته‌[2]و با پاى‌مردى خويش در جنگ احد، نشان‌«نِعمَ الفارِسُ عُوَيمِر»را از پيامبر گرفته است؛[3]گرچه بعضى حضور وى را نخستين بار در جنگ خندق دانسته‌اند.[4]در جريان مؤاخات (پيمان برادرى)، پيامبر او را با سلمان فارسى برادر كرد؛[5]گرچه برادرى سلمان با فرد ديگرى‌[6]و برادرى ابودرداء با عوف‌بن‌مالك نيز نقل شده است.[7]
ابودرداء، پس از پيامبر صلى الله عليه و آله در نبرد يرموك و در محاصره دمشق حضور داشت.[8]از حيات اجتماعى او در دوران ابوبكر، اطلاع چندانى در دست نيست؛ ولى در دوره عمر، يكى از سه نفرى است كه بنابه تقاضاى يزيدبن‌ابى‌سفيان (امير شام) به فرمان عمر، براى آموزش قرآن و معارف دينى به شام رفت؛[9]سپس (به نقلى) به مقام قضاوت آن‌جا گمارده شد تا در غياب خليفه، اداى وظيفه كند[10]و هنگامى كه اين مقام را بدو تهنيت گفتند، گفت:
آيا براى منصب قضا به من تهنيت مى‌گوييد ...، در حالى كه اگر مردم مى‌دانستند قضاوت چه مسؤوليّت بزرگى است هرآينه با بى‌رغبتى آن را به يك‌ديگر وا مى‌گذاشتند.[11]گويا از سوى عثمان نيز به قضاوت آن‌جا نصب شد.[12]
از ابودرداء جمله‌اى نقل شده كه اگر درستى آن تأييد شود، از علاقه ميان او و امويان حكايت دارد:«لا مدينة بعد عثمان و لا رجاءَ بعد معاويه».[13]شايد همين گرايش، وى را[1]. حاشيه شيخ‌زاده، ج6، ص 634
[2]. الاستيعاب، ج 3، ص299
[3]. المغازى، ج 1، ص253
[4]. اسدالغابه، ج 4، ص307
[5]. السيرة النبويه، ج2، ص 506؛ اسدالغابه، ج 4، ص 307
[6]. السيرة النبويه، ج2، ص 506
[7]. تهذيب التهذيب، ج8، ص 151
[8]. تاريخ دمشق، ج 47،ص 93
[9]. رجال انزل اللَّهفيهم قرآناً، ج 2، ص 19
[10]. الاستيعاب، ج 3،ص 300
[11]. الطبقات، ج 7، ص275
[12]. الاستيعاب، ج 4،ص 211
[13]. تاريخ دمشق، ج47، ص 105


صفحه 413

به سوى شام كشانده تا در آن‌جا سكنا گزيند.[1]واگذارى مقام قضاوت دمشق بدو از سوى معاويه (بنابه قولى)[2]و ماندگارى‌اش تا پايان عمر در آن‌سرزمين، در اين جهت قابل توجّه است.
ابودرداء از روايت‌گران پيامبر است‌[3]و از زيدبن‌ثابت و عايشه، همسر رسول خدا نيز حديث نقل كرده است‌[4]و افراد بسيارى چون‌انس بن‌مالك، فضالةبن‌عبيد، أبوأمامه، عبداللَّه‌بن‌عمر، عبداللَّه‌بن‌عبّاس و ... از او روايت كرده‌اند.[5]در جاى‌گاه علمى وى، خبرِ ليث‌بن‌سعد از سعد كه مى‌گويد: من ابودرداء را ديدم كه داخل مسجد مى‌شد، در حالى كه همراهيان بسيارى چون پيروان سلطان با او بوده، از وى، دانش كسب مى‌كردند،[6]شنيدنى است. ابودرداء تا پايان عمر در شام زيست و در اواخر خلافت عثمان، به سال 31[7]يا 32 هجرى در دمشق درگذشت.[8]بنا به نقلى وى در دوران خلافت على عليه السلام پس از صفّين وفات يافته است.[9]
ابودرداء در شأن نزول‌[1]. الاستيعاب، ج 3، ص299
[2]. الاستيعاب، ج 3، ص300
[3]. الطبقات، ج 7، ص275
[4]. تهذيب الكمال، ج22، ص 470
[5]. تاريخ دمشق، ج 47،ص 93
[6]. تذكرةالحفاظ، ج 1،ص 25
[7]. الاستيعاب، ج 3، ص300
[8]. الطبقات، ج 7، ص276
[9]. الفتوح، ج 3، ص61- 63


صفحه 414

بعضى مفسّران از او در شأن نزول برخى آيات نام برده‌اند.
1. طبرى در ذيل آيه 92 نساء/ 4:«وَ ما كانَ لِمؤمنٍ أن‌يَقتُل مؤمناً إلّاخَطًا»به استناد مرسله ابن‌زيد، وى را يكى از افراد محتمل در شأن نزول دانسته است كه در سريّه‌اى، چوپانى را- با اين‌كه به اسلام اقرار كرده بود- كشته، با گوسفندان وى باز گشت، و با پشيمانى از اين عمل، نزد پيامبر رفت. حضرت از كار وى انتقاد كرد و آيه پيشين درباره وى نازل شد.[1]با اين‌كه طبرى نزول آيه را درباره عيّاش بن‌ابى‌ربيعه نيز محتمل دانسته،[2]اين احتمال را هم ذكر مى‌كند كه ممكن است آيه، هم درباره عيّاش‌بن ابى‌ربيعه و كشته وى، و هم درباره ابودرداء و مقتول او باشد.[3]با همه اين احتمال‌ها، طبرى از يك امر برتر غفلت نمى‌كند كه به هر حال، شأن نزول آيه، آموزش يك حكم دينى در باب قتل است كه با هر يك از احتمال‌ها سازگار است.
مفسّران بعدى، احتمال پيش گفته را از طبرى نقل كرده و بى‌تأييد از كنار آن گذشته؛ بلكه به گونه‌اى آن را ضعيف شمرده‌اند. طبرسى نزول آيه را ابتدا در شأن عيّاش‌بن‌ابى‌ربيعه مخزومى دانسته كه حارث بن‌يزيد بن انسة العامرى را بى‌آن‌كه به اسلام او آگاه باشد، كشته است؛ سپس به قول طبرى نيز اشاره مى‌كند.[4]قرطبى به وجه جمع طبرى روى آورده و اشاره كرده است كه شايد در زمان‌هاى نزديكى، جريان‌ها (قتل‌ها) ى مشابهى رخ داده و آيه درباره همه آن‌ها نازل شده باشد.[5]
2. در ذيل آيه 94 نساء/ 4 نيز كه ادامه ماجراى پيشين است:«يأيّها الّذين ءامَنوا إذا ضَربتُم فى سبيلِ‌اللَّهِ فتَبيّنوا و لَاتقولوا لِمَن ألقى‌ إليكم السّلمَ لَستَ مؤمناً تَبتَغون عَرَضَ الْحيوةِ الدُّنيا»،طبرى، ضمن احتمال‌هاى چندى، از ابودرداء نيز سخن به ميان آورده است. ديگر مفسّران نيز بدين‌گونه نگريسته و وجوه محتمل در آيه پيشين را در اين‌جا نقل كرده‌اند. علّامه طباطبايى، احتمال نزول آيه درباره اسامة بن‌زيد را به واقع نزديك‌تر مى‌بيند؛ گرچه مى‌گويد: در داستان ابهام‌هايى وجود دارد.[6]
3. سيوطى در ذيل آيه 65 توبه/ 9 از ابونعيم نقل مى‌كند كه فردى به تمسخر به ابودرداء گفت: اى گروه قاريان! چيست شما را كه ترسوتر از ما هستيد و هرگاه چيزى از شما پرسيده مى‌شود، بخل مى‌ورزيد و هنگام غذا خوردن، لقمه‌اى بزرگ برمى‌داريد؟ ابودرداء[1]. جامع‌البيان، مج4، ج 5، ص 278
[2]. همان، ص 277
[3]. جامع‌البيان، مج4، ج 5، ص 278
[4]. مجمع‌البيان، ج 3،ص 138
[5]. تفسير قرطبى، ج 5،ص 202
[6]. الميزان، ج 5، ص44


صفحه 415

بى آن كه چيزى بگويد، روى برگرداند و خبر به عمر رسيد. وى گريبان آن مرد را گرفت و نزد پيامبر برد و آن مرد به پيامبر عرض كرد:«كنّا نَخوضُ و نَلعب»و خداوند اين آيه را فرو فرستاد[1]: «و اگر از ايشان بپرسى چرا ريشخند مى‌كرديد] بى‌گمان خواهند گفت: ما فقط حرف مى‌زديم و خود را سرگرم مى‌كرديم. بگو آيا خداوند و آيات او و پيامبر او را ريشخند مى‌كرديد؟» سيوطى احتمال‌هاى ديگرى را نيز درباره نزول آيه ذكر مى‌كند.[2]
4. ميبدى در ذيل آيه 29 مطفّفين/ 83:«إنّ الَّذِين أجرَمُوا كانوا مِنَ الَّذِين ءَامَنوا يَضحَكون»ابودرداء را يكى از مؤمنانى برشمرده كه مورد تمسخر واستهزاى مجرمان و كافران قرار گرفتند؛[3]بى آن كه وى به زمان نزول آيه (ظاهراً مكّى است) و زمان اسلام ابودرداء كه واپسين فرد از انصار است، توجّه كند؛ اگرچه در ادامه، از قول مقاتل و كلبى، نزول آيه را درباره على عليه السلام نيز ذكر مى‌كند.
منابع‌
الاتقان فى علوم‌القرآن؛ الاستيعاب فى معرفة الاصحاب؛ اسدالغابة فى‌معرفة الصحابه؛ تاريخ مدينة دمشق؛ تاريخ اليعقوبى؛ تذكرة الحفاظ؛ تهذيب‌التهذيب؛ تهذيب‌الكمال فى اسماء الرجال؛ جامع‌البيان عن تأويل آى القرآن؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ حاشيه محيى‌الدين شيخ‌زاده بر تفسير بيضاوى؛ الدرالمنثور فى‌التفسير بالمأثور؛ رجال انزل اللّه فيهم قرآناً؛ سنن الترمذى؛ سير اعلام النبلاء؛ السيرة النبويه، ابن‌هشام؛ كشف‌الاسرار و عدةالابرار؛ الطبقات‌الكبرى؛ كتاب‌الفتوح؛ مجمع‌البيان فى تفسيرالقرآن؛ مسند احمدبن‌حنبل؛ المغازى؛ الميزان فى تفسير القرآن.[1]. الدرالمنثور، ج 4،ص 229- 230
[2]. الدرالمنثور، ج 4،ص 230
[3]. كشف‌الاسرار، ج10، ص 419


صفحه 416


ابوذر غفارى‌
سيد عليرضا واسعى‌
ابوذر غفارى:[1]جندب (برير) بن‌جنادة بن كُعيب‌بن صُعير از قبيله بنى‌غفار، معروف به‌ ابوذر غفارى از صحابه بزرگ رسول‌خدا صلى الله عليه و آله‌[2]
از زندگى پيش از اسلام او اطلاع زيادى در دست نيست. براساس روايتى، در جاهليّت شبانى مى‌كرد[3]و با شجاعتى كه داشت، گاه يك‌تنه در مقابل كاروانى مى‌ايستاد.[4]او از سه سال پيش از پذيرش اسلام، خداى يگانه را مى‌پرستيد و نماز مى‌گزارد و از بت‌ها دورى مى‌جست.[5]ابوذر، از نخستين اسلام‌آورندگان است. به نقل از خود او، پنجمين فردى بود كه اسلام آورد.[6]يعقوبى، اسلام او را پس از على‌بن‌ابى طالب، خديجه و زيدبن حارثه دانسته؛ گرچه قول به پذيرش اسلام او پس از ابوبكر را نيز ذكر كرده است.[7]قضيه اسلام آوردن او را گوناگون و حتّى خارق‌العاده‌[8]ذكر كرده‌اند. درست‌تر و مشهور آن است كه چون بعثت پيامبر صلى الله عليه و آله را شنيد، برادرش را براى كسب اطلاع، به مكّه فرستاد و پس از استماع سخن او، خود به ديدار پيامبر آمد و اسلام آورد؛[9]بنابر اين، آن‌چه در چگونگى آشنايى او با حضرت، به تفصيل آمده،[10]چندان به جا نمى‌نمايد.[1]. الطبقات، ج 4، ص166؛ الاستيعاب، ج 1، ص 321
[2]. المعجم‌الكبير، ج6، ص 216
[3]. الكافى، ج 8، ص297
[4]. الطبقات، ج 4، ص167
[5]. الكافى، ج 8، ص168؛ صحيح مسلم، ج 8، ص 360
[6]. الطبقات، ج 4، ص169
[7]. تاريخ يعقوبى، ج2، ص 23
[8]. الكافى، ج 8، ص297
[9]. الطبقات، ج 4، ص169؛ صحيح مسلم، ج 8، ص 369
[10]. صحيح مسلم، ج 8،ص 369- 370؛ الاستيعاب، ج 4، ص 216


صفحه 417

ابوذر، نخستين كسى بود كه پيامبر را به تحيّت اسلامى سلام گفت.[1]وى پس از پذيرش اسلام، از طرف حضرت به اخفاى دين و بازگشت به ديار خويش تا هنگام رسيدنِ فرمانِ هجرت، مأمور شد؛ امّا شوق او به اسلام و پيامبر، وى را به اظهار عقيده در ميان مشركان‌[2]و اعتراض آنان‌[3]كشاند؛ از اين‌رو مشكلاتى را متحمّل شد.[4]اوسپس به ديار خويش رفت و پس از جنگ احُد (يا خندق‌[5]) به مدينه آمد و تا پايان حيات پيامبر صلى الله عليه و آله با حضرت بود.[6]در فتح مكّه، گويا پرچم بنى‌غفار را به دست داشت‌[7]و در حنين، پرچم‌دار آنان بود؛[8]گرچه بعضى او را در اين جنگ، جانشين پيامبر در مدينه دانسته‌اند.[9]وى در «عمرةالقضاء»[10]و غزوه «ذات‌الرقاع» نيز امامت جماعت مدينه به جاى پيامبر و جانشينى حضرت را برعهده داشت.[11]در جنگ تبوك، به سبب ضعف مركب، با تأخير و پياده به حضور حضرت رسيد.[12]پيامبر صلى الله عليه و آله در همين واقعه كه ابوذر به تنهايى از دوردست مى‌آمد، فرمود:
او تنها زندگى مى‌كند؛ تنها مى‌ميرد و تنها وارد بهشت خواهد شد.[13]
بر پايه روايتى از امام على عليه السلام پيامبردرباره ابوذر فرمود: آسمان بر كسى راست‌گوتر از ابوذر سايه نيفكنده و زمين، مانند او را حمل نكرده است،[14]صداقت ابوذر در بين عرب ضرب‌المثل شد.[15]پيامبر به ابوذر علاقه داشت و وى را يكى از 14 رفيق خود مى‌شمرد[16]و[1]. صحيح مسلم، ج 8، ص368
[2]. الاستيعاب، ج 4، ص217
[3]. الطبقات، ج 4، ص170
[4]. الاستيعاب، ج 4، ص217
[5]. الطبقات، ج 3، ص419 و ج 4، ص 168
[6]. الاستيعاب، ج 1، ص321
[7]. المغازى، ج 2، ص819
[8]. همان، ج 3، ص 896 (9) (10) 9 و. مناقب، ج 1،ص 211
[11]. السيرة النبويه،ج 3، ص 203
[12]. المغازى، ج 3، ص1000؛ الطبقات، ج 2، ص 125
[13]. اختيار معرفةالرجال، ص 24؛ المغازى، ج 3، ص 1000
[14]. الامالى، ص 710؛الطبقات، ج 4، ص 172
[15]. العقدالفريد، ج3، ص 72
[16]. المعجم‌الكبير، ج6، ص 216