چگونگى استفاده آنان از بيتالمال ارتباط داشت. ابوذر معتقد بود كه آيه 34 توبه/ 9:
«... والّذين يَكنِزونَ الذَّهبَ والفِضّةَ و لايُنفِقونَها فِى سَبيلاللّه فَبشّرهُم بِعذابٍ أليم»به اهلكتاب اختصاص ندارد؛ بلكه تمام كسانىكه طلا و نقره ذخيره و پنهان مىكنند و در راه خدا انفاق نمىكنند، به عذاب الهى تهديد شدهاند. او با استناد به سخنان رسولخدا مىگفت: مقصود از انفاق در راه خدا، فقط زكات نيست؛ بلكه معناى اعمّى دارد كه هم شامل زكات و هم هزينههاى ضرور جامعه از قبيل جهاد، دفاع و حفظ جانها از نابودى و مانند آن است. با توجّه به شرايط آن زمان كه عدّهاى از مسلمانان سخت در مضيقه بودند و ثروتمندان از انفاق در راه خدا سرباز مىزدند، مىگفت: حاكمان حكومت اسلامى بايد جميع شؤون زندگى مردم را اصلاح كنند و تمام طبقات جامعه بايد از بيتالمال بهره ببرند؛ لذا به كاخسازى معاويه در شام اعتراض كرد و آيه كنز را براى او خواند؛ ولى اين اعتراض موجب هتكحرمت او از طرف معاويه و بازدارى مردم از همنشينى با وى و در نهايت به بهانه افساد در جامعه، به اخراج خشونتبار او به مدينه منجر شد.[1]
ابوذر، در مدينه هم ساكت ننشست و خطاب به عثمانبنعفان گفت: از مردم فقط به اين مقدار راضى نباشيد كه يكديگر را آزار ندهند؛ بلكه بايد آنان را واداريد تا بذل معروف كنند و پرداختكننده زكات فقط نبايد به دادن آن بسنده كند؛ بلكه بايد به همسايه و برادران احسان كند و با خويشان پيوند داشته باشد. كعبالاحبار كه در آن مجلس حضور داشت، در پاسخ ابوذر گفت: كسى كه زكات واجب را داده، آنچه بر او واجب بوده ادا كرده است و ديگر چيزى برعهده او نيست. ابوذر با عصاى خود بر سر او كوفت و گفت:
اى يهودىزاده! تو را چه و اظهار اينگونه مطالب ...![2]سخنان او صريح يا نزديك به صريح است كه همه انفاقها را واجب نمىدانسته. اينكه برخى گفتهاند: ابوذر به اجتهاد خود عمل مىكرد و مىگفت دارايىهاى زايد بر مقدار ضرورت بايد در راه خدا انفاق شود، درست نيست. ابوذر مىگفت: آنچه را مىگويم، از رسولخدا و يا خليل خودم شنيدهام.[3]
اعتراض او به عثمان و پافشارى بر حقيقتِ ديندارى و پارسايى، موجب تبعيدش به ربذه شد؛ محلّى كه آن را هيچ خوش نداشت.[4]اين قضيه، بحثهاى فراوانى را در تاريخ و كلام اسلامى برانگيخت. برخى درصدد برآمدند تا رفتن به ربذه را به ميل ابوذر نشان[1]. الطبقات، ج 4، ص173؛ تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 172
[2]. تاريخ طبرى، ج 2،ص 616
[3]. الميزان، ج 9، ص258- 261؛ نمونه، ج 7، ص 395- 401
[4]. تاريخ طبرى، ج 2،ص 616؛ مروجالذهب، ج 2، ص 375-/ 377
دهند؛[1]با اين توجيه كه او تنهايى را دوست مىداشت و فقط براى گريز از اعرابى شدن كه پيامبر صلى الله عليه و آله آن را بد شمرده بود، به مدينه رفت و آمد داشت.[2]آلوسى با ذكر اين نكته كه ابوذر در مواجهه با معاويه، به ظاهر آيه تمسّك و تصوّر كرده كه بايد تمام مال زايد بر نياز را انفاق كرد، مىنويسد: اين سخن، مورد اعتراض فراوان، واقع و برضدّ ابوذر به آيه ارث استدلال شد و به ناچار، وى عزلت گزيد و در مشاوره با عثمان، به ربذه راهنمايى شد و تا آخر عمر در آنجا ماند.[3]
ناسازگارى اين ديدگاه كه در پى اختيارى نشان دادن رفتن به ربذه است، با آنچه در تاريخ آمده كه هرگونه آزادى و اختيار را نفى مىكند، عدّهاى را به نقد عمل ابوذر و توجيه عمل عثمان كشانده است. قاضى عبدالجبّار، در ابتدا، رفتن ابوذر به ربذه را به درخواست خودشدانسته؛ سپس به توجيه عمل عثمان مىپردازد كه سخن تند و كلام خشن ابوذر موجب شد تا همه اصحاب رسولخدا به اخراج وى نظر دهند كه هم به صلاح خود او و هم به مصلحت اصحاب و دين بود؛[4]ولى عدّهاى ديگر، به استناد دادههاى تاريخى،[5]رفتن ابوذر به آنجا را جبرى و طبق تصميم عثمان دانستهاند و معتقدند: برخلاف خواست او كه مايل بود به مكّه، بصره، يا شام برود، به ربذه فرستاده شد و بدين طريق، عمل خشمآلود عثمان با صحابى بزرگ پيامبر صلى الله عليه و آله را به نقد مىكشند.[6]
پارسايى ابوذر موجب شد كه پيامبر وى را به حضرت عيسى تشبيه كند.[7]او در زندگى[1]. الكامل، ج 3، ص115
[2]. تاريخ طبرى، ج 2،ص 616
[3]. روحالمعانى، مج6، ج 10، ص 127
[4]. المغنى، ج 2، ص 55
[5]. الطبقات، ج 4، ص173؛ تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 172
[6]. مروجالذهب، ج 2،ص 376- 377؛ الشافى، ج 4، ص 293- 294
[7]. المعجمالكبير، ج2، ص 149؛ الاستيعاب، ج 4، ص 218
دنيايى به حداقل ممكن قناعت مىكرد و حتّى حاضر به پذيرش هديه نبود.[1]ابوذر گاه در مسجد مىخوابيد.[2]وى در حقْگويى سرآمد بود؛ چنانكه حضرت على عليه السلام فرمود: امروز هيچكس جز من و ابوذر نيست كه در راه خدا از سرزنش ديگران نهراسد[3]و اين براساس عهدى بود كه با پيامبر بسته بود.[4]ابوذر، هرگز از بيان حق باز نايستاد و هنگامىكه بدو گفتند: چرا با اينكه خليفه تو را از فتوا دادن منع كرده، باز چنين مىكنى؟ گفت: به خدا سوگند! اگر خنجر بر حلقم نهيد تا يك كلمه از آنچه را از رسولخدا شنيدهام، ترك كنم، چنين نخواهم كرد.[5]پيامبر صلى الله عليه و آله او را از آنانى دانسته كه بهشت، مشتاق ديدارشان است.[6]ابوذر از اركان آفرينش[7]و از حواريون پيامبر در قيامت نيز شمرده شده است.[8]او در ربذه، در تنهايى و سختى در كنار همسر يا تنها دخترش به سال 32 هجرى درگذشت[9]و به وسيله كاروانى كه از عراق مىآمدند، تجهيز و دفن شد[10]و اينگونه وعده پيامبر كه ابوذر تنها مىميرد، درباره او تحقّق يافت.[11]از ابوذر نسلى باقى نمانده است.[12]
ابوذر در شأن نزول
مفسّران، در ذيل چند آيه از ابوذر سخن به ميان آوردهاند:
1. ابنعبّاس در ذيل آيه 20 مزمل/ 73 در كنار حضرت على عليه السلام از ابوذر ياد كرده كه مقصود از«طال- فَةٌ مِن الّذين مَعَك»بوده و همچون پيامبر صلى الله عليه و آله نزديك به دو سوم يا نصف يا يك سوم شب را به بيدارى و عبادت مىگذراندند.[13]چنانكه نقل شده، با نزول آيه«كَانوا قَليلًا مِن الّيلِ ما يَهجَعون»(ذاريات/ 51، 17) ابوذر از كسانى بود كه براى عبادت خداوند بر خود سخت مىگرفت و با تكيه بر عصا و حالِ ايستاده بيشتر شب را به عبادت[1]. المعجمالكبير، ج2، ص 150
[2]. همان، ص 148
[3]. الطبقات، ج 4، ص175
[4]. المعجمالكبير، ج6، ص 126
[5]. الطبقات، ج 2، ص270
[6]. الخصال، ج 1، ص303
[7]. الاختصاص، ص 5
[8]. همان، ص 61
[9]. تاريخ طبرى، ج 2،ص 629
[10]. المعجمالكبير، ج6، ص 126
[11]. المغازى، ج 3، ص1001
[12]. جمهرةانسابالعرب، ص 186
[13]. مجمعالبيان، ج10، ص 575
مىپرداخت تا آن كه آيه«قُمِ الَّيلَ إلّاقَلِيلًا»(مزّمّل/ 73، 2) نازل شد.[1]
2. ميبدى، آيه 51 انعام/ 6 را در شأن موالى و فقيران عرب، از جمله ابوذر دانسته كه خداوند به پيامبر صلى الله عليه و آله مىگويد: اينان را كه يقين دارند به سوى پروردگارشان محشور مىشوند، از وحى آگاه كند[2]:«وَ أنذِر بهِ الّذين يَخافُون أن يُحشَروا إلى ربِّهم/ و كسانى را كه از محشور شدن نزد پروردگارشان انديشناكند، به آن قرآن] هشدار بده».
3. گفته شده كه آيات 17- 18 زمر/ 39 درباره سه تن از جمله ابوذر نازل شده كه در جاهليّت از بتها دورى جسته، لا إله إلّااللّه مىگفتند. ابنزيد بر آن است كه خداوند آنان را بدون كتاب و پيامبر هدايت كرد[3]:«والّذين اجتَنَبوا الطغوتَ أن يَعبُدوها و أنابوا إِلَى اللّهِ لَهُم البُشرى فَبشّر عِبادِ* الَّذين يَستمِعونَ القولَ فَيتَّبِعونَ أَحسنَهُ أُولل- كَ الَّذين هَدل- هُم اللّهُ و أُولل- ك هُم أُولوا الألبب/ و كسانىكه از پرستش طاغوت پرهيز كردند و به سوى خداوند بازگشتند، آنان را بشارت/ بهشت] است؛ پس بندگانم را بشارت ده؛ آنانى را كه گفتار نيك و حق] را مىشنوند؛ آنگاه از بهترين آن پيروى مىكنند. اينانند كه خداوند هدايتشان كردهاست و اينان خردمنداناند».
4. قرطبى در ذيل آيه 11 احقاف/ 46 با ذكر وجود اختلاف در سبب نزول آن مىنويسد: ابوذر در مكّه اسلام آورد و به دنبال او، تيره بنىغفار مسلمان شدند. قريشيان با شنيدن آن گفتند: غفار، همپيمان ما بودند؛ اگر در آن خيرى مىبود، بر ما پيشى نمىگرفتند و اين آيه نازل شد[4]: «و قال الّذين كَفروا لِلّذين ءَامَنوا لَو كانَ خَيراً ما سَبقونا إليه و إذ لَم يَهتَدوا بِه فَسَيقولونَ هذا إفكٌ قَديم/ و كافران در حقّ مؤمنان مىگويند: اگر ايمان به پيامبر صلى الله عليه و آله خير مىبود، بر ما پيشى نمىگرفتند و چون به آن/ ايمان راه نيافتند، خواهند گفت: اين، دروغى كهن است».
5.«إنّ الّذين ءامَنوا وَ عَمِلوا الصلِحتِ كانَت لَهُم جَنتُ الفِردَوس نُزُلًا».(كهف/ 18، 107) قمى، نزول آيه را درباره ابوذر و چند تن ديگر مىداند كه ايمان آورده و عملصالح[1]. تفسير قرطبى، ج17، ص 15
[2]. كشفالاسرار، ج 3،ص 361
[3]. جامعالبيان، مج12، ج 23، ص 246؛ الدرالمنثور، ج 7، ص 217
[4]. تفسير قرطبى، ج16، ص 126
انجام دادهاند و خداوند وعده داد كه باغهاى بهشت را در قيامت، منزلگاه آنان قرار دهد.[1]
6. البرهان در ذيل آيه 76 بقره/ 2 به نقل از تفسير منسوب به امام حسنعسكرى عليه السلام آورده است كه مقصود از«الّذين ءامنوا» ابوذر و گروهى ديگرند[2]:«وَ إذا لَقُوا الّذين ءامَنوا قالوا ءامَنّا و إذا خَلا بَعضُهم إلى بَعضٍ قالوا أتُحَدّثونَهم بِما فَتحَ اللّهُ عَليكم لِيُحاجُّوكم بِه عِند رَبّكم أَفلاتَعقِلون/ و چون با مؤمنان روبهرو شوند، مىگويند: ايمان آوردهايم و چون با همديگر تنها شوند، مىگويند: آيا آنچه خدا بر شما گشوده، با آنان در ميان مىگذاريد تا در پيشگاه خداوند با آن بر شما حجّت آورند؟ چرا انديشه نمىكنيد؟»
7.«وَاصبِر نَفسَك مَع الّذين يَدعون رَبّهُم بِالغَدوة والعَشىّ يُرِيدون وَجهَهُ و لاتَعدُ عَيناك عَنهُم تُرِيدُ زِينَةَ الحيوةِ الدُّنيا وَ لاتُطِع مَن أغفَلنا قَلبَه عَن ذِكرنا وَاتّبَع هول- هُ وَ كان أمرُه فُرُطاً/ و با كسانى كه بامدادان و شامگاهان پروردگارشان را مىخوانند و در طلب خشنودى او هستند، مدارا كن و در هواى تجمل زندگى دنيايى، چشم از ايشان برمگير، و ازكسى كه دلش را از ياد خويش غافل داشتهايم و در پى هوس خويش است و كارش تباه است، پيروى مكن». (كهف/ 18، 28) طبرسىمىگويد: آيه درباره ابوذر، سلمان و ديگر فقيران اصحاب پيامبر است كه روزى برخى از «مؤلفة القلوب» چون عيينةبن حصين و اقرعبن حابس و ديگران نزد پيامبر آمده، خواستند فقيران بدبوىِ بد پوشش را از خود دور كند تا اينان بدو نزديك شوند كه اين آيه نازل شد و پيامبر صلى الله عليه و آله را به مدارا با تهيدستان و عدم پيروى از غافلان مأمور ساخت؛[3]
البتّه با توجّه به يكى بودن سوره و نيز زمان نقل داستان- پس از فتح مكّه كه اوضاع مسلمانان به سامان شده بود- پذيرش اين سخن مشكل است.
8. قمى، آيه 2 انفال/ 8:«إِنَّما المُؤمِنونَ الّذين إذا ذُكِر اللّهُ وَجِلَت قُلوبُهم»را در شأن على عليه السلام، ابوذر و ديگران دانسته[4]كه هنگام شنيدن ياد خداوند، قلبهايشان ترسان مىشود.[1]. تفسير قمى، ج 2، ص45
[2]. البرهان، ج 1، ص252
[3]. مجمعالبيان، ج 6،ص 717- 718
[4]. تفسير قمى، ج 1، ص282
9.«فَالّذين هاجَروا و أُخرِجوا مِن دِيرِهم و أُوذُوا فِى سَبيلِى وَ قتَلوا و قُتِلوا لأُكفّرنَّ عَنهُم سَيّئاتِهم و لأُدخِلنَّهم جنتٍ تَجرى مِن تَحتِها الأنهرُ ثَواباً مِن عِنداللّه وَاللّه عِندهُ حُسنُ الثَّواب/ آنانكه مهاجرت كرده و از ديار خويش اخراج شدهاند و در راه من آزار ديده و به جهاد پرداخته و كشته شدهاند، گناهانشان را مىبخشم و به بوستانهايىكه زير درختان آن جويباران جارى است، واردشان مىكنم. اين پاداش الهى است و پاداش نيكو نزد خداوند است». (آلعمران/ 3، 195) قمى، مقصود از«الّذين هاجَروا»را على عليه السلام، سلمان و ابوذر مىداند؛[1]امّا نظر به عموميّت آيه و متأخّر بودن هجرت ابوذر، شايد بتوان نزول آن را عام دانست.
10. همو در ذيل آيه 55 نساء/ 4:«فَمِنهم مَن ءامن بِه»آورده كه ابوذر، مصداقى از«مَن ءامنَ»است.[2]بىترديد اينگونه آيات بر ابوذر تطبيق داده شده و او در شأن يا سبب نزول بىنقش بوده است.
11. ابنشهرآشوب مقصود از «صالحين» در آيه 69 نساء/ 4 را ابوذر و ديگران دانسته؛ كسانى كه خداوند، نعمت خويش را بر آنان ارزانى داشته است[3]:«و مَن يُطِعاللّهَ والرّسولَ فأولل- كَ معَ الّذينَ أنعَم اللّهُ عَليهِم مِنالنَّبِيّين والصّدِّيقينَ وَالشّهداءِ والصلحين و حَسُنَ أُولل- ك رَفيقاً/ و كسانىكه از خداوند و پيامبر اطاعت كنند، در زمره كسانىاند كه خداوند به آنان نعمت داده؛ از پيامبران و صديقان و شهيدان و صالحان، و اينان نيك رفيقانى هستند».
12.«والّذين ءَامنوا وَ عَمِلوا الصلحتِ و ءَامنوا بِما نُزّلَ عَلى محمّدٍ و هو الحَقُّ مِن ربّهم».(محمد/ 47، 2) قمى، اين آيه را درباره ابوذر، سلمان، عمّار و مقداد دانسته كه عهد خويش را نشكستند و به آنچه بر پيامبر صلى الله عليه و آله فرود آمد، ايمان داشتند.[4]اين شأن نزول نيز مىتواند از باب جرى و تطبيق باشد.
13. بر اساس روايتى در ذيل آيه 24 حج/ 22:«و هُدُوا إلى الطَّيّب مِن القَول و هُدُوا[1]. تفسير قمى، ج 2، ص156
[2]. همان، ص 169
[3]. مناقب، ج 3، ص 105
[4]. تفسير قمى، ج 2، ص308
إلى صِرط الحَميد»منظور از هدايتيافتگان، ابوذر و ديگراناند كه به حقيقت راه يافتهاند.[1]
14. قرطبى، آيه 11 حجرات/ 49:«وَ لاتَنابَزُوا بِالألقب»را به ابوذر مربوط مىداند كه در منازعه با مردى نزد پيامبر صلى الله عليه و آله به او «ابناليهودية!» خطاب كرد و پيامبر او را از چنين رفتارى بازداشت، و اين آيه نازل شد.[2]
15. بر پايه روايتى، آيه«رِجالٌ لاتُلهِيهم تِجرةٌ و لا بَيعٌ عَن ذِكر اللّه»(نور/ 24، 37) در شأن هشت تن، از جمله ابوذر است[3]كه وقتى دحيه كلبى از شام آمد و خبر رسيدن او را با طبل اعلان كردند، همگان جز اينان پيامبر را كه بر منبر خطبه مىخواند، رها كرده، به سوى او رفتند كه آيه 11 جمعه/ 62 حال آنها را چنين بيان مىكند:«و إذارَأوا تِجرةً أو لهواً انفَضّوا إلَيها وَ تَركُوك قال- ماً قُل ما عِنداللّه خَيرٌ مِن اللّهوِ و مِن التّجرةِ و اللّه خَير الرَّزقين».
16.«يأيّها الّذين ءَامنوا لاتُحَرّموا طَيّبت ما أحلّ اللّه لَكم وَ لاتَعتدوا إنّ اللّه لايُحِبُّ المُعتدين* و كُلُوا ممّا رَزَقَكُم اللّه حَللًا طَيّباً واتّقوا اللّه الّذى أنتم بِه مُؤمِنون ...
/ اى مؤمنان! چيزهاى پاك وپسنديدهاى] را كه خداوند بر شما روا داشته، ناروا مشماريد و از حد نگذريد كه خداوند تجاوزكاران را دوست ندارد و از آنچه خداوند به شما روزى داده و پاك و پاكيزه است، بخوريد و از خداوندى كه به او ايمان داريد، پروا داشته باشيد». (مائده/ 5، 87- 88)
طبرسى مىگويد: مفسّران درباره نزول آيه گفتهاند: روزى پيامبر صلى الله عليه و آله قيامت را براى مردم وصف و يادآورى كرد. سخنان حضرت سخت در آنان تأثير گذاشت و عدّهاى، از جمله ابوذر را به دورى افراطى از دنيا و ترك تمام لذايذ آن كشاند و اين آيات درباره آنان نازل شد تا حدّ اعتدال را در بهرهورى از نعمتهاى خدادادى رعايت كنند.[4]
17. قمى، آيه«وَ السبقون الأوّلون مِن المُهجرين و الأنصار ...»(توبه/ 9، 100) را[1]. البرهان، ج 3، ص866
[2]. تفسير قرطبى، ج16، ص 215
[3]. البرهان، ج 4، ص77
[4]. مجمعالبيان، ج 3،ص 364
درباره ابوذر و سه تن ديگر مىداند كه بر طريق حقيقت پايدار ماندند.[1]
18. در برخى تفاسير روايى نقل شده كه آيه 117 توبه/ 9«لَقد تابَ اللّه عَلى النَّبِىّ و المُهجرينَ و الأنصارِ الّذين اتَّبعوه فِى ساعَةِ العُسرةِ مِن بَعد ما كادَ يَزيغُ قُلوبُ فَريقٍ مِنهُم ثمَّ تابَ عَليهم إنّه بهم رَءوف رَّحيم»درباره ابوذر، عمروبنوهب و ابوخيثمه است كه درجنگ تبوك سرپيچى كرده؛ سپس به پيامبر صلى الله عليه و آله پيوستند؛[2]البتّه شيخ طوسى، زمخشرى و ابوالفتوح، نام اين سه تن را كعببن مالك شاعر، مرارة بن ربيع و هلال بناميّه دانستهاند.[3]
19. ابنشهرآشوب بر آن است كه مقصود از«الّذين ءَامنوا»در آيه 29 مطففين/ 83 ابوذر، سلمان و ديگرانند كه مشركان و منافقان، آنان را ريشخند مىكردند.[4]
منابع
الاحتجاج؛ الاختصاص؛ اختيار معرفة الرجال؛ الاستيعاب فى معرفة الاصحاب؛ الامالى، طوسى؛ البرهان فى تفسير القرآن؛ تاريخ الامم و الملوك، طبرى؛ تاريخاليعقوبى؛ التبيان فى تفسيرالقرآن؛ تفسيرالقمى؛ تفسير نمونه؛ جامعالبيان عن تأويل آى القرآن؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ جمهرة انسابالعرب؛ الدرالمنثور فى التفسير بالمأثور؛ روحالمعانى فى تفسير القرآن العظيم؛ روضالجنان و روح الجنان؛ السيرة النبوية، ابنهشام؛ الشافى فى الامامه؛ صحيح مسلم با شرح سنوسى؛ الصحيح من سيرة النبى الاعظم صلى الله عليه و آله؛ الطبقات الكبرى؛ العقد الفريد؛ الكافى؛ الكامل فىالتاريخ؛ كتاب الخصال؛ الكشاف؛ كشفالاسرار و عدةالابرار؛ مجمعالبيان فى تفسير القرآن؛ مروجالذهب و معادن الجوهر؛ المستطرف فى كل فن مستظرف؛ المعجمالكبير؛ المغازى؛ المغنى فى ابواب التوحيد و العدل؛ مناقب آلابىطالب؛ الميزان فى تفسير القرآن.[1]. تفسير قمى، ج 1، ص331
[2]. البرهان، ج 2، ص861
[3]. التبيان، ج 5، ص316؛ روضالجنان، ج 10، ص 68؛ الكشاف، ج 2، ص 318
[4]. مناقب، ج 3، ص 268