انجام دادهاند و خداوند وعده داد كه باغهاى بهشت را در قيامت، منزلگاه آنان قرار دهد.[1]
6. البرهان در ذيل آيه 76 بقره/ 2 به نقل از تفسير منسوب به امام حسنعسكرى عليه السلام آورده است كه مقصود از«الّذين ءامنوا» ابوذر و گروهى ديگرند[2]:«وَ إذا لَقُوا الّذين ءامَنوا قالوا ءامَنّا و إذا خَلا بَعضُهم إلى بَعضٍ قالوا أتُحَدّثونَهم بِما فَتحَ اللّهُ عَليكم لِيُحاجُّوكم بِه عِند رَبّكم أَفلاتَعقِلون/ و چون با مؤمنان روبهرو شوند، مىگويند: ايمان آوردهايم و چون با همديگر تنها شوند، مىگويند: آيا آنچه خدا بر شما گشوده، با آنان در ميان مىگذاريد تا در پيشگاه خداوند با آن بر شما حجّت آورند؟ چرا انديشه نمىكنيد؟»
7.«وَاصبِر نَفسَك مَع الّذين يَدعون رَبّهُم بِالغَدوة والعَشىّ يُرِيدون وَجهَهُ و لاتَعدُ عَيناك عَنهُم تُرِيدُ زِينَةَ الحيوةِ الدُّنيا وَ لاتُطِع مَن أغفَلنا قَلبَه عَن ذِكرنا وَاتّبَع هول- هُ وَ كان أمرُه فُرُطاً/ و با كسانى كه بامدادان و شامگاهان پروردگارشان را مىخوانند و در طلب خشنودى او هستند، مدارا كن و در هواى تجمل زندگى دنيايى، چشم از ايشان برمگير، و ازكسى كه دلش را از ياد خويش غافل داشتهايم و در پى هوس خويش است و كارش تباه است، پيروى مكن». (كهف/ 18، 28) طبرسىمىگويد: آيه درباره ابوذر، سلمان و ديگر فقيران اصحاب پيامبر است كه روزى برخى از «مؤلفة القلوب» چون عيينةبن حصين و اقرعبن حابس و ديگران نزد پيامبر آمده، خواستند فقيران بدبوىِ بد پوشش را از خود دور كند تا اينان بدو نزديك شوند كه اين آيه نازل شد و پيامبر صلى الله عليه و آله را به مدارا با تهيدستان و عدم پيروى از غافلان مأمور ساخت؛[3]
البتّه با توجّه به يكى بودن سوره و نيز زمان نقل داستان- پس از فتح مكّه كه اوضاع مسلمانان به سامان شده بود- پذيرش اين سخن مشكل است.
8. قمى، آيه 2 انفال/ 8:«إِنَّما المُؤمِنونَ الّذين إذا ذُكِر اللّهُ وَجِلَت قُلوبُهم»را در شأن على عليه السلام، ابوذر و ديگران دانسته[4]كه هنگام شنيدن ياد خداوند، قلبهايشان ترسان مىشود.[1]. تفسير قمى، ج 2، ص45
[2]. البرهان، ج 1، ص252
[3]. مجمعالبيان، ج 6،ص 717- 718
[4]. تفسير قمى، ج 1، ص282
9.«فَالّذين هاجَروا و أُخرِجوا مِن دِيرِهم و أُوذُوا فِى سَبيلِى وَ قتَلوا و قُتِلوا لأُكفّرنَّ عَنهُم سَيّئاتِهم و لأُدخِلنَّهم جنتٍ تَجرى مِن تَحتِها الأنهرُ ثَواباً مِن عِنداللّه وَاللّه عِندهُ حُسنُ الثَّواب/ آنانكه مهاجرت كرده و از ديار خويش اخراج شدهاند و در راه من آزار ديده و به جهاد پرداخته و كشته شدهاند، گناهانشان را مىبخشم و به بوستانهايىكه زير درختان آن جويباران جارى است، واردشان مىكنم. اين پاداش الهى است و پاداش نيكو نزد خداوند است». (آلعمران/ 3، 195) قمى، مقصود از«الّذين هاجَروا»را على عليه السلام، سلمان و ابوذر مىداند؛[1]امّا نظر به عموميّت آيه و متأخّر بودن هجرت ابوذر، شايد بتوان نزول آن را عام دانست.
10. همو در ذيل آيه 55 نساء/ 4:«فَمِنهم مَن ءامن بِه»آورده كه ابوذر، مصداقى از«مَن ءامنَ»است.[2]بىترديد اينگونه آيات بر ابوذر تطبيق داده شده و او در شأن يا سبب نزول بىنقش بوده است.
11. ابنشهرآشوب مقصود از «صالحين» در آيه 69 نساء/ 4 را ابوذر و ديگران دانسته؛ كسانى كه خداوند، نعمت خويش را بر آنان ارزانى داشته است[3]:«و مَن يُطِعاللّهَ والرّسولَ فأولل- كَ معَ الّذينَ أنعَم اللّهُ عَليهِم مِنالنَّبِيّين والصّدِّيقينَ وَالشّهداءِ والصلحين و حَسُنَ أُولل- ك رَفيقاً/ و كسانىكه از خداوند و پيامبر اطاعت كنند، در زمره كسانىاند كه خداوند به آنان نعمت داده؛ از پيامبران و صديقان و شهيدان و صالحان، و اينان نيك رفيقانى هستند».
12.«والّذين ءَامنوا وَ عَمِلوا الصلحتِ و ءَامنوا بِما نُزّلَ عَلى محمّدٍ و هو الحَقُّ مِن ربّهم».(محمد/ 47، 2) قمى، اين آيه را درباره ابوذر، سلمان، عمّار و مقداد دانسته كه عهد خويش را نشكستند و به آنچه بر پيامبر صلى الله عليه و آله فرود آمد، ايمان داشتند.[4]اين شأن نزول نيز مىتواند از باب جرى و تطبيق باشد.
13. بر اساس روايتى در ذيل آيه 24 حج/ 22:«و هُدُوا إلى الطَّيّب مِن القَول و هُدُوا[1]. تفسير قمى، ج 2، ص156
[2]. همان، ص 169
[3]. مناقب، ج 3، ص 105
[4]. تفسير قمى، ج 2، ص308
إلى صِرط الحَميد»منظور از هدايتيافتگان، ابوذر و ديگراناند كه به حقيقت راه يافتهاند.[1]
14. قرطبى، آيه 11 حجرات/ 49:«وَ لاتَنابَزُوا بِالألقب»را به ابوذر مربوط مىداند كه در منازعه با مردى نزد پيامبر صلى الله عليه و آله به او «ابناليهودية!» خطاب كرد و پيامبر او را از چنين رفتارى بازداشت، و اين آيه نازل شد.[2]
15. بر پايه روايتى، آيه«رِجالٌ لاتُلهِيهم تِجرةٌ و لا بَيعٌ عَن ذِكر اللّه»(نور/ 24، 37) در شأن هشت تن، از جمله ابوذر است[3]كه وقتى دحيه كلبى از شام آمد و خبر رسيدن او را با طبل اعلان كردند، همگان جز اينان پيامبر را كه بر منبر خطبه مىخواند، رها كرده، به سوى او رفتند كه آيه 11 جمعه/ 62 حال آنها را چنين بيان مىكند:«و إذارَأوا تِجرةً أو لهواً انفَضّوا إلَيها وَ تَركُوك قال- ماً قُل ما عِنداللّه خَيرٌ مِن اللّهوِ و مِن التّجرةِ و اللّه خَير الرَّزقين».
16.«يأيّها الّذين ءَامنوا لاتُحَرّموا طَيّبت ما أحلّ اللّه لَكم وَ لاتَعتدوا إنّ اللّه لايُحِبُّ المُعتدين* و كُلُوا ممّا رَزَقَكُم اللّه حَللًا طَيّباً واتّقوا اللّه الّذى أنتم بِه مُؤمِنون ...
/ اى مؤمنان! چيزهاى پاك وپسنديدهاى] را كه خداوند بر شما روا داشته، ناروا مشماريد و از حد نگذريد كه خداوند تجاوزكاران را دوست ندارد و از آنچه خداوند به شما روزى داده و پاك و پاكيزه است، بخوريد و از خداوندى كه به او ايمان داريد، پروا داشته باشيد». (مائده/ 5، 87- 88)
طبرسى مىگويد: مفسّران درباره نزول آيه گفتهاند: روزى پيامبر صلى الله عليه و آله قيامت را براى مردم وصف و يادآورى كرد. سخنان حضرت سخت در آنان تأثير گذاشت و عدّهاى، از جمله ابوذر را به دورى افراطى از دنيا و ترك تمام لذايذ آن كشاند و اين آيات درباره آنان نازل شد تا حدّ اعتدال را در بهرهورى از نعمتهاى خدادادى رعايت كنند.[4]
17. قمى، آيه«وَ السبقون الأوّلون مِن المُهجرين و الأنصار ...»(توبه/ 9، 100) را[1]. البرهان، ج 3، ص866
[2]. تفسير قرطبى، ج16، ص 215
[3]. البرهان، ج 4، ص77
[4]. مجمعالبيان، ج 3،ص 364
درباره ابوذر و سه تن ديگر مىداند كه بر طريق حقيقت پايدار ماندند.[1]
18. در برخى تفاسير روايى نقل شده كه آيه 117 توبه/ 9«لَقد تابَ اللّه عَلى النَّبِىّ و المُهجرينَ و الأنصارِ الّذين اتَّبعوه فِى ساعَةِ العُسرةِ مِن بَعد ما كادَ يَزيغُ قُلوبُ فَريقٍ مِنهُم ثمَّ تابَ عَليهم إنّه بهم رَءوف رَّحيم»درباره ابوذر، عمروبنوهب و ابوخيثمه است كه درجنگ تبوك سرپيچى كرده؛ سپس به پيامبر صلى الله عليه و آله پيوستند؛[2]البتّه شيخ طوسى، زمخشرى و ابوالفتوح، نام اين سه تن را كعببن مالك شاعر، مرارة بن ربيع و هلال بناميّه دانستهاند.[3]
19. ابنشهرآشوب بر آن است كه مقصود از«الّذين ءَامنوا»در آيه 29 مطففين/ 83 ابوذر، سلمان و ديگرانند كه مشركان و منافقان، آنان را ريشخند مىكردند.[4]
منابع
الاحتجاج؛ الاختصاص؛ اختيار معرفة الرجال؛ الاستيعاب فى معرفة الاصحاب؛ الامالى، طوسى؛ البرهان فى تفسير القرآن؛ تاريخ الامم و الملوك، طبرى؛ تاريخاليعقوبى؛ التبيان فى تفسيرالقرآن؛ تفسيرالقمى؛ تفسير نمونه؛ جامعالبيان عن تأويل آى القرآن؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ جمهرة انسابالعرب؛ الدرالمنثور فى التفسير بالمأثور؛ روحالمعانى فى تفسير القرآن العظيم؛ روضالجنان و روح الجنان؛ السيرة النبوية، ابنهشام؛ الشافى فى الامامه؛ صحيح مسلم با شرح سنوسى؛ الصحيح من سيرة النبى الاعظم صلى الله عليه و آله؛ الطبقات الكبرى؛ العقد الفريد؛ الكافى؛ الكامل فىالتاريخ؛ كتاب الخصال؛ الكشاف؛ كشفالاسرار و عدةالابرار؛ مجمعالبيان فى تفسير القرآن؛ مروجالذهب و معادن الجوهر؛ المستطرف فى كل فن مستظرف؛ المعجمالكبير؛ المغازى؛ المغنى فى ابواب التوحيد و العدل؛ مناقب آلابىطالب؛ الميزان فى تفسير القرآن.[1]. تفسير قمى، ج 1، ص331
[2]. البرهان، ج 2، ص861
[3]. التبيان، ج 5، ص316؛ روضالجنان، ج 10، ص 68؛ الكشاف، ج 2، ص 318
[4]. مناقب، ج 3، ص 268
ابورافع نَضَرى
سيد عليرضا واسعى
ابورافع نَضَرى: سلام (عبداللّه)[1]بنابى الحُقيق معروف به ابورافع نَضَرى[2]از بزرگان يهود و دشمن سرسخت اسلام و پيامبر
ابورافع، از اشراف يهود بنىنضير[3]و بازرگان اهلحجاز بود.[4]برخى او را قرظى دانستهاند.[5]او چون پيامبرى از ميان غيريهود، برانگيخته شد حسادت مىكرد.[6]هنگامى كه اسلام آوردن عبداللّه بنسلام را شنيد، در حضور او، نبوّت پيامبر را انكار كرد و آن را پادشاهى خواند.[7]وى، در اذيّت و آزار پيامبر صلى الله عليه و آله مىكوشيد.[8]پس از غزوه بنىنضير، در سال چهارم هجرى كه به اخراجشان از مدينه انجاميد، با تنى چند از سران يهود به خيبر رفت[9]و از سوى مردم استقبال شد.[10]ابورافع، در پى انتقام از پيامبر و مسلمانان، با قرار دادن پاداشى بزرگ، به تحريك قريش، غطفان و عربهاى مشرك اطراف مكّه پرداخت و بدين ترتيب، در شكلدهى جنگ بزرگ احزاب نقش داشت.[11]
پس از پيروزى مسلمانان در خندق و خاتمه يافتن مسأله بنىقريظه، خزرجيان براى[1]. سير اعلامالنبلاء، ج 2، ص 12
[2]. الطبقات، ج 2، ص70
[3]. البداية والنهايه، ج 4، ص 62
[4]. همان، ج 3، ص 186
[5]. السيرة النبويه، ج2، ص 554؛ الدرالمنثور، ج 2، ص 250
[6]. المغازى، ج 2، ص677
[7]. السيرة النبويه، ج2، ص 571
[8]. سيراعلامالنبلاء، ج 2، ص 14؛ البداية والنهايه، ج 4، ص 112
[9]. المغازى، ج 1، ص375
[10]. تاريخ طبرى، ج 2،ص 85
[11]. المغازى، ج 1، ص394؛ السيرة النبويه، ج 3، ص 214؛ البداية و النهايه، ج 4، ص 77
كسب برترى در رقابت با اوسيان[1]كه كعببناشرف يهودى را به قتل رسانده بودند،[2]از پيامبر صلى الله عليه و آله اجازه كشتن ابورافع (هم پشت كعب برضدّ پيامبر[3]) را خواستند[4]تا با انجام عمل مشابهى، بر رقيب خود برترى يابند.[5]حضرت، 5 تن از انصار را به فرماندهى عبداللهبنعتيك براى كشتن او اعزام كرد.[6]آنان با حيله وارد قلعه خيبر شده، كمين كردند و شبانگاه، به بهانه دادن هديه به ابورافع، وارد خانهاش شده، او را به قتلرساندند.[7]پيامبر با شنيدن خبر قتل او خشنود شد و به قاتلان وى شادباش گفت.[8]
مورّخان، درسال وقوع سريّه عبداللهبنعتيك كه به كشته شدن ابورافع انجاميد، اختلاف دارند. طبرى، آن را به سال سوم و پيش از احد،[9]و ابنكثير پس از آن ذكر كرده است.[10]اين گفته را طبرى نيز نقل مىكند؛[11]گرچه هر دوى آنان به تفصيل، نظر ابناسحاق را مبنى بر قتل او در سال ششم هجرى نقل مىكنند كه با دادههاى تاريخى به ويژه با نقش او در جنگ خندق سازگارتر است.[12]
ابورافع در شأن نزول
1. طبرى از ابنعبّاس نقل كرده كه ابورافع، ابن ابىالحقيق و ديگران، با گروهى از انصار طرح دوستى ريخته تا آنان را بفريبند و هشدار گروهى از مسلمانان مؤثّر نيفتاد.
خداوند با نزول آيه 28 آلعمران/ 3:«لايَتَّخِذِ المُؤمِنونَ الكفِرينَ أولِياءَ مِن دونِالمُؤمِنينَ و مَن يَفعَل ذ لِكَ فَلَيس مِناللّهِ فى شىءٍ إلّاأن تَتَّقوا مِنهُم تُقل- ةً»مؤمنان را از دوستى با[1]. السيرة النبويه، ج3، ص 273؛ اسدالغابه، ج 1، ص 226
[2]. تاريخ يعقوبى، ج2، ص 78
[3]. تاريخ طبرى، ج 2،ص 55
[4]. السيرة النبويه، ج3، ص 273؛ تاريخالاسلام، ج 1، ص 341
[5]. السيرة النبويه، ج3، ص 274؛ اسدالغابه، ج 1، ص 226
[6]. المغازى، ج 1، ص391
[7]. همان، ص 392- 394؛المنتظم، ج 2، ص 342
[8]. المغازى، ج 1، ص394
[9]. تاريخ طبرى، ج 2،ص 55
[10]. البداية والنهايه، ج 4، ص 8
[11]. تاريخ طبرى، ج 2،ص 56
[12]. الطبقات، ج 2، ص70؛ تاريخ طبرى، ج 2، ص 56
كافران جز در موارد ترس و تقيه برحذر داشت.[1]
2. از عكرمه نقل است كه ابورافع و گروهى از يهود با گرفتن رشوه به منظور تغيير صفات پيامبر در تورات به تحريف آن دست مىزدند كه خداوند آيات 77- 78 آلعمران/ 3 را نازل،[2]و ضمن رسوا كردن آنان، به عذاب دردناك در آخرت، تهديدشانكرد.«إنَّ الّذينَ يَشتَرونَ بِعَهدِ اللّهِ و أَيمنِهم ثَمَناً قَليلًا أُولل- كَ لاخَلقَ لَهُم فِىالأخِرَةِ و لايُكَلِّمُهُمُ اللّهُ و لايَنظرُ إلَيهِم يَوم القِيمَة و لايُزَكِّيهِم وَ لَهُم عَذابٌ أليمٌ* و إنَّ مِنهُم لَفَرِيقاً يَلوُونَ ألسِنَتَهُم بِالكِتبِ لِتَحسَبوه مِن الكِتب و ما هوَ مِن الكِتبِ و يَقولونَ هوَ مِن عِندِاللّهِ و ما هوَ مِن عِندِاللّهِ و يَقولونَ عَلى اللّهِ الكَذِبَ و هُم يَعلَمونَ».
3. آيات 65- 68 آلعمران/ 3 درباره گروهى از احبار يهود و نصاراى نجران نازل شد كه در حضور پيامبر درباره ابراهيم عليه السلام به نزاع برخاستند. احبار او را يهودى، و نصارا، نصرانىاش مىخواندند كه خداوند فرمود: او پيش از هر دوى اينان است:«يأهلَ الكتبِ لِمَ تُحاجّونَ فى إبرهيمَ و ما أُنزِلَتِ التَّورل- ةُ والإنجيلُ إلّامِن بَعدِه»؛[3]آنگاه ابورافع از پيامبر صلى الله عليه و آله پرسيد: آيا مىخواهى ما تو را عبادت كنيم؛ چنانكه نصارا، عيسىابنمريم را پرستش مىكنند؟ حضرتفرمود: به خدا پناه مىبرم از اين كه به عبادت غيرخدا فرمان دهم. در پى اين قضيه، آيات 79- 80 آلعمران/ 3 نازل شد[4]كه پيامبران از فراخوانى ديگران به عبادت خويشتن، فرشتگان و پيامبران ديگر، مبرّا دانسته شدند:«ما كان لِبَشرٍ أن يُؤتِيَه اللّهُ الكِتبَ والحُكمَ و النُّبوَّةَ ثُمّ يَقولَ لِلنَّاسِ كونوا عِباداً لى مِن دونِاللّهِ و لكِن كونوا رَبنِيّين بِما كُنتُم تُعَلّمونَ الكِتبَ و بِما كُنتم تَدرُسونَ* و لايَأمُرَكم أن تَتَّخِذوا المَلل- كَة و النَّبِيّينَ أرباباً أيأمُرُكُم بِالكُفر بَعدَ إذ أنتم مُسلِمونَ».
4. طبرسى در ذيل آيات 111- 112 آلعمران/ 3 از مقاتل آورده كه سران يهود چون ابورافع، كعب و ديگران، نزد برخى همكيشان پيشين خود مثل عبداللّهبنسلام و ياران او رفته، آنان را بر اسلام آوردنشان سرزنش كردند كه اين آيات نازل شد:[5]«لَن يَضُرّوكُم إلّا[1]. جامعالبيان، مج3، ج 3، ص 309
[2]. همان، ص 435؛ مجمعالبيان، ج 2، ص 778؛ الدرالمنثور، ج 2، ص 245- 246
[3]. دلائلالنبوه، ج5، ص 384؛ تاريخ الاسلام، ج 1، ص 697
[4]. جامعالبيان، مج3، ج 3، ص 441؛ مجمعالبيان، ج 2، ص 782
[5]. مجمعالبيان، ج 2،ص 813؛ تفسير قرطبى، ج 4، ص 112
أَذىً وَ إن يُقتِلوكُم يُوَلّوكم الأدبارَ ثُمّ لايُنصَرونَ* ضرِبَت عَليهمُ الذّلَّةُ أينَ ما ثُقِفوا إلّا بِحبلٍ مِنَ اللّهِ و حَبلٍ مِنَ النّاسِ و باءُو بِغضبٍ مِن اللّهِ و ضُرِبت عَليهِم المَسكَنَةُ ذ لِكَ بَأنَّهُم كانوا يَكفُرونَ بايتِ اللّهِ وَ يَقتُلونَ الأنبِياءَ بِغَير حَقّ ذ لكَ بِما عَصَوا و كانوا يَعتَدونَ/ به شما جز آزارى اندك، زيانى نمىرسانند، و اگر آهنگ كارزار با شما كنند، به شما پشت مىكنند و آنگاه يارى نمىيابند. هرجا يافته شوند، دچار خوارىاند، مگر آن كه به پناهامان خدا و زينهار مردم مسلمان] روند و سزاوار خشم الهى شدند و دچار نادارى گرديدند. اين از آن بود كه آيات الهى را انكار مىكردند و پيامبران را به ناحق مىكشتند و از آن بود كه سركشى كردند و از حد درگذشتند».
5. نقل است كه مقصود از«يُؤمِنونَ بِالجِبتِ والطغوت»در آيه 51 نساء/ 4 ابورافع و ديگر بزرگان يهودند كه بهرهاى اندك از كتاب آسمانى داشته؛ امّا به جبت و طاغوت روى كردهاند. اينان در مواجهه با مشركان مكّه، دين آنان (بتپرستى) را برتر از اسلام مىشناساندند.[1]
به نقل ابنعبّاس، اينان همان احبار يهود از جمله ابورافع هستند كه جنگ احزاب را با تحريك قريش، غطفان و بنىقريظه راه انداختند؛ همانانكه نزد قريش آمده، دينشان را هدايت يافتهتر از دين محمد نشان دادند كه خداوند اين آيه و 4 آيه بعدى را درباره آنان نازل فرمود.[2]
منابع
اسدالغابة فى معرفة الصحابه؛ البداية و النهايه؛ تاريخ الاسلام و وفيات المشاهير و الاعلام؛ تاريخ الامم و الملوك، طبرى؛ تاريخ اليعقوبى؛ جامعالبيان عن تأويل آى القرآن؛ الجامع لاحكامالقرآن، قرطبى؛ الدرالمنثور فىالتفسير بالمأثور؛ دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشريعه؛ سير اعلامالنبلاء؛ السيرة النبوية، ابنهشام؛ الطبقات الكبرى؛ مجمعالبيان فى تفسير القرآن؛ المغازى؛ المنتظم فى تاريخ الملوك و الامم.[1]. مجمعالبيان، ج 3،ص 93
[2]. جامعالبيان، مج4، ج 5، ص 188 و مج 11، ج 21، ص 156