ابوسفيان در شأن نزول
مفسّران، در ذيل آيات بسيارى از ابوسفيان نام بردهاند كه بيشتر آنها در نفى و زشت شمارى ابوسفيان و حاكى از واقعيّت زندگى او است؛ امّا اندكى از آنها، به گونهاى در تأييد و نيكونمايى او آمده كه با توجّه به اقتدار امويان و كوشش آنان در تنزيه وى، ترديد در آنهاامرى پذيرفتنى است.
1. ابنعبّاس از ابوبكر نقل كرده كه مقصود از آيات 8- 9 ليل/ 92:«وَ أمّا مَن بَخِلَ وَ استَغنى* وَ كَذّبَ بِالحُسنىامّا آن كس كه بخل و بىنيازى ورزيد، و آن بهترين را تكذيب كرد» ابوسفيانبن حرب است.[1]مصداق «اشقى» در آيه پانزدهم همين سوره را نيز او دانستهاند.[2]
2.«أرَءَيتَ الّذى يُكَذّبُ بِالدّينِ* فَذ لِكَ الَّذى يَدُعُّ اليَتيمَ/ آيا آن كس كه روز جزا را دروغ مىشمرَد، ديدى؟ او همان كسى است كه يتيم رابهاهانت مىرانَد.» (ماعون/ 107، 1- 2) گفته شده است كه ابوسفيان، هر هفته دو شتر نحر مىكرد. يتيمى نزدش آمد و از او چيزى خواست، وى او را با عصايش راند و اين آيات دربارهاش نازل شد.[3]
3. آيات 4- 6 ص/ 38:«و عَجِبوا أن جاءَهم مُنذِرٌ مِنهُم وَ قالَ الكفِرونَ هذا سحِرٌ كَذّابٌ* أَجَعَل الألِهةَ إلهاً وحداً إنَّ هذا لَشىءٌ عُجابٌ* وَ انطَلَقَالملأُ مِنهُم أنِ امشوا وَ اصبِروا عَلى ءَالِهَتِكُم إنّ هذا لَشىءٌ يُراد/ در شگفت شدند از اينكه بيمدهنده از ميان خودشان برخاست و كافران گفتند: اين جادوگرى دروغگو است. آيا همه خدايان را يك خدا گردانيده است؟ اين چيزى بس شگفت است! مهترانشان به راه افتادند و گفتند] كه برويد و بر پرستش خدايان خويش پايدارى ورزيد. اين است چيزى كه از شما خواسته شده است». روايت شده كه دستهاى از اشراف قريش، از جمله ابوسفيان، نزد ابوطالب آمده، درباره پيامبر با او گفت و گو و شكايت كردند. پيامبر صلى الله عليه و آله به آنان فرمود: يك كلمه است كه اگر بدان روى كنيد/ آنرا بپذيريد] بر عرب سيطره يافته، عجم را به فرمان مىآوريد و آن اين است كه بگوييد: «لا إله إلّااللّه» و خود را از هرچه جز او است،[1]. الدرالمنثور، ج 8،ص 536
[2]. مبهمات القرآن، ج2، ص 723
[3]. مجمعالبيان، ج 10،ص 834
عارى كنيد. مشركان دست برهم زده، گفتند: اى محمّد! آيا مىخواهى خدايان را به خداى واحد بدل كنى؟ اين كار تو بس شگفت است! سپس پراكنده شدند و اين آيات درباره آنان نازل شد.[1]ابن هشام از ابتداى سوره را در شأن آنان مىداند.[2]
4. از ابنعبّاس نقل شده كه ابوسفيان و ديگر سران، گرد هم آمده، بر آن شدند تا با پيامبر صلى الله عليه و آله درباره آنچه مدّعى است، گفت و گو كنند كه شايد عذر او را بپذيرند؛ ازاينرو او را فراخوانده، ابتدا با سرزنش، سپس با تطميع با او سخن گفتند وچون پافشارى پيامبر را ديدند، گفتند: اى محمد! اگر آنچه را مىگوييم، نمىپذيرى، پس بدانكه زندگى هيچ كس از مردم، چون ما در تنگى و سختى نيست؛ پس از خدايى كه تو را به پيامبرى برانگيخته است بخواه تا اين كوهها را كه مكّه در محاصره آنها قرار دارد، هموار سازد و سرزمين ما را بگسترد. پيامبر اين خواسته را نيز رد كرد و ...؛ سپس گفتند: بهراستى ما به تو ايمان نمىآوريم، جز اينكه آنچه را گفتهايم، انجام دهى. خداوند آيات 90- 93 اسراء/ 17 را درباره آنان نازل كرد و به پيامبرش فرمان داد تا اينگونه بدانان پاسخ گويد:[3]«قُل سُبحانَ رَبّى هَل كنتُ إلّابَشراً رَسولًا».
5. ابوسفيان، ابوجهل و اخنسبنشريق، در تاريكى شب، برخلاف آنچه از ديگران مىخواستند، خود، به شنيدن آيات الهى مىايستادند. كلبى گفت: ابوسفيان، وليد و ديگران همه باهم آمدند و گوش فرا دادند كه رسول قرآن مىخواند، و خواندن وى، در دلهاى ايشان اثر نمىكرد؛ از آنكه دلهاى ايشان زنگار كفر داشت و حقپذير نبود.[4]
خداوند در آيه 25 انعام/ 6 درباره آنان فرموده است: بعضى از ايشان به سخن تو گوش مىدهند؛ ولى ما بر دلهايشان پردهها افكندهايم تا آن را درنيابند و گوشهايشان را سنگين كردهايم و هر معجزهاى را كه بنگرند، بدان ايمان نمىآورند وچون نزد تو آيند، با تو به مجادلهپردازند. كافران مىگويند كه اينها چيزى جز اساطير پيشينيان نيست:«وَ مِنهُم مَن يَستَمِع إلَيكَ وَ جَعلنا عَلى قُلوبِهم أكِنّةً أن يَفقَهوهُ وَ فى ءَاذانِهم وَقراً وَ إِن يَرَوا كُلَّ ءَايَةٍ لايُؤمِنوا بِها حَتّى إذا جَاءُوكَ يجدِلونَكَ يَقولُ الّذينَ كَفَروا إن هذا إلّاأسطِيرُ الأَوَّلِينَ».[1]. مبهماتالقرآن، ج2، ص 423
[2]. السيرة النبويه، ج2، ص 417- 418
[3]. جامعالبيان، مج9، ج 15، ص 204- 207؛ مجمعالبيان، ج 6، ص 678
[4]. كشفالاسرار، ج 3،ص 326
6. در ذيل آيه 3 سبأ/ 34:«وَ قالَ الّذينَ كَفروا لاتأتِينَا السّاعَةُ»نقل شده: مقصود آيه، ابوسفيان است. او به لات و عزّى سوگند خورد كه قيامت نخواهد آمد و ما برانگيخته نمىشويم.[1]
7. در ذيل آيه 36 انبياء/ 21 آمده است[2]كه پيامبر صلى الله عليه و آله بر ابوسفيان و ابوجهل گذشت.
ابوجهل بهاستهزا گفت: به پيامبر بنىعبدمناف بنگر! ابوسفيان گفت: مگر چه مىشد اگر پيامبرى از بنىعبدمناف بود. پيامبر پس از پاسخ به ابوجهل، به ابوسفيان گفت: تو نيز از سر تعصّب و حميّت سخن گفتهاى! خداوند درباره آنان فرمود:«و إذا رَءَاكَ الّذينَ كَفَروا إِن يَتَّخِذونَكَ إلّاهُزُواً/ كافران چون تو را ببينند، بىشك به مسخرهات مىگيرند».
8. آيه 30 انفال/ 8 به ماجراى دارالندوه اشاره دارد كه در آن، سران مشرك مكه از جمله ابوسفيان در توطئهاى تصميم گرفتند تا پيامبر را زندانى يا تبعيد كنند يا از پاى درآورند[3]:«و إذ يَمكُرُ بِكَ الّذينَ كَفروا لِيُثبِتوكَ أو يَقتُلوكَ أو يُخرِجوكَ وَ يَمكُرونَ و يَمكرُاللّهُ و اللّهُ خَيرُ المكِرينَ».
9. مقصود از طايفه «غير ذاتالشوكة» در آيه 7 انفال/ 8 را كاروان تجارتى قريش به سرپرستى ابوسفيان دانستهاند كه خداوند در اين آيه دستيابى به آن يا پيروزى در جنگ بدر را به مسلمانان وعده داده است[4]:«و إذ يَعِدُكُم اللّهُ إحدَى الطَّائفَتينِ أنّها لَكم وَ تَوَدّونَ أَنَّ غَير ذاتِ الشَّوكَةِتَكونُ لَكُم وَ يُريدُ اللّهُ أن يُحِقَّ الحَقَّ بِكَلِمتِه وَ يَقطَعَ دابِرَ الكفِرينَ/ و ياد كنيد] آنگاه كه خدا يكى از آن دو گروه/ كاروان بازرگانى و سپاه كافران را به شما وعده داد كه از آنِ شما خواهد بود، و شما دوست مىداشتيد كه گروه بى خار و سپاه/ كاروان بازرگانى] شما را باشد و حال آنكه خدا مىخواست كه حق را با سخنان خود/ نهادها و سنّتهايى كه براى يارى كردن پيامبران و پيروان حق قرار داده استوار و پايدار سازد و بنياد كافران را براندازد». مفسّران[5]مقصود از«الرّكبُ أسفلَمِنكُم»را در آيه[1]. تفسير قرطبى، ج14، ص 167؛ غررالتبيان، ص 425
[2]. كشفالاسرار، ج 6،ص 247- 248
[3]. روضالجنان، ج 9،ص 101
[4]. مجمعالبيان، ج 4،ص 802؛ الدرالمنثور، ج 4، ص 28
[5]. تفسير عياشى، ج 2،ص 65؛ مجمعالبيان، ج 4، ص 839
42 انفال/ 8 ابوسفيان و اصحابش دانستهاند. آنگاه كه پيامبر از حضور كاروان تجارى در منطقه آگاه شد، جاسوسانى را براى تهيه گزارش فرستاد. ابوسفيان با آگاهى از آن، راه خود را تغيير داد و به سوى ساحل رفت. آيه، بيان اين ماجرا است:«إذ أنتُم بِالعُدوَةِ الدُّنيا و هُم بِالعُدوَةِ القُصوى و الرّكبُ أسفلَ مِنكُم/ شما در كرانه نزديكتر بوديد و آنان در كرانه دورتر، و آن قافله در مكانى فروتر از شما بود».
10.«إنَّ الّذينَ كَفَروا يُنفِقونَ أمولَهم لِيَصُدّوا عَن سَبيلِ اللّهِ فَسَيُنفِقونَها ثُمّ تَكونُ عَليهِم حَسرَةً ثُمّيُغلَبونَ و الّذينَ كَفروا إلى جَهنّمَ يُحشرَون/ كافران اموالشان را خرج مىكنند تا مردم را از راه خدا بازدارند. زين پس نيز اموالشان را خرج خواهند كرد و بعد حسرت مىبرند، و مغلوب مىشوند و كافران را در جهنم گرد مىآورند». (انفال/ 8، 36) گفته شده است كه ابوسفيانبنحرب، 2000 تن را در جنگ احد به مزدورى گرفت تا با پيامبر كارزار كنند و اين آيه درباره او نازل شد.[1]
11. برخى مفسّران،[2]مقصود از«مَثَلُ ما يُنفِقونَ فىهذهِ الحَيوةِ الدُّنيا»(117 آلعمران/ 3) را ابوسفيان و يارانش دانستهاند كه در بدر و احد، بر ضدّ پيامبر با يكديگر همدست شدند. گرچه نمىتوان در واقعه بدر، نقشى را براى ابوسفيان پذيرفت، كوششهاىاو پس از آن و ترغيب به انتقام جويى از كشتگان بدر و نيز سرمايهگذارىهايش، ترديدناپذير است؛ از اينرو آنچه در تفسير آمده، پذيرفتنى مىنمايد.
12. سالمبنعبداللّه از پدرش ابنعمر نقل مىكند: پيامبر افرادى از جمله ابوسفيان را لعنت كرد كه خداوند، آيه 128 آلعمران/ 3 را نازل فرمود:«لَيسَ لَكَ مِن الأمرِ شىءٌ أو يَتوبَ عَليهم أو يُعَذّبَهُم فإنّهم ظلِمونَ/ يا ايشان را به توبه وا دارد يا آنان را چون ستمكارانند، عذاب كند و تو را در اين كارها دستى نيست».[3]برخى از محقّقان معاصر، در[1]. جامعالبيان، مج6، ج 9، ص 323؛ مجمعالبيان، ج 4، ص 831
[2]. مجمعالبيان، ج 2،ص 818
[3]. التفسير الكبير، ج8، ص 231؛ جامعالبيان، مج 3، ج 4، ص 118
اين روايت كه يكى از چند روايت سبب نزولآيه است، ترديد كردهاند.[1]
13. در ذيل آيه 149 آلعمران/ 3:«يأيُّها الّذينَ ءَامَنوا إن تُطيعوا الّذينَ كَفروا يَرُدّوكم على أعقبِكُم فَتَنقلِبوا خسِرينَ/ اى كسانىكه ايمان آوردهايد! اگر از كافران پيروى كنيد، شما را به آيين پيشين برمىگردانند؛ پس زيان ديده باز مىگرديد»، آمده است كه مقصود از«الَّذينَ كَفروا»ابوسفيان و اصحاب اويند؛[2]زيرا پس از شكست احد، بعضى از مسلمانان وسوسه شدند تا با آنان رابطه برقراركنند كه خداوند بدينگونه آنان را بازداشت.
14.«سَنُلقى فى قُلوبِالّذينَ كَفروا الرُّعبَ/ در دل كافران هراسى خواهيم افكند».
(آلعمران/ 3، 151) از سدّى نقل است كه ابوسفيان و همراهانش پس از پيروزى احد، در بازگشت به مكّه، تصميم گرفتند بازگشته، كار مسلمانان را يك سره كنند كه خداوند در دلهايشان هراس افكند و به ناچار برگشتند. اين آيه درباره آنان نازل شد.[3]
15. گفتهاند: منظور از«إنّ النّاسَ قَد جَمَعوا لَكُم فَاخشَوهُم»(آلعمران/ 3، 173) ابوسفيان و ديگر ياران اويند كه پس از احد يا در بدرصغرا به گردآورى مشركان براى جنگ با مسلمانان پرداختند.[4]
16. آيه 12 دخان/ 44 را اشاره به تقاضاى ابوسفيان از پيامبر براى رفع عذاب قحطى و گرسنگى از اهل مكّه دانستهاند[5]:«رَبَّنا اكشِف عَنّا العَذابَ إنّا مُؤمِنونَ».
17. از ابنعبّاس نقل است[6]كه ابوسفيان نزد پيامبر آمد و گفت: اى محمد! تو را به خداوند و خويشاوندى سوگند مىدهم. آيا ما كرك و خون بخوريم؟ آيا تو نيستى كه گمان مىكنى براى عالميان بهرحمت برانگيخته شدهاى؟ پيامبر فرمود: آرى. گفت: تو پدران را بهشمشير و فرزندان را بهگرسنگى كُشتى. خداوند در اين باره فرمود:«وَ لَقد أخَذنهم بِالعَذابِ فَما استَكانوا لِرَبّهِموَ ما يَتَضَرّعونَ/ به عذاب گرفتارشان كرديم؛ پس در مقابل[1]. الصحيح منسيرةالنبى صلى الله عليه و آله، ج 6، ص 167- 168
[2]. التبيان، ج 3، ص14
[3]. مجمعالبيان، ج 2،ص 414؛ التفسير الكبير، ج 9، ص 32
[4]. مجمعالبيان، ج 2،ص 886؛ تفسير ماوردى، ج 1، ص 438
[5]. كشفالاسرار، ج 9،ص 96؛ مناقب، ج 1، ص 275
[6]. جامعالبيان، مج10، ج 18، ص 58- 59؛ اسبابالنزول، ص 261- 262
پروردگارشان نه فروتنى كردند و نه تضرّع» (مؤمنون/ 23، 76) البتّه چنين گزارشى در كتابهاى تاريخى نقل نشده است.
18. آيه 1 احزاب/ 33 را درباره ابوسفيان، عكرمه و ابوالاعور سلمى دانستهاند.[1]آنان پس از احد به مدينه آمده، به همراهى عبداللهبنابىّ بر پيامبر وارد شدند و گفتند: اى محمد! دست از خدايان ما، لات و عزّى و منات بردار و بگو بتها كسانىراكه آنهارامىپرستند، شفاعت مىكنند. ما نيز تو را با خدايت وا مىنهيم. اين سخن بر پيامبرگران آمد و آنان رااز مدينه بيرون كرد. خداوند در تأييد پيامبرش فرمود: «يأيُّها النّبىُّ اتَّقِ اللّهَولاتُطِعِ الكفِرينَ و المُنفِقينَ إنّ اللّهَ كانَعَليماً حَكيماًاى پيامبر! تقواى خدا را پيشه كن و از كافران و منافقان پيروى مكن. خداوند دانا و حكيم است».
19. ازمجاهد نقلاستكهمقصوداز«جنود»در آيه 9 احزاب/ 33 سپاه احزاب از جمله سپاه ابوسفيان است.[2]در همين سوره نيز«مِن أسفلَ مِنكم»سپاه ابوسفيان دانسته شده است[3]:«إذجاءُوكُم مِنفَوقِكمو مِنأسفَلَ مِنكم».(احزاب/ 33، 10)
20.«الّذين كَفروا»را در آيه 84 نساء/ 4، ابوسفيان و ديگر مشركان دانستهاند.[4]طبق اين نقل، خداوند پيامبر را به ترغيب مؤمنان براى جنگ با آنان در بدر صغرا فرمان داده است:«فقتِل فى سَبيلِ اللّهِ لاتُكَلَّفُ إلّانَفسَكَ وَ حَرّضِ المُؤمِنينَ عَسى اللّهُ أنيَكُفَّ بَأسَ الّذينَ كَفروا وَاللّهُ أشدُّ بَأساًو أشدُّ تَنكيلًاپس در راه خدا نبرد كن كه جز بر نفس خويش مكلّف نيستى و مؤمنان را به جنگ برانگيز؛ شايد خدا گزند كافران را از شما باز دارد و خشم و عذاب او، از هر خشم و عذابى سختتر است».
21. در ذيل آيه 104 نساء/ 4 از ابنعبّاس نقل شده است[5]كه ابوسفيان در كارزار احد، پيامبر را بر آنچه روى داد، سرزنشگونه به سخره گرفت و در پى تضعيف مسلمانان برآمد كه پيامبر فرمان داد تا بدو پاسخ داده، به مقابله برخيزند و اين آيه نازل شد:«و لاتَهِنوا فى ابتِغاءِ القَومِ إِن تَكونوا تَألَمونَ فَإنَّهُم يَألَمونَ كما تَألَمونَ و تَرجونَ مِن اللّهِ ما لايَرجونَ و كانَ اللّهُ عَليماً حَكيماً/ و در دست يافتن به آن قوم سستى مكنيد. اگر شما آزار مىبينيد، آنان[1]. مجمعالبيان، ج 8،ص 525
[2]. جامعالبيان، مج11، ج 21، ص 154؛ الدرالمنثور، ج 6، ص 573
[3]. جامعالبيان، مج11، ج 21، ص 155- 156
[4]. مجمعالبيان، ج 3،ص 128
[5]. جامعالبيان، مج4، ج 5، ص 357
نيز چون شما آزار مىبينند، و شما از خدا چيزى را اميد داريد كه آنان اميد ندارند و خدا دانا و حكيم است».
22.«يأيُّها النّاسُ إنّا خَلَقنكُم مِن ذَكرٍ و أُنثى».(حجرات/ 49، 13) از مقاتل نقل شده است[1]كه سبب نزول اين آيه آن است كه در فتح مكّه، بلال به امر رسول خدا صلى الله عليه و آله بر بام كعبه بانگ نماز برآورد و چند تن از سران مكّه درباره او زبان به نكوهش گشودند.
ابوسفيان به طعنه و سخره گفت: من چيزى نمىگويم. مىترسم خداوند به پيامبر خبر دهد! سپس اين آيه نازل شد.
23. ابنعبّاس و قتاده مقصود از«أئمّةَ الكفر»در آيه 12 توبه/ 9 را ابوسفيان و ديگر رؤساى قريش كه خداوند مسلمانان را به كارزار با آنان امر فرمود، مىدانند؛[2]گرچه بلنسى با توجّه به زمان نزول آيه كه پس از تبوك و در سال 9 هجرىاست، ارتباط آن را با ابوسفيان كه در اين زمان اسلام را پذيرفته بود، نمىپذيرد و حمل آيه را بر عموم، سزاوارتر مىداند.[3]
24. مفسّران در ذيل آيه 60 توبه/ 9 از ابوسفيان ياد كردهاند كه در جاىگاه يكى از «مؤلفة قلوبهم» سهمى از غنايم را گرفت.[4]
برخى از مفسّران در ذيل سه آيه، به گونهاى ازابوسفيان به نيكى ياد كردهاند كه با توجّه به آنچه گذشت، پذيرفتنى نمىنمايد: 1. از مقاتلبنحيان، در ذيل آيه 34 فصلت/ 41«ادفَع بِالّتى هِىَ أحسَنُ فَإذا الّذى بَينَك وَ بَينَه عدوَةٌ كأَنّه ولىٌّ حميمٌ/ بدى ديگران را به شيوهاى كه نيكوتر است، دور كن كه اگر چنين كنى ناگاه آن كه ميان تو و او دشمنى است، چون دوستى نزديك و مهربان گردد»، نقل شده است كه در شأن ابوسفيانبنحرب فرود آمد كه اوّل، دشمن بود و در دل با رسول خدا و با مؤمنان عداوت داشت و به آخر دوست شد ....[5][1]. كشفالاسرار، ج 9،ص 263
[2]. الدرالمنثور، ج 4،ص 136
[3]. مبهماتالقرآن، ج1، ص 535- 536
[4]. كشفالاسرار، ج 4،ص 159؛ الدرالمنثور، ج 4، ص 223؛ الكافى، ج 2، ص 391
[5]. كشفالاسرار، ج 8،ص 527؛ الكشاف، ج 4، ص 200
2.«عَسى اللّهُ أنْ يَجعلَ بَينَكم و بَينَ الّذينَ عادَيتم مِنهم مودّةً/ شايد خدا ميان شما و كسانىكه با آنان دشمنى مىورزيديد، دوستى پديد آورد». (ممتحنه/ 60، 7) برپايه روايتى، منظور از اين آيه، اسلام آوردن ابوسفيان است و «مودّت» به ازدواج پيامبر صلى الله عليه و آله با دختر او «امّحبيبه» اشاره دارد؛[1]گرچه با توجّه به نزول آيه در سالهاى آخر حيات پيامبر و تحقّق ازدواج در سالها پيشتر، ارتباط آيه با ابوسفيان منتفى است.
3. برخى از مفسّران در ذيل آيه 15 توبه/ 9 گفتهاند كه مقصود از«و يَتوبُ اللّهُ على مَن يَشاءُ»ابوسفيان و ديگرانند.[2]
منابع
اخبار مكه و ما جاء فيها من الآثار؛ اسباب النزول، واحدى؛ الارشاد فى معرفة حجج اللّه على العباد، مفيد؛ الاستيعاب فى معرفة الاصحاب؛ الاصابة فى تمييز الصحابه؛ الاغانى؛ انسابالاشراف؛ تاريخ الامم و الملوك، طبرى؛ تاريخ اليعقوبى؛ التبيان فى تفسير القرآن؛ تفسير العياشى؛ التفسير الكبير؛ تفسير مبهمات القرآن؛ جامعالبيان عن تأويل آى القرآن؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ الدرالمنثور فىالتفسير بالمأثور؛ روضالجنان و روحالجنان؛ السير والمغازى؛ السيرة النبويه، ابنهشام؛ الصحيح من سيرة النبىالاعظم صلى الله عليه و آله؛ الطبقات الكبرى؛ العِقدالفريد؛ غررالتبيان فى من لم يسم فى القرآن؛ فتوحالبلدان؛ قاموسالرجال؛ الكافى؛ كتابالخصال؛ كتابالفتوح؛ الكشاف؛ كشفالاسرار و عدةالابرار؛ مجمعالبيان فى تفسيرالقرآن؛ المحبّر؛ المعارف؛ المغازى؛ مناقبآلابىطالب؛ النكت و العيون، ماوردى.[1]. تفسير ماوردى، ج5، ص 519؛ الدرالمنثور، ج 8، ص 130
[2]. كشفالاسرار، ج 4،ص 102؛ غررالتبيان، ص 272