بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 449

نيز چون شما آزار مى‌بينند، و شما از خدا چيزى را اميد داريد كه آنان اميد ندارند و خدا دانا و حكيم است».
22.«يأيُّها النّاسُ إنّا خَلَقنكُم مِن ذَكرٍ و أُنثى‌».(حجرات/ 49، 13) از مقاتل نقل شده است‌[1]كه سبب نزول اين آيه آن است كه در فتح مكّه، بلال به امر رسول خدا صلى الله عليه و آله بر بام كعبه بانگ نماز برآورد و چند تن از سران مكّه درباره او زبان به نكوهش گشودند.
ابوسفيان به طعنه و سخره گفت: من چيزى نمى‌گويم. مى‌ترسم خداوند به پيامبر خبر دهد! سپس اين آيه نازل شد.
23. ابن‌عبّاس و قتاده مقصود از«أئمّةَ الكفر»در آيه 12 توبه/ 9 را ابوسفيان و ديگر رؤساى قريش كه خداوند مسلمانان را به كارزار با آنان امر فرمود، مى‌دانند؛[2]گرچه بلنسى با توجّه به زمان نزول آيه كه پس از تبوك و در سال 9 هجرى‌است، ارتباط آن را با ابوسفيان كه در اين زمان اسلام را پذيرفته بود، نمى‌پذيرد و حمل آيه را بر عموم، سزاوارتر مى‌داند.[3]
24. مفسّران در ذيل آيه 60 توبه/ 9 از ابوسفيان ياد كرده‌اند كه در جاى‌گاه يكى از «مؤلفة قلوبهم» سهمى از غنايم را گرفت.[4]
برخى از مفسّران در ذيل سه آيه، به گونه‌اى ازابوسفيان به نيكى ياد كرده‌اند كه با توجّه به آن‌چه گذشت، پذيرفتنى نمى‌نمايد: 1. از مقاتل‌بن‌حيان، در ذيل آيه 34 فصلت/ 41«ادفَع بِالّتى هِىَ أحسَنُ فَإذا الّذى بَينَك وَ بَينَه عدوَةٌ كأَنّه ولىٌّ حميمٌ‌/ بدى ديگران را به شيوه‌اى كه نيكوتر است، دور كن كه اگر چنين كنى ناگاه آن كه ميان تو و او دشمنى است، چون دوستى نزديك و مهربان گردد»، نقل شده است كه در شأن ابوسفيان‌بن‌حرب فرود آمد كه اوّل، دشمن بود و در دل با رسول خدا و با مؤمنان عداوت داشت و به آخر دوست شد ....[5][1]. كشف‌الاسرار، ج 9،ص 263
[2]. الدرالمنثور، ج 4،ص 136
[3]. مبهمات‌القرآن، ج1، ص 535- 536
[4]. كشف‌الاسرار، ج 4،ص 159؛ الدرالمنثور، ج 4، ص 223؛ الكافى، ج 2، ص 391
[5]. كشف‌الاسرار، ج 8،ص 527؛ الكشاف، ج 4، ص 200


صفحه 450

2.«عَسى اللّهُ أنْ يَجعلَ بَينَكم و بَينَ الّذينَ عادَيتم مِنهم مودّةً/ شايد خدا ميان شما و كسانى‌كه با آنان دشمنى مى‌ورزيديد، دوستى پديد آورد». (ممتحنه/ 60، 7) برپايه روايتى، منظور از اين آيه، اسلام آوردن ابوسفيان است و «مودّت» به ازدواج پيامبر صلى الله عليه و آله با دختر او «امّ‌حبيبه» اشاره دارد؛[1]گرچه با توجّه به نزول آيه در سال‌هاى آخر حيات پيامبر و تحقّق ازدواج در سال‌ها پيش‌تر، ارتباط آيه با ابوسفيان منتفى است.
3. برخى از مفسّران در ذيل آيه 15 توبه/ 9 گفته‌اند كه مقصود از«و يَتوبُ اللّهُ على‌ مَن يَشاءُ»ابوسفيان و ديگرانند.[2]
منابع‌
اخبار مكه و ما جاء فيها من الآثار؛ اسباب النزول، واحدى؛ الارشاد فى معرفة حجج اللّه على العباد، مفيد؛ الاستيعاب فى معرفة الاصحاب؛ الاصابة فى تمييز الصحابه؛ الاغانى؛ انساب‌الاشراف؛ تاريخ الامم و الملوك، طبرى؛ تاريخ اليعقوبى؛ التبيان فى تفسير القرآن؛ تفسير العياشى؛ التفسير الكبير؛ تفسير مبهمات القرآن؛ جامع‌البيان عن تأويل آى القرآن؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ الدرالمنثور فى‌التفسير بالمأثور؛ روض‌الجنان و روح‌الجنان؛ السير والمغازى؛ السيرة النبويه، ابن‌هشام؛ الصحيح من سيرة النبى‌الاعظم صلى الله عليه و آله؛ الطبقات الكبرى؛ العِقدالفريد؛ غررالتبيان فى من لم يسم فى القرآن؛ فتوح‌البلدان؛ قاموس‌الرجال؛ الكافى؛ كتاب‌الخصال؛ كتاب‌الفتوح؛ الكشاف؛ كشف‌الاسرار و عدةالابرار؛ مجمع‌البيان فى تفسيرالقرآن؛ المحبّر؛ المعارف؛ المغازى؛ مناقب‌آل‌ابى‌طالب؛ النكت و العيون، ماوردى.[1]. تفسير ماوردى، ج5، ص 519؛ الدرالمنثور، ج 8، ص 130
[2]. كشف‌الاسرار، ج 4،ص 102؛ غررالتبيان، ص 272


صفحه 451


ابوسلمه مخزومى‌
محمد خراسانى‌
ابوسَلَمه مخزومى: عبداللّه بن عبدالاسد بن هلال بن عبدالله، پسر عمّه و برادر رضاعى پيامبراكرم صلى الله عليه و آله‌
ابوسلمه، از قبيله قريش و تيره بنى‌مخزوم، مادرش «برّه» دختر عبدالمطّلب‌بن‌هاشم (عمه رسول‌خدا) بود.[1]او، پيامبر و حمزه، با هم برادر رضاعى بودند؛ زيرا ثويبه كنيز ابولهب، آن‌ها را شير داده بود.[2]وى را يازدهمين مسلمان دانسته‌اند.[3]گفته‌اند: با گروهى خدمت رسول‌خدا رسيد و پيامبر، اسلام را بر آن‌ها عرضه و آياتى از قرآن را بر آنان قرائت كرد و مسلمان شدند.[4]ابوسلمه، يكى از 17 نفر قريشى بود كه هنگام بعثت، نوشتن مى‌دانست.[5]او و همسرش امّ‌سلمه كه پس از شهادت شوهرش، افتخار همسرى پيامبر صلى الله عليه و آله را يافت، از نخستين مسلمانانى بودند كه به حبشه مهاجرت كردند.[6]در بازگشت، در پناه دايى‌اش ابوطالب وارد مكّه شد.[7]چون از آزار و اذيّت مشركان قريش درامان نماند، پس از آن‌كه فهميد گروهى از مردم مدينه، ايمان آورده‌اند، به‌آن‌جا هجرت كرد. او را نخستين صحابى دانسته‌اند كه يك سال پيش از بيعت عقبه، به مدينه مهاجرت كرد.[8]در بين راه، مردانى از تيره بنى‌مغيره، همسرش امّ‌سلمه را كه از آن قبيله بود و افرادى از بنى‌عبدالاسد، فرزندش سَلَمه را كه در دامان مادر بود، از روى تعصّب قبيله‌اى، از او جدا كردند و مانع رفتن آنان با ابوسلمه شدند؛ ولى آنان پس از نزديك يك سال دورى و تحمّل مشكلات،[1]. الطبقات، ج 3، ص181؛ انساب‌الاشراف، ج 10، ص 221؛ تاريخ طبرى، ج 2، ص 213
[2]. السيرة النبويه، ج3، ص 96؛ انساب‌الاشراف، ج 10، ص 222
[3]. الاستيعاب، ج 3، ص71
[4]. اسدالغابه، ج 6، ص148
[5]. العِقدالفريد، ج4، ص 149
[6]. السيرة النبويه، ج1، ص 326
[7]. همان، ص 369
[8]. همان، ج 2، ص 468؛تاريخ طبرى، ج 1، ص 565


صفحه 452

توانستند خود را به مدينه رسانده، به ابوسلمه ملحق شوند.[1]پيامبر صلى الله عليه و آله پس از هجرت، بين او و سعدبن‌خيثمه عقد اخوّت بست.[2]وى افتخار حضور در جنگ بدر[3]و جانشينى پيامبر در مدينه در غزوه ذى‌العشيره را داشته است.[4]در جنگ احد، مجروح‌[5]و با همان حال، در غزوه حمراءالاسد نيز با پيامبر صلى الله عليه و آله همراه شد. پس از يك ماه كه زخم بازوى خود را مداوا كرد و به ظاهر بهبود يافت، پيامبر، وى را به فرماندهى گروهى 150 نفرى برگزيد و ضمن سفارش به تقوا و خير، به سوى قَطَن (سرزمين بنى‌اسد) فرستاد.[6]
ابوسلمه هنگام بازگشت از اين سريّه، بر اثر جراحتى كه در جنگ احد برداشته بود، در روزهاى پايانى ماه جمادى‌الآخر چهارم هجرى از دنيا رفت و در مدينه دفن شد.[7]گفته شده كه هنگام مرگش دعا كرد: خداوند جانشين خوبى براى او در خانواده‌اش قرار دهد. و نيز گفته‌اند: درواپسين لحظات حياتش، پيامبر بر بالين وى حاضر شد. براى او دعا كرد و پس از مفارقت روح از بدنش، چشمان او را برهم نهاد.[8]طبرى مى‌نويسد: پيامبر در نماز بر جنازه او نُه تكبير گفت، و در پاسخ كسانى‌كه پنداشتند براى پيامبر صلى الله عليه و آله سهو يا نسيانى رخ داده، فرمود: اگر بر ابى‌سلمه 1000 تكبير هم گفته شود، سزاوار آن است.[9]
ابوسلمه در شأن نزول‌
ذيل چندين آيه از ابوسلمه ياد شده كه شأن نزولِ آن‌ها بوده است:
1. بنابه گزارش بلنسى آيه 15 اسراء/ 17 در شأن ابوسلمه مؤمن نازل شده است‌[10]:
«مَنِ اهتَدى‌ فإنَّما يَهتَدى لِنَفسه‌/ هركس هدايت شود، نفع آن به خودش مى‌رسد».
2. قرطبى در سبب نزول آيات 58- 59 حج/ 22 مى‌نويسد: با درگذشت‌[1]. السيرة النبويه، ج2، ص 469
[2]. الطبقات، ج 3، ص181
[3]. المغازى، ج 1، ص155؛ الطبقات، ج 3، ص 182
[4]. المغازى، ج 1، ص7؛ السيرة النبويه، ج 2، ص 598
[5]. المغازى، ج 1، ص340؛ تاريخ طبرى، ج 2، ص 213
[6]. المغازى، ج 1، ص 3و 340
[7]. المغازى، ج 1، ص343؛ الطبقات، ج 3، ص 182
[8]. الطبقات، ج 3، ص182- 183؛ انساب‌الاشراف، ج 10، ص 223
[9]. تاريخ طبرى، ج 2،ص 213
[10]. مبهمات القرآن، ج2، ص 129


صفحه 453

عثمان‌بن‌مظعون و ابوسلمه در مدينه، بعضى از مسلمانان، شهادت‌در راه خدا را (براى مهاجران) برتر از مرگ طبيعى مى‌دانستند كه در پى آن، اين آيه نازل شد و آنان را برابر قرار داد[1]:«والّذينَ هاجَروا فى سَبيلِ‌اللّهِ ثُمّ قُتِلوا أو ماتوا لَيَرزُقَنَّهم اللّهُ رِزقاً حَسناً و إنّ‌ اللّهَ لَهو خَيرُ الرزِقينَ* لَيُدخِلنَّهم مُّدخَلًا يَرضَونه و إنّ اللّهَ لَعَليمٌ حَليمٌ‌/ و آنان كه در راه خدا مهاجرت كرده، سپس كشته شدند يا مُردند، قطعاً خداوند به آنان رزقى نيكو مى‌بخشد و به راستى خدا بهترين روزى‌دهندگان است. آنان را به جاى‌گاهى كه مى‌پسندند، در خواهد آورد و بدون شك، خداوند دانا و بردبار است».
3. از سوى برخى، مقصود از«مَن يَأتِى ءَامِناً»در آيه 40 فصلت/ 41 ابوسلمه دانسته شده است‌[2]:«أفَمَن يُلقى‌ فِى‌النّارِ خَيرٌ أم مَن يَأتِى ءَامِنًا يَومَ‌القيمَةِ/ آيا كسى‌كه در آتش افكنده مى‌شود، بهتر است يا كسى‌كه در نهايت امن و امان در قيامت به عرصه محشر مى‌آيد؟»
جز اين، در ذيل چند آيه از ابو سلمه مؤمن و برادر كافرش اسودبن‌عبدالاسد در مقابل هم ياد شده است. گويا اين گروه از مفسّران درصدد برآمده‌اند با ذكر نام آن دو در ذيل اين آيات كه نوعى تقابل ميان كافر و مؤمن را بيان مى‌كند، نمونه‌اى از اين تقابل را در صدراسلام نشان دهند.
فراء در معانى‌القرآن مى‌گويد: آيات 19- 24 حاقه/ 69 در شأن ابوسلمه نازل شد:
«فَأمَّا مَن أُوتِىَ كِتبَه بِيَميِنهِ فَيَقولُ هاؤمُ اقرَءُوا كِتبِيَه* إِنّى ظَنَنتُ أَنِّى ملقٍ حِسابِيَه* فَهُوَ فى عيشَةٍ راضيَةٍ* فى جَنّةٍ عاليةٍ* قُطوفُها دانِيةٌ* كُلوا و اشرَبوا هَنيئاً بما أسلَفتُم فى‌الأيّامِ الخالِيَةِ»و 13 آيه بعد از آن در شأن اسود برادر وى فرود آمد.[3]اين شأن نزول را سمرقندى نيز از ابن‌عبّاس‌[4]و قرطبى از ضحّاك‌و مقاتل‌[5]نقل كرده است.
به نقل از ابن‌عبّاس، آيات 7- 14 انشقاق/ 84 نيز در شأن ابوسلمه و برادرش دانسته شده است‌[6]:«فَأَمّا مَن أُوتىَ كِتبَهُ بِيَمينهِ* فَسَوفَ يُحاسَبُ حِساباً يَسيراً* و يَنقَلِبُ إلى‌[1]. تفسير قرطبى، ج12، ص 59
[2]. تفسير قرطبى، ج15، ص 239
[3]. معانى القرآن، ج3، ص 182
[4]. تفسير سمرقندى، ج3، ص 399
[5]. تفسير قرطبى، ج18، ص 175
[6]. تفسير قرطبى، ج19، ص 178- 179


صفحه 454

أهلِهِ مَسروراً* و أَمّا مَن أُوتىَ كِتبَه ورَاءَ ظَهرِهِ* فَسوفَ يَدعوا ثُبوراً* ...».در تفسير قمى همين شأن نزول به نقل از امام باقر عليه السلام ديده مى‌شود.[1]
ذيل آيات 32- 34 كهف/ 18 در كنار چند نظر درباره شأن نزول آن، از ابن‌عبّاس و كلبى نقل است كه اين آيات در شأن ابوسلمه و برادرش اسود نازل شده است‌[2]:«و اضرِب لَهم مَثلًا رَجُلَينِ جَعَلنا لِأَحدِهِما جَنَّتينِ مِن أعنبٍ و حَفَفنهُما بِنَخلٍ و جَعَلنا بَينَهما زَرعاً* ...».اين آيات كه تا آيه 43 يك سياق دارد، تمثيلى از حال دو برادر است كه يكى از آن دو داراى دو باغ پر ثمر بوده و در حالى كه خود را نيرومندتر و ثروتمندتر از رفيقش مى‌دانسته، به اين پندار رسيده است كه هر آن‌چه دارد، زوال‌ناپذير است و همين پندار، سبب انكار قيامت و كفر وى شده، نصايح برادرش در او بى‌اثر مى‌ماند. آن‌گاه كه خداوند، همه آن‌چه را به او داده مى‌گيرد، به شدّت پشيمان شده، آرزو مى‌كند كه اى كاش به پروردگارش شرك نمى‌ورزيد!
قرطبى در ذيل آيه پيشين از سوره كهف، به نقل از ثعلبى و قشيرى مى‌نويسد[3]: «قائل» و «قرين» در آيه 51 صافات/ 37 نيز همين دو برادرهستند:«قالَ قائلٌ مِنهم إنّى كانَ لِى قَرِينٌ ...».وى مى‌نويسد: هر يك از اين دو برادر، 4000 دينار به ارث برده بود. يكى از آن دو همه دارايى‌اش را در راه خدا انفاق كرد و آن‌گاه از برادرش خيرى خواست و او- چنان‌كه ادامه آيات اشاره دارد- در مقابل درخواست برادرش به توبيخ وى و اين‌كه چرا از تصديق‌كنندگان و ايمان دارندگان به معاد است، پرداخت.
منابع‌
الاستيعاب فى معرفة الاصحاب؛ اسدالغابة فى معرفة الصحابه؛ انساب الاشراف؛ بحرالعلوم، سمرقندى؛ تاريخ الامم والملوك، طبرى؛ تفسير القمى؛ تفسيرمبهمات القرآن؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ السيرة النبويه، ابن‌هشام؛ الطبقات الكبرى؛ العقد الفريد؛ معانى القرآن، فراء؛ المغازى.[1]. تفسير قمى، ج 2، ص440 (2) (3) 2 و. تفسير قرطبى،ج 10، ص 259


صفحه 455


ابوصرمه خزرجى‌
سيدمصطفى اسدى‌
ابوصرمه خزرجى: از شاعران عرب‌
در نام او اختلاف است. طبرى براى او، نام‌هاى صرمة بن مالك، قيس‌بن صرمه، صرمةبن انس، ابوقيس بن‌صرمه را آورده است.[1]در اسم و كنيه او، نقل‌هاى ديگرى نيز وجود دارد.[2]او از بنى‌نجّاربود[3]و 120 سال عمر كرد.[4]در جاهليّت، رهبانيّت اختيار و لباس پشمينه به‌تن و از بت‌پرستى دورى مى‌كرد. خودراازجنابت شست‌و شو مى‌داد و از زن حائض دورى مى‌جست.[5]بر زبانش حق جارى بود و خدا را به بزرگى ياد مى‌كرد. دين مسيحيّت را برگزيد؛ امّا از آن صرف‌نظر كرد. جُنُب و حائض حق ورود به مكان ويژه عبادتش را نداشتند. او مى‌گفت: من خداى ابراهيم را مى‌پرستم.[6]ابوصرمه، در قبيله‌اش مورد احترام بود؛[7]قبيله قريش را دوست مى‌داشت و چندين سال در ميان آنان زندگى كرد. زيرا همسرش، ارنب دختر اسدبن عبدالعزّى از قريش بود.[8]گويند: هنگام هجرت پيامبر صلى الله عليه و آله به يثرب، ابوصرمه اسلام را در كهن‌سالى به نيكى پذيرفت و از سابقان در اسلام پس از هجرت شد و جنگ بدر و ديگر غزوات را درك كرد.[9]به نقلى، در فتح مصر نيز[1]. جامع البيان، مج2، ج 2، ص 223-/ 228
[2]. توضيح المشتبه، ج5، ص 458؛ الثقات، ج 3، ص 340؛ السيرة النبويه، ج 2، ص 510؛ مجمع البيان، ج 1، ص503
[3]. اسدالغابه، ج 3، ص18
[4]. الاصابه، ج 3، ص342
[5]. البداية والنهايه، ج 3، ص 124
[6]. مروج الذهب، ج 1،ص 71؛ الاستيعاب، ج 4، ص 298
[7]. الاصابه، ج 3، ص342
[8]. البداية والنهايه، ج 3، ص 121
[9]. الاستيعاب، ج 4، ص254


صفحه 456

حضور داشت.[1]به ابوصرمه اشعار زيبايى نسبت داده شده كه در اشعار دوران جاهليّت او، دعوت به خدا، نيكوكارى، تقوا، اخلاق نيك و صلح و آشتى به چشم مى‌خورد.[2]او پس از اسلام، در ستايش خدا، پيامبر اسلام و توفيق تشرّف به دين اسلام، فضايل قريش وآزمون‌هاى‌آن‌ها از سوى خداوند، اشعارى سروده است.[3]نقل شده است كه عبداللّه‌بن‌عباس، براى آموختن اشعار ابوصرمه مدّتى نزد وى مى‌آمد.[4]او راوى احاديثى از پيامبر صلى الله عليه و آله بدون واسطه يا از طريقِ ابوايوب انصارى و ديگران است.
ابوصرمه در شأن نزول‌
بخشى از آيه 187 بقره/ 2 درباره ابوصرمه نازل شده است.[5]روزه‌دار در آغاز اسلام، فقط مجاز به خوردن و آشاميدن از غروب تا پيش از خواب، يا قبل از وقت نماز عشا بود.[6]روزى ابوصرمه از كار در نخلستان، به خانه بازگشت و بر اثر خستگى به خواب رفت. هنگامى كه بيدار شد،[7]از خوردن غذا پرهيز كرد و با همان حال، روز بعد را روزه گرفت. هنگام ظهر بى‌هوش شد[8]و به نقل سُدّى، پيامبر به او فرمود: چرا تو را رنجور مى‌بينم؟[9]ابوصرمه ماجرا را نقل كرد؛ آن گاه اين آيه نازل شد:«كُلوا وَ اشرَبوا حَتّى يَتبيَّنَ‌ لَكم‌الخَيطُ الأبيَضُ مِنَ الخيطِ الأسوَدِ مِن الفجرِ .../ بخوريد و بياشاميد تا رشته سپيد بامداد از رشته سياه شب‌] بر شما نمودار شود». با نزول اين آيه، حرمت خوردن و آشاميدن در شب ماه رمضان نسخ شد و مسلمانان خوشحال شدند.[10][1]. الاصابة، ج 7، ص184
[2]. السيرة النبويه، ج2، ص 510- 511
[3]. همان، ص 512
[4]. الاصابه، ج 3، ص341
[5]. جامع البيان، مج2، ج 2، ص 223- 224
[6]. تفسير قمى، ج 1، ص93؛ التفسير الكبير، ج 5، ص 268
[7]. الاصابه، ج 3، ص343
[8]. اسباب النزول، ص48
[9]. جامع البيان، مج2، ج 2، ص 227
[10]. اسباب النزول، ص49