بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 482

غذايى خوردند و پس از آن، شرابى در مجلس حاضر كردند تا بنوشند كه آيه‌«يايُّهَا الَّذينَ ءامَنوا انَّمَا الخَمرُ والمَيسِرُ والانصابُ والازلمُ رِجسٌ مِن عَمَلِ الشَّيطنِ فَاجتَنِبوهُ لَعَلَّكُم تُفلِحون»(مائده/ 5، 90) نازل شد و حرمت قطعى خمر* را اعلام كرد.[1]از شأن نزول اين آيه استفاده مى‌شود كه ابوطلحه، پس از نزول آيات قبلى تحريم شراب مانند«يَسَلونَكَ عَنِ الخَمرِ والمَيسِرِ قُل فيهِما اثمٌ كَبيرٌ ...»(بقره/ 2، 219) هم‌چنان از نوشيدن شراب دست نكشيده بود؛ چنان علامه طباطبايى مى‌گويد: از ذيل آيات 90-/ 91 مائده/ 5 استفاده مى‌شود برخى مسلمانان بعد از شنيدن‌«يَسَلونَكَ عَنِ الخَمرِ والمَيسِرِ قُل فيهِما اثمٌ كَبيرٌ ...)(بقره/ 2، 219)، باز هم از ميگسارى دست برنداشته بودند تا آيه 90 مائده/ 5 نازل شد.[2]به نقلى، پس از نزول آيه پيشين، ابوطلحه دستور داد همه شراب‌هاى موجود در خانه‌اش را بيرون بريزند.[3]
منابع‌
الاستيعاب فى معرفة الاصحاب؛ اسدالغابة فى معرفة الصحابه؛ تاريخ اليعقوبى؛ تهذيب الكمال فى اسماء الرجال؛ جامع‌البيان عن تأويل آى القرآن؛ جمهرة انساب‌العرب؛ الدرالمنثور فى‌التفسير بالمأثور؛ روح‌المعانى فى تفسيرالقرآن العظيم؛ روض‌الجنان و روح‌الجنان؛ صحيح البخارى؛ صحيح مسلم با شرح سنوسى؛ الطبقات‌الكبرى؛ قاموس‌الرجال؛ المعارف؛ المغازى؛ مناقب آل‌ابى‌طالب.[1]. مناقب، ج 2، ص203- 204
[2]. الميزان، ج 2، ص195
[3]. صحيح البخارى، ج6، ص 301؛ الدرالمنثور، ج 3، ص 162


صفحه 483


ابوالعاص بن‌منبه‌
يحيى پيرعباسى‌
ابوالعاص بن‌مُنَبِّه: ابوالعاص (عاص) بن منبه‌بن الحجاج بن‌عامر[1]
او پيش از هجرت پيامبر صلى الله عليه و آله، اسلام را پذيرفت؛ امّا به جهت دنياگرايى، از مهاجرت با ايشان خوددارى كرد[2]. برخى گفته‌اند: ابوالعاص هنگام هجرت مسلمانان، به وسيله بستگان و قبيله‌اش محبوس، و از مهاجرت منع شد.[3]قبل از آغاز جنگ بدر و در پى اخطار سران قريش كه هركس در جنگ با مسلمانان شركت نكند، خانه‌اش ويران و اموالش مصادره مى‌شود،[4]با كراهت‌[5]و از روى تقيّه‌[6]با آنان همراه شد. گفته‌اند: چون سپاه اسلام را ضعيف ديد، در حقانيت اسلام ترديد كرد؛[7]بدين ترتيب از اسلام برگشت و در حال ارتداد*، در جنگ بدر* با شمشيرى به نام ذوالفقار، رو در روى على عليه السلام ايستاد و به دست ايشان كشته شد.[8]سپس پيامبراكرم، آن شمشير را به امام على بخشيد.[9]بر پايه نقل طبرى، ابوالعاص از جمله منافقان بيماردلى بود كه مى‌گفت:«غَرَّ هؤلاءِ دينُهُم؛ايشان،/ مؤمنان‌] را دينشان فريفته است». (انفال/ 8، 49)[10]خداوند در نكوهش وى و گروه هم‌كيش او مى‌فرمايد:«انَّ الَّذينَ تَوَفّهُمُ المَلكَةُ ظالِمى انفُسِهِم قالوا فيمَ كُنتُم قالوا كُنّا مُستَضعَفينَ فِى الارضِ قالوا الَم تَكُن ارضُ اللَّهِ وسِعَةً فَتُهاجِروا فيها فَاولكَ مَأوهُم‌[1]. السيرة النبويه، ج2، ص 641
[2]. جامع‌البيان، مج4، ج 5، ص 317- 318
[3]. السيرةالنبويه، ج2، ص 641
[4]. جامع‌البيان، مج4، ج 5، ص 320؛ الدرالمنثور، ج 2، ص 648
[5]. جامع‌البيان، مج4، ج 5، ص 318
[6]. البداية والنهايه، ج 3، ص 233
[7]. مجمع‌البيان، ج 3،ص 150
[8]. السيرةالنبويه، ج2، ص 713؛ جامع‌البيان، مج 4، ج 5، ص 318
[9]. المنمّق، ص 411
[10]. مبهمات القرآن، ج1، ص 516


صفحه 484

جَهَنَّمُ وساءَت مَصيراكسانى كه بر خويشتن ستم‌كار بوده‌اند، وقتى‌] فرشتگان* جانشان را مى‌گيرند، مى‌گويند: «در چه حال‌] بوديد؟» پاسخ مى‌دهند: «ما در زمين از مستضعفان بوديم.» مى‌گويند: «مگر زمين خدا وسيع نبود تا در آن مهاجرت كنيد؟» پس آنان جاى‌گاهشان دوزخ است، و دوزخ بد سرانجامى است». (نساء/ 4، 97)[1]
از زمان و مكان ولادت و زندگى اجتماعى و احوال شخصى ابن‌منبه جز موارد مذكور، مطلبى در تاريخ نقل نشده است. وى با ديگر مشركان كشته شده در جنگ بدر، در چاه بدر مدفون شد.[2]
منابع‌
البداية والنهايه؛ تفسير مبهمات القرآن؛ جامع‌البيان عن تأويل آى القرآن؛ الدرالمنثور فى التفسير بالمأثور؛ السيرة النبويه، ابن‌هشام؛ مجمع‌البيان فى تفسير القرآن؛ المنمق فى اخبار قريش.[1]. السيرةالنبويه، ج2، ص 641؛ جامع‌البيان، مج 4، ج 5، ص 318؛ مجمع‌البيان، ج 3، ص 150
[2]. السيرة النبويه، ج2، ص 638


صفحه 485


ابوعامر راهب‌
سيد محمود دشتى‌
ابوعامر راهب: عمرو (عبد عمرو) بن صيفى بن نعمان‌بن مالك، معروف به ابوعامر راهب، پدرحنظله* غسيل الملائكه‌
نسبت ابوعامر به «اوس*» مى‌رسد[1]و بيش‌تر محدثان، او را از بزرگان قبيله اوس دانسته‌اند؛[2]ولى ابن‌كثير، وى را از سران قبيله خزرج* شمرده است.[3]وى، در جاهليت، از حنفا به شمار مى‌آمد[4]كه موحّد و معتقد به برانگيخته شدن انسان، پس از مرگ بودند.[5]ابوعامر كه نصرانى بودنش در جاهليت نيز گزارش شده،[6]به رهبانيت روى آورده بود؛ لباس خشن مى‌پوشيد و از دانش اهل‌كتاب نيز آگاهى داشت؛[7]از همين رو به «راهب» معروف بود. پس از هجرت، به جهت عدم پذيرش اسلام، به فرموده پيامبر، او را فاسق (كسى كه از طاعت خدا و دين حنيف خارج شده) خواندند.[8]پس از جنگ بدر*، وى همراه با چندين نفر از اهل قبيله‌اش به مكه فرار كرد و مشركان مكه را همواره به جنگ با پيامبر صلى الله عليه و آله تشويق مى‌كرد.[9]ابوعامر، در غزوه احد* در سپاه مشركان حضور داشت و مى‌كوشيد انصار را در اين غزوه با خود همراه سازد كه بى‌نتيجه ماند.[10]اين دشمنى‌[1]. جمهرهانساب‌العرب، ص 333؛ الاستيعاب، ج 1، ص 432
[2]. السيرةالنبويه، ج2، ص 584؛ المغازى، ج 1، ص 205
[3]. تفسير ابن‌كثير، ج2، ص 402
[4]. السيرةالنبويه، ج2، ص 585
[5]. مروج الذهب، ج 1،ص 61 و 71
[6]. اسباب النزول، ص214؛ تفسير ابن‌كثير، ج 2، ص 402
[7]. السيرةالنبويه، ج2، ص 584؛ تفسير ابن‌كثير، ج 2، ص 402
[8]. السيرةالنبويه، ج2، ص 585
[9]. همان؛ المغازى، ج2، ص 441
[10]. المغازى، ج 1، ص223


صفحه 486

هميشگى وى با خدا و پيامبر، مورد اشاره آيه 107 توبه/ 9 نيز هست. نقل شده كه به پيامبر گفت: با هر قومى كه با تو بجنگند، همراه خواهم بود.[1]وى تا سال فتح مكه در آن‌جا به سر برد؛ هنگام فتح مكه به طايف رفت‌[2]و با اسلام آوردن مردم طايف به شام عزيمت كرد و در آن‌جا، تنها و مطرود از وطن (نهم يا دهم هجرى)[3]در «قِنَّسرين»[4]مُرد. مرگ وى را به نفرين پيامبر صلى الله عليه و آله دانسته‌اند[5]كه پس از آمدن ايشان به مدينه ادعا كرد پيرو دين حنيف* است و وقتى پيامبر فرمود: من بر اين دينم و آن را بى‌پيرايه و پاك آورده‌ام، گفت: خداوند، دروغ‌گو را مطرود و غريب و تنها بميراند و پيامبر با گفتن آمين فرمود: خداوند با كسى كه دروغ مى‌گويد، چنين كند.[6]
ابوعامر در شأن نزول‌
مفسران در ذيل چند آيه از ابوعامر نام برده‌اند كه سبب نزول و مورد اشاره آن آيات بوده است.
1. به اتفاق مفسران، مراد از«لِمَن حارَبَ اللَّهَ و رَسولَهُ مِن قَبلُ ...»در آيه 107 توبه/ 9 «براى كسى كه از پيش با خدا و پيامبر او به جنگ برخاسته بود ...» ابوعامر راهب است.
گفته‌اند: سبب ساخت مسجد* ضرار به وسيله منافقان، نامه ابوعامر به آن‌ها بود كه نيرو و سلاح تهيه كنند و مسجدى براى او بسازند تا نزد قيصر روم رفته، سپاهى را براى اخراج پيامبر صلى الله عليه و آله و يارانش از مدينه، با خود به همراه آورد.[7]اين‌كه بناى مسجد، به خواسته او بوده، پذيرفته نيست؛ زيرا وى مسلمان نبوده و ظاهراً منافقان به دنبال نامه ابوعامر، خود تصميم به ساخت مسجد گرفتند تا افزون بر ايجاد تفرقه بين مؤمنان، محلى براى ورود[1]. روض‌الجنان، ج 10،ص 34؛ تفسير قرطبى، ج 8، ص 163
[2]. السيرة النبوية، ج2، ص 586؛ التبيان، ج 5، ص 298
[3]. الاستيعاب، ج 1، ص433
[4]. تفسير قرطبى، ج 8،ص 163
[5]. تفسير ابن‌كثير، ج2، ص 402
[6]. السيرة النبوية، ج2، ص 585
[7]. اسباب النزول، ص214


صفحه 487

فرستادگان ابوعامر و انتظار آمدن وى با سپاه شام باشد.[1]بنابه روايتى از امام كاظم عليه السلام منافقان مدينه پس از وفات سعدبن‌معاذ و پس از عزيمت پيامبر به تبوك، براى رياست ابوعامر بر خود، از يك‌ديگر بيعت گرفتند؛[2]
2. از عكرمه نقل شده كه مراد از«قَومًا كَفَروا بَعدَ ايمنِهِم»در 86 آل‌عمران/ 3 كه خداوند از عدم هدايت آنان خبر داده، 12 نفر از جمله ابوعامر بودند؛[3]ولى سياق آيه و آيات قبل از آن، اين احتمال را تقويت مى‌كند كه آيه، درباره يهوديان بنى‌قريظه و بنى‌نضير باشد.[4]
3. در نقلى از ابن‌عباس آمده است كه آيه 51 نساء/ 4 از ورود حيىّ* بن‌اخطب و برخى يهوديان بنى‌نضير (بعد از وادار شدن آنان به ترك مدينه از سوى پيامبر) و نيز ابوعامر بر قريش خبر مى‌دهد كه براى تشويق آنان به جنگ با پيامبر صلى الله عليه و آله بدان‌جا رفته بودند و مشركان را هدايت يافته‌تر از مؤمنان دانستند.[5]
4 و 5. مراد از منافقان در 142 نساء/ 4«مَرَدوا عَلَى‌النّفاقِ‌بر نفاق خو گرفته‌اند»[6]و در 101 توبه/ 9 عبدالله‌بن‌ابى و ابوعامر و ... دانسته شده‌[7]؛ ولى با توجه به اسلام نياوردن ابوعامر و عدم حضور وى در مدينه، نمى‌تواند مورد اشاره آيه باشد.
6. نيز گفته شده كه مراد از«الَّذى ءاتَينهُ ءايتِنا فَانسَلَخَ مِنها فَاتبَعَهُ الشَّيطنُ ...»در 175 اعراف/ 7 ابوعامر است؛[8]ولى باتوجه به مكّى بودن سوره اعراف، ظاهراً اين آيه بر وى تطبيق شده و مراد آيه، بلعم‌بن‌باعورا يا اميةبن‌ابى‌الصلت باشد.[9][1]. البداية و النهايه،ج 5، ص 17؛ التبيان، ج 5، ص 298
[2]. بحارالانوار، ج21، ص 257
[3]. جامع‌البيان، مج3، ج 3، ص 461؛ الاتقان، ج 2، ص 325
[4]. جامع‌البيان، مج3، ج 3، ص 462؛ المنار، ج 3، ص 362
[5]. جامع‌البيان، مج3، ج 3، ص 188
[6]. همان، مج 4، ج 5،ص 449؛ مفحمات‌الاقران، ص 77
[7]. كشف‌الاسرار، ج 4،ص 206
[8]. مجمع‌البيان، ج 4،ص 769فرهنگ و معارف قرآن، اعلام القرآن، 3جلد، مؤسسة بوستان كتاب - قم،چاپ: اول، 1385.اعلام القرآن ؛ ج‌1 ؛ص487
[9]. جامع‌البيان، مج6، ج 9، ص 160- 163؛ التبيان، ج 5، ص 31- 32


صفحه 488

منابع‌الاتقان فى علوم‌القرآن؛ اسباب النزول، واحدى؛ الاستيعاب فى معرفة الأصحاب؛ بحارالانوار؛ البداية و النهايه؛ التبيان فى تفسير القرآن؛ تفسير القرآن العظيم، ابن‌كثير؛ تفسير المنار؛ جامع‌البيان عن تأويل آى القرآن؛ الجامع لأحكام القرآن، قرطبى؛ جمهرة انساب العرب؛ روض‌الجنان و روح‌الجنان؛ السيرة النبويه، ابن‌هشام؛ كشف‌الاسرار و عدةالابرار؛ مجمع‌البيان فى تفسير القرآن؛ المغازى؛ مفحمات الأقران فى مبهمات القرآن؛ مروج الذهب و معادن الجوهر.


صفحه 489


ابوعبيده جراح‌
سيد عليرضا واسعى‌
ابوعُبَيده جَرّاح: عامِر بن عبداللّه بن جراح‌بن هلال، از بنى‌حارث بن فهر[1]از اصحاب‌ رسول‌خدا صلى الله عليه و آله‌
از زندگى پيش از اسلام او اطلاعى در دست نيست. فقط گفته‌اند: يكى از معدود افرادى بود كه پيش از ظهور اسلام در مكّه، خواندن و نوشتن مى‌دانست.[2]پس از بعثت پيامبر صلى الله عليه و آله او را از نخستين اسلام‌آورندگان برشمرده‌اند[3]كه گويا اسلام وى، پيش از ورود حضرت به خانه ارقم بوده است.[4]نظر به آن‌چه درباره سن او هنگام مرگ گفته‌اند،[5]احتمالًا هنگام اسلام آوردن، حدود 30 سال داشته است. پس از اسلام، بر اثر فشار مشركان، پيش از جعفربن‌ابى‌طالب به حبشه هجرت* كرد[6]و در هجرت دوم نيز با او همراه شد؛[7]سپس به مكه بازگشت‌[8]و پس از آن، به مدينه هجرت كرد. پيامبر ميان او و سعد* بن معاذ،[9]يا ابو* طلحه انصارى‌[10]و يا سالم*، مولاى ابوحذيفه،[11]عقد برادرى بست. وى با محمد بن مسلمه نيز براى برخوردارى از ميراث يك‌ديگر، برادر شد.[12][1]. السيروالمغازى، ص226؛ المعجم الكبير، ج 1، ص 154
[2]. فتوح البلدان، ص457
[3]. السيرة النبويه، ج1، ص 252
[4]. المستدرك، ج 3، ص 299
[5]. تاريخ ابن خياط، ص96
[6]. السير و المغازى،ص 176- 177
[7]. السيرة النبويه، ج1، ص 329؛ المستدرك، ج 3، ص 299
[8]. السيرة النبويه، ج1، ص 369
[9]. همان، ج 2، ص 505؛الاصابه، ج 3، ص 476
[10]. المستدرك، ج 3، ص300- 301
[11]. انساب الاشراف، ج1، ص 318
[12]. همان، ص 319