بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 510


ابولهب‌
سيد عليرضا واسعى‌
ابولَهَب بن عبدالمطّلب: عبدالعُزّى‌بن عبدالمطّلب بن‌هاشم، مكنى به ابا عتبه‌[1]عموى پيامبر صلى الله عليه و آله و از دشمنان سرسخت او[2]
مادرش لُبنى‌ از بنى خُزاعه‌[3]و همسرش اروى‌ يا عوراء، مشهور به ام* جميل دختر حرب‌بن‌اميه و خواهر ابوسفيان بود.[4]در اين كه چرا ابولهب خوانده شده، اختلاف است.
ابن‌سعد بر آن است كه عبدالمطّلب* وى را به جهت زيبايى و برافروختگى چهره چنين ناميده‌[5]و برخى براى وى فرزندى به نام لهب ذكر كرده‌اند؛[6]امّا بر پايه روايتى، خداوند او را به اين كنيه خوانده؛[7]چون عاقبت او با آتش است.[8]گويا در ميان مردم زمان خويش، بيش‌تر به كنيه اباعتبه خطاب مى‌شده است.[9]
از زندگى ابولهب، پيش از بعثت پيامبر صلى الله عليه و آله اطلاعى در دست نيست. فقط برخى آورده‌اند: او كنيزش ثويبه را كه ولادت فرزند برادرش عبداللّه، (محمّد*) را به او بشارت داده بود، آزاد ساخت؛[10]شايد از آن رو كه او نيز چون ديگران به انتظار قدوم كسى بود كه نسل عبداللّه را تداوم بخشد. برابر روايتى، شبى پيامبر صلى الله عليه و آله به خواب ديد كه فرياد العطش ابولهب در دوزخ بلند است؛ امّا از انگشت ابهامش آب مى‌نوشد. چون راز آن پرسيد،[1]. المعارف، ص 125
[2]. البدء والتاريخ، ج4، ص 155
[3]. المعارف، 119
[4]. السيرة الحلبيه، ج1، ص 466؛ تفسير ابن‌كثير، ج 4، ص 603
[5]. الطبقات، ج 1، ص93؛ تفسيرابن‌كثير، ج 4، ص 63؛ المعارف، ص 125
[6]. الخصائص الكبرى، ج1، ص 244
[7]. زاد المعاد، ج 2،ص 338
[8]. الكشّاف، ج 4، ص814
[9]. اعلام النبوه، ج1، ص 130
[10]. التحفة اللطيفه،ج 1، ص 8


صفحه 511

گفت: به آن جهت كه ثويبه را به سبب ولادت تو آزاد كردم.[1]
برخى اين حكايت را نشان لطف پروردگار و بزرگى رسول خدا دانسته‌اند كه حتّى سرسخت‌ترين دشمن حضرت، فقط به بهانه عملى كوچك كه در حق آن حضرت انجام داد، مشمول رحمت حق قرار گرفت و از آن بهره‌مند شد؛[2]ولى برخى از معاصران در صحت اين خبر ترديد كرده، به ويژه كه بر پايه ديگر اخبار، آزادى ثويبه تا نزديكى‌هاى هجرت رسول خدا صلى الله عليه و آله هنوز تحقق نيافته بود و حتى چون خديجه در صدد خريدن و آزاد كردنش بر آمد، ابولهب همراهى نكرد؛[3]به هر روى، ثويبه اندك زمانى دايگى اين كودك را برعهده گرفت و از همين طريق، پيامبر با حمزه، جعفر و ابوسلمه برادر شد.[4]
گفته‌اند: ابولهب، هنگام رحلت عبدالمطلب، داوطلب سرپرستى فرزند عبداللّه شد؛ امّا عبدالمطّلب با اين سخن كه شَرّ خود را از او باز دار، از سپردن محمّد نوجوان به او خوددارى كرد.[5]ابولهب در هنگامه بعثت پيامبر صلى الله عليه و آله به شركت در سرقت دو آهوى زرين كه بر در كعبه نصب شده بود، با شهادت يكى از سارقان متهم شد و مورد پى‌گرد قرار گرفت‌[6]و به ناچار نزد دايى‌هاى خويش، در تيره بنى‌خزاعه*، پناهنده شد.[7]
گويا ازدواج دو فرزندش عتبه* و معتب، با دو دختر رسول خدا، رقيه و ام‌كلثوم، در همين دوره بود؛ گرچه اقوال ديگرى نيز در اين باره وجود دارد.[8]ابولهب از دارايان‌[9]و متولّيان بتان در مكه* بود[10]و وقتى افلح بن‌نضر شيبانى، متولّى عزّى*، در بستر مرگ درباره آينده آن ابراز نگرانى كرد، ابولهب به او دل‌دارى داد و متعهد شد كه آن را رها نكند.
بدين طريق، مدتى سدانت عزّى را برعهده گرفت. در اين هنگام به هركس مى‌رسيد،[1]. تاريخ يعقوبى، ج2، ص 9
[2]. السيرة النبويه، ج1، ص 27؛ تاريخ الخميس، ج 1، ص 222- 223
[3]. الصحيح منسيرةالنبى، ج 2، ص 80؛ انساب‌الاشراف، ج 1، ص 95- 96؛ الطبقات، ج 1، ص 87
[4]. تاريخ يعقوبى، ج2، ص 9
[5]. مناقب، ج 1، ص 62
[6]. المنتظم، ج 2، ص15
[7]. السيرة الحلبيه، ج1، ص 56
[8]. الاصابه، ج 8، ص460- 461؛ البداية والنهايه، ج 3، ص 244
[9]. كشف‌الاسرار، ج10، ص 657؛ البرهان، ج 5، ص 788
[10]. رجال انزل اللّهفيهم قرآنا، ج 7، ص 96


صفحه 512

مى‌گفت: اگر عزّى پيروز شود، من با خدمتى كه به او كرده‌ام در امانم و اگر محمّد بر آن پيروز شود كه نمى‌شود، برادر زاده‌ام است.[1]
ابولهب پس از بعثت پيامبر صلى الله عليه و آله بر خلاف سنت عربى، به سيره خاندان خويش عمل نكرد و به‌رغم همراهى بنى‌عبدالمطّلب با رسول خدا، او به ديگر تيره‌هاى قريش پيوست و از در دشمنى و ستيزگى با پيامبر درآمد و به شيوه‌هاى گوناگون به آزار حضرت پرداخت‌[2]از جمله بر سر رسول خدا شكمبه و خاشاك مى‌ريخت.[3]اين عمل، خشم ديگر بنى‌هاشم* را برمى‌انگيخت؛ چنان‌كه روزى حمزه* با مشاهده چنين صحنه‌اى از سر خشم، خار و خاشاك را بر سر ابولهب افكند.[4]ابولهب براى جلوگيرى از نفوذ كلام پيامبر صلى الله عليه و آله در پى او حركت و دروغ‌گويش خطاب مى‌كرد.[5]او را ساحر،[6]شاعر،[7]و كاهن مى‌خواند[8]و ديگران را نيز از گرويدن به او و اسلام بازمى‌داشت‌[9]و حتى يك بار او و همسرش به تحريك ديگران، بر آن شده بودند تا پيامبر را از پاى در آورند كه بر جاى خشك شدند و به دعاى حضرت به حركت درآمدند.[10]
انگيزه دشمنى ابولهب با پيامبر صلى الله عليه و آله در كتاب‌هاى تاريخى، گوناگون آمده است. برخى دفاع از بت‌ها را عامل اصلى دانسته‌اند؛ چنان‌كه خود به هند (همسر ابوسفيان) مى‌گويد: با رد دعوت محمّد، لات و عزّى را يارى كردم.[11]شايد همراهى با همسرش را كه در پى رياست برادر خويش ابوسفيان بود، بتوان انگيزه اين دشمنى ذكر كرد؛ چرا كه تثبيت مقام پيامبر صلى الله عليه و آله موقعيت وى را به مخاطره مى‌افكند؛ ولى برخى، آن را تا سر حد خصومتى‌[1]. المغازى، ج 3، ص874
[2]. السيرة النبويه، ج2، ص 415- 416
[3]. الكامل، ج 2، ص 70
[4]. انساب الاشراف، ج1، ص 147- 148
[5]. السير و المغازى،ص 232
[6]. مجمع البيان، ج 7،ص 322
[7]. مناقب، ج 1، ص 77
[8]. البحر المحيط، ج7، ص 58
[9]. البداية والنهايه،ج 3، ص 111
[10]. اعلام النبوه، ج1، ص 130
[11]. البدايةوالنهايه، ج 3، ص 69


صفحه 513

شخصى فرو كشيدند و گفتند: روزى ابولهب و ابوطالب* كشتى مى‌گرفتند. ابولهب او را بر زمين افكند و روى سينه‌اش نشست. در اين هنگام، پيامبر صلى الله عليه و آله به يارى ابوطالب شتافت و به او كمك كرد تا بر فراز آيد، و وقتى ابولهب به او گفت كه من نيز عموى تو هستم. چرا او را يارى كردى؟ حضرت گفت: چون او نزد من از تو محبوب‌تر است، و همين امر موجب دشمنى و خشونت او با پيامبر شد؛[1]امّا گويا داعيه سرورى قريش* و رياست مكه كه در خاندان عبدالمطّلب، كم و بيش به آن چشم داشتند، انگيزه اصلى او بود؛ به ويژه كه وى از يك سو در پيوندى سببى به تيره بنى‌اميه* ارتباط مى‌يافت‌[2]كه در رقابت بابنى‌هاشم كوششى بى‌وقفه داشتند، و از ديگر سو، در پيوندى نسبى، از طرف مادر با تيره بنى‌خزاعه‌[3]كه خود زمانى رياست مكه و كعبه را عهده‌دار بودند، پيوند داشت. مشركان نيز وى را از همين زاويه تحريك مى‌كردند.[4]بديهى است كه روى كار آمدن پيامبر و توسعه امر نبوت، مسير رياست را به هم مى‌زد و اين امر خوشايند او نبود؛ به هر روى، دشمنى ابولهب با رسول خدا به آن حد بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله مى‌فرمود: من بين دو همسايه بد، ابولهب و عقبة* بن‌ابى‌معيط قرار گرفته‌ام؛ چون هرگاه كثافاتى بيابند، بر در خانه من مى‌ريزند.[5]دشمنى او با پيامبر صلى الله عليه و آله به گونه‌اى بود كه چون حضرت در يوم‌الانذار خواست براساس امر الهىِ:
«و انذِر عَشيرَتَكَ الاقرَبين»(شعرا/ 26، 214) خويشاوندان خود را جمع و پيام خدا را ابلاغ كند، برخى از زنان بنى‌هاشم از رسول خدا خواستند تا ابولهب را به آن جمع دعوت نكند[6]و چون به آن مجلس فرا خوانده شد، با ديدن كرامت پيامبر صلى الله عليه و آله كه با اندك غذا و شربت آماده شده به وسيله على عليه السلام همه را سير و سيراب كرد، پيش از سخن پيامبر صلى الله عليه و آله روى به بنى‌عبدالمطّلب كرد و گفت: محمّد شما را جادو كرده‌[7]و بدين‌گونه مانع انذار*[1]. انساب الاشراف، ج1، ص 147
[2]. السيرة الحلبيه، ج1، ص 466
[3]. المعارف، ص 119
[4]. اعلام النبوه، ج1، ص 130؛ مناقب، ج 1، ص 175
[5]. الطبقات، ج 1، ص157؛ انساب الاشراف، ج 1، ص 148
[6]. انساب الاشراف، ج1، ص 134
[7]. تاريخ طبرى، ج 1،ص 542


صفحه 514

حضرت شد، و هنگام دعوت عمومى، چون پيامبر بر فراز كوه صفا*[1]يا مروه*[2]رفت و از مردم خواست تا خداى واحد را بپرستند، حضرت را از اين‌كه آنان را براى چنين پيامى به آن‌جا كشانده، نفرين كرد كه خداوند در پاسخ او، سوره مسد را فرو فرستاد و نفرينى ابدى را براى او ثبت كرد.[3]
با نزول اين سوره، دشمنى ابولهب با پيامبر و اسلام شدت يافت و رسماً با ديگر سران مشرك قريش هم‌دست شد[4]و براى آزردن و به سختى انداختن حضرت، پسرانش را به طلاق دادن دختران او وا داشت؛[5]گرچه بر پايه روايتى، اين پيامبر صلى الله عليه و آله بود كه دختران خويش را از آنان جدا ساخت؛ زيرا خداوند دوست نمى‌داشت دخترانش جز با اهل بهشت تزويج كنند.[6]ابولهب پس از آن در پيمان صحيفه بر ضدّ پيامبر و مسلمانان شركت كرد و تنها فرد از بنى‌عبدالمطّلب بود كه در شعب، با آنان همراه نشد[7]و پس از درگذشت ابوطالب كه دشمنى قريش با پيامبر صلى الله عليه و آله افزايش يافت، او در رأس آنان قرار گرفت.[8]بر اساس پاره‌اى اخبار، وى پس از آن كه به رياست بنى‌هاشم رسيد، ابتدا حمايت خود را از رسول خدا اعلام كرد و گفت: اى پسر برادر! همان گونه كه در زمان ابوطالب عمل مى‌كردى، بكوش. به لات* سوگند كه از تو حمايت مى‌كنم و در مقابل ابن‌غيطله كه به رسول خدا اهانت كرده بود، ايستاد؛ امّا پس از تحريك ديگر مشركان، دست از حمايت او برداشت.[9]
ابولهب در توطئه دارالندوه نيز حاضر بود؛ اما به نقلى، چون تصميم بر محاصره خانه پيامبر و هجوم به آن‌جا گرفته شد، وى آنان را از حمله شبانه بازداشت؛ زيرا در تاريكى‌[1]. الطبقات، ج 1، ص156- 157
[2]. همان، ص 61؛ تاريخيعقوبى، ج 2، ص 27
[3]. السيرة النبويه، ج1، ص 351؛ البداية و النهايه، ج 3، ص 31
[4]. الطبقات، ج 1، ص157
[5]. البدء و التاريخ،ج 5، ص 17؛ الاصابه، ج 8، ص 461
[6]. معجم الصحابه، ج3، ص 196
[7]. السيرة النبويه، ج1، ص 269؛ تاريخ طبرى، ج 1، ص 550
[8]. البدءوالتاريخ، ج4، ص 154- 155
[9]. الطبقات، ج 1، ص164؛ البداية والنهايه، ج 3، ص 106- 107


صفحه 515

نمى‌توان اهل خانه را در امان دانست و خواست تا صبح‌گاه صبر كنند[1]و خود نيز تمام شب را به انتظار خروج پيامبر صلى الله عليه و آله نشست.[2]ابولهب پس از هجرت مسلمانان به مدينه تا جنگ بدر، ديگر نمودى ندارد و در اين جنگ نيز كه همه اشراف مكه حضور يافتند، شركت نكرد[3]و به اصرار ديگران، فقط عاص بن‌هشام بن‌مغيره، برادر ابوجهل را در مقابل بخشش 4 هزار درهم طلبى كه از او داشت، به جاى خويش فرستاد.[4]برخى علت عدم شركت او را درماندگى و ناتوانى‌اش ذكر كرده‌اند[5]و برخى ديگر، خواب عاتكه، خواهرش را مبنى بر شكست فضاحت‌بار مشركان، علّت اصلى دانسته‌اند؛[6]به هر حال وى با اين‌كه در جنگ نبود، اخبار آن را پى‌گيرى مى‌كرد[7]و چون از زبان ابورافع شنيد كه در اين جنگ فرشتگان يار مسلمانان بودند، سخت برآشفت و به شدت او را زد.[8]
ابولهب، پس از شنيدن خبر شكست مشركان در بدر، پس از 7[9]يا 9 روز[10]بر اثر بيمارى پوستى درگذشت.[11]فرزندانش از ترس سرايت مرض، از جنازه‌اش دورى جسته، در نهايت او را در بالاى مكه كنار ديوارى نهاده و از دور، بى آن‌كه لمسش كنند، بر او سنگ ريختند تا مدفون شد.[12]ابن‌بطوطه در سفرنامه خويش از قبرى در بيرون مكه ياد مى‌كند كه منسوب به ابولهب بود و مردم بر آن سنگ مى‌زدند.[13]ابن‌جبير از دو قبر در سمت چپ باب العمرة خبر مى‌دهد كه مى‌گفتند: از ابولهب و همسرش ام جميل است.[14]نسل ابولهب‌[1]. تفسير قمى، ج 1، ص302
[2]. الطبقات، ج 1، ص176- 177
[3]. المغازى، ج 1، ص33؛ الاغانى، ج 4، ص 205
[4]. المغازى، ج 1، ص33؛ البداية والنهايه، ج 3، ص 203
[5]. تاريخ يعقوبى، ج2، ص 45
[6]. الطبقات، ج 8، ص36- 37؛ تاريخ طبرى، ج 2، ص 24؛ السيرةالحلبيه، ج 2، ص 377
[7]. البداية والنهايه،ج 3، ص 242
[8]. الطبقات، ج 4، ص55؛ الاغانى، ج 4، ص 206
[9]. الخصائص الكبرى، ج1، ص 343
[10]. تاريخ يعقوبى، ج2، ص 46
[11]. المعارف، ص 125
[12]. الاغانى، ج 4، ص206
[13]. رحلة ابن‌بطوطه،ص 142
[14]. رحلة ابن جبير، ص88


صفحه 516

از طريق فرزندانش ادامه يافت. دو پسرش عتبه و معتب در فتح مكه به دعوت پيامبر مسلمان شدند[1]و در حنين از ثابت قدمان به شمار آمدند.[2]
ابولهب در شأن نزول‌
ابولهب از اعلام مصرح قرآن است. سوره مسد/ 111 صريحاً در نفرين و زشت شمارى او و همسرش نازل شد. در شأن نزول اين سوره (با اختلافى اندك) آمده كه چون پيامبر صلى الله عليه و آله پس از نزولِ‌«وَ أَنذِر عَشِيرَتَكَ الأَقرَبِين»(شعراء/ 26، 214) دعوت از خويشاوندانش را آغاز كرد[3]يا براى دعوت عمومى بر فراز كوه صفا رفت‌[4]و پس از أخذ تأييد از مردم به راست‌گويى، پيام الهى را آشكار كرد، ابولهب از سر خشم به او گفت: تبّاً لك، ألهذا دعوتنا/ دستت زيان‌كار باد براى همين ما را دعوت كردى؟»[5]خداوند در پاسخ به اين سخن، سوره پيشين را فرو فرستاد:«تَبَّت يَدا ابى لَهَبٍ و تَبّ‌زيان‌كار باد دستان ابولهب و خود او هم زيان‌كار شد». بخش اوّل در لعن* و نفرين* او و بخش ديگر گزارشى غيبى است و چون تحقق آن قطعى است، به صيغه ماضى آمده است؛[6]بنابراين، قول به اين‌كه وجود فعل ماضى، دليل بر نزول سوره پس از مرگ ابولهب است،[7]چندان مدلّل نمى‌نمايد؛ به هر حال، مراد آيه اين است: عمل ابولهب كه از دست بر مى‌آيد، سودى براى او نداشته،[8]خودش نيز با افتادن در آتش زيان‌كار شد.[9]زمخشرى مراد از تباب را نابودى‌[1]. الخصائص الكبرى، ج1، ص 439
[2]. الطبقات، ج 6، ص11؛ تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 62
[3]. جامع البيان، مج15، ج 30، ص 439؛ الطبقات، ج 1، ص 156 157
[4]. البصائر، ج 60، ص298؛ جامع البيان، مج 15، ج 30، ص 440
[5]. جامع البيان، مج15، ج 30، ص 439
[6]. تفسير بيضاوى، ج4، ص 461
[7]. اعلام القرآن، ص91
[8]. جامع البيان، مج15، ج 30، ص 438
[9]. مجمع البيان، ج10، ص 851


صفحه 517

دانسته و بر آن است كه روزى ابولهب سنگى برداشت تا به پيامبر صلى الله عليه و آله بزند؛ امّا نتوانست و آيه اشاره به‌آن است.[1]در زيان‌كارى دستان او، آراى ديگرى نيز وجود دارد.[2]
«ما اغنى‌ عَنهُ مالُهُ و ما كَسَب‌مالش و دستاوردش به كارش نيامد»؛ به اين معنا كه اندوخته‌ها و دارايى‌هايش، وى را از عذاب جهنّم حفظ نخواهند كرد[3]يا اين‌كه سرمايه‌ها و آن‌چه از منافع چارپايان به او رسيده و به دست آورده، براى او سودى ندارد.[4]برخى گفته‌اند: مراد آن است كه مال* او و فرزندانش، بى‌نيازش نمى‌كنند[5]و عذاب* الهى را از او دور نمى‌سازند.[6]ميبدى، اين آيه را در پاسخ آن سخن ابولهب مى‌داند كه گفته بود: اگر آن‌چه پسر برادرم مى‌گويد، حق باشد، من همه اموالم را براى جانم فديه مى‌دهم.[7]
«سَيَصلى‌ نارًا ذاتَ لَهَب‌زودا كه به آتشى شعله‌ور در آيد.» او به آتش شديدى در خواهد آمد كه شعله‌هاى آن، گرداگرد او را فرا مى‌گيرد. طبرسى اين آيه را دليل بر صدق گفتار پيامبر صلى الله عليه و آله مى‌داند كه از مرگ ابولهب در حال كفر خبر مى‌دهد.[8]آلوسى، سين در«سَيَصلى‌»را براى تأكيد در وعيد و حتميّت آن و تنوين در«نارًا»را نشان بزرگى آتش* مى‌داند[9]و نكره آمدن‌«لَهَب»نيز براى بيان هيبت و ترس‌انگيزى آن است.[10]
«و امرَاتُهُ حَمّالَةَ الحَطَب* فى جيدِها حَبلٌ مِن مَسَدو زنش هيزم‌كش و آتش افروز معركه‌] است و ريسمان از ليف خرما برگردن دارد.» اين آيه، فرجام شوم و ناگوار همسر* ابولهب را كه در آزار پيامبر صلى الله عليه و آله با شوهرش هم‌دست بود، بيان مى‌دارد. گفته‌اند: ام جميل، شبان‌گاه خار و خاشاك بر سر راه رسول خدا مى‌ريخت تا او را بيازارد[11]و آيه به آن اشاره‌[1]. الكشاف، ج 4، ص813
[2]. المغازى، ج 3، ص874؛ انساب‌الاشراف، ج 1، ص 138؛ غرائب‌القرآن، ج 6، ص 589
[3]. تفسير بيضاوى، ج4، ص 461
[4]. الكشّاف، ج 4، ص814- 815
[5]. جامع‌البيان، مج15، ج 30، ص 440
[6]. مجمع‌البيان، ج10، ص 852
[7]. كشف‌الاسرار، ج10، ص 657؛ روض الجنان، ج 20، ص 456
[8]. مجمع‌البيان، ج10، ص 852
[9]. روح‌المعانى، مج16، ج 30، ص 471
[10]. الميزان، ج 20، ص385
[11]. الكشاف، ج 4، ص815