بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 524

منابع‌الاصابة فى تمييز الصحابه؛ جمهرة انساب العرب؛ روض‌الجنان و روح‌الجنان؛ كشف الاسرار و عدةالابرار؛ مجمع‌البيان فى تفسير القرآن.


صفحه 525


ابوميسره‌
سيد محمد فاطمى‌ابهرى‌
ابومَيسَرَه: سلامان‌[1]از تيره عَوف بن‌سَبّاق از بنى‌عبدالدار[2]و از دشمنان اسلام‌
از شرح حال او اطلاعى در دست نيست. تنها جايى كه از او ياد شده، در قضيه كشتن خبيب يكى از بازماندگان سريه رجيع* است كه پس از به دار كشيده شدنش در تنعيم،[3]او را با سرنيزه خود بر سرِ دار، به شهادت رساند.[4]
ابوالفتوح رازى و بغوى با نقل مفصل اين ماجرا مى‌نويسند: خبيب به او گفت: از خدا بترس؛ ولى وى با سرسختى بيش‌تر، نيزه را در سينه‌اش فرو برد و آيه 206 بقره/ 2 در اشاره به اين واقعه نازل شد:«و اذا قيلَ لَهُ اتَّقِ اللَّهَ اخَذَتهُ العِزّةُ بالاثم‌و هنگامى‌كه به او گفته شود از خدا بترس، لجاجت و تعصب، او را به گناه مى‌كشاند».[5]
منابع‌
روض‌الجنان و روح‌الجنان؛ سيراعلام النبلاء؛ السيرةالنبويه، ابن‌هشام؛ معالم‌التنزيل فى التفسير والتأويل، بغوى؛ المغازى؛ نهايةالارب فى فنون الادب.[1]. روض‌الجنان، ج 3،ص 147
[2]. المغازى، ج 1، ص361
[3]. نهاية الارب، ج17، ص 137
[4]. السيرة النبويه، ج3، ص 173؛ سيراعلام‌النبلاء، ج 1، ص 22؛ المغازى، ج 1، ص 361
[5]. روض‌الجنان، ج 3،ص 147؛ تفسير بغوى، ج 1، ص 132


صفحه 526


ابوهند حجام‌
على‌اكبر رضايى‌
ابوهند حَجّام: از خادمان پيامبر صلى الله عليه و آله‌
او را با نام‌هاى عبداللَّه،[1]سنان، يسار،[2]سالم بن ابى‌سالم‌[3]و حارث بن مالك‌[4]ياد كرده‌اند. از تولّد، وفات و پيشينه وى در جاهليّت و زمان مسلمان شدنش گزارشى در دست نيست. وى در آغاز، غلام فروةبن‌عمرو بياضى‌[5]انصارى و حجامت‌گر[6]بود و چندبار پيامبر صلى الله عليه و آله را حجامت كرد.[7]طبق نقلى، حضرت از فروه خواست تا بر مزد روزانه وى بيفزايد.[8]بنى‌بياضه، سرانجام ابوهند را به پيامبر بخشيدند.[9]و او در شمار خادمان رسول‌اللّه صلى الله عليه و آله درآمد.[10]ابوهند جز در بدر، در همه غزوه‌هاى پيامبر شركت داشت.[11]به گفته مورّخان، وقتى رسول خدا در راه بازگشت از جنگ بدر به منطقه عرق‌الظبيه رسيد، ابوهند به پيشواز حضرت شتافت و معجونى از خرما، روغن و پنير به ايشان تقديم كرد.[12]پيامبر صلى الله عليه و آله با عقد اخوت ميان او و اسامة* بن‌زيد[13]او را از انصار دانست‌[14]و فرمود: خداوند ايمان را در قلب وى به تصوير كشيده است.[15]نقل شده است كه ابوهند پس از اتمام سعى پيامبر بين صفا و مروه سر حضرت را تراشيد.[16]ابن‌حجر به نقل از واقدى مى‌نويسد: ابوبكر[1]. الاستيعاب، ج 4، ص335
[2]. الاستيعاب، ج 4، ص335
[3]. الاستيعاب، ج 4، ص335
[4]. اسدالغابه، ج 1، ص636
[5]. انساب‌الاشراف، ج2، ص 128
[6]. الاصابه، ج 7، ص363
[7]. الاصابه، ج 7، ص363
[8]. اسدالغابه، ج 1، ص636
[9]. انساب الاشراف، ج2، ص 128
[10]. انساب الاشراف، ج2، ص 128
[11]. انساب الاشراف، ج2، ص 128
[12]. الاصابه، ج 7، ص363
[13]. المعجم الكبير، ج6، ص 60
[14]. الاستيعاب، ج 4،ص 335
[15]. الاصابه، ج 7، ص363
[16]. المغازى، ج 3، ص959


صفحه 527

او را نزد زيادبن‌لبيد، حاكم كنده و حضرموت فرستاد تا خبر خلافتش را به او برساند.[1]وى از راويان حديث پيامبر صلى الله عليه و آله نيز شمرده شده است.[2]
قرطبى با استناد به نقلى از زهرى، نزول آيه 13 حجرات/ 49 را در شأن ابوهند دانسته است. برپايه اين روايت، پيامبر صلى الله عليه و آله به بنى‌بياضه امر كرد كه يكى از دختران خود را به ازدواج ابوهند در آورند. آنان به اعتراض گفتند: آيا دختران خود را به ازدواج غلامانمان درآوريم؟ كه اين آيه نازل شد.[3]در اين آيه، انسان‌ها با يك‌ديگر برابر دانسته شده‌اند و گرامى‌ترين آن‌ها پرهيزكارترينشان شناخته شده است:«يايُّهَا النّاسُ انّا خَلَقنكُم مِن ذَكَرٍ وانثى‌ وجَعَلنكُم شُعوبًا وقَبالَ لِتَعارَفوا انَّ اكرَمَكُم عِندَ اللَّهِ اتقكُم انَّ اللَّهَ عَليمٌ خَبير».
منابع‌
الاستيعاب فى معرفةالاصحاب؛ اسدالغابة فى معرفة الصحابه؛ الاصابة فى تمييز الصحابه؛ انساب الاشراف؛ الجامع لأحكام‌القرآن، قرطبى؛ معجم‌البلدان؛ المعجم‌الكبير؛ المغازى.(1) (2) 1 و. الاصابه، ج 7،ص 363- 364
[3]. تفسير قرطبى، ج16، ص 222


صفحه 528


ابوياسر نَضَرى‌
سيد عليرضا واسعى‌
ابوياسر نَضَرى: برادر حيىّ‌بن‌اخطب (رئيس قبيله بنى‌نضير) از دانش‌مندان بزرگ يهود[1]و از دشمنان سرسخت پيامبر صلى الله عليه و آله‌[2]
از جزئيات زندگى او اطلاعى در دست نيست. نخستين سخنى كه از وى در اختيار است، به زمان هجرت پيامبر به مدينه باز مى‌گردد. صفيه، همسر پيامبر و دختر حيىّ* بن‌اخطب مى‌گويد: چون رسول خدا به مدينه هجرت كرد و در قبا (ديار بنى‌عمروبن‌عوف) فرود آمد، پدر و عمويم صبح‌گاه به ديدن او رفته، تا غروب در آن‌جا ماندند و وقتى بازگشتند، سخت اندوهگين بودند. شنيدم كه عمويم درباره رسول خدا به پدرم مى‌گفت:
آيا او را مى‌شناسى؟ او همان پيامبر موعود است؟ گفت: به خدا آرى. عمويم گفت:
احساس درونى‌ات درباره او چيست؟ گفت: به خدا سوگند دشمنى با او تا زنده‌ام.[3]از اين گفت‌وگو، هم موقعيت ابوياسر در جامعه بنى‌نضير و هم تكاپوى او در پى كشف جاى‌گاه پيامبر صلى الله عليه و آله روشن مى‌شود؛ به هر روى، ابوياسر از كسانى است كه وقتى گرايش مردم مدينه به رسول خدا را ديد، بر خلاف پيمانْ نامه رسمى و عمومى كه طبق آن به حمايت از پيامبر و دورى از دشمنانش متعهد شده بود، با پرسش‌هاى واهى و غلط انداز، به كارشكنى پرداخت‌[4]و بدين‌گونه، دشمنى و ستيز خويش را با حضرت نشان داد.
ابوياسر نيز چون برادرش، از اين‌كه خداوند پيامبر را از ميان عرب برگزيده، به شدت حسادت مى‌كرد و براى بازگرداندن مردم از اسلام، تمام توان خويش را به كار مى‌بست.[5][1]. السيرة النبويه، ج2، ص 564؛ انساب الاشراف، ج 1، ص 337
[2]. السيرة النبويه، ج2، ص 548
[3]. همان، ص 519
[4]. البدء و التاريخ،ج 4، ص 179
[5]. السيرة النبويه، ج2، ص 548


صفحه 529

علت دشمنى وى و هم فكرانش آن بود كه با پذيرش عمومى اسلام، منافعشان به خطر مى‌افتاد.[1]فرجام ابوياسر نيز در تاريخ روشن نيست.
ابوياسر در شأن نزول‌
مفسران، ابوياسر را نيز در شأن نزول آياتى كه از احبار* يهود و بزرگان آن سخن دارد، داخل دانسته‌اند:
1. در ذيل آيه 109 بقره/ 2 از ابن‌عباس نقل است‌[2]كه حيىّ بن اخطب و ابوياسر از حسودترين يهود* درباره عرب‌ها بودند و چون خداوند، پيامبرش را از آنان برگزيد، در بازگرداندن مردم از اسلام مى‌كوشيدند كه خداوند درباره آنان فرمود:«وَدَّ كَثيرٌ مِن اهلِ الكِتبِ لَو يَرُدُّونَكُم مِن بَعدِ ايمنِكُم كُفّارًا حَسَدًا مِن عِندِ انفُسِهِم مِن بَعدِ ما تَبَيَّنَ لَهُمُ الحَقُّ فَاعفوا واصفَحوا حَتّى‌ يَأتِىَ اللَّهُ بِامرِهِ انَّ اللَّهَ عَلى‌ كُلّ شَى‌ءٍ قَديربسيارى از اهل‌كتاب پس از آن‌كه حقيقت بر آن‌ها آشكار شده، از روى حسد*، دوست دارند شما را پس از ايمان آوردنتان به كفر بازگردانند. عفو* و گذشت كنيد تا خدا فرمانش را بياورد؛ كه او بر هر كارى تواناست».
2. واحدى از ابن‌عباس آورده‌[3]كه آيه 135 بقره/ 2 درباره سران يهود مدينه، از جمله ابوياسر و نيز نصارا* ى نجران است كه در باب برترى كيش خود با مسلمانان به مخاصمه برخاستند و يهوديان مى‌گفتند: پيامبر ما برترين پيامبران و تورات ما برترين كتاب‌ها و دين ما برترين اديان است و بدين‌گونه به عيسى عليه السلام و انجيل، و محمد صلى الله عليه و آله و قرآن كفر مى‌ورزيدند و مسيحيان نيز چنين ادعايى داشتند. خداوند در پاسخ به آنان چنين نازل كرد:«و قَالوا كونوا هُودًا او نَصرى‌ تَهتَدوا قُل بَل مِلَّةَ ابرهيمَ حَنيفًا و ما كانَ مِنَ‌المُشرِكين/گفتند: يهودى يا نصرانى شويد تا هدايت يابيد. بگو: ما كيش يكتاپرستى ابراهيم را برگزيديم و او مشرك نبود».[1]. التفسير الكبير، ج5، ص 28
[2]. جامع‌البيان، مج1، ج 1، ص 682؛ مجمع‌البيان، ج 1، ص 353
[3]. اسباب النزول، ص41


صفحه 530

3.«انَّ الَّذينَ يَكتُمونَ ما انزَلَ اللَّهُ مِنَ الكِتبِ ويَشتَرونَ بِهِ ثَمَنًا قَليلًا اولكَ ما يَأكُلونَ فى بُطونِهِم الَّا النّارَ ولا يُكَلّمُهُمُ اللَّهُ يَومَ القِيمَةِ ولا يُزَكّيهِم ولَهُم عَذابٌ الِيم‌آنان كه كتاب فرود آمده از سوى خدا را پنهان مى‌دارند تا بهاى اندكى بستانند، شكم‌هاى خود را جز از آتش انباشته نمى‌سازند و خدا در روز قيامت با آن‌ها سخن نگويد و پاكشان نسازد و بهره آن‌ها عذابى دردآور است.» (بقره/ 2، 174) نزول اين آيه را درباره تنى چند از سران يهود، از جمله ابوياسربن‌اخطب دانسته‌اند[1]كه‌از پيروان خود هدايايى مى‌گرفتند و به آنان نويد مى‌دادند كه پيامبرى از ميان خود آنان ظهور خواهد كرد و وقتى پيامبرى از غير آنان برانگيخته شد، از ترس نابودى منافع خود، رسالت پيامبر را با واژگون‌نمايى صفات آمده در كتاب، كتمان مى‌كردند تا مردم را از پيروى او باز دارند و خداوند، اين‌گونه به آنان پاسخ گفت.
4. نقل است كه ابوياسر و برادرش حيىّ و گروهى ديگر، درباره مدت عمر پيامبر و امتش (مدت پادشاهى او و امتش‌[2]) با او به مناظره برخاسته، پاسخ آن را از طريق تأويل حروف* مقطعه به حساب ابجد مى‌جستند كه آيه نازل شد[3]:«هُوَ الَّذِى انزَلَ عَلَيكَ الكِتبَ‌ مِنهُ ءايتٌ مُحكَمتٌ هُنَّ امُّ الكِتبِ واخَرُ مُتَشبِهتٌ فَامَّاالَّذينَ فى قُلوبِهِم زَيغٌ فَيَتَّبِعونَ ما تَشبَهَ مِنهُ ابتِغاءَ الفِتنَةِ وابتِغاءَ تَأويلِهِ‌اوست خدايى كه اين‌] كتاب را بر تو فرو فرستاد. برخى از آن، آيه‌هاى محكم است كه آن‌ها اصل كتاب است و برخى ديگر متشابه است؛ امّا آن‌ها كه در دلشان كژى/ انحراف از راه راست‌] است، آن‌چه را متشابه است، براى فتنه‌جويى و در جستن تأويل آن و ... پى مى‌گيرند». (آل‌عمران/ 3، 7)
ابن‌اسحاق، از ابن‌عباس و جابربن عبدالله‌بن رئاب نقل كرده كه ابوياسر از كنار پيامبر مى‌گذشت كه آيه آغازين سوره بقره:«الم* ذلِكَ الكِتبُ لا رَيبَ فيهِ ...)را شنيد. نزد برادرش و ديگر يهوديان رفت و آن‌چه را شنيده بود، با آنان در ميان گذاشت. آنان جهت آزمودن حضرت و كسب اطلاع بيش‌تر، پيش پيامبر آمده، با پرس و جوهايى در باب‌[1]. اللباب، ج 3، ص183
[2]. مبهمات القرآن، ج1، ص 272- 273
[3]. جامع‌البيان، مج3، ج 3، ص 242


صفحه 531

حروف مقطعه در پى كشف مدت عمر و دوام حكومت و نبوت آن حضرت برآمدند و در نهايت، اظهار ترديد و سردرگمى كردند كه اين آيه درباره آنان نازل شد.[1]
5. ابوالفتوح رازى در ذيل آيه 78 آل‌عمران/ 3«و انَّ مِنهُم لَفَريقًا يَلوونَ السِنَتَهُم بِالكِتبِ لَتَحسَبوهُ مِنَ‌الكِتبِ و ما هُو مِنَ الكِتبِ ...و از ميان ايشان گروهى هستند كه به شيوه كتاب خدا سخن مى‌گويند تا پنداريد كه آن‌چه مى‌گويند، از كتاب خداست؛ در حالى كه از كتاب خدا نيست ...»[2]آنان را گروهى از يهوديان، از جمله ابوياسر مى‌داند كه زبان در مى‌پيچند بر سبيل تحريف* و تغيير؛ يعنى از خود چيزى مى خوانند در تغيير صفت محمد صلى الله عليه و آله و در آيت رجم* و مانند آن، به آوازى كه به او تورات خوانند، و مى‌نمايند كه تورات* است و مراد از «كتاب» تورات است.
6. از مقاتل نقل است‌[3]كه رؤساى يهود، چون ابوياسر و ديگران، عبدالله‌بن‌سلام و ياران او از اهل‌كتاب را كه به اسلام گرويدند، سرزنش مى‌كردند و آزار مى‌دادند كه خداوند درباره آنان آيه 111 آل‌عمران/ 3 را فرو فرستاد:«لَن‌يَضُرّوكُم الّا اذىً‌جزآزارى اندك، هرگز به شما زيانى نخواهند رسانيد».
7. آورده‌اند[4]كه عده‌اى از سران يهود، از جمله ابوياسر نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمده، پرسيدند:
به كدام‌يك از رسولان پيشين باور دارى؟ حضرت با تمسك به آيه 136 بقره/ 2 فرمود: ما به خدا و آياتى كه بر ما نازل شده و نيز آن‌چه بر ابراهيم، اسماعيل، اسحاق، يعقوب و اسباط نازل شده و نيز آن‌چه براى موسى و عيسى فرستاده شده و ... ايمان داريم. چون نام عيسى* عليه السلام به ميان آمد، آنان وى را انكار كرده، گفتند: ما به او و به كسى كه به وى مؤمن است، ايمان نمى‌آوريم كه خداوند آيه 59 مائده/ 5 را درباره آنان نازل كرد:«قُل ياهلَ الكِتبِ هَل تَنقِمونَ مِنّا الّا ان ءامَنّا بِاللَّهِ وما انزِلَ الَينا وما انزِلَ مِن قَبلُ وانَّ اكثَرَكُم فسِقون‌بگو: اى اهل‌كتاب! آيا جز اين بر ما خرده و عيب مى‌گيريد كه به خدا و آن‌چه بر ما[1]. السيرة النبويه، ج2، ص 545- 547
[2]. روض الجنان، ج 4،ص 400
[3]. همان، ج 5، ص 16
[4]. جامع‌البيان، مج4، ج 5، ص 394؛ كشف‌الاسرار، ج 3، ص 164