3.«انَّ الَّذينَ يَكتُمونَ ما انزَلَ اللَّهُ مِنَ الكِتبِ ويَشتَرونَ بِهِ ثَمَنًا قَليلًا اولكَ ما يَأكُلونَ فى بُطونِهِم الَّا النّارَ ولا يُكَلّمُهُمُ اللَّهُ يَومَ القِيمَةِ ولا يُزَكّيهِم ولَهُم عَذابٌ الِيمآنان كه كتاب فرود آمده از سوى خدا را پنهان مىدارند تا بهاى اندكى بستانند، شكمهاى خود را جز از آتش انباشته نمىسازند و خدا در روز قيامت با آنها سخن نگويد و پاكشان نسازد و بهره آنها عذابى دردآور است.» (بقره/ 2، 174) نزول اين آيه را درباره تنى چند از سران يهود، از جمله ابوياسربناخطب دانستهاند[1]كهاز پيروان خود هدايايى مىگرفتند و به آنان نويد مىدادند كه پيامبرى از ميان خود آنان ظهور خواهد كرد و وقتى پيامبرى از غير آنان برانگيخته شد، از ترس نابودى منافع خود، رسالت پيامبر را با واژگوننمايى صفات آمده در كتاب، كتمان مىكردند تا مردم را از پيروى او باز دارند و خداوند، اينگونه به آنان پاسخ گفت.
4. نقل است كه ابوياسر و برادرش حيىّ و گروهى ديگر، درباره مدت عمر پيامبر و امتش (مدت پادشاهى او و امتش[2]) با او به مناظره برخاسته، پاسخ آن را از طريق تأويل حروف* مقطعه به حساب ابجد مىجستند كه آيه نازل شد[3]:«هُوَ الَّذِى انزَلَ عَلَيكَ الكِتبَ مِنهُ ءايتٌ مُحكَمتٌ هُنَّ امُّ الكِتبِ واخَرُ مُتَشبِهتٌ فَامَّاالَّذينَ فى قُلوبِهِم زَيغٌ فَيَتَّبِعونَ ما تَشبَهَ مِنهُ ابتِغاءَ الفِتنَةِ وابتِغاءَ تَأويلِهِاوست خدايى كه اين] كتاب را بر تو فرو فرستاد. برخى از آن، آيههاى محكم است كه آنها اصل كتاب است و برخى ديگر متشابه است؛ امّا آنها كه در دلشان كژى/ انحراف از راه راست] است، آنچه را متشابه است، براى فتنهجويى و در جستن تأويل آن و ... پى مىگيرند». (آلعمران/ 3، 7)
ابناسحاق، از ابنعباس و جابربن عبداللهبن رئاب نقل كرده كه ابوياسر از كنار پيامبر مىگذشت كه آيه آغازين سوره بقره:«الم* ذلِكَ الكِتبُ لا رَيبَ فيهِ ...)را شنيد. نزد برادرش و ديگر يهوديان رفت و آنچه را شنيده بود، با آنان در ميان گذاشت. آنان جهت آزمودن حضرت و كسب اطلاع بيشتر، پيش پيامبر آمده، با پرس و جوهايى در باب[1]. اللباب، ج 3، ص183
[2]. مبهمات القرآن، ج1، ص 272- 273
[3]. جامعالبيان، مج3، ج 3، ص 242
حروف مقطعه در پى كشف مدت عمر و دوام حكومت و نبوت آن حضرت برآمدند و در نهايت، اظهار ترديد و سردرگمى كردند كه اين آيه درباره آنان نازل شد.[1]
5. ابوالفتوح رازى در ذيل آيه 78 آلعمران/ 3«و انَّ مِنهُم لَفَريقًا يَلوونَ السِنَتَهُم بِالكِتبِ لَتَحسَبوهُ مِنَالكِتبِ و ما هُو مِنَ الكِتبِ ...و از ميان ايشان گروهى هستند كه به شيوه كتاب خدا سخن مىگويند تا پنداريد كه آنچه مىگويند، از كتاب خداست؛ در حالى كه از كتاب خدا نيست ...»[2]آنان را گروهى از يهوديان، از جمله ابوياسر مىداند كه زبان در مىپيچند بر سبيل تحريف* و تغيير؛ يعنى از خود چيزى مى خوانند در تغيير صفت محمد صلى الله عليه و آله و در آيت رجم* و مانند آن، به آوازى كه به او تورات خوانند، و مىنمايند كه تورات* است و مراد از «كتاب» تورات است.
6. از مقاتل نقل است[3]كه رؤساى يهود، چون ابوياسر و ديگران، عبداللهبنسلام و ياران او از اهلكتاب را كه به اسلام گرويدند، سرزنش مىكردند و آزار مىدادند كه خداوند درباره آنان آيه 111 آلعمران/ 3 را فرو فرستاد:«لَنيَضُرّوكُم الّا اذىًجزآزارى اندك، هرگز به شما زيانى نخواهند رسانيد».
7. آوردهاند[4]كه عدهاى از سران يهود، از جمله ابوياسر نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمده، پرسيدند:
به كداميك از رسولان پيشين باور دارى؟ حضرت با تمسك به آيه 136 بقره/ 2 فرمود: ما به خدا و آياتى كه بر ما نازل شده و نيز آنچه بر ابراهيم، اسماعيل، اسحاق، يعقوب و اسباط نازل شده و نيز آنچه براى موسى و عيسى فرستاده شده و ... ايمان داريم. چون نام عيسى* عليه السلام به ميان آمد، آنان وى را انكار كرده، گفتند: ما به او و به كسى كه به وى مؤمن است، ايمان نمىآوريم كه خداوند آيه 59 مائده/ 5 را درباره آنان نازل كرد:«قُل ياهلَ الكِتبِ هَل تَنقِمونَ مِنّا الّا ان ءامَنّا بِاللَّهِ وما انزِلَ الَينا وما انزِلَ مِن قَبلُ وانَّ اكثَرَكُم فسِقونبگو: اى اهلكتاب! آيا جز اين بر ما خرده و عيب مىگيريد كه به خدا و آنچه بر ما[1]. السيرة النبويه، ج2، ص 545- 547
[2]. روض الجنان، ج 4،ص 400
[3]. همان، ج 5، ص 16
[4]. جامعالبيان، مج4، ج 5، ص 394؛ كشفالاسرار، ج 3، ص 164
فرود آمده و آنچه پيش از اين نازل شده، ايمان آوردهايم و حال آن كه بيشترين شما بدكار هستيد؟»منابعفرهنگ و معارف قرآن، اعلام القرآن، 3جلد، مؤسسة بوستان كتاب - قم، چاپ: اول، 1385.اعلام القرآن ؛ ج1 ؛ ص532اسباب النزول، واحدى؛ انساب الاشراف؛ البدء و التاريخ؛ التفسير الكبير؛ تفسير مبهمات القرآن؛ جامعالبيان عن تأويل آى القرآن؛ روضالجنان و روحالجنان؛ السيرة النبويه، ابنهشام؛ كشفالاسرار و عدةالابرار؛ اللباب فى علوم الكتاب؛ مجمعالبيان فى تفسير القرآن.
ابواليَسَر سلمى
سيد محمد فاطمىابهرى
ابواليَسَر سَلَمى: كَعببن عمروبنعَبّاد[1]يا كعببن عمروبنمالك بن عمروبن عَبّاد[2]، از بيعتكنندگان در عقبه دوم
ابواليسر از تيره بنىسَلمه بود[3]و چون بنىسلمه تيرهاى از بنىعَدىّ است، واقدى او را از بنىعدىّ مىداند.[4]او از انصار* است و در دومين بيعت عقبه با پيامبر صلى الله عليه و آله بيعت كرد و در 20 سالگى در غزوه بدر* حضور يافت و با اينكه چندان نيرومند نبود، عباسبنعبدالمطّلب را به اسارت گرفت. بر اساس روايتى وقتى پيامبر درباره اسارت عباسبنعبدالمطلّب از او پرسيد، گفت: اى رسول خدا! مردى مرا كمك كرد كه پيش از اين، او را نديده بودم و قيافه او چنين و چنان بود. حضرت فرمود: فرشتهاى كريم تو را يارى داده است.[5]ابواليسر در همين غزوه، پرچم مشركان را از ابىعَزيزبنعُمَير ستاند.[6]وى در غزوه احُد*، خندق* و ديگر جنگها حضور داشت[7]و در جنگ خيبر* به دستور پيامبر صلى الله عليه و آله دو گوسفند به غنيمت گرفت تا سپاهيان از آن تغذيه كنند.[8]از آن پس تا جنگ صفين كه در كنار على عليه السلام قرار داشت، اطلاعى از وى در دست نيست.[9]نام وى در ميان شهود پيمان نامه حكميت از اصحاب امام على عليه السلام آمده است.[10]او واپسين فرد از[1]. المغازى، ج 1، ص170
[2]. اسدالغابه، ج 6، ص326
[3]. الاستيعاب، ج 4، ص340
[4]. المغازى، ج 1، ص170
[5]. الطبقات، ج 4، ص 8
[6]. الاستيعاب، ج 4، ص340
[7]. الطبقات، ج 3، ص436
[8]. السيرة النبويه، ج3، ص 335؛ البداية و النهايه، ج 4، ص 157
[9]. الاستيعاب، ج 4، ص340
[10]. وقعة صفين، ص 506
بازماندگان جنگ بدر بود و در مدينه به سال 55 هجرى درگذشت.[1]
ابواليَسَر در شأن نزول
1. گفتهاند: ابواليَسَر در سال صلح حديبيه، مُحرِم به احرام عمره بود و گورخرى را با نيزه شكار كرد. به او تذكّر دادند و حكم آن را از رسول خدا صلى الله عليه و آله پرسيد كه آيه 95 مائده/ 5 نازل شد و شكار در حال احرام را ممنوع كرد:«لاتَقتُلُوا الصَّيدَ و انتُم حُرُم».[2]
2. در روايتى از ابنعباس آمده است كه ابواليَسَر هنگام فروش خرما، با زن غريبهاى مواجه و مرتكب گناهى شد؛ سپس پشيمان شده، با دو تن از صحابه در ميان گذاشت.
آنان وى را به استغفار و كتمان توصيه كردند؛ امّا نپذيرفت و قضيه را به آگاهى پيامبر رساند. پيامبر وى را توبيخ كرد و اين آيه نازل شد[3]:«واقِمِ الصَّلوةَ طَرَفَىِ النَّهارِ وزُلَفًا مِنَ الَّيلِ انَّ الحَسَنتِ يُذهِبنَ السَّيّاتِ ذلِكَ ذِكرى لِلذّاكِرينو در دو طرف روز و نخستين ساعات شب، نماز* را به پادار؛ زيرا خوبىها، بدىها را از بين مىبرد. اين براى پندگيرندگان، پندى است». (هود/ 11، 114) در نقل ديگرى كه طبرى از خود وى روايت كرده، آمده است كه رسول خدا پس از شنيدن سخن وى، لحظهاى خاموش ماند تا جبرئيل نازل شد. آنگاه پيامبر صلى الله عليه و آله آيه پيشين را بر او خواند. شخصى پرسيد: آيا اين آيه ويژه او است يا براى همه مردم؟ پيامبر فرمود: براى همه مردم است.[4]ميبدى ذيل روايت را بهگونه ديگرى نقل كرده و آورده است كه رسول خدا پس از آگاهى از امر وى براى نماز عصر حاضر شد و پس از نماز، جبرئيل اين آيه را نازل كرد. پيامبر از ابواليسر پرسيد: آيا در اين نماز با ما بودى؟ پاسخ داد: آرى. فرمود: اين نماز، كفّاره آن[1]. سير اعلامالنبلاء، ج 2، ص 537
[2]. روحالمعانى، مج5، ج 7، ص 34
[3]. مسند احمد، ج 1، ص406؛ تفسير ابنكثير، ج 2، ص 480
[4]. جامعالبيان، مج7، ج 12، ص 178؛ تفسير ابنكثير، ج 2، ص 480
گناهت بود.[1]
منابع
الاستيعاب فى معرفة الأصحاب؛ اسدالغابة فى معرفة الصحابه؛ البداية والنهايه؛ تفسيرالقرآن العظيم، ابنكثير؛ جامعالبيان عن تأويل آى القرآن؛ روحالمعانى فى تفسيرالقرآن العظيم؛ سير اعلام النبلاء؛ السيرةالنبويه، ابنهشام؛ الطبقات الكبرى؛ كشفالاسرار و عدةالابرار؛ مسند احمدبنحنبل؛ المغازى؛ وقعة صفين.[1]. كشفالاسرار، ج 4،ص 454
ابى بن خلف
تقى صادقى
ابىّ بن خَلَف: ابوعامر،[1]ابىبن خلفبن وهببن حذافة بنجمح،[2]از قبيله قريش، تيره بنىجمح و از دشمنان سرسخت پيامبر
ابىبن خلف و برادرش اميه، از اشراف قريش در جاهليت بودند كه در دشمنى با پيامبر صلى الله عليه و آله و مسلمانان، گوى سبقت از ديگران مىربودند. او از دليران عرب بود؛ چنانكه عمرو* بن عاص در مشاجرهاى با عمارةبن وليدبن مغيره مىگويد: من از همه بزرگان بهرهاى بردهام، از ابى دليرى را.[3]
آنچه در زندگانى ابى ديده مىشود، سراسر تكبُّر و سركشى است. امام على عليه السلام در احتجاج با دانشمندى يهودى، ابى را از فرعونهايى مىشمارد كه پيامبر صلى الله عليه و آله به سوى آنان برانگيخته شده است.[4]به روايتى، سبب پيدايش پيمانِ جوانمردان (حلفالفضول) كه رسول خدا حتى پس از اسلام بدان مباهات مىكرد،[5]ستم ابى در معامله با «قيسبنشيبه» يا «لميسبنسعد» بود. شعر لميس نيز بر آن گواه است.[6]همچنين آوردهاند: وقتى اميه* يكى از بردگانش را شكنجه مىكرد، ابى مىگفت: عذابش را افزون كن.[7]
كينهورزى و دشمنى ابى با رسولخدا صلى الله عليه و آله از ابتداى بعثت آشكار است. وى و گروهى از سران شرك به ديدار ابوطالب* شتافته، خواستار باز ايستادن رسولخدا از دعوت به[1]. المغازى، ج 1، ص251
[2]. السيرة النبويه، ج1، ص 361
[3]. الاغانى، ج 18، ص129
[4]. الاحتجاج، ج 1، ص511
[5]. الاغانى، ج 17، ص289
[6]. الاغانى، ج 17، ص288- 299
[7]. اسدالغابه، ج 6، ص241
توحيد شدند.[1]وى همچنين ديگران را از گرايش به اسلام بازمىداشت. آوردهاند كه «عقبة* ابنابىمعيط» دوستِ صميمى ابى كه مراوده اندكى نيز با رسول خدا داشت،[2]حضرت را به ضيافتى دعوت كرد؛ امّا پيامبر دست به طعام نبُرد تا عقبه شهادتين بر زبان جارى سازد و او نيز چنان كرد. وقتى ابَى از اين روىداد آگاه شد، بر عقبه سخت عتاب كرد و عذر نپذيرفت جز آنكه بر چهره پيامبر صلى الله عليه و آله آب دهان افكَنَد.[3]برخى گفتهاند: او به اين كار موفق نشد؛[4]امّا عدهاى بر اين باورند كه عقبه براى جلب رضايت ابى، خواستِ او را برآورد و به سزاى ارتداد* خويش، در نبرد بدر به فرمان پيامبر سر از كف بداد.[5]پس از نزول آيات اوّل سوره روم كه از پيروزى روم* بر ايران خبر مىداد، ابى از سرستيز با ابوبكر، بر عدم تحقّق وعده الهى شرط بست؛ امّا با تحقّق آن، ابوبكر، صد شتر ماده به چنگ آورد.[6]
دشمنى ابى با رسولخدا صلى الله عليه و آله بدان پايه بود كه او را سرسختترين و آزار دهندهترين دشمنان رسول خدا دانستهاند؛[7]چنانكه هرگاه در مكّه به پيامبر مىرسيد، مىگفت: اسبم را نيك پرورش مىدهم تا سوار بر آن تو را بكشم.[8]وى در توطئه دارالندوه شركت داشت[9][1]. غرر التبيان، ص446؛ مجمع البيان، ج 8، ص 725- 726
[2]. جامع البيان، مج11، ج 19، ص 12؛ السيرة النبويه، ج 1، ص 361
[3]. اسباب النزول، ص279؛ السيرة النبويه، ج 1، ص 361؛ الدر المنثور، ج 6، ص 251 و 253
[4]. الدر المنثور، ج6، ص 251
[5]. مجمع البيان، ج 7،ص 261؛ الدر المنثور، ج 6، ص 251
[6]. تفسير قرطبى، ج14، ص 4؛ الميزان، ج 16، ص 163
[7]. انساب الاشراف، ج10، ص 251؛ البدء والتاريخ، ج 3، ص 155
[8]. المنمق، ص 408
[9]. مناقب، ج 1، ص 233