سپاه قريش كه از پيروزى سرمست بود، با به جاى گذاشتن 22 كشته[1]با سرعت به سوى مكّه حركت كرد. مسلمانان خوف آن را داشتند كه مشركان به مدينه* هجوم ببرند؛ از اين رو پيامبر صلى الله عليه و آله به على عليه السلام فرمود در پى آنان برو. اگر شتران خود را سوار شدند و اسبها را يدك كشيدند، آهنگ مكّه كردهاند و اگر بر اسبها سوار شدند و شترها را پيش راندند، آهنگ مدينه دارند. در اين صورت به خدا سوگند! در همان مدينه با آنان مىجنگم.
على عليه السلام پس از بازگشت گزارش داد كه آنها بر شترها سوار شدند و راه مكّه در پيش گرفتند.[2]
خاكسپارى شهيدان
مسلمانان براى اطّلاع از همرزمان خويش و دفن شهيدان به ميدان نبرد بازگشتند. در اين روز، 70[3]تن از سپاه اسلام به شهادت رسيده بودند و تعداد بسيارى مجروح شدند.
رسول خدا با همراهانش بر پيكر شهيدان نماز گزارد و مسلمانان را از حمل پيكر شهيدان به مدينه نهى كرد و هنگام خاكسپارى آنها فرمود: بنگريد هر كدام از اين شهيدان كه بيشتر حافظ قرآن است، پيكرش را در قبر جلوتر از ديگران قرار دهيد.[4]در اين پيكار، بزرگانى چون حمزه، عموى پيامبر صلى الله عليه و آله و مُصعب بن عمير، سعد* بن ربيع، عبداللّه بن جحش، عمرو* بن جموح، عبداللّه بن جبير، حنظله* غسيلالملائكه و ... به شهادت رسيدند.[5]
پس از غزوه احُد، رسول خدا صلى الله عليه و آله سالى يك بار به زيارت قبور شهيدان احُد مىرفت.
هنگامى كه به وادى احُد مىرسيد با صداى بلند خطاب به آنان مىفرمود:«السلام عليكم بما صبرتم فنعم عقبىالدار». به اين سيره، خلفاى بعدى و بسيارى از صحابه عمل مىكردند و حضرت فاطمه زهرا عليها السلام هر دو سه روز يكبار به زيارت شهيدان احُد مىرفت.[6][1]. السيرة النبويه،ابنهشام، ج 3، ص 129؛ تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 48
[2]. تاريخ طبرى، ج 2،ص 71؛ المنتظم، ج 2، ص 269- 270
[3]. الطبقات، ج 2، ص33؛ انساب الاشراف، ج 1، ص 400
[4]. السيرة النبويه،ابنهشام، ج 3، ص 97- 98؛ الكامل، ج 2، ص 162- 163
[5]. المغازى، ج 1، ص300- 307
[6]. المغازى، ج 1، ص313؛ دلائل النبوه، ج 3، ص 306- 308
پىآمدهاى شكست احُد
1. مشركان كه پس از پيروزى احساس غرور مىكردند، تصميم گرفتند از بين راه مدينه باز گردند و براى هميشه به حيات اسلام (به ويژه شخص پيامبر صلى الله عليه و آله) خاتمه دهند كه به غزوه حمراء الاسد انجاميد.[1](ظ حمراءالاسد/ غزوه)
2. يهوديان مدينه مىپنداشتند كه توان نظامى مسلمانان پس از شكست احُد كاهش يافته است؛ بدين جهت درصدد شورش در مدينه برآمدند.[2](ظ بنىنضير)
3. اقتدار مسلمانان ميان قبايل خارج از مدينه متزلزل شده بود تا جايى كه آنها درصدد معارضه با مسلمانان برآمدند.[3]
4. جوّسازى منافقان برضدّ مسلمانان در مدينه و اين كه علّت شكست احُد را مخالفت پيامبر صلى الله عليه و آله با نظر عبداللّه بن ابىّ معرفى كردند.[4]
از پىآمدهاى مثبت اين شكست، جدايى صف مؤمنان از منافقان است[5]كه قرآن هم بدان اشاره كرده است:«و ما اصبَكُم يَومَ التَقَى الجَمعانِ فَبِاذنِ اللَّهِ و لِيَعلَمَ المُؤمِنِين* و لِيَعلَمَ الَّذينَ نافَقوا ...». (آلعمران/ 3، 166- 167)
مباحث قرآنى احُد
قرآن در آيات متعدّدى از سوره آلعمران/ 3 به ابعاد گوناگون غزوه احُد پرداخته است. به گفته عبدالرحمن عوف، اگر كسى بخواهد درباره جنگ احد آگاه شود، آيه 120 به بعد آلعمران/ 3 را بخواند. با اين كار گويا در اين جنگ حاضر بوده است.[6]به گفته محمد بن اسحاق، 60 آيه از سوره آلعمران به جنگ احُد اختصاص دارد.[7]اين آيات لحن[1]. السيرة النبويه،ابن هشام، ج 3، ص 101- 102؛ سيره رسول خدا، ج 1، ص 475
[2]. نمونه، ج 3، ص 78؛فرازهايى از تاريخ پيامبر، ص 311
[3]. المغازى، ج 1، ص340
[4]. المغازى، ج 1، ص317
[5]. الدرالمنثور، ج 2،ص 368- 369
[6]. المغازى، ج 1، ص319؛ السيرة النبويه، ابن هشام، ج 3، ص 106
[7]. السيرة النبويه،ابن هشام، ج 3، ص 106
نكوهش دارد و مؤمنان را به سبب سستى در جنگ و ضعف در اراده سرزنش كرده است.[1]افزون بر آيات سوره آلعمران، آيات ديگرى نيز چون آيه 17 و 36- 37 انفال/ 8؛ 126- 127 نحل/ 16 و 62 نور/ 24 هم درباره غزوه احد نازل شده است.[2]شمارى از اين آيات به صراحت به وقايع احد پرداخته است و برخى به طور غير صريح و به نكاتى كلّى اشاره دارد در اين آيات به موضوعاتى چون تهديد و نكوهش مشركان، سرزنش منافقان، وعده پيروزى و يارى مؤمنان، عوامل شكست در جنگ، شايعه قتل رسول خدا، هشدار به مؤمنان، دلدارى به مؤمنان، مثله كردن شهيدان، مقام شهيدان، و آرامش پس از جنگ پرداخته است.
تهديد و نكوهش مشركان
مشركان قريش كه از ابتداى بعثت با رسول خدا مخالفت مىكردند و همواره مسلمانان را آزار مىدادند، در آيات متعدّدى از جمله آيات مربوط به غزوه احُد مورد عتاب و سرزنش خداوند قرار گرفتند:«لِيَقطَعَ طَرَفًا مِنَ الَّذينَ كَفَروا او يَكبِتَهُم فَيَنقَلِبوا خابين».[3](آلعمران/ 3، 127) در اين آيه، مشركان به عذاب و ذلّت دنيايى تهديد شدهاند و در آيه 151 آلعمران/ 3 مىفرمايد: به زودى در دلهاى كافران به سبب مشرك شدنشان بيم و هراس افكنيم:«سَنُلقى فى قُلُوبِ الَّذينَ كَفَروا الرُّعبَ بِما اشرَكوا بِاللَّهِ ...»و در آيات بعدى، خداوند به مشركان هشدار مىدهد كه مهلت يافتن آنان نه به جهت حقّانيّت است؛ بلكه فرصت يافتن براى افزايش گناهان و در نتيجه گرفتارى به عذاب خوار كننده است:
«و لا يَحسَبَنَّ الَّذينَ كَفَرُوا انَّما نُملى لَهُم خَيرٌ لِانفُسِهِم انَّما نُملى لَهُم لِيَزدادُوا اثمًا و لَهُم عَذابٌ مُهِين». (آلعمران/ 3، 178) از سوى ديگر، خداوند عذاب بزرگ قيامت را به آنان يادآورى مىكند:«انَّ الَّذينَ اشتَرَوُا الكُفرَ بِالايمنِ لَن يَضُرُّوا اللَّهَ شيًا و لَهُم عَذابٌ اليم». (آلعمران/ 3، 177)[1]. الميزان، ج 4، ص5؛ السيرة النبويه، ابن هشام، ج 3، ص 106
[2]. بحارالانوار، ج20، ص 57، 63، 79؛ اسبابالنزول، ص 152 و 195
[3]. جامع البيان، مج3، ج 4، ص 113
منافقان در جنگ
يكى از آثار مهمّ جنگ احُد جدا شدن صف مؤمنان از منافقان بود كه در آيات قرآن بدان تصريح شده است:«و ما اصبَكُم يَومَ التَقَى الجَمعانِ فَبِاذنِ اللَّهِ و لِيَعلَمَ المُؤمِنِين* و لِيَعلَمَ الَّذينَ نافَقوا ...».(آلعمران/ 3، 166- 167) نفاق عبداللّهبن ابى در هجرت پيامبر صلى الله عليه و آله به مدينه ريشه دارد؛ زيرا اوس و خزرج پيش از هجرت مصمّم بودند او را فرمانرواى خود كنند؛ امّا با حضور رسول خدا صلى الله عليه و آله در مدينه و پيمان با او، اين تصميم خود به خود از ميان رفت[1]و غزوه احُد باعث شد كه او و طرفدارانش به طور آشكار در برابر تصميم رسول خدا صلى الله عليه و آله به مخالفت برخيزند و مورد خشم و غضب الهى قرار گيرند[2]:«افَمَنِ اتَّبَعَ رِضونَ اللَّهِ كَمَن باءَ بِسَخَطٍ مِنَ اللَّهِ و مَأوهُ جَهَنَّمُ ...».(آلعمران/ 3، 162) خداوند در آيه ديگر مخالفت آن روز عبدالله بن ابى و طرفدارانش را به كفر، نزديكتر تا به ايمان مىداند و از آنان به صورت كسانى كه به زبان چيزى مىگويند كه در دل بدان معتقد نيستند ياد مىكند:«... هُم لِلكُفرِ يَومَذٍ اقرَبُ مِنهُم لِلايمنِ يَقولونَ بِافوهِهِم ما لَيسَ فى قُلوبِهِم واللَّهُ اعلَمُ بِما يَكتُمون»[3]. (آلعمران/ 3، 167) كارشكنى منافقان، افزون بر كاهش يك سوم از سپاه اسلام،[4]سبب ترديد و سستى در برخورد با منافقان در قسمتى ديگر از سپاه اسلام شد:«فَما لَكُم فِى المُنفِقينَ فِئَتَينِ ...»(نساء/ 4، 88)[5]كه اگر لطف خداوند به مؤمنان نبود، آنان نيز با پيامبر صلى الله عليه و آله مخالفت مىكردند.[6]خداوند در اين باره مىفرمايد:«اذ هَمَّت طَافَتانِ مِنكُم ان تَفشَلا واللَّهُ ولِيُّهُما».(آلعمران/ 3، 122) اين دو طايفه، بنوسلمه و بنوحارث از انصار يا طايفهاى از انصار و طايفهاى از مهاجران بودند.[7]به گفته طبرى آنچه سبب سستى و تصميم به بازگشت اين دو طايفه شد، ضعف ايمان يا نفاق آنها نبود؛[1]. السيرة النبويه،ابن هشام، ج 2، ص 588؛ بحارالانوار، ج 19، ص 107- 108؛ فروغ ابديت، ج 1، ص 450
[2]. التبيان، ج 3، ص36
[3]. غررالتبيان، ص 231
[4]. السيرة النبويه،ابنهشام، ج 3، ص 64؛ تفسير ثعالبى، ج 1، ص 311
[5]. اسباب النزول، ص138
[6]. كشف الاسرار، ج 2،ص 260
[7]. مجمعالبيان، ج 2،ص 824؛ الكشاف، ج 1، ص 409
بلكه بازگشت عبداللهبن ابى و سخنان وى بود.[1]
تبليغات سوء آنان حتّى پس از خاتمه جنگ نيز ادامه داشت و مسلمانان را سرزنش مىكردند كه اگر در اين جنگ از ما پيروى مىكرديد، شكست نمىخورديد و كشته نمىداديد. خداوند در پاسخ به آنان مىفرمايد: اگر راست مىگوييد، مرگ را از خودتان دور كنيد:«قُل فَادرَءوا عَن انفُسِكُمُ المَوتَ ان كُنتُم صدِقين». (آلعمران/ 3، 168) تبليغات منافقان چه بسا باعث ضعف و تزلزل در عقيده بعضى از مسلمانان شده بود؛ بدين جهت، خداوند مسلمانان را از پيروى آنان برحذر داشت؛ زيرا سبب بازگشت از دينشان مىشود:«يايُّهَا الَّذينَ ءامَنوا ان تُطيعوا الَّذينَ كَفَروا يَرُدّوكُم عَلى اعقبِكُم فَتَنقَلِبوا خسِرين». (آلعمران/ 3، 149) به فرموده على عليه السلام مقصود از كافران در اين آيه منافقانند كه روز احُد به مؤمنان گفتند: به دين پيش و ميان برادران خود باز گرديد.[2]
وعده يارى و پيروزى در جنگ
از برخى آيات استفاده مىشود كه خداوند، پيش از احُد به مسلمانان وعده يارى و پيروزى در اين جنگ را داده بود[3]و تا آن زمان كه مؤمنان از دستورهاى پيامبر صلى الله عليه و آله پيروى مىكردند، به وعده خويش وفا كرد؛[4]امّا سستى و نافرمانى مسلمانان باعث تغيير سرنوشت جنگ شد:«و لَقَد صَدَقَكُمُ اللَّهُ وعدَهُ اذ تَحُسّونَهُم بِاذنِهِ حَتّى اذا فَشِلتُم و تَنزَعتُم فِى الامرِ و عَصَيتُم مِن بَعدِ ما اركُم ما تُحِبّونَ مِنكُم مَن يُريدُ الدُّنيا ومِنكُم مَن يُريدُ الأخِرَةَ ...». (آلعمران/ 3، 152) به گفته مشهور مفسّران، خداوند تا آن هنگام كه پاسداران كوه عينين سنگرشان را رها نكردند، به وعدهاش عمل كرد.[5]
درباره اينكه خداوند در كجا به مسلمانان چنين وعدهاى داده چند نظر است:
1. از آيات متعدّدى استفاده مىشود كه خداوند، مؤمنان و كسانى كه او را يارى كنند،[1]. جامعالبيان، مج3، ج 4، ص 98
[2]. روض الجنان، ج 5،ص 103
[3]. تفسير ابن كثير، ج1، ص 420
[4]. جامع البيان، مج3، ج 4، ص 169
[5]. جوامعالجامع، ج1، ص 211؛ جامعالبيان، مج 3، ج 4، ص 169 و 171
يارى مىكند. (محمد/ 47، 7؛ حج/ 22، 40 و ...)[1]
2. رسول خدا پيش از جنگ، به مسلمانان وعده پيروزى داده بود و وعده رسول خدا، همان وعده الهى است.[2]
3. خداوند پيش از جنگ با نازل كردن آياتى بر پيامبرش، به مؤمنان در اين جنگ وعده يارى داده بود. برحسب بعضى نقلها، آن هنگام كه مؤمنان مشركان را مشاهده كردند، به پيامبر گفتند: آيا خداوند ما را در اين جنگ يارى نمىكند آنطور كه در غزوه بدر كمك كرد؟ حضرت فرمود[3]:«... الَن يَكفِيَكُم ان يُمِدَّكُم رَبُّكُم بِثَلثَةِ ءالفٍ مّنَ المَلكَةِ مُنزَلين»(آلعمران/ 3، 124)، و همچنين در آيه 125 خداوند به مؤمنان وعده يارى و كمك داده است به شرط آنكه تقوا و صبر را پيشه كنند[4]:«بَلى ان تَصبِروا و تَتَّقوا و يَأتوكُم مِن فَورِهِم هذا يُمدِدكُم رَبُّكُم بِخَمسَةِ ءالفٍ مِنَ المَلكَةِ ...».به گفته بعضى از مفسّران وعده يارى خداوند به وسيله ملائكه در اين آيات به غزوه احُد مربوط است؛ امّا از آنجا كه مسلمانان از جنگ گريختند، خداوند به آنها كمك نكرد.[5]
برحسب نقلى ديگر فقط وعده يارى به وسيله 5000 فرشته در آيه 125 آلعمران به احد مربوط است و وعده يارى به وسيله 3000 فرشته به غزوه بدر ارتباط دارد.[6]
گرچه وعده يارى مؤمنان به وسيله ملائكه در احد از آيات استفاده مىشود، به گفته ابنعبّاس، ملائكه* جنگ نكردند، مگر در غزوه بدر.[7]از طرفى ديگر، عدم نزول ملائكه در احد مورد اتّفاق مفسّران نيست. به گفته مجاهد، ملائكه در احد نازل شدند؛ امّا نجنگيدند.[8]در اين خصوص، به رواياتى هم استشهاد شده است.[1]. المنار، ج 4، ص181
[2]. مجمعالبيان، ج 2،ص 858؛ جامعالبيان، مج 3، ج 4، ص 166؛ تاريخ طبرى، ج 2، ص 60
[3]. جامعالبيان، مج3، ج 4، ص 105
[4]. مجمع البيان، ج 2،ص 858
[5]. جامعالبيان، مج3، ج 4، ص 105
[6]. التبيان، ج 2، ص579
[7]. مجمع البيان، ج 2،ص 828
[8]. المغازى، ج 1، ص235؛ البحرالمحيط، ج 3، ص 331
عوامل شكست در جنگ
غزوه احد كه نمادى از رويارويى جبهه حق با باطل بود، در يك طرف مسلمانان به همراه رسول خدا، و در طرف مقابل، مشركان بودند. پس از احُد اين پرسش در بين آنان بود كه چرا ما شكست خورديم[1]:«قُلتُم انّى هذاگفتيد: اين شكست از كجا است» (آلعمران/ 3، 165). خداوند در پاسخ به آنان، خود مسلمانان را عامل شكست در جنگ بيان مىكند:«قُل هُوَ مِن عِندِ انفُسِكُم»(آلعمران/ 3، 165)؛ سپس در آيات ديگر، كيفيّت عامل شكست بودن مسلمانان را بيان مىكند.
1. قرآن مهمترين عامل شكست را مخالفت با دستور پيامبر و سستى و اختلاف در امور جنگ بيان مىكند:«حَتّى اذا فَشِلتُم وتَنزَعتُم فِى الامرِ وعَصَيتُم مِن بَعدِ ما اركُم ما تُحِبّونَ مِنكُم مَن يُريدُ الدُّنيا ومِنكُم مَن يُريدُ الأخِرَةَ»[2](آلعمران/ 3، 152). بسيارى از تيراندازان كوه عينين كه درباره ترك سنگرشان با يكديگر اختلاف كردند، از آن بيم داشتند كه پيامبر صلى الله عليه و آله غنايم را تقسيم نكند و هركس هرچه به دست آورده، از آنِ خودش باشد؛ بدين جهت سنگر خويش را رها كردند كه خداوند در پاسخ به آنان پيامبران را از هر گونه خيانتى مبرّا مىسازد[3]:«و ما كانَ لِنَبِىّ ان يَغُلَّ و مَن يَغلُل يَأتِ بِما غَلَّ يَومَ القِيمَةِ ثُمَ تُوَفّى كُلُّ نَفسٍ ما كَسَبَت و هُم لا يُظلَمون». (آلعمران/ 3، 161)
به گفته ابنعبّاس، مقصود از«مَن يُريدُ الدُّنيا»، همين گروهاند كه براى جمعآورى غنيمت سنگرشان را ترك كردند و مقصود از«مَن يُريدُ الأخِرَةَ»، عبداللّه بن جبير و ديگر تيراندازانى بودند كه سنگرشان را رها نكردند.[4]
2. برخى از گناهان مسلمانان در گذشته سبب فرارشان از جنگ شد:«انَّ الَّذينَ تَوَلَّوا مِنكُم يَومَ التَقَى الجَمعانِ انَّمَا استَزَلَّهُمُ الشَّيطنُ بِبَعضِ ما كَسَبوا». (آلعمران/ 3، 155) به گفته بيشتر مفسّران، گناهان گذشته مسلمانان كه از آنها توبه نكرده بودند، سبب شد تا[1]. التفسيرالكبير، ج9، ص 81؛ مجمعالبيان، ج 2، ص 876
[2]. جامع البيان، مج3، ج 4، ص 171
[3]. مجمعالبيان، ج 2،ص 872؛ تفسير ثعالبى، ج 1، ص 309
[4]. التبيان، ج 3، ص19؛ تفسير ثعالبى، ج 1، ص 303
شيطان هنگام جنگ آنها را بلغزاند و آنها از جنگ بگريزند.[1]
دلدارى به مؤمنان
خداوند به منظور دلجويى و تسليت به مؤمنان حاضر در احد، آيه 139 آلعمران/ 3 را نازل كرد[2]:«و لا تَهِنوا و لا تَحزَنوا و انتُمُ الاعلَونَ ان كُنتُم مُؤمِنين/ سست و غمگين نشويد و شما برتريد اگر مؤمن باشيد»؛ همچنين صبر و استقامت موحّدان پيشين را به مؤمنان يادآور مىشود تا شكست در جنگ سبب ترس و سستى آنان نشود:«و كَايّن مِن نَبِىّ قتَلَ مَعَهُ رِبّيّونَ كَثيرٌ فَما وهَنوا لِما اصابَهُم فى سَبيلِ اللَّهِ وما ضَعُفوا ومَااستَكانوا ...».
(آلعمران/ 3، 146)
در آيه ديگر به مؤمنان يادآورى مىكند كه در اين جنگ* اگر به شما آسيبى رسيد، به دشمن شما هم آسيب رسيده و مشركان هم در احُد تعدادى كشته و زخمى داده بودند[3]و روزهاى پيروزى و شكست ميان مردم به نوبت است. آنطور نيست كه پيروزى هميشه از آنِ يك گروه باشد:«ان يَمسَسكُم قَرحٌ فَقَد مَسَّ القَومَ قَرحٌ مِثلُهُ و تِلكَ الايّامُ نُداوِلُها بَينَ النّاسِ ...»(آلعمران/ 3، 140)؛ آنگاه شكست مشركان در غزوه بدر را بيان مىكند كه در آن، دو برابر خسارتى كه به مؤمنان وارد شده، به دشمن وارد آمده است:«اوَ لَمّا اصبَتكُم مُصيبَةٌ قَد اصَبتُم مِثلَيها ...». (آلعمران/ 3، 165)
خداوند براى بازسازى روحى مؤمنان كه پس از جنگ احساس شرمسارى و معصيت مىكردند، نه تنها خود، آنها را مىبخشد:«و لَقَد عَفا عَنكُم واللَّهُ ذو فَضلٍ عَلَى المُؤمِنِين»(آلعمران/ 3، 152)، بلكه به پيامبرش دستور مىدهد كه آنها را عفو كند و برايشان آمرزش بخواهد:«فَاعفُ عَنهُم واستَغفِر لَهُم». (آلعمران/ 3، 159)
چه بسا پس از جنگ، اين تفكّر پديد آمد كه مشورت پيامبر با مسلمانان سبب شد تا مسلمانان براى مقابله با دشمن از مدينه خارج، و متحمّل چنين شكستى شوند؛ پس چه[1]. مجمعالبيان، ج 2،ص 864؛ روحالمعانى، مج 3، ج 4، ص 154
[2]. مجمعالبيان، ج 2،ص 843؛ جامع البيان، مج 3، ج 4، ص 136
[3]. السيرة النبويه،ابن هشام، ج 3، ص 129؛ الطبقات، ج 2، ص 33