بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 592

احزاب/ 33 نيز درباره جنگ احزاب است و چهره انسان‌هاى نيك و بد را نشان مى‌دهد.
در مورد آيات 18- 19 اين سوره گفته شده كه يكى از ياران رسول خدا برادرى داشت كه در نبرد احزاب به عيش و نوش مشغول بوده و جنگ آن حضرت را بى‌ثمر مى‌دانست و برادرش را به همراهى با خود فرامى‌خواند. او پس از سرزنش برادر جهت گزارش اين جريان نزد پيامبر آمد كه آيه نازل شد[1]: «به راستى خداوند از ميان شما، بازدارندگان را مى‌شناسد، و نيز كسانى را كه به برادران خود مى‌گويند: به راه ما بياييد و جز اندكى در كارزار شركت نمى‌كنند، و در حق شما بسيار بخيل‌اند و چون هنگام ترس جنگ‌] فرا رسد مى‌بينيشان كه در حالتى كه ديدگانشان مى‌گردد مانند كسى كه از نزديكى مرگ بى‌هوش شده باشد، به سوى تو مى‌نگرند، و چون آن بيم بر طرف شود، به شما با زبان‌هاى تند و تيز خويش آزار مى‌رسانند. آنان سخت آزمند مال‌اند. اينان‌اند كه ايمان نياورده‌اند و خداوند اعمالشان را تباه مى‌گرداند و اين بر خداوند آسان است.» در ادامه آيات گذشته، خداوند پيامبر را به عنوان الگوى تمام عيار و تنها راه دست‌يابى به خير و آخرت مى‌خواند و هر راه ديگر را بى‌نتيجه مى‌شمارد:«لَقَد كانَ لَكُم فى رَسولِ اللَّهِ اسوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَن كانَ يَرجوا اللَّهَ .../به راستى كه براى شما و كسى كه به خداوند و روز باز پسين اميد و ايمان دارد و خداوند را بسيار ياد مى‌كند در پيامبر سرمشق نيكويى هست». (احزاب/ 33، 21)
منابع‌
الارشاد فى معرفة حجج الله على العباد؛ اسباب النزول، واحدى؛ اعلام الورى باعلام الهدى؛ الافصاح فى‌الامامه؛ امالى؛ بحارالانوار؛ البداية و النهايه؛ پيامبر و آيين نبرد؛ تاريخ ابن‌خلدون؛ تاريخ الامم و الملوك، طبرى؛ تاريخ پيامبر اسلام؛ تاريخ الخميس؛ تاريخ‌المدينة المنوره؛ تاريخ مدينة دمشق؛ تاريخ اليعقوبى؛ التبيان فى تفسير القرآن؛ تجارب الامم؛ تفسير القرآن العظيم، ابن‌كثير؛ تفسير القمى؛ التنبيه و الاشراف؛ جامع‌البيان عن تأويل آى القرآن؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ الجواهر الحسان فى تفسير القرآن، ثعالبى؛ الخرائج و الجرائح؛ الدرالمنثور فى التفسير المأثور؛ دلايل النبوه؛ الروض الانف؛ زاد المسير فى علم التفسير؛ سبل الهدى و الرشاد؛ السير الكبير؛ السيرة الحلبيه؛ السيرة النبويه، ابن‌كثير؛ السيرة النبويه، ابن‌هشام؛ السيرة النبويه، زينى دحلان؛ شرح الاخبار فى فضائل الائمه الاطهار؛ شرح نهج‌البلاغه، ابن‌ابى‌الحديد؛ شواهدالتنزيل؛ الصحيح من سيرة النبى الاعظم صلى الله عليه و آله؛ الطبقات الكبرى؛ عوالى اللئالى العزيز فى الاحاديث الدينيه؛ عيون الاثر فى فنون المغازى و الشمائل والسير؛ غريب الحديث؛ غزوة الخندق غزوة الاحزاب؛[1]. جامع‌البيان، مج11، ج 21، ص 168؛ زادالمسير، ج 6، ص 364


صفحه 593

فتح‌البارى فى شرح صحيح البخارى؛ فرائد السمطين؛ القاموس المحيط؛ قصص‌الانبياء، راوندى؛ الكامل فى التاريخ؛ كتاب الثقات؛ كنزالعمال فى سنن الاقوال و الافعال؛ كنز الفوائد؛ لباب النقول فى اسباب النزول؛ لسان‌العرب؛ مجمع‌البيان فى تفسير القرآن؛ المحبّر؛ المسترشد؛ المصنف؛ المغازى؛ مناقب آل ابى‌طالب؛ المنتخب من كتاب ذيل المذيل؛ المنتظم فى تاريخ الملوك والامم؛ المواهب اللدنيه بالمنح المحمديه؛ الميزان فى تفسير القرآن.


صفحه 594


احقاف‌
على معمورى‌
احقاف: صحراى ناهموار با تپّه‌هاى شنى، سرزمين قوم عاد
واژه احقاف از ريشه «حقف» به معناى برآمدگى و انحنا است‌[1]كه تپّه‌هاى منحنى شن،[2]خميدگى پشت شتر و ديگر حيوانات‌[3]و خميدگى هلال ماه،[4]از كاربردهاى مشهور آن به شمار مى‌رود. احقاف در نقش صيغه جمع، به مجموعه تپّه‌هاى شنى در بيابان‌هاى كويرى اطلاق شده، براى ديگر گونه‌هاى برآمدگى زمين به كار نمى‌رود؛[5]گرچه از برخى مفسّران نخستين، اطلاق آن بر كوه‌ها نيز گزارش شده است.[6]
قرآن فقط يك بار اين واژه را در آيه 21 احقاف/ 46 به صورت محلّ سكونت قوم عاد* و پيامبرى هود عليه السلام به كار برده و سوره مذكور به همين مناسبت به اين نام شهرت يافته است؛ البتّه ماجراى قوم عاد، در 17 سوره ديگر نيز بازگو شده كه گاه از خلال آن به برخى نكات درباره محلّ سكونت اين قوم دست مى‌يابيم. با اين حال، محلّ دقيق اين منطقه در قرآن تعيين نشده و وجود بيابان‌هاى شنى فراوان در مناطق گوناگون جزيرةالعرب نيز بيش‌تر بر اين ابهام افزوده است. در تورات و تواريخ پيش از اسلام نيز به طور صريح از عاد و احقاف، يادى به ميان نيامده است، جز آن كه در آثار اقليم نگاران يونانى از قوم‌etidaOدر شمال غربى جزيرةالعرب ياد شده كه احتمال تطبيق آن بر قوم عاد از سوى برخى پژوهش‌گران مطرح شده است.[7]گويا جرجى زيدان بر همين اساس، عاديان را از[1]. ترتيب‌العين، ص190، «حقف»؛ غريب القرآن، ص 388
[2]. معانى‌القرآن، ج6، ص 452؛ الصحاح، ج 4، ص 1345- 1346؛ مجمع‌البيان، ج 9، ص 135
[3]. الفائق، ج 1، ص261؛ القاموس المحيط، ج 3، ص 129؛ تنويرالحوالك، ص 329
[4]. مفردات، ص 248؛لسان‌العرب، ج 9، ص 53
[5]. جامع‌البيان، مج13، ج 26، ص 32 و مج 15، ج 30، ص 223
[6]. تفسير قرطبى، ج16، ص 135؛ تفسيرابن كثير، ج 4، ص 173
[7]. المفصل، ج 1، ص301-/ 305؛ دراسات تاريخيه، ج 1، ص 246- 249


صفحه 595

عرب‌هاى شمال شمرده؛[1]اين در حالى است كه احقاف از نظر عموم مفسّران اسلامى، در منطقه‌اى از يمن در جنوب عربستان قرار داشته است؛ البتّه برخى نيز احقاف را نام كوهى در شام‌[2]يا منطقه‌اى اطراف حسمى‌[3]در شمال جزيرةالعرب دانسته‌اند كه آبادانى و سرسبزى اين منطقه با برخى گزارش‌هاى قرآن از محلّ سكونت عاد، شباهت دارد. وجود كوهى به نام «ارم» فرضيّه وقوع سرزمين احقاف در اين منطقه را نزد برخى خاورشناسان تقويت كرده است.[4]در تورات نيز از منطقه‌اى به نام «حويله» ياد شده كه آن واژه، از ريشه عبرى «حول» به معناى شن اشتقاق يافته، به سرزمين شن‌زار اطلاق مى‌شود. محدوده دقيق اين منطقه، به روشنى در تورات تعيين نشده و گويا افزون بر يمن و عمان، در عربستان جنوبى تا مركز و شمال جزيرةالعرب امتداد داشته است.[5]كنار هم آمدن نام «حويله» و «حضرموت» به صورت فرزندان يقطان و همچنين «سبأ» و «حويله» به صورت بنوكوش‌[6](با توجّه به تطبيق نام شهرها و قبايل با اسامى فرزندان نوح از نگاه عهد عتيق) فرضيّه تطابق حويله با احقاف را تقويت مى‌كند؛ به ويژه آن كه قبايل قحطانى عرب كه گويا نام خود را از ريشه عبرى «يقطان» برگرفته‌اند، گاهى در برابر تفاخر عدنانيان به پيامبرى جدّشان اسماعيل، پيامبرى جدّشان هود را يادآور مى‌شدند.[7]گزارش تورات از وجود رودى در حويله و كانى‌ها و سنگ‌هاى قيمتى بسيار و عطرهاى گياهى در آن منطقه، با گزارش قرآن از باغ‌ها و آب‌ها و نعمت فراوان در محلّ سكونت عاديان مطابقت‌[1]. مؤلفات جرجىزيدان، ج 10، ص 131
[2]. معجم‌البلدان، ج1، ص 115
[3]. تفسير مجاهد، ص603؛ معجم ما استعجم، ج 1، ص 110
[4]. المفصل، ج 1، ص168
[5]. قاموس الكتابالمقدس، ص 337
[6]. كتاب مقدس، تكوين،10: 7 و 26- 30 و اخبار اوّل، 1: 9 و 20- 23
[7]. المفصل، ج 1، ص313- 314؛ تاريخ دمشق، ج 62، ص 414؛ تاريخ ابن خلدون، ج 2، ص 20


صفحه 596

مى‌كند (شعراء/ 26، 132- 134).[1]تشابه عاديان در ويژگى‌هاى جسمانى با عمالقه كه در تورات ازحويله به صورت يكى از مناطق حضور آن‌ها ياد شده، تأييدى ديگر بر اين فرضيّه است‌[2](اعراف/ 7، 96؛ توبه/ 9، 69-/ 70؛ احقاف/ 46، 26). افزون بر اين، اين دو گروه، از يك نژاد و خانواده شمرده شده‌اند.[3]
كاوش‌هاى باستان‌شناسى در مناطق گوناگون جزيرةالعرب نيز اطّلاعات بسيارى از اقوام گذشته اين سرزمين در اختيار گذاشته كه البتّه همه آن‌ها بى‌شباهت با وضعيّت قوم عاد نيستند؛ امّا تاكنون آثار مشخّصى از عاديان ساكن احقاف به گونه‌اى كه از تطابق گزارش قرآن بر آن اطمينان حاصل شود، به دست نيامده است.[4]شايد از همين روى برخى معاصران، عاديان را ازاقوام ما قبل تاريخ شمرده‌اند.[5]برخى ضرب‌المثل‌هاى رايج ميان عرب جاهلى نيز از قدمت عاد و فاصله بسيار آن مردم از عصر نزول قرآن حكايت دارد.[6]قرآن در غالب يادكردهاى خويش از عاديان، آنان را پس از قوم نوح مى‌شمرد و هم‌چنين گرچه تعبير «عاداً الاولى‌: عاد نخستين» از نظر برخى مفسّران نشان‌دهنده وجود عاد ديگرى است، مى‌تواند بر قدمت بسيار اين قوم كهن دلالت كند (ظ عاد). با اين همه، دست نخورده ماندن مناطق بسيارى از جزيرةالعرب در اثر وضعيّت سخت آب و هوايى، اميد به يافتن آثارى از سرزمين عاد را از ميان نبرده است. به هر روى، سرزمين اين قوم، بنا به گزارش قرآن در جزيرةالعرب يا منطقه‌اى نزديك به آن قرار داشته است:«و لَقَد اهلَكنا ما حَولَكُم مِنَ‌القُرى‌». (احقاف/ 46، 27) از برخى آيات قرآن نيز آشنايى عرب با ماجراى قوم عاد برمى‌آيد:«الَم يَأتِكُم نَبَأُ الَّذينَ مِن قَبلِكُم قَومِ نوحٍ و عادٍ و ثمود ...»(ابراهيم/ 14، 9) كه در كنار سفارش خداوند به كافران عرب جهت مسافرت براى عبرت‌گيرى ازعاقبت شوم برخى اقوام گذشته:«وان يُكَذّبوكَ فَقَد كَذَّبَت قَبلَهُم قَومُ نوحٍ وعادٌ وثَمود ... افَلَم يَسيروا فِى الارضِ فَتَكونَ لَهُم قُلوبٌ ...»(حج/ 22، 42- 46) احتمالًا نشان دهنده نزديكى اين منطقه به جزيرةالعرب است پاره‌اى از گزارش‌هاى برخى‌[1]. كتاب مقدس، تكوين،2: 11- 12
[2]. كتاب مقدس، اعداد،13: 28- 33
[3]. شرح نهج‌البلاغه،ج 10، ص 280- 281؛ مؤلفات جرجى زيدان، ج 10، ص 86- 87؛ حجةالتفاسير، ج 6، ص 145
[4]. مؤلفات جرجىزيدان، ج 10، ص 90؛ الجواهر، ج 11، ص 200؛ تفسير عاملى، ج 7، ص 531
[5]. الميزان، ج 10، ص307؛ ميزان‌الحكمه، ج 4، ص 3048
[6]. المفصل، ج 1، ص299-/ 308؛ حجةالتفاسير، ج 6، ص 145


صفحه 597

مورّخان اسلامى نيز از آن حكايت مى‌كند كه محلّ سكونت قوم عاد، به طور كامل نزد عرب شناخته شده بود و در مسير گذرگاه‌هاى آنان قرار داشت.[1]در برخى روايات و اخبار تفسيرى نيز از وجود آثارى از اين قوم در محلّ سكونتشان خبر داده شده است.[2]وراى اين گزارش‌ها و روايات چه بسا غير مطمئن، قرآن در دو آيه ديگر به صراحت از ماندن آثار محلّ سكونت عاد تا برهه‌اى از زمان‌«فَاصبَحوا لا يُرى‌ الّا مَسكِنُهُم»(احقاف/ 46، 25) و شناخته شدن آن مكان نزد عرب‌«وعادًا وثَمودَا وقَد تَبَيَّنَ لَكُم مِن مَسكِنِهِم»(عنكبوت/ 29، 38) ياد كرده است. از سوى ديگر، اشاره به ماجراى قوم عاد در سخنان مؤمن آل فرعون آشنايى مصريان با آنان و احتمالًا نزديكى منطقه‌شان به مصر را نشان مى‌دهد:«انّى اخافُ عَلَيكُم مِثلَ يَومِ الاحزاب* مِثلَ دَأبِ قَومِ نوحٍ وعادٍ وثَمودَ ...». (غافر/ 40، 30- 31)
گرچه از نام احقاف برمى‌آيد كه سرزمين عاديان، منطقه‌اى بيابانى و خشك بوده است، در آياتى ديگر از باغ‌ها و چشمه‌سارهاى محلّ سكونتشان ياد شده است (شعراء/ 26، 134)؛ هم‌چنين وعده هود به نزول باران در صورت توبه و استغفار ايشان (هود/ 11، 52) و انتظار آنان براى نزول باران (احقاف/ 46، 24) نشان مى‌دهد كه آنان در سرزمين خشك يا در حال گذراندن دوره‌اى از خشك‌سالى بوده‌اند.[3]برخى روايات تفسيرى و اخبار جاهلى نيز از اين حادثه خبر داده‌اند.[4]اين دو گزارشِ در ظاهر متناقض،[5]به دو گونه قابل جمع است: اين دو سرى آيات به دو مرحله گوناگون از تاريخ قوم عاد و احتمالًا دو منطقه مختلف اشاره دارند؛ همان‌گونه كه برخى مفسّران از تعبير «عاداً الاولى‌» اين را استفاده كرده‌اند[6]و در برخى روايات نيز تأييدى بر آن ذكر شده است.[7]از سوى‌[1]. تفسير ابن كثير، ج3، ص 423؛ المفصل، ج 1، ص 307- 308؛22 -/21 .P ,1 .loV ,QE
[2]. الاحتجاج، ج 2، ص333- 334؛ كنزالعمال، ج 12، ص 479- 480؛ بحارالانوار، ج 11، ص 353، 356 و 360
[3]. الميزان، ج 10، ص30؛22 -/21 P ,1 .loV ,QE
[4]. جامع‌البيان، مج5، ج 8، ص 280-/ 284؛ البداية والنهايه، ج 1، ص 145؛ بحارالانوار، ج 11، ص 353
[5]. نمونه، ج 21، ص351
[6]. قصص الانبياء، ابنكثير، ص 113
[7]. البداية والنهايه،ج 1، ص 126؛ فتح البارى، ج 8، ص 444


صفحه 598

ديگر، مطالعات زمين‌شناسى و باستان‌شناسى نشان مى‌دهد كه بيابان‌هاى جزيرةالعرب در دوره‌هاى پيشين، از سرسبزى و اعتدال آب و هوايى برخوردار بوده و در دوره‌اى خاص در اثر تغيير وضعيّت جوّى، اين منطقه به شكل بيابان درآمده كه در اثر آن، مهاجرت‌هاى متعدّدى از اين سرزمين رخ داده است.[1]در برخى روايات تفسيرى نيز به تغيير و تحوّل زيست محيطى محلّ سكونت عاديان در اثر خشم خداوند اشاره شده است؛[2]بنابراين، شايد آن دو گزارش، به دو دوره از پيامبرى هود مربوط بوده يا آن كه نام احقاف، نه از آغاز، بلكه در دوره‌هاى متأخّر پس از وقوع عذاب بر ساكنانش بر آن نهاده شده باشد. از توضيحات برخى مفسّران‌[3]و كاربردهاى گوناگون اين كلمه‌[4]نيز برمى آيد كه احقاف بيش از آن كه نامى براى سرزمين خاصّى باشد، بر عموم بيابان‌هاى داراى تپّه‌هاى شنى اطلاق مى‌شود. تقسيم عاد به دو گروه باديه‌نشين و شهرنشين در برخى روايات،[5]راه حلّ سومى را پيش روى ما مى‌نهد. بر اين اساس، گزارش‌هاى متفاوت از محلّ سكونت عاد، در واقع هر يك خطاب به گروه خاصّى از آنان بوده است.
در آياتى ديگر، از بناى آثار تمدّنى بزرگى در منطقه سكونت عاديان ياد شده است.
آنان بر اماكنى مرتفع در سرزمين خويش بناهايى بدون سود مى‌ساختند كه گويا اماكنى براى عيش و نوش و سرگرمى و تفاخر* بوده است:[6]«اتَبنونَ بِكُلّ ريعٍ ءايَةً تَعبَثون».
(شعراء/ 26، 128) اين در حالى است كه تعبير «اوديه» جمع وادى در آيه 24 احقاف/ 46 نشان مى‌دهد كه آنان در دشت‌هاى مسطّحى مى‌زيستند. احتمالًا آنان همانند قوم ثمود* (به ويژه با توجّه به تقارن ياد آن‌ها در قرآن) در دشت‌هايى نزديك كوهستان زندگى مى‌كرده (فجر/ 89، 6- 9)، اين بناها را بر قلّه تپه‌ها و كوه‌هاى اطراف مى‌ساختند. سرزمين يمن در جنوب و منطقه حسمى‌ در شمال عربستان كه تركيبى از دشت و كوه است‌[7]و هم‌چنين منطقه «وادى‌القرى‌» در حجاز با توجّه به اكتشاف آثارى دست نوشته و بقاياى يك معبد بر فراز كوهى در آن،[8]با گزارش اين آيات مطابقت دارند. همچنين آنان بناهاى بزرگ‌[1]. المفصل، ج 1، ص240-/ 246
[2]. فتح البارى، ج 6،ص 267
[3]. التبيان، ج 9، ص280؛ مجمع البيان، ج 9، ص 135- 136
[4]. مستدرك، ج 2، ص488؛ الاحتجاج، ج 2، ص 334؛ بحارالانوار، ج 6، ص 292
[5]. فتح البارى، ج 6،ص 268
[6]. تفسير ابن كثير، ج3، ص 354؛ الميزان، ج 15، ص 300
[7]. تفسير قرطبى، ج16، ص 135
[8]. المفصل، ج 1، ص169


صفحه 599

ديگرى نيز مى‌ساختند:«وتَتَّخِذونَ مَصانِعَ لَعَلَّكُم تَخلُدون»(شعراء/ 26، 129) كه گويا نوعى قلعه و كاخ بوده است.[1]همچنين از تهاجم و حمله‌هاى سخت و شديد اين قوم به سرزمين‌هاى اطراف ياد شده:«واذا بَطَشتُم بَطَشتُم جَبّارين»(شعراء/ 26، 130) كه نشان دهنده اقتدار آنان در منطقه‌اى به نسبت گسترده است.[2]انتشار آنان در چنين منطقه‌اى كه از يمن تا شام دانسته شده،[3]و در برخى اخبار حكايت شده است.[4]چه بسا گزارش متفاوت از محل سكونت آن‌ها كه گاه خشك و كويرى و گاه آباد و سرسبز يا گاه مسطّح و گاه كوهستانى معرّفى شده، نشان‌دهنده تنوّع زيست محيطى مناطق تحت نفوذ آن‌ها باشد.
در گزارشى ديگر از شيوه و محلّ زندگى اين قوم، آيات‌«الَم تَرَ كَيفَ فعلَ رَبُّكَ بِعادٍ* ارَمَ ذاتِ العِماد* الَّتى لَم يُخلَق مِثلُها فِى البِلد»(فجر/ 89، 6-/ 8) از نظر بسيارى مفسّران به وجود بناهايى عظيم با ستون‌هاى بزرگ در شهر ارم* كه مركز تجمع آنان بوده و همانند آن شهر در جهان پديد نيامده است، اشاره دارد[5]كه البتّه تعبير «ارم ذات العماد» در ديدگاهى مخالف از سوى گروهى ديگر از مفسّرانِ نخستين و متأخّر، به قبيله ارم در نقش تيره‌اى ازعاد كه در خيمه‌هاى ستون دار مى‌زيستند، تفسير، و دليلى بر كوچ نشينى آن‌ها دانسته شده و بى‌همتايى مورد اشاره در آيه مزبور، به قدرت بدنى و هيكل بزرگ و نيرومند آن‌ها و نه شهر و تمدّنشان ارتباط داده شده است.[6]اين تفسير نيز با توجّه به طبيعت زندگى كوچ‌نشينى كه دامنه متنوّعى از مناطق داراى ويژگى‌هاى زيست محيطى گوناگون را در بر مى‌گيرد، راه حلى براى رفع تناقض ظاهرى گزارش‌هاى قرآن از محل‌[1]. تفسير ابن كثير، ج3، ص 354؛ الميزان، ج 15، ص 300
[2]. مجمع‌البيان، ج 7،ص 310
[3]. المنار، ج 8، ص496
[4]. جامع‌البيان، مج5، ج 8، ص 284؛ تفسير قرطبى، ج 16، ص 135؛ فتح‌القدير، ج 5، ص 22
[5]. جامع‌البيان، مج15، ج 30، ص 220- 222؛ تفسير ثعلبى، ج 10، ص 196؛ معجم البلدان، ج 1، ص 155
[6]. جامع‌البيان، مج15، ج 30، ص 220- 222؛ تفسير ابن‌كثير، ج 3، ص 355؛ البدايةوالنهايه، ج 1، ص 119؛فتح البارى، ج 8، ص 539