بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 598

ديگر، مطالعات زمين‌شناسى و باستان‌شناسى نشان مى‌دهد كه بيابان‌هاى جزيرةالعرب در دوره‌هاى پيشين، از سرسبزى و اعتدال آب و هوايى برخوردار بوده و در دوره‌اى خاص در اثر تغيير وضعيّت جوّى، اين منطقه به شكل بيابان درآمده كه در اثر آن، مهاجرت‌هاى متعدّدى از اين سرزمين رخ داده است.[1]در برخى روايات تفسيرى نيز به تغيير و تحوّل زيست محيطى محلّ سكونت عاديان در اثر خشم خداوند اشاره شده است؛[2]بنابراين، شايد آن دو گزارش، به دو دوره از پيامبرى هود مربوط بوده يا آن كه نام احقاف، نه از آغاز، بلكه در دوره‌هاى متأخّر پس از وقوع عذاب بر ساكنانش بر آن نهاده شده باشد. از توضيحات برخى مفسّران‌[3]و كاربردهاى گوناگون اين كلمه‌[4]نيز برمى آيد كه احقاف بيش از آن كه نامى براى سرزمين خاصّى باشد، بر عموم بيابان‌هاى داراى تپّه‌هاى شنى اطلاق مى‌شود. تقسيم عاد به دو گروه باديه‌نشين و شهرنشين در برخى روايات،[5]راه حلّ سومى را پيش روى ما مى‌نهد. بر اين اساس، گزارش‌هاى متفاوت از محلّ سكونت عاد، در واقع هر يك خطاب به گروه خاصّى از آنان بوده است.
در آياتى ديگر، از بناى آثار تمدّنى بزرگى در منطقه سكونت عاديان ياد شده است.
آنان بر اماكنى مرتفع در سرزمين خويش بناهايى بدون سود مى‌ساختند كه گويا اماكنى براى عيش و نوش و سرگرمى و تفاخر* بوده است:[6]«اتَبنونَ بِكُلّ ريعٍ ءايَةً تَعبَثون».
(شعراء/ 26، 128) اين در حالى است كه تعبير «اوديه» جمع وادى در آيه 24 احقاف/ 46 نشان مى‌دهد كه آنان در دشت‌هاى مسطّحى مى‌زيستند. احتمالًا آنان همانند قوم ثمود* (به ويژه با توجّه به تقارن ياد آن‌ها در قرآن) در دشت‌هايى نزديك كوهستان زندگى مى‌كرده (فجر/ 89، 6- 9)، اين بناها را بر قلّه تپه‌ها و كوه‌هاى اطراف مى‌ساختند. سرزمين يمن در جنوب و منطقه حسمى‌ در شمال عربستان كه تركيبى از دشت و كوه است‌[7]و هم‌چنين منطقه «وادى‌القرى‌» در حجاز با توجّه به اكتشاف آثارى دست نوشته و بقاياى يك معبد بر فراز كوهى در آن،[8]با گزارش اين آيات مطابقت دارند. همچنين آنان بناهاى بزرگ‌[1]. المفصل، ج 1، ص240-/ 246
[2]. فتح البارى، ج 6،ص 267
[3]. التبيان، ج 9، ص280؛ مجمع البيان، ج 9، ص 135- 136
[4]. مستدرك، ج 2، ص488؛ الاحتجاج، ج 2، ص 334؛ بحارالانوار، ج 6، ص 292
[5]. فتح البارى، ج 6،ص 268
[6]. تفسير ابن كثير، ج3، ص 354؛ الميزان، ج 15، ص 300
[7]. تفسير قرطبى، ج16، ص 135
[8]. المفصل، ج 1، ص169


صفحه 599

ديگرى نيز مى‌ساختند:«وتَتَّخِذونَ مَصانِعَ لَعَلَّكُم تَخلُدون»(شعراء/ 26، 129) كه گويا نوعى قلعه و كاخ بوده است.[1]همچنين از تهاجم و حمله‌هاى سخت و شديد اين قوم به سرزمين‌هاى اطراف ياد شده:«واذا بَطَشتُم بَطَشتُم جَبّارين»(شعراء/ 26، 130) كه نشان دهنده اقتدار آنان در منطقه‌اى به نسبت گسترده است.[2]انتشار آنان در چنين منطقه‌اى كه از يمن تا شام دانسته شده،[3]و در برخى اخبار حكايت شده است.[4]چه بسا گزارش متفاوت از محل سكونت آن‌ها كه گاه خشك و كويرى و گاه آباد و سرسبز يا گاه مسطّح و گاه كوهستانى معرّفى شده، نشان‌دهنده تنوّع زيست محيطى مناطق تحت نفوذ آن‌ها باشد.
در گزارشى ديگر از شيوه و محلّ زندگى اين قوم، آيات‌«الَم تَرَ كَيفَ فعلَ رَبُّكَ بِعادٍ* ارَمَ ذاتِ العِماد* الَّتى لَم يُخلَق مِثلُها فِى البِلد»(فجر/ 89، 6-/ 8) از نظر بسيارى مفسّران به وجود بناهايى عظيم با ستون‌هاى بزرگ در شهر ارم* كه مركز تجمع آنان بوده و همانند آن شهر در جهان پديد نيامده است، اشاره دارد[5]كه البتّه تعبير «ارم ذات العماد» در ديدگاهى مخالف از سوى گروهى ديگر از مفسّرانِ نخستين و متأخّر، به قبيله ارم در نقش تيره‌اى ازعاد كه در خيمه‌هاى ستون دار مى‌زيستند، تفسير، و دليلى بر كوچ نشينى آن‌ها دانسته شده و بى‌همتايى مورد اشاره در آيه مزبور، به قدرت بدنى و هيكل بزرگ و نيرومند آن‌ها و نه شهر و تمدّنشان ارتباط داده شده است.[6]اين تفسير نيز با توجّه به طبيعت زندگى كوچ‌نشينى كه دامنه متنوّعى از مناطق داراى ويژگى‌هاى زيست محيطى گوناگون را در بر مى‌گيرد، راه حلى براى رفع تناقض ظاهرى گزارش‌هاى قرآن از محل‌[1]. تفسير ابن كثير، ج3، ص 354؛ الميزان، ج 15، ص 300
[2]. مجمع‌البيان، ج 7،ص 310
[3]. المنار، ج 8، ص496
[4]. جامع‌البيان، مج5، ج 8، ص 284؛ تفسير قرطبى، ج 16، ص 135؛ فتح‌القدير، ج 5، ص 22
[5]. جامع‌البيان، مج15، ج 30، ص 220- 222؛ تفسير ثعلبى، ج 10، ص 196؛ معجم البلدان، ج 1، ص 155
[6]. جامع‌البيان، مج15، ج 30، ص 220- 222؛ تفسير ابن‌كثير، ج 3، ص 355؛ البدايةوالنهايه، ج 1، ص 119؛فتح البارى، ج 8، ص 539


صفحه 600

سكونت عاديان پيش‌روى مى‌گذارد. برخى مفسّرانِ نخستين، تحت تأثير تفسير اوّل از آيات مزبور، شهر دمشق يا اسكندريّه را همان ارم محلّ سكونت عاد شمرده‌اند[1]ابن‌بطوطه نيز از قبرى منسوب به هود عليه السلام در مسجد دمشق ياد كرده‌[2]كه احتمال دارد از آنِ يكى از قدّيسان مسيحى بوده يا ناشى از فضيلت سازى‌هاى دوره بنى اميّه باشد.[3]برخى معاصران نيز با توجّه به وجود قلعه‌ها و ستون‌هاى سنگى بزرگ در مناطقى از سوريه و لبنان كه ظاهراً بازمانده از تمدّن رومى است، اين احتمال را مطرح ساخته‌اند كه عاديان در آن منطقه مى‌زيستند.[4]به هر روى، پژوهش‌هاى باستان‌شناسى و تاريخى، تصوّر روشن‌ترى از ارم در مقايسه با احقاف به دست داده كه صرف نظر از آراى تمايز دهنده ارم و احقاف مى‌توانند در روشن‌تر شدن محلّ سكونت عاد يارى رسانند. (ظ ارم)
اقليم‌نگاران مسلمان‌[5]و مفسّران قرآن‌[6]در شناسايى محل سكونت عاديان با تكيه بر مفهوم واژه احقاف و گزارش‌هاى شبه تاريخى و روايى، بيش‌تر، مناطقى ميان عمان و يمن و عربستان در جنوب ربع‌الخالى را ذكر كرده‌اند. عمده اين اقوال به بخش‌هاى گوناگون يا تمام منطقه به نسبت گسترده‌اى از شمال حضرموت تا شهر ساحلى شحر[7]به سمت شرق در امتداد خليج عدن‌[8]تا شهر مهره در ساحل خليج قمر و در نهايت سرزمين عمان‌[9]تا شهر ظفار[10]اشاره دارند. برخى نيز با توسعه بيش‌تر دامنه اين سرزمين، تا عمق صحراى مركزى و شمال شرقى عربستان پيش رفته و از «دهناء» نيز در زمره منطقه نفوذ عاد ياد كرده‌اند[11][1]. جامع البيان، مج15، ج 30، ص 222
[2]. رحلة ابن بطوطه، ج1، ص 105 و 288
[3]. المفصل، ج 1، ص313
[4]. الفرقان، ج 26، ص50- 53
[5]. احسن التقاسيم، ج1، ص 74 و 88؛ المسالك، ص 26
[6]. جامع البيان، مج13، ج 26، ص 32؛ التبيان، ج 9، ص 279- 280؛ مجمع البيان، ج 9، ص 136
[7]. تفسير عبدالرزاق،ج 3، ص 199؛ البداية و النهايه، ج 1، ص 119
[8]. تاريخ ابن‌خلدون،ج 1، ص 57
[9]. معجم البلدان، ج1، ص 115 و ج 5، ص 442؛ معجم ما استعجم، ج 1، ص 110- 111
[10]. رحلة ابن بطوطه،ج 1، ص 288؛ صبح الاعشى، ج 5، ص 12
[11]. فتح البارى، ج 6،ص 267


صفحه 601

كه در اين صورت، وجه جمعى ميان فرضيّه‌هاى وقوع احقاف در جنوب و شمال جزيرةالعرب برقرار شده و افزون بر اين، قولى كه احقاف را نام كوهى در باديه شام در اطراف تبوك مى‌داند نيز با توجّه به وقوع منطقه مورد نظر در شمال غربى عربستان به موازات دهناء چندان نامعقول و خلاف نظر مشهور نمى‌نمايد يا آن كه منطقه «جبل الشّام» در شمال عمان مورد نظر بوده كه به اشتباه، كوهى در شام قلمداد شده است. با اين همه، احتمالًا عذاب الهى در محدوده خاصّى از اين منطقه گسترده كه شايد محلّ اصلى گردهمايى و تمركز آنان بوده، رخ داده است. در اين ميان، سرزمين يمن با توجّه به وجود منطقه‌اى كوهستانى در شمال آن و منطقه‌اى سرسبز و آباد در امتداد ساحل درياى سرخ در غرب آن و بيابانى خشك و كويرى در جنوب آن، ادّعاى وجود احقافِ محلّ عذاب عاد (در مقايسه با كاربرد گسترده واژه احقاف كه بخش‌هاى بيابانى گوناگونى از جزيرةالعرب را شامل مى‌شود) در آن، با مجموع گزارش‌هاى تاريخى و كاوش‌هاى باستان‌شناسى و تحقيقات زمين‌شناسى بيش‌تر سازگار است. در اين سرزمين، هنوز آثار نه چندان كمى از تمدن‌هاى پيشين‌[1]و شهرها و روستاهاى كهن ويران شده، بر جاى مانده است و آثارى از فعّاليّت‌هاى آتشفشانى در برهه‌اى نه چندان دور نيز در برخى مناطق آن به دست آمده‌[2]كه با نوع عذاب مردم عاد كه صاعقه‌وار به هر چه دست مى‌يافت، خاكستر و نابود مى‌ساخت (فصلت/ 41، 13؛ احقاف/ 46، 25؛ ذاريات/ 51، 42) قابل تطبيق است. برخى گزارش‌ها نيز از وجود قبرى منسوب به هود عليه السلام در اين منطقه حكايت دارند[3]كه ابن بطوطه آن را در سفرنامه خويش وصف كرده‌[4]و گويا از دوره جاهليّت تاكنون، محلّ زيارت مردم آن سرزمين بوده است.[5]
در روايات و اخبار اسلامى، همانند بسيارى ديگر از داستان‌ها به رد پاى افسانه پردازانى مانند وهب بن منبه برمى‌خوريم‌[6]كه اعتماد پژوهشگران را به پاره‌اى از آن‌ها از ميان برده است.[7]در رواياتى ديگر، از احقاف به صورت بدترين وادى‌[8]و دورترين منطقه جهان‌[9]ياد شده كه شايد به وضعيّت بسيار سخت آب و هوايى و فقدان هرگونه آثار حيات‌[1]. قصص‌الانبياء،نجار، ص 51
[2]. المفصل، ج 1، ص172
[3]. نزهة المشتاق، ج1، ص 56؛ النور السافر، ج 1، ص 62
[4]. رحلة ابن بطوطه، ج1، ص 105 و 288
[5]. المفصل، ج 1، ص313؛ الاعلام، ج 8، ص 102
[6]. قصص‌الانبياء،راوندى، ص 88- 89؛ بحارالانوار، ج 11، ص 357 و 361- 362
[7]. مؤلفات جرجىزيدان، ج 10، ص 17
[8]. المصنف، ج 5، ص116؛ الدرالمنثور، ج 7، ص 448
[9]. دلائل الامامه، ص228؛ مدينة المعاجز، ج 5، ص 54- 55


صفحه 602

و آبادانى در آن اشاره دارد. هم چنين سرزمين مزبور با چاه برهوت كه محل استقرار جان‌هاى كافران است، در ارتباط دانسته شده‌[1]كه احتمالًا نوعى تأويل و تمثيل به شمار مى‌رود. در همين جهت، برخى نيز احقاف را كوهى از زبرجد سبز با برخى ويژگى‌هاى غير طبيعى دانسته‌[2]و آن را همان كوه قاف شمرده‌اند.[3]
منابع‌
الاحتجاج؛ احسن التقاسيم فى معرفة الاقاليم؛ الاعلام؛ بحارالانوار؛ البداية والنهايه؛ بصائرالدرجات؛ تاريخ ابن‌خلدون؛ تاريخ مدينة دمشق؛ التبيان فى تفسير القرآن؛ ترتيب كتاب العين؛ تفسير عاملى؛ تفسير عبدالرزاق؛ تفسير غريب القرآن الكريم؛ تفسير القرآن العظيم، ابن‌كثير؛ تفسير مجاهد؛ تفسير المنار؛ تفسير نمونه؛ تنوير الحوالك؛ جامع‌البيان عن تأويل آى القرآن؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ الجواهر فى تفسير القرآن الكريم؛ حجةالتفاسير و بلاغ الاكسير؛ دراسات تاريخيه فى القرآن الكريم؛ الدرالمنثور فى‌التفسير بالمأثور؛ دلائل‌الامامه؛ رحلة ابن‌بطوطه؛ شرح نهج‌البلاغه، ابن‌ابى‌الحديد؛ صبح الاعشى فى صناعة الانشاء؛ الصحاح تاج اللغة و صحاح‌العربيه؛ الفائق فى غريب الحديث؛ فتح‌البارى شرح صحيح‌البخارى؛ فتح‌القدير؛ الفرقان فى تفسير القرآن؛ القاموس المحيط؛ قاموس الكتاب المقدس؛ قصص الانبياء، ابن‌كثير؛ قصص‌الانبياء، راوندى؛ قصص‌الانبياء، نجار؛ الكتاب المقدس؛ الكشف والبيان، ثعلبى؛ كنزالعمال فى سنن‌الاقوال و الافعال؛ لسان‌العرب؛ مؤلفات جرجى زيدان الكامله؛ مجمع‌البيان فى تفسيرالقرآن؛ مدينةالمعاجز؛ المسالك والممالك؛ المستدرك على‌الصحيحين؛ المصنف؛ معانى القرآن، نحاس؛ معجم‌البلدان؛ معجم ما استعجم من اسماء البلاد والمواضع؛ مفردات الفاظ القرآن؛ المفصل فى تاريخ العرب قبل الاسلام؛ ميزان‌الحكمه؛ الميزان فى تفسير القرآن؛ نزهة المشتاق فى احتراق الآفاق؛ النور السافر عن اخبار القرن العاشر.
naruQ eht fo aidepolcycnE[1]. المصنف، ج 5، ص116؛ بصائر الدرجات، ص 528؛ بحارالانوار، ج 6، ص 291، ج 11، ص 232، ج 46، ص 243 وج 61، ص 331
[2]. ترتيب‌العين، ص150؛ لسان‌العرب، ج 9، ص 53، «حقف»
[3]. معجم البلدان، ج1، ص 115


صفحه 603

كتاب‌شناسى‌آدم و حوا، عبدالكريم بى‌آزار شيرازى، دوازدهم، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1372 ش.آفرينش وانسان، محمدتقى جعفرى، قم، دفتر تبليغات اسلامى، بى‌تا.ابليس فى القرآن و الحديث، محمد باقر حجتى، اول، بيروت، دارالمجتبى، 1413 ق.ابوطالب عملاق الاسلام الخالد، محمد على اسبر، بيروت، دارالاصالة، 1991 م.الاتقان فى علوم القرآن، جلال الدين السيوطى (م. 911 ق.)، اول، بيروت، دارالكتب‌العلمية، 1407 ق.اثبات الوصيه، على بن‌الحسين مسعودى (م. 346 ق.)، اول، قم، مؤسسه انصاريان، 1417 ق.الاحتجاج، ابى‌منصور طبرسى (م. 520 ق.)، به كوشش ابراهيم بهادرى و محمد هادى به، دوم، تهران، اسوه 1416 ق.احسن التقاسيم فى معرفة الاقاليم، مقدسى البشارى (م. 380 ق.)، به كوشش محمد مخزوم، دار احياء التراث العربى، 1408 ق.الاخبارالطوال، احمد بن داود الدينورى (م. 282 ق.)، به كوشش عبدالمنعم عامر و ديگران، اول، قم، منشورات رضى، 1412 ق.اخبار مكه و ما جاء فيها من الآثار، محمد بن عبدالله ابن‌الوليد الازرقى (م. 248 ق.)، به كوشش رشدى صالح، اول، انتشارات رضى، 1411 ق.الاختصاص، محمد بن محمد المفيد (م. 413 ق.)، به كوشش على اكبر غفارى و زرندى، دوم، بيروت، دارالمفيد، 1414 ق.اختيار معرفة الرجال (رجال كشى) (م. 330 ق.)، محمد بن الحسن الطوسى (م. 460 ق.)، به كوشش حسن مصطفوى، دانشگاه مشهد، 1348 ش.اخلاق در قرآن، محمد تقى مصباح‌يزدى، به كوشش محمدحسين اسكندرى، اول، قم، مؤسسه‌


صفحه 604

امام خمينى قدس سره، 1376 ش.الارتباط الزمنى والعقائدى بين الانبياء والرسل، محمد وصفى، قاهره، مجلس الاعلى لشئون الاسلاميه، 1385 ق.ارشاد العقل السليم الى مزايا القرآن الكريم، ابى السعود محمد العمادى (م. 982 ق.)، دوم، بيروت، دار احياء التراث العربى، 1411 ق.الارشاد فى معرفة حجج الله على العباد، محمد بن محمد المفيد (م. 413 ق.)، به كوشش مؤسسه آل‌البيت، دوم، بيروت، دارالمفيد، 1414 ق.اسباب النزول، محمد باقر حجتى، چهارم، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1374 ش.اسباب النزول، على‌بن احمد واحدى (م. 468 ق.)، به كوشش ايمن صالح شعبان، قاهره، دارالحديث.الاستيعاب فى معرفة الاصحاب، يوسف بن عبدالله القرطبى (م. 462 ق.)، به كوشش على محمد معوض و ديگران، اول، بيروت، دارالكتب العلمية، 1415 ق.اسد الغابة فى معرفة الصحابه، عزالدين الجزرى (م. 630 ق.)، به كوشش على محمد معوض، اول، بيروت، دارالكتب العلمية، 1415 ق.الاسرائيليات و الموضوعات فى كتب التفسير، محمدبن ابوشهبة، چهارم، قاهره، مكتب السنه، 1408 ق.اسنى المطالب فى نجاة ابى‌طالب، احمد زينى دحلان، قاهره، بى‌تا، 1323 ق.الاشباه و النظاير فى القرآن الكريم، مقاتل بن‌سليمان البلخى (م. 150 ق.)، به كوشش عبدالله شحاته، دوم، مصر، الهيئة المصرية العامة، 1414 ق.الاشتقاق، محمدبن‌الحسن بن‌دريد (م. 321 ق.)، به كوشش عبدالسلام محمد هارون، اول، بيروت، دارالجيل، 1411 ق.الاصابة فى تمييز الصحابه، احمدبن‌على‌بن‌حجر عسقلانى (م. 852 ق.)، به كوشش على محمد معوض و ديگران، بيروت، دارالكتب العلمية، 1415 ق.الاعتقادات، محمد بن على الصدوق (م. 381 ق.)، دوم، بيروت، دارالمفيد، 1414 ق.الاعلام، خيرالدين زركلى (م. 1389 ق.)، دوازدهم، بيروت، دارالعلم للملايين، 1997 م.اعلام قرآن، محمد خزائلى، چهارم، تهران، اميركبير، 1371 ش.اعلام القرآن، عبدالحسين شبسترى، اول، قم، دفتر تبليغات اسلامى، 1379 ش.اعلام النبوه، على بن‌محمد ماوردى (م. 429 ق.)، به كوشش محمد المعتصم بالله بغدادى، اول،


صفحه 605

بيروت، دارالكتاب العربى، 1987.اعلام الورى‌ باعلام الهدى‌، فضل بن حسن الطبرسى (م. 548 ق.)، به كوشش على اكبر غفارى، بيروت، دارالمعرفة، 1399 ق.اغاثة اللهفان من مصائدالشيطان، ابن‌قيم جوزى (م. 751 ق.)، به كوشش خالد عبدالطيف العلمى، دوم، بيروت، دارالكتاب العربى، 1417 ق.الاغانى، ابوالفرج الاصفهانى (م. 356 ق.)، به كوشش على مهنا و سمير جابر، دوم، بيروت، دارالفكربى‌تا.الافصاح فى الامامه، محمد بن محمد المفيد (م. 413 ق.)، به كوشش مؤسسة البعثة، دوم، بيروت، دارالمفيد، 1414 ق.الاكليل، حسن همدانى، به كوشش محمد على اكوع، قاهره، 1383 ق.الاكمال، ابن‌ما كولا (م. 475 ق.)، اول، بيروت، دارالكتب العلمية، 1411 ق.الله و الانبياء فى التوراة و العهد القديم، محمد على البار، اول، بيروت، الدار الشامية، 1410 ق.الامالى، شيخ صدوق (م. 381 ق.)، سوم، تهران، اسلامية، 1355 ش.الامالى، شيخ طوسى (م. 460 ق.)، اول، قم، دارالثقافة، 1414 ق.الامالى، شيخ مفيد (م. 413 ق.)، به كوشش على اكبر غفارى و استاد ولى، چهارم، قم، مؤسسه نشر اسلامى، 1418 ق.امالى، سيد مرتضى (م. 436 ق.)، به كوشش سيد محمد حلبى، اول، قم، مكتبة نجفى مرعشى، 1403 ق.الامامة والسياسه، عبدالله بن مسلم بن قتيبة الدينورى (م. 276 ق.)، به كوشش على شيرى، اول، بيروت، شريف رضى، بى‌تا.انساب الاشراف، احمد بن‌يحيى‌بن جابر البلاذرى (م. 279 ق.)، به كوشش سهيل زكار و رياض زركلى، اول، بيروت، دارالفكر، 1417 ق.انسان از آغاز تا انجام، سيد محمد حسين طباطبايى (م. 1402 ق.)، به كوشش صادق لاريجانى، دوم، تهران، انتشارات الزهراء، 1371 ش.الانس الجليل فى قصة موسى و فرعون و بنى‌اسرائيل، فؤاد عبدالله عمر، اول، كويت، مكتبة المنار و الاسلامية، 1419 ق.انوار التنزيل و اسرار التأويل، البيضاوى الشيرازى (م. 791 ق.)، اول، بيروت، دارالفكر، 1416 ق.اوستا، گزارش و پژوهش جليل دوستخواه، چهارم، تهران، انتشارات مرواريد، 1377 ش.