عتيق كه از سريانى به عربى برگردانده شده، آزر را «آثر» ضبط كرده و آن را همان آزر دانستهاند كه ايرانيان، به صورت آذر به معناى آتش مىنويسند.[1]در برابر قول مشهور كه آزر نام شخصى است، برخى احتمال دادهاند نام «بت»[2]يا برگرفته از «وزر» به معناى گناه باشد.[3]برخى هم گفتهاند: آزر «صفت» و به معناى «منحرف از حق» يا «سالخورده» است.[4]
نسب آزر در منابع اسلامى به اين صورت آمده: آزر بن باعزبنتاخور بنارغو بنفالغ بنشالخ بن ارفخشد بنسام بننوح[5]كه برگرفته از سفر تكوين عهد عتيق است.[6]از آيه 74 انعام/ 6 و نيز از آياتى كه از «اب ابراهيم» سخن رفته، استفاده مىشود كه وى بتها و صورتهاى داراى نقش و نگار (انبياء/ 21، 52) و موجودات بىجان و فاقد هرگونه شنوايى و بينايى (مريم/ 19، 42) را به همراه قومش مىپرستيد و راه گمراهى (انعام/ 6، 74) و پيروى از شيطان (مريم/ 19، 44) را مىپيمود وبه اعتكاف و عبادت در كناربتهاى خود مىپرداخت. (شعراء/ 26، 71) او از روى نادانى در برابر هدايتهاى مشفقانه ابراهيم عليه السلام ايستادگى و از بت و بتپرستى، متعصّبانه دفاع مىكرد تا جايىكه ابراهيم عليه السلام را به مجازات سنگسار، تهديد نمود و به خروج از شهر فرمان داد. (مريم/ 19، 46) اين موضوع، نشانه موقعيّت اجتماعى آزر در آن روزگار بود؛ چنان كه بر پايه روايتى از امام صادق عليه السلام آزر، وزير و گرداننده دربار نمرود معرّفى شده است؛ همچنين گفتهاند: آزر سرپرستى امور بتخانه را از سوى نمرود به عهده داشت.[7]
آيا آزر پدر ابراهيم عليه السلام بود؟
زجّاج مىگويد: نَسَبشناسان در اين كه نام پدر ابراهيم تارخ بوده، اختلافى ندارند.[8][1]. ينابيعالاسلام، ج1، ص 56
[2]. الكشاف، ج 2، ص39؛ تفسير قرطبى، ج 7، ص 16
[3]. تفسير قرطبى، ج 7،ص 17
[4]. همان، ص 16
[5]. كشفالاسرار، ج 8،ص 285
[6]. كتاب مقدس، تكوين،11: 10- 32
[7]. البرهان، ج 2، ص437
[8]. التبيان، ج 4، ص175
طبرى، ابناثير و ابنقتيبه نيز نام پدر ابراهيم را تارخ ثبت كردهاند.[1]بعضى روايات نيز همين نظر را تأييد مىكند.[2]در تورات حاضر نيز «تارح» ضبط شده است.[3]
در پاسخ به اين پرسش كه آيا آزرِ مشرك و بتپرست، پدر ابراهيم خليل است، بيشتر مفسّران اهلسنّت چون طبرى،[4]فخررازى،[5]ميبدى[6]و زمخشرى[7]با استناد به ظاهر كلمه «اب» در آياتى كه از گفتوگوى ابراهيم عليه السلام با او سخن مىگويد، آزر مشرك و بتپرست را پدر حقيقى ابراهيم شمرده و بر اين مدّعاى خود به آيه 74 انعام/ 6 استناد كردهاند. آنان به اينكه در كتابهاى تاريخ، نامى از آزر به ميان نيامده، چند پاسخ دادهاند:
طبرى احتمال داده كه او دو اسم داشته، يا آزر، لقبِ او بوده است.[8]فخررازى مىگويد: از ظاهرآيه 74 انعام/ 6 استفاده مىشودكهآزر، نام پدر ابراهيمبوده و اجماعِ نقل شده از مورّخان، ضعيف است؛ زيرااين قولِ يك يا دو مورّخ است كه ديگر مورّخان از آن پيروى كردهاند و بر فرضِ پذيرفتن تارح در مقام پدرابراهيم، محتمل است كه وى دو اسم داشته يا اسم اصلى او آزر و لقبش تارح، يا به عكس بوده است. او در ادامه مىگويد: دليل محكم بردرستى ظاهر آيه و اين كه آزر، پدر ابراهيم بوده، آن است كه اگر اين نسبت نادرست بود، يهود، نصارا و مشركان كه همواره درصدد تكذيب پيامبر صلى الله عليه و آله و قرآن بودند، ساكت نمىنشستند.[9]در عرائس، پس از ناميدن پدر ابراهيم به تارخ، آمده است: بعد از سرپرستى[1]. تاريخ طبرى، ج 1،ص 142؛ المعارف، ص 30؛ الكامل، ج 1، ص 82
[2]. بحارالانوار، ج12، ص 42 و ج 15، ص 36
[3]. كتاب مقدس، پيدايش11: 25
[4]. جامعالبيان، مج5، ج 7، ص 317
[5]. التفسير الكبير، ج13، ص 37
[6]. كشفالاسرار، ج 3،ص 409
[7]. الكشاف، ج 2، ص 39
[8]. جامعالبيان، مج5، ج 7، ص 317
[9]. التفسير الكبير، ج13، ص 38
وى بر امور بتخانه، نمرود او را آزر لقب داد.[1]
عالمان شيعه در اينكه آزرِ مشرك، پدر ابراهيم نيست، اتّفاق نظر دارند[2]و او را پدرِ مادر يا عموى ابراهيم خليل دانستهاند.[3]مجلسى مىگويد: اماميّه اتّفاق نظر دارند كه آبا و اجداد پيامبر موحّد و از صدّيقان، (پيامبر مرسل يا جانشين آنان) بودهاند.[4]
مهمترين دليل كسانى كه آزر را پدر ابراهيم مىدانند، ظاهر واژه «اب» است. مفسّرانى هم كه آزر را عمو يا جدّ مادرى ابراهيم دانستهاند، با استناد به كلام لغويان، نتيجه گرفتهاند كه كاربرد «اب» در غير پدر صلبى نيز امرى رايج است. راغب مىگويد: به پدر و هر كه سبب ايجاد يا اصلاح يا ظهور چيزى باشد، «اب» گفته مىشود؛ چنانكه ميزبان را ابوالضيف و آتشافروز جنگ را ابوالحرب و معلّم را نيز اب گفتهاند.[5]
علّامه طباطبايى بين واژه «والد» و «اب» فرق گذاشته و گفته است: «والد» فقط به پدر صلبى گفته مىشود؛ ولى «اب» بر جدّ و عمو و جز آن نيز اطلاق شده و در قرآن نيز به كار رفته است:«أَم كُنتُم شُهداءَ إِذ حَضَرَ يَعقُوبَ المَوتُ إِذ قالَ لِبَنيهِ ما تَعبُدوُنَ مِن بَعدِى قَالوُا نَعبُدُ إِلهَكَ وَ إلهَ ءَابائِكَ إِبرهيمَ و إِسمعيلَ وَ إِسحقَ إِلهاً وحِداً وَ نَحنُ لَهُ مُسلِموُنَ/ آيا وقتىكه يعقوب را مرگ فرارسيد، حاضر بوديد؛ آن هنگام كه به پسران خود گفت: پس از من چه را خواهيد پرستيد؟ گفتند: معبود تو و معبود پدرانت، ابراهيم، اسماعيل و اسحاق، معبودى يگانه را مىپرستيم و در برابر او تسليم هستيم». (بقره/ 2، 133) پس با اينكه ابراهيم جدّ يعقوب و اسماعيل عموى او است، براى هر دو، كلمه «اب» به كار رفته است.
خداوند گفته يوسف را نيزچنين حكايت مىكند:«وَ اتَّبَعتُ مِلَّةَ ءَاباءِى إبرهيمَ و إسحقَ و يَعقوبَ/ آيين پدرانم، ابراهيم و اسحاق و يعقوب را پيروى كردهام» (يوسف/ 12، 38)؛ بنابراين با اينكه اسحاق، جدّ يوسف، و ابراهيم جدِّ پدر او به شمار مىرود، براى هر يك از اين دو، «اب» به كار رفته است.
الميزان با بررسى آيات 41- 49 مريم/ 19؛ 86 شعراء/ 26؛ 114 توبه/ 9؛ 83- 100 صافّات/ 37؛ 50- 52 انبياء/ 21 و 41 ابراهيم/ 14، نتيجه گرفته كه آزرِ مذكور در آيه، پدر حقيقى ابراهيم نيست؛ بلكه داراى صفاتى بوده كه به كار بردن «پدر» را درباره او[1]. عرائس المجالس، ص63
[2]. التبيان، ج 4، ص175 و ج 7، ص 129
[3]. التبيان، ج 4، ص175؛ مجمعالبيان، ج 4، ص 497
[4]. بحارالانوار، ج15، ص 117
[5]. مفردات، ص 57،«اب»
تجويز مىكند. در لغت نيز كاربرد ابْ براى جدّ، عمو، شوهرِ مادر و بر هر صاحب اختيار و بزرگى كه پيروى مىشود، تجويز شده است. اين توسعه در كاربرد، اختصاص به زبان عرب ندارد و در زبانهاى ديگر نيز رايج است.[1]
محدّثان و مفسّران شيعه، در تأييد نظر خود به چند دليل استناد كردهاند:
1. اتّفاق نظر مورّخان مبنى بر اينكه نام پدر ابراهيم، تارخ يا تارح بوده است.[2]
2. روايات متواتر و مستفيضى كه پدرانِ پيامبراسلام را از آدم تا عبدالله خداپرست مىداند؛[3]از جمله اين روايت معروف كه فريقين با اندكى اختلاف از پيغمبراكرم صلى الله عليه و آله نقل كردهاند:«لَم يَزَل يَنقُلُنِىَ اللّهُ مِن أصلابِ الطّاهرينَ إلى أرحامِ المُطهّراتِ حَتّى أخرَجنى فى عالَمِكُم هذا لَميُدَنِّسنى بِدَنَسِ الجاهِليَّة»[4]خداوند همواره مرا از صُلب پدران پاك به رحم مادران پاك منتقل مىكرد تا متولّد شدم و هرگز مرا به آلودگىهاى جاهليّت نيالود.
بدون ترديد، روشنترين آلودگى دوران جاهليّت، شرك و بتپرستى بود كه پدران رسول خدا از آن دور بودهاند. به نظر مجلسى، اخبارى كه از طريق شيعه، براسلامِ پدران محمّد صلى الله عليه و آله دلالت مىكند، مستفيض، بلكه متواتر است.[5]
3. استغفار ابراهيم در اواخر عمر خود براى پدر و مادرش:«رَبَّنا اغفِرلِى وَ لِولِدَىَّ و لِلمؤمِنِينَ يَومَ يَقومُ الحِسَابُ/ پروردگارا! روزى كه حساب برپا مىشود، بر من و پدر و مادرم و بر مؤمنان ببخشاى» (ابراهيم/ 14، 41) بيانگر ايمان پدر و مادر ابراهيم است و اگر آنان مشرك مىبودند، او نمىتوانست برايشان آمرزش بطلبد؛ زيرا براساس آيه 113 توبه/ 9 پيامبر و مؤمنان حق ندارند براى مشركانى كه اهل دوزخاند، استغفار كنند؛ هرچند از نزديكان آنان باشند؛ از سوى ديگر در آيه 114 توبه/ 9 آمدهاست كه وقتى ابراهيم از هدايت آزر مأيوس، و دشمنى او با خدا روشن شد، از او بىزارى جست:«فَلَمّا تَبَيَّنَ لَهُ أَنّهُ عَدُوٌّ للّهِ تَبَرَّأ مِنهُ».[6]4. قرآن خطاببهرسول خدا مىفرمايد:«الَّذِىيَرل- كَ حِينَ تَقُومُ* و تَقَلُّبَكَ فِىالسجدينَآنكس كه چون به نماز] برمىخيزى، تو را مىبيند و حركت تو را[1]. الميزان، ج 7، ص162- 165
[2]. مجمعالبيان، ج 4،ص 497
[3]. همان؛بحارالانوار، ج 12، ص 49
[4]. مجمع البيان، ج 4،ص 497؛ التفسيرالكبير، ج 13، ص 39 و ج 24، ص 174
[5]. بحار الانوار، ج12، ص 49
[6]. نمونه، ج 5، ص304؛ روحالمعانى، مج 7، ج 11، ص 50
در ميان سجدهكنندگان مىنگرد». (شعراء/ 26، 218- 219) گروهى از مفسّران با استناد به برخى روايات گفتهاند: مقصود، حركت رسول خدا در صلب خداپرستان از زمان آدم تا عبداللّه است[1]. طبرسى رواياتى را از امامباقر و امامصادق عليهما السلام در تأييد اين گفته، نقل كرده است.[2]
5. ابوالفتوح رازى نيز دليلى عقلى بر اين امر اقامه نموده است: اگر پدران پيامبر، مشرك مىبودند، موجب مىشد كه مردم گفته و دعوت وى را نپذيرند و از حضرت اطاعت نكنند و هرگاه به سرزنش كفر و شرك بپردازد، مردم بگويند: اين عيب در پدران تو موجود است و چون خداى تعالى مشركان را نجس مىخواند، كسى را بايد براى طهارت آنان بفرستد كه انسان پاكى او را زاده باشد.[3]
گروهى از اهلسنّت نيز آزر را پدر ابراهيم نمىدانند. آلوسى مىنويسد: بسيارى از سنّيان معتقدند كه آزر عموى ابراهيم است، نه پدر او، و در اين موضوع، كتابهايى نوشته و ادّعا كردهاند: به دليل فرموده رسول خدا:«لمأزَل أنقلُ مِن أصلاب الطّاهِرين إلى أرحام الطّاهِرات»در ميان پدران پيامبر، هيچ كافرى وجود ندارد؛ در حالى كه مشركان نجساند و انحصار طهارت به پاكدامنى بدون دليل است. آلوسى در ادامه، اختصاص اين ديدگاه را به شيعه ناشى از ضعف تحقيق مىداند[4]. سيوطى، نيز در مسالكالحنفاء بر اين باور است كه آزر، پدر ابراهيم نبوده؛ زيرا براساس روايات فراوانى، پدران رسولخدا از آدم تا عبداللّه بهترينهاى روزگار خود بودهاند. روايات فراوانى نيز هست كه از زمان آدم و نوح تا رسول خدا، همواره افرادى به مقتضاى فطرت پاك و خداجوى خود، يكتاپرست بودهاند؛ آنگاه از اين دو دسته روايات نتيجه گرفته كه در ميان پدران پيغمبر اسلام، مشركى نبوده؛ زيرا با وجود خداپرست، مشرك «بهترين» نيست. او همچنين از فخررازى در اسرارالتنزيل نقل كرده كه پدران پيامبران، كافر نبودهاند و آزر نيز عموى ابراهيم بوده نه پدر او.[5][1]. التبيان، ج 8، ص68
[2]. مجمعالبيان، ج 7،ص 324
[3]. روضالجنان، ج 7،ص 340
[4]. روحالمعانى، مج5، ج 7، ص 283
[5]. مسالك الحنفا، ص19
آزر در برابر ابراهيم
آزر، از مروّجان و مدافعان سرسخت آيين بتپرستى بود؛ از اين رو در جامعه شركآلود بابل، نفوذ و اعتبار فراوانى داشت (مريم/ 19، 46) و ابراهيم كه نزديكترين خويشاوند خود را در خدمت شرك و بتپرستى مىديد، از هر فرصتى براى هدايت او بهره مىگرفت و با منطقى قوى و مؤدّبانه، به گفت و گو با وى مىپرداخت؛ زيرا هدايت او در ريشهكنى بنياد شرك و بتپرستى نقش فراوانى داشت.
قرآن كريم در آيههاى 74 انعام/ 6؛ 41- 50 مريم/ 19؛ 85- 87 شعراء/ 26؛ 85 صافّات/ 37؛ 26 زخرف/ 43 و 4 ممتحنه/ 60 از احتجاج و گفتوگوى ابراهيم با آزر سخن مىگويد. در آيات 42- 45 مريم/ 19 بخشى از كوشش مشفقانه حضرت را اين گونه بيان مىكند: «پدرجان! چرا چيزى را مىپرستى كه نمىشنود و نمىبيند و خطرى را از تو دور نمىسازد؟ اى پدر! به راستى مرا از دانش وحى، چيزى/ حقايقى به دست] آمده كه تو را نيامده است؛ پس از من پيروى كن تا تو را به راهى راست هدايت كنم. پدرجان! شيطان را مپرست كه خداى رحمان را عصيانگر است. پدرجان! من مىترسم از جانب خداى رحمان، عذابى به تو رسد و تو يار شيطان باشى».
امّا برهانهاى صريح و روشن ابراهيم در دل سخت آزر اثر نكرد و با عتاب و تهديد ابراهيم، بر عناد و كفر خود افزود:«قالَ أراغِبٌ أنتَ عَن ءَالِهَتِى يإبرهيمُ لَئِن لَمتَنتَهِ لَأرجُمَنَّكَ/ گفت: اى ابراهيم! آيا تو از خدايان من متنفّرى؟ اگر باز نايستى، تو را سنگسار خواهم كرد». (مريم/ 19، 46) آزر تا به آتش انداختن خليلالله با نمروديان همراه بود و جاى تأمّل آن كه نمرود از به سلامت رَستن ابراهيم از اين توطئه، اظهار شگفتى كرده، مىگويد: اگر كسى خدايى مىگيرد، چه بهتر كه خداى ابراهيم را برگزيند[1]يا به آزر مىگويد: فرزندت نزد خدايش چه گرامى است![2]ولى آزرِ بتپرست بر كفر خود پاى[1]. بحارالانوار، ج12، ص 39
[2]. الامالى، ص 659؛بحارالانوار، ج 12، ص 39
فشرد و تا صدور حكم تبعيد ابراهيم از بابل، با نمرود همراه شد و خطاب به ابراهيم گفت:«وَاهجُرنِى مَليّاً/ براى مدّتى طولانىازمن دور شو» (مريم/ 19، 46) ولى ابراهيم حليم، هنگام هجرت و توديع، بر آزر سلام كرد و با وعده استغفار براى او از وى جدا شد:«قالَ سَلمٌ عَليكَ سَأَستَغفِرُ لكَ رَبّى إِنَّهُ كَانَ بِى حَفِيّاً/ درود بر تو باد! به زودى از پروردگارم براى تو آمرزش مىخواهم؛ زيرا او همواره با من پرمهر بوده است». (مريم/ 19، 47)استغفار ابراهيم براى آزرگويا اهتمام ابراهيم به ايمان آزر، او را بر آن داشت تا در كوشش هدايتگرانه خود تا مرز استغفار براى آزر پيش رود:«وَاغفِر لِأَبِى إنَّهُ كانَ مِنَ الضّالّينَ/ خداوندا!] بر پدرم ببخشاى كه او از گمراهان است.» (شعراء/ 26، 86) در اينجا اين پرسش مطرح مىشود كه چرا ابراهيم براى آزر مشرك و بتپرست آمرزش طلبيد؛ در حالىكه در قرآن چنين آمده است:«ما كانَ لِلنَّبىّ وَ الَّذِينَ ءَامَنُوا أَن يَستَغفِروا لِلمُشركِينَ وَ لَو كانُوا أُولِى قُربى مِن بَعدِ ما تَبيَّنَ لَهُم أَنَّهُم أَصحبُ الجَحِيمِ/ براى پيامبر و كسانى كه ايمان آوردهاند، سزاوار نيست براى مشركان، پس از آن كه بر ايشان آشكار شد كه اهل دوزخاند، آمرزش طلبند؛ هرچند خويشاوند آنان باشند». (توبه/ 9، 113) دانشوران اسلامى بر اين امر اتّفاق نظر دارند: براى مشركى كه در حال شرك و كفر از دنيا رفته، طلب آمرزش جايز نيست؛ ولى در جواز استغفار براى مشرك زنده اختلاف نظر دارند. تفسير عبارت«مِن بعدِ ما تَبَيَّنَ لَهُم أنَّهُم أَصحبُ الجَحِيمِ»در اين اختلاف مؤثّر بوده است:الف. گروهى با استناد به عبارت ياد شده، استغفار براى مشركان را تا زمانى كه زندهاند، جايز دانستهاند؛ زيرا جهنّمى بودن مشرك تا پيش از مرگ روشن نيست؛ چون تا زمانى كه زنده است مىتواند از شرك دست بردارد و در مسير حق قرار گيرد؛ بنابراين مىتوان براى او آمرزش خواست و ابراهيم تا زمانى كه آزر زنده بود، برايش استغفار مىكرد؛ ولى وقتى بر شرك و بتپرستى مُرد و جهنّمى بودن او آشكار شد، از او بىزارى جست؛ همانگونه كه در آيه بعد آمده است:«وَ ما كانَ استِغفارُ إبرهِيمَ لأبِيهِ إِلَّا عَن مَوعِدَةٍ وَعَدَها إيّاهُ فلَمّا تَبَيَّنَ لَهُ انَّهُ عَدوٌ لِلّهِ تَبَرّأ مِنهُ/ و طلب آمرزش ابراهيم براى پدرش، فقط به جهت وعدهاى بود كه به او داده بود و هنگامى كه برايش روشن شد وى دشمن خدا است، از او بىزارى
جست». (توبه/ 9، 114)
مؤيّد اين رأى، گفته ابنعبّاس است كه ابراهيم، پيوسته براى آزر استغفار مىكرد تا او مُرد و چون در حال شرك از دنيا رفت، بر حضرت آشكار شد كه او دشمن خدا است و آن وقت از او بىزارى جست.[1]مجاهد، قتاده و ضحّاك نيز مىگويند: با مرگ آزر در حال شرك، بر ابراهيم آشكار شد كه او دشمن خدا است.[2]
برخى از اينكه موضوع استغفار ابراهيم در آيه 86 شعراء/ 26 پس از گفتوگو با بتپرستان طرح شده، نتيجه گرفتهاند كه استغفارِ حضرت، پيش از خروج از بابل و در زمان حيات آزر بوده است؛ ازاينرو، احتمالِ استغفارِ پس از مرگ يا پس از خروج از بابل را نمىپذيرند.[3]بيضاوى، در ذيل آيه«مِن بَعدِ ما تَبَيَّنَ لَهُم أنَّهُم أَصحبُ الجَحيمِ»(توبه/ 9، 113) مىگويد: جهنّمى بودن افراد فقط در صورت مردنشان به حال كفر آشكار مىشود. وى آيه را دليل بر جواز استغفار براى مشركان در حال حيات دانسته و اين استغفار را به طلب توفيق در ايمان معنا كرده است[4]. آلوسى نيز آشكار شدن جهنّمى بودن را در صورتى مىداند كه كافر بر كفر بميرد و يا جهنّمى بودن او از طريق وحى آشكار شود؛ از اين رو، وى اين آيه را دليل جواز و صحّت استغفار براى مشركان زنده مىشمرد.[5]برخى مفسّران معاصر نيز«تَبيَّن»را به مرگ يا اعلام خداوند تفسير نمودهاند و نتيجه مىگيرند كه استغفار براى مشرك جايز است؛ چه رسد براى كسى كه در حال جست و جو و بررسى حقيقت باشد و يا كسى كه با وعده استغفار به حق گرايش مىيابد. ابراهيم نيز از گفته آزر«فَاهجُرنِى مَلِيّاً/ براى مدّتى طولانى از من دور شو» استفاده كرده بود كه آزر در اين مدّت، قصد تحقيق و تفحّص از حق را دارد؛ از اين رو به او وعده استغفار داد:«سأستَغفِرُ لَكَ رَبِّى.»(مريم/ 19، 47)[6]آلوسى، در پاسخ كسانى كه استغفار براى مشرك را جايز[1]. جامعالبيان، مج7، ج 11، ص 62
[2]. همان، ص 63
[3]. قاموس قرآن، ج 1،ص 73
[4]. تفسير بيضاوى، ج3، ص 176
[5]. روحالمعانى، مج15، ج 28، ص 105- 106
[6]. الفرقان، ج 10-11، ص 320- 321