بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 96

آزر در برابر ابراهيم‌
آزر، از مروّجان و مدافعان سرسخت آيين بت‌پرستى بود؛ از اين رو در جامعه شرك‌آلود بابل، نفوذ و اعتبار فراوانى داشت (مريم/ 19، 46) و ابراهيم كه نزديك‌ترين خويشاوند خود را در خدمت شرك و بت‌پرستى مى‌ديد، از هر فرصتى براى هدايت او بهره مى‌گرفت و با منطقى قوى و مؤدّبانه، به گفت و گو با وى مى‌پرداخت؛ زيرا هدايت او در ريشه‌كنى بنياد شرك و بت‌پرستى نقش فراوانى داشت.
قرآن كريم در آيه‌هاى 74 انعام/ 6؛ 41- 50 مريم/ 19؛ 85- 87 شعراء/ 26؛ 85 صافّات/ 37؛ 26 زخرف/ 43 و 4 ممتحنه/ 60 از احتجاج و گفت‌وگوى ابراهيم با آزر سخن مى‌گويد. در آيات 42- 45 مريم/ 19 بخشى از كوشش مشفقانه حضرت را اين گونه بيان مى‌كند: «پدرجان! چرا چيزى را مى‌پرستى كه نمى‌شنود و نمى‌بيند و خطرى را از تو دور نمى‌سازد؟ اى پدر! به راستى مرا از دانش وحى، چيزى/ حقايقى به دست‌] آمده كه تو را نيامده است؛ پس از من پيروى كن تا تو را به راهى راست هدايت كنم. پدرجان! شيطان را مپرست كه خداى رحمان را عصيان‌گر است. پدرجان! من مى‌ترسم از جانب خداى رحمان، عذابى به تو رسد و تو يار شيطان باشى».
امّا برهان‌هاى صريح و روشن ابراهيم در دل سخت آزر اثر نكرد و با عتاب و تهديد ابراهيم، بر عناد و كفر خود افزود:«قالَ أراغِبٌ أنتَ عَن ءَالِهَتِى يإبرهيمُ لَئِن لَم‌تَنتَهِ لَأرجُمَنَّكَ‌/ گفت: اى ابراهيم! آيا تو از خدايان من متنفّرى؟ اگر باز نايستى، تو را سنگ‌سار خواهم كرد». (مريم/ 19، 46) آزر تا به آتش انداختن خليل‌الله با نمروديان همراه بود و جاى تأمّل آن كه نمرود از به سلامت رَستن ابراهيم از اين توطئه، اظهار شگفتى كرده، مى‌گويد: اگر كسى خدايى مى‌گيرد، چه بهتر كه خداى ابراهيم را برگزيند[1]يا به آزر مى‌گويد: فرزندت نزد خدايش چه گرامى است![2]ولى آزرِ بت‌پرست بر كفر خود پاى‌[1]. بحارالانوار، ج12، ص 39
[2]. الامالى، ص 659؛بحارالانوار، ج 12، ص 39


صفحه 97

فشرد و تا صدور حكم تبعيد ابراهيم از بابل، با نمرود همراه شد و خطاب به ابراهيم گفت:«وَاهجُرنِى مَليّاً/ براى مدّتى طولانى‌ازمن دور شو» (مريم/ 19، 46) ولى ابراهيم حليم، هنگام هجرت و توديع، بر آزر سلام كرد و با وعده استغفار براى او از وى جدا شد:«قالَ سَلمٌ عَليكَ سَأَستَغفِرُ لكَ رَبّى إِنَّهُ كَانَ بِى حَفِيّاً/ درود بر تو باد! به زودى از پروردگارم براى تو آمرزش مى‌خواهم؛ زيرا او همواره با من پرمهر بوده است». (مريم/ 19، 47)استغفار ابراهيم براى آزرگويا اهتمام ابراهيم به ايمان آزر، او را بر آن داشت تا در كوشش هدايت‌گرانه خود تا مرز استغفار براى آزر پيش رود:«وَاغفِر لِأَبِى إنَّهُ كانَ مِنَ الضّالّينَ‌/ خداوندا!] بر پدرم ببخشاى كه او از گمراهان است.» (شعراء/ 26، 86) در اين‌جا اين پرسش مطرح مى‌شود كه چرا ابراهيم براى آزر مشرك و بت‌پرست آمرزش طلبيد؛ در حالى‌كه در قرآن چنين آمده است:«ما كانَ لِلنَّبىّ وَ الَّذِينَ ءَامَنُوا أَن يَستَغفِروا لِلمُشركِينَ وَ لَو كانُوا أُولِى قُربى‌ مِن بَعدِ ما تَبيَّنَ لَهُم أَنَّهُم أَصحبُ الجَحِيمِ‌/ براى پيامبر و كسانى كه ايمان آورده‌اند، سزاوار نيست براى مشركان، پس از آن كه بر ايشان آشكار شد كه اهل دوزخ‌اند، آمرزش طلبند؛ هرچند خويشاوند آنان باشند». (توبه/ 9، 113) دانش‌وران اسلامى بر اين امر اتّفاق نظر دارند: براى مشركى كه در حال شرك و كفر از دنيا رفته، طلب آمرزش جايز نيست؛ ولى در جواز استغفار براى مشرك زنده اختلاف نظر دارند. تفسير عبارت‌«مِن بعدِ ما تَبَيَّنَ لَهُم أنَّهُم أَصحبُ الجَحِيمِ»در اين اختلاف مؤثّر بوده است:الف. گروهى با استناد به عبارت ياد شده، استغفار براى مشركان را تا زمانى كه زنده‌اند، جايز دانسته‌اند؛ زيرا جهنّمى بودن مشرك تا پيش از مرگ روشن نيست؛ چون تا زمانى كه زنده است مى‌تواند از شرك دست بردارد و در مسير حق قرار گيرد؛ بنابراين مى‌توان براى او آمرزش خواست و ابراهيم تا زمانى كه آزر زنده بود، برايش استغفار مى‌كرد؛ ولى وقتى بر شرك و بت‌پرستى مُرد و جهنّمى بودن او آشكار شد، از او بى‌زارى جست؛ همان‌گونه كه در آيه بعد آمده است:«وَ ما كانَ استِغفارُ إبرهِيمَ لأبِيهِ إِلَّا عَن مَوعِدَةٍ وَعَدَها إيّاهُ فلَمّا تَبَيَّنَ لَهُ انَّهُ عَدوٌ لِلّهِ تَبَرّأ مِنهُ‌/ و طلب آمرزش ابراهيم براى پدرش، فقط به جهت وعده‌اى بود كه به او داده بود و هنگامى كه برايش روشن شد وى دشمن خدا است، از او بى‌زارى‌


صفحه 98

جست». (توبه/ 9، 114)
مؤيّد اين رأى، گفته ابن‌عبّاس است كه ابراهيم، پيوسته براى آزر استغفار مى‌كرد تا او مُرد و چون در حال شرك از دنيا رفت، بر حضرت آشكار شد كه او دشمن خدا است و آن وقت از او بى‌زارى جست.[1]مجاهد، قتاده و ضحّاك نيز مى‌گويند: با مرگ آزر در حال شرك، بر ابراهيم آشكار شد كه او دشمن خدا است.[2]
برخى از اين‌كه موضوع استغفار ابراهيم در آيه 86 شعراء/ 26 پس از گفت‌وگو با بت‌پرستان طرح شده، نتيجه گرفته‌اند كه استغفارِ حضرت، پيش از خروج از بابل و در زمان حيات آزر بوده است؛ ازاين‌رو، احتمالِ استغفارِ پس از مرگ يا پس از خروج از بابل را نمى‌پذيرند.[3]بيضاوى، در ذيل آيه‌«مِن بَعدِ ما تَبَيَّنَ لَهُم أنَّهُم أَصحبُ الجَحيمِ»(توبه/ 9، 113) مى‌گويد: جهنّمى بودن افراد فقط در صورت مردنشان به حال كفر آشكار مى‌شود. وى آيه را دليل بر جواز استغفار براى مشركان در حال حيات دانسته و اين استغفار را به طلب توفيق در ايمان معنا كرده است‌[4]. آلوسى نيز آشكار شدن جهنّمى بودن را در صورتى مى‌داند كه كافر بر كفر بميرد و يا جهنّمى بودن او از طريق وحى آشكار شود؛ از اين رو، وى اين آيه را دليل جواز و صحّت استغفار براى مشركان زنده مى‌شمرد.[5]برخى مفسّران معاصر نيز«تَبيَّن»را به مرگ يا اعلام خداوند تفسير نموده‌اند و نتيجه مى‌گيرند كه استغفار براى مشرك جايز است؛ چه رسد براى كسى كه در حال جست و جو و بررسى حقيقت باشد و يا كسى كه با وعده استغفار به حق گرايش مى‌يابد. ابراهيم نيز از گفته آزر«فَاهجُرنِى مَلِيّاً/ براى مدّتى طولانى از من دور شو» استفاده كرده بود كه آزر در اين مدّت، قصد تحقيق و تفحّص از حق را دارد؛ از اين رو به او وعده استغفار داد:«سأستَغفِرُ لَكَ رَبِّى.»(مريم/ 19، 47)[6]آلوسى، در پاسخ كسانى كه استغفار براى مشرك را جايز[1]. جامع‌البيان، مج7، ج 11، ص 62
[2]. همان، ص 63
[3]. قاموس قرآن، ج 1،ص 73
[4]. تفسير بيضاوى، ج3، ص 176
[5]. روح‌المعانى، مج15، ج 28، ص 105- 106
[6]. الفرقان، ج 10-11، ص 320- 321


صفحه 99

نمى‌دانند، مى‌گويد: استغفار اگر حرام باشد، با وعده تجويز نمى‌شود.[1]
ب. بيش‌تر مفسّران، با استناد به آيه 113 توبه/ 9 استغفار براى مشركانِ زنده را جايز ندانسته و تبيّنِ دوزخى بودن كافران را به اظهار كفر و شرك و اصرار بر آن مى‌دانند؛ از اين رو، درصدد توجيه استغفار ابراهيم براى آزر مشرك برآمده‌اند:
1. شيخ طوسى مى‌گويد: آزر وعده ايمان و ابراهيم وعده استغفار داد؛ آن گاه آزر، ابراز ايمان و ابراهيم براى او استغفار كرد؛ سپس خداوند به او وحى كرد كه ايمان آزر منافقانه بوده است، و ابراهيم از او تبرّى جست.[2]
2. ابوالفتوح معتقد است: آزر به ابراهيم وعده ايمان داد و حضرت براى او به صورت مشروط، استغفار كرد: «اللّهُمَّ اغفِر لِأَبِى إِذا ءَامَنَ».[3]
3. به نظر زمخشرى، ابراهيم به پدرش وعده استغفار داد و مادامى كه اميد به هدايت وى داشت، براى او استغفار مى‌كرد و شايد او گمان داشت استغفار براى كافرى كه به هدايت وى اميد است، جايز باشد؛ چون عقل آن را تجويز مى‌كند و دليل شرعى هم بر منع آن نبود.[4]
4. برخى ديگر از مفسّران معتقدند كه آزر وعده ايمان داد و ابراهيم براى او استغفار كرد تا ايمان وى محقّق شود و بعد كه ايمان نياورد، از او تبرّى جست.[5]
5. برخى گفته‌اند: مقصود از استغفار ابراهيم براى آزر، دعوت او به ايمان بوده‌است.[6]
6. گروهى توجيه كرده‌اند كه ابراهيم براى آزر، استغفار نكرد؛ بلكه وعده استغفار داد[7]و آن‌چه جايز نيست، استغفار است. ابوالفتوح، اين قول را خلاف ظاهر قرآن مى‌داند؛ زيرا از قرآن استفاده مى‌شود كه ابراهيم به وعده خود عمل كرد.[8]
7. به گفته برخى مفسّران؛ ابراهيم، آزر را مؤمن مى‌پنداشت و همواره براى او استغفار[1]. روح‌المعانى، مج15، ج 28، ص 105
[2]. التبيان، ج 5، ص309
[3]. روض‌الجنان، ج 10،ص 60
[4]. الكشاف، ج 2، ص315
[5]. التفسير الكبير، ج16، ص 210.
[6]. التفسير الكبير، ج16، ص 210.
[7]. روض‌الجنان، ج 10،ص 60
[8]. روض‌الجنان، ج 10،ص 60


صفحه 100

مى‌كرد؛ ولى در روز قيامت براى او آشكار مى‌شود كه آزر ايمان نداشته است؛ ازاين رو، ازاو بى‌زارى مى‌جويد.[1]
8. حسن بصرى از آيه 114 توبه/ 9 استفاده كرده كه استغفار براى مشرك در صورتى‌كه وعده ايمان آوردن دهد، جايز است.[2]
اكنون از موجّه بودن استغفار ابراهيم براى آزر مى‌توان نتيجه گرفت كه براساس آيه‌«قَد كانَت لَكُم اسوَةٌ حَسَنةٌ فِى إبرهيمَ وَ الَّذِينَ مَعَهُ إِذ قَالوا لِقَومِهِم إَنّا بُرَءَآؤُا مِنكُم ... إِلَّا قَولَ إبرهيمَ لأَبيهِ لَأَستَغفِرَنَّ لَكَ وَ ما أملِكُ لَكَ مِنَ اللّهِ مِن شَى‌ءٍ/ به طور قطع براى شما در پيروى از ابراهيم و كسانى‌كه با اويند، سرمشقى نيكو است، جز در سخن ابراهيم كه به پدر خود گفت: حتماً براى تو آمرزش خواهم خواست با آن كه در برابر خدا اختيار چيزى را براى تو ندارم» (ممتحنه/ 60، 4) ابراهيم در همه امور براى مؤمنان اسوه است و چنان‌كه گروهى از مفسّران احتمال داده‌اند، جمله‌«إلّاقولَ إبرهيم»استثنا از فرمان خدا به اسوه گرفتن ابراهيم نيست؛ بلكه استثنا از مضمون جمله ياد شده‌«إِنّا بُرَءَآؤُا منكم:بى‌زارى از قوم» است؛ البتّه بسيارى از مفسّران، چون طبرى،[3]طوسى،[4]طبرسى‌[5]و فخررازى،[6]استثنا را از تأسّى به ابراهيم دانسته و استفاده كرده‌اند كه حضرت در همه امور، جز در استغفار براى آزرِ مشرك و بت‌پرست براى مؤمنان اسوه است.
در پاسخ اين گروه گفته شده كه پيامبر بزرگى چون ابراهيم، در تمام امور اسوه و سرمشق است و اگر همان شرايط آزر در بعضى از مشركان ديگر هم باشد مى‌توان براى آن‌ها استغفار كرد.[7]سيدمرتضى گفته است: استثنا از تأسّى به ابراهيم در آيه ياد شده، به اين منظور است كه مؤمنان توجّه كنند كه استغفار ابراهيم براى آزر، پس از وعده او به‌[1]. جامع‌البيان، مج7، ج 11، ص 64
[2]. التبيان، ج 9، ص580؛ تنزيه الانبيا، ص 55
[3]. جامع‌البيان، مج14، ج 28، ص 80
[4]. التبيان، ج 9، ص580
[5]. مجمع‌البيان، ج 9،ص 407
[6]. التفسير الكبير، ج29، ص 300.
[7]. نمونه، ج 24، ص 20


صفحه 101

پذيرش ايمان و اظهار آن بوده است كه در اين صورت، استغفار نيكو است.[1]آزر، در 250 يا 260 سالگى در حرّان، يكى از شهرهاى عراق درگذشت.[2]
منابع‌
الاتقان فى علوم القرآن؛ اعلام القرآن؛ الامالى، طوسى؛ انوارالتنزيل و اسرار التأويل، بيضاوى؛ بحارالانوار؛ البرهان فى تفسير القرآن؛ تاريخ الامم و الملوك، طبرى؛ التبيان فى تفسير القرآن؛ التحقيق فى كلمات القرآن الكريم؛ التفسير الكبير؛ تفسير نمونه؛ تنزيه الانبياء؛ جامع‌البيان عن تأويل آى القرآن؛ الجامع لاحكام‌القرآن، قرطبى؛ روح‌المعانى فى تفسير القرآن العظيم؛ روض‌الجنان و روح‌الجنان؛ الصحاح تاج اللغة و صحاح العربيه؛ الفرقان فى تفسير القرآن؛ قاموس قرآن؛ عرائس المجالس فى قصص الانبياء؛ الكامل فى التاريخ؛ الكتاب المقدس؛ الكشاف؛ كشف‌الاسرار و عدةالابرار؛ لسان‌العرب؛ مجمع‌البيان فى تفسير القرآن؛ مسالك الحنفاء فى والدى المصطفى؛ المعارف؛ معجم مقاييس‌اللغه؛ المعرب من الكلام الاعجمى؛ مفردات الفاظ القرآن؛ الميزان فى تفسير القرآن؛ ينابيع الاسلام.[1]. تنزيه الانبياء، ص55
[2]. اعلام القرآن، ص16


صفحه 102


آسيه‌
سيد محمود دشتى‌
آسيه: همسر با ايمان فرعون مصر در زمان موسى عليه السلام و از زنان نمونه تاريخ‌
در قرآن به نام آسيه تصريح نشده؛ امّا با عنوان همسر فرعون دو بار از او ياد شده است:
«وَ قَالَتِ امرَأَتُ فِرعَونَ قُرَّتُ عَينٍ لِى و لَكَ لاتَقتُلوهُ .../ و همسر فرعون گفت:
اين كودك نور چشم من و تو خواهد بود. او را مكشيد ...» (قصص/ 28، 9)،«وَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلًا لِلَّذِينَ ءَامَنوا امرَأَتَ فِرعَونَ .../ و خدا براى كسانى كه ايمان آورده‌اند، همسر فرعون را مَثَل آورده ...». (تحريم/ 66، 11) در تورات دختر فرعون، نجات دهنده موسى و كسى كه او را به فرزندى پذيرفت، دانسته شده است.[1]
نام و نسب آسيه‌
همسر فرعون، به اتّفاق مفسّران، آسيه نام داشته است؛ روايات فراوانى نيز اين نظر را تأييد مى‌كند؛[2]ولى در اين كه وى از نژاد بنى‌اسرائيل يا از قبطيان بوده، اختلاف است.
به گفته طبرى، آسيه دختر مزاحم‌بن عبيدبن ريّان بن وليد قبطى، فرعون زمان يوسف بوده است‌[3]. مقاتل نيز گفته: از قبطيان فقط سه نفر به موسى ايمان آوردند كه يكى از آنان آسيه بود.[4]گروهى ديگر برآن‌اند كه وى از بهترين زنان بنى‌اسرائيل، پيامبرزاده و مادر و مددكار مؤمنان بوده‌[5]و برخى او را عمّه موسى دانسته‌اند؛[6]ولى آلوسى اين نسبت را بعيد[1]. كتاب مقدس، خروج،2: 1- 10
[2]. بحارالانوار، ج 6،ص 247 و ج 13، ص 51
[3]. تاريخ طبرى، ج 1،ص 231
[4]. بحارالانوار، ج13، ص 51
[5]. مجمع‌البيان، ج 7،ص 378
[6]. تفسير قرطبى، ج18، ص 132


صفحه 103

شمرده.[1]جمع بين دو نظر اين است كه آسيه از سوى پدر، قبطى و از سوى مادر، از بنى‌اسرائيل يا به عكس بوده است. به نوشته طبرى، آسيه ابتدا همسر قابوس‌بن مصعب‌بن معاويه بود. هنگامى كه موسى به‌پيامبرى رسيد، قابوس (فرعون زمان كودكى موسى) مُرد و برادرش وليد (فرعون غرق شده در نيل) به جاى وى نشست و با آسيه، همسر برادرش ازدواج كرد؛[2]ولى از آيه 18 شعراء/ 26 برمى‌آيد كه فرعونِ غرق شده در نيل، همان فرعونِ زمانِ كودكى موسى است و گفته طبرى تضعيف مى‌شود. از سوى ديگر، نام‌هاى نامتناسب با فرهنگ و زبان قبطى، خود مى‌تواند دليلى بر نادرستى گزارش‌هاى مذكور باشد.
نقش آسيه در حفظ جان موسى‌
درباره گرفتن موسى از رود نيل و رفتار فرعون با وى، آراى گوناگونى وجود دارد: به گفته برخى، آسيه به بَرَص دچار شده بود و پزشكان از درمان آن ناتوان بودند. كاهنان به فرعون گفتند: در فلان زمان، كودكى را در رود نيل، در صندوق مى‌يابيد كه آب دهان او شفاى اين بيمارى است. فرعون كسانى را بر كنار رود نيل بگماشت. هنگامى كه صندوق را يافتند، آسيه آب دهان وى را بر برص ماليد و بى‌درنگ شفا يافت. اطرافيان فرعون گفتند: اين همان طفلى است كه بايد كشته شود؛ ولى آسيه مانع شد و به فرعون گفت:«قُرَّتُ عَينٍ لِى وَ لَكَ لاتَقتُلوهُ عَسى‌أَن يَنفَعَنا أَو نَتَّخِذَهُ وَلَداً/ او نورچشمى براى من و تو است. او را نكشيد؛ اميد است نفعى به ما برساند يا او را فرزند خود بگيريم» (قصص/ 28، 9) و موسى اين‌گونه از مرگ رهايى يافت. آسيه، نام كودك را موسى (برگرفته از ميان آب و درخت‌[3]يا فرزند آب‌[4]) نهاد.[5]اين وجه تسميه از عهد عتيق برگرفته شده است.[6]نيز[1]. روح‌المعانى، مج11، ج 20، ص 71
[2]. تاريخ طبرى، ج 1،ص 231
[3]. لسان‌العرب، ج 13،ص 222
[4]. الجواهر، مج 7، ج14، ص 21
[5]. روض‌الجنان، ج 15،ص 101
[6]. كتاب مقدس، خروج،2: 10