بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 111

مى‌گويد از اسرافيل نام برده شده است.[1]فرشتگان داراى بالهاى دوگانه، سه‌گانه و چهارگانه‌اند:«اولى اجنِحَةٍ مَثنى‌ وثُلثَ و رُبعَ».(فاطر/ 35، 1) در برخى از روايات اسرافيل داراى 4 بال معرفى شده است.[2]برابر روايات اسرافيل فرشته‌اى بسيار بزرگ، با شكوه و داراى قدرت فراوان است. ابن‌عباس در روايتى مبسوط مى‌گويد: اسرافيل داراى قدرت 7 زمين، كوهها، بادها، درندگان و سراپاى وجود او برخوردار از شعور، قدرت بيان و زبان است كه خداوند را به هزار هزار لغت تسبيح مى‌گويد ... و اسرافيل در هر شبانه روز سه بار به جهنّم نگريسته، مى‌گريد ... ميكائيل 500 سال پس از اسرافيل و جبرئيل 500 سال پس از ميكائيل آفريده شده است.[3]ذوالقرنين او را همانند مردى جوان، سفيد چهره، زيبا صورت و داراى لباسى سپيد معرفى كرده است.[4]او در هنگام نزول بر حضرت ابراهيم و حضرت لوط با هيبتى نيكو و لباس وعمامه‌اى سفيد نمايان شده است.[5]چشمانش همانند دو كوكب درّى (ستاره درخشان) دانسته شده است.[6]اين‌گونه اوصاف برگرفته از نحوه تمثل اسرافيل در برابر وصف كنندگان يا حاكى از عظمت و مرتبه وجودى اوست كه به‌صورت تشبيه معقول به محسوس بيان شده است.
مسئوليت و مأموريت اسرافيل:
بخشى از آيات، مربوط به مسئوليتهاى فرشتگان در نظام آفرينش است:«جاعِلِ المَلكَةِ رُسُلًا»(فاطر/ 35، 1) كه مصداق آن، 4 فرشته برگزيده معرفى شده‌اند[7]و در ذيل آيه‌«فَالمُدَبّرتِ امرا»(نازعات/ 79، 5) برابر روايات، جبرئيل موكَّل وحى الهى، بادها و لشكرها، ميكائيل موكَّل باران و نباتِ زمين، اسرافيل مأمور رساندن فرمان الهى به ايشان و عزرائيل مأمور گرفتن جانها معرفى شده است.[8]در آيات بعد تنها به نفخ در صور اشاره شده است‌[9]:«ونُفِخَ فِى الصّورِ فَصَعِقَ مَن فِى السَّموتِ ومَن فِى الارضِ ...».[1]. قصص عن الملائكه، ص 14
[2]. الدرالمنثور، ج 7، ص 253؛ بحارالانوار،ج 56، ص 262
[3]. البرهان، ج 5، ص 200- 201
[4]. تفسير عياشى، ج 2، ص 347
[5]. همان، ص 153، 155
[6]. الدرالمنثور، ج 7، ص 253
[7]. تفسير قرطبى، ج 14، ص 204
[8]. مجمع‌البيان، ج 10، ص 652؛روض‌الجنان، ج 20، ص 133؛ الميزان، ج 20، ص 180
[9]. روض‌الجنان، ج 20، ص 134


صفحه 112

(زمر/ 39، 68) دميدن در صور مهم‌ترين مسئوليت اسرافيل است. بيشتر مفسران شيعى و برخى از مفسران اهل‌سنت براساس روايات تفسيرى‌[1]دميدن در صور را دو بار دانسته‌اند كه در پى نفخه نخست، همگان مى‌ميرند و در پى نفخه دوم براى حضور در قيامت زنده مى‌شوند[2]؛ امّا برخى به استناد تعابير قرآنى «فَزَع، صَعق و احياء» و برابر پاره‌اى از روايات آن را سه بار و برخى 4 بار (فزع، صعق، احياء و جمع) دانسته‌اند.[3](ظ نفخ صور)
اسرافيل يكى از 8 حامل عرش* الهى در قيامت دانسته شده است‌[4]:«ويَحمِلُ عَرشَ‌ رَبّكَ فَوقَهُم يَومَذٍ ثَمنِيَه».(حاقّه/ 69، 17) براساس بسيارى از روايات، وى از حاملان عرش الهى است.[5]در روايتى پس از اشاره به عبادت به دور از خستگى فرشتگان حامل عرش، نام اسرافيل و مسئوليت وى در نفخ صور ذكر شده است.[6]شارحان، اين سخن را ذكر خاص پس از عام و دليل آن را فضيلت، و اهميت اين مسئوليت وى دانسته‌اند.[7]
برابر روايات در مورد آيه‌«واذ قُلنا لِلمَلكَةِ اسجُدوا لِأدَمَ فَسَجَدُوا»(بقره/ 2، 34) اسرافيل اولين كسى بود كه براى خدا و بر حضرت آدم سجده كرد.[8]بر اساس روايتى از امام صادق عليه السلام در ذيل آيه‌«يايَّتُهَا النَّفسُ المُطمَنَّه* ارجِعى الى‌ رَبّكِ»(فجر/ 89، 27- 28) در هنگام مرگ مؤمن، پيامبر صلى الله عليه و آله و اهل‌بيت عليهم السلام و فرشتگان برگزيده، از جمله اسرافيل حضور يافته و بر اساس درخواست اميرمؤمنان عليه السلام همگى به فرشته مرگ توصيه‌[1]. جامع‌البيان، مج 15، ج 30، ص 41؛مجمع‌البيان، ج 10، ص 653
[2]. التبيان، ج 4، ص 174؛ مجمع‌البيان، ج4، ص 496؛ تفسير قرطبى، ج 13، ص 159
[3]. مجمع‌البيان، ج 6، ص 766؛ الميزان، ج17، ص 293؛ روح‌البيان، ج 8، ص 138- 139
[4]. الدرالمنثور، ج 7، ص 258، 276؛ عالمالملائكه، ص 61
[5]. رياض‌السالكين، ج 1، ص 84- 85؛الدرالمنثور، ج 7، ص 276؛ ج 8، ص 270
[6]. صحيفه سجاديه، دعاى 3
[7]. رياض‌السالكين، ج 1، ص 85
[8]. الدرالمنثور، ج 1، ص 123؛ البدايةوالنهايه، ج 1، ص 59؛ التعريف و الاعلام، ص 57


صفحه 113

مى‌كنند كه با او به مدارا رفتار شود.[1]
مورد ديگر درباره مژده‌دادن به حضرت‌ابراهيم است:«ولَقَد جاءَت رُسُلُنا ابرهيمَ بِالبُشرى‌».(هود/ 11، 69) بر اساس روايات، فرشتگانى كه براى بشارت فرزند، نزد ابراهيم فرستاده شده‌اند سه‌[2]، 4[3]، 9 يا 11[4]تن بوده‌اند كه در همه موارد اسرافيل يكى از آنان گزارش شده است. اين فرشتگان به دليل آيات بعد مأمور عذاب قوم لوط نيز بوده‌اند.
در تفسير آيه معراج پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله:«سُبحنَ الَّذى اسرى‌ بِعَبدِهِ»(اسراء/ 17، 1) از همراهى اسرافيل و دو فرشته برگزيده ديگر، جبرئيل و ميكائيل، با پيامبر سخن گفته شده است‌[5]؛ همچنين در ذيل آيه‌«قُل لَو كانَ فِى الارضِ مَلكَةٌ يَمشونَ مُطمَنّينَ»(اسراء/ 17، 95) بر اساس روايتى، اسرافيل بر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نازل و از سوى خداوند او را بين پيامبرىِ همراه با سلطنت و شوكت ظاهرى و پيامبرىِ همراه با عبوديت، مخيّر ساخت و پيامبر به اشارت جبرئيل بندگى را برگزيد. در اين روايت جبرئيل بر رفعت درجه اسرافيل تأكيد كرده است.[6]برخى از مفسران در ذيل آيه‌«يَومَ يَقومُ الرّوحُ والمَلكَةُ»(نبأ/ 78، 38) كه حضور فرشتگان را در قيامت گزارش مى‌كند از حضور ويژه اسرافيل سخن گفته‌اند.[7]براساس روايتى از پيامبر صلى الله عليه و آله در ذيل آيه‌«والَّذينَ ءامَنوا واتَّبَعَتهُم ذُرّيَّتُهُم‌ بِايمنٍ الحَقنا بِهِم ذُرّيَّتَهُم»(طور/ 52، 21) اسرافيل با سه حلّه از نور براى پوشش به نزد حضرت فاطمه عليها السلام آمده، او را براى حضور در محشر فرا مى‌خواند.[8]در ذيل آيه‌«فَامَّا الَّذينَ ءامَنوا وعَمِلُوا الصلِحتِ فَهُم فى رَوضَةٍ يُحبَرون»(روم/ 30، 15) يكى از عوامل شادكامى بهشتيان، خواندن اسرافيل با آوازى بسيار خوش معرفى شده است. زيبايى و جذابيت آواز اسرافيل از همه الحان، برتر است‌[9]و به هنگام آواز اسرافيل، درختان و حوريان و پرندگان بهشتى نيز با وى همنوا شده او را همراهى مى‌كنند[10]و به نقل كشف‌الاسرار وى براى بهشتيان، قرآن مى‌خواند.[11]شايد بتوان گفت زيبايى و جذابيت‌[1]. تفسير فرات الكوفى، ص 553
[2]. جامع‌البيان، مج 7، ج 12، ص 89؛روض‌الجنان، ج 10، ص 300؛ بحارالانوار، ج 12، ص 88
[3]. تفسير عياشى، ج 2، ص 153، 155؛مجمع‌البيان، ج 5، ص 272؛ بحارالانوار، ج 12، ص 88
[4]. روض‌الجنان، ج 10، ص 300؛بحارالانوار، ج 12، ص 88
[5]. تفسير قمى، ج 2، ص 3
[6]. همان، ص 27؛ البداية و النهايه، ج 1،ص 58؛ الايمان بالملائكه، ص 90- 91
[7]. روض‌الجنان، ج 12، ص 152
[8]. تفسير فرات الكوفى، ص 445
[9]. روض‌الجنان، ج 15، ص 247
[10]. تفسير قرطبى، ج 14، ص 10
[11]. كشف‌الاسرار، ج 7، ص 440


صفحه 114

آواز اسرافيل و همنوا شدن درختان و حوريان و پرندگان بهشتى با وى از آن روست كه آواز او، آواز احيا و زندگى‌آفرين است.
افزون بر موارد پيشگفته، برابر روايات، اسرافيل داراى مأموريتهاى ديگرى است؛ مانند: مؤذن اهل آسمان‌[1]، احياى اصحاب كهف‌[2]، احياى جرجيس پس از سوزانده شدن جسد وى به دست پادشاه زمان.[3]
فرجام اسرافيل:
مفسران برابر روايات، اسرافيل و سه فرشته برگزيده ديگر (جبرئيل ميكائيل و عزرائيل) را مصداق مستثنا در آيه‌«ونُفِخَ فِى الصّورِ فَصَعِقَ مَن فِى السَّموتِ ومَن فِى الارضِ الّا مَن شاءَ اللَّهُ»(زمر/ 39، 68 و نيز نمل/ 27، 87) به هنگام نفخ صور و از مرگ بر كنار دانسته‌اند[4]؛ اما در نهايت اسرافيل نيز همچون فرشتگان برگزيده ديگر طعم مرگ را خواهد چشيد؛ طبق برخى روايات، پس از دميدن نخست و مرگ همگان، خداوند يا عزرائيل، ابتدا جان جبرئيل، سپس ميكائيل و در پايان اسرافيل و[5]برابر روايتى ابتدا جان اسرافيل، سپس دو فرشته ديگر را مى‌گيرد و خود عزرائيل نيز قبض روح مى‌شود.[6]برابر روايت ديگر به نقل از امام‌على بن الحسين عليهما السلام همه اهل آسمان براثر نفخه نخست مى‌ميرند واسرافيل‌آخرين كسى است كه قبض روح مى‌شود.[7]نكته اخير در[1]. الدرالمنثور، ج 1، ص 229- 230
[2]. بحارالانوار، ج 14، ص 417
[3]. همان، ص 447
[4]. تفسير قرطبى، ج 13، ص 160؛روض‌الجنان، ج 15، ص 81
[5]. البرهان، ج 4، ص 730- 731؛روض‌الجنان، ج 15، ص 81
[6]. كشف‌الاسرار، ج 8، ص 436؛ تفسيرقرطبى، ج 15، ص 182
[7]. البرهان، ج 4، ص 729


صفحه 115

روايت و نيز برخى منابع ذكر شده است.[1]به نظر برخى مرگ مجردات مانند ملائكه به معناى محو نسبتِ وجود آنها به ماهياتشان است.[2]در روايتى، اسرافيل به عنوان اولين كسى كه زنده مى‌شود[3]معرفى شده و در روز قيامت نيز پس از لوح و قلم اولين فرشته‌اى است كه در مورد ابلاغ فرمان خدا از او پرسش مى‌شود.[4]با توجه به مسئوليت مهم اسرافيل در احيا شايد سرّ اينكه او آخرين فردى است كه قبض روح مى‌شود و اولين كسى است كه زنده مى‌شود، اين باشد كه وى مجراى افاضه حيات از ناحيه خداوند به ساير موجودات است.
منابع‌
الاختصاص؛ اعلام القرآن؛ الايمان بالملائكه؛ بحارالانوار؛ البداية و النهايه؛ البرهان فى تفسير القرآن؛ تاج العروس من جواهر القاموس؛ التعريف و الاعلام؛ تفسير روح البيان؛ تفسير العياشى؛ تفسير فرات الكوفى؛ تفسير القمى؛ التفسير الكبير؛ التفسيرالمنسوب الى الامام العسكرى عليه السلام؛ التوحيد؛ جامع‌البيان عن تأويل آى القرآن؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ الحكمة المتعالية فى الاسفار العقلية الاربعه؛ دائرة المعارف الاسلاميه؛ دائرةالمعارف بزرگ اسلامى؛ الدرالمنثور فى التفسير بالمأثور؛ روض‌الجنان و روح‌الجنان؛ رياض السالكين؛ الشفاء (الهيات)؛ صحيفه سجاديه؛ عالم الملائكة من خلال القرآن و الاحاديث الشريفه؛ عجائب المخلوقات و الحيوانات و غرائب الموجودات؛ قصص عن الملائكه؛ كتاب مقدس؛ كشف الاسرار و عدة الابرار؛ لسان‌العرب؛ لغت‌نامه؛ مجمع‌البحرين؛ مجمع‌البيان فى تفسير القرآن؛ مسند احمد بن حنبل؛ المعرب من الكلام الاعجمى؛ المفصل فى تاريخ العرب قبل الاسلام؛ الملائكه حقيقتهم وجودهم صفاتهم؛ الميزان فى تفسير القرآن؛ نهايةالحكمه؛ وسائل‌الشيعه.[1]. تفسير قمى، ج 2، ص 255
[2]. اسفار، ج 9، ص 278
[3]. البرهان، ج 4، ص 731؛ روح البيان، ج8، ص 138- 139؛ البدايةوالنهايه، ج 1، ص 59
[4]. بحارالانوار، ج 7، ص 281


صفحه 116


اسْعَد بن زُرارِه‌
سيد عبدالرسول حسينى‌زاده‌
اسْعَدبن زُرارِه: (اسعد الخير) ابوامامة بن زرارة بن عُدَس خزرجى‌[1]
او از تيره بنى‌نجّار[2]و از يكتا پرستان عصر جاهلى بود.[3]نقلها درباره اسلام وى متفاوت است؛ بنا به نقلى او همراه ذكوان بن عبد قيس به مكّه آمد و با شنيدن آوازه پيامبر صلى الله عليه و آله نزد حضرت رفته، مسلمان شد[4]و براساس روايت ديگرى، وى با 6 يا 8[5]نفر از مردم مدينه در مكّه و در عقبه با پيامبر صلى الله عليه و آله ملاقات كرد و اسلام آورد، به هر روى، وى از نخستين اسلام آورندگان مدينه بود و با تبليغ او اسلام به آنجا راه يافت.[6]
اسعد در سال بعد با 12 نفر از مردم خزرج به ديدار پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و در نخستين بيعت* عقبه شركت كرد[7]و چون حضرت، مصعب بن عمير را براى تبليغ اسلام با آنان همراه كرد، وى ميزبانى مصعب را به عهده گرفت.[8]اسعد پيش از آمدن مصعب به مدينه و بنا به نقل واقدى، حتى پس از آن، مسلمانان مدينه را در نمازهاى پنج‌گانه امامت مى‌كرد.[9]وى همچنين نخستين نماز* جمعه مدينه را اقامه كرد.[10]اسعد بعد از رواج اسلام در مدينه، با 70 نفر از مسلمانان اين شهر به مكّه آمد و در دومين بيعت عقبه شركت جست.[11]بنا به‌[1]. انساب الاشراف، ج 1، ص 282؛ اسدالغابه، ج 1، ص 205
[2]. السيرة النبويه، ج 2، ص 429؛ المحبر،ص 269
[3]. الطبقات، ابن سعد، ج 1، ص 169؛المنتظم، ج 3، ص 203
[4]. الطبقات، ابن سعد، ج 3، ص 456؛الاستيعاب، ج 1، ص 175- 176؛ قصص الانبياء، ص 329- 330
[5]. الطبقات، ابن سعد، ج 1، ص 169؛ دلائلالنبوه، ج 1، ص 306
[6]. الاستيعاب، ج 1، ص 175- 176؛ اسدالغابه، ج 1، ص 205
[7]. السيرةالنبويه، ج 2، ص 431؛ انسابالاشراف، ج 1، ص 275
[8]. السيرةالنبويه، ج 2، ص 434؛ الطبقات،ابن سعد، ج 1، ص 171؛ تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 38
[9]. انساب الاشراف، ج 1، ص 276، 282
[10]. السيرة النبويه، ج 2، ص 435؛ روضالانف، ج 4، ص 100- 101؛ مجمع البيان، ج 10، ص 431
[11]. السيرة النبويه، ج 2، ص 435، 466؛مسنداحمد، ج 4، ص 268؛ انساب‌الاشراف، ج 1، ص 277- 278


صفحه 117

روايتى، وى نخستين كسى بود كه با پيامبر بيعت* كرد و جزو يكى از نُقباى دوازده‌گانه قرار گرفت.[1]به گفته بلاذرى، پيامبر صلى الله عليه و آله او را نقيب النقباء قرار داد.[2]شايد به همين جهت، برخى او را رأس النقباء خوانده‌اند.[3]سخنانش در شب بيعت عقبه‌[4]و هنگام ورود پيامبر صلى الله عليه و آله به قبا و مدينه و نيكيهاى او به حضرت‌[5]حكايت از شدت ايمان و علاقه‌اش به ايشان دارد. وى در مدتى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در قبا بود، همواره به زيارتش مى‌آمد و در نمازهاى جماعت حضرت نيز شركت مى‌كرد.[6]
پيامبر صلى الله عليه و آله نيز به او علاقه فراوانى داشت، به طورى كه به محض ورودش به مدينه درباره او پرسيد[7]و در بيمارى از او عيادت و براى درمانش اقدام كرد.[8]اسعد سرانجام در سال نخست هجرت از دنيا رفت‌[9]، گرچه آراى ديگرى نيز در اين‌باره وجود دارد.[10]پيامبر در تجهيز و تشييع جنازه او حاضر شد[11]و بر وى نماز گزارد و اين نخستين نماز ميّتى بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله در مدينه به جاى آورد.[12]انصار معتقدند وى نخستين مسلمانى است كه در بقيع‌[1]. السيرةالنبويه، ج 2، ص 466، 477؛الطبقات، ابن سعد، ج 1، ص 172
[2]. انساب الاشراف، ج 1، ص 296
[3]. الطبقات، ابن سعد، ج 3، ص 459
[4]. مسنداحمد، ج 4، ص 268؛ دلائل النبوه،ج 1، ص 302
[5]. اعلام الورى، ص 76، 78؛ البدايةوالنهايه، ج 3، ص 159
[6]. اعلام الورى، ص 76
[7]. مسند احمد، ج 5، ص 26
[8]. الطبقات، ابن سعد، ج 3، ص 458؛الاستيعاب، ج 1، ص 175
[9]. السيرةالنبويه، ج 2، ص 457؛ الطبقات،ابن سعد، ج 3، ص 459؛ تاريخ ابن خياط، ص 29
[10]. الطبقات، ابن خياط، ص 159؛ المحبر، ص271
[11]. الطبقات، ابن سعد، ج 3، ص 459
[12]. تاريخ‌المدينه، ج 1، ص 96؛ الاصابه،ج 1، ص 209


صفحه 118

به خاك سپرده شد. او هنگام مرگ، درباره سه دخترش به رسول خدا سفارش كرد و حضرت سرپرستى آنان را بر عهده گرفت.[1]ابن‌حزم، از پسر و نوادگان پسرى او نيز نام برده است.[2]
اسعد بن زراره در شأن نزول:
1. گروهى از ياران پيامبر از جمله اسعد بن زراره، قبل از تغيير قبله* از دنيا رفتند.
خانواده‌هاى آنان بر اثر وسوسه برخى علماى يهود[3]از پيامبر درباره نمازهاى آنها كه رو به بيت المقدس گزارده بودند پرسيدند. در پاسخ آنان اين بخش از آيه 143 بقره/ 2 نازل شد[4]:«وما كانَ اللَّهُ لِيُضِيعَ ايمنَكُم انَّ اللَّهَ بِالنّاسِ لَرَءوفٌ رَحيم»و از ضايع نشدن ايمان آنان خبر داد.
2. از مقاتل نقل است كه ثعلبة بن غنم از قبيله اوس، و اسعد بن زراره از خزرج با يكديگر به تفاخر برخاستند. ثعلبه گفت: خزيمه ذوالشهادتين و حنظله غسيل الملائكه و عاصم بن ثابت كه از دين حمايت كرد و سعدبن‌معاذ كه خداوند به حكم او درباره بنى‌قريظه راضى شد از ما هستند. اسعد گفت: ابىّ بن كعب، معاذ بن جبل، زيد بن ثابت و ابوزيد كه حامل و حافظ قرآن بودند و سعد بن عباده رئيس و خطيب انصار، از ما هستند.
كارشان به مشاجره كشيد و هريك با خشم، قبيله خويش را به يارى خواسته، دست به سلاح بردند. در پى اين ماجرا، آيات 102- 103 آل‌عمران/ 3 بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شد و آنان را به تقواى الهى، وحدت و همدلى فراخواند. آنان پس از تلاوت حضرت، با يكديگر صلح كردند[5]:«يايُّهَا الَّذينَ ءامَنوا اتَّقوا اللَّهَ حَقَّ تُقاتِهِ ولا تَموتُنَّ الّا وانتُم مُسلِمون* واعتَصِموا بِحَبلِ اللَّهِ جَميعًا ولا تَفَرَّقوا واذكُروا نِعمَتَ اللَّهِ عَلَيكُم اذ كُنتُم اعداءً فَالَّفَ بَينَ قُلوبِكُم فَاصبَحتُم بِنِعمَتِهِ اخونًا ...»؛امّا با توجه به اينكه برخى از افتخارات نقل شده در روايت پيشين، پس از وفات اسعد بن زراره (اوّل هجرى) اتفاق افتاده است، نسبت دادن چنين داستانى به او صحيح به نظر نمى‌رسد؛ مثلًا حنظله در احد به شهادت رسيد و داستان بنى‌قريظه و سعد بن معاذ در سال پنجم هجرى اتفاق افتاد. بعيد نيست اين واقعه به سعد برادر اسعد، مربوط باشد كه به روايتى از منافقان بوده است.[6][1]. الطبقات، ابن سعد، ج 3، ص 458- 459
[2]. جمهرة انساب العرب، ص 349
[3]. تفسير بغوى، ج 1، ص 123
[4]. اسباب النزول، ص 43؛ مجمع البيان، ج1، ص 417
[5]. كشف الاسرار، ج 2، ص 229؛ مجمعالبيان، ج 2، ص 804
[6]. المغازى، ج 3، ص 1009