بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 116


اسْعَد بن زُرارِه‌
سيد عبدالرسول حسينى‌زاده‌
اسْعَدبن زُرارِه: (اسعد الخير) ابوامامة بن زرارة بن عُدَس خزرجى‌[1]
او از تيره بنى‌نجّار[2]و از يكتا پرستان عصر جاهلى بود.[3]نقلها درباره اسلام وى متفاوت است؛ بنا به نقلى او همراه ذكوان بن عبد قيس به مكّه آمد و با شنيدن آوازه پيامبر صلى الله عليه و آله نزد حضرت رفته، مسلمان شد[4]و براساس روايت ديگرى، وى با 6 يا 8[5]نفر از مردم مدينه در مكّه و در عقبه با پيامبر صلى الله عليه و آله ملاقات كرد و اسلام آورد، به هر روى، وى از نخستين اسلام آورندگان مدينه بود و با تبليغ او اسلام به آنجا راه يافت.[6]
اسعد در سال بعد با 12 نفر از مردم خزرج به ديدار پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و در نخستين بيعت* عقبه شركت كرد[7]و چون حضرت، مصعب بن عمير را براى تبليغ اسلام با آنان همراه كرد، وى ميزبانى مصعب را به عهده گرفت.[8]اسعد پيش از آمدن مصعب به مدينه و بنا به نقل واقدى، حتى پس از آن، مسلمانان مدينه را در نمازهاى پنج‌گانه امامت مى‌كرد.[9]وى همچنين نخستين نماز* جمعه مدينه را اقامه كرد.[10]اسعد بعد از رواج اسلام در مدينه، با 70 نفر از مسلمانان اين شهر به مكّه آمد و در دومين بيعت عقبه شركت جست.[11]بنا به‌[1]. انساب الاشراف، ج 1، ص 282؛ اسدالغابه، ج 1، ص 205
[2]. السيرة النبويه، ج 2، ص 429؛ المحبر،ص 269
[3]. الطبقات، ابن سعد، ج 1، ص 169؛المنتظم، ج 3، ص 203
[4]. الطبقات، ابن سعد، ج 3، ص 456؛الاستيعاب، ج 1، ص 175- 176؛ قصص الانبياء، ص 329- 330
[5]. الطبقات، ابن سعد، ج 1، ص 169؛ دلائلالنبوه، ج 1، ص 306
[6]. الاستيعاب، ج 1، ص 175- 176؛ اسدالغابه، ج 1، ص 205
[7]. السيرةالنبويه، ج 2، ص 431؛ انسابالاشراف، ج 1، ص 275
[8]. السيرةالنبويه، ج 2، ص 434؛ الطبقات،ابن سعد، ج 1، ص 171؛ تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 38
[9]. انساب الاشراف، ج 1، ص 276، 282
[10]. السيرة النبويه، ج 2، ص 435؛ روضالانف، ج 4، ص 100- 101؛ مجمع البيان، ج 10، ص 431
[11]. السيرة النبويه، ج 2، ص 435، 466؛مسنداحمد، ج 4، ص 268؛ انساب‌الاشراف، ج 1، ص 277- 278


صفحه 117

روايتى، وى نخستين كسى بود كه با پيامبر بيعت* كرد و جزو يكى از نُقباى دوازده‌گانه قرار گرفت.[1]به گفته بلاذرى، پيامبر صلى الله عليه و آله او را نقيب النقباء قرار داد.[2]شايد به همين جهت، برخى او را رأس النقباء خوانده‌اند.[3]سخنانش در شب بيعت عقبه‌[4]و هنگام ورود پيامبر صلى الله عليه و آله به قبا و مدينه و نيكيهاى او به حضرت‌[5]حكايت از شدت ايمان و علاقه‌اش به ايشان دارد. وى در مدتى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در قبا بود، همواره به زيارتش مى‌آمد و در نمازهاى جماعت حضرت نيز شركت مى‌كرد.[6]
پيامبر صلى الله عليه و آله نيز به او علاقه فراوانى داشت، به طورى كه به محض ورودش به مدينه درباره او پرسيد[7]و در بيمارى از او عيادت و براى درمانش اقدام كرد.[8]اسعد سرانجام در سال نخست هجرت از دنيا رفت‌[9]، گرچه آراى ديگرى نيز در اين‌باره وجود دارد.[10]پيامبر در تجهيز و تشييع جنازه او حاضر شد[11]و بر وى نماز گزارد و اين نخستين نماز ميّتى بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله در مدينه به جاى آورد.[12]انصار معتقدند وى نخستين مسلمانى است كه در بقيع‌[1]. السيرةالنبويه، ج 2، ص 466، 477؛الطبقات، ابن سعد، ج 1، ص 172
[2]. انساب الاشراف، ج 1، ص 296
[3]. الطبقات، ابن سعد، ج 3، ص 459
[4]. مسنداحمد، ج 4، ص 268؛ دلائل النبوه،ج 1، ص 302
[5]. اعلام الورى، ص 76، 78؛ البدايةوالنهايه، ج 3، ص 159
[6]. اعلام الورى، ص 76
[7]. مسند احمد، ج 5، ص 26
[8]. الطبقات، ابن سعد، ج 3، ص 458؛الاستيعاب، ج 1، ص 175
[9]. السيرةالنبويه، ج 2، ص 457؛ الطبقات،ابن سعد، ج 3، ص 459؛ تاريخ ابن خياط، ص 29
[10]. الطبقات، ابن خياط، ص 159؛ المحبر، ص271
[11]. الطبقات، ابن سعد، ج 3، ص 459
[12]. تاريخ‌المدينه، ج 1، ص 96؛ الاصابه،ج 1، ص 209


صفحه 118

به خاك سپرده شد. او هنگام مرگ، درباره سه دخترش به رسول خدا سفارش كرد و حضرت سرپرستى آنان را بر عهده گرفت.[1]ابن‌حزم، از پسر و نوادگان پسرى او نيز نام برده است.[2]
اسعد بن زراره در شأن نزول:
1. گروهى از ياران پيامبر از جمله اسعد بن زراره، قبل از تغيير قبله* از دنيا رفتند.
خانواده‌هاى آنان بر اثر وسوسه برخى علماى يهود[3]از پيامبر درباره نمازهاى آنها كه رو به بيت المقدس گزارده بودند پرسيدند. در پاسخ آنان اين بخش از آيه 143 بقره/ 2 نازل شد[4]:«وما كانَ اللَّهُ لِيُضِيعَ ايمنَكُم انَّ اللَّهَ بِالنّاسِ لَرَءوفٌ رَحيم»و از ضايع نشدن ايمان آنان خبر داد.
2. از مقاتل نقل است كه ثعلبة بن غنم از قبيله اوس، و اسعد بن زراره از خزرج با يكديگر به تفاخر برخاستند. ثعلبه گفت: خزيمه ذوالشهادتين و حنظله غسيل الملائكه و عاصم بن ثابت كه از دين حمايت كرد و سعدبن‌معاذ كه خداوند به حكم او درباره بنى‌قريظه راضى شد از ما هستند. اسعد گفت: ابىّ بن كعب، معاذ بن جبل، زيد بن ثابت و ابوزيد كه حامل و حافظ قرآن بودند و سعد بن عباده رئيس و خطيب انصار، از ما هستند.
كارشان به مشاجره كشيد و هريك با خشم، قبيله خويش را به يارى خواسته، دست به سلاح بردند. در پى اين ماجرا، آيات 102- 103 آل‌عمران/ 3 بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شد و آنان را به تقواى الهى، وحدت و همدلى فراخواند. آنان پس از تلاوت حضرت، با يكديگر صلح كردند[5]:«يايُّهَا الَّذينَ ءامَنوا اتَّقوا اللَّهَ حَقَّ تُقاتِهِ ولا تَموتُنَّ الّا وانتُم مُسلِمون* واعتَصِموا بِحَبلِ اللَّهِ جَميعًا ولا تَفَرَّقوا واذكُروا نِعمَتَ اللَّهِ عَلَيكُم اذ كُنتُم اعداءً فَالَّفَ بَينَ قُلوبِكُم فَاصبَحتُم بِنِعمَتِهِ اخونًا ...»؛امّا با توجه به اينكه برخى از افتخارات نقل شده در روايت پيشين، پس از وفات اسعد بن زراره (اوّل هجرى) اتفاق افتاده است، نسبت دادن چنين داستانى به او صحيح به نظر نمى‌رسد؛ مثلًا حنظله در احد به شهادت رسيد و داستان بنى‌قريظه و سعد بن معاذ در سال پنجم هجرى اتفاق افتاد. بعيد نيست اين واقعه به سعد برادر اسعد، مربوط باشد كه به روايتى از منافقان بوده است.[6][1]. الطبقات، ابن سعد، ج 3، ص 458- 459
[2]. جمهرة انساب العرب، ص 349
[3]. تفسير بغوى، ج 1، ص 123
[4]. اسباب النزول، ص 43؛ مجمع البيان، ج1، ص 417
[5]. كشف الاسرار، ج 2، ص 229؛ مجمعالبيان، ج 2، ص 804
[6]. المغازى، ج 3، ص 1009


صفحه 119

منابع‌اسباب النزول، واحدى؛ الاستيعاب فى معرفة الاصحاب؛ اسدالغابة فى معرفة الصحابه؛ الاصابة فى تمييز الصحابه؛ اعلام الورى باعلام الهدى؛ انساب الاشراف؛ البداية و النهايه؛ تاريخ خليفة بن خياط؛ تاريخ المدينة المنوره؛ تاريخ اليعقوبى؛ جمهرة انساب العرب؛ دلائل النبوة و معرفة احوال صاحب الشريعه؛ روض‌الانف؛ السيرة النبويه، ابن هشام؛ الطبقات الكبرى؛ قصص الانبياء، راوندى؛ كتاب الطبقات؛ كشف الاسرار و عدة الابرار؛ مجمع البيان فى تفسير القرآن؛ المحبر؛ مسند احمد بن حنبل؛ معالم التنزيل فى التفسير و التأويل، بغوى؛ المنتظم فى تاريخ الملوك و الامم.


صفحه 120


اسْلَع بن شُرِيك بن عوف تميمى‌
مهران اسماعيلى‌
اسْلَع بن شُرِيك بن عوف تميمى: از تيره بنى‌الاعرج‌[1]، ساربان پيامبر
ابن‌سعد، نامش را ميمون بن سنباذ، و اسلع را لقب او مى‌داند.[2]وى ساربان پيامبر صلى الله عليه و آله و از خادمان او بود.[3]آيه تيمّم درباره او نازل شده‌[4]و تنها روايت منقول از او، درباره چگونگى تيمّم است. ابن‌حبّان نيز در كتاب الثقات از او نام برده است.[5]
بنا به روايتى از خود وى، در يكى از سفرها كه ساربان پيامبر صلى الله عليه و آله بود، شب هنگام محتلم شد و به سبب سرما از بيم بيمارى و مرگ، غسل نكرد و چون نمى‌خواست در آن حال شتر پيامبر را هدايت كند، اين امر را به مردى از انصار واگذاشت و خود پس از گرم كردن آب و غسل كردن به پيامبر و يارانش پيوست. وقتى رسول خدا، علّت تأخيرش را جويا شد، ماجرا را شرح داد، آنگاه آيه 43 نساء/ 4 نازل شد[6]:«... وان كُنتُم مَرضى‌ او عَلى‌ سَفَرٍ او جاءَ احَدٌ مِنكُم مِنَ الغاطِ او لمَستُمُ النّساءَ فَلَم تَجِدوا ماءً فَتَيَمَّموا صَعيدًا طَيّبًا فامسَحوا بِوُجوهِكُم وايديكُم انَّ اللَّهَ كانَ عَفُوًّا غَفُورا».براساس اين آيه، از مؤمنان خواسته شد در صورت نياز به غُسل* چنانچه بيمار يا مسافر بودند يا آب كافى نداشتند تيمّم* كنند.
بنابر روايت ديگرى از خود او، پيامبر فرمان حركت داد و او مشكل خود را مطرح كرد،[1]. الدرالمنثور، ج 2، ص 547؛ تاريخ دمشق،ج 4، ص 312
[2]. الطبقات، ج 7، ص 46
[3]. البداية و النهايه، ج 5، ص 251؛الاصابه، ج 1، ص 212
[4]. الدرالمنثور، ج 2، ص 547؛المعجم‌الكبير، ج 1، ص 299
[5]. الثقات، ج 3، ص 20
[6]. الدرالمنثور، ج 2، ص 547؛ المعجمالكبير، ج 1، ص 298- 299


صفحه 121

آنگاه آيه پيشين نازل شد و پيامبر، روش تيمم را به او آموخت‌[1]و پس از آنكه به آب دست يافتند، از او خواست غسل كند.[2]
منابع‌
الاصابة فى تمييز الصحابه؛ البداية والنهايه؛ تاريخ مدينة دمشق؛ الدرالمنثور فى التفسير بالمأثور؛ الطبقات الكبرى؛ كتاب الثقات؛ المعجم الكبير.[1]. الدرالمنثور، ج 2، ص 547؛ المعجمالكبير، ج 1، ص 298- 299
[2]. الطبقات، ج 7، ص 46


صفحه 122


اسماءْ بنت ابى‌بكر
محمد اللّه‌اكبرى‌
اسماءْ بنت ابى‌بكر: دخترابوبكر (عبدالله) بن ابى‌قحافه (عثمان)، از تيره بنى‌تميم‌
مادرش قيله يا قُتيله از بنى‌عامر بن لؤى قريشى است كه ابوبكر* به روزگار جاهليّت وى را طلاق داد.[1]او 27 سال پيش از هجرت در مكّه زاده شد[2]و همان‌جا رشد كرد. در جوانى به همسرى زبيربن* عوام درآمد و به دعوت پدرش، اسلام آورد.[3]برخى مورّخان او را از نخستين مسلمانان و هجدهمين نفرى دانسته‌اند كه اسلام آورده است.[4]او از هجرت شبانه پيامبر صلى الله عليه و آله آگاه بود و بر پايه روايتى، در سه روزى كه پيامبر و ابوبكر در غار بودند، براى آنان غذا مى‌برد.[5]هنگام حركت حضرت، كمربند خود را دو پاره كرد و غذاى پيامبر صلى الله عليه و آله را با يكى از آن دو بست‌[6]، به همين جهت به او «ذات النّطاقَيْن» مى‌گفتند.[7]وى به اين لقب شهرت يافت و بدان افتخار مى‌كرد و هنگامى كه شاميان به تمسخر، پسرش عبدالله را ابن‌ذات‌النّطاقَيْن مى‌ناميدند، اسماء پاسخ داد: به كدام يك از دو كمربندم من را مسخره مى‌كنيد: به آن‌كه غذاى سفر پيامبر صلى الله عليه و آله را با آن بستم يا به آن‌كه زنان دارند و از آن گريزى نيست؟[8]
اسماء بر اثر فاش نكردن جهت حركت پيامبر صلى الله عليه و آله، از ابوجهل سيلى خورد.[9]طبق نقلى‌[1]. الطبقات، ج 8، ص 198؛ اعلام‌النساء، ج1، ص 47؛ الاصابه، ج 8، ص 12- 13
[2]. اسدالغابه، ج 8، ص 8؛ الاصابه، ج 8، ص14
[3]. السيرةالنبويه، ج 1، ص 250، 254؛الاستيعاب، ج 4، ص 345
[4]. الاستيعاب، ج 4، ص 346؛ اسدالغابه، ج7، ص 8؛ الاصابه، ج 8، ص 13
[5]. السيرة النبويه، ج 2، ص 485
[6]. همان، ص 486؛ الطبقات، ج 8، ص 196
[7]. الاستيعاب، ج 4، ص 345
[8]. انساب‌الاشراف، ج 7، ص 130؛اعلام‌النساء، ج 1، ص 47
[9]. السيرةالنبويه، ج 2، ص 487؛عيون‌الاثر، ج 1، ص 218


صفحه 123

او پس از هجرت پيامبر صلى الله عليه و آله درحالى‌كه پسرش عبدالله را آبستن بود، به مدينه هجرت كرد و نوزاد خود را در قبا به دنيا آورد.[1]از شركت او در جنگها و ديگر حوادث دهه نخست تاريخ اسلام خبرى نيست؛ امّا در سال 13 هجرى به روزگار حكومت پدرش، همراه همسرش زبير در پيكار يرموك، دشوارترين نبرد مسلمانان با روميان، شركت داشت.[2]در اواخر خلافت عمر به سال 23 هجرى هنگامى كه پسرش عروه، كودكى خردسال بود، از زبير طلاق گرفت.[3]با توجه به اينكه مورّخان برايش همسر ديگرى ننوشته‌اند، به نظر مى‌رسد تا پايان عمر (73 ه.) به مدّت 50 سال تنها زيست و همسر ديگرى اختيار نكرد.
اسماء از صحابه و نزد خلفا شخصى محترم بود، ازاين‌رو هنگامى كه عمر براى مسلمانان و براساس فضل و سابقه آنان مقرّرى تعيين مى‌كرد، براى اسماء 1000 درهم قرار داد.[4]وى زنى فصيح بود و رأيى استوار داشت. سفارش او به پسرش عبدالله هنگامى كه در محاصره شاميان قرار داشت و پاسخهاى وى به حجّاج، از خردمندى او حكايت دارد.[5]اسماء در طول محاصره هفت ماه و نيمه پسرش، در كنار او بود و پيكار، كشته شدن و به دار آويختنش را از نزديك نظاره مى‌كرد.[6]
اسماء از زبير صاحب 8 فرزند شد؛ از جمله عبدالله، مصعب و عروه‌[7]كه در حوادث سياسى و اجتماعى و فرهنگى قرن اوّل و دوم هجرى، نقش داشتند. عبدالله از دشمنان كينه‌توز اميرمؤمنان عليه السلام بود.[8]على عليه السلام در نهج‌البلاغه مى‌فرمايد: زبير پيوسته از ما اهل‌بيت بود تا آنكه فرزند شومش عبداللّه رشد كرد.[9]مدّت 8 سال به ادّعاى خلافت بر بخش بزرگى از قلمرو اسلام حكومت مى‌كرد.[10]او در دوران حكومتش مدت 40 جمعه صلوات‌[1]. الاستيعاب، ج 4، ص 345؛ اسدالغابه، ج3، ص 242
[2]. الطبقات، ج 8، ص 199
[3]. همان؛ تهذيب‌التهذيب، ج 7، ص 161؛تهذيب‌الكمال، ج 20، ص 22
[4]. الطبقات، ج 8، ص 199؛ تاريخ‌دمشق، ج69، ص 19
[5]. انساب‌الاشراف، ج 7، ص 123- 124؛تاريخ‌يعقوبى، ج 2، ص 267؛ مروج‌الذهب، ج 3، ص 137- 138
[6]. تاريخ دمشق، ج 69، ص 21- 27؛ انسابالاشراف، ج 7، ص 128- 130
[7]. تاريخ دمشق، ج 69، ص 8
[8]. قاموس الرجال، ج 6، ص 348
[9]. نهج‌البلاغه، حكمت 453
[10]. الاستيعاب، ج 3، ص 40