بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 126


اسْماءْ بنت عُمَيس‌
سيد عليرضا واسعى‌
اسْماءْ بنت عُمَيس: اسماء دختر عميس بن معد بن تيم خثعمى‌[1]
او به همراه همسرش جعفر، از نخستين اسلام آورندگان است‌[2]كه پيش از ورود پيامبر صلى الله عليه و آله به «دارالارقم» بدو گرويد.[3]به فرمان رسول خدا در هجرت* دوم به حبشه رهسپار شد[4]، به همين جهت عُمَر، او را بَحريّه و حبشيه خطاب مى‌كرد.[5]جزئيات تاريخى زندگى وى و ديگر مسلمانان در حبشه، چندان روشن نيست؛ امّا بى‌ترديد، تحمّل مشكلات ديار غربت جز براى كسى كه عاشق پيامبر صلى الله عليه و آله و اسلام باشد، آسان نبود، چنان كه وى در پاسخ به عمر بن خطاب كه او را از مهاجران به مدينه نشمرده بود، به سختيهاى آن اشاره كرد.[6]او در حبشه، سه پسر به نامهاى عبداللّه، عون و محمد براى جعفر آورد[7]و در سال هفتم هجرى، در پى فرمان پيامبر صلى الله عليه و آله همچون ديگر مسلمانان، از حبشه به مدينه بازگشت.[8]در مدينه بود كه با حفصه دختر عمر و همسر رسول خدا ملاقات كرد و سخن تندى از عمر شنيد و در جواب وى كه گفته بود: ما در هجرت از شما پيشى گرفته‌ايم، پس به پيامبر سزاوارتريم، خشمگينانه گفت: اى عمر! دروغ گفتى، هرگز چنين نيست. به خدا سوگند! شما با رسول خدا بوديد، گرسنگان شما را غذا مى‌داد و نادانانِ شما را موعظه مى‌كرد؛ ولى ما در سرزمين حبشه، بيگانه و غضب شده و در آزار و[1]. الطبقات، ج 3، ص 126؛ تاريخ‌طبرى، ج2، ص 351
[2]. اسدالغابه، ج 7، ص 13
[3]. الطبقات، ج 8، ص 219؛ سير اعلامالنبلاء، ج 2، ص 283
[4]. الطبقات، ج 4، ص 25
[5]. همان، ج 8، ص 219؛ البداية والنهايه،ج 4، ص 166
[6]. صحيح‌مسلم، ج 8، ص 430؛ الطبقات، ج 8،ص 219
[7]. اسدالغابه، ج 7، ص 13
[8]. صحيح مسلم، ج 8، ص 430؛ الطبقات، ج 4،ص 25؛ نساء من عصر النبوه، ج 2، ص 188


صفحه 127

ترس بوديم و اين، براى خدا و پيامبرش بود، آنگاه سوگند ياد كرد كه داستان را به عرض پيامبر صلى الله عليه و آله برساند. پيامبر فرمود: هركس چنين بگويد، دروغ گفته است.[1]او به من سزاوارتر از شما نيست. براى وى و يارانش هجرتى است؛ ولى براى شما اهل كشتى دو هجرت است‌[2]: هجرتى به نزد نجاشى و هجرتى به سوى من.[3]
در سال هشتم هجرت، با شهادت جعفرب* ن ابى‌طالب در سريّه موته، پيامبر صلى الله عليه و آله از اسماء دلجويى كرد و به ديگر زنان فرمود تا براى او و فرزندانش، غذايى فراهم سازند.[4]در سال نهم هجرى به اتفاق صفيّه دختر عبدالمطلب، عهده‌دار غسل امّ كلثوم‌[5]، دختر رسول خدا و همسر عثمان بن عفان شد و در جنگ حنين، پيامبر صلى الله عليه و آله او را به ازدواج ابوبكر درآورد.[6]از اين وصلت، در سال دهم، در ذوالحليفه محمد بن ابى‌بكر متولد شد[7]و پيامبر صلى الله عليه و آله درباره مناسك او فرمود: مانند ديگران، اعمال را به جاى آوَرَد؛ ولى طواف نكند.[8]
اسماء هنگام بيمارىِ پيامبر صلى الله عليه و آله دلى پر تب‌وتاب داشت. او بر گرد حضرت مى‌چرخيد و با پيشنهاد وى، دارويى را به حضرت خوراندند كه پيامبر صلى الله عليه و آله را چندان خوش نيامد.[9]در روز وفات فاطمه عليها السلام دستيار على عليه السلام بود، تا وى را غسل دهد[10]و براى اينكه حجم بدن آن حضرت، هنگام تشييع نمايان نباشد[11]، به اشاره وى- طبق آنچه در حبشه آموخته بود- براى نخستين بار، صندوقى ساخته شد.[12]با درگذشت ابوبكر در سال سيزدهم به همسرى على* عليه السلام درآمد و تا پايان زندگى در كابين آن حضرت بود. حاصل اين ازدواج دو فرزند به‌[1]. الطبقات، ج 8، ص 220؛ سير اعلامالنبلاء، ج 2، ص 284
[2]. صحيح مسلم، ج 8، ص 430
[3]. الطبقات، ج 8، ص 220
[4]. همان؛ مرآة العقول، ج 14، ص 166
[5]. البداية والنهايه، ج 5، ص 31
[6]. الاصابه، ج 8، ص 15
[7]. سنن‌النسائى، ج 5، ص 170؛ الطبقات، ج8، ص 222
[8]. سنن‌النسائى، ج 5، ص 170؛ سننابى‌داود، ج 2، ص 8
[9]. تاريخ طبرى، ج 2، ص 230
[10]. همان، ص 253؛ تاريخ يعقوبى، ج 2، ص115
[11]. تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 115
[12]. مناقب، ج 3، ص 413؛ سيراعلام‌النبلاء، ج 2، ص 284؛ تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 115


صفحه 128

نام يحيى و عون‌[1]يا يحيى و محمد اصغر[2]يا عثمان اصغر و يحيى‌[3]بود. از اين پس در تاريخ اطلاع چندانى از اين بانو وجود ندارد.
اسماء از راويان حديث پيامبر اكرم به شمار مى‌رود[4]و كسانى چون عمر بن خطاب، ابن عباس، عبدالله بن جعفر، قاسم بن محمد، عبدالله بن شداد بن الهاد و عروة بن زبير از او روايت كرده‌اند.[5]امام باقر عليه السلام فرمود: خداوند رحمت كند خواهرانى را كه اهل بهشت‌اند! و سپس از اسماء نام برد.[6]بهترين دامادها (شوهر خواهرها)، يعنى رسول خدا، حمزه و عباس براى وى بودند.[7]نزديكى اسماء به خانواده پيامبر تا بدانجا رسيد كه فاطمه عليها السلام، او را مادر خطاب مى‌كرد.[8]به نقل از ابن شهر آشوب و برخى منابع ديگر شيعه، اسماء در مراسم ازدواج على عليه السلام و فاطمه عليها السلام، در سال دوم هجرت حضور داشت و به موجب وصيت خديجه عليها السلام يك هفته نزد دختر رسول خدا ماند[9]؛ اما اين گزارش با قول مشهور كه آمدن اسماء از حبشه را سال هفتم هجرت مى‌داند سازگار نيست. بنابه گزارش ديگر، آن زن اسماء، دختر يزيد بن سكن انصارى بود. سيره نويسان متأخر به اشتباه او را همان اسماء بنت عميس ثبت كرده‌اند[10]
تجربه هجرت به كشور بيگانه، وى را با سرد و گرم روزگار آشنا كرد، ازاين‌رو گاه با وى مشورت مى‌شد و عمر نيز در تعبير خواب از وى كمك مى‌جست.[11]در روزگار خليفه دوم كه بيت‌المال، بر اساس درجات بين مسلمانان قسمت مى‌شد و به زنان مهاجر و برخى ديگر، به اندازه فضل و برترى آنان- از 1000 تا 2000 درهم- مى‌پرداختند، اسماء[1]. الطبقات، ج 8، ص 222؛ اسدالغابه، ج 7،ص 13
[2]. مناقب، ج 3، ص 350
[3]. تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 213
[4]. رجال الطوسى، ص 53؛ المغازى، ج 2، ص766
[5]. اسدالغابه، ج 7، ص 13؛ الاصابه، ج 8،ص 15
[6]. بحارالانوار، ج 22، ص 195
[7]. اسدالغابه، ج 7، ص 13؛ نساء من عصرالنبوه، ج 2، ص 193
[8]. بحارالانوار، ج 78، ص 256
[9]. مناقب، ج 3، ص 404
[10]. الصحيح من سيره، ج 5، ص 263
[11]. الاصابه، ج 8، ص 16


صفحه 129

بيشترين دريافتى را داشت.[1]گرچه در روايتى ديگر، براى وى 1000 درهم ياد شده‌[2]؛ ولى باز از فضل و ارجمندى او در نگاه حكومت حكايت دارد. احاديثى كه از وى در منزلت على عليه السلام رسيده، حاكى از عشق و علاقه وافر او به حضرت و خاندان رسول است.[3]على عليه السلام لوح افتخار«أنا مَدينةٌ العِلم و عليّ بابها»را به او سپرده بود تا نگهدارى كند.[4]حديث ردّ شمس، با همه مباحث مربوط به آن‌كه در شأن على عليه السلام است، از طريق وى نيز به تفصيل نقل شده است.[5]تاريخ درگذشت اسماء به اختلاف گزارش شده است؛ برخى وفات وى را سال 38 هجرى، حدود دو سال قبل از شهادت على عليه السلام و برخى ديگر سال 60 هجرى دانسته‌اند.[6]او فرزندانى داشته كه در تاريخ نقش آفريده‌اند.
اسماء در شأن نزول:
اسماء كه سالها به دور از جمع مسلمانان زيسته بود، در ديدار از همسران رسول خدا پرسيد: آيا تاكنون آيه‌اى درباره زنان نازل شده است؟ گفتند: نه. وى ناخشنود از اين پاسخ، نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و با صراحت عرض كرد: اى رسول خدا! زنان در نوميدى و زيانكارى‌اند، چون در قرآن، همانند مردان به نيكى ياد نمى‌شوند. با اين سخن، خداوند آيه 35 احزاب/ 33 را بر پيامبر صلى الله عليه و آله فرو فرستاد[7]:«انَّ المُسلِمينَ والمُسلِمتِ والمُؤمِنينَ‌ والمُؤمِنتِ والقنِتينَ والقنِتتِ والصدِقينَ والصدِقتِ والصبِرينَ‌والصبِرتِ والخشِعينَ والخشِعتِ والمُتَصَدّقينَ والمُتَصَدّقتِ والصّمينَ والصّمتِ والحفِظينَ فُروجَهُم والحفِظتِ والذّاكِرينَ اللَّهَ كَثيرًا والذّاكِرتِ اعَدَّ اللَّهُ لَهُم مَغفِرَةً و اجرًا عَظيمابى‌گمان، مردان و زنان مسلمان، و مردان و زنان مؤمن، و مردان و زنان فرمانبر، و مردان و زنان درستكار، و مردان و زنان شكيبا، و مردان و زنان فروتن، و مردان و زنان صدقه‌[1]. تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 153
[2]. الطبقات، ج 8، ص 222
[3]. مناقب، ج 3، ص 94
[4]. همان، ج 2، ص 313
[5]. البداية والنهايه، ج 6، ص 62
[6]. همان، ج 7، ص 254؛ الوافى بالوفيات، ج9، ص 34
[7]. مجمع البيان، ج 8، ص 560؛ روض‌الجنان،ج 15، ص 421


صفحه 130

بخش، و مردان و زنان روزه‌دار، و مردان و زنان پاكدامن، ومردان و زنانى كه خداوند را بسيار ياد مى‌كنند، خداوند براى همه آنان آمرزش و پاداشى بزرگ آماده ساخته است».
نزول اين آيه كه به نظر بسيارى از مفسران براى پاسخ به اسماء بوده‌[1]، تساوى زنان با مردان را در صفات متعالى نشان مى‌دهد.
منابع‌
اسد الغابة فى معرفة الصحابه؛ الاصابة فى تمييز الصحابه؛ الاعلام؛ البداية و النهايه؛ بحارالانوار؛ تاريخ الامم و الملوك، طبرى؛ تاريخ اليعقوبى؛ تفسير منهج‌الصادقين؛ جامع البيان عن تأويل آى القرآن؛ رجال الطوسى؛ روض الجنان و روح الجنان؛ سنن ابى‌داود؛ سنن النسائى؛ سير اعلام النبلاء؛ صحيح مسلم با شرح سنوسى؛ الصحيح من سيرة النبى الاعظم صلى الله عليه و آله؛ الطبقات الكبرى؛ كتاب الوافى بالوفيات؛ مجمع البيان فى تفسيرالقرآن؛ مرآة العقول فى شرح اخبار آل الرسول؛ المغازى؛ مناقب آل ابى‌طالب؛ نساء من عصرالنبوه.[1]. جامع البيان، مج 12، ج 22، ص 14


صفحه 131


اسماءْ بنت مَرْثَد
يحيى پيرعباسى‌
اسماءْ بنت مَرْثَد: دختر مرثد (مرثده) بن جبر بن مالك، از تيره بنى‌حارث‌
همسرش ضحّاك بن خليفه بود. او پس از اسلام آوردن، با پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بيعت كرد. از او 4 پسر و 4 دختر ماند.[1]ابن‌عبدالبرّ وى را از راويان حديث شمرده است.[2]
اسماء در شأن نزول:
1. مقاتل در شأن نزول آيه 58 نور/ 24، با ترديد آورده است كه روزى اسماء با همسرش، پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله را براى طعام دعوت كردند و عدّه‌اى از مردم مدينه نيز بى‌اجازه بر آنها وارد شدند. اسماء به اين بهانه، ورود ناگهانى ديگران را زشت شمرد و نزد پيامبر شكايت برد و گفت: چه بسا زنى با همسرش زير يك پوشش خوابيده‌اند و خدمتكار آنها بى‌اجازه بر آن دو وارد مى‌شود.[3]در پى شكوه او، اين آيه نازل شد:«يايُّهَا الَّذينَ ءامَنوا لِيَستَذِنكُمُ الَّذينَ مَلَكَت ايمنُكُم والَّذينَ لَم يَبلُغُوا الحُلُمَ مِنكُم ثَلثَ مَرّاتٍ ...اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد! بايد كسانى كه مالكشان شده‌ايد و كسانى از شما كه به سن‌بلوغ* نرسيده‌اند، سه وقت: پيش از نماز صبح، هنگام نيمروز و پس از نماز خفتن از شما اجازه بخواهند».
2. مقاتل از جابر بن عبدالله انصارى نقل كرده است كه اسماء در مدينه نخلستانى داشت و زنان، بدون پوشش كافى، به‌طورى كه خلخالِ پا، سينه و موهايشان نمايان بود، در آنجا رفت و آمد مى‌كردند. وى اين وضعيت را زشت شمرد و در پى آن، آيه 31 نور/ 24[1]. الطبقات، ج 8، ص 253؛ الاصابه، ج 8، ص18
[2]. الاستيعاب، ج 4، ص 348
[3]. تفسير ابن كثير، ج 3، ص 315


صفحه 132

نازل شد[1]:«... و لايُبدِينَ زِينَتَهُنّ إلّاما ظَهَرَ مِنها ...»؛ البته مقاتل، در درستى هر دو روايت پيشين ترديد كرده‌است.[2]
منابع‌
الاستيعاب فى معرفة الاصحاب؛ الاصابة فى تمييز الصحابه؛ تفسير الجلالين؛ تفسير القرآن العظيم، ابن كثير؛ الدرالمنثور فى التفسير بالمأثور؛ الطبقات الكبرى.[1]. همان، ص 293؛ تفسيرالجلالين، ص 356؛الدرالمنثور، ج 6، ص 179
[2]. تفسير ابن‌كثير، ج 3، ص 293، 315


صفحه 133


اسماءْ بنت يزيد
محمد خراسانى‌
اسماءْ بنت يزيد: (فكيهه) دختر يزيد بن سكن انصارى‌[1]
كنيه‌اش امّ عامر[2]و به گفته برخى امّ سلمه‌[3]است. او از قبيله اوس تيره بنى‌عبداشهل‌[4]و مادرش امّ سعد دختر خزيم اشهلى‌[5]و طبق برخى نقلها امّ بجاد بود.[6]همسرش را ابوسعد[7]و برخى ابوسعيد[8]ياد كرده‌اند.
وى زمانى كه در شمار نخستين زنان بيعت كننده با پيامبر صلى الله عليه و آله قرار گرفت‌[9]، تازه جوان بود.[10]پدر و برادرش (عامر) در غزوه احُد* شهيد شدند. در مسير بازگشت پيامبر صلى الله عليه و آله از صحنه احد به مدينه، هنگام عبور از محلّه بنى‌عبداشهل، اسماء در حال شيون و زارى بر پدر و برادر خود بود و به پيامبر عرض كرد كه با وجود شما، هيچ مصيبتى سنگين نيست و به شيون خود پايان داد.[11]هنگام حفر خندق در سال پنجم هجرى مقدارى غذا تهيّه كرد و نزد پيامبر فرستاد.[12]در غزوه ذى قِرد (غابه) در سال ششم هجرى كه شتران پيامبر به غارت رفته بودند، مردان را به شركت در غزوه وا مى‌داشت و همواره نگران سلامت پيامبر بود.[13][1]. الطبقات، ابن‌خياط، ص 635؛ اسدالغابه،ج 7، ص 347؛ الاستيعاب، ج 4، ص 350
[2]. تاريخ دمشق، ج 69، ص 31
[3]. همان، ص 34؛ عارضة الاحوذى، ج 6، ص365؛ تهذيب التهذيب، ج 12، ص 350
[4]. اسد الغابه، ج 7، ص 18
[5]. الطبقات، ابن سعد، ج 8، ص 244
[6]. الطبقات، ابن‌خياط، ص 635
[7]. المعجم الكبير، ج 22، ص 307؛اسدالغابه، ج 6، ص 135
[8]. اسد الغابه، ج 6، ص 137
[9]. الدرالمنثور، ج 8، ص 141؛ اسد الغابه،ج 7، ص 347
[10]. مجمع الزوائد، ج 6، ص 39؛ المعجمالكبير، ج 24، ص 164
[11]. المغازى، ج 1، ص 315
[12]. المغازى، ج 2، ص 477؛ تاريخ‌دمشق، ج33، ص 223
[13]. المغازى، ج 2، ص 543