بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 132

نازل شد[1]:«... و لايُبدِينَ زِينَتَهُنّ إلّاما ظَهَرَ مِنها ...»؛ البته مقاتل، در درستى هر دو روايت پيشين ترديد كرده‌است.[2]
منابع‌
الاستيعاب فى معرفة الاصحاب؛ الاصابة فى تمييز الصحابه؛ تفسير الجلالين؛ تفسير القرآن العظيم، ابن كثير؛ الدرالمنثور فى التفسير بالمأثور؛ الطبقات الكبرى.[1]. همان، ص 293؛ تفسيرالجلالين، ص 356؛الدرالمنثور، ج 6، ص 179
[2]. تفسير ابن‌كثير، ج 3، ص 293، 315


صفحه 133


اسماءْ بنت يزيد
محمد خراسانى‌
اسماءْ بنت يزيد: (فكيهه) دختر يزيد بن سكن انصارى‌[1]
كنيه‌اش امّ عامر[2]و به گفته برخى امّ سلمه‌[3]است. او از قبيله اوس تيره بنى‌عبداشهل‌[4]و مادرش امّ سعد دختر خزيم اشهلى‌[5]و طبق برخى نقلها امّ بجاد بود.[6]همسرش را ابوسعد[7]و برخى ابوسعيد[8]ياد كرده‌اند.
وى زمانى كه در شمار نخستين زنان بيعت كننده با پيامبر صلى الله عليه و آله قرار گرفت‌[9]، تازه جوان بود.[10]پدر و برادرش (عامر) در غزوه احُد* شهيد شدند. در مسير بازگشت پيامبر صلى الله عليه و آله از صحنه احد به مدينه، هنگام عبور از محلّه بنى‌عبداشهل، اسماء در حال شيون و زارى بر پدر و برادر خود بود و به پيامبر عرض كرد كه با وجود شما، هيچ مصيبتى سنگين نيست و به شيون خود پايان داد.[11]هنگام حفر خندق در سال پنجم هجرى مقدارى غذا تهيّه كرد و نزد پيامبر فرستاد.[12]در غزوه ذى قِرد (غابه) در سال ششم هجرى كه شتران پيامبر به غارت رفته بودند، مردان را به شركت در غزوه وا مى‌داشت و همواره نگران سلامت پيامبر بود.[13][1]. الطبقات، ابن‌خياط، ص 635؛ اسدالغابه،ج 7، ص 347؛ الاستيعاب، ج 4، ص 350
[2]. تاريخ دمشق، ج 69، ص 31
[3]. همان، ص 34؛ عارضة الاحوذى، ج 6، ص365؛ تهذيب التهذيب، ج 12، ص 350
[4]. اسد الغابه، ج 7، ص 18
[5]. الطبقات، ابن سعد، ج 8، ص 244
[6]. الطبقات، ابن‌خياط، ص 635
[7]. المعجم الكبير، ج 22، ص 307؛اسدالغابه، ج 6، ص 135
[8]. اسد الغابه، ج 6، ص 137
[9]. الدرالمنثور، ج 8، ص 141؛ اسد الغابه،ج 7، ص 347
[10]. مجمع الزوائد، ج 6، ص 39؛ المعجمالكبير، ج 24، ص 164
[11]. المغازى، ج 1، ص 315
[12]. المغازى، ج 2، ص 477؛ تاريخ‌دمشق، ج33، ص 223
[13]. المغازى، ج 2، ص 543


صفحه 134

وى سال ششم هجرى جزو 4 زنى بود كه در صلح حديبيّه شركت جست و در بيعت* رضوان با پيامبر بيعت كرد.[1]در جنگ با يهوديان خيبر* نيز حضور داشت و يكى از 20 زنى بود كه در اين جنگ شركت كرده بودند.[2]او افزون بر اين، در فتح مكّه نيز همراه پيامبر بود.[3]در حجّةالوداع*، اسماء كه افسار شتر پيامبر را در دست داشت، سنگينى نزول وحى بر پيامبر را هنگام نزول آيات سوره مائده، از نزديك مشاهده كرد.[4]پس از پيامبر صلى الله عليه و آله اسماء در جنگ يرموك (منطقه شامات) در سال 13 هجرى شركت جست و با عمود خيمه، چند تن از سپاه روم را كشت‌[5]و از آن پس، در شام سكنا گزيد.[6]اسماء به پيامبر علاقه فراوانى داشت.[7]يك‌بار هنگامى كه پيامبر به محلّه بنى‌عبداشهل آمد و در مسجد آنان نمازگزارد، پيامبر را به منزل خود دعوت، و از حضرت پذيرايى كرد كه همراهان پيامبر نيز به بركت آن حضرت از غذاى او سير شدند.[8]
هنگامى كه زنان مدينه از او خواستند پرسشهاى خود را نزد پيامبر طرح كند، در حضور اصحاب چنان زيبا سخن گفت و پرسشهاى آنان را مطرح كرد كه مورد تحسين پيامبر قرار گرفت.[9]در گفت‌وگو با پيامبر كمتر خجالت مى‌كشيد[10]، بدين جهت‌[1]. المغازى، ج 2، ص 574؛ تاريخ دمشق، ج69، ص 36؛ تاريخ الاسلام، ص 73
[2]. المغازى، ج 2، ص 633؛ تاريخ دمشق، ج69، ص 31
[3]. تاريخ دمشق، ج 69، ص 34
[4]. مسند احمد، ج 7، ص 609؛ البداية والنهايه، ج 3، ص 19
[5]. تاريخ دمشق، ج 69، ص 32
[6]. تاريخ الاسلام، ص 74؛ سير اعلامالنبلاء، ج 2، ص 297
[7]. مسند احمد، ج 7، ص 614؛ حليةالاولياء، ج 2، ص 76
[8]. تاريخ دمشق، ج 69، ص 37؛ الطبقات،ابن‌سعد، ج 8، ص 244- 245
[9]. اسدالغابه، ج 7، ص 17
[10]. مجمع الزوائد، ج 4، ص 311؛ ج 6، ص39؛ تاريخ دمشق، ج 69، ص 32


صفحه 135

81 روايت در زمينه‌هاى گوناگون از پيامبر نقل كرده‌[1]و راوى ثقه (مورد اعتماد) شناخته شده است.[2]ابن‌حنبل، بخشى از اثر خود را به روايات او اختصاص داده است.[3]در مباحث قرآنى، رواياتى از اسماء درباره اسم اعظم در قرآن‌[4]، سوره قريش/ 106[5]و آيه 53 زمر/ 39[6]وجود دارد.
اسماء را زنى ديندار، خردمند[7]، سخنور[8]، خادم پيامبر و مجاهد در راه خدا[9]و بى‌توجّه به زيور دنيا[10]وصف كرده‌اند.
او به سال 70 هجرى از دنيا رفت‌[11]و در قبرستان باب الصغير شام مدفون شد.[12]
اسماء در شأن نزول:
زنان مسلمان در آغاز، پس از طلاق، عِدّه* نگه نمى‌داشتند تا اينكه اسماء از همسر خود طلاق* گرفت و آيه‌«والمُطَلّقتُ يَتَربّصنَ بِأَنفُسِهِنَّ ثَلثَةَ قُروءٍ ...»(بقره/ 2، 228) نازل شد.
به روايت ابى داود و ابن‌ابى حاتم از اسماء، حكم عدّه طلاق، نخستين بار درباره او نازل شده‌است.[13]
منابع‌
الاستيعاب فى معرفة الاصحاب؛ اسد الغابة فى معرفة الصحابه؛ اعلام النساء فى عالمى العرب والاسلام؛ البداية و النهايه؛ تاريخ الاسلام و وفيات المشاهير والاعلام؛ تاريخ مدينة دمشق؛ تفسير القرآن العظيم، ابن كثير؛ تهذيب التهذيب؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ حلية الاولياء و طبقات الاصفياء؛ الدرالمنثور فى التفسير بالمأثور؛ سنن ابى‌داوود؛ سير اعلام النبلاء؛ عارضة الاحوذى بشرح جامع الترمذى؛ الطبقات الكبرى؛ كتاب الثقات؛ كتاب الطبقات؛ مجمع‌الزوائد و منبع الفوائد؛ مسند احمد بن حنبل؛ المعجم الكبير؛ المغازى؛ الوافى بالوفيات.[1]. اعلام النساء، ج 1، ص 67
[2]. الثقات، ج 3، ص 461
[3]. مسند احمد، ج 7، ص 606
[4]. همان، ج 7، ص 615؛ تفسير قرطبى، ج 4،ص 4
[5]. مسند احمد، ج 7، ص 615
[6]. همان، ص 608
[7]. اسدالغابه، ج 7، ص 17؛ الاستيعاب، ج4، ص 350
[8]. تهذيب التهذيب، ج 12، ص 350؛ الاصابه،ج 8، ص 21
[9]. سير اعلام النبلاء، ج 2، ص 297؛ تاريخدمشق، ج 69، ص 32؛ حلية الاولياء، ج 2، ص 76
[10]. حلية الاولياء، ج 2، ص 76
[11]. الوافى بالوفيات، ج 9، ص 54
[12]. سير اعلام النبلاء، ج 2، ص 297
[13]. سنن ابى‌داود، ج 2، ص 151؛ تفسيرقرطبى، ج 18، ص 99؛ تفسير ابن‌كثير، ج 1، ص 277


صفحه 136


اسماعيل عليه السلام‌
محمد خراسانى‌
اسماعيل عليه السلام: فرزند بزرگ ابراهيم عليه السلام، نياى عرب حجاز[1]و جدّ اعلاى پيامبر خاتم صلى الله عليه و آله‌[2]، از پيامبران الهى و ملقّب به ذبيح اللّه‌
اسماعيل واژه‌اى غير عربى و معرّبِ «اشمائيل» در سريانى است و از همين راه به عربى وارد شده‌[3]و اصل آن واژه عبرى «يشمَع» به معناى يَسمَع‌و «أيل» به معناى اللّه بوده و بر اساس لغت مصريان «اسماعين» خوانده شده است.[4]در سبب اين نامگذارى گفته‌اند: ابراهيم* هنگام درخواست فرزند از خدا دو كلمه اشمع و ايل به معناى «خدايا دعايم را اجابت كن» را به كار برد و چون خداوند به او فرزند داد او را به همان جمله ناميد.[5]مطيع خدا، يا هديه الهى نيز معانى ديگرى است كه براى آن گفته‌اند؛ ولى اين دو معنا دور از حقيقت دانسته شده است.[6]بر پايه نقل تورات فرشته‌اى به هاجر* گفت: به‌زودى داراى پسر مى‌شوى. نام او را اسماعيل بگذار، زيرا خداوند دعاى تو را شنيد.[7]
جدّ نهم اسماعيل نوح عليه السلام‌[8]، مادرش هاجر، بانويى مصرى‌[9]و كنيز ساره همسر ديگر ابراهيم بود. چون ساره نازا بود هاجر را به همسرى ابراهيم داد تا از او داراى فرزند شود.[10]ابراهيم هنگام ولادت اسماعيل 86، 87، 90، 99 يا 117 سال داشت.[11]برخى‌[1]. جمهرة انساب العرب، ص 7؛ البداية والنهايه، ج 1، ص 178
[2]. مجمع البيان، ج 8، ص 707؛ السيرةالنبويه، ج 1، ص 4؛ المعرب، ص 105
[3]. المزهر، ج 1، ص 138؛ واژه‌هاى دخيل، ص122 (4) (5) 4-. المعرب، ص 105
[6]. المعرب، ص 105؛ روح المعانى، مج 1، ج1، ص 598
[7]. كتاب مقدس، پيدايش 16: 11
[8]. السيرة النبويه، ج 1، ص 4
[9]. همان؛ مجمع البيان، ج 8، ص 710؛ تاريخيعقوبى، ج 1، ص 25
[10]. تاريخ يعقوبى، ج 1، ص 25؛ قاموس كتابمقدس، ص 73
[11]. تاريخ يعقوبى، ج 1، ص 25؛ مروجالذهب، ج 1، ص 42؛ مجمع البيان، ج 6، ص 491


صفحه 137

اسماعيل را نياى همه عرب دانسته‌اند[1]؛ ولى مشهور نسب شناسان او را پدر عرب حجاز مى‌دانند كه عرب «مُسْتَعْرِبَه» گفته مى‌شوند، زيرا عرب «عاربه» كه عمالقه و جُرْهُم از آنان بودند پيش از اسماعيل مى‌زيستند.[2]اسماعيل ابتدا با دخترى از جُرْهُم ازدواج كرد و پس از مدتى وى را به سفارش ابراهيم كه رفتار او را نپسنديده بود طلاق داد و دختر مضاضِ جُرهُمى را به ازدواج خود درآورد و از او داراى 12 يا 13 پسر شد.[3]وى 4 زن ديگر را به همسرى گرفت و از هريك داراى 4 پسر شد. فرزندان اسماعيل تا زمان عدنان بن داود پيوسته از بزرگان و واليان امر و حافظان‌[4]كعبه بودند، امور دينى و حجّ را براى مردم اقامه مى‌كردند و هرگز بت نپرستيدند.[5]به گزارش روايات و تاريخ، اسماعيل داراى شانه‌هايى پهن، قامتى بلند، انگشتانى نيرومند و بينى كشيده‌اى بود، با دشمنان خدا به شدّت مى‌جنگيد، در راه خدا از سرزنش ديگران هراسى نداشت و به وعده خود عمل مى‌كرد[6]، طبعى كريم و خلقى نيكو داشت‌[7]، بر كعبه پرده آويخت، عمامه بر سر نهاد و حاجيان را طعام داد[8]و زبان عربى را از قبايل جُرْهُم آموخت؛ ولى اوّل كسى بود كه به عربى فصيح سخن گفت.[9]از رسول اكرم صلى الله عليه و آله در فضيلت وى نقل شده كه خداوند از فرزندان ابراهيم،[1]. السيرة النبويه، ج 1، ص 7
[2]. جمهرة انساب‌العرب، ص 7؛ البدايهوالنهايه، ص 122
[3]. تاريخ يعقوبى، ج 1، ص 26؛ تاريخ طبرى،ج 1، ص 155
[4]. تاريخ يعقوبى، ج 1، ص 222؛ مروجالذهب، ج 1، ص 58- 60
[5]. بحارالانوار، ج 3، ص 252؛ حياة القلوب،ج 1، ص 139- 140
[6]. الدرالمنثور، ج 5، ص 516؛ المستدرك، ج2، ص 553
[7]. كشف الاسرار، ج 1، ص 300
[8]. اثبات الوصيه، ص 45
[9]. البداية و النهايه، ج 1، ص 177؛ تاريخطبرى، ج 1، ص 155؛ روض‌الجنان، ج 2، ص 168


صفحه 138

اسماعيل را برگزيد.[1]
واژه اسماعيل 12 بار در قرآن آمده و به نظر بيشتر مفسران، چون طبرى، طبرسى، فخررازى و سيوطى‌[2]اسماعيل صادق الوعد در آيات 54- 55 مريم/ 19 مانند ساير موارد همان اسماعيل پسر ابراهيم عليهما السلام است:«واذكُر فِى الكِتبِ اسمعيلَ انَّهُ كانَ صادِقَ الوَعدِ وكانَ رَسولًا نَبيّا* وكانَ يَأمُرُ اهلَهُ بِالصَّلوةِ والزَّكوةِ وكانَ عِندَ رَبّهِ مَرضيّا» (ظ اسماعيل صادق الوعد)؛ همچنين در آيه‌«واسمعيلَ وادريسَ وذَا الكِفلِ كُلٌّ مِنَ الصبِرين»(انبياء/ 21، 85) از اسماعيل فرزند ابراهيم با وصف «صابر» ياد شده است كه به نظر برخى مقصود صبر بر ذبح است.[3]افزون بر اين آيات، به نظر بيشتر مفسران، آيات 101- 107 صافّات/ 37 كه به داستان ذبح فرزند ابراهيم عليه السلام پرداخته نيز درباره اسماعيل عليه السلام است.[4]
اسماعيل در تورات:
تورات ماجراى اسماعيل را چنين گزارش كرده است: چون ابراهيم از سارا صاحب فرزندى نشد به پيشنهاد او با كنيزش هاجر ازدواج كرد و خداوند در سن 86 سالگى از هاجر فرزندى به او عطا كرد و او را اسماعيل نام نهادند. به سبب تولد اسماعيل سارا به كنيز خود حسد ورزيد و از ابراهيم خواست هاجر و فرزندش را از خود دور كند. هاجر فرزند خود را برداشت و روانه مصر گرديد در ميان راه گرفتار گرما و تشنگى شديدى شدند و فرزند خود را در حال مرگ ديد؛ ولى به‌صورت معجزه آسايى نجات يافتند و در بيابانى به نام «پاران» سكونت يافتند. پس از مدتى اسماعيل صيادى قوى بازو گرديد و با دخترى مصرى ازدواج كرد و از او داراى 12 پسر شد كه هر يك رئيس يكى از طوايف عرب گرديد؛ همچنين خداوند به اسماعيل دخترى داد كه به همسرى پسر عموى خود «عيصو» درآمد.[5]
هاجر و اسماعيل در مكه:
با ولادت اسماعيل، ساره سخت اندوهگين شد.[6]گفته‌اند: اسحاق در سه سالگى كنار پدر بود، كه اسماعيل نزد آنان آمد و ابراهيم او را به جاى اسحاق نشاند.[7]نيز[1]. الدرالمنثور، ج 5، ص 516
[2]. جامع‌البيان، مج 5، ج 9، ص 120؛مجمع‌البيان، ج 6، ص 800؛ التفسير الكبير، ج 21، ص 232؛ الدرالمنثور، ج 5، ص 516
[3]. تفسير قرطبى، ج 15، ص 68
[4]. مجمع البيان، ج 8، ص 707؛ تفسير ابنكثير، ج 4، ص 20
[5]. كتاب مقدس، پيدايش 16: 1- 16؛ 25: 13-16؛ قاموس كتاب مقدس، ص 60- 61
[6]. تفسيرقمى، ج 1، ص 87؛ تاريخ يعقوبى، ج1، ص 25
[7]. اثبات الوصيه، ص 42


صفحه 139

نقل شده است كه اسماعيل در دويدن از اسح* اق پيشى گرفت. ابراهيم او را در آغوش فشرد و اسحاق را در كنار خود جاى داد. ساره ناراحت شد و گفت: هاجر و فرزندش را از من دور كن.[1]ابراهيم، اسماعيل و مادرش را به فرمان خدا با راهنمايى جبرئيل در مكه ساكن ساخت.[2]در بازگشت، كنار كوه «كداء» (در ذى طوى) به آنان رو كرد و خطاب به خداوند گفت: پروردگارا برخى از فرزندان خود را در درّه‌اى بى‌كشت، سكونت دادم تا نماز را بر پا دارند. از تو مى‌خواهم تا دلهاى مردم را به سوى آنان گرايش داده، از محصولات، آنان را روزى دهى:«رَبَّنا انّى اسكَنتُ مِن ذُرّيَّتى بِوادٍ غَيرِ ذى زَرعٍ عِندَ بَيتِكَ المُحَرَّمِ رَبَّنا لِيُقيمُوا الصَّلوةَ فَاجعَل افِدَةً مِنَ النّاسِ تَهوى الَيهِم وارزُقهُم مِنَ الثَّمَرتِ لَعَلَّهُم يَشكُرون»(ابراهيم/ 14، 37)[3]و در بازگشت‌[4]با خداوند مناجات كرد و او را به پنهان و آشكار خود آگاه دانست:«رَبَّنا انَّكَ تَعلَمُ ما نُخفى وما نُعلِنُ وما يَخفى‌ عَلَى اللَّهِ مِن شَى‌ءٍ فِى الارضِ ولا فِى السَّماء».(ابراهيم/ 14، 38)
بعضى روايات انگيزه اين هجرت را ذبح اسماعيل مى‌داند.[5]بعدها نيز ابراهيم بر اقامت اسماعيل در كنار بيت سفارش كرد تا به مردم حجّ و مناسكشان را بياموزد و وى را از فزونى و نيكى نسلش خبر داد.[6]طبق برخى روايات انتقال اسماعيل به مك* ه در سن دو سالگى بوده است.[7]
هاجر و اسماعيل در آن سرزمين بى‌آب و كشت و وحشتزا ماندند. هاجر در پى آب‌[1]. بحارالانوار، ج 12، ص 136
[2]. تفسيرقمى، ج 1، ص 87؛ تاريخ يعقوبى، ج1، ص 25
[3]. تفسير قمى، ج 1، ص 88؛ تاريخ يعقوبى،ج 1، ص 25؛ جامع البيان، مج 1، ج 1، ص 762
[4]. تاريخ طبرى، ج 1، ص 155
[5]. حياة القلوب، ج 1، ص 148
[6]. تاريخ يعقوبى، ج 1، ص 28
[7]. الطبقات، ج 1، ص 42