8.نام پيامبرانى كه در «عهدين» آمده و معادل يا مشابه قطعى براى آنها در قرآن و منابع اسلامى يافت نمىشود، به صورت مدخلهاى قرآنى برگزيده نمىشود؛ امّا در مدخلهاى مشابه به احتمال مشابهت آنها اشاره مىشود؛ مانند «ايليا» كه در مدخل «الياس» به تشابه آن دو اشاره مىشود.دو. شناسهشناسه، عبارتى كوتاه است كه مقصود از مدخل را به اختصار به خواننده مىشناساند. اين تعريف بايد جامع باشد و محدوده بحث مقاله را روشن سازد؛ يعنى مدخل مورد بحث را از مدخلهاى مشابه ديگر ممتاز كند و درآمدى براى ورود به مقاله باشد. قواعد تنظيم شناسه از اين قرار است:1. در شناسه، حتّىالمقدور فعل به كار نمىرود.2. لازم است به معنا و جهت قرآنى مدخل در شناسه اشاره شود؛ براى مثال، در شناسه مدخل «آدم»، «نخستين انسان آفريده شده از خاك و نخستين پيامبر» را مىآوريم.3. در شناسه اعلام اشخاص، نام، نام پدر و دو تن از اجداد، مىآيد؛ مگر اين كه در سلسله نسب، فرد معروفى باشد كه رساندن نسب به او موضوعيّت داشته باشد؛ همچنين اگر آن فرد، مشخّصهاى داشته باشد، به آن اشاره مىشود؛ به طور مثال در شناسه «ابولهب» مىآوريم:«عبدالعزّى بن عبدالمطّلب بن هاشم مكنى به اباعتبه، عموى پيامبراكرم صلى الله عليه و آله و از دشمنان سرسخت او».سه. بدنهبدنه، بخش اصلى و بنيادين هر مقاله است كه پس از مدخل و شناسه قرار مىگيرد و به طور معمول بر چند پاراگراف مشتمل است. در اين دائرةالمعارف، بدنه، فقط متضمّن مطالب مقاله است و منابع آن را در بر نمىگيرد؛ بلكه منابع به صورت پانوشت درج مىشود.ضوابط و قواعد بدنه مقالات به شرح زير است:1. طول هر پاراگراف، با «پيام اصلى» آن متناسب است.2. جملههاى هر پاراگراف فقط براى تبيين پيام اصلى و گستردن دامنه همان پيام، بهكار مىآيد
و از آوردن هرگونه توضيح ديگر و شرح و بسط بيرون از دامنه آن پيام، خوددارى مىشود.3. مقالاتى كه ذيل مدخلهاى شأن نزولى مىآيد، اغلب در دو بخش تنظيم شده است. يك بخش صرفاً تاريخى و مشتمل بر شرح حال مدخل مورد نظر و بخش ديگر، بحث قرآنى است كه به طور عمده، گزارشى از روايات اسباب نزول است؛ امّا در مواردى كه مقاله بسيار كوتاه بوده يا آن مدخل، بحث تاريخى نداشته، مقاله در يك بخش سامان پذيرفته است.4. در مباحث تاريخى، گاه گزارشهايى آمده كه از لحاظ ارزشى مورد تأييد نيست؛ امّا جنبه علمى بحث، نقل آنها را اقتضا كرده است؛ البتّه كوشيده شده تا گزارشهاى مرتبط با جنبههاى عقيدتى و كلامى، ريزكاوى و نكتههاى تنشزاى آنها به قدر كافى نقّادى شود.5. آنچه به صورت سبب نزول يا شأن نزول نقل مىشود، به لحاظ نقل آنها در كتابهاى روايى، تفاسير نقلى و اسباب نزول است و چه بسا مواردى از اين روايات، از نظر سند، اعتبار كافى نداشته يا با سياق و متن آيات سازگارى كامل نداشته باشد، يا از اجتهادات مفسران اوليه يا تفسير آيه يا تطبيق آيه بر مصاديق خارجى باشد. با اين حال، بدون آنكه مورد تحليل و نقد قرار گيرد، در اين مجموعه گزارش مىشود؛ زيرا ورود به اين عرصه، موجب طولانى شدن مقالات شده و معمولًا فايده چندانى ندارد.6. در مواردى كه روايات اسباب نزول با قرآن يا سنت قطعى ناسازگار باشد و نقل آنها سبب اغراى به جهل شود، نقد و تحليل مىشود.7. در نگارش مقالات حتماً به معادلهاى عبرى، آرامى، سريانى، و ... اعلام كه در منابع يهود و مسيحى به كار رفته است، اشاره مىشود و در صورتى كه بتوان به رابطهاى ميان اين واژهها دست يافت، از آن بحث مىشود؛ مانند واژه «اليسع» در قرآن و «اليشع» در عهدين.8. همه مباحث غير قرآنى برگرفته از منابع غير اسلامى، در مقدّمه مقاله مىآيد؛ به جز مطالب جزئى كه گاهى در لابهلاى مباحث قرآنى براى تأييد يا استشهاد، بدانها پرداخته مىشود.9. فقط مطالبى كه صريح «عهدين» باشد يا در «تلمود كتاب مقدّس» آمده باشد يا از مطالب «اپوكريفا» يا «سؤدا اپوكريفا» ى كتاب مقدس باشد، مورد توجّه خواهد بود.10. مطالبى كه از عهدين گرفته شده و با صريح قرآن يا آموزههاى پذيرفته شده اسلامى در تعارض باشد، با عنوان «اسرائيليات» بررسى و نقد مىشود.11. تلاش بر اين است كه رنگ قرآنى مقالات حفظ شده، مطالب غير قرآنى حتّىالامكان
به اختصار بيايد؛ به جز موارد استثنايى كه مطالب اسلامى بسيار اندك باشد و مورّخان و مفسّران نيز در نقلهاى خود بيشتر از منابع غير اسلامى بهره برده باشند.12. همراه با ذكر آيات، كوشيده شده است به معناى آيه به اختصار و ترجمهگونه اشاره، و سپس آيه شريفه ذكر شود. اين شيوه گزارش از آيات دو فايده دارد: نخست آنكه معناى آيه براى خواننده فارسى زبان روشن و دلنشين مىشود و دوم آنكه سبب اختصار مقاله شده، شيوه نگارش بخشهاى گوناگون مقاله را يكنواخت مىكند؛ امّا اين قاعده همه جا رعايت نشده و در مواردى كه فهم متن آيه براى مخاطب متوسّط، دشوار بوده، ترجمه آيه نيز به دنبال آن آمده است؛ زيرا غرض آن بوده كه خواننده براى فهم آيات از تفاسير يا ترجمههاى قرآن بىنياز باشد. گاه نيز بر اثر روشنى آيه، هيچگونه ترجمهاى از آن ارائه نشده است.13. ترجمههاى مورد استفاده در اين اثر به طور عمده، از استادان مكارم شيرازى، سيّد جلالالدين مجتبوى و مهدى فولادوند بوده، و ترجمه ابوالفتوح رازى در تفسير روضالجنان و ميبدى در كشفالاسرار نيز مدّ نظر بوده است.14. مقالات تا حدّ امكان مستقل است و كوشيده شده تا فهم مطالب يك مقاله به مطالب بيرون از آن وابسته نباشد. از سوى ديگر، محدود كردن دامنه مدخل در متن مقاله صورت مىگيرد؛ به همين سبب، از ارجاعهاى برون مقالهاى كمتر استفاده شده است.چهار. منابع1. منابع مقالات، منحصر به كتابهاى چاپ شده نيست و هنگام لزوم، از كتابهاى خطّى، مقالات، رسالهها و پايان نامههاى حوزهاى و دانشگاهى نيز بهره گرفته شده است. بنابر آن است كه منابع مقالات دائرةالمعارف كاملًا معتبر باشد؛ يعنى از جنبه كتابشناسانه، از متون مرجع و اصيل و دست اوّل به شمار آيد. فقط در مواردى به متون درجه دوم، از جمله منابع معاصر استناد مىشود كه ضرورتى در ميان باشد؛ به طور مثال موضوع مورد بحث در منابع اخير، تازه و ابتكارى يا مشتمل بر ديدگاه و تحليلى نو باشد. گرچه در هر مقاله، كوشيده شده از عمده منابع علمى و معتبر در قلمرو آن مقاله استفاده شود، در استفاده از آثار دانشوران غيرمسلمان و نيز در مراجعه به آثار مسلمانان غرضورز و متعصّب، نكته سنجى و دركِ مواضع حسّاس همواره مدّنظر است. در ضمن گفتنى است كه ارجاع مطلبى به يك منبع، لزوماً به معناى پذيرش آن نيست.
2. در انديشه داشتيم كه نشانى منابع را برپايه باب و فصل بياوريم تا يافتن روايتها و گزارشها از كتابهايى كه داراى چاپهاى گوناگون است، سهل شود؛ امّا بيم از پرحجم شدن مجموعه سبب شد تا نشانهدهى به شكل متعارف صورت پذيرد.3. منابع غير اسلامى مانند برخى از دائرةالمعارفها (جودائيكا، بريتانيكا، امريكن و ...)، تاريخ هردودت، تاريخ بابل و ... از منابع عمده است كه براى ارجاع مطالب غير اسلامى، مورد توجّه قرار مىگيرد.4. انواع نشانىدهى از عهدين، براساس عهد عتيق، شماره سِفر و شماره آياتِ آغاز تا پايان مىآيد؛ براى نمونه، عتيق، پيدايش 25: 3- 8.منابع هر مقاله را به سه صورت، در سه جاى گوناگون گزارش مىكنيم:1. در پايين هر صفحه، منابعى را كه از آنها نقل شده، با شمارهگذارى (1، 2، 3 و ...) به اين صورت مىآوريم: نام اختصارى منبع، شماره جلد، شماره صفحههاى مورد استناد؛ مانند:مجمعالبيان، ج 2، ص 30، و در صورت استفاده از چند صفحه مىنويسيم: ص 30- 39. براى هر مطلب، يك و حدّاكثر سه منبع را در پانوشت ذكر مىكنيم؛ مگر اهمّيّت فراوانى داشته باشد.2. ذكر منابع در پايان هر مقاله به اين ترتيب است كه فقط به نام اثر بسنده مىشود و در صورت تشابه، نام مؤلّف نيز افزوده مىشود.3. ذكر منابع در پايان هر جلد به اين ترتيب است: نام منبع، نام و نام خانوادگى و سال وفات نويسنده، نام و نام خانوادگى مترجم، نام محقّق، نوبت چاپ، مكان نشر، نام ناشر، تاريخ نشر.مثال: كشفالاسرار و عدةالابرار، ابوالفضل رشيدالدين ميبدى (م. 520 ق.)، به كوشش على اصغر حكمت، چهارم، تهران، اميركبير، 1367 ش.در تنظيم منابع، به اين نكات توجّه مىشود:1. ترتيب ذكر منابع در پايان مقاله بر اساس حروف الفباى ابتداى نام منابع است. اگر در ابتداى نام منبعى، حرف تعريف ال باشد، آن را ناديده مىگيريم و نخستين حرف پس از آن ملاك است.2. به نام مشهور نويسنده بسنده مىشود.3. از ذكر عناوين افزوده، مانند علّامه، آيتاللّه و دكتر خوددارى مىشود؛ مگر در مواردى كه نام مشهورِ كسى يا جزء نام او شده باشد.4. نام اصلى و كامل منبع ذكر مىشود.
پنج. امضاامضا عبارت است از نام و نام خانوادگى پديد آورنده مقاله كه به طور معمول، شخصى حقيقى است. در امضا، هرگونه لقب و عنوان از نام حذف مىشود. امضا نه تنها به مقاله دائرةالمعارف هويّت مىبخشد، بلكه پاسخگوى مستقيم هر مقاله را به جامعه علمى معرّفى مىكند.هرگاه پديد آورنده مقالهاى چند نفر باشند، نامشان به طور مشترك در شمار امضا كنندگان، به ترتيب الفباى نام خانوادگى مىآيد. اگر هر يك از بخشهاى مقالهاى، پديد آمده نويسندهاى خاص باشد، امضاى هر نويسنده پيش از بخش مربوط قرار مىگيرد.اگر به هر دليلى نتوان امضاى شخص حقيقى را در آغاز مقاله آورد، گروه علمى مربوط، امضا كننده مقاله خواهد بود.شايان گفتن است كه در مقالات دائرةالمعارف قرآن كريم امضا در پايان مقاله و در مقالات اعلام قرآن در آغاز مقاله مىآيد.همكاراندر انجام اين پروژه بزرگ افزون بر مؤلفان مقالات كه نام آنان در آغاز هر مقاله مىآيد، پژوهشگران بخشهاى گزينش مدخل، تشكيل پرونده علمى، تدوين مقالات، ويرايش، مقابله و بازبينى علمى و نيز همه بخشهاى علمى به ويژه تاريخ و اعلام، علوم قرآن و اديان نقش داشتهاند كه ذكر نام يكايك آنان ميسور نيست.مسئول مركز فرهنگ و معارف قرآنعلى خراسانى
احمد صلى الله عليه و آله
ابوالفضل روحى، احمد حسين شريفى
احمد صلى الله عليه و آله: نام پيامبر اسلام، ياد شده از زبان عيسى عليه السلام
واژه احمد در قرآن كريم فقط يك بار و به صورت يكى از نامهاى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله به كار رفته است:«و اذ قالَ عيسَى ابنُ مَريَمَ يبَنى اسرءيلَ انّى رَسولُ اللّهِ الَيكُم مُصَدّقًا لِما بَينَ يَدَىَّ مِنَ التَّورةِ ومُبَشّرًا بِرَسولٍ يَأتى مِن بَعدِى اسمُهُ احمَدُ فَلَمّا جاءَهُم بِالبَيّنتِ قالوا هذا سِحرٌ مُبين». (صف/ 61، 6)
واژهپژوهان، در ريشهيابى اين نام، آن را برگرفته از ريشه «ح م د» به معناى ستايش دانسته[1]و گفتهاند: وجه نامگذارى پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به احمد كه صفتى تفضيلى است، فراوانى ستايش خداوند به وسيله حضرت[2]يا ستودهتر بودن او بيش از همه نزد خداوند سبحان است.[3]برخى، حمد را ثناگويى شخص به اوصاف نيكويى مىدانند كه فقط با زبان انجام گيرد.[4]برخى از واژهپژوهان نيز با افعل تفضيل دانستن اين واژه، آن را مبالغه در حمد و برگرفته از محمود يا حامد بودن نزد خدا دانستهاند كه بنابر وجه دوم، بايد مضافى در تقدير باشد.[5]درباره اينكه آيا اين واژه، نام پيامبر يا از اوصاف او است، برخى با تأييد افعل تفضيل بودن احمد، آن را از نامهاى پيامبر دانستهاند كه به محمود بودن او در فعل و اخلاق دلالت دارد.[6]راغب، مورد بشارت بودن اين نام از زبان عيسى عليه السلام را دليل برجستگى و پسنديدهتر بودن او از عيسى عليه السلام و همه پيامبران پيشين مىداند.[7]برخى نيز گفتهاند: پيامبر،[1]. مفردات، ص 256؛ الكليات، ص 58
[2]. روحالمعانى، مج 15، ج 28، ص 127؛جمعالوسائل ج 2، ص 181- 182
[3]. مفردات، ص 256؛ بصائر ذوىالتمييز، ج2، ص 499؛ عمدةالحفاظ، ج 1، ص 452
[4]. عمدة الحفاظ، ج 1، ص 450
[5]. الكليات، ص 58
[6]. بصائر ذوى التمييز، ج 2، ص 499؛ ترتيبالعين، ص 423
[7]. مفردات، ص 256
داراى نام عام (محمّد) و نام خاص (احمد) بوده و عيسى عليه السلام با اين بشارت، از پيامبر با نام خاص او ياد كرده است.[1]در برابر ديدگاه مشهور درباره ساختار ادبى اين واژه كه آن را افعل تفضيل شمردهاند، عدّهاى بر صفت مشبهه بودن آن اشاره دارند.[2]اين ديدگاه، با شرايط دستور زبان براى چنين اشتقاقى سازگارى ندارد.
براساس قرآن كريم، شكّى نيست كه يكى از نامهاى پيامبراكرم صلى الله عليه و آله احمد است، و اين نام، پس از محمّد، از شناخته شدهترين نامهاى حضرت شمرده مىشود. شهرت و كاربرد گسترده اين نام ميان مسلمانان به اندازهاى است كه از صدر اسلام تاكنون، همواره براى ياد كردن از پيامبر صلى الله عليه و آله استفاده از اين نام پس از «محمّد» در رتبه نخست قرار داشته است.
چگونگى نامگذارى:
درباره عَلَم (نام مخصوص) يا وصف مشهور بودن احمد براى پيامبر صلى الله عليه و آله، به اتّفاق نظرى نمىتوان دست يافت؛ ولى ادلّهاى ديدگاه نخست را تأييد مىكند. در روايتى از امام باقر عليه السلام نقل شده كه به آمنه، مادر پيامبر، در دوران باردارى ندا رسيد كه نام فرزند خود را احمد بگذارد.[3]در گزارش ديگرى همين مضمون از خود آمنه نيز نقل شده است.[4]در روايت ديگرى از امام باقر عليه السلام نقل شده كه ابوطالب، عموى پيامبر در روز هفتم ولادت حضرت، اين نام را براى وى برگزيد و سبب اين نامگذارى را ستايش آسمانيان و زمينيان از حضرت دانست.[5]در روايتى از خود پيامبر اسلام، وجه نامگذارى او به محمّد ستايش زمينيان از حضرت و به احمد ستودهتر بودن او نزد آسمانيان دانسته شده است.[6][1]. عمدة الحفاظ، ج 1، ص 452
[2]. كشف الغمة، ج 1، ص 7
[3]. الطبقات، ج 1، ص 79
[4]. الطبقات، ج 1، ص 79
[5]. الكافى، ج 6، ص 34
[6]. تفسير قمى، ج 2، ص 378
پيشينه نام احمد:
درباره تقدم نامگذارى پيامبر به محمّد يا احمد، ديدگاههاى گوناگونى مطرح شده است؛ برخى با استفاده از آيه 6 صف/ 61 كه نام احمد را صادر شده از زبان عيسى عليه السلام مىداند، تقدّم نام احمد را قطعى دانسته،[1]معتقدند بنابر منابع تاريخى يهود، افرادى حتّى پيش از تولّد حضرت، از نام، ويژگىها و زمان تولّد وى آگاهى داشتند.[2]عدّهاى ديگر با استفاده از اين گزارش تاريخى كه نام احمد پيش از پيامبر اسلام، هيچ سابقهاى ميان عرب نداشته و پيش از او كسى به اين اسم، ناميده نشده است، بر تقدم شهرت محمد بر احمد اصرار دارند.[3]برخى از اين گروه اينگونه نامگذارى را نشانهاى از حكمت و لطف خداوند دانستهاند تا كسى با احمدِ مورد بشارت عيسى عليه السلام مشتبه نشود؛ امّا پژوهشهاى تاريخى، بر وجود اين نام ميان برخى از قبايل اعراب جاهلى و پيش از اسلام، گواهى مىدهد.[4]
بشارت به احمد:
حضرت عيسى عليه السلام در كنار دعوت بنىاسرائيل به پيروى از تورات، به آمدن پيامبرى پس از خود به نام احمد بشارت داده است:«... و مُبَشّرًا بِرَسولٍ يَأتى مِن بَعدِى اسمُهُ احمَدُ ...»(صف/ 61، 6)؛ بنابراين، در اينكه نبوّت پيامبراكرم، پيش از حضرت، از سوى عيسى عليه السلام خبر داده شد، شكى نيست. نكته مورد اختلاف، اين است كه عيسى عليه السلام با چه نامى پيامبر صلى الله عليه و آله را ياد كرده، و آيا اين بشارت در اناجيل كنونى موجود است؟ اگرچه از ظاهر اين آيه چنين برنمىآيد كه از پيامبر در انجيل يا تورات نامى آمده باشد، برخى از آيات ديگر بر اين مسأله تصريح دارند:«الَّذينَ يَتَّبِعونَ الرَّسولَ النَّبِىَّ الامّىَّ الَّذى يَجِدونَهُ مَكتوبًا عِندَهُم فِى التَّورةِ والانجيلِ ...»(اعراف/ 7، 157)«ذلِكَ مَثَلُهُم فِى التَّورةِ و مَثَلُهُم فِى الانجيلِ ...». (فتح/ 48، 29) براساس آيات ديگر، يهود و نصارا پيش از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله حضرت را بهطور كامل مىشناختند و درباره آمدن چنين پيامبرى ترديدى نداشتند؛ اگرچه پس از بعثت، او را انكار كرده، به وى نگرويدند:«الَّذينَ ءاتَينهُمُ الكِتبَ يَعرِفونَهُ كَما يَعرِفونَ ابناءَهُم ...». (بقره/ 2، 146 نيز انعام/ 6، 114؛ اعراف/ 7، 157) در[1]. الروض الانف، ج 2، ص 152- 153
[2]. تاريخ دمشق، ج 3، ص 415- 457؛ تفسيرقرطبى، ج 18، ص 55؛ السيرهالنبويه، ج 1، ص 204- 214
[3]. الشفاء، ج 1، ص 229؛ الموسوعةالذهبيه، ج 2، ص 633
[4]. جمهرة انساب العرب، ص 400؛ الاشتقاق،ج 1، ص 9