شورش اسود از آغاز تا انجام سه تا 4 ماه به درازا كشيد و سرانجام در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله به هلاكت رسيد.[1]
اسود در شأن نزول:
1. مفسران، نزول دو آيه از قرآن كريم را در شأن وى دانستهاند؛ به گفته ابوالفتوح رازى و ديگران[2]، وى نخستين كسى بود كه با ادعاى پيامبرى در پايان سال دهم هجرى، مردم را به سوى خود خواند و شمار فراوانى از نو مسلمانان، از دين برگشته و بدو پيوستند كه خداوند با نكوهش كار آنان فرمود: هركس از دينش بازگردد به زودى خداوند قومى را بياورد كه دوستشان بدارد و دوستش بدارند. در برابر مؤمنان، فروتن و در برابر كافران، سرسخت باشند. در راه خدا جهاد كنند و از سرزنش ملامتگران نهراسند:«يأَيّها الَّذينَ ءَامنوا مَن يَرتدَّ مِنكُم عن دينِهِ فَسوفَ يَأتِى اللّهُ بِقومٍ يُحبُّهُم و يُحِبّونَهُ أَذِلّةٍ عَلىالمُؤمِنينَ أَعزَّةٍ عَلى الكفِرينَ يُجهدونَ فِى سَبيلِاللّهِ و لَا يَخافونَ لَومةَ لَائِم ذلكَ فَضلُ اللّهِ يُؤتيهِ مَن يَشاءُ واللّهُ وسعٌ عَليم»(مائده/ 5، 54)؛ ولى چون اسود قبلًا مسلمان نشده بود تا مرتد شناخته شود، اين سبب نزول با آيه سازگار نيست و شايد به همين جهت، مفسران ديگر آن را نقل نكردهاند.
2. به نقل از طبرى و ماوردى، آيه 93 انعام/ 6 در پاسخ به ادعاى اسود نازل شد كه مدعى بود دو فرشته بر او وحى مىآورند:«و من أظلم ممّن افترى علىاللّه كذباً أو قال أُوحى إلىّ و لم يوحَ إليه شىء و من قال سأُنزل مثل ما أنزل اللّه ...و كيست ستمكارتر از آنكس كه بر خدا دروغ مىبندد يا مىگويد: بر من وحى شده، درحالىكه چيزى به او وحى نشده باشد و آنكس كه مىگويد: به زودى نظير آنچه را خدا نازل كرده است نازل مىكنم». (انعام/ 6، 93) همو از قتاده نقل مىكند كه آيه درباره اسود و مسيلمه نازل شده است.[3][1]. تاريخ طبرى، ج 2، ص 252
[2]. همان، ص 224؛ روض الجنان، ج 7، ص 1- 3
[3]. تفسير ماوردى، ج 2، ص 143- 144؛جامعالبيان، مج 5، ج 7، ص 356
منابعالاغانى؛ البدء و التاريخ؛ البيان و التبيين؛ تاريخ الامم و الملوك، طبرى؛ التنبيه و الاشراف؛ جامعالبيان عن تأويل آى القرآن؛ جمهرة انساب العرب؛ روض الانف؛ روضالجنان و روح الجنان؛ فتوح البلدان؛ لسان العرب؛ المفصل فى تاريخ العرب قبل الاسلام؛ النكت و العيون، ماوردى.
اسِيْد بن حُضِير
على نصيرى
اسِيْد بن حُضِير: اسيد بن حُضير بن سِماك بن عتيك اوسى، مكنّا به ابويحيى[1]
از زندگى پيش از اسلام او اطلاع چندانى در دست نيست. وى در يثرب متولد شد.
پدرش حضير الكتائب، در جاهليت از بزرگان يثرب و رئيس قبيله اوس بود و در جنگ بُعاث- واپسين جنگ اوس و خزرج- كشته شد.[2]اسيد در جوانى بر جاى پدر نشست و بسان او، نزد قوم خود احترام داشت. چون در دوران جاهليت، خواندن، نوشتن، تيراندازى و شنا را نيك مىدانست به او «كامل» مىگفتند. ميان او و سعد بن معاذ، دوستى بسيار عميقى برقرار بود[3]كه پس از اسلام نيز ادامه يافت و اوسيان آن دو را سيّد و سرور مىدانستند. او از راويان پيامبر صلى الله عليه و آله است و بعضى از صحابه از او روايت كردهاند.[4]
اسيد پيش از هجرت پيامبر به مدينه به دست مصعببنعمير اسلام آورد[5]و در عقبه دوم همراه 70 نفر از انصار با پيامبر پيمان بست و بر اساس روايتى از طرف حضرت، يكى از نقباى دوازدهگانه شد[6]؛ ليكن برخى به دليل آنكه ابان بن عثمان با تعبير «عن جماعة» اين روايت را به رسول اللّه صلى الله عليه و آله مستند مىكند و اين جماعت عبارتاند از: يحيى بن ابىكثير و سعيد بن عبدالعزيز و سفيان بن عيينه، آن را قابل اعتماد نمىدانند.[7]وى از كسانى بود كه روزها براى آمدن پيامبر صلى الله عليه و آله به مدينه انتظار مىكشيد و هنگام ورود ايشان زمام شتر[1]. تهذيبالكمال، ج 3، ص 246
[2]. همان، ص 247؛ تاريخ دمشق، ج 9، ص 79
[3]. رجال انزل اللّه فيهم قرآناً، ج 1، ص172
[4]. تهذيبالكمال، ج 3، ص 246- 247؛ تاريخدمشق، ج 9، ص 73
[5]. الطبقات، ج 3، ص 321
[6]. تهذيب الكمال، ج 3، ص 248
[7]. معجم رجالالحديث، ج 3، ص 246؛ ج 4، ص125؛ قاموسالرجال، ج 2، ص 142
حضرت را به دست گرفت. او در ساختن مسجدِ پيامبر، همكارى داشت.[1]در پيمان برادرى (مؤاخات)، پيامبراكرم صلى الله عليه و آله بين او و زيدبنحارثه عقد اخّوت بست.[2]البته برخى در اين مورد ترديد كرده و علت آن را عدم تناسب آن دو از لحاظ روحى دانستهاند،[3]درباره شركت أسيد در جنگها، آوردهاند كه وى در جنگ بدر حضور نداشت و بدين جهت سخت پشيمان شد[4]؛ ولى در ديگر جنگها شركت كرد[5]و در بيشتر موارد، پرچم اوس را به دست داشت.[6]در جنگ احد* جزو چند تنى بود كه براى دفاع از جان پيامبر مقاومت كرد و سرانجام مجروح شد[7]و به گفته ابوهريره پيامبر او را به سبب رشادتهايش با جمله:«نعم الرجل اسيدبنحضير»[8]ستود. پس از جنگ، وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله صداى گريه زنان مدينه را بر كشتههاى خود شنيد و فرمود: حمزه گريه كننده ندارد اسيد با سعدبنمعاذ ميان زنان انصار رفته، از آنها خواستند تا براى عموى پيامبر صلى الله عليه و آله نوحهسرايى كنند.[9]
در سال ششم هجرت با سه تن ديگر براى گفت و گو با قوم اشجع از طرف پيامبر نزد آنان رفت[10]و در غزوه بنىقريظه، در پيشاپيش سپاه، يهوديان را به مرگ تهديد كرد.[11]در جنگ تبوك، از سوى پيامبر مأمور تهيه آب شد و در بازگشت چون دريافت كه برخى منافقان با رَماندن شتر پيامبر صلى الله عليه و آله در پى كشتن آن حضرت برآمدهاند، از آن حضرت خواست تا منافقان را بكشد.[12]در يكى از جنگها، مسئوليت آموزش قرآن به يكى از اسيران را از سوى پيامبر صلى الله عليه و آله بر عهده گرفت.[13]او به هنگام فرار مسلمانان در جنگ حنين[1]. رجال انزل اللّه فيهم قرآناً، ج 1، ص178
[2]. الاستيعاب، ج 1، ص 186؛ اسدالغابه، ج1، ص 112
[3]. قاموس الرجال، ج 2، ص 141
[4]. رجال انزل اللّه فيهم قرآناً، ج 1، ص179
[5]. همان؛ اسدالغابه، ج 1، ص 112
[6]. المغازى، ج 1، ص 895- 996؛بحارالانوار، ج 20، ص 137
[7]. بحارالانوار، ج 20، ص 138؛ الاعلام، ج1، ص 330؛ الطبقات، ج 3، ص 452
[8]. تاريخ دمشق، ج 9، ص 86؛ رجال انزلالله فيهم قرآنا، ج 1، ص 179
[9]. السيرةالنبويه، ج 3، ص 99؛ رجال انزلالله فيهم قرآناً، ج 1، ص 180
[10]. بحارالانوار، ج 20، ص 306
[11]. تاريخ دمشق، ج 9، ص 92
[12]. المغازى، ج 3، ص 1043
[13]. همان، ص 932
اوسيان را به پايدارى فرا مىخواند.[1]
پس از پيامبر صلى الله عليه و آله در سقيفه بنىساعده به جهت مخالفت با پيشنهاد خلافت سعد بن عباده خزرجى جانب ابوبكر را گرفت و در به خلافت رسيدن وى نقش مؤثرى داشت[2]و از نخستين كسانى بود كه با او بيعت كرد[3]و بدين ترتيب با خلافت اميرمؤمنان، على عليه السلام مخالفت كرد[4]، از اينرو ابوبكر به او احترام مىگذاشت و با او مشورت مىكرد و هيچكس را بر او مقدم نمىداشت.[5]بنا به گزارشهايى، پس از آنكه على عليه السلام و برخى از مهاجران و انصار نسبت به بيعت با ابوبكر اعتراض كرده و در خانه فاطمه تحصن كردند، اسيد همراه گروهى براى گرفتن بيعت نزد آنان آمده[6]و آنها را تهديد كردند كه در صورت خوددارى از بيعت با ابى بكر، خانه را آتش خواهند زد.[7]اسيد پس از ابوبكر عمربنخطاب را شايستهترين فرد براى خلافت مىدانست.[8]وى در زمان عمر در گردهمايى جابيه[9]و فتح بيتالمقدس[10]شركت داشت. سال مرگ او را 20 يا 21 قمرى دانستهاند.[11]عمر بر او نماز خواند و وى را در بقيع دفن كرد[12]و با فروش بخشى از اموالش،[1]. المغازى، ج 3، ص 904
[2]. اسد الغابه، ج 1، ص 112
[3]. تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 124
[4]. منتهى الامقال، ص 60
[5]. اسد الغابه، ج 1، ص 112
[6]. شرح نهج البلاغة، ج 6، ص 211
[7]. المسترشد، ص 378؛ قاموس الرجال، ج 2،ص 140؛ بحار الانوار، ج 2، ص 184
[8]. تاريخ الاسلام، ج 1، ص 211
[9]. تهذيب الكمال، ج 3، ص 247
[10]. همان؛ تاريخ دمشق، ج 9، ص 73
[11]. الاستيعاب، ج 1، ص 186
[12]. الاستيعاب، ج 1، ص 186
بدهى او را پرداخت.[1]
اسيد بن حضير در شأن نزول:
در شأن نزول آيه«و يَسَلونَكَ عَنِ المَحيضِ قُل هُوَ اذىً فَاعتَزِلُوا النّساءَ فِى المَحيضِ ولا تَقرَبوهُنَّ حَتّى يَطهُرنَاز تو درباره عادت ماهانه زنانمىپرسند. بگو: آن رنجى است، پس هنگام عادت ماهانه از آميزش با زنان كنارهگيرى كنيد و به آنان نزديك نشويد تا پاك شوند» (بقره/ 2، 222) گفته شده است كه يهود و مجوس نه تنها با زن حايض همبستر و همنشين نمىشدند، بلكه اتاق آنها را نيز جدا مىكردند و اعراب جاهلى نيز در اين كار از آنان پيروى مىكردند. پس از ظهور اسلام شخصى به نام ثابت بن دحداح، و به نقلى اسيد بن حضير و عباد بن بشر نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمده، از ايشان حدّ فاصله گرفتن از زن حايض را پرسيدند كه آيه مزبور نازل شد.[2]قرطبى اين نقل را مورد پذيرش بيشتر پژوهشگران مىداند.[3]طبق برخى ديگر از نقلها اسيد بن حضير پس از نزول اين آيه و هنگامى كه شنيد يهوديان، پيامبر صلى الله عليه و آله را به جهت مخالفت با احكامشان نكوهش مىكنند نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و با نقل سخن يهود، پرسيد: آيا با زنان در حال حيض همبستر نشويم؟
پيامبر صلى الله عليه و آله از سخن يهود برآشفت[4]، بنابراين، فقط بر اساس نقل نخست مىتوانيم از نقش اسيد بن حضير در نزول آيه مزبور با طرح پرسش، ياد كنيم.
منابع
الاستيعاب فى معرفة الاصحاب؛ اسدالغابة فى معرفة الصحابه؛ الاعلام؛ بحارالانوار؛ البحرالمحيط فى التفسير؛ تاريخ الاسلام؛ تاريخ مدينة دمشق؛ تاريخ اليعقوبى؛ التفسير الكبير؛ تفسير القرآن؛ تهذيب الكمال فى اسماء الرجال؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ رجال انزل الله فيهم قرآناً؛ السيرة النبويه، ابن هشام؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد؛ الطبقات الكبرى؛ قاموس الرجال؛ المسترشد؛ معجم رجال الحديث؛ المغازى؛ مفحمات الاقران فى مبهمات القرآن؛ منتهى المقال فى احوال الرجال.[1]. همان؛ تهذيبالكمال، ج 3، ص 253
[2]. البحرالمحيط، ج 2، ص 421؛تفسيرالقرآن، ج 1، ص 223؛ تفسير قرطبى، ج 2، ص 54
[3]. تفسير قرطبى، ج 2، ص 54
[4]. التفسير الكبير، ج 6، ص 63؛ مفحماتالاقران، ص 54
اسَير بن عُرْوه
سيد عليرضا واسعى
اسَير[1](اسَيد)[2]بن عُرْوه: اسَير بن عروة بن سواد بن هيثم انصارى ظفرى، از طايفه بنى ابَيرق[3]
درباره اسَير بن عروه اطلاع چندانى در دست نيست. گفتهاند: سخنرانى ماهر[4]، فردى برجسته و صاحب نفوذ در تيره بنى* ابيرق و از مسلمانان متهم به نفاق بود. در جنگهاى احد و غزوههاى بعد شركت داشت و در زمان عمر، در فتح نهاوند كشته شد.[5]
مفسران ذيل آيات 105- 114 نساء/ 4 درباره وى گفتهاند[6]: او از طايفهاى بود كه درصدد گمراه كردن پيامبر صلى الله عليه و آله برآمدند. اسَيْر و اطرافيانش در آيه 113 نساء/ 4 اغواگر خوانده شدهاند:«ولَولا فَضلُ اللَّهِ عَلَيكَ ورَحمَتُهُ لَهَمَّت طَافَةٌ مِنهُم ان يُضِلّوكَ وما يُضِلّونَ الّا انفُسَهُمو اگر لطف ورحمت الهى در حق تو نبود، گروهى از ايشان كوشيده بودند كه تو را گمراه سازند، و در واقعكسى جز خود را گمراه نكنند». اينان در ماجراى سرقت سه نفر از تيره بنىابيرق، از شخصى به نام رفاعةبن* زيد، به دروغ، به پاكى افراد خويش گواهى دادند و چون قتادة بن نعمان، برادرزاده رفاعه، نزد پيامبر صلى الله عليه و آله شكايت برد و از حضرت خواست تا آنان را به بازگرداندن سلاح مسروقه وادارد، از طرف اسَير و ديگران به دروغگويى متهم شد و مورد سرزنش پيامبر صلى الله عليه و آله قرار گرفت. خداوند با نزول آيه 105 نساء/ 4 نادرستى گزارش بنىابيرق را كه توسط اسير ارائه شده بود[7]نشان داد:«انّا انزَلنا[1]. جامعالبيان، مج 4، ج 5، ص 361؛ مبهماتالقرآن، ج 1، ص 357؛ الاستيعاب، ج 1، ص 190
[2]. تفسير قمى، ج 1، ص 179؛ تفسير ابنكثير، ج 1، ص 566؛ تاريخ المدينه، ج 2، ص 411
[3]. الاستيعاب، ج 1، ص 189
[4]. تفسير قمى، ج 1، ص 179؛ الاستيعاب، ج1، ص 190
[5]. الاصابه، ج 1، ص 239
[6]. جامعالبيان، مج 4، ج 5، ص 360- 362؛تاريخالمدينه، ج 2، ص 410- 413
[7]. تفسير قمى، ج 1، ص 178- 179؛الاستيعاب، ج 1، ص 190
الَيكَ الكِتبَ بِالحَقّ لِتَحكُمَ بَينَ النّاسِ بِما اركَ اللَّهُ و لا تَكُن لِلخانينَ خَصيماما كتاب آسمانى را به راستى و درستى بر تو فرود آورديم تا بر مبناى آن و به مدد آنچه خداوند به تو نمايانده است، بين مردم داورى كنى و مدافع خيانت پيشگان مباش». بدين ترتيب، اسير از طرف خداوند، به خيانت پيشگى وصف شد.منابعالاستيعاب فى معرفة الاصحاب؛ اسد الغابة فى معرفة الصحابه؛ الاصابة فى تمييز الصحابه؛ تاريخ المدينة المنوره؛ تفسير القرآن العظيم، ابن كثير؛ تفسير القمى؛ تفسير مبهمات القرآن؛ جامعالبيان عن تأويل آىالقرآن.