آسيبى نمىرساند. آتش، بتپرستان را سوزاند؛ امّا احبار و همراهان نجات يافتند، از اينرو مردمان زيادى از اهل يمن به آيين يهود گرويدند.[1]ظاهر اين گزارش نشان مىدهد كه بتپرستان يمن كه يهودى شدن را بر ذونواس خرده مىگرفتند، در آتش سوختند؛ از اينرو اشكالات گزارش پنجم و ششم بر اين روايت نيز وارد است، افزون بر آن، در اين روايت سخن از «اخدود» به ميان نيامده، بلكه از يك آتش افسانهاى ياد شده است.
8. برخى نيز اصحاب اخدود را عمرو بن هند مشهور به «مُحرِق» و ياران وى دانستهاند كه 100 تن از افراد قبيله بنىتميم را در آتش سوزاند.[2]وى را پادشاه ستمگرى دانستهاند كه در سالهاى 554- 569 ميلادى بر حيره حكومت مىكرده است.[3]اين پراكندگى در محتواى گزارشها چه بسا مىتواند در مقام قضاوت و گزينش، ترديد آفرين باشد، از اينرو مفسرانى چون ابنكثير، فخر رازى و علامه طباطبايى در مقام رفع تعارض، اين احتمال را مطرح ساختهاند كه شايد جماعتى با ويژگيهاى اصحاب اخدود بيش از يك گروه بوده باشند و گزارش قرآن ناظر به همه آنهاست[4]، چنانكه برخى مفسران تابعى نيز بر اين باورند كه مصداق حادثه اخدود بيش از يكبار تحقق يافته است. براساس نقل عبدالرحمن بن جبير، اصحاب اخدود يك بار در زمان تُبَّع (ذونواس) در يمن، ديگر بار در زمان كنستانتين (306- 337 م.) در قسطنطنيه و بار سوم در زمان بُختُ نُصَّر در بابل مصداق يافته است[5]، امّا برخى تاريخ پژوهان تصريح كردهاند كه در تاريخ مسيحيت گزارشى از شكنجه نصارا به دست كنستانتين نيامده است، بلكه برخى روايات، از آن حكايت دارد كه وى در سال 311 ميلادى نصرانيت را به عنوان يكى از اديان رسمى در قلمرو امپراطورى خويش به رسميت شناخت؛ چنانكه پارهاى ديگر از گزارشها از نصرانى شدن وى در سال 312 ميلادى حكايت مىكند[6]؛ همچنين در نقلى، مصاديق[1]. البدء والتاريخ، ج 3، ص 180- 181
[2]. جامعالبيان، مج 15، ج 30، ص 165-169؛ تفسيرقرطبى، ج 19، ص 189؛ روحالمعانى، مج 16، ج 30، ص 151- 160
[3]. البدء والتاريخ، ج 3، ص 203؛ تاريخسنى ملوكالارض والانبياء، ص 72؛ المعارف، ص 648
[4]. تفسير ابنكثير، ج 4، ص 529؛ التفسيرالكبير، ج 31، ص 118؛ الميزان، ج 20، ص 257
[5]. تفسير ابنكثير، ج 4، ص 529؛ البدايةوالنهايه، ج 2، ص 103
[6]. دراسات تاريخيه، ج 1، ص 363- 364
اصحاب اخدود سه كس گزارش شده است: يكى ذونواس، ديگرى انطياخُوس رومى در شام و سومى بُختُ نُصَّر در فارس. در اين نقل گزارش قرآن فقط ناظر به حادثه نجران دانسته شده است.[1]
به نظر مىرسد با توجّه به اينكه گاهى از سوزاندن به عنوان كيفرى شديد در اعصارى از تاريخ، مانند قرون وسطا، بر ضد مخالفان اعتقادى استفاده مىشد، حوادثى از اين دست بارها در ميان ملل گوناگونى روى داده است و گزارش آنها در فرايند تماس فرهنگى، در جوامع ديگر از جمله جوامع اسلامى راه يافته و با توجّه به برخى مشابهتهاى ظاهرى، در تفسير گزارش قرآن از حادثه اخدود مورد توجّه مفسران قرار گرفته است، درحالىكه بيشتر روايتهاى ذكر شده داراى نوعى ناسازگارى درونى ميان خود و بيرونى با ظاهر گزارش قرآن است و در هيچ يك از آنها نيز سخن از تعدد حادثه به ميان نيامده است، افزون بر آن، سياق آيات مربوط، به ويژه ظاهر«اذ هُم عَلَيها قُعود* و هُم عَلى ما يَفعَلونَ بِالمُؤمِنينَ شُهود»(بروج/ 85، 6- 7) و بيش از آن، ظاهر«اصحاب الأُخدود»- همانند موارد مشابهى چون «اصحاب الكهف»، «اصحاب الجنة» و ...- همچنين مفرد بودن «اخدود» و «ال» تعريف آن نشان مىدهد كه گزارش قرآن مربوط به يك حادثه و قوم است، چنانكه اين نظر از مقاتل نيز گزارش شده است، بنابراين، احتمال تعدّد كه تنها براى جمع بين گزارشها و به قصد رفع تعارض و ترديدزدايى طرح شده، درست به نظر نمىرسد و تنها، گزارشى مانند روايت مربوط به پيامبر حبشى را مىتوان مصداق حادثه اخدود تلقى كرد كه با نگرشى فراتر از نزاع قومى، سياسى، اقتصادى يا اختلاف دو گروه موحد، يا پيروان يك آيين به حادثه پرداخته و جدال مورد توجه قرآن ميان كفر و ايمان، در آن قابل ترسيم باشد.
پيام داستان:
روايت قرآن دربخشهاى مهمى تنظيم شده است؛ مانند: فضاسازى براى حكايت داستان، انعكاس نگاه خداوند به حادثه و حادثه آفرينان، تصوير اصلىترين صحنهها،[1]. مجمعالبيان، ج 10، ص 707؛ تفسيرقرطبى، ج 19، ص 191؛ تفسيرابنكثير، ج 4، ص 529- 530
بيان زمينه پيدايش حادثه و ارزيابى آن، پرداختن به صحنهها و زواياى فراطبيعى، تصوير فرجام حقيقى هر يك از دو گروه و پاسخ به پرسشهاى احتمالى. داستان پيش از گزارش اصل حادثه براى زمينهسازى ذهنى در مخاطبان، با سوگندهايى پىدرپى آغاز مىشود تا از يك سو با تأكيد فراوان براى بيان عظمت حادثه و كمال جديت و حتميت جواب قسم، افزون بر تأثيرگذارى بيشتر در ذهن مخاطبان، هرگونه شك و ترديد و انكار را از دل آنان بزدايد و از سوى ديگر گستره داستان را فراتر از زمين، زمان، زندگى دنيوى و صحنههاى بسيار محدود و محسوس آن نشان دهد[1]:«و السَّماءِ ذاتِ البُروج* واليَومِ المَوعود* و شاهِدٍ و مَشهود».(بروج/ 85، 1- 3) جواب قسم هرچند مورد اختلاف است[2]؛ امّا ظاهراً چنانكه زمخشرى و گروهى ديگر نيز معتقدند جمله محذوفى است كه آيه«انَّ الَّذينَ فَتَنُوا ...»(بروج/ 85، 10) و«قُتل أصحب الأُخدود»(بروج/ 85، 4) قرينه آن و در تقدير چنين است: «أُقسم بالسماءِ ... إِنّ الذين فتنوا المؤمنين و المؤمنت معذَّبون و ملعونون كما لُعن أَصحاب الأخدود»، زيرا اين سوره براى تهديد مشركان مكه و تشويق مسلمانان به پايدارى در برابر آزار و شكنجه آنان نازل شده است.[3]
چگونگى آغاز بخش بعدى، بيانگر قضاوت خدا درباره كافران و حادثه مذكور است، تا عامل بازدارندهاى در برابر همه شكنجهگران مؤمنان باشد:«قُتل أَصحب الأُخدود* ...* اذ هُم عَلَيها قُعود* و هُم عَلى ما يَفعَلونَ بِالمُؤمِنينَ شُهود».(بروج/ 85، 4- 7) قريب به اتفاق مفسرانِ معتقد به انشايى بودن«قُتل»با ادّعاى محال بودن دعا و نفرين به معناى حقيقى آن از سوى خدا[4]، مراد از آن را «لُعِنَ» و به معناى طرد از رحمت الهى دانستهاند كه لازمه نفرين خداست[5]؛ ولى چنانكه ثعالبى و برخى ديگر گفتهاند، خداوند ناگزير با زبان بشرى بر آنان نفرين مىكند.[6]اين تعبير كه نشان اوج نفرت گوينده است، عيناً در چند[1]. فى ظلال القرآن، ج 6، ص 3873
[2]. جامعالبيان، مج 15، ج 30، ص 169-170؛ الكشاف، ج 4، ص 729؛ مجمعالبيان، ج 10، ص 708
[3]. الكشاف، ج 4، ص 729- 730؛ تفسيربيضاوى، ج 4، ص 400؛ الميزان، ج 20، ص 248- 249
[4]. تفسير قرطبى ج 19، ص 189؛ روحالمعانى، مج 16، ج 30، ص 157؛ الميزان، ج 20، ص 251
[5]. جامعالبيان، مج 15، ج 30، ص 165؛مجمعالبيان، ج 10، ص 709؛ تفسيرابنكثير، ج 4، ص 526
[6]. تفسير ثعالبى، ج 4، ص 400
جاى ديگر قرآن نيز آمده (ذاريات/ 51، 10؛ مدثّر/ 74، 19- 20؛ عبس/ 80، 17) و به معناى «مرگ بر ...» و «مرده باد» است، افزون بر آن اگر مراد «لُعِن» بود، آوردن آن محذورى نداشت، زيرا واژه«لُعِنوا»به معناى انشايى و نفر* ين در قرآن آمده است.
(مائده/ 5، 64) در هر دو صورت تعبير«قُتل»نشان مىدهد كه اقدام كافران از منظر خدا گناه بسيار بزرگ و زشتى است كه چنين خشم خداوندِ حليم را بر ضدّ آنان برانگيخته است.[1]به ويژه ظرف بودن«إِذ»براى«قُتل»حاكى از تقبيح شديد صحنه نشستن كافران در اطراف گودال و مشاهده سوزاندن مؤمنان، از سوى خداست و اينكه صحنه مذكور، بيش از اصل سوزاندن، موجب خشم و غضب الهى شده است. از آيات 5- 6 كه امكان تحليل شخصيت روانى هر دو گروه را فراهم مىآورد برمىآيد كه كافران بر اثر باورهاى كفرآميز و ارزشهاى شرك آلود، چنان فاقد عواطف انسانى بودهاند كه در كمال قساوت و خونسردى به سوزاندن مؤمنان و تماشاى آن پرداختهاند. در مقابل، مؤمنان قطعاً از ايمانى راسخ و قدرت روحى شگفتانگيزى برخوردار بودهاند كه چنين، در اوج پايدارى، سر بر سر آيين خويش تقديم كردهاند.[2]
آيه بعد افزون بر بيان زمينه حادثه، به شكل غير مستقيم، باورهاى كافران و اقدام مذكورشان را تخطئه و مؤمنان، ايمان توحيدى و پايدارى آنان را تأييد مىكند[3]:«وما نَقَموا مِنهُم الّا ان يُؤمِنوا بِاللَّهِ العَزيزِ الحَميد»(بروج/ 85، 8)، زيرا با آوردن لفظ جلاله كه بر ذات مستجمع جميع كمالات دلالت دارد، در كنار ذكر سه وصف انحصارى براى آن، به شايستگى انحصارى خدا براى ايمان و عبادت اشعار دارد، پس ناگزير ايمان به چنين موجود با عظمتى كاملًا بر طريق صواب و خردهگيرى بر آن و سوزاندن مؤمنان به او جز از سر نادانى و شدت گمراهى نمىتواند باشد.
در بينش مادى، اين درگيرى كه غلبه كافران و كشته شدن مؤمنان را در پى داشت، با فرجامى به ظاهر خسارتبار براى مؤمنان در همين جا پايان مىپذيرد، چون نه در قرآن و[1]. روحالمعانى، مج 16، ج 30، ص 157؛ فىظلال القرآن، ج 6، ص 3873؛ الميزان، ج 20، ص 251
[2]. التفسير الكبير، ج 31، ص 120؛ فىظلالالقرآن، ج 6، ص 3871، 3874؛ المنير، ج 30، ص 159
[3]. الميزان، ج 20، ص 251؛ فى ظلالالقرآن، ج 6، ص 3873؛ الفرقان، ج 30، ص 265
نه در جاى ديگر، سخنى از كيفر كافران گفته نشده است؛ امّا قرآن نگاه كاملًا متفاوتى به نتيجه و فرجام واقعه دارد، ازاينرو با خبر دادن از گواه بودن خدا بر همه چيز:«واللّه على كل شىء شهيد»(بروج/ 85، 9) بر نظارت و ثبت كامل حادثه با همه جزئيات پيدا و پنهان آن، بدون گم شدن و فراموش گشتن در لايههاى هزار توى تاريخ و رسيدگى به حساب آن در روز موعود اشاره مىكند. از سوى ديگر با تصوير صحنههاى فرا زمينى، حادثه را ناتمام تلقى مىكند و با ارزيابى آن بر مبناى معيارهايى متفاوت از شاخصهاى سنجش بشرى، از جايگاه بد و عذاب دردناك كافران خبر مىدهد[1]:«انَّ الَّذينَ فَتَنُوا المُؤمِنينَ والمُؤمِنتِ ثُمَّ لَم يَتوبوا فَلَهُم عَذابُ جَهَنَّمَ ولَهُم عَذابُ الحَريق».(بروج/ 85، 10) چنانكه شمارى از مفسران نيز گفتهاند، ظاهراً مراد از«الّذين»همه كافران شكنجهگر، اعم از اصحاب اخدود، مشركان مكه و ديگران هستند.[2]اين، با سبك بيانى قرآن سازگارتر است كه از حوادث خاص نتيجه عام و قابل صدق در همه جا و هميشه مىگيرد، افزون بر آن، ابتدائيه بودن جمله در كنار تصريح به «مؤمنات» بدون آنكه در گزارش مربوط به اصحاب اخدود آمده باشد:«وهُم عَلى ما يَفعَلونَ بِالمُؤمِنينَ شُهود»(بروج، 85، 7) مىتواند مؤيد اين ديدگاه باشد؛ امّا شمارى ديگر مراد از«الّذين»را، اصحاب اخدود و«فَتَنُوا»را اشاره به سوزاندن دانستهاند.[3]زمخشرى هر دو را جايز مىشمارد.[4]درباره وجه تفصيل بين«عَذابُ جَهَنَّم»و«عَذابُ الحَريق»»كه اولى، دومى را نيز در بر دارد، بين مفسران اختلاف است؛ ديدگاه نخست، هر دو را مربوط به آخرت مىداند؛ ولى به سبب وجود انواع ديگرى از عذاب در جهنم، مانند زقّوم (دخان/ 44، 43)، غسلين (چرك و خون) (حاقّه/ 69، 36) و مقامع (گرزهاى آتشين) (حجّ/ 22، 21)، آن دو از هم تفكيك شدهاند؛ عذاب جهنّم به سبب كفر كافران و عذاب سوزان به علت شكنجه مؤمنان در انتظار آنان است.[5]برخى، تناسب بين نوع شكنجه مؤمنان در حادثه[1]. فى ظلال القرآن، ج 6، ص 3874؛ مع قصصالسابقين فى القرآن، ج 3، ص 279- 282
[2]. التفسيرالكبير، ج 31، ص 122؛روحالمعانى، مج 16، ج 30، ص 162؛ الميزان، ج 20، ص 252
[3]. جامعالبيان، مج 15، ج 30، ص 172؛مجمعالبيان، ج 10، ص 710؛ تفسير بيضاوى، ج 4، ص 402
[4]. الكشاف، ج 4، ص 732
[5]. مجمعالبيان، ج 10، ص 710
اخدود با كيفر آن را سبب تصريح به«عَذابُ الحَريق»دانستهاند[1]و بالاخره ديدگاه سوم كه منسوب به فراء، قتاده، ابوالعاليه و زجاج است، عبارت«فَلَهُم عَذابُ جَهَنَّم»را اشاره به عذاب اخروى و جمله«و لَهُم عَذابُ الحَريق»را اشاره به آتش دنيا مىداند.[2]تفسير اين گروه به ديدگاه آن دسته از مفسران كه معتقدند خود كافران گرفتار شعلههاى آتش شدند، نزديك است. برخى نيز«عَذابُ الحَريق»را تفسير«عَذابُ جَهَنَّم»دانستهاند.[3]
قرآن در ادامه، ارزيابى ديگرى از حادثه به دست مىدهد كه براساس آن، زندگى دنيا با همه رنجها و لذتهايش پايان كار و شاخص ميزان حقيقى سود و زيان و شكست و پيروزى طرفين نيست (آل عمران/ 3، 185)، از اينرو با خبر دادن از باغهاى بهشتى و نعمتهاى آنكه در انتظار مؤمنان صالح است آن را «فوز كبير» مىخواند:«انَّ الَّذينَ ءامَنوا وعَمِلُوا الصلِحتِ لَهُم جَنتٌ تَجرى مِن تَحتِهَا الانهرُ ذلِكَ الفَوزُ الكَبير»(بروج/ 85، 11)، زيرا آنان در صورت دريغ كردن از جان خويش و پذيرفتن آيين كفر اين چنين رستگار نمىشدند.
داستان اخدود كه بدون شك يكى از سختترين انتقامها و قهرآميزترين برخوردهاى كافران با مؤمنان را گزارش مىكند، چه بسا در نوع خود بىنظير تلقى شده و در دل مؤمنان هراس افكند، ازاينرو به نظر مىرسد چنانكه پارهاى مفسران نيز گفتهاند، آيات بعدى در ارتباط با حادثه و پيام كلى سوره، از جمله تأكيد و تقريرى از انذار و تبشير در آيات پيشين باشد[4]، براى همين، انتقام قهرآميز خدا از كافران و مجازات سخت آنها بسيار شديدتر وصف مىشود[5]:«إِنّ بطش ربّك لشديد».(بروج/ 85، 12) دلالت واژه«بطش»[1]. فى ظلال القرآن، ج 6، ص 3874؛الفرقان، ج 30، ص 266
[2]. جامع البيان، مج 15، ج 30، ص 172؛تفسير قرطبى، ج 19، ص 194
[3]. المنير، ج 30، ص 161
[4]. مجمعالبيان، ج 10، ص 710؛ الميزان، ج20، ص 252
[5]. فى ظلال القرآن، ج 6، ص 3875
بر معناى برخورد قهرآميز در كنار دو حرف تأكيد و نيز واژه«شديد»، ميزان شدت انتقام الهى را بيان مىكند. اين بخش از سوره افزون بر تهديد شكنجهگران قريش، از جمله با توجه به تعبير«ربّك»مىتواند پيامبر صلى الله عليه و آله و مؤمنان مورد آزار و شكنجه را اميدوار كرده، به يارى خداوند دلگرم سازد.[1]برخى مفسران معتقدند آيه«انَّهُ هُوَ يُبدِئُ ويُعيد»(بروج/ 85، 13) با معرفى خدا به عنوان تنها منشأ پيدايش نخستين و دوباره هرچيزى شدت انتقام الهى را، تعليل و تبيين مىكند، زيرا خداوند قادر است از يك سو با پيشگيرى از مرگ كافران در پى عذاب و نكاستن از شدت آن، (فاطر/ 35، 36) و از سوى ديگر با برگرداندن جسم آنها پس از هربار سوختن به حالت پيش از آن (نساء/ 4، 56) موجب تداوم و بيشتر شدن عذاب آنها شود، درحالىكه كافران تنها يكبار مىتوانند مؤمنان را سوزانده و نابود كنند.[2]تفاسير ديگرى نيز براى آيه فوق گفتهاند.[3]
برخى آيه«وهُوَ الغَفُورُ الوَدود»(بروج/ 85، 14) را بشارت به مؤمنان درباره آمرزش و مودت فراوان خدا و برخى ديگر بشارت به كافران تائب دانسته و بعضى هم بين دو قول جمع كردهاند. آيات 15- 18 گويا به اين پرسش احتمالى برخاسته از گزارش پاسخ مىدهد كه چرا بر خلاف بسيارى از نزاعهاى كفر و ايمان به روايت قرآن، كافران گرفتار عذاب نشده و مؤمنان نجات نيافتند؟ ازاينرو قرآن با مقايسه بين داستانهاى اخدود، فرعون و ثمود با نتيجه متفاوت هريك، از «فعال ما يشاء» بودن خدا براساس حكمت خويش سخن مىگويد:«فعّال لما يريد».(بروج/ 85، 16) اراده او كه حاكم جهان و داراى كاملترين ذات و صفات است:«ذوالعرش المجيد»(بروج/ 85، 15)، گاهى بر نجات مؤمنان مانند بنىاسرائيل، حاكميت چند صباح آنها و عذاب فرعون و سربازانش در اين دنيا، و گاهى نيز بر هلاكت همه قوم ثمود و نجات گروه مؤمنان:«هَل اتكَ حَديثُ الجُنود* فِرعَونَ وثَمود»(بروج/ 85، 17- 18) تعلق مىگيرد. گاهى هم مشيت او كشته شدن مؤمنان، پيروزى ظاهرى كافران و مهلت آنها تا روز قيامت را مىطلبد.[4]درك اين حقيقت كه همه حوادث ياد شده با نتايج متفاوت براساس اراده حكيمانه خداوند رقم مىخورد مايه آرامش پيامبر صلى الله عليه و آله و مؤمنان شده و آنان را به رضاى او راضى مىكند.
برخى فعّال ما يشاء بودن خدا را در ارتباط با وعده و وعيد، و اشاره به داستان فرعون و(1) (2) 1-. الميزان، ج 20، ص 253
[3]. جامعالبيان، مج 15، ج 30، ص 173؛زادالمسير، ج 9، ص 78؛ التفسيرالكبير، ج 31، ص 123
[4]. فى ظلال القرآن، ج 6، ص 3875؛ مع قصصالسابقين فى القرآن، ج 3، ص 321
ثمود را بيان نمونهاى از «بطش شديد» دانستهاند.[1]بعضى نيز معتقدند، خداوند با يادآورى آن داستانها پيامبر صلى الله عليه و آله را به صبر و پايدارى همانند پيامبر آنان فرا مىخواند.[2]
نكته آخر اينكه دعوت مؤمنان به مقاومت فرهنگى تا پاى جان براى حفظ هويت دينى و عدم پذيرش باورها و ارزشهاى غير توحيدى، از پيامهاى مهم اين داستان است. تاريخ اديان توحيدى كه جلوههاى با شكوه و ماندگارى از پايدارى يكتاپرستان را روايت مىكند، نشان مىدهد كه مؤمنان همواره با انواع فشارهاى اجتماعى و آزار و اذيتهاى جسمى و روحى از سوى كافران رو به رو بوده و هستند. قرآن كه چنين مقاومتى را از مصاديق صبر در طاعت و جهاد فى سبيلاللّه مىداند، با استفاده از روش الگويى براى تربيت مؤمنان، افزون بر انبياى الهى از افراد و گروههاى موحدى چون اصحاب اخدود، ساحران فرعون (طه/ 20، 71- 75)، مؤمن آلفرعون (مؤمن/ 40، 26- 45)، آسيه همسر فرعون (تحريم/ 66، 1، 11)، اصحاب كهف (كهف/ 18، 13- 20) و مسلمانان صدر اسلام (نحل/ 16، 105، 110؛ آلعمران/ 3، 186) ياد مىكند كه به رغم حاكميت كافران و فرهنگ شركآميز و كفرآلود بر جامعه، در برابر انواع فشارها و شكنجهها مقاومت كرده، اغلب سر بر سر آيين خويش نهادند. اين كار آنان چنان بزرگ و با شكوه است كه خداوند آن را به غايت ستوده، يادشان را جاودانه و آنان را براى هميشه تاريخ، الگوى مؤمنان معرفى كرده است.
در مقابل، از سست باورانى ياد مىشود كه در مواجهه با فشارها و آزار و اذيت دينستيزان، تاب نياورده، از ايمان خود دست كشيدهاند:«ومِنَ النّاسِ مَن يَقولُ ءامَنّا بِاللَّهِ فَاذا اوذِىَ فِى اللَّهِ جَعَلَ فِتنَةَ النّاسِ كَعَذابِ اللَّهِ».(عنكبوت/ 29، 10) قرآن خداباورى اينان را لقلقه زبان و تابعى از شرايط جامعه معرفى مىكند. (حجّ/ 22، 11) نظر به اينكه آزار و اذيتها و فشارها براى تغيير هويت فرهنگى مؤمنان و جوامع توحيدى (آل عمران/ 3، 186) از يك سو و تماس فرهنگى بين جوامع توحيدى و غير توحيدى از سوى ديگر، همواره در جريان بوده و خواهد بود، داستان اصحاب اخدود و نظاير آن[1]. الميزان، ج 20، ص 254
[2]. مجمعالبيان، ج 10، ص 711