اصحاب ايْكَه
سيد محمود دشتى
اصحاب ايْكَه: ساكنان بيشهزارى كه بر اثر كمفروشى و در پى تكذيب شعيب عليه السلام با عذاب الهى نابود شدند
اين عنوان بهصورت تركيب اضافى «اصحاب الايكه» 4 بار در آيات 78 حجر/ 15؛ 176، شعراء/ 26؛ 13، ص/ 38 و 14 ق/ 50 آمده است. ايكه به معناى درخت، و جمع آن «أيْك» به معناى انبوه درختان است.[1]قتاده، ايكه را بيشهاى دانسته كه بيشتر درختان آن «دَوْم» است كه آن را «مُقْل» نيز گويند.[2]دَوْم نوعى درخت خرما و مُقْل ميوه يا صمغ آن است.[3]انبوهى از درختان اراك يا خرما، درختان بسيار درهم پيچيده[4]، درخت* يا درختى كه شاخههايش در هم پيچيده[5]معانى ديگرى است كه براى ايكه بيان شده است. در اين ميان نظرى هم بر خلاف موارد پيشگفته، ايكه رانام قريه و شهر دانسته است.[6]
قرآن كريم اصحاب ايكه را امت شعيب* معرفى مىكند. (شعراء/ 26، 176- 177) ناميدن آنان به اصحاب ايكه يا از آن رو بوده است كه در منطقهاى پر آب و درخت با ميوه فراوان زندگى مىكردند[7]يا از آن رو كه ايكه (درختى) را مىپرستيدند.[8]
اگر به روايت ترتيب نزولى كه زركشى در البرهان آورده است[9]اعتماد كنيم براى[1]. جامعالبيان، مج 8، ج 14، ص 64؛مقاييساللغه، ج 1، ص 165؛ لسانالعرب، ج 1، ص 289، «ايك»
[2]. تفسير قرطبى، ج 13، ص 90
[3]. لغت نامه، ج 7، ص 9921؛ ج 13، ص 18855
[4]. مقاييساللغه، ج 1، ص 165، «ايك»
[5]. التبيان، ج 6، ص 349
[6]. همان، ص 350
[7]. جامع البيان، مج 8، ج 14، ص 64
[8]. قصصالانبياء، ص 171
[9]. البرهان فى علوم القرآن، ج 1، ص 281
نخستين بار در سوره ق و در كنار قوم نوح، اصحاب رسّ، ثمود، عاد، فرعون، اخوان لوط و قوم تُبَّع، از اصحاب ايكه نيز ياد شده و بدون آنكه هيچ معرفى از آنان ارائه شود، تنها بر اين نكته تأكيد شده كه آنان پيامبر خود را تكذيب كردند و مستحق وعيد الهى شدند:
«كَذَّبَت قَبلَهُم قَومُ نوحٍ واصحبُ الرَّسّ وثَمود* وعادٌ وفِرعَونُ واخونُ لوط* واصحبُ الايكَةِ وقَومُ تُبَّعٍ كُلٌّ كَذَّبَ الرُّسُلَ فَحَقَّ وعيد».(ق/ 50، 12- 14) سپس براى بار دوم در سوره ص با همان تعريف مبهم و مختصر و در كنار همان گروههاى ياد شده از آنان نيز نام برده شده و افزون بر آن، در اين سوره مىگويد: آنان به تعجيل از خدا مىخواستند كه پيش از رسيدن روز حساب عذابشان كند:«كَذَّبَت قَبلَهُم قَومُ نوحٍ وعادٌ وفِرعَونُ ذو الاوتاد* وثَمودُ وقَومُ لوطٍ واصحبُ لَيكَةِ اولكَ الاحزاب* ان كُلٌّ الّا كَذَّبَ الرُّسُلَ فَحَقَّ عِقاب* وقالوا رَبَّنا عَجّل لَنا قِطَّنا قَبلَ يَومِ الحِساب». (ص/ 38، 12- 16)
روشنترين معرفى از اصحاب ايكه در سوره شعراء آمده كه به فاصله 9 سوره پس از سوره ص نازل شده است. در اين سوره اصحاب ايكه، قوم شعيب معرفى شدهاند كه پيش از شعيب، ديگر فرستادگان الهى را تكذيب كرده بودند:«كَذَّبَ اصحبُ لَيكَةِ المُرسَلين».(شعراء/ 26، 176) شعيب آنان رابه ترس از خدا فرا مىخواند:«اذ قالَ لَهُم شُعَيبٌ الا تَتَّقون»(شعراء/ 26، 177) و با معرفى خود به عنوان پيامبر امين و درستكار براى آنان، از ايشان مىخواست تقواى الهى را رعايت كرده و از او اطاعت كنند:«انّى لَكُم رَسولٌ امين* فَاتَّقُوا اللَّهَ واطيعون»(شعراء/ 26، 178- 179) و اعلام مىداشت كه در برابر هدايتشان مزدش بر عهده پروردگار جهانيان است و از آنان مزدى نمىخواهد:
«وما اسَلُكُم عَلَيهِ مِن اجرٍ الّا عَلى رَبّ العلَمين». (شعراء/ 26، 180)
شايد بتوان از ظاهر آيات بعد استفاده كرد كه بزرگترين انحراف اصحاب ايكه كمفروشى بوده است، ازاينرو شعيب عليه السلام ضمن دعوت آنها به كامل دادن پيمانه، آنان را از كم* فروشى نهى مىكرد:«اوفُوا الكَيلَ ولا تَكونوا مِنَ المُخسِرين»(شعراء/ 26، 181) و از آنان مىخواست كه با ترازوى درست و كفههاى برابر وزن كنند و از ارزش اموال مردم نكاهند كه چنين كارى فساد است و آنان نبايد با كمفروشى در زمين فساد كنند:[1]«وزِنوا[1]. الميزان، ج 15، ص 312
بِالقِسطاسِ المُستَقيم* ولا تَبخَسُوا النّاسَ اشياءَهُم ولا تَعثَوا فِى الارضِ مُفسِدين».
(شعراء/ 26، 182- 183) برخى از مفسران فساد مورد اشاره اين آيه را به راهزنى، غارت اموال، نابود كردن زراعت[1]، و احياناً قتل[2]، تفسير كرده، اين اعمال را نيز از جمله انحرافها و كارهاى نارواى اصحاب ايكه برشمردهاند.
اصحاب ايكه در برابر دعوت شعيب ايستادگى و او را جادو شده معرفى كردند و با برابر دانستن شعيب با خودشان، او را در ادعاى رسالتش از جانب خدا دروغگو شمردند:
«قالوا انَّما انتَ مِنَ المُسَحَّرين* وما انتَ الّا بَشَرٌ مِثلُنا وان نَظُنُّكَ لَمِنَ الكذِبين»(شعراء/ 26، 185- 186) و ناباورانه و با استهزا[3]به او پيشنهاد دادند كه اگر در ادعايش راستگوست پاره آسمان بر سر آنان فرود آورد:«فَاسقِط عَلَينا كِسَفًا مِنَ السَّماءِ ان كُنتَ مِنَ الصدِقين»(شعراء/ 26، 187)؛ اما شعيب با واگذاردن امر آنان به خداوند[4]و اينكه خداوند به فرجام آنان داناست، به آنان فرمود: خدا به آنچه مىكنيد داناتر است؛ يعنى اختيار عذاب به دست من نيست[5]:«قالَ رَبّى اعلَمُ بِما تَعمَلون».(شعراء/ 26، 188) اصحاب ايكه شعيب را تكذيب* كردند و در پى تكذيب آنان، عذاب روزِ سايبان يا ابر، آنان را فرو گرفت:«فَكَذَّبوهُ فَاخَذَهُم عَذابُ يَومِالظُّلَّةِ». (شعراء/ 26، 189) روز نزول عذاب بر اصحاب ايكه به «روز بزرگ» وصف شده است:«انَّهُ كانَ عَذابَ يَومٍ عَظيم».
(شعراء/ 26، 189) درباره كيفيت عذاب اصحاب ايكه رواياتى نقل شده كه يادآور شباهت عذاب اين قوم با اصحاب مدين است. گفته شده: پس از آنكه شعيب را تكذيب كردند و ناباورانه از او خواستند تا پارهاى از آسمان يا ابر[6]بر آنان بيفكند، خداوند 7 شبانه روز[1]. الكشاف، ج 3، ص 332
[2]. تفسير بيضاوى، ج 3، ص 263
[3]. كشف الاسرار، ج 7، ص 148
[4]. الكشاف، ج 3، ص 333؛ التفسير الكبير،ج 24، ص 164
[5]. مجمعالبيان، ج 7، ص 317، الميزان، ج15، ص 313
[6]. الكشاف، ج 3، ص 334
گرماى شديدى را بر آنها مسلط[1]و باد را ساكن گرداند، بهگونهاى كه نفس كشيدن بر آنان دشوار شد و آرامش را از آنان گرفت. پناه بردن به درون خانهها و سردابها و استفاده از آب و سايه نيز براى خنك شدن بر آنان سودى نبخشيد، آنگاه پس از 7 روز خداوند ابرى (ظُلّه) به سوى آنان فرستاد. اصحاب ايكه به سوى سايه آن ابر رو آوردند. ناگهان از آن ابر آتش باريد (صاعقه آنان را فرا گرفت) و همه آنان را نابود كرد.[2]
در برخى نقلها تعبيرهاى مبالغهآميزى در باره عذاب نازل شده بر اصحاب ايكه، ديده مىشود كه مىتوان آن را تعبيرهايى مَجاز به شمار آورد؛ مانند اينكه خورشيد آنان را به سان ملخى كه در ظرف پخته شود، سوزاند[3]، خداوند درى از دوزخ بر روى آنان گشود[4]، آنگاه كه اصحاب ايكه زير آن ابر گرد آمدند، چون كوهى بر سر آنان فرود آمد[5]و بر اثر آتشى كه از ابر بر آنان باريد همگى خاكستر شدند.[6]ابنكثير اصحاب مدين و ايكه را يك امت دانسته، با توجه به آيه 91 اعراف/ 7 كه عذاب اصحاب مدين را رَجفه (زمين لرزه) و آيه 94 هود/ 11 كه عذاب آنان را صيحه (بانگ شديد) بيان كرده، درباره چگونگى عذاب مىگويد: پس از پناه بردن مردم به سايه ابر، شعلههاى آتش بر آنان فرو باريد و زمين به لرزه درآمد و صيحهاى از آسمان برخاست و همه اصحاب ايكه را كه در زير ابر جاى گرفته بودند نابود كرد.[7]برخلاف اين نقلها و اظهار نظرها، در روايتى از ابن عباس در بيان نوع عذاب اصحاب ايكه با احتياط برخورده شده است. او گفته است:
هركس درباره چگونگى عذاب«يوم الظلّه»سخنى گفت او را تكذيب كن.[8]شايد به اين سبب كه كسى از آنان نجات نيافت، تا چگونگى عذاب را شرح دهد.[9]
سرزمين اصحاب ايكه:
آخرين آياتى كه درباره اصحاب ايكه نازل شده آيات 78- 79 سوره حجر/ 15 است:
«و ان كانَ اصحبُ الايكَةِ لَظلِمين* فانتَقَمنا مِنهُم وانَّهُما لَبِامامٍ مُبينو راستى[1]. مجمعالبيان، ج 7، ص 317
[2]. همان؛ روضالجنان، ج 14، ص 352؛الميزان، ج 15، ص 313
[3]. الدرالمنثور، ج 6، ص 320 (4) (5) 3-. تفسير قرطبى، ج 13، ص 92
[6]. همان؛ بحارالانوار، ج 12، ص 383
[7]. قصصالانبياء، ص 177- 178
[8]. جامعالبيان، مج 11، ج 19، ص 135
[9]. كشف الاسرار، ج 7، ص 149
اصحاب ايكه ستمگر بودند، پس، از آنان انتقام گرفتيم و آن دو سرزمين اصحاب ايكه و قوم لوط بر سر راهى آشكار است». از ذيل اين دو آيه برمىآيد كه آثار سرزمين اصحاب ايكه تا زمان نزول قرآن باقى و در كنار بزرگراه عمومى در معرض ديد كاروانهاى تجارتى مكيان بوده است. در ميان مفسران اتفاق نظر است كه سرزمين اصحاب ايكه ميان مدينه و شام قرار داشته است. برخى آن را نزديك مدين[1]و برخى ديگر آن را مابين ساحل درياىسرخ و مدين دانستهاند.[2]ياقوت حموى گفته است: به اعتقاد اهل تبوك، ايكه همان تبوك است كه آخرين غزوه رسول خدا صلى الله عليه و آله در آنجا واقع شد؛ ولى اين نظر در كتب تفسير ديده نشده است، بنابراين، ايكه بايد همان مدين باشد كه مجاور تبوك بوده است.[3]
اصحاب ايكه و اهل مدين:
آيا اصحاب ايكه همان اصحاب مديناند؟ يكى از پرسشهاى جدى درباره اصحاب ايكه آن است كه باتوجه به اينكه پيامبر هر دو قوم در قرآن كريم حضرت شعيب عليه السلام معرفى شده است، آيا آنان يك قوم و ملت بودند كه قرآن كريم از آنان با دو عنوان ياد كرده يا آنكه دو قوم و گروه مستقل بودند، با پيامبرى مشترك و با اعمالى مشابه و فرجامى تقريباً نزديك به هم؟ به نظر بيشتر مفسران اصحاب ايكه غير از اهل مدين بودهاند و شعيبِ پيامبر ابتدا به سوى قوم خودش (اصحاب مدين) مبعوث شد و پس از نابودى آنان رسالت هدايت اصحاب ايكه را بر عهده گرفت[4]؛ اما مستند اين نظر مفسران ظاهراً سخن قتاده است كه گفته: حضرت شعيب عليه السلام به سوى دو امت مبعوث شد: قوم خودش و اصحاب ايكه[5]، و هر يك از آن دو قوم با عذابى ويژه نابود شد[6]؛ در كنار ظاهر آيات كه از اين دو قوم ياد كرده است. نيز عبدالله بن عمرو از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل كرده است كه اهل مدين و[1]. الميزان، ج 15، ص 312
[2]. الدرالمنثور، ج 6، ص 318
[3]. معجمالبلدان، ج 1، ص 291
[4]. مع الانبياء، ص 203
[5]. جامعالبيان، مج 8، ج 14، ص 64
[6]. الدرالمنثور، ج 5، ص 92
اصحاب ايكه دو امت بودند كه خداوند شعيب را به سوى آنان فرستاد.[1]
در برابر اين نظريه، گروهى از مفسران از جمله ابن عباس[2]معتقدند كه اصحاب ايكه همان اهل مديناند. ابن كثير ضمن غريب شمردنروايت عبدالله بن عمرو و تضعيف برخى از رواياتش آن را از اسرائيليات دانسته و مىگويد: عمدهترين دليل نظر اول دو چيز است:
1. خداوند در آيه«والى مَديَنَ اخاهُم شُعَيبًا»(اعراف/ 7، 85) شعيب را برادر اهل مدين خوانده؛ ولى شعيب برادر اصحاب ايكه خوانده نشده است. 2. كيفر اصحاب ايكه را عذاب«يوم الظُلّه»معرفى كرده؛ اما عذاب اهل مدين «رَجْفه» و «صَيْحه» بيان شده است، آنگاه در رد اين دو دليل مىنويسد: با توجه به اينكه توصيف اهل مدين به اصحاب ايكه بر اثر پرستش درخت ايكه بود، مناسب نبود شعيب را برادر آنان معرفى كند؛ همچنين تعدد عذاب نيز نشان تعدد امت نيست وگرنه خود اهل مدين نيز بايد دو امت شمرده شوند، زيرا در سوره اعراف عذاب آنان «رَجْفه» اما در هود «صَيْحه» معرفى شده است.[3]ابن كثير مىافزايد كه اشتراك اهل مدين واصحاب ايكه در صفت كم فروشى شاهدى بر اين است كه آنان يك امت بودند و با چند گونه عذاب نابود شدند.[4]به اين سخن ابن كثير بايد افزود كه ذكر اصحاب ايكه در كنار قوم نوح، عاد، فرعون، ثمود ولوط در دو سوره ص و ق، بدون آنكه در اينجا نامى از اهل مدين برده شود، و در مقابل، ذكر اهل مدين در كنار همين پيامبران در دو سوره اعراف و هود، بدون آنكه از اصحاب ايكه ياد شود، شاهدى بر يكى بودن اهل مدين و اصحاب ايكه است. (ظ اصحاب مدين)
قرائت و كتابت الأيكه:
«الأيْكَه» در سورههاى حجر و ق به همين شكل و در سورههاى شعراء و ص به شكل «لَئيْكَه» كتابت شده و همه قاريان در هر 4 مورد «الأيْكه» قرائت كردهاند، مگر قاريان شام و حجاز[5]كه در مورد اخير «لَيْكه» قرائت كردهاند، ازاينرو برخى بين ايْكه و لَيْكه[1]. همان، ص 91
[2]. جامعالبيان، مج 11، ج 19، ص 130- 131
[3]. قصصالانبياء، ص 177- 178
[4]. همان، ص 178
[5]. مجمعالبيان، ج 7، ص 316؛ التيسير فىالقراءات السبع، ص 166
فرق گذاشته و لَيْكه را نام شهر دانسته[1]و ايْكه را درخت يا بيشه؛ ولى ظاهراً قرائت «لَيْكَه» خطايى است كه بر اثر رسم الخط مصحف پديد آمده است و در قرآن موارد متعددى برخلاف قانون خط نوشته شده است، افزون بر اينكه «لَيْكَه» اسمى ناشناخته است.[2]ابنمنظور درباره واژه لَيْكه مىگويد: اصلآن الايْكه بوده كه ابتدا همزه آن در تلفظ حذف شده و بهصورت «الْيكه» درآمده و چون همزه اول آن نيز هنگام وصل به كلمه قبل تلفظ نمىشده هر دو همزه را در كتابت انداخته[3]و مطابق با تلفظ كتابت كردهاند.
منابع
انوار التنزيل و اسرار التأويل؛ بحارالانوار؛ البرهان فى علوم القرآن؛ التبيان فى تفسير القرآن؛ التفسير الكبير؛ التيسير فى القراءات السبع؛ جامع البيان عن تأويل آى القرآن؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ الدرالمنثور فى التفسير بالمأثور؛ روض الجنان و روح الجنان؛ قصصالانبياء، ابن كثير؛ الكشاف؛ كشف الاسرار و عدة الابرار؛ لسان العرب؛ لغت نامه؛ مجمع البيان فى تفسير القرآن؛ مع الانبياء فى القرآن الكريم؛ معجمالبلدان؛ معجم مقاييس اللغه؛ الميزان فى تفسير القرآن؛ النشر فى القراءات العشر.[1]. تفسير قرطبى، ج 13، ص 90
[2]. الكشاف، ج 3، ص 332
[3]. لسان العرب، ج 1، ص 289، «ايك»
اصحاب الجَنَّه
على اسدى
اصحاب الجَنَّه: صاحبان باغ بلازده
داستان باغ بلازده در آيات 17- 33 قلم/ 68 آمده است. قرآن در گزارش خود از اين حادثه، همانند ديگر روايتهاى داستانى خود، بدون اشاره به زمان، مكان، پيشينه باغ* و ديگر جزئيات آن، با دقتى اعجازين، صحنههاى مؤثر در داستان را براى ابلاغ پيام توحيدى و تربيتى، گلچين كرده و بخشهاى ديگر را وانهاده است. محور اصلى داستان، حكايت ارباب تنعمى است كه در پى كفران نعمت و طغيان، آن را از دست داده، متنبه و نادم گشتهاند:«انّا بَلَونهُم كَما بَلَونا اصحبَ الجَنَّةِ اذ اقسَموا لَيَصرِمُنَّها مُصبِحين ... انّا الى رَبّنا رغِبون».(قلم/ 68، 17- 32)
برخى مفسران، اين حادثه را به زمانى اندك پس از عروج عيسى عليه السلام و پيش از انتشار مسيحيت مربوط دانستهاند.[1]از روايتهاى مفسران برمىآيد كه اين باغ، بسيار سرسبز[2]، پر ثمر[3]، موسوم به «صروان»[4]يا «ضروان»[5]يا «رضوان»[6]و بنابر مشهور در دو فرسخى شهر صنعاى يمن بوده است.[7]در ابتدا، پيرمردى مؤمن[8]و نيكوكار[9]از اهل كتاب[10]آن را در اختيار داشته و به شكرانه اين نعمت، هنگام برداشت محصول، نيازمندان را[1]. التعريف و الاعلام، ص 343؛ تفسيرقرطبى، ج 18، ص 156؛ التحرير و التنوير، ج 29، ص 80
[2]. كشف الاسرار، ج 10، ص 194؛ نمونه، ج24، ص 393
[3]. تفسير ابنكثير، ج 4، ص 433؛ قصصالرحمن، ج 4، ص 649
[4]. مجمعالبيان، ج 9، ص 505
[5]. روضالجنان، ج 19، ص 355
[6]. تفسير قمى، ج 2، ص 401
[7]. كشف الاسرار، ج 10، ص 194؛ اللباب، ج19، ص 285؛ نمونه، ج 24، ص 393
[8]. روضالجنان، ج 19، ص 355؛ نمونه، ج24، ص 394
[9]. كشفالاسرار، ج 10، ص 193؛ تفسيرقرطبى، ج 18، ص 156
[10]. التبيان، ج 10، ص 79؛ تفسيرابنكثير، ج 4، ص 434