رقيم، گروه واحدى معرفى شدهاند كه نام و سرگذشت آنان در لوحى از مس نگاشته شده بود. در اين روايات به جزئيات بيشترى درباره نام، زمان، مكان، سرگذشت و پادشاه عصر آنان پرداخته شده است.[1](ظ اصحاب كهف)
منابع
الاتقان فى علوم القرآن؛ ارشاد العقل السليم الى مزايا القرآن الكريم؛ انوار التنزيل و اسرار التأويل، بيضاوى؛ بحارالانوار؛ البرهان فى علومالقرآن؛ التبيان فى تفسير القرآن؛ التحقيق فى كلمات القرآن الكريم؛ ترتيب كتاب العين؛ تفسير الصافى؛ تفسير عبدالرزاق؛ تفسير العياشى؛ تفسير القمى؛ التفسير الكبير؛ تفسير نور الثقلين؛ جامع البيان عن تأويل آى القرآن؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ جمهرة اللغه؛ روح المعانى فى تفسير القرآن العظيم؛ زاد المسير فى علم التفسير؛ الصحاح تاج اللغه و صحاح العربيه؛ صحيح البخارى؛ فتح البارى شرح صحيح البخارى؛ الفرقان فى تفسير القرآن؛ القاموس المحيط؛ لسان العرب؛ مجمع البحرين؛ مجمع الزوايد و منبع الفوائد؛ مجمع البيان فى تفسير القرآن؛ المحرر الوجيز فى تفسير الكتاب العزيز؛ مسند احمد بن حنبل؛ المصباح المنير؛ معجم مقاييس اللغه؛ معانى القرآن، الفراء؛ مفردات الفاظ القرآن؛ الميزان فى تفسير القرآن؛ النهاية فى غريب الحديث و الاثر؛ واژههاى دخيل در قرآن مجيد.[1]. تفسير عياشى، ج 2، ص 321؛ تفسير قمى،ج 2، ص 31؛ بحارالانوار، ج 14، ص 426
اصحاب سَبت
ابوالفضل روحى
اصحاب سَبت: گروهى از عذابشدگان يهود بر اثر سرپيچى از فرمان خداوند درباره حرمت كار در روز شنبه
اين واژه به صورت صريح تنها يك بار در آيه 47 نساء/ 4 به كار رفته است؛ ولى در آيات 65- 66 بقره/ 2؛ 154 نساء/ 4؛ 78 مائده/ 5؛ 163 اعراف/ 7 و 124 نحل/ 16 داستان اين قوم و سرانجام آنان بيان گرديده است.
واژه «سَبْت» كه در زبان عبرى «شبات» خوانده مىشود به معناى استراحت كردن، پايان كار، مرگ و يكى از روزهاى هفته، مىآيد.[1]وجه نامگذارى اين روز به «سبت» در نزد يهود، پايان يافتن خلقت آسمان* ها و زمين و موجودات ديگر در آن زمان يا تعطيلى كار در آن روز و استراحت يهود و پرداختن به عبادت خداوند است.[2]
«اصحاب سبت» ازقومبنىاسرائيل بودند:«لُعِنَ الَّذينَ كَفَروا مِن بَنىاسرءيلَ ...»(مائده/ 5، 78) و در شهرى ساحلى بهنام «ايله»[3]ميان «مصر» و «مدين» يا «مدين» يا «طبريه» يا «مقنا» (كه بين «مدين» و «عينونا» قرار داشته) زندگى مىكردهاند.[4]اين قوم در عصر پيامبرى حضرت داود عليه السلام بوده[5]و شمار آنان را 000/ 70 يا 000/ 12 نفر گفتهاند.[6]گروهى از مورخان و مفسران نيز آنها را بخشى از قوم ثمود پنداشتهاند كه بر اثر همجوارى با بنىاسرائيل به ديانت يهود گرويدهاند.[7][1]. لسانالعرب، ج 6، ص 141؛ الصحاح، ج 1،ص 250؛ اساس البلاغه، ص 200، «سبت»
[2]. كتاب مقدس، پيدايش 2: 2- 4؛ التحقيق،ج 5، ص 16، «سبت»؛ التبيان، ج 1، ص 290
[3]. كشفالاسرار، ج 1، ص 223؛مجمعالبيان، ج 4، ص 756؛ تفسير سمرقندى، ج 1، ص 126
[4]. مجمعالبيان، ج 4، ص 756؛بحارالانوار، ج 14، ص 60؛ الميزان، ج 8، ص 302
[5]. تفسير بيضاوى، ج 1، ص 109
[6]. كشف الاسرار، ج 1، ص 222؛ مجمعالبيان، ج 4، ص 756
[7]. الميزان، ج 8، ص 302
خداوند يهود* را به امساك خوددارى از كار و تعظيم روز جمعه فرمان داد[1]؛ اما آنان در اين فرمان الهى اختلاف كرده، با اين باور كه روز شنبه به سبب پايان يافتن آفرينش آسمانها و زمين در آن روز بزرگترين روزهاست[2]، از پذيرفتن روزى جز شنبه سرباز زده، فرمان خداوند را ناديده گرفتند، از اينرو خداوند نيز كار را بر آنها سخت گرفت و كار كردن در آن روز از جمله صيد* ماهى كه با توجه به ساحلى بودن محل سكونتشان از كارهاى رايج و مهم آن قوم بود، بر آنها حرام گشت[3]:«انَّما جُعِلَ السَّبتُ عَلَى الَّذينَ اختَلَفوا فيهِ ...».(نحل/ 16، 124) يهوديان تا مدتى بر اين فرمان پايبند بوده، در روزهاى شنبه با تعطيل كردن كار به عبادت و استراحت مىپرداختند؛ ولى ماهيان چون روزهاى شنبه خود را در امان مىديدند بهصورت انبوه در كنارههاى دريا و روى آب نمايان مىشدند، بهگونهاى كه سطح آب ديده نمىشد:«... تَأتيهِم حيتانُهُم يَومَ سَبتِهِم شُرَّعًا ...»(اعراف/ 7، 163)؛ ولى در روزهاى ديگر به زير آب رفته و جز شمار اندكى بر روى آب نمىآمدند:«... و يَومَ لايَسبِتونَ لاتَأتيهِم ...».(اعراف/ 7، 163) آنان مدتى اين وضع را تحمل كرده، مانند گذشتگان و پدرانشان از صيد ماهى در روز شنبه پرهيز مىكردند؛ ولى پس از آن نتوانستند بر تمايلات نفسانى خود چيره شوند و چون از يك سو نمىخواستند از فرمان الهى سرپيچى كرده، گرفتار كيفر شوند و از سوى ديگر حاضر نبودند از خيل ماهيان روز شنبه بى بهره باشند به حيلهاى دست زدند كه ظاهر آن فرمانبرى و باطنش نافرمانى بود. آنان در كنار دريا حوضچههايى حفر كرده و از طرف دريا جويهايى را به اين حوضچهها كشيدند. روز شنبه هنگامى كه آب دريا بالا مىآمد به وسيله اين جويها ماهيان زيادى به سوى حوضچهها هدايت مىشدند و هنگامى كه آب دريا پايين مىآمد در آن حوضچهها گرفتار مىشدند و در روز يكشنبه آنها را[1]. نورالثقلين، ج 1، ص 87
[2]. كتاب مقدس، خروج 31: 12- 18؛ تثنيه 5:12- 16
[3]. تفسير ابنكثير، ج 1، ص 110؛ تفسيربيضاوى، ج 1، ص 109؛ الميزان، ج 11، ص 370
صيد مىكردند.[1]برخى نيز گفتهاند: آنها در شب شنبه تورهاى ماهيگيرى را مىگستراندند و چون روز شنبه ماهيان زيادى در تورها جمع مىشد روز يك شنبه تورها را جمعآورى مىكردند و از اين راه اموال فراوانى بهدست مىآوردند.[2]در آغاز، اين كار با ترس و پنهانى صورت مىگرفت؛ ولى به تدريج در ميان آنان گسترش يافت و صورتى آشكار به خود گرفت؛ اما در برابر اين گروه كه با حيله به صيد ماهى مىپرداختند دو گروه ديگر وجود داشتند: گروهى كه نه به صيد ماهى مىپرداختند و نه صيادان را از اين كار نهى مىكردند و موعظه آنها را بىفايده دانسته، مىگفتند: آنان را به حال خود واگذاريد تا نابود، يا به عذاب الهى گرفتار شوند:«... لِمَ تَعِظونَ قَومًا اللَّهُ مُهلِكُهُم او مُعَذّبُهُم عَذابًا شَديدًا ...».(اعراف/ 7، 164) گروه ديگر كسانى بودند كه به فرمانهاى پيامبرشان پايبند بوده و به اميد اينكه گناهكاران به سخنانشان گوش فرا داده از اين عمل دست بكشند به هدايت گمراهان پرداخته و آنان را از اين كار باز مىداشتند. اين گروه كه به گفته برخى حدود 000/ 10 نفر[3]بودند هنگامى كه ديدند سخنانشان در گناهكاران اثرى ندارد از آنان جدا شدند.[4]
به تصريح قرآن، گروهى كه در برابر اين منكر ساكت نشده و نهى* از منكر نمودند، نجات يافته، گرفتار عذاب نشدند:«... انجَينا الَّذينَ يَنهَونَ عَنِ السّوءِ ...»(اعراف/ 7، 165)؛ اما درباره گروه دوم كه نهى از منكر را ترك كردند برخى از مفسران گفتهاند كه آنها نيز نجات يافتند، زيرا آيه«... و اخَذنَا الَّذينَ ظَلَموا بِعَذابٍ بَيسٍ بِما كانوا يَفسُقون»(اعراف/ 7، 165) آنان را دربرنمىگيرد، چون آنها مىدانستند سخنانشان در گناهكاران اثرى ندارد.[5]برخى ديگر مىگويند: آنان دچار عذاب شده، بهصورت مورچه مسخ شدند[6]و آيه«... و اخَذنَا الَّذينَ ظَلَموا بِعَذابٍ بَيسٍ ...»(اعراف/ 7، 165) شامل آنها نيز مىشود، زيرا خداوند فقط نهى كنندگان از منكر را از نجات يافتگان خوانده است:«فَلَمّا نَسوا ما ذُكّروا بِهِ انجَينا الَّذينَ يَنهَونَ عَنِ السّوءِ ...». (اعراف/ 7، 165) گروهى از مفسران نيز درباره آنان سكوت كرده، سرانجام آنان را نامعلوم دانستهاند.[7][1]. مجمعالبيان، ج 4، ص 756؛ تفسيرقرطبى، ج 7، ص 94؛ نورالثقلين، ج 1، ص 86
[2]. مجمعالبيان، ج 4، ص 756؛ تفسيرابنكثير، ج 1، ص 109؛ نمونه، ج 6، ص 423
[3]. بحارالانوار، ج 14، ص 56
[4]. تفسير بيضاوى، ج 2، ص 121؛ فىظلالالقرآن، ج 3، ص 1385؛ روضالجنان، ج 1، ص 323
[5]. الكشاف، ج 2، ص 171؛ مجمعالبيان، ج4، ص 758؛ الدرالمنثور، ج 3، ص 588
[6]. كنزالدقائق، ج 5، ص 223؛ بحارالانوار،ج 14، ص 54؛ سعدالسعود، ص 220
[7]. مجمعالبيان، ج 4، ص 756؛ تفسير بغوى،ج 2، ص 175
امّا گروهى كه ماهى صيد مىكردند بهصورت ميمون مسخ* شدند:«فَلَمّا عَتَوا عَن ما نُهوا عَنهُ قُلنا لَهُم كونوا قِرَدَةً خسِين».(اعراف/ 7، 166) آيه 65 بقره/ 2 نيز تجاوزكارى اصحاب سبت و مسخ شدن آنان به ميمون را گزارش مىكند:«و لَقَد عَلِمتُمُ الَّذينَ اعتَدَوا مِنكُم فِى السَّبتِ فَقُلنا لَهُم كونوا قِرَدَةً خسِين»و طبق برخى روايات و گفته مفسران و مورخان بعد از سه[1]يا 7[2]روز باد و باران شديدى همه آنان را به درون دريا ريخت و هيچ فردى از آنان بر روى خشكى نماند[3]؛ همچنين بنابر نظر بيشتر مفسران از آيه«لُعِنَ الَّذينَ كَفَروا مِن بَنىاسرءيلَ عَلى لِسانِ داوودَ و عيسَى ابنِ مَريَمَ ذلِكَ بِما عَصَوا و كانوا يَعتَدون»(مائده/ 5، 78) برمىآيد كه قومى كه بر اثر نافرمانى از دستور خدا مورد لعن* حضرت داود قرار گرفتند همان اهل «ايله»* بودند و به سبب بىاعتنايى به حرمت صيد ماهى در روز شنبه حضرت داود آنان را نفرين كرد و گفت: «خدايا آنها را لباس لعنت و عذاب بپوشان» و خداوند آنها را بهصورت ميمون مسخ كرد.[4]
از ديگر آياتى كه مفسران آن را درباره گناه اصحاب سبت دانستهاند آيه«قُل هَل انَبّئُكُم بِشَرّ مِن ذلِكَ مَثوبَةً عِندَ اللَّهِ مَن لَعَنَهُ اللَّهُ و غَضِبَ عَلَيهِ و جَعَلَ مِنهُمُ القِرَدَةَ و الخَنازيرَ و عَبَدَ الطغوتَ اولكَ شَرٌّ مَكانًا و اضَلُّ عَن سَواءِ السَّبيل»(مائده/ 5، 60) است كه ضمير«مِنهُم»در آن به اصحاب سبت باز مىگردد. بر اثر گناهى كه مرتكب شده بودند خداوند جوانان آنها را به ميمون و پيرانشان را به خوك* مسخ كرد.[5]
برخى ديگر نيز گفتهاند: كسانىكه به ميمون مسخ شدند اصحاب سبت و كسانى كه به خوك مسخ شدند كافرانى بودند كه پس از معجزه حضرت عيسى عليه السلام و نزول مائده آسمانى همچنان بر كفر خود اصرار ورزيدند.[6]شايان ذكر است كه «قرده» در قرآن فقط در سه آيه[1]. التبيان، ج 1، ص 290؛ روضالجنان، ج1، ص 324؛ تفسير صدرالمتألهين ج 3، ص 468
[2]. مجمعالبيان، ج 4، ص 759؛البحرالمحيط، ج 1، ص 398
[3]. مجمعالبيان، ج 1، ص 264
[4]. همان، ج 3، ص 357؛ الميزان، ج 6، ص 82
[5]. مجمعالبيان، ج 3، ص 333؛ تفسيرابنكثير، ج 1، ص 109
[6]. كشفالاسرار، ج 3، ص 165؛مجمعالبيان، ج 3، ص 333
پيشگفته آمده و همه موارد مربوط به داستان اصحاب سبت است.
كيفيت مسخ اصحاب سبت:
مفسران درباره كيفيت مسخ اختلاف نظر دارند؛ بيشتر آنان در ذيل يكى از آياتى كه درباره اصحاب سبت آمده تصريح دارند كه مسخ آنها جسمانى بوده[1]و آنان بهصورت ميمون و خوك درآمدند، بهگونهاى كه مردم نيز آنان را با اين هيئت مشاهده كردند.[2]حتى برخى از مفسران گفتهاند: مردان آنها بهصورت ميمونهاى نرينه و زنانشان به ميمونهاى مادينه مسخ شدند.[3]صدرالمتألهين نيز با بيان استدلالى، بر اين باور است كه مسخ اين قوم مىتواند جسمانى باشد و دليلى بر استحاله آن نيست.[4]در برابر قول اول، گروهى با استناد به اينكه مسخ جسمانى مستلزم بازگشت موجود بالفعل به موجود بالقوه است گفتهاند:
مسخ نمىتواند جسمانى باشد، بلكه قلوبشان مسخ شد.[5]علامه طباطبايى ضمن پذيرش استحاله بازگشت موجود بالفعل به موجود بالقوه، مسخ را از مصاديق آن ندانسته و قول اول را مىپذيرد.[6]
عبرتهاى داستان اصحاب سبت:
بيان داستان اصحاب سبت درسى براى همگان است، گرچه تنها پرهيزكاران از اين درس بهره مىبرند:«...* فَجَعَلنها نَكلًا لِما بَينَ يَدَيها و ما خَلفَها و مَوعِظَةً لِلمُتَّقين».
(بقره/ 2، 66) مفسران گفتهاند: اين آيه خطاب به يهوديان زمان رسولاكرم صلى الله عليه و آله است و مراد از ذكر اين داستان مىتواند دو چيز باشد: 1. اظهار معجزه حضرت محمد صلى الله عليه و آله، زيرا آن حضرت به رغم نخواندن كتاب و نوشتهاى، از داستانهاى گذشتگان خبر داد.[7]
2. اندرز و هشدارى است به يهوديان زمانِ حضرت رسول صلى الله عليه و آله كه ممكن است شما هم[1]. مجمعالبيان، ج 4، ص 759؛ تفسيرصدرالمتالهين، ج 3، ص 472
[2]. مجمعالبيان، ج 4، ص 759؛ سعد السعود،ص 219
[3]. الدرالمنثور، ج 3، ص 588
[4]. تفسير صدرالمتالهين، ج 3، ص 472
[5]. جامعالبيان، مج 1، ج 1، ص 472؛ البحرالمحيط، ج 1، ص 397
[6]. الميزان، ج 1، ص 206
[7]. التفسير الكبير، ج 3، ص 110
بر اثر تمرد از فرمانهاى خدا گرفتار چنين عذابى شويد. برخى نيز آن را براى اندرز و پند اقوام ديگر دانستهاند.[1]گروهى از مفسران نيز منظور از متقين در آيه«... و مَوعِظَةً لِلمُتَّقين»(بقره/ 2، 66) را امت حضرت محمد صلى الله عليه و آله دانستهاند[2]؛ همچنين از آيه«و لَقَد عَلِمتُمُ الَّذينَ اعتَدَوا ...»(بقره/ 2، 65) بر مىآيد كه داستان اين قوم در كتب مقدس پيشين نيز بيان شده است، زيرا مخاطب«عَلِمتُم»يهوديان هستند. در آيه«يايُّهَا الَّذينَ اوتوا الكِتبَ ءامِنوا بِما نَزَّلنا مُصَدّقًا لِما مَعَكُم مِن قَبلِ ان نَطمِسَ وُجوهًا فَنَرُدَّها عَلى ادبارِها او نَلعَنَهُم كَما لَعَنّا اصحبَ السَّبتِ ...»(نساء/ 4، 47) نيز اهلكتاب را از دچار شدن به عذاب اصحاب سبت برحذر داشته و آنها را نيز به اينگونه عذابها تهديد مىكند. از اين آيه نيز چنين برمىآيد كه اهل كتاب نيز از گناه و عذاب اين قوم آگاهى داشتهاند كه خداوند به آنها يادآورى مىكند.
درس ديگرِ اين داستان اهميت «نهى از منكر» و سكوت نكردن در برابر پليديهاست، زيرا كسانى كه در برابر گناه صيادان سكوت نكردند از عذاب نجات يافتند:«... انجَينا الَّذينَ يَنهَونَ عَنِ السّوءِ ...»(اعراف/ 7، 165) و نيز برخى مفسران از اين داستان استفاده كردهاند كه اميد نداشتن به تأثير نهى ازمنكر مجوّز ترك اين واجب نمىشود[3]، زيرا نهى كنندگان از منكر، در پاسخ كسانى كه اين عمل را بىفايده مىدانستند و مىگفتند:
«... لِمَ تَعِظونَ قَومًا اللَّهُ مُهلِكُهُم او مُعَذّبُهُم عَذابًا شَديدًا ...»(اعراف/ 7، 164) گفتند:
نهى از منكر ما براى اين است كه در برابر خدا عذرى داشته باشيم يا اينكه شايد هم نهى ما اثر كرده، آنها از اين عمل دست بكشند[4]:«... قالوا مَعذِرَةً الى رَبّكُم و لَعَلَّهُم يَتَّقون».(اعراف/ 7، 164)
منابع
اساس البلاغه؛ انوارالتنزيل و اسرار التأويل، بيضاوى؛ بحارالانوار؛ بحرالعلوم، سمرقندى؛ البحر[1]. مجمعالبيان، ج 1، ص 265
[2]. تفسير ابنكثير، ج 1، ص 111؛البحرالمحيط، ج 1، ص 399؛ الدرالمنثور، ج 1، ص 185
[3]. جامع البيان، مج 6، ج 9، ص 124- 125؛التبيان، ج 5، ص 13
[4]. جامعالبيان، مج 6، ج 9، ص 124- 131؛تفسيرقرطبى، ج 7، ص 195
المحيط فى التفسير؛ التبيان فى تفسير القرآن؛ التحقيق فى كلمات القرآن الكريم؛ تفسير القرآن العظيم، ابن كثير؛ تفسير القرآن الكريم، صدرالمتالهين؛ التفسير الكبير؛ تفسير كنز الدقائق و بحر الغرائب؛ تفسير نمونه؛ تفسير نور الثقلين؛ جامعالبيان عن تأويل آى القرآن؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ الدرالمنثور فى التفسير بالمأثور؛ روضالجنان و روحالجنان؛ سعد السعود للنفوس؛ الصحاح تاج اللغة و صحاح العربيه؛ كتاب مقدس؛ كشف الاسرار و عدة الابرار؛ الكشاف؛ لسانالعرب؛ مجمعالبيان فى تفسير القرآن؛ الميزان فى تفسير القرآن.