بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 242

نام و نسب آنان نشان مى‌دهد كه غالباً از مهاجران غيرقرشى بوده‌اند. نومسلمانان قبايل صحرانشين منطقه، بر اثر تهديدهاى موجود، موقعيت، دارايى و خانه‌هاى خود را رها كرده بودند، تا در سايه امنيتى كه در مدينه براى مسلمانان فراهم آمده بود، در كنار ديگر مسلمانان، همنشين پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله باشند[1]و ازاين‌رو بدانان «أوفاض» گفته‌اند[2]، زيرا اوفاض به معناى جمعى است كه متشكل از اعضاى قبايل گوناگون باشند.[3]اعضايى از بنى‌غفار[4]، بنى* سليم‌[5]، جُهينه*[6]، اسلم‌[7]و ديگر قبايل منطقه در ميان اهل صفّه حضور داشتند. در مجموع، منابع در ضبط نام ساكنان صفّه، اطلاعات پراكنده و ناچيزى را ثبت كرده‌اند. به دلايلى در منابع اهل سنت بر صفّه‌ايهاى متأخر به ويژه ابوهريره، بيشتر تأكيد شده است و از نخستين ساكنان صفّه كمتر ياد مى‌شود.
با توجه به كاربردهاى متعدد صفّه نمى‌توان آمار ثابتى براى ساكنان آن در نظر گرفت.
ساكنان صفّه به تناوب و به ناچار در آنجا بودند و همان‌گونه كه روند مهاجرت بر آمارشان مى‌افزود، امورى چون مرگ و مير، شركت در جنگها، شهادت، مسافرت، اشتغال به كار و ازدواج از شمار آنان مى‌كاست.[8]آمار نقل شده در متون روايى عمدتاً در زمانهاى متفاوتى ارائه شده است؛ آمارى چون 20[9]، 30[10]، 50[11]، بيش از 70[12]، 80[13]و .... در دوره‌هاى بعد تأليفاتى درباره ساكنان صفّه نوشته شد. زبيدى نام 92 تن از آنها را در كتابچه‌اى به نام تحفة اهل الزلفة فى‌التوسل باهل الصّفه جمع كرد.[14]ابونعيم نيز به 90 و اندى از آنان اشاره كرده است.[15]منابع متأخرتر برآيند اصحاب صفه را بدون آنكه از آنها نام ببرند 400 تن دانسته‌اند.[16][1]. الطبقات، ج 1، ص 196
[2]. السنن‌الكبرى، ج 14، ص 263؛ مسنداحمد، ج 7، ص 537
[3]. غريب الحديث، ج 1، ص 81
[4]. اسدالغابه، ج 3، ص 97- 98
[5]. المستدرك، ج 1، ص 175
[6]. همان، ج 3، ص 20
[7]. الطبقات، ج 4، ص 223
[8]. فتح‌البارى، ج 11، ص 245
[9]. معجم الكبير، ج 22، ص 90؛ كنزالعمال،ج 12، ص 380
[10]. الطبقات، ج 1، ص 255؛ عيون‌الاثر، ج2، ص 403
[11]. مجمع الزوائد، ج 8، ص 307
[12]. صحيح‌البخارى، ج 1، ص 130؛ السننالكبرى، ج 2، ص 241
[13]. صحيح البخارى، ج 4، ص 206- 207
[14]. الاعلام، ج 8، ص 97
[15]. حلية الاوليا، ج 1، ص 425؛ ج 2، ص 43
[16]. الكشاف، ج 1، ص 318؛ عوارف العارف،،ص 25؛ مجمع البيان، ج 2، ص 666


صفحه 243

مستمندى اصحاب صفّه:
مورخان و راويان هر جا كه از عنوان «اهل صفّه» ياد كرده‌اند، فقر* و وضعيت أسف بار معيشتى جمعى از آنها را گزارش كرده و آنان را تهيدستان جامعه نبوى تصور كرده‌اند[1]و هنگامى كه گزارش از تعليم و تزكيه يا از دلاوريها و حضور آنها در ميادين جنگ با كافران است، ديگر عنوان جمعى اهل صفّه مشاهده نمى‌شود و عمدتاً به نام افراد اشاره شده است، درحالى‌كه فقر در دوره پيامبر در ميان عموم مهاجران و برخى انصار گزارش شده‌[2]و به اصحاب صفّه اختصاص نداشت، چنان‌كه اهل صفّه نيز به فقيران محدود نمى‌شد و در ميان آنها، اغنيايى هم وجود داشت.[3]شايد يكى از دلايل عمده اين امر به نقش راويان بازگردد.[4]
بنابر همين روايات، اهل صفّه كه لباسشان ناكافى و خوراكشان ناچيز بود در مسجد ساكن بودند. آنان در مواقع بحرانى گاه در هر وعده دو عدد خرما بيشتر نمى‌خوردند و گاه مدتهاى طولانى از بى‌غذايى به اجبار سنگ بر شكم بسته يا روزه مى‌گرفتند.[5]گفته شده:
برخى اوقات اهل صفّه بر اثر ضعف بدنى نمى‌توانستند در نماز به درستى بايستند و طنابهايى را كه در مسجد (احتمالًا از سقف) آويخته بودند به دست مى‌گرفتند.[6]مهاجرت اين گروه و تحمل چنين شرايطى موجب شده بود برخى صحرانشينانى كه به جهتى به مدينه مى‌آمدند اينان را ديوانه بخوانند.[1]. فتح‌البارى، ج 11، ص 244
[2]. الطبقات، ج 3، ص 471؛ فتوح البلدان، ج1، ص 21
[3]. الاصابه، ج 4، ص 290- 293؛ ج 7، ص289- 290 (4)- شيخ المضيره، ص 52
[5]. جامع البيان، مج 14، ج 28، ص 52
[6]. المصنف، ابن ابى شيبه، ج 1، ص 372


صفحه 244

يكى از مهاجران قريشى صفّه‌نشين گفته است: ما معمولًا تا فتح خيبر (سال ششم هجرى) سير نمى‌شديم.[1]اين روايت وضع اهل صفّه را بهتر روشن مى‌كند، هرچند انتساب چنين گزارشى به ديگر مهاجران نيز مى‌تواند صادق باشد.
هرچند اطلاعات چندانى درباره سبد غذايى ساكنان صفّه وجود ندارد؛ اما به نظر مى‌رسد عمده‌ترين محصول زراعى مدينه، يعنى خرما بيشتر به انفاق در اختيارشان قرار مى‌گرفت. چنانچه خرماى كافى در اختيار بود، به هر دو نفر روزانه يك مُدّ خرما مى‌رسيد.[2]در غير اين‌صورت مجبور بودند با چند خرما، روز خود را سپرى كنند.[3]برخى اعتراضها حكايت از دلزدگى برخى از آنان از خوردن مداوم خرما دارد.[4]شايد به همين سبب بوده كه يكى از آنان از اينكه پيرزنى انصارى هفته‌اى يك‌بار غذايى برايش تهيه مى‌كرد خرسند بود.[5]يكى از اهل صفّه بعدها با مشاهده نان بر سر سفره، تكبير مى‌گفت و خدا را شكر مى‌كرد كه دوره آب و خرما سپرى شده‌است.[6]پيامبراكرم صلى الله عليه و آله يك بار در پاسخ به اين‌گونه اعتراضها فرمود: اگر مى‌توانستم به شما نان و گوشت مى‌دادم‌[7]و از ناچيز و كم ارزش بودن غذاى خودش طى 12 روز گذشته خبر داد.[8]
درباره وضعيت لباس اهل صفّه روايات محدودى، از محدوديتهاى اهل صفّه در اين زمينه حكايت مى‌كند. به گفته واثله، نداشتن لباس، گرد و غبار آميخته با عرق را بر تنمان خشك مى‌كرد.[9]در مقطع ديگرى 70 تن از اصحاب صفّه لباسى كمتر از متعارف داشتند، به‌گونه‌اى كه در نماز دائماً نگران ستر عورت خويش (احتمالًا از ناف تا زانو) بودند.[10]
در روايتى ديگر 30 تن از ساكنان صفّه با بالا تنه عريان پشت سر پيامبر صلى الله عليه و آله نماز مى‌گزاردند[11]و گاه با حضور پيامبر صلى الله عليه و آله خود را پشت سر ديگران مخفى مى‌كردند.[12]
پيامبر قبل از هر چيز ساكنان صفّه و عموم تهيدستان را از گدايى* منع كرده بود.[1]. صحيح البخارى، ج 5، ص 83؛ فتح البارى،ج 9، ص 435
[2]. مسند احمد، ج 4، ص 540؛ اسدالغابه، ج3، ص 89
[3]. مسند اسحاق، ج 1، ص 201؛ مواردالظمآن، ص 630؛ تاريخ دمشق، ج 67، ص 319- 320
[4]. السنن الكبرى، ج 3، ص 472؛ تاريخ المدينه،ج 2، ص 486
[5]. صحيح البخارى، ج 7، ص 131؛ المعجمالكبير، ج 6، ص 173
[6]. تهذيب الكمال، ج 7، ص 390- 391؛ سيراعلام النبلاء، ج 2، ص 610؛ الموطا، ج 2، ص 933
[7]. المستدرك، ج 3، ص 16؛ السنن الكبرى، ج3، ص 472؛ تركة النبى صلى الله عليه و آله، ص 58
[8]. مستدرك الوسائل، ج 12، ص 56؛ تاريخالمدينه، ج 2، ص 486- 487
[9]. تاريخ دمشق، ج 62، ص 359؛ سير اعلامالنبلاء، ج 3، ص 385؛ المعجم الكبير، ج 22، ص 70
[10]. صحيح البخارى، ج 1، ص 130
[11]. الطبقات، ج 1، ص 196؛ عيون الاثر، ج2، ص 385
[12]. سير اعلام النبلاء، ج 3، ص 171


صفحه 245

آيه 273 بقره/ 2 در همين زمينه نازل شده است. خداوند در اين آيه از مؤمنان مى‌خواهد تا در كمك كردن كوتاهى نكنند و گمان نكنند كسى كه درخواست نمى‌كند نيازمند نيست:
«... يَحسَبُهُمُ الجاهِلُ اغنِياءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعرِفُهُم بِسِيمهُم لايَسَلونَ النّاسَ الحافًا وما تُنفِقوا مِن خَيرٍ فَانَّ اللَّهَ بِهِ عَليم‌هركس نداند، آنها را بر اثر خويشتن‌دارى، توانگر مى‌شمارد.
آنان را به وسيله سيمايشان مى‌شناسى. از مردم به اصرار چيزى نمى‌خواهند و هر مالى كه ببخشيد خداوند بدان آگاه است».[1]
مشكلات اصحاب صفّه و تدابير پيامبر صلى الله عليه و آله:
درباره تأمين پوشاك اهل صفّه جز چند گزارش محدود، اطلاعات چندانى در دست نيست. برخى مستمندان صفّه براى حل مشكل سرما در فصل زمستان به حفره‌ها پناه مى‌بردند.[2]بنا به گزارشى حضرت زهرا عليهما السلام پارچه‌اى را به پيامبر بخشيد و ايشان آن را در ميان چند تن توزيع كرد تا با آن پايين تنه خود را بپوشانند (ازار).[3]پارچه كتانى محدود و نامرغوبى كه يك بار پيامبر به برخى از آنها داده بود و پوستشان را مى‌آزرد مايه اعتراضشان شده بود.[4]
پيامبر براى رفع نگرانى اهل صفّه در نماز، به ويژه آنكه بانوان پشت سر مردان به نماز مى‌ايستادند، از زنان خواستند ديرتر از مردان سر از سجده بردارند و زودتر از آنان به سجده روند.[5]
براى بهبود وضع معيشت صفّه نشينان راهكارهاى متعددى چون تشويق به صدقه و انفاق، تشويق به ازدواج، استفاده از غنايم و درآمدهاى ناشى از جنگها دنبال شده است.
هرگاه غذايى به پيامبر مى‌رسيد ميان اهل صفّه توزيع مى‌شد و چنانچه هديه بود پيامبر صلى الله عليه و آله خود نيز از آن مى‌خورد.[6]ايشان براى اطعام اصحاب صفّه از نمازگزاران نماز عشا[1]. جامع‌البيان، مج 3، ج 3، ص 136؛ مجمعالبيان، ج 2، ص 202- 203؛ زادالمسير، ج 1، ص 327
[2]. جامع‌البيان، مج 14، ج 28، ص 52؛تفسير قرطبى، ج 18، ص 15
[3]. مكارم‌الاخلاق، ص 94؛ بحارالانوار، ج43، ص 84
[4]. مسند احمد، ج 4، ص 540؛ تاريخالمدينه، ج 2، ص 486
[5]. مكارم الاخلاق، ص 94؛ صحيح ابن خزيمه،ج 1، ص 375
[6]. الطبقات، ج 1، ص 296


صفحه 246

مدد مى‌جست و برخى را نيز، خود به خانه مى‌برد.[1]او مى‌فرمود: هركس غذايش براى دو نفر كافى است يك نفر، و هركس براى 4 نفر، دو نفر از اصحاب صفّه را اطعام كند.[2]با اين همه، باز گاهى برخى از اهل صفّه مدتها گرسنه مى‌ماندند و به ناچار به پيامبر پناه مى‌بردند. داستانهاى كرامت‌آميز متعددى درباره اطعام شمارى از اصحاب صفّه با غذاى اندكى كه پيامبر خود تهيه مى‌كرد نقل شده است.[3]
با ملاحظه سير تاريخى به نظر مى‌رسد در آغاز، كمك و انفاق به مهاجران صفّه‌نشين عمدتاً از سوى انصار صورت مى‌گرفت، ازاين‌رو مى توان بسيارى از گزارشهايى را كه در اين زمينه از انصار روايت شده مربوط به اين دوره دانست، هرچند اين كمكها تا پايان حيات پيامبر ادامه داشت.
گروهى از انصار در فصل برداشت محصول، مقدارى خرما به مسجد مى‌آوردند و شاخه‌هاى آن را در آنجا مى‌آويختند[4]و برخى هم از اين فرصت براى انفاق شاخه‌هاى آفت‌زده خرماهايشان استفاده كردند كه آيه 267 بقره/ 2 نازل گرديد:«يايُّهَا الَّذينَ ءامَنوا انفِقوا مِن طَيّبتِ ما كَسَبتُم ومِمّا اخرَجنا لَكُم مِنَ‌الارضِ ...».[5]خداوند در اين آيه محصولات كشاورزى را عطاى الهى به بندگان دانسته و از آنها خواسته از محصولات مرغوب خود انفاق كنند.
به روايتى از امام باقر عليه السلام يكى از انصار در برابر ثواب اخروى ذكرى كه از پيامبر آموخت، محصول باغ خود را به اهل صفّه اختصاص داد و در اين هنگام آيات 5- 7 ليل/ 92 نازل شد[6]:«فَامّا مَن اعطى‌ واتَّقى‌* وصَدَّقَ بِالحُسنى‌* فَسَنُيَسّرُهُ لِليُسرى‌هر[1]. سنن ابن ماجه، ج 1، ص 248؛ اسدالغابه،ج 3، ص 98
[2]. تاريخ دمشق، ج 35، ص 25؛ البدايةوالنهايه، ج 6، ص 86
[3]. المستدرك، ج 4، ص 118؛ مجمع‌الزوائد،ج 8، ص 305- 309؛ مسند احمد، ج 4، ص 544
[4]. تاريخ دمشق، ج 67، ص 319
[5]. سنن الترمذى، ج 4، ص 287؛ المصنف، ابنابى شيبه، ج 3، ص 115؛ الدرالمنثور، ج 1، ص 58
[6]. الامالى، صدوق، ص 270


صفحه 247

كه مال خود را بخشيد و پرهيزگارى كرد ... ما راه آسان را براى او فراهم مى‌سازيم».
در داستان ديگرى روزى پيامبر يكى ازاصحاب صفّه را براى اطعام به نزد يكى از انصار فرستاد؛ اما چون در خانه آن انصارى غذايى اندك بود، انصارى از همسرش خواست فرزندش را بخواباند تا درخواست غذا نكند و خود نيز چراغ را خاموش كرد تا آن مهمان متوجه غذا نخوردن صاحب خانه نشود كه بنا به روايتى در اين هنگام آيه 9 حشر/ 59:«... و يؤثرون على انفسهم و لو كان بهم خصاصة ...(مهاجران را) بر خود مقدم مى‌دارند، هرچند خود نيازمند باشند ...» نازل گرديد.[1]با توجه به نزول اين آيه درباره غنايم غزوه بنى‌نضير و جمع بودن سياق آن چنين شأن نزولى ضعيف به نظر مى‌رسد؛ امّا به اصل حادثه آسيب نمى‌زند.
برخى از جوانان انصارى هم درآمدهاى حاصل از خاركنى را به مستمندان صفّه مى‌بخشيدند[2]و اگر مى‌توانستند گوسفندى خريده و براى پيامبر و خانواده‌اش مى‌چرانيدند.[3]به احتمال، چَرا و تهيه هيزم در اراضى خصوصى صورت مى‌گرفت و گرنه مهاجران فقير نيز قادر به اين امر بودند.
برخى از انصار متكفل فرد خاصى از اصحاب صفّه شده بودند.[4]داستانهايى هم ازاطعام برخى از زنان انصار از جمله ام سليم يا ام مالك وجود دارد.[5]درباره سعد بن عباده، از بزرگان خزرج نيزگزارش شده كه هر شب 80 تن از اصحاب صفّه را اطعام مى‌كرد.[6]
افزون بر انصار، برخى از مهاجران نيز به مدد اهل صفّه مى‌آمدند. پس از تولد امام حسن و امام حسين عليهما السلام فاطمه* عليها السلام مى‌خواست برايشان گوسفندى عقيقه كند كه پيامبر وى را منصرف كرد. ايشان به وزن موهاى آن دو نقره صدقه داد، تا براى اصحاب صفّه هزينه شود.[7]گاهى رفتار پيامبر باعث مى‌شد تا فاطمه عليها السلام آنچه را كه همسرش از جنگ به غنيمت آورده بود نيز صدقه دهد.[8]به روايت ابن‌عباس نيز آيه 271 بقره/ 2:«ان تُبدوا[1]. اسباب‌النزول، ص 356؛ المستدرك، ج 4،ص 145
[2]. المغازى، ج 1، ص 347؛ صحيح البخارى، ج4، ص 43؛ تفسير قرطبى، ج 8، ص 69
[3]. مسند احمد، ج 3، ص 598؛ المعجمالصغير، ج 1، ص 194؛ كنزالعمال، ج 10، ص 567- 568
[4]. كنزالعمال، ج 12، ص 440
[5]. مجمع الزوائد، ج 8، ص 309؛ الاحاديثالطوال،، ص 130
[6]. تاريخ دمشق، ج 20، ص 262؛ الاصابه، ج3، ص 56
[7]. مسند احمد، ج 7، ص 537؛ مناقباميرالمؤمنين عليه السلام، ج 2، ص 273؛ السنن الكبرى، ج 14، ص 263
[8]. مستدرك الوسائل، ج 6، ص 512؛مكارم‌الاخلاق، ص 94


صفحه 248

الصَّدَقتِ فَنِعِمّا هِىَ وان تُخفوها وتُؤتوهَا الفُقَراءَ فَهُوَ خَيرٌ لَكُم و يُكَفّرُ عَنكُم مِن سَيّاتِكُم واللَّهُ بِما تَعمَلونَ خَبير»از صدقات مخفيانه على* بن‌ابى‌طالب به اصحاب صفّه حكايت مى‌كند.[1]كمكهاى همزمان او و عبدالرحمن* بن عوف به اصحاب صفّه با نزول آيه 274 بقره/ 2 همراه شد:«الَّذينَ يُنفِقونَ امولَهُم بِالَّيلِ والنَّهارِ سِرًّا وعَلانِيَةً فَلَهُم اجرُهُم عِندَ رَبّهِم ولا خَوفٌ عَلَيهِم ولا هُم يَحزَنون».در روايت ابن عباس آمده كه از ميان صدقات فراوان و علنى عبد الرحمن و صدقه مخفيانه و ناچيز على عليه السلام، خداوند صدقه على عليه السلام را ترجيح داد.[2]روايتهايى هم از انفاق جعفر* بن ابى‌طالب وجود دارد. خباب نيز كه پيش‌تر در صفّه بود، پس از ازدواج تنها يك گوسفند داشت و سفارش كرده بود براى دوشيدن آن، گوسفند را نزد اهل صفّه ببرند.[3]
با توجه به فقر نسبتاً زياد اهل صفّه برخى صفّه را «خانه صدقه گيران» تعريف كرده‌اند[4]، در نتيجه تمامى آيات مدنى كه در آنها به صدقه، مساكين، فقرا و انفاق اشاره شده است به نحوى با ساكنان صفّه مربوط است، هرچند، شأن نزول نگاران به جهت كمبود اطلاعات، گزارشى ذيل آن آيات ارائه نكرده باشند. از معدود شأن نزولهاى گزارش شده دراين زمينه كه اشاره‌اى روشن به اصحاب صفّه دارد رواياتى است كه ذيل آيات 271 و 273 بقره/ 2 نقل شده است:«ان تُبدوا الصَّدَقتِ فَنِعِمّا هِىَ وان تُخفوها وتُؤتوهَا الفُقَراءَ فَهُوَ خَيرٌ لَكُم ... لِلفُقَراءِ الَّذينَ احصِروا فى سَبيلِ اللَّهِ لايَستَطيعونَ ضَربًا فِى الارض».در اين آيات صدقه‌ها به تهيدستان مهاجرى اختصاص يافته كه به سبب ايمانشان در موطن خود ايمن نبودند و به مدينه مهاجرت كرده بودند و نمى‌توانستند كار كنند.[5]
راهكار ديگرى كه پيامبر براى سامان گرفتن وضع اصحاب صفّه دنبال مى‌كرد، تشويق آنان به ازدواج بود. در اين زمينه مى‌توان به ازدواج بلال حبشى با خواهر عبدالرحمن بن عوف اشاره كرد كه از توان مالى خوبى برخوردار بود[6]؛ اما اين گزينه‌ها[1]. شواهد التنزيل، ج 1، ص 148
[2]. المناقب، ج 2، ص 85؛ عمده، ص 350؛شواهدالتنزيل، ج 1، ص 148
[3]. الطبقات، ج 8، ص 226
[4]. تاريخ دمشق، ج 67، ص 320
[5]. الكشاف، ج 1، ص 318؛ غررالتبيان، ص222
[6]. تفسير قرطبى، ج 5، ص 253


صفحه 249

همواره فراهم نبود. برخى از اصحاب صفّه با مشاهده بى‌ميلى مردان يثرب به ازدواج با زنان متمكنى كه سابق بر اين در يثرب به روسپى‌گرى اشتغال داشتند، ازدواج با آنها را مطرح كردند. احتمالًا اين عده، بر خلاف ديگر زنان مدينه شرايط دشوارى براى ازدواج تعيين نكرده بودند. در پى همين درخواست، آيه 3 نور/ 24 نازل شد و آنان را از اين كار منصرف ساخت‌[1]:«... والزّانِيَةُ لا يَنكِحُها الّا زانٍ او مُشرِكٌ و حُرّمَ ذلِكَ عَلَى المُؤمِنين‌زن زناكار را جز مرد زناكار يا مشرك به زنى نگيرد و بر مؤمنان اين كارحرام شده است».
يكى ديگر از منابع تأمين كننده هزينه‌هاى اهل صفّه، به ويژه در 5 سال دوم حكومت پيامبر صلى الله عليه و آله در مدينه، غنايم به دست آمده در جنگها و درآمدهاى حاصل از اموال خالصه پيامبر (مانند اموال بنى‌نضير) بود. بر اساس آيات سوره حشر/ 59 خداوند جنگجويان را بر اثر نقش ناچيزشان در جنگ بنى‌نضير از غنايم محروم كرد و همه اموال به دست آمده را به‌صورت خالصه در اختيار پيامبر نهاد:«ما افاءَ اللَّهُ عَلى‌ رَسولِهِ مِن اهلِ القُرى‌ فَلِلَّهِ ولِلرَّسولِ ولِذِى القُربى‌ واليَتمى‌ والمَسكينِ وابنِ السَّبيلِ* لِلفُقَراءِ المُهجِرينَ الَّذينَ اخرِجوا مِن ديرِهِم وامولِهِم‌آنچه خداوند از بنى‌نضير به پيامبر خويش داد از آنِ خدا، پيامبر و خويشاوندانش، ايتام، بيچارگان و در راه ماندگان است ... فقيران مهاجرى كه از كاشانه و دارايى خود رانده شده‌اند ...». (حشر/ 59، 6- 8)[2]پيامبر بخشى از اموال به دست آمده را بنا به درخواست انصار در ميان مهاجران مستمند توزيع كرد و مانده آن را در تملك خود باقى نهاد. (ظ بنى نضير)
مخالفت پيامبر با ارتقاى ناچيز وضع زندگى خود پس از غزوه خيبر- كه غنايم فراوانى به همراه داشت- با اعتراض همسران آن حضرت مواجه شد[3]و حاكى از آن است كه وضعيت نابسامان مهاجران تا سال ششم ادامه داشته است. ايشان حتى از پرداخت بخشى از غنايم به بستگان مستمندش همچون فاطمه و على عليهما السلام پرهيز كرد. در مقابل، تسبيح‌[1]. جامع البيان، مج 10، ج 18، ص 94؛اسباب النزول، ص 263؛ مجمع البيان، ج 7، ص 197
[2]. جامع‌البيان، مج 14، ج 28، ص 46، 54
[3]. الحدائق، ج 23، ص 99؛ مستدرك الوسائل،ج 15، ص 310