كه مال خود را بخشيد و پرهيزگارى كرد ... ما راه آسان را براى او فراهم مىسازيم».
در داستان ديگرى روزى پيامبر يكى ازاصحاب صفّه را براى اطعام به نزد يكى از انصار فرستاد؛ اما چون در خانه آن انصارى غذايى اندك بود، انصارى از همسرش خواست فرزندش را بخواباند تا درخواست غذا نكند و خود نيز چراغ را خاموش كرد تا آن مهمان متوجه غذا نخوردن صاحب خانه نشود كه بنا به روايتى در اين هنگام آيه 9 حشر/ 59:«... و يؤثرون على انفسهم و لو كان بهم خصاصة ...(مهاجران را) بر خود مقدم مىدارند، هرچند خود نيازمند باشند ...» نازل گرديد.[1]با توجه به نزول اين آيه درباره غنايم غزوه بنىنضير و جمع بودن سياق آن چنين شأن نزولى ضعيف به نظر مىرسد؛ امّا به اصل حادثه آسيب نمىزند.
برخى از جوانان انصارى هم درآمدهاى حاصل از خاركنى را به مستمندان صفّه مىبخشيدند[2]و اگر مىتوانستند گوسفندى خريده و براى پيامبر و خانوادهاش مىچرانيدند.[3]به احتمال، چَرا و تهيه هيزم در اراضى خصوصى صورت مىگرفت و گرنه مهاجران فقير نيز قادر به اين امر بودند.
برخى از انصار متكفل فرد خاصى از اصحاب صفّه شده بودند.[4]داستانهايى هم ازاطعام برخى از زنان انصار از جمله ام سليم يا ام مالك وجود دارد.[5]درباره سعد بن عباده، از بزرگان خزرج نيزگزارش شده كه هر شب 80 تن از اصحاب صفّه را اطعام مىكرد.[6]
افزون بر انصار، برخى از مهاجران نيز به مدد اهل صفّه مىآمدند. پس از تولد امام حسن و امام حسين عليهما السلام فاطمه* عليها السلام مىخواست برايشان گوسفندى عقيقه كند كه پيامبر وى را منصرف كرد. ايشان به وزن موهاى آن دو نقره صدقه داد، تا براى اصحاب صفّه هزينه شود.[7]گاهى رفتار پيامبر باعث مىشد تا فاطمه عليها السلام آنچه را كه همسرش از جنگ به غنيمت آورده بود نيز صدقه دهد.[8]به روايت ابنعباس نيز آيه 271 بقره/ 2:«ان تُبدوا[1]. اسبابالنزول، ص 356؛ المستدرك، ج 4،ص 145
[2]. المغازى، ج 1، ص 347؛ صحيح البخارى، ج4، ص 43؛ تفسير قرطبى، ج 8، ص 69
[3]. مسند احمد، ج 3، ص 598؛ المعجمالصغير، ج 1، ص 194؛ كنزالعمال، ج 10، ص 567- 568
[4]. كنزالعمال، ج 12، ص 440
[5]. مجمع الزوائد، ج 8، ص 309؛ الاحاديثالطوال،، ص 130
[6]. تاريخ دمشق، ج 20، ص 262؛ الاصابه، ج3، ص 56
[7]. مسند احمد، ج 7، ص 537؛ مناقباميرالمؤمنين عليه السلام، ج 2، ص 273؛ السنن الكبرى، ج 14، ص 263
[8]. مستدرك الوسائل، ج 6، ص 512؛مكارمالاخلاق، ص 94
الصَّدَقتِ فَنِعِمّا هِىَ وان تُخفوها وتُؤتوهَا الفُقَراءَ فَهُوَ خَيرٌ لَكُم و يُكَفّرُ عَنكُم مِن سَيّاتِكُم واللَّهُ بِما تَعمَلونَ خَبير»از صدقات مخفيانه على* بنابىطالب به اصحاب صفّه حكايت مىكند.[1]كمكهاى همزمان او و عبدالرحمن* بن عوف به اصحاب صفّه با نزول آيه 274 بقره/ 2 همراه شد:«الَّذينَ يُنفِقونَ امولَهُم بِالَّيلِ والنَّهارِ سِرًّا وعَلانِيَةً فَلَهُم اجرُهُم عِندَ رَبّهِم ولا خَوفٌ عَلَيهِم ولا هُم يَحزَنون».در روايت ابن عباس آمده كه از ميان صدقات فراوان و علنى عبد الرحمن و صدقه مخفيانه و ناچيز على عليه السلام، خداوند صدقه على عليه السلام را ترجيح داد.[2]روايتهايى هم از انفاق جعفر* بن ابىطالب وجود دارد. خباب نيز كه پيشتر در صفّه بود، پس از ازدواج تنها يك گوسفند داشت و سفارش كرده بود براى دوشيدن آن، گوسفند را نزد اهل صفّه ببرند.[3]
با توجه به فقر نسبتاً زياد اهل صفّه برخى صفّه را «خانه صدقه گيران» تعريف كردهاند[4]، در نتيجه تمامى آيات مدنى كه در آنها به صدقه، مساكين، فقرا و انفاق اشاره شده است به نحوى با ساكنان صفّه مربوط است، هرچند، شأن نزول نگاران به جهت كمبود اطلاعات، گزارشى ذيل آن آيات ارائه نكرده باشند. از معدود شأن نزولهاى گزارش شده دراين زمينه كه اشارهاى روشن به اصحاب صفّه دارد رواياتى است كه ذيل آيات 271 و 273 بقره/ 2 نقل شده است:«ان تُبدوا الصَّدَقتِ فَنِعِمّا هِىَ وان تُخفوها وتُؤتوهَا الفُقَراءَ فَهُوَ خَيرٌ لَكُم ... لِلفُقَراءِ الَّذينَ احصِروا فى سَبيلِ اللَّهِ لايَستَطيعونَ ضَربًا فِى الارض».در اين آيات صدقهها به تهيدستان مهاجرى اختصاص يافته كه به سبب ايمانشان در موطن خود ايمن نبودند و به مدينه مهاجرت كرده بودند و نمىتوانستند كار كنند.[5]
راهكار ديگرى كه پيامبر براى سامان گرفتن وضع اصحاب صفّه دنبال مىكرد، تشويق آنان به ازدواج بود. در اين زمينه مىتوان به ازدواج بلال حبشى با خواهر عبدالرحمن بن عوف اشاره كرد كه از توان مالى خوبى برخوردار بود[6]؛ اما اين گزينهها[1]. شواهد التنزيل، ج 1، ص 148
[2]. المناقب، ج 2، ص 85؛ عمده، ص 350؛شواهدالتنزيل، ج 1، ص 148
[3]. الطبقات، ج 8، ص 226
[4]. تاريخ دمشق، ج 67، ص 320
[5]. الكشاف، ج 1، ص 318؛ غررالتبيان، ص222
[6]. تفسير قرطبى، ج 5، ص 253
همواره فراهم نبود. برخى از اصحاب صفّه با مشاهده بىميلى مردان يثرب به ازدواج با زنان متمكنى كه سابق بر اين در يثرب به روسپىگرى اشتغال داشتند، ازدواج با آنها را مطرح كردند. احتمالًا اين عده، بر خلاف ديگر زنان مدينه شرايط دشوارى براى ازدواج تعيين نكرده بودند. در پى همين درخواست، آيه 3 نور/ 24 نازل شد و آنان را از اين كار منصرف ساخت[1]:«... والزّانِيَةُ لا يَنكِحُها الّا زانٍ او مُشرِكٌ و حُرّمَ ذلِكَ عَلَى المُؤمِنينزن زناكار را جز مرد زناكار يا مشرك به زنى نگيرد و بر مؤمنان اين كارحرام شده است».
يكى ديگر از منابع تأمين كننده هزينههاى اهل صفّه، به ويژه در 5 سال دوم حكومت پيامبر صلى الله عليه و آله در مدينه، غنايم به دست آمده در جنگها و درآمدهاى حاصل از اموال خالصه پيامبر (مانند اموال بنىنضير) بود. بر اساس آيات سوره حشر/ 59 خداوند جنگجويان را بر اثر نقش ناچيزشان در جنگ بنىنضير از غنايم محروم كرد و همه اموال به دست آمده را بهصورت خالصه در اختيار پيامبر نهاد:«ما افاءَ اللَّهُ عَلى رَسولِهِ مِن اهلِ القُرى فَلِلَّهِ ولِلرَّسولِ ولِذِى القُربى واليَتمى والمَسكينِ وابنِ السَّبيلِ* لِلفُقَراءِ المُهجِرينَ الَّذينَ اخرِجوا مِن ديرِهِم وامولِهِمآنچه خداوند از بنىنضير به پيامبر خويش داد از آنِ خدا، پيامبر و خويشاوندانش، ايتام، بيچارگان و در راه ماندگان است ... فقيران مهاجرى كه از كاشانه و دارايى خود رانده شدهاند ...». (حشر/ 59، 6- 8)[2]پيامبر بخشى از اموال به دست آمده را بنا به درخواست انصار در ميان مهاجران مستمند توزيع كرد و مانده آن را در تملك خود باقى نهاد. (ظ بنى نضير)
مخالفت پيامبر با ارتقاى ناچيز وضع زندگى خود پس از غزوه خيبر- كه غنايم فراوانى به همراه داشت- با اعتراض همسران آن حضرت مواجه شد[3]و حاكى از آن است كه وضعيت نابسامان مهاجران تا سال ششم ادامه داشته است. ايشان حتى از پرداخت بخشى از غنايم به بستگان مستمندش همچون فاطمه و على عليهما السلام پرهيز كرد. در مقابل، تسبيح[1]. جامع البيان، مج 10، ج 18، ص 94؛اسباب النزول، ص 263؛ مجمع البيان، ج 7، ص 197
[2]. جامعالبيان، مج 14، ج 28، ص 46، 54
[3]. الحدائق، ج 23، ص 99؛ مستدرك الوسائل،ج 15، ص 310
حضرت زهرا عليها السلام را به آن حضرت آموخت.[1]
اصحاب صفّه و اشراف:
ساكنان صفّه چنان با پيامبر مأنوس بودند كه چون به مسجد مىآمد اطرافش حلقه مىزدند[2]، درحالىكه اشراف براساس سنت طبقاتى عرب پيش از اسلام، از همنشينى با ساكنان صفّه انزجار داشتند، به ويژه كه غالب آنها بردگان آزاد شده و مسلمانان پايين دست بودند. رابطه اشراف با اهل صفّه از منظر اجتماعى- اقتصادى قابل تحليل است، درحالىكه رابطه اشراف با پيامبر بيشتر سياسى- مذهبى است. پيامبر با توجه به واقعيتهاى جامعه جاهلى، مىكوشيد از بزرگان قبايل براى گسترش اسلام و نيز تحكيم وضعيت سياسى دولت مدينه بهره ببرد. روابط پيامبر با اشراف در دو مقطع با رشد چشمگيرى همراه بود: نخست در آغاز ورود ايشان به يثرب كه بزرگان شاخههاى متعدد قبايل يثرب با آن حضرت ملاقات مىكردند و دوم در عامالوفود (سال نهم هجرى) كه بسيارى از سران و بزرگان قبايل شبه جزيره براى بيعت با پيامبر و به رسميت شناختن دين و حاكميتش به مدينه مىآمدند. برخورد اشراف با اصحاب صفّه كه در مسجد و كنار پيامبر روى مىداد، سبب نزول آياتى شد. در منابع تفسيرى داستانها و شأن نزولهاى متنوعى در اين زمينه نقل شده است كه برخى از آنها با ترديدهايى مواجه است.
نخستين و بارزترين رويارويى كه ميان طبقات بالاى جامعه مدينه و فرودستان مسلمان گزارش شده تحقير و تمسخر اشراف يهودى و منافق مدينه نسبت به اهل صفّه است كه به روايتى آيه 212 بقره/ 2 در اين مورد نازل گرديد[3]:«زُيّنَ لِلَّذينَ كَفَروا الحَيوةُ الدُّنيا و يَسخَرونَ مِنَ الَّذينَ ءامَنوا والَّذينَ اتَّقَوا فَوقَهُم يَومَ القِيمَةِ واللَّهُ يَرزُقُ مَن يَشاءُ بِغَيرِ حِساب».بر اساس اين آيه زندگى دنيايى براى كافران آراسته شده و آنها مؤمنان را مسخره مىكنند، درحالىكه توزيع روزى به خواست خداست و در قيامت برترى از آنِ مؤمنان خواهد بود.[1]. مسند احمد، ج 1، ص 171؛ الغارات، ج 2،ص 739
[2]. مجمعالبيان، ج 4، ص 62؛ تاريخ دمشق،ج 24، ص 223- 225؛ البداية والنهايه، ج 6، ص 44
[3]. اسباب النزول، ص 178؛ مجمع البيان، ج2، ص 540- 541؛ زادالمسير، ج 1، ص 228
تحقير اهل صفّه به سبب فقرشان، آنان را وا مىداشت تا آرزو كنند همچون اشراف و بزرگان مدينه ثروتمند باشند؛ اما اين آرزو با نزول آيه 27 شورى/ 42 همراه شد. خداوند در اين آيه از بندگانش مىخواهد درباره فقر و غناى خود حكمت الهى را در نظر گيرند و نسبت به اراده الهى رضايت داشته باشند:«ولَو بَسَطَ اللَّهُ الرّزقَ لِعِبادِهِ لَبَغَوا فِىالارضِ ولكِن يُنَزّلُ بِقَدَرٍ ما يَشاءُ انَّهُ بِعِبادِهِ خَبيرٌ بَصير».[1]
با حضور پيامبر در مدينه و به رغم ميل آن حضرت، ملاقاتها و ديدارهاى خصوصى اشراف* شاخههاى مختلف اوس و خزرج با پيامبر افزايش يافته بود و فقرا و فرودستان از جمله ساكنان صفّه كمتر فرصت ملاقات مىيافتند، تا آنكه آيه 12 مجادله/ 58 نازل شد و از ديداركنندگان خواست پيش از ملاقات خود، صدقه* اى بپردازند. اين امر افزون بر محدود كردن ملاقاتها مىتوانست كمكى مالى براى مستمندان صفّه باشد:«يايُّهَا الَّذينَ ءامَنوا اذا نجَيتُمُ الرَّسولَ فَقَدّموا بَينَ يَدَى نَجوكُم صَدَقَةً ذلِكَ خَيرٌ لَكُم واطهَرُ ...».پس از نزول اين آيات، تهيدستان از روى فقر و توانگران بر اثر بخل خود از نجوا با پيامبر خوددارى كردند و تنها علىبنابىطالب براى هر گفتوگوى خصوصى درهمى مىپرداخت.[2]پس از اندى كه از اين حادثه گذشت، آيه 13 همين سورهنازل شد و حكم پيشين نسخ گرديد.[3]
ذيل آيه 52 انعام/ 6 شأن نزولهاى متعددى روايت شده است. بنا به گزارشها يكى از بزرگان انصار[4]يا برخى سران قبايل صحرانشين خواستار همنشينى پيامبر با خود و كنارهگيرى او از ساكنان صفّه بودند كه اين آيه نازل شد.[5]ابنعباس نزول اين آيه را به درخواست اشراف براى ايستادن در صف اول نماز مرتبط دانسته است[6]:«ولا تَطرُدِ الَّذينَ يَدعونَ رَبَّهُم بِالغَدوةِ والعَشِىّ يُريدونَ وجهَهُ ما عَلَيكَ مِن حِسابِهِم مِن شَىءٍ وما مِن[1]. جامع البيان، مج 13، ج 25، ص 39- 40؛اسباب النزول، ص 251؛ مبهمات القرآن، ج 1، ص 466
[2]. اسباب النزول، ص 351؛ زادالمسير، ج 8،ص 195؛ الدرالمنثور، ج 8، ص 84
[3]. مجمع البيان، ج 9، ص 380؛ شواهدالتنزيل، ج 2، ص 311- 317؛ تفسير ابن كثير، ج 4، ص 349
[4]. تفسير قمى، ج 1، ص 230؛ نورالثقلين، ج1، ص 721
[5]. اسبابالنزول، ص 179؛ المعجمالكبير،ج 4، ص 79؛ التبيان، ج 4، ص 144
[6]. زادالمسير، ج 3، ص 46؛ الدرالمنثور، ج3، ص 275
حِسابِكَ عَلَيهِم مِن شَىءٍ فَتَطرُدَهُم فَتَكونَ مِنَ الظلِمينو كسانى را كه در صبح و شام و تنها براى خدا او را مىخوانند از خودت مران ... اگر آنها را برانى از ستمكاران خواهى بود». برخى مفسران، قائل به نزول دفعى سوره انعام در مكهاند[1]، از اينرو چنين شأن نزولهايى با ترديد روبهروست، هرچند اين امر به صحت وقوع چنين حوادثى آسيب نمىزند.
در ماجرايى ديگر برخى از اشراف قبايل صحرانشين، با مشاهده همنشينى پيامبر با يارانش، از او خواستند با نشستن در صدر مجلس و دورى از تهيدستان صفّه، زمينه ملاقات و گفتوگو با آنان را فراهم كند. چون به درخواست پيامبر صلى الله عليه و آله آن عده به صفّه رفتند وپيامبربا بزرگان قبايل مشغول گفتوگو شد آيه 28 كهف/ 18 نازل شد و از پيامبر خواست تا خواستههاى غافلان را برآورده نكند و چشم از اصحاب صفّه برندارد:
«واصبِر نَفسَكَ مَعَ الَّذينَ يَدعونَ رَبَّهُم بِالغَدوةِ والعَشىّ يُريدونَ وَجهَهُ ولا تَعدُ عَيناكَ عَنهُم ... و لاتُطِع مَن اغفَلنا قَلبَهُ عَن ذِكرِنا واتَّبَعَ هَوهُ وكانَ امرُهُ فُرُطا».[2]پس از نزول اين آيه پيامبر هرگاه نزد اصحاب صفّه مىرفت صبر مىكرد تا از اطراف او پراكنده شوند و آنگاه آنها را ترك مىكرد.[3]
برخى بزرگان قبايل صحرانشينى كه براى بيعت با پيامبر، در مدينه به حضورش مىرسيدند، از روى خود بزرگبينى، فقيران صفّه را به سخره تحقير مىكردند كه بنا به برخى روايات آيه 11 حجرات/ 49 نازل گرديد:«يايُّهَا الَّذينَ ءامَنوا لا يَسخَر قَومٌ مِن قَومٍ عَسى ان يَكونوا خَيرًا مِنهُم ...اى مؤمنان گروهى گروه ديگر را مسخره نكنند، شايد آنها برتر باشند».[4]
پس از فتح مكه جمعى از اصحاب صفّه ابوسفيان را درميان مسلمانان ديدند و او را دشمن خدا خوانده و از آنكه در نبردهاى پيشين كشته نشده بود، حسرت خوردند. ابوبكر كه همراه ابوسفيان بود در پاسخ ضمن آنكه ابوسفيان را سرور منطقه بطحاء خواند از رفتار[1]. الدرالمنثور، ج 3، ص 243- 246؛نورالثقلين، ج 1، ص 696
[2]. مجمعالبيان، ج 6، ص 337؛ نورالثقلين،ج 3، ص 258؛ الدرالمنثور، ج 5، ص 383
[3]. جامعالبيان، مج 9، ج 15، ص 293- 294؛تفسيرقرطبى، ج 6، ص 279
[4]. تفسير قرطبى، ج 16، ص 213؛ فتحالقدير، ج 5، ص 66
آنها شگفتزده شد. سخنان ابوبكر خشم آنان را برانگيخت و به پيامبر گلايه بردند و ايشان ابوبكر را ملزم ساخت تا از آنها عذر خواسته و رضايت آنان را جلب كند.[1]
تعليم، تزكيه و جهاد ياران صفّه:
به مرور تعليم و تزكيه به كاركردهاى صفّه افزوده شد. پيامبر براى اهل صفّه برنامههاى آموزشى ويژه در نظر گرفته بود[2]، هرچند سايبان صفّه در مسجد پيامبر محل مناسبى براى تعاليم عمومى پيامبر به شمار نمىآمد. درحالىكه بسيارى از انصار و مهاجران گرفتار مشاغل روزمره خود بودهاند[3]، پيامبر از حضور مهاجران مجرد، در مسجد براى گسترش فرهنگ و ثبت آموزههاى اسلامى بهره برد.[4]
به نظر مىآيد علاقهمند كردن صفّهايها به علم و كتابت در آغاز، امرى دشوار بوده است، زيرا عرب منطقه در آن عصر كمتر به اين امر علاقه داشت و بيشتر به بهبود وضعيت اقتصادى خويش مىانديشيد، ازاينرو طبيعى بود كه شخص صفّهاى در پاسخ به سؤال پيامبر اقرار كند كه فعاليتهاى اقتصادى را ترجيح مىدهد؛ اما پيامبر با تكيه بر ايمان و وعدههاى اخروى، از آنان خواست آموختن تعاليم دينى را بر هر امر ديگرى مقدم شمارند. ايشان آموختن هر آيه از قرآن در مسجد را از كسب يك شتر دوكوهانه پروار و بسيار مرغوب برتر دانست[5]، ازاينرو مىتوان انتظار داشت كه اصحاب صفّه مورد نظر، نقشى در نقل و تدوين احاديث و قرائت و حفظ قرآن داشته باشند. به روايتى، صفّهايها هر آنچه از پيامبر مىشنيدند مىنوشتند.[6]بدين منظور قبلًا عب* ادة بن صامت خواندن و نوشتن را به آنها آموخته بود.[7]ظهور راويان حديث، قاريان و مفسران شناخته شده از ميان[1]. مسنداحمد، ج 6، ص 57؛ سيراعلامالنبلاء، ج 1، ص 540؛ ج 2، ص 25
[2]. فتح البارى، ج 6، ص 430
[3]. حلية الاولياء، ج 1، ص 377
[4]. فتح البارى، ج 6، ص 430
[5]. صحيح مسلم، ج 3، ص 146؛ الامالى،طوسى، ص 357
[6]. فتح البارى، ج 6، ص 8؛ الحدالفاصل، ص378؛ الكامل، ج 1، ص 22
[7]. مسند احمد، ج 6، ص 430؛ المستدرك، ج2، ص 48؛ المصنف، ابن ابى شيبه، ج 5، ص 98؛ تاريخ دمشق، ج 60، ص 4
اصحاب صفّه چون ابوسعيد خدرى انصارى، ابن مسعود، عبدالله بن عمر و ... و شهرت جمعى از جوانان انصار به «قارى»[1]ناشى از همين امر بود و از اينرو هرگاه نومسلمانى نزد پيامبر مىآمد او را به يكى از انصاريان مىسپرد تا او را با دين و قرآن آشنا كند[2]، بهگونهاى كه هريك از اينان مىتوانست مبلّغ آيين جديد اسلام در قبيله خود باشد يا در مأموريتهايى از جانب پيامبر چنين كارى را بر عهده گيرد. زمانى كه در سال چهارم سران بنىعامر از پيامبر درخواست كردند تا جمعى را به عنوان مبلّغ دين اسلام به منطقه نجد بفرستد پيامبر جمعى از آنها را به آنجا فرستاد.[3]
گزارشهايى از حضور 6 جوان غيرمسلمان در صفّه خبر مىدهد كه مدتى را در آنجا گذراندند و آنگاه مسلمان شدند و بازگشتند[4]؛ همچنين از گزارش حضور بيست و چند روزه تنى چند از جوانان بنى ليث كه به گفته خودشان در اين مدت نزد پيامبر بودند، احتمال مىرود كه آنان نيز در صفّه سكونت داشتند.[5]آنان پس از اين مدت كه آموزشهاى مورد نياز را از پيامبر ديدند مأمور شدند در ميان قوم خود نماز را اقامه و آنها را با دين اسلام آشنا كنند[6]ازاينرو مىتوان آنان را مشمول آيه 122 توبه/ 9 دانست:
«فَلَولا نَفَرَ مِن كُلّ فِرقَةٍ مِنهُم طَافَةٌ لِيَتَفَقَّهوا فِى الدّينِ ولِيُنذِروا قَومَهُم اذا رَجَعوا الَيهِم لَعَلَّهُم يَحذَرونچرا گروهى از هر فرقهاى از مؤمنان كوچ نمىكنند تا به دين آگاه شوند و در بازگشت قوم خود را هشدار دهند ...». دلايل كافى براى حضور اين گروه در صفّه وجود ندارد؛ امّا مكانى مناسب تر از صفّه براى آموزش يا اقامت آنها نمىتوان در نظر گرفت، زيرا بعيد مىنمايد كه پيامبر آموزشهايى اختصاصى براى اين عده در نظر گرفته باشد و احتمالًا از ياران صفّهاى خود براى تعليم اين جماعت بهره برده است.
از سوى ديگر گزارشهايى حاكى از آن است كه بسيارى از جوانان انصارىِ شيفته پيامبر، آنگونه در كنارش بودند كه زمانى كه به خانه نمىآمدند والدين آنان گمان داشتند[1]. الطبقات، ج 2، ص 52
[2]. تاريخ مدينه، ج 2، ص 487
[3]. زادالمسير، ج 2، ص 28؛ المغازى، ج 1،ص 347
[4]. صحيح البخارى، ج 1، ص 130، صحيح مسلم،ج 6، ص 101
[5]. صحيح البخارى، ج 1، ص 175؛ الطبقات، ج7، ص 31
[6]. فتح البارى، ج 1، ص 366