ديگرانى كه از وضعيت خود در صفّه ناراضى بودند توزيع كند. پس از توزيع، پيامبر از اين عده عذر مىخواست[1]و در برابر رضايتشان، بدانها وعده مىداد كه در آخرت همنشين آنان خواهد شد.[2]با توجه به پيشگويى پيامبر صلى الله عليه و آله از رفاه اصحاب پس از او، و تصريح ايشان كه امروزتان بهتر از فردايتان است[3]برمىآيد كه ايشان نگران تعلق اصحابش به دنيا بوده است، همانگونه كه در گزارشى از ابوذر، پيامبر از وضع معنوى و بى توجهى آنان به دنيا اعلام رضايت كرد و تنها كسانى را در آخرت به خود نزديك دانست كه پس از او نيز اين حالت را حفظ كنند.[4]ابوذر در دوره خلافت عثمان بااستناد به همين امر، به اعتراض عليه برخى از ياران با سابقه پيامبر پرداخت.[5]زمانى كه يكى از اصحاب صفّه ابراز داشت بدانجا رسيدهام كه طلا و سنگ برايم يكسان است پيامبر او را آزاد شده دانست.[6]
ابنابىالحديد صفّهايها را عابدانى دانسته كه زهد و شجاعت، شاخصه اصلى آنها بود.[7]دل نبستن به دنيا در دوره پيامبر كه هنوز عموم مسلمانان در فقر نسبى به سر مىبردند، بيشتر در حضور فعال در جنگها، شجاعت و شهادتطلبى نمايان مىشد، بهگونهاى كه برخى منابع در تعبير از شجاعتشان بدانها شير گفتهاند.[8]
درباره حضور اصحاب صفّه در نبرد با دشمنان، گزارشهاى جامعى وجود ندارد و مىبايست در مورد يكايك آنها بررسيهاى جداگانهاى صورت گيرد. مشهور است كه در حادثه بئر* معونه در سال چهارم هجرى، 70 تن به شهادت رسيدند كه برخى از آنان از اصحاب صفّه بودند.[9]كه به روايتى با شهادت اين گروه آيه 169 آل عمران/ 3 نازل گرديد:
«و لا تَحسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلوا فى سَبيلِ اللَّهِ اموتًا بَل احياءٌ عِندَ رَبّهِم يُرزَقونهرگز كسانى[1]. الكافى، ج 3، ص 550؛ مسند ابىداود، ص161؛ صحيح البخارى، ج 4، ص 70
[2]. كنزالعمال، ج 6، ص 467؛ تاريخ بغداد،ج 13، ص 276
[3]. السنن الكبرى، ج 3، ص 472
[4]. تاريخ بغداد، ج 13، ص 276
[5]. سيراعلام النبلاء، ج 2، ص 74؛الاصابه، ج 7، ص 108؛ مسنداحمد، ج 6، ص 212- 213
[6]. شرح نهج البلاغه، ج 7، ص 215
[7]. همان، ص 296
[8]. الكامل، ج 5، ص 80؛ اسباب النزول، ص130
[9]. مجمعالبيان، ج 2، ص 440؛ زادالمسير،ج 2، ص 55
را كه در راه خدا كشته شدهاند مرده مپندار. آنها زندهاند و نزد پروردگارشان روزى داده مىشوند».[1]
جمع زيادى از صفّهنشينان، خواهان حضور در سريّه ذاتالس* لاسل بودند كه بنا به قرعه 80 نفرشان در اين جنگ شركت كردند.[2]در گزارشى از حضور آنها در غزوه ذات* الرقاع سخن به ميان آمده كه 6 تن از آنها كه پاىافزار نداشتند، پاهاى برهنه خود را با پارچه بسته بودند.[3]
در غزوه تبوك* (سال نهم هجرى) كه پيامبر باكمك و انفاق مسلمانان توانست سپاه خود را مهيا كند بسيارى از اهل صفّه در برابر سهم غنايم خود، از ديگران توشه و تجهيزات گرفتند و با سپاه همراه شدند[4]؛ اما برخى كه بانى بر اين امر نيافتند و فقر آنان مانع حضورشان در جهاد مىشد، غمزده مىگريستند.[5]آيات 91- 92 توبه/ 9 حكايت از همين امر دارد:«لَيسَ عَلَى الضُّعَفاءِ ولا عَلَى المَرضى ولا عَلَى الَّذينَ لا يَجِدونَ ما يُنفِقونَ حَرَجٌ اذا نَصَحوا لِلَّهِ ورَسولِهِ ما عَلَى المُحسِنينَ مِن سَبيلٍ واللَّهُ غَفورٌ رَحيم* ولا عَلَى الَّذينَ اذا ما اتَوكَ لِتَحمِلَهُم قُلتَ لا اجِدُ ما احمِلُكُم عَلَيهِ تَوَلَّوا واعيُنُهُم تَفيضُ مِنَ الدَّمعِ حَزَنًا الّا يَجِدوا ما يُنفِقون»
شواهدى از ادامه حيات صفّه تا اوايل سده دوم هجرى وجود دارد.[6]
صفّه و تصوّف:
در سدههاى چهارم و پنجم هجرى تصوير ديگرى از صفّه از سوى مشايخ تصوف ارائه شده است. به عقيده مونتگمرى وات اين تصوير از اوايل سده سوم رواج يافته و در گزارشهاى پيش از آن سابقه ندارد.[7]بر اساس چنين تصويرى، اهل صفّه 400 تن بودند كه[1]. جامعالبيان، مج 3، ج 4، ص 231؛ مجمعالبيان، ج 2، ص 441
[2]. الارشاد، ج 1، ص 86- 87؛ تأويل الاياتالظاهره، ص 811
[3]. المناقب، ج 1، ص 249
[4]. اسد الغابه، ج 5، ص 399
[5]. السيره النبويه، ج 4، ص 518
[6]. الاغانى، ج 19، ص 188 (7)1 .EmcycloPediao fIslam ,2 ,I ,P 762.
در صفّه مسجد پيامبر سكونت داشتند و براى عبادت، جهاد و آموزش فراغت يافته بودند.
آنان افرادى تهيدست و خوش قلب بودند كه دست از دنيا شسته و از كسب و كار اعراض كرده بودند.[1]سهروردى تجمع 400 تن از ياران پيامبر را در مسجد به حضور صوفيه در خانقاهها براى ذكر و عبادت و تعلم تشبيه كرده است.[2]مؤلفان صوفى منش در تشابه اوصاف صوفيه و اصحاب صفّه فراوان سخن گفتهاند. ميبدى ترس، علم، اخلاص و صداقت، شوريده حالى و باطنى آسوده و سازگارى با درويشى و تهيدستى را از عناصر مشترك اين دو گروه برمىشمرد.[3]كلاباذى هم ترك وطن، ترك دنيا، سياحت، اكتفا به حداقل خوراك و پوشاك و ترك مالكيت را به عنوان بارزترين وجوه مشابهت اين دو گروه بيان كرده است[4]، ازاينرو آنان اصحاب صفّه را از برخى ديگر ياران پيامبر بالاتر دانسته و موقعيت بهترى برايشان تصوير مىكنند. آنان رفتار محبتآميز پيامبر با اصحاب صفّه را نشانى بر اهميت ايشان دانستهاند[5]و در تأييد اين مدعا آيه«ولا تَطرُدِ الَّذينَ يَدعونَ رَبَّهُم»را عتابى مىدانند كه خداوند به خاطر آنان بر پيامبر روا داشت.[6]اين امر اعتراض ابنتيميه را كه به برترى عَشَره مبشّره معتقد است برانگيخته و چنين باورى را ضلالت و گمراهى دانسته است.[7]
درباره وجه تسميه «صوفيه» و «تصوف» برخى اين واژه را برگرفته از صفّه مسجد[1]. كشف المحجوب، ص 22
[2]. عوارف المعارف، ص 84
[3]. كشف الاسرار، ج 3، ص 369
[4]. الشرح التعرف، ج 3، ص 1103- 1105
[5]. اللمع، ص 183
[6]. كشف المحجوب، ص 97
[7]. مجموع الفتاوى، ج 11، ص 56- 57
پيامبر گرفتهاند كه از نظر ادبى با اشكالاتى مواجه است و خود صوفيه نيز بدان اشاره كردهاند.[1]
بر اثر توجه فرقههاى صوفى به اهل صفّه، آياتى را كه در شأن آنان نازل شده نيز مورد تحليل خود قرار دادهاند؛ از جمله در تفسير آيه 273 بقره/ 2:«لِلفُقَراءِ الَّذينَ احصِروا فى سَبيلِ اللَّهِ لايَستَطيعونَ ضَربًا فِى الارضِ يَحسَبُهُمُ الجاهِلُ اغنِياءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعرِفُهُم بِسِيمهُم لايَسَلونَ النّاسَ الحافًا وما تُنفِقوا مِن خَيرٍ فَانَّ اللَّهَ بِهِ عَليم»ديدگاههاى متعددى ارائه كردهاند. برخى اين 400 نفر را كسانى دانستهاند كه بر اثر اشتغال به جهاد نمىتوانستند به فعاليت اقتصادى بپردازند. ديگران سبب اين امر را اشتغال به عبادت خدا دانستهاند.[2]برخى صوفيه كه خود باورى به كسب و كار ندارند[3]نيز اشتغال اهل صفّه به كسب و كار را مخل به توكل آنان دانستهاند.
واضح است كه صوفيه از عملكرد اصحاب صفّه به عنوان محملى براى هنجارهاى خود استفاده كردهاند، از اينرو دستهاى از گزارشها چون اعتراض اصحاب صفّه به وضعيت معيشتى خود، كاركردهاى متعدد صفّه، نوسان آمار صفّه، آرزوى معيشتى بهتر، حضور آنها در جنگ به عنوان فعاليت سياسى نظامى و ... و گرايشات دنياطلبانه برخى از آنها به ويژه پس از رحلت پيامبر و ... را ناديده گرفتهاند و بهصورت نمادين به همه اهل صفّه به عنوان انسانهايى برگزيده توجه كردهاند، درحالىكه صفّه بسترى براى ظهور افرادى برجسته، عالم و جهادگر بوده و نمىتوان تزكيه و ايمانى عميق را در ميان همه آنان جست، زيرا نقلها حاكى از آن است كه برخى از اهل صفّه زندگى زاهدانه خود را قدر نمىدانستند. ابنعربى نيز در توجه به ياران صفّه بيشتر بر سلمان فارسى تأكيد كرده و ارتقاى او را به مقام اهلبيت عليهم السلام در همين راستا تحليل كرده است.[4]بشارت به بهشت هم تنها به چند تن از اهل صفّه داده شده است. وجود گرايشهاى عرفانى صوفيه به ديگر اصحاب چون اويس قرنى هم نشان از آن دارد كه ملازمتى ميان صفّه و تصوّف وجود ندارد.
منابع
اتحاف السلاة المتقين؛ الاحاديث الطوال؛ الارشاد فى معرفة حجج الله على العباد؛ اسباب[1]. عوارف المعارف، ص 84
[2]. اتحاف السلاة المتقين، ج 9، ص 272
[3]. كشف المحجوب، ص 22، 97؛ الشرح التعرف،ج 3، ص 1103- 1105
[4]. الفتوحات المكيه، ج 3، ص 361
النزول، واحدى؛ الاستيعاب فى معرفة الاصحاب؛ اسدالغابة فى معرفة الصحابه؛ الاصابة فى تمييز الصحابه؛ الاعلام؛ الاغانى؛ الام؛ الامالى، صدوق؛ الامالى، طوسى؛ بحارالانوار؛ البحر الرائق شرح كنز الدقائق؛ البداية و النهايه؛ تأويل الآيات الظاهرة فى فضائل العترة الطاهره؛ تاج العروس من جواهر القاموس؛ تاريخ بغداد؛ تاريخ مدينة دمشق؛ تاريخ المدينة المنوره؛ ترتيب كتاب العين؛ تركة النبى صلى الله عليه و آله و السبل التى وجهها فيها؛ تفسير مبهمات القرآن؛ تهذيب الكمال فى اسماء الرجال؛ جامع البيان عن تأويل آى القرآن؛ جامع الصغير؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ الحد الفاصل بين الراوى و الداعى؛ حلية الاولياء و طبقات الاصفياء؛ الدرالمنثور فى التفسير بالمأثور؛ الدعوات؛ روضة الطالبين؛ زاد المسير فى علم التفسير؛ سبل السلام؛ سنن ابن ماجه؛ سنن الترمذى؛ السنن الكبرى؛ سنن النسائى؛ سير اعلام النبلاء؛ السيرة النبويه، ابن هشام؛ الشرح التعرف لمذهب اهل التصوف؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد؛ شواهد التنزيل؛ شيخ المضيرة ابوهريره؛ الصحاح تاج اللغة و صحاح العربيه؛ صحيح ابن خزيمه؛ صحيح البخارى؛ صحيح مسلم با شرح سنوسى؛ صفة الصفوه؛ الطبقات الكبرى؛ الطرائف فى معرفة مذاهب الطوائف؛ عمدة عيون صحاح الاخبار فى مناقب امام الابرار؛ عوارف العارف؛ عون المعبود شرح سنن ابىداود؛ عيون الاثر فى فنون المغازى والشمائل و السير؛ الغارات؛ غرر التبيان فى من لم يسم فى القرآن؛ غريب الحديث؛ فتح البارى شرح صحيح البخارى؛ الفتوحات المكيه؛ فتوح البلدان؛ قرب الاسناد؛ الكافى؛ الكامل فى ضعفاء الرجال؛ كتاب الخصال؛ الكشاف؛ كشف الاسرار و عدة الابرار؛ كشف المحجوب؛ كنزالعمال فى سنن الاقول و الافعال؛ لسان العرب؛ مجمعالبحرين؛ مجمع البيان فى تفسير القرآن؛ مجمع الزوائد و منبع الفوائد؛ مجموع الفتاوى؛ المجموع فى شرح المهذب؛ المختصر فى اخبار البشر؛ المستدرك على الصحيحين؛ مستدرك الوسائل؛ مسند ابىداود الطيالسى؛ مسند ابىيعلى الموصلى؛ مسند احمد بن حنبل؛ مسند اسحاق بن راهويه؛ المصنف، صنعانى؛ المصنف فى الاحاديث و الآثار، ابن ابى شيبه؛ المعجم الاوسط؛ المعجم الصغير؛ المعجم الكبير؛ معجم مقاييس اللغه؛ المغازى؛ مكارم الاخلاق؛ المناقب؛ مناقب الامام اميرالمؤمنين على ابن ابىطالب عليه السلام؛ موارد الظمآن إلى زوائد ابىحبان؛ الموطأ؛ نيل الاوطار من احاديث سيد الاخيار؛ وفاء الوفاء باخبار دارالمصطفى صلى الله عليه و آله ..Emcyclopedia of Islam..
اصحاب عَقَبَه
سيد محمود سامانى
اصحاب عَقَبَه: منافقان سوء قصد كننده به جان پيامبر صلى الله عليه و آله
عقبه در لغت به معناى راه دشوار در كوه است[1]كه در فارسى به گردنه و گريوه موسوم است.[2]اين عنوان يادآور دو رخداد مهم در تاريخ اسلام است كه در دو مكان مشهور به عقبه به وقوع پيوست: يكى بيعت گروهى از اهل يثرب در سالهاى دوازدهم و سيزدهم[3]بعثت با پيامبر صلى الله عليه و آله در عقبه منا (در راه منا به مكه) كه برخى منابع از ايشان با عنوان اصحاب عقبه ياد كردهاند[4]و تعبير از پيمان آنان به بيعت عقبه شهرت بيشترى دارد (ظ بيعت عقبه) و ديگرى سوء قصد نافرجام به جان پيامبر صلى الله عليه و آله است كه در عقبهاى واقع در مسير تبوك به مدينه صورت گرفت.[5]
بنا به نوشته برخى از مورخان و مفسران، اصحاب عقبه كسانى بودند كه در بازگشت رسول خدا از غزوه تبوك* در سال نهم هجرى، تصميم داشتند شب هنگام، شتر آن حضرت را بِرَمانند و از گردنهاى خطرناك پرتاب كنند؛ امّا قبل از عملى ساختن نقشه خود، پيامبر صلى الله عليه و آله از توطئه آنها آگاه شد و به حذيفة* بن يمان كه از پشت سر، شتر آن حضرت را مىراند فرمود تا ايشان را دور كرده به آنها بگويد كه اگر كنار نروند پيامبر صلى الله عليه و آله آنان را با نامهاى پدران و قبيلههايشان صدا خواهد زد. منافقان كه از نقشه خود طرفى نبسته بودند با اقدام حذيفه گريخته و خود را در ميان سپاه پنهان ساختند. روايت شده كه حذيفه گفته است: من نام ايشان و نامهاى پدران و قبيلههاى آنان را مىدانم.[6]بنا به گزارش واقدى[1]. مفردات، ص 576، «عقب»
[2]. لغتنامه، ج 10، ص 14098، «عقبه»؛فرهنگ فارسى، ج 3، ص 3297، «گريوه»
[3]. المنتظم، ج 2، ص 154، 162، 166
[4]. الطبقات، ج 1، ص 170- 172؛ ج 3، ص321؛ تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 38
[5]. المغازى، ج 3، ص 1042؛ دلائل النبوه،ج 5، ص 256
[6]. تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 68؛ دلائلالنبوه، ج 5، ص 256- 258؛ مجمع البيان، ج 5، ص 70
افزون بر حذيفه، پيامبر صلى الله عليه و آله عمار* را نيز از نام آنها آگاه ساخته بود.[1]
عدهاى سوء قصد به جان پيامبر صلى الله عليه و آله را نه در عقبه مسير تبوك بلكه در عقبه ديگرى دانستهاند.[2]چنين به نظر مىرسد كه گويا دو يا سه بار قتل رسول خدا صلى الله عليه و آله طراحى شده بود.
اصحاب عقبه در شأن نزول:
1. برخى از مفسران تنها جمله«... و هَمّوا بِما لَم يَنالوا ...»(توبه/ 9، 74) را درباره اقدام اصحاب عقبه ذكر كردهاند[3]، هرچند قولى ديگر تمام اين آيه را در شأن آنها دانسته و آوردهاند كه چون ايشان از آگاهى پيامبر صلى الله عليه و آله نسبت به سوء قصدشان با خبر شدند سوگند ياد كردند كه چنين تصميمى نداشتهاند. در اينباره آيه«يَحلِفونَ بِاللَّهِ ما قالوا و لَقَد قالوا كَلِمَةَ الكُفرِ وكَفَروا بَعدَ اسلمِهِم و هَمّوا بِما لَم يَنالوا ...به خدا سوگند ياد مىكنند كه در غياب پيامبر، سخنان نادرستنگفتهاند، در حالى كه قطعاً سخنان كفرآميز گفتهاند و پس از اسلام آوردنشان كافر شدند و تصميم به كارى خطر ناك گرفتند كه به آن نرسيدند» نازل شد و نيت آنان را آشكار كرد.[4]
2. طبرسى ماجراى اصحاب عقبه را افزون بر آيه 74 توبه/ 9 در ذيل آيات 64- 65 توبه/ 9«يَحذَرُ المُنفِقونَ ان تُنَزَّلَ عَلَيهِم سورَةٌ تُنَبّئُهُم بِما فى قُلوبِهِم ...منافقان مىترسند از اينكه سورهاى بر عليه آنان فرود آيد كه آنها را به آنچه در دلهايشان دارند آگاه سازد ...» نيز آورده و نزول اين آيات را به نقلى در اينباره دانسته است.[5]
3. از امام رضا عليه السلام روايت شده كه مراد از«... انَّمَا استَزَلَّهُمُ الشَّيطنُ بِبَعضِ ما كَسَبوا ...
همانا شيطان آنان را به سبب برخى از آنچه كرده بودند بلغزانيد» (آلعمران/ 3، 155) اصحاب عقبه هستند.[6][1]. المغازى، ج 3، ص 1044؛ التبيان، ج 5،ص 261
[2]. تفسير قمى، ج 1، ص 300
[3]. تفسير ماوردى، ج 2، ص 383؛ الكشاف، ج2، ص 291؛ مجمع البيان، ج 5، ص 79
[4]. روض الجنان، ج 9، ص 298؛ الدرالمنثور، ج 4، ص 242- 243
[5]. مجمع البيان، ج 5، ص 70- 71
[6]. تفسير عياشى، ج 1، ص 201؛ الصافى، ج1، ص 394
گزارشها در تعداد اصحاب عقبه، همسانى ندارد. شمار آنان را از 12 تا 15 تن برشمردهاند.[1]از امام باقر عليه السلام نقل شده كه شمار آنها 12 تن، 8 تن از قريش و 4 تن از ساير عرب[2]بوده است.
شيخ صدوق بر اساس روايتى 12 تن از آنان را از بنىاميه و 5 تن را از ساير مردم دانسته است.[3]بيهقى و سيوطى، نامهاى ايشان را چنين آوردهاند: عبداللّه بن ابىسعد، سعد بن ابىسرح، ابوحاضر (حاصر) الأعرابى، عامر، ابوعامر، جُلاس بن سويد، مجمع بن حارثه، مليحاتيمى، حصين بن نمير، طعمة بن ابيرق، عبداللّه بن عيينه و مرة بن ربيع، گويا رئيس ايشان ابوعامر بوده است.[4]برخى منابع نامهاى ديگرى براى آنها ذكر كرده و بيشتر اين افراد را از صحابه سرشناس و نيز برخى از كسانى دانستهاند كه پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله عهدهدار امور حكومت بودهاند.[5]
منابع
تاريخ اليعقوبى؛ التبيان فى تفسير القرآن؛ تفسير الصافى؛ تفسير العياشى؛ تفسير القمى؛ الدرالمنثور فى التفسير بالمأثور؛ دلائل النبوه؛ روضالجنان و روح الجنان؛ صحيح مسلم با شرح سنوسى؛ الطبقات الكبرى؛ فرهنگ فارسى؛ كتاب الخصال؛ الكشاف؛ لغتنامه؛ مجمعالبيان فى تفسير القرآن؛ المغازى؛ مفردات الفاظ القرآن؛ المنتظم فى تاريخ الملوك والامم؛ النكت والعيون، ماوردى.[1]. الكشاف، ج 2، ص 291؛ مجمع البيان، ج5، ص 79؛ المغازى، ج 3، ص 1044
[2]. التبيان، ج 5، ص 261؛ مجمع البيان، ج5، ص 79
[3]. الخصال، ج 2، ص 398
[4]. دلائل النبوه، ج 5، ص 259؛الدرالمنثور، ج 4، ص 243
[5]. الخصال، ج 2، ص 499