بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 293


اصحاب مَديَن‌
على اسدى‌
اصحاب مَديَن: كافران قوم شعيب عليه السلام كه در پى تكذيب وى با عذاب فراگير نابود شدند
مشهور فرهنگ نويسان‌[1]، جغرافيدانان‌[2]و مفسّران‌[3]، مَدْين را نام شهرى مى‌دانند كه حضرت شعي* ب عليه السلام به سوى مردم آن برانگيخته شد. ظاهر كاربرد قرآنى آن، به ويژه تركيب «اصحاب مدين» (توبه/ 9، 70؛ حجّ/ 22، 44) و «اهل مدين» (طه/ 20، 40؛ قصص/ 28، 45) نيز اين ديدگاه را تأييد مى‌كند. در مقابل، برخى آن را افزون بر شهر، نام قبيله وى نيز دانسته‌اند.[4]عربى يا دخيل بودن واژه مدين مورد اختلاف است؛ در كنار انگاره‌اى كه با زايد خواندن «ياء» آن را واژه‌اى عربى و برگرفته از «مَدَنَ بالمكان» (در جاى معينى ساكن شد) مى‌داند[5]، اغلب پژوهشگران آن را از واژگان دخيل در قرآن‌[6]، برگرفته از زبان سريانى و منابع مسيحى و گاه همان «مِدْيان» ياد شده در عهد عتيق دانسته‌اند.[7]گروهى از مورخان‌[8]و مفسران‌[9]مسلمان به پيروى از ابن‌اسحاق آن را منسوب به مَدْين فرزند ابراهيم خليل و ساكنان آن را از نوادگان و نسل وى، و گروهى نيز آنان را از نسل اسماعيل عليه السلام مى‌دانند.[10]تأثيرپذيرى مورخان مسلمان به ويژه ابن اسحاق از منابع سريانى و يونانى در گزارشهاى مربوط به پيش از اسلام از يك سو[11]و گزارشهاى عهد عتيق درباره مِدْيان و[1]. الصحاح، ج 6، ص 2201؛ لسان العرب، ج13، ص 56، «مدين»
[2]. معجم البلدان، ج 5، ص 77
[3]. التفسير الكبير، ج 18، ص 40؛ الميزان،ج 10، ص 361
[4]. مجمع‌البيان، ج 5، ص 285؛ فرهنگ لغاتقرآن، ص 397؛ اعلام قرآن، ص 573
[5]. معجم‌البلدان، ج 5، ص 77؛ لسان العرب،ج 13، ص 402
[6]. المعرب، ص 154؛ لسان العرب، ج 13، ص56؛ اعلام قرآن، ص 573
[7]. واژه‌هاى دخيل، ص 375
[8]. تاريخ طبرى، ج 1، ص 217، 219؛ البدايةو النهايه، ج 1، ص 213؛ تاريخ ابن خلدون، ج 2، ص 37
[9]. جامع‌البيان، مج 5، ج 8، ص 307؛ غريبالقرآن، ص 556؛ زادالمسير، ج 3، ص 155
[10]. اعلام قرآن، ص 573؛ قاموس كتاب مقدس،ص 788
[11]. بين الحبشة و العرب، ص 50


صفحه 294

اشتراك آن با مواردى از روايتهاى قرآن در ارتباط با مَدْين از سوى ديگر[1]، مى‌تواند مؤيّد دخيل بودن واژه ياد شده و انتساب احتمالى آن به مدين بن ابراهيم عليه السلام باشد.
در عهد عتيق، مِدْيان، نام يكى از فرزندان ابراهيم خليل عليه السلام از همسرى به نام قِطُوْراه‌[2]و نيز اسم سرزمينى كه نوادگان و نسل وى (مِدْيانيان) در آن ساكن شدند آمده است، چنان كه در دوره‌هاى گوناگون تاريخى، از سكونت نوادگان اسماعيل عليه السلام (اسماعيليان) و حضرت موسى عليه السلام در آنجا و ازدواج وى با دختر كاهن مِدْيان به نام رِعُوْئيل و از نسل ابراهيم و قِطُوْراه، درگيريهاى مديانيان با بنى‌اسرائيل و غلبه يوشع بر آنان، سخن گفته شده است.[3]
نام كنونى مدين را معان و موقعيت جغرافيايى آن را ميان مدينه و شام، مقابل سرزمين تبوك در ساحل درياى سرخ (قُلْزُم) گفته‌اند. برخى امتداد آن را از شرق خليج عقبه تا جنوب شرقى سينا دانسته‌اند.[4]بر اساس گفته طبرى، مدين در جنوب سوريه قرار دارد.[5]
واژه مَدْين 10 بار در قرآن آمده است؛ امّا هيچ‌يك از آيات به امورى چون چگونگى پيدايش، موقعيت تاريخى و جغرافيايى و نيز تاريخ و هويّت قومى و نژادى ساكنان آن در دوره‌هاى مختلف تاريخى نپرداخته است. گزارش قرآن درباره شهر ياد شده و مردم آن، كه گاه در نگاهى سطحى تكرار به نظر مى‌رسد، كاملًا گزينشى، فراقومى، غير تاريخى و براساس سبك خاصِ خود قرآن، در امتداد اهداف توحيدى است؛ در سه مورد به عنوان شهرى كه شعيب* عليه السلام به سوى مردم آن مبعوث گرديد ياد شده است:«والى‌ مَديَنَ اخاهُم شُعَيبًا»در اين سه مورد و آيات پس از آن (اعراف/ 7، 85- 93؛ هود/ 11، 84- 95؛ عنكبوت/ 29، 36- 37) اصل داستان اصحاب مدين و شعيب به‌طور مبسوط، روايت و[1]. كتاب مقدس، خروج 2: 15- 21
[2]. همان، تكوين 25: 1- 2
[3]. قاموس كتاب مقدس، ص 788، 944؛ تاريخيعقوبى، ج 1، ص 34؛ تاريخ ابن خلدون، ج 2، ص 86
[4]. قاموس كتاب مقدس، ص 788؛معجم‌البلدان، ج 5، ص 77؛ البداية والنهايه، ج 1، ص 213؛ تاريخ ابن‌خلدون، ج 2، ص43
[5]. باستان‌شناسى و جغرافياى تاريخى قصصقرآن، ص 177


صفحه 295

باورها و ارزشهاى انحرافى آنان، محورها و شيوه‌هاى تبليغى شعيب عليه السلام، چگونگى برخورد مردم با وى و فرجام هر يك از دو گروه مؤمن و كافر گزارش شده و هدف عمده در اين موارد، انذار كافران، تبشير، تذكار و تعليم مؤمنان است.[1]
در سوره توبه و حجّ نيز با تركيب «اصحاب مدين» از كافران آن شهر و نابودى آنان با عذاب الهى در پى تكذيب شعيب عليه السلام ياد شده است. البته هدف از ياد كردن آنان در هريك از دو آيه، متفاوت از ديگرى است؛ در سوره توبه، با هدف انذار و بازدارندگى منافقان از مخالفت و آزار و اذيت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله، ياد شده‌اند؛ قومى كه به رغم برترى آنها نسبت به منافقان در ثروت* و قدرت، به سبب تكذيب پيامبر خويش، نابود شدند (نك: توبه/ 9، 42- 70)؛ اما در سوره حجّ، هدف، دلدارى دادن به پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله است و اينكه نه تنها مشركان قريش، بلكه بسيارى از اقوام پيشين از جمله اصحاب مدين نيز به تكذيب پيامبر خويش پرداختند:«و ان يُكَذّبوكَ فَقَد كَذَّبَت قَبلَهُم قَومُ نوحٍ وعادٌ وثَمود* وقَومُ ابرهيمَ وقَومُ لوط* واصحبُ مَديَنَ وكُذّبَ موسى‌ ...».(حجّ/ 22، 42- 44) در آيه 95 هود/ 11 و در پى گزارش از تكذيب شعيب عليه السلام و عذاب كافران، مدين و كافران آن مورد نفرين قرار گرفته‌اند:«ألا بُعداً لمدين كما بَعِدَتْ ثَمود». در اين آيه كه پس از گزارش انحرافات مردم مدين، دعوت شعيب عليه السلام و بدفرجامى آنان در پى‌تكذيب آن حضرت آمده است (هود/ 11، 87- 94) خداوند نه در مقام گزارش بلكه بر آن است كه نگاه خود را درباره اصحاب مدين ابراز كند، زيرا لعن و نفرين بر آنان، نشان منفور و مبغوض بودنشان نزد خداوند است.
حركت موسى عليه السلام به سوى مدين هنگام فرار از مصر، رسيدن وى بر سر چاه آن و ديدن چوپانها و دختران شعيب عليه السلام در سوره قصص/ 28، 22- 23 بازگو شده است. در اين آيات نگاه مستقلى به مدين نشده، بلكه در گزارش بخشى از حوادث زندگى موسى عليه السلام پيش از بعثت، يادى از آن به ميان آمده است؛ شهرى كه دست تقدير الهى موسى عليه السلام را به سوى آن رهنمون شد، تا به سبب شرايط متفاوت آن با مصر، در آنجا مأوا گزيند و براى رسالتى كه در پيش رو داشت آماده گردد:«فَخَرَجَ مِنها خافًا يَتَرَقَّبُ قالَ رَبّ نَجّنى مِنَ القَومِ الظلِمين* ولَمّا تَوَجَّهَ تِلقاءَ مَديَنَ قالَ عَسى‌ رَبّى ان يَهدِيَنى سَواءَ السَّبيل* ولَمّا ورَدَ ماءَ مَديَنَ وَجَدَ عَلَيهِ امَّةً مِنَ النّاسِ يَسقونَ ...»(قصص/ 28، 21- 23)، افزون بر اين، در[1]. الميزان، ج 8، ص 6؛ ج 10، ص 135


صفحه 296

دو مورد ديگر عنوان اهل مدين آمده است. (طه/ 20، 40؛ قصص/ 28، 45)
در آيه نخست سكونت چندين ساله موسى عليه السلام در ميان مردم مدين، از نعمتها و امدادهاى الهى شمرده شده كه پيش از بعثت و براى نجات وى از اندوه و خطر كشته شدن، شامل حال وى گرديد:«وقَتَلتَ نَفسًا فَنَجَّينكَ مِنَ الغَمّ وفَتَنكَ فُتونًا فَلَبِثتَ سِنينَ فى اهلِ مَديَنَ ثُمَّ جِئتَ عَلى‌ قَدَرٍ يموسى‌».(طه/ 20، 40) در اين آيه، هدف يادآورى امدادهاى گذشته الهى است، تا به موسى، كه پس از بعثت و مأموريت براى فراخوان فرعون به توحيد، دچار هراس و دل نگرانى شده بود، (نك: طه/ 20، 24- 40، 43- 46) قوت قلب و آرامش بخشد.
در آيه دوم آگاهى پيامبر از اخبار اقوام و انبياى پيشين، رحمت خدا خوانده شده كه براى انذار قوم در اختيار وى قرار داده شده است و گرنه پيامبر صلى الله عليه و آله در ميان آنان، از جمله اهل مدين نبود، تا از وضع آنها آگاه گردد:«و ما كُنتَ ثاويًا فى اهلِ مَديَنَ تَتلوا عَلَيهِم ءايتِنا ولكِنّا كُنّا مُرسِلين* وما كُنتَ بِجانِبِ الطّورِ ... ولكِن رَحمَةً مِن رَبّكَ لِتُنذِرَ قَومًا ...».(قصص/ 28، 45- 46)
پيشينه تاريخى مدين:
ظاهراً قرآن درباره مدين و ساكنان آن در دوره‌هاى تاريخى ديگر، گزارشى نداده است. افزون بر پاره‌اى گزارشهاى تاريخى‌[1]، تفسيرى‌[2]و نيز برخى احاديث اسلامى‌[3]، بعضى آيات نشان مى‌دهد كه قوم شعيب عليه السلام در دوره تاريخى پس از قوم لوط عليه السلام (هود/ 11، 89) و معاصر موسى عليه السلام و بنى‌اسرائيل، پيش از ترك مصر مى‌زيسته‌اند.
(نك: قصص/ 28، 21- 23)
از گزارشهاى مربوط به كم* فروشى و به كارگيرى پيمانه و ترازو (اعراف/ 7، 85؛ هود/ 11، 85)، سيراب كردن گوسفندان (قصص/ 28، 23- 24) و قرارداد كارى موسى و شعيب عليهما السلام (قصص/ 28، 27- 28) كه بنابر ظاهر برخى آيات (طه/ 20، 18) و نيز گزارش‌[1]. البداية و النهايه، ج 1، ص 213
[2]. الميزان، ج 10، ص 373
[3]. تفسير عياشى، ج 2، ص 34


صفحه 297

عهد عتيق‌[1]براى چوپانى گوسفندان شعيب عليه السلام بوده است برمى‌آيد كه قوم شعيب عليه السلام، مردمى تجارت پيشه، كشاورز و دامدار بوده‌اند؛ همچنين مى‌توان نتيجه گرفت كه آنان داراى منطقه‌اى حاصلخيز، سرسبز و پرآب و علف و برخوردار از فرآورده‌هاى فراوان كشاورزى و نيز تجارت پررونقى بوده‌اند، چنان كه برخى آيات از قدرت، ثروت و جمعيت فراوان آنان حكايت مى‌كند. (توبه/ 9، 69؛ قس: توبه/ 9، 70؛ هود/ 11، 84) از ظاهر اين آيات و مجموع گزارشهاى عهد عتيق و[2]برخى منابع تاريخى‌[3]برمى‌آيد كه قوم مدين يكى از قبايل بزرگ عرب در شام با پيشينه ديرين تاريخى بوده است.[4]
زيستن اين قوم در دوره تاريخى پس از حضرت ابراهيم عليه السلام و پيش از بعثت موسى عليه السلام نشان مى‌دهد كه مردمان مدين در آغاز بر آيين ابراهيم عليه السلام بوده و در گذر ايّام به كفر و شرك گراييده‌اند. آيه‌«ولا تُفسِدوا فِى‌الارضِ بَعدَ اصلحِها»(اعراف/ 7، 85)، مى‌تواند مؤيدى بر اين ادعا باشد، بنابراين، مى‌توان گفت شعيب عليه السلام كه شريعت مستقلى نداشته، قوم خود را به آيين ابراهيم عليه السلام مى‌خوانده است.
تاريخ مدين و ساكنان آن را در دوران حيات شعيب عليه السلام مى‌توان به دو دوره تقسيم كرد:
1. دوره پيش از عذاب كه مردم پس از دعوت شعيب عليه السلام به دو گروه اقليّت مؤمنان و اكثريت كافران تقسيم شدند. (اعراف/ 7، 87- 88؛ هود/ 11، 91) از اينكه قرآن در اين دوره از مخالفان شعيب عليه السلام با عنوان ملأ مستكبر (اعراف/ 7، 88) ياد كرده است، مى‌توان به وجود طبقه اشراف و ثروتمند و در نتيجه وجود فاصله طبقاتى در مدينِ آن زمان پى برد. از كافرانى كه دراين دوره زمانى با عذاب‌الهى نابود شدند، با «اصحاب مدين» ياد مى‌شود. (توبه/ 9، 70؛ حجّ/ 22، 44)
2. دوره پس از عذاب و نابودى كافران كه همراه با شرايط اجتماعى- سياسى و دينى مساعدى بوده است. از ساكنان مدين در اين برهه با عنوان «اهل مدين» ياد شده و ظاهر آيات نشان مى‌دهد كه پناه بردن موسى عليه السلام به مدين و سكونت چندين‌ساله وى در آنجا[1]. كتاب مقدس، خروج 2: 16- 20
[2]. همان، پيدايش 37: 28؛ اعداد 25: 16-18
[3]. تاريخ ابن خلدون، ج 2، ص 43، 82
[4]. البداية و النهايه، ج 1، ص 213


صفحه 298

به هنگام پيرى و از كارافتادگى شعيب عليه السلام در همين دوره بوده است. (طه/ 20، 40؛ قصص/ 28، 27- 27) برخلاف دوره نخست كه شعيب عليه السلام و پيروانش با انواع فشارهاى اجتماعى رو به رو بوده (اعراف/ 7، 86) و به اخراج از خانه و كاشانه خويش تهديد مى‌شده‌اند (اعراف/ 7، 88)، در اين دوره، آن حضرت با برخوردارى از جايگاه اجتماعى مطلوب، ضمن پناه دادن به موسى عليه السلام وى را اجير مى‌كند. شايد بتوان از مفاد قرار داد كارى شعيب عليه السلام با موسى عليه السلام به دست آورد كه در آن زمان، مردان جوان، متناسب با شرايط اجتماعى روز، براى مدت معينى، شبيه آنچه امروزه به نام شيربها مرسوم است، براى پدر همسر خويش كار مى‌كرده‌اند. (قصص/ 28، 25- 28)
برخى مفسران با استناد به آيه 27 قصص/ 28 بر اين باورند كه فريضه حجّ نيز در ميان آنان رايج و به نوعى سالشمار آنها هم بوده است.[1]در اينكه «اصحاب ايكه» و «اهل مدين» در قرآن دو نام براى يك قوم است يا آنكه دو قوم بودند كه شعيب عليه السلام پيامبر هر دو بوده، ميان مفسران اختلاف است. (ظ اصحاب ايكه)
انحرافات اهل مدين:
مردم مدين هم در حوزه باورها و عقايد و هم در ارتباط با ارزشهاى عبادى و اجتماعى دچار انحراف بوده‌اند. فراخوان آنان ازسوى شعيب عليه السلام به پرستش اللّه و نفى خدايان ديگر حكايت از شرك* و بت‌پرستى آنان دارد:«اعبُدُوا اللَّهَ ما لَكُم مِن الهٍ غَيرُهُ».
(اعراف/ 7، 85؛ هود/ 11، 84، 92؛ عنكبوت/ 29، 36) ظاهر برخى آيات نشان مى‌دهد كه شرك و بت پرستى، پيشينه نسبتاً ديرينه‌اى در ميان آنان داشته و به يكى از مؤلفه‌هاى اصلى فرهنگ آنها تبديل شده بوده است:«قالوا يشُعَيبُ اصَلوتُكَ تَأمُرُكَ ان نَترُكَ ما يَعبُدُ ءاباؤُنا».(هود/ 11، 87) براساس پاره‌اى گزارشها، آنان درختى را پرستش مى‌كرده‌اند[2]؛ همچنين از ظاهر آيات برمى‌آيد كه آنان اعتقاد به معاد* نيز نداشته‌اند[3]:«فَقالَ يقَومِ ...[1]. الميزان، ج 3، ص 351
[2]. البداية والنهايه، ج 1، ص 172
[3]. الميزان، ج 16، ص 127


صفحه 299

وارجُوا اليَومَ الأخِرَ».(عنكبوت/ 29، 36) قرآن از ناهنجاريهاى اجتماعى، به ويژه در حوزه روابط اقتصادى، كم فروشى و فسادانگيزى آنان گزارش كرده است.«فَاوفُوا الكَيلَ والميزانَ ولا تَبخَسُوا النّاسَ اشياءَهُم ولا تُفسِدوا فِى الارضِ بَعدَ اصلحِها ذلِكُم خَيرٌ لَكُم ان كُنتُم مُؤمِنين». (اعراف/ 7، 85 و نيز هود/ 11، 84- 85) گزارش از كم‌فروشى و فسادانگيزى قوم شعيب به صورتى برجسته، نشان از شيوع گسترده آن در ميان آنان دارد.[1]مفسران در بيان ارتباط يا تفاوت دو جمله‌«فَأوفوا الكَيلَ ...»و«وَ لا تَبخَسوا الناسَ ...»با يكديگر، جمله دومى را تأكيد يا تفسير جمله نخست دانسته‌اند؛ همچنين گفته‌اند: جمله دوم از آن حكايت دارد كه قوم شعيب عليه السلام افزون بر اجناس مكيل و موزون كه اغلب، فرآورده‌هاى كشاورزى است، در داد و ستد ساير كالاها و به‌گونه‌هاى ديگر نيز كم‌فروشى مى‌كرده‌اند.[2]
اينكه تعبير افساد در زمين، كدام يك از ناهنجاريهاى اجتماعى شايع در ميان مردم مدين را گزارش مى‌كند نيز مورد اختلاف است؛ گروهى- هرچند با اختلاف بر سر مصاديق- معناى آن را مطلق و شامل همه گناهان، اعم از آنچه مربوط به حوزه ارتباط با خدا و جامعه است و در نتيجه مراد از آن را مواردى چون كفر، شرك، كم فروشى‌[3]، ستمگرى، تعدى و حرام كردن حلال الهى دانسته‌اند.[4]
ديدگاه دوم با استناد به ذكر افساد در زمين در مقابل آياتى كه قبل و بعد از آن آمده است (اعراف/ 7، 85- 86) معناى آن را اخص و مراد از آن را مفاسد و ناهنجاريهايى چون راهزنى، غارت اموال، هتك حرمت زنان و كشتن انسانها مى‌داند كه امنيت اجتماعى را در حوزه‌هاى گوناگون مالى، جانى و حيثيّتى به خطر مى‌اندازد.[5]البته صاحب اين ديدگاه در تفسير آيات مشابه احتمال مى‌دهد كه‌«ولا تَعثَوا فِى الارضِ مُفسِدين»(هود/ 11، 85) عطف تفسيرى و نهى تأكيدى براى دو جمله پيش از خود باشد. وى در توضيح اينكه‌[1]. التفسير الكبير، ج 14، ص 173؛الميزان، ج 10، ص 361- 362
[2]. الكشاف، ج 2، ص 127، 417- 418؛التفسير الكبير، ج 14، ص 174؛ ج 18، ص 41؛ الميزان، ج 10، ص 363
[3]. جامع البيان، مج 5، ج 8، ص 308؛ مج 7،ج 12، ص 131
[4]. كشف الاسرار، ج 3، ص 675؛ مجمعالبيان، ج 4، ص 688
[5]. الميزان، ج 8، ص 187؛ ج 10، ص 363


صفحه 300

چگونه كم‌فروشى مى‌تواند فسادانگيز باشد، به نقش محورى تعامل اجتماعى، به ويژه در حوزه روابط اقتصادى* و داد و ستد كالاهاى مورد نياز جامعه به عنوان يكى از اركان حيات اجتماعى تأكيد كرده و گسترش كم فروشى، فريبكارى و خيانت در معامله را سبب سلب اعتماد عمومى و پيدايش اختلال و تباهى در روند زندگى سالم جامعه مى‌داند.[1]
بر اساس روايتى منسوب به امام سجاد عليه السلام شعيب عليه السلام نخستين كسى است كه پيمانه و ترازو* را اختراع كرد و مردم مدين، ابتدا در سنجش اجناس با آن دو، اندازه را رعايت مى‌كردند؛ اما پس از مدتى و به تدريج به كم كردن پيمانه و وزن پرداختند.[2]ازاين‌روايت مى‌توان برداشت كرد كه فساد* انگيزى مردم مدين پس از اصلاح زمين، به احتمال، همان كم‌فروشى بوده است.
برخورد شعيب عليه السلام با اصحاب مدين:
حضرت شعيب را، بر اساس روايتى از پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله خطيب انبيا خوانده‌اند. شايد بتوان گزارش تعابير و بيانهاى گوناگون، با معانى يكسان يا نزديك به هم از زبان او را (قس: اعراف/ 7، 85- 86؛ هود/ 11، 84- 85) مؤيدى بر آن دانست. بررسى آيات نشان مى‌دهد كه وى همانند ديگر انبياى الهى با رعايت ادب و سخنان نيكو آنان را به باورها و ارزشهاى توحيدى فرا مى‌خوانده است.[3]در مجموع مى‌توان تبليغ و دعوت وى را بر اساس راهبرد فرهنگى و تبليغى امر به معروف و نهى از منكر (دعوت به باورها و ارزشهاى توحيدى و نهى از باورها و ارزشهاى كفرآلود و شرك‌آميز) مبتنى دانست.
(اعراف/ 8، 85- 86؛ هود/ 11، 84- 85) حضرت شعيب عليه السلام براى عملياتى كردن راهبرد ياد شده از راهكارهاى گوناگونى استفاده مى‌كرد. از اين قبيل است:
1. نشان دادن معجزه: قرآن همانند بسيارى ديگر از انبيا نامى از معجزه شعيب نبرده است؛ اما چنان كه مفسران نيز گفته‌اند، «بيّنه» در آيه‌«قَد جاءَتكُم بَيّنَةٌ مِن رَبّكُم»(اعراف/ 7، 85؛ هود/ 11، 88) اشاره به معجزه آن حضرت دارد كه وى به عنوان گواه‌[1]. الميزان، ج 10، ص 363- 364
[2]. قصص الانبياء، ص 145
[3]. الميزان، ج 6، ص 297