بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 296

دو مورد ديگر عنوان اهل مدين آمده است. (طه/ 20، 40؛ قصص/ 28، 45)
در آيه نخست سكونت چندين ساله موسى عليه السلام در ميان مردم مدين، از نعمتها و امدادهاى الهى شمرده شده كه پيش از بعثت و براى نجات وى از اندوه و خطر كشته شدن، شامل حال وى گرديد:«وقَتَلتَ نَفسًا فَنَجَّينكَ مِنَ الغَمّ وفَتَنكَ فُتونًا فَلَبِثتَ سِنينَ فى اهلِ مَديَنَ ثُمَّ جِئتَ عَلى‌ قَدَرٍ يموسى‌».(طه/ 20، 40) در اين آيه، هدف يادآورى امدادهاى گذشته الهى است، تا به موسى، كه پس از بعثت و مأموريت براى فراخوان فرعون به توحيد، دچار هراس و دل نگرانى شده بود، (نك: طه/ 20، 24- 40، 43- 46) قوت قلب و آرامش بخشد.
در آيه دوم آگاهى پيامبر از اخبار اقوام و انبياى پيشين، رحمت خدا خوانده شده كه براى انذار قوم در اختيار وى قرار داده شده است و گرنه پيامبر صلى الله عليه و آله در ميان آنان، از جمله اهل مدين نبود، تا از وضع آنها آگاه گردد:«و ما كُنتَ ثاويًا فى اهلِ مَديَنَ تَتلوا عَلَيهِم ءايتِنا ولكِنّا كُنّا مُرسِلين* وما كُنتَ بِجانِبِ الطّورِ ... ولكِن رَحمَةً مِن رَبّكَ لِتُنذِرَ قَومًا ...».(قصص/ 28، 45- 46)
پيشينه تاريخى مدين:
ظاهراً قرآن درباره مدين و ساكنان آن در دوره‌هاى تاريخى ديگر، گزارشى نداده است. افزون بر پاره‌اى گزارشهاى تاريخى‌[1]، تفسيرى‌[2]و نيز برخى احاديث اسلامى‌[3]، بعضى آيات نشان مى‌دهد كه قوم شعيب عليه السلام در دوره تاريخى پس از قوم لوط عليه السلام (هود/ 11، 89) و معاصر موسى عليه السلام و بنى‌اسرائيل، پيش از ترك مصر مى‌زيسته‌اند.
(نك: قصص/ 28، 21- 23)
از گزارشهاى مربوط به كم* فروشى و به كارگيرى پيمانه و ترازو (اعراف/ 7، 85؛ هود/ 11، 85)، سيراب كردن گوسفندان (قصص/ 28، 23- 24) و قرارداد كارى موسى و شعيب عليهما السلام (قصص/ 28، 27- 28) كه بنابر ظاهر برخى آيات (طه/ 20، 18) و نيز گزارش‌[1]. البداية و النهايه، ج 1، ص 213
[2]. الميزان، ج 10، ص 373
[3]. تفسير عياشى، ج 2، ص 34


صفحه 297

عهد عتيق‌[1]براى چوپانى گوسفندان شعيب عليه السلام بوده است برمى‌آيد كه قوم شعيب عليه السلام، مردمى تجارت پيشه، كشاورز و دامدار بوده‌اند؛ همچنين مى‌توان نتيجه گرفت كه آنان داراى منطقه‌اى حاصلخيز، سرسبز و پرآب و علف و برخوردار از فرآورده‌هاى فراوان كشاورزى و نيز تجارت پررونقى بوده‌اند، چنان كه برخى آيات از قدرت، ثروت و جمعيت فراوان آنان حكايت مى‌كند. (توبه/ 9، 69؛ قس: توبه/ 9، 70؛ هود/ 11، 84) از ظاهر اين آيات و مجموع گزارشهاى عهد عتيق و[2]برخى منابع تاريخى‌[3]برمى‌آيد كه قوم مدين يكى از قبايل بزرگ عرب در شام با پيشينه ديرين تاريخى بوده است.[4]
زيستن اين قوم در دوره تاريخى پس از حضرت ابراهيم عليه السلام و پيش از بعثت موسى عليه السلام نشان مى‌دهد كه مردمان مدين در آغاز بر آيين ابراهيم عليه السلام بوده و در گذر ايّام به كفر و شرك گراييده‌اند. آيه‌«ولا تُفسِدوا فِى‌الارضِ بَعدَ اصلحِها»(اعراف/ 7، 85)، مى‌تواند مؤيدى بر اين ادعا باشد، بنابراين، مى‌توان گفت شعيب عليه السلام كه شريعت مستقلى نداشته، قوم خود را به آيين ابراهيم عليه السلام مى‌خوانده است.
تاريخ مدين و ساكنان آن را در دوران حيات شعيب عليه السلام مى‌توان به دو دوره تقسيم كرد:
1. دوره پيش از عذاب كه مردم پس از دعوت شعيب عليه السلام به دو گروه اقليّت مؤمنان و اكثريت كافران تقسيم شدند. (اعراف/ 7، 87- 88؛ هود/ 11، 91) از اينكه قرآن در اين دوره از مخالفان شعيب عليه السلام با عنوان ملأ مستكبر (اعراف/ 7، 88) ياد كرده است، مى‌توان به وجود طبقه اشراف و ثروتمند و در نتيجه وجود فاصله طبقاتى در مدينِ آن زمان پى برد. از كافرانى كه دراين دوره زمانى با عذاب‌الهى نابود شدند، با «اصحاب مدين» ياد مى‌شود. (توبه/ 9، 70؛ حجّ/ 22، 44)
2. دوره پس از عذاب و نابودى كافران كه همراه با شرايط اجتماعى- سياسى و دينى مساعدى بوده است. از ساكنان مدين در اين برهه با عنوان «اهل مدين» ياد شده و ظاهر آيات نشان مى‌دهد كه پناه بردن موسى عليه السلام به مدين و سكونت چندين‌ساله وى در آنجا[1]. كتاب مقدس، خروج 2: 16- 20
[2]. همان، پيدايش 37: 28؛ اعداد 25: 16-18
[3]. تاريخ ابن خلدون، ج 2، ص 43، 82
[4]. البداية و النهايه، ج 1، ص 213


صفحه 298

به هنگام پيرى و از كارافتادگى شعيب عليه السلام در همين دوره بوده است. (طه/ 20، 40؛ قصص/ 28، 27- 27) برخلاف دوره نخست كه شعيب عليه السلام و پيروانش با انواع فشارهاى اجتماعى رو به رو بوده (اعراف/ 7، 86) و به اخراج از خانه و كاشانه خويش تهديد مى‌شده‌اند (اعراف/ 7، 88)، در اين دوره، آن حضرت با برخوردارى از جايگاه اجتماعى مطلوب، ضمن پناه دادن به موسى عليه السلام وى را اجير مى‌كند. شايد بتوان از مفاد قرار داد كارى شعيب عليه السلام با موسى عليه السلام به دست آورد كه در آن زمان، مردان جوان، متناسب با شرايط اجتماعى روز، براى مدت معينى، شبيه آنچه امروزه به نام شيربها مرسوم است، براى پدر همسر خويش كار مى‌كرده‌اند. (قصص/ 28، 25- 28)
برخى مفسران با استناد به آيه 27 قصص/ 28 بر اين باورند كه فريضه حجّ نيز در ميان آنان رايج و به نوعى سالشمار آنها هم بوده است.[1]در اينكه «اصحاب ايكه» و «اهل مدين» در قرآن دو نام براى يك قوم است يا آنكه دو قوم بودند كه شعيب عليه السلام پيامبر هر دو بوده، ميان مفسران اختلاف است. (ظ اصحاب ايكه)
انحرافات اهل مدين:
مردم مدين هم در حوزه باورها و عقايد و هم در ارتباط با ارزشهاى عبادى و اجتماعى دچار انحراف بوده‌اند. فراخوان آنان ازسوى شعيب عليه السلام به پرستش اللّه و نفى خدايان ديگر حكايت از شرك* و بت‌پرستى آنان دارد:«اعبُدُوا اللَّهَ ما لَكُم مِن الهٍ غَيرُهُ».
(اعراف/ 7، 85؛ هود/ 11، 84، 92؛ عنكبوت/ 29، 36) ظاهر برخى آيات نشان مى‌دهد كه شرك و بت پرستى، پيشينه نسبتاً ديرينه‌اى در ميان آنان داشته و به يكى از مؤلفه‌هاى اصلى فرهنگ آنها تبديل شده بوده است:«قالوا يشُعَيبُ اصَلوتُكَ تَأمُرُكَ ان نَترُكَ ما يَعبُدُ ءاباؤُنا».(هود/ 11، 87) براساس پاره‌اى گزارشها، آنان درختى را پرستش مى‌كرده‌اند[2]؛ همچنين از ظاهر آيات برمى‌آيد كه آنان اعتقاد به معاد* نيز نداشته‌اند[3]:«فَقالَ يقَومِ ...[1]. الميزان، ج 3، ص 351
[2]. البداية والنهايه، ج 1، ص 172
[3]. الميزان، ج 16، ص 127


صفحه 299

وارجُوا اليَومَ الأخِرَ».(عنكبوت/ 29، 36) قرآن از ناهنجاريهاى اجتماعى، به ويژه در حوزه روابط اقتصادى، كم فروشى و فسادانگيزى آنان گزارش كرده است.«فَاوفُوا الكَيلَ والميزانَ ولا تَبخَسُوا النّاسَ اشياءَهُم ولا تُفسِدوا فِى الارضِ بَعدَ اصلحِها ذلِكُم خَيرٌ لَكُم ان كُنتُم مُؤمِنين». (اعراف/ 7، 85 و نيز هود/ 11، 84- 85) گزارش از كم‌فروشى و فسادانگيزى قوم شعيب به صورتى برجسته، نشان از شيوع گسترده آن در ميان آنان دارد.[1]مفسران در بيان ارتباط يا تفاوت دو جمله‌«فَأوفوا الكَيلَ ...»و«وَ لا تَبخَسوا الناسَ ...»با يكديگر، جمله دومى را تأكيد يا تفسير جمله نخست دانسته‌اند؛ همچنين گفته‌اند: جمله دوم از آن حكايت دارد كه قوم شعيب عليه السلام افزون بر اجناس مكيل و موزون كه اغلب، فرآورده‌هاى كشاورزى است، در داد و ستد ساير كالاها و به‌گونه‌هاى ديگر نيز كم‌فروشى مى‌كرده‌اند.[2]
اينكه تعبير افساد در زمين، كدام يك از ناهنجاريهاى اجتماعى شايع در ميان مردم مدين را گزارش مى‌كند نيز مورد اختلاف است؛ گروهى- هرچند با اختلاف بر سر مصاديق- معناى آن را مطلق و شامل همه گناهان، اعم از آنچه مربوط به حوزه ارتباط با خدا و جامعه است و در نتيجه مراد از آن را مواردى چون كفر، شرك، كم فروشى‌[3]، ستمگرى، تعدى و حرام كردن حلال الهى دانسته‌اند.[4]
ديدگاه دوم با استناد به ذكر افساد در زمين در مقابل آياتى كه قبل و بعد از آن آمده است (اعراف/ 7، 85- 86) معناى آن را اخص و مراد از آن را مفاسد و ناهنجاريهايى چون راهزنى، غارت اموال، هتك حرمت زنان و كشتن انسانها مى‌داند كه امنيت اجتماعى را در حوزه‌هاى گوناگون مالى، جانى و حيثيّتى به خطر مى‌اندازد.[5]البته صاحب اين ديدگاه در تفسير آيات مشابه احتمال مى‌دهد كه‌«ولا تَعثَوا فِى الارضِ مُفسِدين»(هود/ 11، 85) عطف تفسيرى و نهى تأكيدى براى دو جمله پيش از خود باشد. وى در توضيح اينكه‌[1]. التفسير الكبير، ج 14، ص 173؛الميزان، ج 10، ص 361- 362
[2]. الكشاف، ج 2، ص 127، 417- 418؛التفسير الكبير، ج 14، ص 174؛ ج 18، ص 41؛ الميزان، ج 10، ص 363
[3]. جامع البيان، مج 5، ج 8، ص 308؛ مج 7،ج 12، ص 131
[4]. كشف الاسرار، ج 3، ص 675؛ مجمعالبيان، ج 4، ص 688
[5]. الميزان، ج 8، ص 187؛ ج 10، ص 363


صفحه 300

چگونه كم‌فروشى مى‌تواند فسادانگيز باشد، به نقش محورى تعامل اجتماعى، به ويژه در حوزه روابط اقتصادى* و داد و ستد كالاهاى مورد نياز جامعه به عنوان يكى از اركان حيات اجتماعى تأكيد كرده و گسترش كم فروشى، فريبكارى و خيانت در معامله را سبب سلب اعتماد عمومى و پيدايش اختلال و تباهى در روند زندگى سالم جامعه مى‌داند.[1]
بر اساس روايتى منسوب به امام سجاد عليه السلام شعيب عليه السلام نخستين كسى است كه پيمانه و ترازو* را اختراع كرد و مردم مدين، ابتدا در سنجش اجناس با آن دو، اندازه را رعايت مى‌كردند؛ اما پس از مدتى و به تدريج به كم كردن پيمانه و وزن پرداختند.[2]ازاين‌روايت مى‌توان برداشت كرد كه فساد* انگيزى مردم مدين پس از اصلاح زمين، به احتمال، همان كم‌فروشى بوده است.
برخورد شعيب عليه السلام با اصحاب مدين:
حضرت شعيب را، بر اساس روايتى از پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله خطيب انبيا خوانده‌اند. شايد بتوان گزارش تعابير و بيانهاى گوناگون، با معانى يكسان يا نزديك به هم از زبان او را (قس: اعراف/ 7، 85- 86؛ هود/ 11، 84- 85) مؤيدى بر آن دانست. بررسى آيات نشان مى‌دهد كه وى همانند ديگر انبياى الهى با رعايت ادب و سخنان نيكو آنان را به باورها و ارزشهاى توحيدى فرا مى‌خوانده است.[3]در مجموع مى‌توان تبليغ و دعوت وى را بر اساس راهبرد فرهنگى و تبليغى امر به معروف و نهى از منكر (دعوت به باورها و ارزشهاى توحيدى و نهى از باورها و ارزشهاى كفرآلود و شرك‌آميز) مبتنى دانست.
(اعراف/ 8، 85- 86؛ هود/ 11، 84- 85) حضرت شعيب عليه السلام براى عملياتى كردن راهبرد ياد شده از راهكارهاى گوناگونى استفاده مى‌كرد. از اين قبيل است:
1. نشان دادن معجزه: قرآن همانند بسيارى ديگر از انبيا نامى از معجزه شعيب نبرده است؛ اما چنان كه مفسران نيز گفته‌اند، «بيّنه» در آيه‌«قَد جاءَتكُم بَيّنَةٌ مِن رَبّكُم»(اعراف/ 7، 85؛ هود/ 11، 88) اشاره به معجزه آن حضرت دارد كه وى به عنوان گواه‌[1]. الميزان، ج 10، ص 363- 364
[2]. قصص الانبياء، ص 145
[3]. الميزان، ج 6، ص 297


صفحه 301

صدق رسالت خويش و در همان آغاز دعوت بر آن تأكيد مى‌ورزيد.[1]در برخى منابع از مواردى چند به عنوان معجزه شعيب عليه السلام ياد شده است.[2]
2. روشنگرى: حضرت شعيب عليه السلام، پس از امر به معروف و نهى از منكر، رعايت آن را از سوى مردم به خير و صلاح خود آنان مى‌دانست، از جمله به دنبال فراخوان قوم خويش به پرستش اللّه، رعايت اندازه در پيمانه و ترازو، پرهيز از هرگونه كم فروشى و فسادانگيزى را خير و صلاح آنان مى‌خواند:«ذلِكُم خَيرٌ لَكُم ان كُنتُم مُؤمِنين»(اعراف/ 7، 85)، زيرا هنگامى كه كم فروشى، فريبكارى و غشّ در معامله گسترش يافته و امنيت عمومى جامعه در حوزه‌هاى مختلف از بين برود، زيان آن متوجه همه افراد حتى خودِ كم‌فروشان، فريبكاران و مختل‌كنندگان امنيت اجتماعى نيز مى‌شود[3]؛ همچنين در جاى ديگر پس از امر به رعايت اندازه در سنجش با پيمانه و ترازو و نهى از كم كردن اموال مردم، سود عادلانه و مشروع را بهتر و نيكوتر از ثروت حاصل از كم فروشى مى‌خواند[4]:
«يقَومِ اوفُوا المِكيالَ والميزانَ بِالقِسطِ ولا تَبخَسوا النّاسَ اشياءَهُم ...* بَقِيَّتُ اللَّهِ خَيرٌ لَكُم ان كُنتُم مُؤمِنين».(هود/ 11، 85- 86)
3. تذكّر: نيكى كردن و نعمت دادن با تأثير عاطفى كه در پى دارد، دل انسان را به فرد نيكوكار و منعم نرم و مهربان كرده و حس سپاسگزارى در برابر او را كه ريشه در سرشت آدميان دارد، برمى‌انگيزد، ازاين‌رو شعيب عليه السلام در دعوت قوم خود به سوى توحيد، نعمتهاى الهى ارزانى شده بر آنان را يادآورى مى‌كرد:«واذكُروا اذ كُنتُم قَليلًا فَكَثَّرَكُم».
(اعراف/ 7، 86) بيشتر چنان كه از ظاهر آيه نيز برمى‌آيد، آن را به افزايش جمعيت پس از كم‌شمار بودن، تفسير كرده‌اند.[5]برخى نيز گفته‌اند: اين آيه به ازدواج مدين بن ابراهيم عليه السلام با دختر حضرت لوط و بركتى كه خداوند به نسل آنان داد اشاره دارد.[6]به ثروت پس از فقر و[1]. جامع البيان، مج 5، ج 8، ص 308؛ كشفالاسرار، ج 3، ص 675؛ مجمع البيان، ج 4، ص 688
[2]. الكشاف، ج 2، ص 127؛ التفسير الكبير،ج 14، ص 173؛ تفسير بيضاوى، ج 2، ص 94- 95
[3]. الميزان، ج 8، ص 187
[4]. جامع البيان، مج 7، ج 12، ص 132- 133؛مجمع‌البيان، ج 5، ص 286؛ تفسير بيضاوى، ج 2، ص 278
[5]. جامع‌البيان، مج 5، ج 8، ص 311؛مجمع‌البيان، ج 4، ص 689؛ الكشاف، ج 2، ص 128
[6]. مجمع البيان، ج 4، ص 689


صفحه 302

قدرت پس از ضعف نيز تفسير شده است.[1]
همچنين در سوره هود/ 11، 84 و در پى نهى از كم‌فروشى، به نعمتهايى چون حاصلخيزى سرزمين، ارزانى، ثروت و روزى فراوان اشاره مى‌كند و يادآور مى‌شود كه با وجود چنين شرايط مساعدى، ديگر نيازى به كم فروشى و انباشت ثروت از راه نامشروع نيست‌[2]:«ولا تَنقُصُوا المِكيالَ والميزانَ انّى اركُم بِخَير».تفسير خير به ارزانى و حاصلخيزى در برخى احاديث نيز آمده است.[3]
4. انذار: بيم و اميد از ويژگيهاى روانى انسان است كه همواره زمينه و بستر لازم براى تهديد و تطميع افراد را فراهم مى‌سازد. به كارگيرى دو راهكار اساسى و ديرين انذار و تبشير از سوى همه انبيا در دعوت به توحيد، برهمين اساس قابل تحليل است كه در شيوه‌هاى تبليغى شعيب عليه السلام نيز به چشم مى‌خورد؛ وى گاهى قوم خود را از عذاب فراگير روز قيامت به عنوان پيامد بت‌پرستى و كم‌فروشى آنان در آخرت مى‌ترساند:«و انّى اخافُ عَلَيكُم عَذابَ يَومٍ مُحيط»(هود/ 11، 84) و گاه فرجام شوم فاسدان در اقوام پيشين را به آنان گوشزد مى‌كرد:«وانظُروا كَيفَ كانَ عقِبَةُ المُفسِدين»(اعراف/ 7، 86 و نيز هود/ 11، 89) و سرانجام هنگامى كه با اصرار كافران بر بت‌پرستى، كم‌فروشى و تكذيب خود رو به رو شد و از ايمان آوردن آنان نااميد گرديد آنها را به عذاب الهى تهديد كرد:
«ويقَومِ اعمَلوا عَلى‌ مَكانَتِكُم انّى عمِلٌ سَوفَ تَعلَمونَ مَن يَأتيهِ عَذابٌ يُخزيهِ ومَن هُوَ كذِبٌ وارتَقِبوا انّى مَعَكُم رَقيب».(هود/ 11، 93؛ اعراف/ 7، 87)
5. تبشير: شعيب عليه السلام در ترغيب قوم به پرهيز از بت‌پرستى، كم‌فروشى و فسادانگيزى، از پيامدهاى نيك آن به شرط مؤمن بودن آنان خبر مى‌داد:«يقَومِ اعبُدُوا اللَّهَ ما لَكُم مِن الهٍ غَيرُهُ ... ذلِكُم خَيرٌ لَكُم ان كُنتُم مُؤمِنين».(اعراف/ 7، 85) از اينكه خير بودن امور ياد شده در گرو ايمان آنها خوانده شده و همچنين از تعبير«بَقِيَّتُ اللَّهِ خَيرٌ لَكُم ان كُنتُم مُؤمِنين»(هود/ 11، 86) مى‌توان به دست آورد كه بيش از هرچيز مراد، پاداش‌[1]. الكشاف، ج 2، ص 128؛ مجمع‌البيان، ج4، ص 689
[2]. جامع‌البيان، مج 7، ج 12، ص 130؛مجمع‌البيان، ج 5، ص 285؛ الميزان، ج 10، ص 161
[3]. تفسير عياشى، ج 2، ص 159


صفحه 303

آخرتى موارد ياد شده است، چنان كه آن حضرت در پى مخالفت از سوى قوم (هود/ 11، 89) ضمن فرا خواندن آنها به طلب آمرزش گناهان و بازگشت به سوى خدا و با هدف ايجاد اميد به پذيرش توبه، از رحمت و مهربانى خداوند به بندگانش خبر مى‌داد:
«واستَغفِروا رَبَّكُم ثُمَّ توبوا الَيهِ انَّ رَبّى رَحيمٌ وَدود». (هود/ 11، 90)
برخورد اصحاب مدين با شعيب عليه السلام:
با آغاز و استمرار دعوت شعيب عليه السلام گروهى از مردم به وى گرويده و جامعه مدين به دو دسته تقسيم شد:«وان كانَ طَافَةٌ مِنكُم ءَامَنوا بالَّذى ارسِلتُ بِهِ وطَافَةٌ لَم‌يُؤمِنوا ...».
(اعراف/ 7، 87؛ هود/ 11، 94) كافران با اتخاذ راهبرد تكذيب، (عنكبوت/ 29، 37) اغلب از شيوه‌ها و راهكارهاى روانى براى عملياتى كردن آن در برخورد با شعيب عليه السلام و مؤمنان، بهره مى‌گرفتند. راهكارهاى ياد شده كه از آنها مى‌توان به دست آورد كه كافران در اكثريت و مؤمنان در اقليت‌[1]بوده‌اند عبارت است از:
1. استهزا: به سخره گرفتن پيامبران و باورها و ارزشهاى الهى، راهكارى است كه بنا به تصريح قرآن در تقابل با همه انبيا به كار رفته است؛ خداوند در سوره توبه/ 9، 64- 65 تمسخر پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله از سوى منافقان را گزارش كرده و در آيات 69- 70 همين سوره، برخورد ياد شده را همانند برخورد اقوام پيشين از جمله اصحاب مدين با پيامبران الهى معرفى مى‌كند. مقايسه آيات نامبرده نشان مى‌دهد كه شعيب عليه السلام نيز از سوى كافران مورد استهزا* قرار گرفته است؛ همچنين مفسّران، آيه 87 هود/ 11 را بيان كننده استهزاى شعيب عليه السلام دانسته‌اند:«قالوا يشُعَيبُ اصَلوتُكَ تَأمُرُكَ ان نَترُكَ ما يَعبُدُ ءاباؤُنا او ان نَفعَلَ فى امولِنا ما نَشؤُا انَّكَ لَانتَ الحَليمُ الرَّشيد». بيشتر مفسّران بر اين باورند كه شعيب عليه السلام بسيار نماز مى‌گزارد و كافران آن را به سخره گرفته، در قالب استفهام انكارى مى‌گفتند: آيا نمازت به تو فرمان مى‌دهد كه ما خداى نياكان خويش را وانهاده، از تصرف دلخواه در اموالمان خوددارى كنيم؟! چنين سخن سفيهانه از انسان حليم و رشيدى چون تو دور است.[2][1]. الميزان، ج 10، ص 361
[2]. جامع‌البيان، مج 7، ج 12، ص 133- 135؛مجمع‌البيان، ج 5، ص 286؛ تفسير بيضاوى، ج 2، ص 279