بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 325


الياس عليه السلام‌
ابوالفضل روحى‌
الياس عليه السلام: از نوادگان هارون و از پيامبران بنى‌اسرائيل‌
«الياس» واژه‌اى غير عربى است‌[1]كه بيشتر لغويان آن را همان «ايليا» ى عبرى به معناى «يَهُوه خداى من است» دانسته و گفته‌اند: چون اين واژه يونانى است، به پايان آن حرف «س» افزوده شده است؛ مانند: «هرمس».[2]
در كتاب مقدس درباره نبوت «ايليا» و دعوت وى از پادشاهان و مردم به پرستش خداوند و ارتباطش با «اليسع» و حوادث ديگر، بسيار سخن گفته شده است.[3]
نام الياس دوبار، و بنابر نظر كسانى كه «الياسين» را تعبير ديگرى از الياس مى‌دانند، سه بار در قرآن آمده است. (انعام/ 6، 85؛ صافّات/ 37، 123، 130)
با توجه به اينكه قرآن به بيان جزئيات رخدادهاى تاريخى نمى‌پردازد، درباره زمان، مكان، نسب و برخى ديگر از ويژگيهاى الياس نمى‌توان از مستند قرآنى كمك گرفت؛ اما در منابع اسلامى ديدگاههاى گوناگونى در اين باره وجود دارد. بيشتر مفسّران‌[4]و مورّخان‌[5]او را از نوادگان هارون و از پيامبران بنى‌اسرائيل و نسب او را الياس بن ياسين (يسى) بن فنحاص بن العيزار بن هارون بن عمران دانسته‌اند. عده‌اى از مفسران هم به نقل از عبداللّه بن مسعود و قتاده، او را همان «ادريس» شمرده‌اند[6]، حتى گفته شده كه ابن‌مسعود در قرائتى نادر، آيه‌«انَّ الياسَ لَمِنَ المُرسَلين»(صافّات/ 37، 123) را[1]. المعرب، ص 13؛ واژه‌هاى دخيل، ص 127؛التحقيق، ج 1، ص 128
[2]. التحقيق، ج 1، ص 128؛قاموس‌كتاب‌مقدس، ص 144؛ دراسات تاريخيه، ج 3، ص 232
[3]. كتاب مقدس، پادشاهان اول، 17- 19
[4]. جامع البيان، مج 5، ج 7، ص 340؛ مجمع‌البيان،ج 4، ص 510
[5]. عرائس المجالس، ص 223؛ الكامل، ج 1، ص161؛ قصص الأنبياء، ص 385
[6]. التبيان، ج 4، ص 194؛ مجمع‌البيان، ج8، ص 713؛ زادالمسير، ج 7، ص 79


صفحه 326

«إنّ ادريس ...» قرائت كرده است‌[1]؛ ولى گويا اين گفته با آيات 84- 85 انعام/ 6 سازگارى ندارد، زيرا به دليل بازگشت ضمير«مِن ذُرّيَّتِه»به «ابراهيم» يا «نوح»، الياس نواده يكى از اين دو پيامبر به شمار مى‌رود، در حالى‌كه بيشتر مفسّران، ادريس را از اجداد نوح دانسته‌اند.[2]
از ابن عباس نقل شده كه الياس همان «خضر»، يعنى معلّم موسى است‌[3]و برخى ديگر بر اين باورند كه الياس از دوستان خضر بوده و هر دو زنده‌اند و الياس مأمور خشكيها و خضر مأمور جزيره‌ها و درياهاست يا مأموريت الياس را در بيابانها و خضر را در كوهها مى‌دانند.[4]
برخى او را «يحيى»، تعميد دهنده عيسى‌[5]، «اليسع»[6]و «ذا الكفل»[7]نيز دانسته‌اند؛ ولى آن‌گونه كه از ظاهر آيات قرآن برمى‌آيد، الياس به طور جداگانه نام يكى از پيامبران بوده و با هيچ يك از پيامبران ديگر كه نام برخى از آنها در كنار الياس آمده، متحد نيست.
در سوره انعام، نام الياس در ميان چند پيامبر ديگر كه همه آنان از صالحان* شمرده شده‌اند، آمده است:«و زَكريّا و يحيى‌ و عيسى‌ و إِلياسَ كُلٌّ مِنَ الصلِحين».
(انعام/ 6، 85) بيشتر مفسران بدون هيچ توضيحى درباره‌«الصلِحين»از كنار آن گذشته‌اند؛ اما برخى گفته‌اند:«كُلٌّ مِنَ الصلِحين»يعنى همه آنها از انبيا و رسولان هستند[8]، چنان‌كه برخى ديگر از مفسران در ذيل آيه 130 بقره/ 2 كه درباره حضرت ابراهيم مى‌فرمايد:«انَّهُ فِى الأخِرَةِ لَمِنَ الصلِحين»معتقدند كه مراد از صالحان در اين آيه، كسانى نيستند كه شايستگى رحمت عامّه خدا يا رحمت ويژه مؤمنان يا ولايت و سرپرستى از سوى خدا را دارند، بلكه مقصود، اين است كه آنها كسانى و داراى مقامى‌[1]. الكشاف، ج 4، ص 60؛ مجمع‌البيان، ج 8،ص 712؛ تفسير قرطبى، ج 15، ص 76
[2]. جامع‌البيان، مج 5، ج 7، ص 340؛ تفسيرقرطبى، ج 7، ص 24؛ روح‌المعانى، مج 13، ج 23، ص 204
[3]. تفسير قرطبى، ج 7، ص 24؛ الميزان، ج17، ص 159؛ نمونه، ج 19، ص 144
[4]. مجمع‌البيان، ج 8، ص 713؛قصص‌الانبياء، ص 386؛ روح المعانى، مج 13، ج 23، ص 203
[5]. نمونه، ج 19، ص 144
[6]. تفسير قرطبى، ج 7، ص 24
[7]. مجمع‌البيان، ج 8، ص 713؛روح‌المعانى، مج 13، ج 23، ص 203؛ التحقيق، ج 1، ص 127
[8]. مجمع البيان، ج 3، ص 510


صفحه 327

هستند كه رحمت الهى آنان را دربرمى‌گيرد و اين همان امنيت مطلق از عذاب الهى است و چنين مقامى، خود داراى مراتبى است.[1]
در سوره صافّات/ 37 الياس از پيامبرانى معرفى شده كه با دعوت قوم خود به پرهيزگارى و پرستش خدا، آنان را از پرستش غير او برحذر داشته است؛ ولى قومِ او- جز شمارى از افراد بااخلاص- سخنانش را ناديده گرفته، به وى ايمان نياوردند:«و إِنّ إِلياسَ لَمِنَ المُرسَلينَ* إِذ قالَ لِقومه أَلا تَتَّقونَ* أَتدعونَ بَعلًا و تَذَرونَ أَحسنَ‌الخلِقينَ* اللّهَ رَبَّكُم و رَبَّ ءَابَائِكُمُ الأوّلينَ* فَكذّبوهُ فَإِنّهُم لَمُحضَرونَ* إِلّا عِبادَ اللّهِ المُخلَصينَ».
(صافّات/ 37، 123- 128) در ذيل اين آيات، داستانهاى فراوانى نقل شده كه در يكى از آنها به نقل از صدوق آمده است: بعد از تجزيه سرزمين بنى‌اسرائيل، گروهى از آنان به شهرى كه به سبب وجود بتى به نام «بعل»، «بعلبك» ناميده مى‌شد، كوچ كردند. مردم و پادشاه اين ديار، بت بعل را مى‌پرستيدند و خداى متعالى براى هدايت آنها الياس را به سويشان فرستاد. پادشاه در آغاز دعوت او را پذيرفت؛ ولى همسرش، وى را به سرپيچى و مخالفت با الياس وا داشت. پادشاه نيز ضمن مخالفت با الياس درصدد كشتن وى برآمد و الياس به كوهها و بيابانها گريخت. بنابر قولى ديگر، الياس، اليسع را به جانشينى خود برگزيد و خداى متعالى او را به آسمانها برد.[2]
همان‌گونه كه از آيات قرآن برمى‌آيد، قوم الياس به جاى پرستش خداى يگانه، به پرستش بتى به نام بعل* روى آورده بودند:«إِذ قالَ لِقومِهِ أَلَا تَتَّقونَ* أَتَدعونَ بَعلًا و تَذَرونَ أَحسنَ الخلِقِينَ».(صافّات/ 37، 124- 125)
معنا و مصداق بعل مورد اختلاف مفسران است؛ از جمله آن را به معناى «ربّ‌[3]»، نام يك فرشته‌[4]و نيز نام زنى دانسته‌اند كه قوم الياس را گمراه كرد و مورد پرستش آنان قرار گرفت.[5]بيشتر مفسران شيعه و سنى هماهنگ با ظاهر آيات، آن را نام بتِ قوم الياس‌[1]. الميزان، ج 1، ص 304- 305
[2]. الكامل، ج 1، ص 161- 162؛مجمع‌البيان، ج 8، ص 713؛ الميزان، ج 17، ص 160
[3]. تفسير قمى، ج 2، ص 226؛ التبيان، ج 8،ص 525؛ كنزالدقائق، ج 11، ص 174
[4]. تفسير قرطبى، ج 15، ص 77
[5]. همان؛ تفسير ابن كثير، ج 4، ص 22؛روح‌المعانى، مج 13، ج 23، ص 204فرهنگ و معارف قرآن، اعلام القرآن، 3جلد،مؤسسة بوستان كتاب - قم، چاپ: اول، 1385.اعلام القرآن ؛ ج‌2 ؛ ص328


صفحه 328

دانسته‌اند. طلايى بودن، درازى، برخوردارى بت ياد شده از صورتهاى چهارگانه و 400 خدمتكار و نيز چگونگى به‌كارگيرى آن از سوى شيطان براى واداشتن مردم به تكذيب الياس و بى‌اثر كردن دعوت وى از مطالبى است كه برخى مفسران در ذيل آيه بدان پرداخته‌اند.[1]قوم الياس، جز شمارى از آنان، با اصرار بر بت‌پرستى خويش، به تكذيب آن حضرت پرداختند:«فَكذّبوهُ فَإِنّهُم لَمُحضَرونَ* إِلّا عِبادَ اللّهِ المُخلصينَ».
(صافّات/ 37، 127- 128) خداوند نيز گنهكاران را عذاب كرده، نام نيك الياس را در ميان امتهاى بعد جاودان ساخت:«و تَركنَا عَليهِ فِى‌الأَخِرِين».(صافّات/ 37، 129)
گروهى از مفسران، مراد از«إِل يَاسِين»را در آيه‌«سَلمٌ عَلى‌ إِل يَاسِين»(صافّات/ 37، 130) الياس يا همراهان و پيروان الياس دانسته‌اند، هرچند در چگونگى تطبيق آن بر الياس اختلاف دارند: 1. عده‌اى آن را لغتى از الياس، مانند «ميكال» و «ميكائيل» مى‌دانند يا اينكه نام او «ياسين» بوده و «ال» بر آن داخل شده است.[2]2. برخى ديگر آن را جمع «إلياسى» به همراه «ى» نسبت و به معناى همه همراهان و پيروان الياس مى‌دانند.[3]3. برخى نيز اين واژه را «آل‌ياسين» با الف ممدوده قرائت كرده و «ياسين» را نام پدر الياس دانسته و گفته‌اند: «آل» به معناى خاندان است و شامل فرزند نيز مى‌شود[4]؛ ولى گروهى ديگر «ياسين» را يكى از نامهاى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و «آل‌ياسين» را به خاندان و اهل بيت حضرت عليهم السلام تفسير كرده‌اند[5]؛ ولى با توجه به ضمير در«انَّه»كه در آيه بعد آمده و مرجع آن بايد مفرد باشد، ديدگاه نخست تقويت مى‌شود.[6][1]. مجمع البيان، ج 8، ص 713؛ البحرالمحيط، ج 9، ص 122؛ روح المعانى، مج 13، ج 23، ص 204
[2]. التبيان، ج 8، ص 523؛ تفسير قرطبى، ج15، ص 79؛ البيان فى غريب اعراب القرآن، ج 2، ص 308
[3]. التبيان، ج 8، ص 523؛ الكشاف، ج 4، ص60
[4]. الكشاف، ج 4، ص 60؛ التحقيق، ج 1، ص129؛ الفرقان، ج 22- 23، ص 200
[5]. التبيان، ج 8، ص 525؛ تفسير قرطبى، ج15، ص 79؛ الميزان، ج 17، ص 159
[6]. نمونه، ج 19، ص 145


صفحه 329

منابع‌البحر المحيط فى التفسير؛ البيان فى غريب اعراب القرآن؛ التبيان فى تفسير القرآن؛ التحقيق فى كلمات القرآن الكريم؛ تفسير القرآن العظيم، ابن كثير؛ تفسير القمى؛ تفسير كنز الدقائق و بحرالغرائب؛ تفسير نمونه؛ جامع‌البيان عن تأويل آى القرآن؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ دراسات تاريخية من القرآن الكريم؛ روح‌المعانى فى تفسير القرآن العظيم؛ عرائس المجالس فى قصص الانبياء؛ الفرقان فى تفسيرالقرآن؛ قاموس كتاب مقدس؛ قصص الانبياء، ابن كثير؛ الكامل فى‌التاريخ؛ كتاب مقدس؛ الكشاف؛ مجمع البيان فى تفسيرالقرآن؛ المعرب من الكلام الاعجمى؛ الميزان فى تفسيرالقرآن؛ واژه‌هاى دخيل در قرآن مجيد.


صفحه 330


اليَسَع عليه السلام‌
ابوالفضل روحى‌
اليَسَع عليه السلام: از پيامبران بنى‌اسرائيل، ياد شده در قرآن كريم‌
«اليسع» واژه‌اى معرّب و اصل آن در عبرى «اليشع» يا «اليشاع»xqwuبه معناى «خدا مى‌بيند» يا «خدا نجات مى‌دهد» است، زيرا در زبان عبرى «إل»wuبه معناى «خدا» و «يشع»xqبه معناى «نجات دادن» يا «ديدن» است.[1]گرچه برخى آن‌را واژه‌اى عربى و از ريشه «وَسِعَ، يَسَعُ» گرفته، و دليل آن را وسعت علم آن حضرت يا تلاش وى در طلب حق و طاعت خدا دانسته‌اند.[2]جماعتى از كوفيان آن‌را با دو لام و به صورت مشدّد «اللّيسع» قرائت كرده‌اند[3]؛ ولى هر دو قول ضعيف است، زيرا در زبان عربى «ال» بر اسمى كه بر وزن «يفعل» آمده مانند يزيد و يَعْمر، داخل نمى‌شود؛ همچنين هيچ اسمى در اين زبان به صورت «يسع» نيامده است، تا با ورود «ال» بر آن اين كلمه مشدد شود.[4]
در قرآن كريم نام اليسع دو بار آمده است: در آيه 86 انعام/ 6 در ميان نام چند پيامبرِ برترى يافته و در آيه 48 ص/ 38 در ميان پيامبرانى با وصف «اخيار» (نيكان)؛ اما درباره اينكه او در چه زمانى مى‌زيسته و حوادث زندگيش چه بوده، قرآن سخنى نگفته است.
برخى مفسران او را از نسل ابراهيم عليه السلام مى‌دانند.[5]نسب او در كتاب مقدس و منابع يهود، «اليشع بن شافاط»[6]و در بيشتر منابع اسلامى «اليسع بن اخطوب بن العجوز» ذكر شده است.[7]البته عده‌اى مى‌گويند: بين منابع اسلامى و منابع يهودى تفاوتى نيست، زيرا[1]. قاموس كتاب‌مقدس، ص 98؛واژه‌هاى‌دخيل، ص 128؛ التحقيق، ج 1، ص 130- 131، «اليسع»
[2]. جامع البيان، مج 5، ج 7، ص 341؛مجمع‌البيان، ج 4، ص 509
[3]. جامع‌البيان، مج 5، ج 7، ص 341؛مجمع‌البيان، ج 4، ص 507؛ لسان‌العرب، ج 15، ص 449
[4]. مجمع‌البيان، ج 4، ص 509؛ تفسيرقرطبى، ج 7، ص 23
[5]. التبيان، ج 4، ص 194؛ مجمع‌البيان، ج4، ص 103
[6]. كتاب مقدس، پادشاهان اول، 19: 16؛قاموس الكتاب المقدس، ص 111
[7]. تاريخ طبرى، ج 1، ص 274؛ مجمع‌البيان،ج 4، ص 510؛ عرائس المجالس، ص 224


صفحه 331

«شافاط» در زبان عبرى به معناى قاضى است و چون در آن زمان اساس كار قاضى بر خطابه و فن سخن بوده، «اخطوب» از آن اشتقاق يافته است.[1]برخى از كتب تاريخى او را «اليسع بن عزى بن نشوتلخ بن افرايم بن يوسف» دانسته‌اند.[2]
در كتاب مقدس سفر پادشاهان اول و دوم به صورت مبسوط درباره اليسع و ارتباط وى با الياس سخن به ميان آمده، و داستان زندگى او، كيفيّت جانشينى وى براى الياس و انتقال نبوت به او از جانب خدا بيان شده است؛ همچنين معجزاتى از قبيل سالم كردن آب شهر اريحا (كه شور بوده و از آن محصولات كشاورزى به دست نمى‌آمده)، بركت بخشيدن به كوزه روغن پيرزنى كه قرض زيادى داشته است، زنده كردن مردگان، سير كردن افراد فراوان با غذاى كم و شفاى نُعمان، فرمانده سپاه سوريه، به او نسبت داده شده است.[3]
از كتب تاريخى و تفسيرى اسلامى چنين برمى‌آيد كه اليسع با الياس پيامبر، معاصر و شاگرد وى بوده است و درباره آن دو، داستانهاى فراوانى نقل كرده‌اند كه بعيد نيست برخى از آنها از كتاب مقدس و منابع يهود اقتباس شده باشد. در كتاب عرائس‌المجالس فى قصص‌الانبياء آمده است كه الياس پيامبر وقتى بر زنى از زنان بنى‌اسرائيل وارد شد كه فرزندى بنام «اليسع بن اخطوب» داشت، آن زن وى را در منزل جاى داد و ورودش را از دشمنان پنهان كرد. الياس به پاس اين خدمت، در حق فرزندش اليسع كه به بيمارى سختى مبتلا بود، دعا كرد. اليسع چون بر اثر دعاى او بهبودى يافت، با ديدن اين معجزه، به او ايمان آورد و ملازمتش را اختيار كرد. از آن به بعد هرجا كه الياس مى‌رفت اليسع نيز وى را همراهى مى‌كرد. ثعلبى پس از بيانِ تفصيلى داستان عروج الياس به آسمان ادامه مى‌دهد:
در اين هنگام اليسع او را صدا زد: اى الياس حال كه تو قصد رفتن دارى تكليف مرا معلوم كن و براى روزگار تنهاييم دستورى بده. الياس كسايش را بر سر اليسع انداخت كه به عنوان نشانه‌اى براى جانشينى در ميان بنى‌اسرائيل بود. خداوند به فضل خود اليسع را به نبوت و رسالت به سوى بنى اسرائيل فرستاد و با فرستادن وحى به وى مانند الياس او را[1]. قاموس كتاب‌مقدس، ص 507؛ اعلام‌قرآن،ص 225
[2]. الطبقات، ج 1، ص 46، قصص الانبياء، ص491
[3]. كتاب مقدس، پادشاهان دوم، 2: 3- 8،19- 22


صفحه 332

نيز تأييد كرد. بنى‌اسرائيل نيز با ايمان به وى به تعظيم و تكريمش پرداخته و تا زمانى‌كه اليسع در ميان آنان زنده بود، حكم خداى متعالى در بين بنى* اسرائيل نافذ بود.[1]
در بحارالانوار روايتى طولانى از امام رضا عليه السلام نقل شده كه آن حضرت در احتجاجى برابر جاثليق مسيحى فرمود: اليسع نيز مانند عيسى عليه السلام بر روى آب راه مى‌رفت، مرده را زنده مى‌كرد و كور مادرزاد و جذاميان را شفا مى‌داد و جز خداى متعالى هيچ‌كس را عبادت نكرد، و امتش نيز او را نپرستيدند.[2]
اليسع در قرآن:
در قرآن به صورت صريح در دو جا درباره اليسع سخن به ميان آمده است:
1.«واسمعيلَ واليَسَعَ ويونُسَ ولوطًا وكُلًّا فَضَّلنا عَلَى‌العلَمين.»(انعام/ 6، 86) در اين آيه خداوند مى‌فرمايد: اسماعيل واليسع و چند پيامبر ديگر را بر عالميان برترى داديم.
شكى نيست كه نمى‌توان گفت آنها بر همه عالميان برترى دارند، زيرا پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و معصومين عليهم السلام و حتى برخى از پيامبران ديگر بر آنان برترى دارند، ازاين‌رو گفته شده: آيه بدين معناست كه خداوند به وسيله نبوت آنها را بر افراد روزگار خودشان برترى داده است.[3]علامه طباطبايى در ذيل اين آيه مى‌فرمايد: «عالَم» در اينجا جماعتى از مردم است؛ مانند اينكه گاهى گفته مى‌شود: «عالَم عرب» و «عالَم عجم» و معناى برترى دادن بر عالميان، برترى به حسب مقام و منزلت است، چون هدايت خاص الهى آنها را بدون واسطه شامل مى‌شود، در حالى كه ديگران به وسيله آنها هدايت مى‌شوند. البته احتمال دارد برترى آنان از اين جهت باشد كه انبيا عليهم السلام در ميان سلسله بنى‌نوع بشر، اين ويژگى را داشته‌اند كه هدايتشان بر خلاف ساير افراد، فطرى بوده و به راهنمايى كسى هدايت نشده‌اند، ازاين‌رو همه انبيا عليهم السلام مجموعه‌اى هستند كه بر ساير مجموعه‌هاى بشرى فضيلت دارند[4]، بنابراين آن‌گونه كه برخى مفسران‌[5]خواسته‌اند با استدلال به اين آيه برترى انبيا را[1]. عرائس المجالس، ص 79- 80، 230- 231؛تاريخ طبرى، ج 1، ص 273- 274؛ بحارالانوار، ج 13، ص 396
[2]. بحارالانوار، ج 10، ص 301؛ عيون اخبارالرضا عليه السلام، ج 1، ص 322- 323
[3]. جامع‌البيان، مج 5، ج 7، ص 342؛ مجمعالبيان، ج 4، ص 510؛ روح‌المعانى، مج 5، ج 7، ص 311
[4]. الميزان، ج 7، ص 243
[5]. روح المعانى، مج 5، ج 7، ص 311