منابعالبحر المحيط فى التفسير؛ البيان فى غريب اعراب القرآن؛ التبيان فى تفسير القرآن؛ التحقيق فى كلمات القرآن الكريم؛ تفسير القرآن العظيم، ابن كثير؛ تفسير القمى؛ تفسير كنز الدقائق و بحرالغرائب؛ تفسير نمونه؛ جامعالبيان عن تأويل آى القرآن؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ دراسات تاريخية من القرآن الكريم؛ روحالمعانى فى تفسير القرآن العظيم؛ عرائس المجالس فى قصص الانبياء؛ الفرقان فى تفسيرالقرآن؛ قاموس كتاب مقدس؛ قصص الانبياء، ابن كثير؛ الكامل فىالتاريخ؛ كتاب مقدس؛ الكشاف؛ مجمع البيان فى تفسيرالقرآن؛ المعرب من الكلام الاعجمى؛ الميزان فى تفسيرالقرآن؛ واژههاى دخيل در قرآن مجيد.
اليَسَع عليه السلام
ابوالفضل روحى
اليَسَع عليه السلام: از پيامبران بنىاسرائيل، ياد شده در قرآن كريم
«اليسع» واژهاى معرّب و اصل آن در عبرى «اليشع» يا «اليشاع»xqwuبه معناى «خدا مىبيند» يا «خدا نجات مىدهد» است، زيرا در زبان عبرى «إل»wuبه معناى «خدا» و «يشع»xqبه معناى «نجات دادن» يا «ديدن» است.[1]گرچه برخى آنرا واژهاى عربى و از ريشه «وَسِعَ، يَسَعُ» گرفته، و دليل آن را وسعت علم آن حضرت يا تلاش وى در طلب حق و طاعت خدا دانستهاند.[2]جماعتى از كوفيان آنرا با دو لام و به صورت مشدّد «اللّيسع» قرائت كردهاند[3]؛ ولى هر دو قول ضعيف است، زيرا در زبان عربى «ال» بر اسمى كه بر وزن «يفعل» آمده مانند يزيد و يَعْمر، داخل نمىشود؛ همچنين هيچ اسمى در اين زبان به صورت «يسع» نيامده است، تا با ورود «ال» بر آن اين كلمه مشدد شود.[4]
در قرآن كريم نام اليسع دو بار آمده است: در آيه 86 انعام/ 6 در ميان نام چند پيامبرِ برترى يافته و در آيه 48 ص/ 38 در ميان پيامبرانى با وصف «اخيار» (نيكان)؛ اما درباره اينكه او در چه زمانى مىزيسته و حوادث زندگيش چه بوده، قرآن سخنى نگفته است.
برخى مفسران او را از نسل ابراهيم عليه السلام مىدانند.[5]نسب او در كتاب مقدس و منابع يهود، «اليشع بن شافاط»[6]و در بيشتر منابع اسلامى «اليسع بن اخطوب بن العجوز» ذكر شده است.[7]البته عدهاى مىگويند: بين منابع اسلامى و منابع يهودى تفاوتى نيست، زيرا[1]. قاموس كتابمقدس، ص 98؛واژههاىدخيل، ص 128؛ التحقيق، ج 1، ص 130- 131، «اليسع»
[2]. جامع البيان، مج 5، ج 7، ص 341؛مجمعالبيان، ج 4، ص 509
[3]. جامعالبيان، مج 5، ج 7، ص 341؛مجمعالبيان، ج 4، ص 507؛ لسانالعرب، ج 15، ص 449
[4]. مجمعالبيان، ج 4، ص 509؛ تفسيرقرطبى، ج 7، ص 23
[5]. التبيان، ج 4، ص 194؛ مجمعالبيان، ج4، ص 103
[6]. كتاب مقدس، پادشاهان اول، 19: 16؛قاموس الكتاب المقدس، ص 111
[7]. تاريخ طبرى، ج 1، ص 274؛ مجمعالبيان،ج 4، ص 510؛ عرائس المجالس، ص 224
«شافاط» در زبان عبرى به معناى قاضى است و چون در آن زمان اساس كار قاضى بر خطابه و فن سخن بوده، «اخطوب» از آن اشتقاق يافته است.[1]برخى از كتب تاريخى او را «اليسع بن عزى بن نشوتلخ بن افرايم بن يوسف» دانستهاند.[2]
در كتاب مقدس سفر پادشاهان اول و دوم به صورت مبسوط درباره اليسع و ارتباط وى با الياس سخن به ميان آمده، و داستان زندگى او، كيفيّت جانشينى وى براى الياس و انتقال نبوت به او از جانب خدا بيان شده است؛ همچنين معجزاتى از قبيل سالم كردن آب شهر اريحا (كه شور بوده و از آن محصولات كشاورزى به دست نمىآمده)، بركت بخشيدن به كوزه روغن پيرزنى كه قرض زيادى داشته است، زنده كردن مردگان، سير كردن افراد فراوان با غذاى كم و شفاى نُعمان، فرمانده سپاه سوريه، به او نسبت داده شده است.[3]
از كتب تاريخى و تفسيرى اسلامى چنين برمىآيد كه اليسع با الياس پيامبر، معاصر و شاگرد وى بوده است و درباره آن دو، داستانهاى فراوانى نقل كردهاند كه بعيد نيست برخى از آنها از كتاب مقدس و منابع يهود اقتباس شده باشد. در كتاب عرائسالمجالس فى قصصالانبياء آمده است كه الياس پيامبر وقتى بر زنى از زنان بنىاسرائيل وارد شد كه فرزندى بنام «اليسع بن اخطوب» داشت، آن زن وى را در منزل جاى داد و ورودش را از دشمنان پنهان كرد. الياس به پاس اين خدمت، در حق فرزندش اليسع كه به بيمارى سختى مبتلا بود، دعا كرد. اليسع چون بر اثر دعاى او بهبودى يافت، با ديدن اين معجزه، به او ايمان آورد و ملازمتش را اختيار كرد. از آن به بعد هرجا كه الياس مىرفت اليسع نيز وى را همراهى مىكرد. ثعلبى پس از بيانِ تفصيلى داستان عروج الياس به آسمان ادامه مىدهد:
در اين هنگام اليسع او را صدا زد: اى الياس حال كه تو قصد رفتن دارى تكليف مرا معلوم كن و براى روزگار تنهاييم دستورى بده. الياس كسايش را بر سر اليسع انداخت كه به عنوان نشانهاى براى جانشينى در ميان بنىاسرائيل بود. خداوند به فضل خود اليسع را به نبوت و رسالت به سوى بنى اسرائيل فرستاد و با فرستادن وحى به وى مانند الياس او را[1]. قاموس كتابمقدس، ص 507؛ اعلامقرآن،ص 225
[2]. الطبقات، ج 1، ص 46، قصص الانبياء، ص491
[3]. كتاب مقدس، پادشاهان دوم، 2: 3- 8،19- 22
نيز تأييد كرد. بنىاسرائيل نيز با ايمان به وى به تعظيم و تكريمش پرداخته و تا زمانىكه اليسع در ميان آنان زنده بود، حكم خداى متعالى در بين بنى* اسرائيل نافذ بود.[1]
در بحارالانوار روايتى طولانى از امام رضا عليه السلام نقل شده كه آن حضرت در احتجاجى برابر جاثليق مسيحى فرمود: اليسع نيز مانند عيسى عليه السلام بر روى آب راه مىرفت، مرده را زنده مىكرد و كور مادرزاد و جذاميان را شفا مىداد و جز خداى متعالى هيچكس را عبادت نكرد، و امتش نيز او را نپرستيدند.[2]
اليسع در قرآن:
در قرآن به صورت صريح در دو جا درباره اليسع سخن به ميان آمده است:
1.«واسمعيلَ واليَسَعَ ويونُسَ ولوطًا وكُلًّا فَضَّلنا عَلَىالعلَمين.»(انعام/ 6، 86) در اين آيه خداوند مىفرمايد: اسماعيل واليسع و چند پيامبر ديگر را بر عالميان برترى داديم.
شكى نيست كه نمىتوان گفت آنها بر همه عالميان برترى دارند، زيرا پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و معصومين عليهم السلام و حتى برخى از پيامبران ديگر بر آنان برترى دارند، ازاينرو گفته شده: آيه بدين معناست كه خداوند به وسيله نبوت آنها را بر افراد روزگار خودشان برترى داده است.[3]علامه طباطبايى در ذيل اين آيه مىفرمايد: «عالَم» در اينجا جماعتى از مردم است؛ مانند اينكه گاهى گفته مىشود: «عالَم عرب» و «عالَم عجم» و معناى برترى دادن بر عالميان، برترى به حسب مقام و منزلت است، چون هدايت خاص الهى آنها را بدون واسطه شامل مىشود، در حالى كه ديگران به وسيله آنها هدايت مىشوند. البته احتمال دارد برترى آنان از اين جهت باشد كه انبيا عليهم السلام در ميان سلسله بنىنوع بشر، اين ويژگى را داشتهاند كه هدايتشان بر خلاف ساير افراد، فطرى بوده و به راهنمايى كسى هدايت نشدهاند، ازاينرو همه انبيا عليهم السلام مجموعهاى هستند كه بر ساير مجموعههاى بشرى فضيلت دارند[4]، بنابراين آنگونه كه برخى مفسران[5]خواستهاند با استدلال به اين آيه برترى انبيا را[1]. عرائس المجالس، ص 79- 80، 230- 231؛تاريخ طبرى، ج 1، ص 273- 274؛ بحارالانوار، ج 13، ص 396
[2]. بحارالانوار، ج 10، ص 301؛ عيون اخبارالرضا عليه السلام، ج 1، ص 322- 323
[3]. جامعالبيان، مج 5، ج 7، ص 342؛ مجمعالبيان، ج 4، ص 510؛ روحالمعانى، مج 5، ج 7، ص 311
[4]. الميزان، ج 7، ص 243
[5]. روح المعانى، مج 5، ج 7، ص 311
بر فرشتگان، اثبات كنند، درست نيست[1]؛ همچنين برخى ديگر از مفسران[2]با توجه به ترتيب ذكر اسماى انبيا در اين آيه و آيات قبل و بعد از آن خواستهاند، به ترتيب زمانى يا مقامى و رتبى پيامبران برسند؛ ولى چنين تمسكى درست نيست، چون برخى از انبيايى كه از نظر زمانى پيش از اسماعيل بودهاند، بعد از وى ذكر شدهاند؛ همچنين با اينكه نوح و موسى و عيسى عليهم السلام از برترين پيامبراناند؛ ولى عدهاى بر آنها مقدم شدهاند.[3]
2.«واذكُر اسمعيلَ واليَسَعَ وذَا الكِفلِ وكُلٌّ مِنَ الاخيار.»(ص/ 38، 48) از اين آيه كه اسماعيل* واليسع و ذاالكفل* را از اخيار و نيكان دانسته است، مىتوان به بطلان قول كسانى كه اليسع را همان ذاالكفل مىدانند، پى برد، زيرا ذاالكفل بر اليسع عطف شده است، پس نمىتواند خود او باشد.[4]
برخى گفتهاند: مراد از«عبداً»در آيه«فَوَجَدا عَبدًا مِن عِبادِنا ءاتَينهُ رَحمَةً مِن عِندِنا وعَلَّمنهُ مِن لَدُنّا عِلما»(كهف/ 18، 65) نيز اليسع است[5]؛ ولى بيشتر مفسران آن را به خضر تفسير كردهاند[6]؛ همچنين قرطبى در ذيل آيه«... و زُلزِلوا حَتّى يَقولَ الرَّسولُ والَّذينَ ءامَنوا مَعَه مَتى نَصرُ اللَّهِ ...»(بقره/ 2، 214) مراد از«الرسول»را اليسع مىداند.[7]قرطبى و آلوسى در ذيل آيه«فَاصبِر كَما صَبَرَ اولوا العَزمِ مِنَ الرُّسُلِ ...»(احقاف/ 46، 35) از حسن بن فضل روايت كردهاند كه مراد از«اولواالعَزم مِنَ الرُسُل»در اين آيه 18 پيامبر برگزيدهاى هستند كه نامشان در سوره انعام آمده و يكى از آنان اليسع است، زيرا در آن سوره بعد از ذكر نام اين پيامبران و ويژگيهاى آنان مىفرمايد: خدا اين پيامبران را هدايت[1]. الميزان، ج 7، ص 244
[2]. تفسير المنار، ج 7، ص 587- 588
[3]. الميزان، ج 7، ص 244
[4]. اعلام القرآن، ص 1053
[5]. مفحماتالاقران، ص 141، روحالمعانى،مج 9، ج 15، ص 460
[6]. مجمعالبيان، ج 6، ص 745؛روحالمعانى، مج 9، ج 15، ص 460
[7]. تفسير قرطبى، ج 3، ص 25
كرده، پس تو نيز به هدايت آنان اقتدا كن:«اولكَ الَّذينَ هَدَى اللَّهُ فَبِهُدهُمُ اقتَدِهُ ...»(انعام/ 6، 90)، پس آنان بايد از پيامبران اولواالعزم باشند[1]؛ ولى علامه طباطبايى با اين استدلال كه در آيات 83- 90 انعام/ 6 بعد از ذكر اسم آن پيامبران فرموده است:«و مِن ءاباهِم وذُرّيتِهِم و ...»(انعام/ 6، 87- 89) و بعد آيه«فَبِهُدهُمُ اقتَدِه ...»(انعام/ 6، 90) را آورده، اين استدلال را مردود دانسته است، زيرا اگر مراد از اولواالعزم پيامبران نامبرده باشند بايد آيه«فَبِهُدهُمُ اقتَدِه»بلافاصله پس از ذكر نام آنان بيايد.[2]
سرانجام اليسع و جانشين او:
درباره اينكه اليسع كى و چگونه از دنيا رفت و جانشين او چه كسى بوده در قرآن كريم چيزى بيان نشده است؛ ولى در برخى از كتب تاريخى و تفسيرى آمده است كه وقتى اليسع خواست براى خود جانشينى برگزيند، گفت: كسى مىتواند اين وظيفه را بپذيرد كه روز را روزه بگيرد و شب را به عبادت بپردازد و در هنگام قضاوت هرگز خشمگين نشود. اليسع سه بار اين شرايط را براى قوم خويش بيان كرد و در هر سه بار جوانى كه در نظر قوم، خوار و زبون مىنمود اين شرايط را پذيرفت و در روز سوم اليسع او را به جانشينى برگزيد و چون او به عهد خود وفا كرد خداوند او را ستود و ذاالكفل ناميده شد.[3]
منابع
اعلام قرآن؛ اعلام القرآن؛ بحارالانوار؛ تاج العروس من جواهرالقاموس؛ تاريخ الامم و الملوك، طبرى؛ التبيان فى تفسيرالقرآن؛ التحقيق فى كلمات القرآن الكريم؛ تفسيرالتحرير و التنوير؛ تفسير المنار؛ جامعالبيان عن تأويل آى القرآن؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ روحالمعانى فى تفسير القرآن العظيم؛ الطبقات الكبرى؛ عرائس المجالس فى قصص الانبياء؛ عيون اخبار الرضا عليه السلام؛ قاموس كتاب مقدس؛ قاموس الكتاب المقدس؛ قصص الانبياء، ابن كثير؛ كتاب مقدس؛ لسان العرب؛ مجمع البيان فى تفسير القرآن؛ مفحمات الاقران فى مبهمات القرآن؛ الميزان فى تفسيرالقرآن.[1]. تفسير قرطبى، ج 16، ص 145؛روحالمعانى، مج 14، ج 26، ص 53
[2]. الميزان، ج 18، ص 219
[3]. التحرير والتنوير، ج 17، ص 129؛قصصالانبياء، ص 227؛ اعلام قرآن، ص 334
امّ جميل
سيد عليرضا واسعى
امّ جميل: همسر ابولهب و خواهر ابوسُفيان
وى عوراء[1]دختر حرب بن اميه[2]، خواهر ابوسفيان و همسر ابولهب[3]، از دشمنان سرسخت پيامبر صلى الله عليه و آله[4]بود.
او در پى دشمنى با بنىهاشم و همچون ديگر افراد بنىاميه و نيز به پيروى از ابولهب*- كه در رقابت با تيره خويش براى دستيابى به رياست كعبه و مكه بود- به ستيز و كينهتوزى با پيامبر صلى الله عليه و آله پرداخت و سرسختانه آن حضرت را مىآزرد. گفتهاند كه براى آزار رسول خدا صلى الله عليه و آله و باز داشتن او از رفتن به نماز، خار و خاشاك بر سر راه وى مىريخت.[5]در پى اين كينهتوزى، خداوند در بخشى از سوره مسد كه در لعن و نفرين همسرش ابولهب است، بىآنكه از او نامى ببرد، از او با وصف هيزمكش دوزخ ياد كرده است.
خداوند در اين سوره، پس از سه آيه درباره ابولهب، امّجميل را به دو وصف مىشناساند كه هم جايگاه اجتماعى وى در دنيا و هم بدفرجامى آخرتىاش را مىنماياند:
«حَمّالَةَ الحَطَب* فى جيدِها حَبلٌ مِن مَسَد».(مسد/ 111، 4- 5) در اينكه معناى اين دو ويژگى چيست سخنان بسيارى آمده است. در معناى«حَمّالَةَ الحَطَب»وجوهى ذكر شده است:
1. برخى برآناند كه چون وى خار و خاشاك را شبانه جمع مىكرد و آن را بر سر راه پيامبر صلى الله عليه و آله مىريخت ازاينرو حمّالة الحطب خوانده شده است.[6][1]. التعريف والاعلام، ص 398
[2]. انساب الاشراف، ج 1، ص 138
[3]. السيرة النبويه، ج 1، ص 355؛مجمعالبيان، ج 10، ص 852
[4]. التفسير الكبير، ج 32، ص 171
[5]. مجمع البيان، ج 10، ص 852
[6]. السيرة النبويه، ج 1، ص 355؛ انسابالاشراف، ج 1، ص 138؛ التفسيرالكبير، ج 32، ص 171
2. برخى ديگر «حَطَب» (هيزم) را كنايه از سخنان فتنهانگيز و آتشافروز دانستهاند و چون امّجميل با سخنچينى ميان مردم، آتش دشمنى با پيامبر را مىافروخت، همچون كسى دانسته شده كه با جمع كردن چوب آتش برمىافروزد.[1]
3. مراد آن است كه او گناهان خويش را در دشمنى با رسول خدا بر دوش مىكشيد.
فخر رازى اين معنا را از ابومسلم و سعيد بن جُبَيْر نقل مىكند،[2]به هرروى همه معانى بيان شده، از دشمنى و كينهتوزى امّجميل با پيامبر حكايت دارد.
در تفسير«فى جيدِها حَبلٌ مِن مَسَد»نيز مطالبى آمده است.
برخى آيه را حاكى از وضعيت امجميل در آخرت مىدانند؛ يعنى وى در آنجا، زنجيرى از آهن به گردن دارد و در زير و بالاى او آتش است.[3]از مجاهد نقل است كه مراد از «مَسَد» آهن است.[4]عروة بن زبير مىگويد: مراد زنجيرى است كه 70 ذرع طول دارد و بر گردنش خواهد بود.[5]
ماوردى براى اين وصف، 7 وجه ذكر مىكند:
1. از عُرْوَة بن زبير كه مراد زنجيرى از آهن است. زنجير را مسد مىگويند چون پيچيده شده است.
2. ليف خرماى بافته شده را مسد گويند.
3. از حسن نقل است كه آن ريسمانى رنگارنگ، (قرمز و زرد) است كه براى زيبايى به گردنش مىانداخت و از باب سرزنش بدان خوانده شد.
4. از قتاده نقل است كه مراد از آن گردنبندى از گوش ماهى دريايى است كه به داشتن آن سرزنش شده است.[1]. جامعالبيان، مج 15، ج 30، ص 442؛تفسيرسمرقندى، ج 3، ص 523
[2]. التفسير الكبير، ج 32، ص 172
[3]. تفسير سمرقندى، ج 3، ص 523
[4]. جامع البيان، مج 15، ج 30، ص 444
[5]. همان؛ مجمعالبيان، ج 10، ص 852