بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 332

نيز تأييد كرد. بنى‌اسرائيل نيز با ايمان به وى به تعظيم و تكريمش پرداخته و تا زمانى‌كه اليسع در ميان آنان زنده بود، حكم خداى متعالى در بين بنى* اسرائيل نافذ بود.[1]
در بحارالانوار روايتى طولانى از امام رضا عليه السلام نقل شده كه آن حضرت در احتجاجى برابر جاثليق مسيحى فرمود: اليسع نيز مانند عيسى عليه السلام بر روى آب راه مى‌رفت، مرده را زنده مى‌كرد و كور مادرزاد و جذاميان را شفا مى‌داد و جز خداى متعالى هيچ‌كس را عبادت نكرد، و امتش نيز او را نپرستيدند.[2]
اليسع در قرآن:
در قرآن به صورت صريح در دو جا درباره اليسع سخن به ميان آمده است:
1.«واسمعيلَ واليَسَعَ ويونُسَ ولوطًا وكُلًّا فَضَّلنا عَلَى‌العلَمين.»(انعام/ 6، 86) در اين آيه خداوند مى‌فرمايد: اسماعيل واليسع و چند پيامبر ديگر را بر عالميان برترى داديم.
شكى نيست كه نمى‌توان گفت آنها بر همه عالميان برترى دارند، زيرا پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و معصومين عليهم السلام و حتى برخى از پيامبران ديگر بر آنان برترى دارند، ازاين‌رو گفته شده: آيه بدين معناست كه خداوند به وسيله نبوت آنها را بر افراد روزگار خودشان برترى داده است.[3]علامه طباطبايى در ذيل اين آيه مى‌فرمايد: «عالَم» در اينجا جماعتى از مردم است؛ مانند اينكه گاهى گفته مى‌شود: «عالَم عرب» و «عالَم عجم» و معناى برترى دادن بر عالميان، برترى به حسب مقام و منزلت است، چون هدايت خاص الهى آنها را بدون واسطه شامل مى‌شود، در حالى كه ديگران به وسيله آنها هدايت مى‌شوند. البته احتمال دارد برترى آنان از اين جهت باشد كه انبيا عليهم السلام در ميان سلسله بنى‌نوع بشر، اين ويژگى را داشته‌اند كه هدايتشان بر خلاف ساير افراد، فطرى بوده و به راهنمايى كسى هدايت نشده‌اند، ازاين‌رو همه انبيا عليهم السلام مجموعه‌اى هستند كه بر ساير مجموعه‌هاى بشرى فضيلت دارند[4]، بنابراين آن‌گونه كه برخى مفسران‌[5]خواسته‌اند با استدلال به اين آيه برترى انبيا را[1]. عرائس المجالس، ص 79- 80، 230- 231؛تاريخ طبرى، ج 1، ص 273- 274؛ بحارالانوار، ج 13، ص 396
[2]. بحارالانوار، ج 10، ص 301؛ عيون اخبارالرضا عليه السلام، ج 1، ص 322- 323
[3]. جامع‌البيان، مج 5، ج 7، ص 342؛ مجمعالبيان، ج 4، ص 510؛ روح‌المعانى، مج 5، ج 7، ص 311
[4]. الميزان، ج 7، ص 243
[5]. روح المعانى، مج 5، ج 7، ص 311


صفحه 333

بر فرشتگان، اثبات كنند، درست نيست‌[1]؛ همچنين برخى ديگر از مفسران‌[2]با توجه به ترتيب ذكر اسماى انبيا در اين آيه و آيات قبل و بعد از آن خواسته‌اند، به ترتيب زمانى يا مقامى و رتبى پيامبران برسند؛ ولى چنين تمسكى درست نيست، چون برخى از انبيايى كه از نظر زمانى پيش از اسماعيل بوده‌اند، بعد از وى ذكر شده‌اند؛ همچنين با اينكه نوح و موسى و عيسى عليهم السلام از برترين پيامبران‌اند؛ ولى عده‌اى بر آنها مقدم شده‌اند.[3]
2.«واذكُر اسمعيلَ واليَسَعَ وذَا الكِفلِ وكُلٌّ مِنَ الاخيار.»(ص/ 38، 48) از اين آيه كه اسماعيل* واليسع و ذاالكفل* را از اخيار و نيكان دانسته است، مى‌توان به بطلان قول كسانى كه اليسع را همان ذاالكفل مى‌دانند، پى برد، زيرا ذاالكفل بر اليسع عطف شده است، پس نمى‌تواند خود او باشد.[4]
برخى گفته‌اند: مراد از«عبداً»در آيه‌«فَوَجَدا عَبدًا مِن عِبادِنا ءاتَينهُ رَحمَةً مِن عِندِنا وعَلَّمنهُ مِن لَدُنّا عِلما»(كهف/ 18، 65) نيز اليسع است‌[5]؛ ولى بيشتر مفسران آن را به خضر تفسير كرده‌اند[6]؛ همچنين قرطبى در ذيل آيه‌«... و زُلزِلوا حَتّى‌ يَقولَ الرَّسولُ والَّذينَ‌ ءامَنوا مَعَه مَتى‌ نَصرُ اللَّهِ ...»(بقره/ 2، 214) مراد از«الرسول»را اليسع مى‌داند.[7]قرطبى و آلوسى در ذيل آيه‌«فَاصبِر كَما صَبَرَ اولوا العَزمِ مِنَ الرُّسُلِ ...»(احقاف/ 46، 35) از حسن بن فضل روايت كرده‌اند كه مراد از«اولواالعَزم مِنَ الرُسُل»در اين آيه 18 پيامبر برگزيده‌اى هستند كه نامشان در سوره انعام آمده و يكى از آنان اليسع است، زيرا در آن سوره بعد از ذكر نام اين پيامبران و ويژگيهاى آنان مى‌فرمايد: خدا اين پيامبران را هدايت‌[1]. الميزان، ج 7، ص 244
[2]. تفسير المنار، ج 7، ص 587- 588
[3]. الميزان، ج 7، ص 244
[4]. اعلام القرآن، ص 1053
[5]. مفحمات‌الاقران، ص 141، روح‌المعانى،مج 9، ج 15، ص 460
[6]. مجمع‌البيان، ج 6، ص 745؛روح‌المعانى، مج 9، ج 15، ص 460
[7]. تفسير قرطبى، ج 3، ص 25


صفحه 334

كرده، پس تو نيز به هدايت آنان اقتدا كن:«اولكَ الَّذينَ هَدَى اللَّهُ فَبِهُدهُمُ اقتَدِهُ ...»(انعام/ 6، 90)، پس آنان بايد از پيامبران اولواالعزم باشند[1]؛ ولى علامه طباطبايى با اين استدلال كه در آيات 83- 90 انعام/ 6 بعد از ذكر اسم آن پيامبران فرموده است:«و مِن ءاباهِم وذُرّيتِهِم و ...»(انعام/ 6، 87- 89) و بعد آيه‌«فَبِهُدهُمُ اقتَدِه ...»(انعام/ 6، 90) را آورده، اين استدلال را مردود دانسته است، زيرا اگر مراد از اولواالعزم پيامبران نامبرده باشند بايد آيه‌«فَبِهُدهُمُ اقتَدِه»بلافاصله پس از ذكر نام آنان بيايد.[2]
سرانجام اليسع و جانشين او:
درباره اينكه اليسع كى و چگونه از دنيا رفت و جانشين او چه كسى بوده در قرآن كريم چيزى بيان نشده است؛ ولى در برخى از كتب تاريخى و تفسيرى آمده است كه وقتى اليسع خواست براى خود جانشينى برگزيند، گفت: كسى مى‌تواند اين وظيفه را بپذيرد كه روز را روزه بگيرد و شب را به عبادت بپردازد و در هنگام قضاوت هرگز خشمگين نشود. اليسع سه بار اين شرايط را براى قوم خويش بيان كرد و در هر سه بار جوانى كه در نظر قوم، خوار و زبون مى‌نمود اين شرايط را پذيرفت و در روز سوم اليسع او را به جانشينى برگزيد و چون او به عهد خود وفا كرد خداوند او را ستود و ذاالكفل ناميده شد.[3]
منابع‌
اعلام قرآن؛ اعلام القرآن؛ بحارالانوار؛ تاج العروس من جواهرالقاموس؛ تاريخ الامم و الملوك، طبرى؛ التبيان فى تفسيرالقرآن؛ التحقيق فى كلمات القرآن الكريم؛ تفسيرالتحرير و التنوير؛ تفسير المنار؛ جامع‌البيان عن تأويل آى القرآن؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ روح‌المعانى فى تفسير القرآن العظيم؛ الطبقات الكبرى؛ عرائس المجالس فى قصص الانبياء؛ عيون اخبار الرضا عليه السلام؛ قاموس كتاب مقدس؛ قاموس الكتاب المقدس؛ قصص الانبياء، ابن كثير؛ كتاب مقدس؛ لسان العرب؛ مجمع البيان فى تفسير القرآن؛ مفحمات الاقران فى مبهمات القرآن؛ الميزان فى تفسيرالقرآن.[1]. تفسير قرطبى، ج 16، ص 145؛روح‌المعانى، مج 14، ج 26، ص 53
[2]. الميزان، ج 18، ص 219
[3]. التحرير والتنوير، ج 17، ص 129؛قصص‌الانبياء، ص 227؛ اعلام قرآن، ص 334


صفحه 335


امّ جميل‌
سيد عليرضا واسعى‌
امّ جميل: همسر ابولهب و خواهر ابوسُفيان‌
وى عوراء[1]دختر حرب بن اميه‌[2]، خواهر ابوسفيان و همسر ابولهب‌[3]، از دشمنان سرسخت پيامبر صلى الله عليه و آله‌[4]بود.
او در پى دشمنى با بنى‌هاشم و همچون ديگر افراد بنى‌اميه و نيز به پيروى از ابولهب*- كه در رقابت با تيره خويش براى دستيابى به رياست كعبه و مكه بود- به ستيز و كينه‌توزى با پيامبر صلى الله عليه و آله پرداخت و سرسختانه آن حضرت را مى‌آزرد. گفته‌اند كه براى آزار رسول خدا صلى الله عليه و آله و باز داشتن او از رفتن به نماز، خار و خاشاك بر سر راه وى مى‌ريخت.[5]در پى اين كينه‌توزى، خداوند در بخشى از سوره مسد كه در لعن و نفرين همسرش ابولهب است، بى‌آنكه از او نامى ببرد، از او با وصف هيزم‌كش دوزخ ياد كرده است.
خداوند در اين سوره، پس از سه آيه درباره ابولهب، امّ‌جميل را به دو وصف مى‌شناساند كه هم جايگاه اجتماعى وى در دنيا و هم بدفرجامى آخرتى‌اش را مى‌نماياند:
«حَمّالَةَ الحَطَب* فى جيدِها حَبلٌ مِن مَسَد».(مسد/ 111، 4- 5) در اينكه معناى اين دو ويژگى چيست سخنان بسيارى آمده است. در معناى‌«حَمّالَةَ الحَطَب»وجوهى ذكر شده است:
1. برخى برآن‌اند كه چون وى خار و خاشاك را شبانه جمع مى‌كرد و آن را بر سر راه پيامبر صلى الله عليه و آله مى‌ريخت ازاين‌رو حمّالة الحطب خوانده شده است.[6][1]. التعريف والاعلام، ص 398
[2]. انساب الاشراف، ج 1، ص 138
[3]. السيرة النبويه، ج 1، ص 355؛مجمع‌البيان، ج 10، ص 852
[4]. التفسير الكبير، ج 32، ص 171
[5]. مجمع البيان، ج 10، ص 852
[6]. السيرة النبويه، ج 1، ص 355؛ انسابالاشراف، ج 1، ص 138؛ التفسيرالكبير، ج 32، ص 171


صفحه 336

2. برخى ديگر «حَطَب» (هيزم) را كنايه از سخنان فتنه‌انگيز و آتش‌افروز دانسته‌اند و چون امّ‌جميل با سخن‌چينى ميان مردم، آتش دشمنى با پيامبر را مى‌افروخت، همچون كسى دانسته شده كه با جمع كردن چوب آتش برمى‌افروزد.[1]
3. مراد آن است كه او گناهان خويش را در دشمنى با رسول خدا بر دوش مى‌كشيد.
فخر رازى اين معنا را از ابومسلم و سعيد بن جُبَيْر نقل مى‌كند،[2]به هرروى همه معانى بيان شده، از دشمنى و كينه‌توزى امّ‌جميل با پيامبر حكايت دارد.
در تفسير«فى جيدِها حَبلٌ مِن مَسَد»نيز مطالبى آمده است.
برخى آيه را حاكى از وضعيت ام‌جميل در آخرت مى‌دانند؛ يعنى وى در آنجا، زنجيرى از آهن به گردن دارد و در زير و بالاى او آتش است.[3]از مجاهد نقل است كه مراد از «مَسَد» آهن است.[4]عروة بن زبير مى‌گويد: مراد زنجيرى است كه 70 ذرع طول دارد و بر گردنش خواهد بود.[5]
ماوردى براى اين وصف، 7 وجه ذكر مى‌كند:
1. از عُرْوَة بن زبير كه مراد زنجيرى از آهن است. زنجير را مسد مى‌گويند چون پيچيده شده است.
2. ليف خرماى بافته شده را مسد گويند.
3. از حسن نقل است كه آن ريسمانى رنگارنگ، (قرمز و زرد) است كه براى زيبايى به گردنش مى‌انداخت و از باب سرزنش بدان خوانده شد.
4. از قتاده نقل است كه مراد از آن گردنبندى از گوش ماهى دريايى است كه به داشتن آن سرزنش شده است.[1]. جامع‌البيان، مج 15، ج 30، ص 442؛تفسيرسمرقندى، ج 3، ص 523
[2]. التفسير الكبير، ج 32، ص 172
[3]. تفسير سمرقندى، ج 3، ص 523
[4]. جامع البيان، مج 15، ج 30، ص 444
[5]. همان؛ مجمع‌البيان، ج 10، ص 852


صفحه 337

5. مراد گردنبندى از گوهر گرانبها بود كه خود مى‌گفت: آن را در دشمنى با محمّد صرف مى‌كنم. آن گردنبند در قيامت عذابى به گردنش خواهد بود.
6. اين وصف اشاره به خوارى او دارد؛ يعنى وى چنان به شقاوت و پستى پيشين خود گره خورده و از ايمان بريده كه گويى به گردنش ريسمانى گره خورده است.
7. چون او وبال كفر خويش را بر دوش مى‌كشد به مانند آن است كه آتش گيره عذاب خود را حمل مى‌كند.[1]
به هر حال ام جميل وقتى از نزول آيات در مذمت خود خبر يافت، سنگى برداشت و به سراغ پيامبر صلى الله عليه و آله رفت، تا او را از پاى درآورد[2]؛ اما چون نزد آن حضرت رفت، خداوند ميان وى و پيامبر صلى الله عليه و آله پرده‌اى افكند كه نتوانست آن حضرت را ببيند[3]؛ گويا پس از اين قضايا، ام جميل براى انتقام از رسول خدا و آزردن او، از دو فرزندش عُتْبه و مُعتَّب خواست تا دختران آن حضرت را كه به همسرى داشتند، طلاق دهند، و آنان نيز چنين كردند.[4]
طبرى بر پايه روايتى بر آن است كه وقتى او آيه را شنيد، گفت: به چه چيزى هجوم مى‌كند؟ آيا تاكنون مرا ديده‌ايد كه چوبى حمل كنم، در حالى كه در گردنم ريسمانى از پوسته نخل باشد، آن‌گونه كه محمّد مى‌گويد؟ سپس نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و گفت: «إِنّ ربّك قلاك و ودّعك» خداوند در پاسخ به او آيات 1- 2 ضحى/ 93 را فرو فرستاد:«والضُّحى‌* والَّيلِ اذا سَجى‌* ما ودَّعَكَ رَبُّكَ و ما قَلى‌[5]سوگند به روشنايى روز، سوگند به شب چون آرام گيرد كه‌پروردگارت تو را وانگذاشته و دشمن نداشته است».
برخى مفسران در فرجام او مى‌گويند: همانند همسرش گرفتار عذاب الهى شد و با همان ريسمانى كه همواره برگردن مى‌آويخت به هلاكت رسيد.[6]
منابع‌
انساب‌الاشراف؛ بحرالعلوم، سمرقندى؛ التعريف و الاعلام؛ التفسير الكبير؛ جامع‌البيان عن تأويل آى القرآن؛ السيرة النبويه، ابن هشام؛ مجمع‌البيان فى تفسيرالقرآن؛ الميزان فى تفسيرالقرآن؛ النكت و العيون، ماوردى.[1]. تفسير ماوردى، ج 6، ص 367- 368
[2]. انساب الاشراف، ج 1، ص 139
[3]. تفسير سمرقندى، ج 3، ص 524
[4]. انساب الاشراف، ج 1، ص 139
[5]. جامع البيان، مج 15، ج 30، ص 443
[6]. تفسير قرطبى، ج 20، ص 164- 165


صفحه 338


امّ حبيبه‌
سيدمحمود سامانى‌
امّ حبيبه: همسر پيامبر (امّ المؤمنين)
امِ‌حبيبه، رَمْلَه (هند)[1]دختر ابوسفيان و از همسران پيامبر صلى الله عليه و آله است.[2]به نقلى وى 17 سال پيش از بعثت زاده شد[3]و در سالهاى نخست بعثت همراه شوهرش، عبيدالله بن جَحْش اسدى به اسلام گرويد. در سال پنجم بعثت، در هجرت دوم مسلمانان به حبشه شركت كرد.[4]همسرش در آنجا مرتد شد و به آيين مسيح درگذشت‌[5]؛ اما امّ‌حبيبه كه از او جدا شده بود همچنان بر اسلام خود ماند.[6]
نجاشى با دريافت نامه‌اى از پيامبر در سال ششم‌[7]يا هفتم هجرى،[8]امّ حبيبه را كه تحت سرپرستى او بود براى رسول خدا خواستگارى كرد و با مهريه فراوانى او را به عقد آن حضرت در آورد و براى او كابين بست.[9]در اينكه چه كسى عهده‌دار وكالت و اجراى عقد بود گزارشها متفاوت است. بنابه نوشته برخى از آنجا كه پدرش ابوسفيان* كافر بود نجاشىِ* مسلمان امّ‌حبيبه را به ازدواج پيامبر صلى الله عليه و آله درآورد[10]؛ اما قول مشهور حاكى از آن است كه يكى از نزديكان امّ‌حبيبه به نام خالد بن سعيد[11]يا عثمان بن عَفّان‌[12]عهده‌دار[1]. انساب‌الاشراف، ج 2، ص 72؛ الاستيعاب،ج 4، ص 401
[2]. السيرةالنبويه، ج 4، ص 362؛ الطبقات،ج 8، ص 76- 78
[3]. الاصابه، ج 8، ص 140
[4]. انساب‌الاشراف، ج 1، ص 227
[5]. السيرة النبويه، ج 4، ص 362؛اسدالغابه، ج 7، ص 303
[6]. الطبقات، ج 8، ص 77؛ المحبر، ص 76
[7]. انساب‌الاشراف، ج 2، ص 72؛ الاستيعاب،ج 4، ص 484
[8]. الطبقات، ج 8، ص 78
[9]. همان؛ تاريخ طبرى، ج 2، ص 213
[10]. الاستيعاب، ج 4، ص 403
[11]. انساب‌الاشراف، ج 1، ص 227؛ تاريخطبرى، ج 2، ص 213
[12]. تاريخ طبرى، ج 2، ص 213؛ اسدالغابه،ج 7، ص 303


صفحه 339

اين امر بوده است.
امّ‌حبيبه از ميان همسران پيامبر صلى الله عليه و آله، از لحاظ نسب از همه به آن حضرت نزديك‌تر و مهرش نيز بيشتر بوده است.[1]ايمان او به پيامبر تا بدانجا بود كه در سال هشتم هجرت وقتى پدرش ابوسفيان براى تجديد و تحكيم پيمان حديبيه به مدينه آمد بر او وارد شد و خواست بنشيند. وى پدر را فردى مشرك و ناپاك خواند و اجازه نداد بر روى فرش رسول خدا بنشيند.[2]
از زندگى امّ‌حبيبه پس از پيامبر صلى الله عليه و آله آگاهى چندانى وجود ندارد. بنا به گزارشى وى به هنگام محاصره عثمان در سال 35 هجرى در حالى‌كه بر مركب سوار بود به قصد ملاقات با او پيش آمد و چون از ملاقات وى جلوگيرى شد گفت: وصاياى بنى‌اميه به عثمان سپرده شده و او قصد دارد عثمان را به ياد آنها بيندازد؛ اما محاصره‌كنندگان گفته‌هاى وى را نپذيرفتند.[3]روايتى ديگر حاكى از آن است كه او به عثمان آب رسانيده و حتى بعضى قصد داشته‌اند عثمان را در هودج او از محاصره برهانند.[4]از نظر برخى وى پس از كشته شدن عثمان پيراهن آغشته به خون وى را همراه نعمان بن بشير نزد برادرش معاويه، به دمشق فرستاد.[5]
امّ‌حبيبه از راويان حديث پيامبر صلى الله عليه و آله بود و افرادى چون برادرش معاويه، عُرْوَة بن زبير، دخترش حبيبه و ديگران از او روايت كرده‌اند.[6]سرانجام وى در سال 42[7]، 44[8]يا 59[9][1]. الاستيعاب، ج 4، ص 402؛ سير اعلامالنبلاء، ص 219
[2]. السيرة النبويه، ج 4، ص 396؛ المغازى،ج 2، ص 792- 793
[3]. البداية والنهايه، ج 7، ص 150؛ تاريخطبرى، ج 2، ص 672
[4]. تاريخ المدينه، ج 3، ص 1312- 1313
[5]. مروج الذهب، ج 2، ص 389
[6]. تاريخ دمشق، ج 69، ص 131؛ سير اعلامالنبلاء، ج 2، ص 219
[7]. سير اعلام النبلاء، ج 2، ص 222
[8]. الطبقات، ج 8، ص 80؛ انساب‌الاشراف، ج2، ص 74
[9]. المحبر، ص 89