اگر شما زندگى دنيا و زرق و برق آن را مىخواهيد، بياييد با هدايايى شما را بهرهمند سازم و به طرز نيكويى رهايتان سازم و اگر شما خدا و پيامبرش و سراى آخرت را مىخواهيد، خداوند براى نيكوكاران شما پاداشى بزرگ آماده ساخته است». با نزول اين آيات همسران پيامبر از جمله امّحبيبه بودن با آن حضرت را ترجيح دادند.[1]
3. به موجب برخى روايات، پس از نزول آيه تخيير (احزاب/ 33، 28- 29) زنان پيامبر صلى الله عليه و آله ترسيدند كه آن حضرت آنان را طلاق دهد، بدين سبب از وى خواستند همچنان همسران پيامبر صلى الله عليه و آله باقى باشند[2]و آن حضرت در تقسيم اوقات و نفقه هرگونه كه صلاح دانست عمل كند. درباره (درخواستهاى ايشان آيه:«تُرجى مَن تَشاءُ مِنهُنَّ و تُوى الَيكَ مَن تَشاءُ ...در مورد رفتار با همسرانت و تقسيم اوقات بر آنها نوبت هر يك از آنان را كه خواهى تأخير انداز (ارجاء) و هر يك را كه خواهى نزد خود جاى ده (ايواء)» (احزاب/ 33، 51) نازل شد. برخى مفسران امّحبيبه را از زنان «ارجاء» دانستهاند[3]، هر چند مفسران ديگرى وى را از زنان «ايواء» برشمردهاند.[4]
منابع
اسباب النزول، واحدى؛ الاستيعاب فى معرفة الاصحاب؛ اسد الغابة فى معرفة الصحابه؛ الاصابة فى تمييز الصحابه؛ انسابالاشراف؛ بحارالانوار؛ بحرالعلوم، سمرقندى؛ البحرالمحيط فى التفسير؛ البداية و النهايه؛ تاريخ الامم و الملوك، طبرى؛ تاريخ مدينة دمشق؛ تاريخ المدينة المنوره؛ التبيان فى تفسير القرآن؛ التفسير الكبير؛ جامع البيان عن تأويل آى القرآن؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ الدرالمنثور فى التفسير بالمأثور؛ روضالجنان و روحالجنان؛ سفرنامه ابن بطوطه؛ سير اعلام النبلاء؛ السيرة النبويه، ابن هشام؛ الطبقات الكبرى؛ كشف الاسرار و عدة الابرار؛ مجمع البيان فى تفسير القرآن؛ المحبر؛ المحررالوجيز فى تفسير الكتاب العزيز؛ مروجالذهب و معادن الجوهر؛ معجم البلدان؛ المغازى؛ الموطّأ؛ النكت والعيون، ماوردى.[1]. تفسير ماوردى، ج 4، ص 396؛ التبيان، ج8، ص 335
[2]. جامعالبيان،، مج 12، ج 22، ص 31؛اسبابالنزول، ص 301؛ مجمعالبيان، ج 8، ص 573- 574
[3]. جامعالبيان، مج 12، ج 22، ص 31؛روضالجنان، ج 16، ص 8؛ تفسير قرطبى، ج 14، ص 139
[4]. كشف الاسرار، ج 8، ص 70؛ الدرالمنثور،ج 6، ص 633
امّ حكم بنت ابى سفيان
مرتضى اورعى
امّ حكم بنت ابى سفيان: دختر ابوسفيان (بنحرب بن اميّه)، خواهر معاويه
وى و 5 زن ديگر به نامهاى فاطمه دختر ابىاميّه و امّ كلثوم (همسران عمر)، بَرْوَع دختر عُقْبَه، عَبدَه دختر عبدالعزّى و هنده دخترابوجهل هنگام مهاجرت شوهرانشان به مدينه از همراهى آنان سر باز زدند، ازاينرو[1]همسر امّ حكم (عِياض بن غَنْم فِهرى) وى را به سبب بقاى بر كفر يا ارتداد طلاق داد.[2]او سپس با عبدالله بن عثمان ثقفى ازدواج كرد و به طائف رفت و پس از اينكه شوهرش در حمله مسلمانان به طائف در سال نهم هجرى كشته شد[3]به اسلام گرويد و با پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بيعت كرد.[4]برخى اسلام وى را هنگام فتح مكّه (سال هشتم هجرى) دانستهاند[5]كه باتوجّه به مرگ همسر او در محاصره طائف، درست نمىنمايد. امّحكم در زمان حكومت برادرش معاويه به شام رفت. وى از همسر دومش فرزندى داشت كه به عبدالرحمن بن امّ حكم شهرت يافت و از طرف معاويه به امارت كوفه و سپس مصر گمارده شد. امّحكم در ماجراى اعتراض مصريان به فرزندش، در حضور معاويه و سفير مصر، به شدت از پسرش دفاع كرد. سفير مصر به امّ حكم گفت: به خدا سوگند نه ازدواجت ميمون بود و نه فرزندت نجيب.[6]امّ حكم را از راويان طبقه دوم تابعان شام برشمردهاند.[7][1]. المحبر، ص 432- 433؛ روضالجنان، ج19، ص 168
[2]. المغازى، ج 2، ص 633
[3]. المحبر، ص 105؛ تفسير ابن ابى حاتم، ج10، ص 3350
[4]. تفسير ابن ابى حاتم، ج 10، ص 3350؛تاريخ دمشق، ج 70، ص 219
[5]. تاريخ دمشق، ج 70، ص 219
[6]. تاريخ طبرى، ج 3، ص 253- 254
[7]. اعلام النساء، ج 1، ص 279
ام حكم در شأن نزول:
خداوند در آيه 10 ممتحنه/ 60 كه ناظر به بخشى از عهدنامه صلح حديبيّه و درباره بازگرداندن زنان مسلمان و فرارى از مكه است فرمان داد كه اگر زنان مؤمن هجرت كردند و از كافران جدا شدند آنان را به مشركان باز نگردانند و مهر آنان را به شوهران كافرشان بازپس دهند.[1]در اين آيه همچنين خداوند به مؤمنان دستور مىدهد كه همسران كافر خود را در عقد ازدواج خود نگه ندارند و مهرى را كه به آنان پرداختهاند از مشركان مطالبه كنند:
«يايُّهَا الَّذينَ ءامَنوا اذا جاءَكُمُ المُؤمِنتُ مُهجِرتٍ فَامتَحِنوهُنَّ اللَّهُ اعلَمُ بِايمنِهِنَّ فَان عَلِمتُموهُنَّ مُؤمِنتٍ فَلا تَرجِعوهُنَّ الَى الكُفّارِ لا هُنَّ حِلٌّ لَهُم ولا هُم يَحِلّونَ لَهُنَّ وءاتوهُم ما انفَقوا ولا جُناحَ عَلَيكُم ان تَنكِحوهُنَّ اذا ءاتَيتُموهُنَّ اجورَهُنَّ ولا تُمسِكوا بِعِصَمِ الكَوافِرِ وسَلوا ما انفَقتُم وليَسَلوا ما انفَقوا ذلِكُم حُكمُ اللَّهِ يَحكُمُ بَينَكُم واللَّهُ عَليمٌ حَكيم».
(ممتحنه/ 60، 10) در پى نزول اين آيه عدهاى، از جمله عِياض بن غَنْم شداد فِهرى همسر امّ حكم[2]همسران خود را طلاق دادند. سپس آيه 11 ممتحنه/ 60 نازل شد و فرمان داد:
اگر زنى از مسلمانان جدا شد و به سوى كافران رفت، اگر آنان مهر مورد مطالبه مسلمانان را ندادند از غنيمت جنگ داده شود:«و ان فاتَكُم شَىءٌ مِن ازوجِكُم الَى الكُفّارِ فَعاقَبتُم فَاتوا الَّذينَ ذَهَبَت ازوجُهُم مِثلَ ما انفَقوا ...»؛امّا در اينكه سبب جدايى امّ حكم از همسرش هجرت نكردن وى همراه همسر خود به خاطر بقاى بر كفر و يا ارتداد بود[3]آراى مفسران و تاريخنگاران يكسان نيست.
هرچند واقدى و سُهيلى برآناند كه هيچ زنى از مسلمانان مرتدّ نشد و شوهر خود را ترك نكرد و اين آيه فقط حكم خدا را بيان مىكند[4]؛ اما برخى[5]برآناند كه ام حكم بىترديد از زنانى بوده كه مرتد شده و به مشركان پيوستند.[1]. التفسير الكبير، ج 29، ص 306؛ تاريخدمشق، ج 70، ص 220
[2]. تاريخ دمشق، ج 70، ص 220
[3]. تفسير ابن ابى حاتم، ج 10، ص 3350
[4]. المغازى، ج 2، ص 632؛ الروضالانف، ج6، ص 584
[5]. تفسير ابن ابى حاتم، ج 10، ص 3350؛روضالجنان، ج 19، ص 168؛ تنوير المقباس، ص 468
منابعاعلامالنساء فى عالمى العرب و الاسلام؛ تاريخ الامم و الملوك، طبرى؛ تاريخ مدينة دمشق؛ تفسير القرآن العظيم، ابن ابى حاتم؛ التفسير الكبير؛ تنويرالمقباس من تفسير ابن عباس؛ الروض الانف؛ روضالجنان و روحالجنان؛ المحبر؛ المغازى.
امرئ القيس بن حابس
اسماعيل حائرىنژاد
امرئ القيس بن حابس: از بزرگان و شعراى قبيله كِنْدَه و صحابى پيامبر صلى الله عليه و آله
نسب وى به قبيله كنده از قبايل معروف قحطانى در يمن مىرسد.[1]زادگاه او را شهر «تِريم» حضرموت در جنوب جزيرة العرب دانستهاند.[2]وى غير از امرئ القيس كِنْدى شاعر مشهور عرب و صاحب يكى از معلّقات سبعه است. گويند: وى همراه قبيله خود از يمن به «رياض» كوچ كرد.[3]با ظهور اسلام و گسترش آن، همراه هيئتى از كنده به حضور پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد و اسلام آورد.[4]او پس از رحلت رسول خدا بر خلاف قوم خود كه مرتد شدند، بر اسلام خود پايدار ماند و قومش را انذار كرد و در نكوهش آنها اشعارى سرود.[5]نيز به اشعث بن قيس بزرگ كنده در مورد مخالفت با حكومت مدينه و خوددارى از پرداخت زكات هشدار داد و او را از قدرت دستگاه خلافت ترساند؛ اما اشعث مغرورانه نصيحت امرئ القيس را نپذيرفت.[6]وى همچنين با نوشتن نامهاى به ابوبكر، او را از ارتداد قبيله كنده آگاه ساخت.[7]در جنگهاى ارتداد شركت داشت.[8]مطابق گزارشهايى او در فتح «نُجير» يمن عموى مرتدش را كشت[9]و در يكى از اين نبردها سِمَت فرماندهى داشت.[10][1]. تاريخ المدينه، ج 2، ص 547:جمهرةانسابالعرب، ص 428- 429؛ اسدالغابه، ج 1، ص 276
[2]. الاعلام، ج 2، ص 12
[3]. تاريخ دمشق، ج 9، ص 250
[4]. اسدالغابه، ج 1، ص 1276؛ الاكمال، ج6، ص 17؛ تاريخ دمشق، ج 9، ص 249
[5]. الرده، ص 253- 256؛ المحبر، ص 186؛تاريخ مدينه، ج 2، ص 547
[6]. الاصابه، ج 1، ص 263
[7]. المحبر، ص 186- 187؛ تاريخ دمشق، ج 9،ص 249- 250
[8]. تاريخ دمشق، ج 9، ص 250- 251
[9]. الاستيعاب، ج 1، ص 194؛ جمهرة انسابالعرب، ص 429؛ الاصابه، ج 1، ص 263
[10]. تاريخطبرى، ج 2، ص 336؛ الاصابه، ج1، ص 263
از حضور او در جنگ «يَرْموك»[1]و فتوحات شام نيز گزارشهايى رسيده است. براساس برخى اخبار، او پس از اين فتوحات، در «بيسان» سكنا گزيد؛ اما با بروز طاعون «عَمَواس» (از توابع شام بين رمله و بيت المقدس[2]) در سال 18 هجرى نزد قبيلهاش كه در اين زمان به كوفه مهاجرت كرده بودند، بازگشت و تا پايان عمر در آن شهر اقامت گزيد.[3]از تاريخ درگذشت او اطلاعى نيست؛ اما گزارشهايى از زنده بودن او در دوران خلافت عثمان (23- 35 ق.) حكايت دارد.[4]برخى وى را از راويان حديث پيامبر صلى الله عليه و آله برشمردهاند.[5]
امرئالقيس در شأن نزول:
مفسران در ذيل آياتى بدين شرح از امرئ القيس سخن به ميان آوردهاند:
1. در ذيل آيات 95- 97 نحل/ 16 از ابنعباس روايت شده است كه يكى از اهالى حضرموت به پيامبر صلى الله عليه و آله عرض كرد: همسايه من امرئ القيس بخشى از زمين مرا تصاحب كرده و مردم گواه صدق من هستند؛ ولى چون او بيش از من مردم را گرامى مىدارد آنان حاضر به حمايت از من نيستند. امرئ القيس نخست همه چيز را انكار كرد و چون شاكى شاهدى نداشت حضرت از امرئ القيس خواست تا براى اثبات دعوى خود سوگند ياد كند. هنگامى كه او براى اداى سوگند برخاست پيامبر صلى الله عليه و آله او را از قسم دروغ برحذر داشت و او از سوگند امتناع ورزيد. خداوند با فرو فرستادن آيات«ولا تَشتَروا[1]. تاريخ دمشق، ج 9، ص 246
[2]. معجم ما استعجم، ج 3، ص 227
[3]. تاريخ دمشق، ج 9، ص 250؛ اسدالغابه، ج1، ص 276
[4]. تاريخ دمشق، ج 9، ص 252
[5]. رجال الطوسى، ج ص 26؛ الاصابه، ج 1، ص262
بِعَهدِ اللَّهِ ثَمَنًا قَليلًا انَّما عِندَ اللَّهِ هُوَ خَيرٌ لَكُم ان كُنتُم تَعلَمون* ما عِندَكُم يَنفَدُ وما عِندَاللَّهِ باقٍ ولَنَجزِيَنَّ الَّذينَ صَبَروا اجرَهُم بِاحسَنِ ما كانوا يَعمَلون»(نحل/ 16، 95- 96) مسلمانان را از فروش عهد و پيمان الهى به بهاى اندك باز داشت.[1]
امرئالقيس پس از شنيدن اين آيات با اظهار اينكه آنچه نزد من است سرانجام فانى شدنى است اعتراف كرد كه حق با شاكى است و چون مقدار زمين او را نمىداند هر مقدار كه مىخواهد برگيرد و در ازاى بهرهاى كه در اين مدت از زمين او برده است معادل آن را هم خواهد پرداخت. در اين هنگام آيه 97 همين سوره نازل گشت:«مَن عَمِلَ صلِحًا مِن ذَكَرٍ او انثى و هُوَ مُؤمِنٌ فَلَنُحيِيَنَّهُ حَيوةً طَيّبَةً ولَنَجزِيَنَّهُم اجرَهُم بِاحسَنِ ما كانوا يَعمَلون»و به هر زن و مرد مؤمنى كه كار نيك كند وعده حيات پاكيزه و پاداش نيكو داد.[2]
2.«انَّ الَّذينَ يَشتَرونَ بِعَهدِ اللَّهِ وايمنِهِم ثَمَنًا قَليلًا اولكَ لا خَلقَ لَهُم فِى الأخِرَةِ ولا يُكَلّمُهُمُ اللَّهُ و لا يَنظُرُ الَيهِم يَومَ القِيمَةِ ولا يُزَكّيهِم ولَهُم عَذابٌ الِيمآنانكه عهد الهى و سوگندهاى خود را به بهايى اندك مىفروشند، در آخرت بىنصيب هستند و خداوند با آنان سخن نمىگويد و نظر رحمتندارد و تزكيه شان نمىكند و آنان را عذابى دردناك است.» (آلعمران/ 3، 77). جمعى از مفسران در ذيل اين آيه با اشاره به نزاع ياد شده در شأن نزول پيشين آوردهاند: هنگامى كه امرئالقيس خواست سوگند ياد كند از پيامبر صلى الله عليه و آله پرسيد: آيا اگر سوگند ياد كنم زمين از آنِ من خواهد شد؟ حضرت پاسخ داد: كسى كه براى پايمال كردن حق برادرش سوگند دروغ ياد كند خداوند را غضبناك ملاقات خواهد كرد.
او پرسيد: كسى كه مىداند حق با اوست، ولى از حق خود بگذرد چه پاداشى دارد؟ فرمود:
پاداشش بهشت است. امرئالقيس پيامبر صلى الله عليه و آله را شاهد گرفت كه از حق خود دست برداشته است. در اين هنگام آيه فوق نازل گرديد.[3]بنا به قول ديگرى وى پس از نزول آيه ترسيد و با خوددارى از سوگند، زمين را رها كرد.[4]
3. مقاتل نزول آيه«ولا تَأكُلوا امولَكُم بَينَكُم بِالبطِل ...»(بقره/ 2، 188) را درباره نزاع امرئالقيس با عبداللّهابناشْوَع حَضْرَمى در مورد قطعه زمينى دانسته كه براى رفع خصومت نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمدند و هنگامى كه امرئ القيس خواست براى اثبات مالكيت[1]. اسبابالنزول، ص 50؛ مجمعالبيان، ج6، ص 497؛ زادالمسير، ج 4، ص 356
[2]. مجمعالبيان، ج 6، ص 592- 593؛زادالمسير، ج 4، ص 356
[3]. جامعالبيان، مج 3، ج 3، ص 436
[4]. روضالجنان، ج 4، ص 397
خود سوگند ياد كند آيه فوق نازل شد و او از سوگند امتناع ورزيد.[1]
منابع
اسباب النزول، واحدى؛ الاستيعاب فى معرفة الاصحاب؛ اسدالغابة فى معرفة الصحابه؛ الاصابة فى تمييز الصحابه؛ الاعلام؛ الاكمال فى رفع الارتياب عن المؤتلف والمختلف فىالاسماء والكنى والانساب؛ تاريخ الامم والملوك، طبرى؛ تاريخ المدينه دمشق؛ تاريخ المدينة المنوره؛ تفسير القرآن العظيم، ابن ابى حاتم؛ جامع البيان عن تأويل آى القرآن؛ جمهرة انسابالعرب؛ رجال الطوسى؛ روضالجنان و روحالجنان؛ زادالمسير فى علم التفسير؛ كتاب الرده؛ مجمعالبيان فى تفسير القرآن؛ المحبر؛ معجم ما استعجم من اسماء البلاد والمواضع.[1]. تفسير ابن ابى حاتم، ج 1، ص 321؛اسباب النزول، ص 50