بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 366

به من نشان دهيد تا او را از پاى درآورم و بدين طريق، عزم كشتن پيامبر كرد، به دفاع از حضرت برخاست و زخم عميقى در گردن يافت كه تا يك سال التيام نيافت‌[1]و رسول خدا كه خود جوياى حال او بود، با آگاهى از سلامتش مسرور شد. امّ عماره با اينكه خود 12 زخم برداشته بود[2]فرزندش را به مبارزه با دشمن ترغيب مى‌كرد تا آنجا كه پيامبر صلى الله عليه و آله توانايى او را با بيان «اى امّ عماره! چه كسى به قدر تو تواناست؟» ستود. دلاورى و استقامت وى و خانواده‌اش در احد*، آنان را مشمول دعاى رسول خدا كرد و حتى حضرت مقام آنان را از فلان و فلان برتر دانست.[3]مجلسى ضمن تعيين مصداق فلان و فلان در سخن پيامبر صلى الله عليه و آله، از مقام والاى اين زن سخن دارد.[4]
گفته‌اند: وقتى در اين غزوه پيامبر صلى الله عليه و آله او را ستود، از حضرت خواست تا از خداوند بخواهد كه او و خانوده‌اش را در بهشت با پيامبر رفيق كند و رسول خدا نيز چنين كرد.[5]
امّ‌عماره در غزوه بنى‌قريظه حضور داشت و از غنايم آن سهمى برد و در ماجراى حديبيه، يكى از 4 زن همراه پيامبر صلى الله عليه و آله بود[6]و گويا در همين واقعه، حضرت در چادر آنان از همراهان بيعت گرفت.[7]وى در بيعت رضوان‌[8]و در عمره قضا[9]و نيز در نبرد خيبر حضور داشت‌[10]و در غزوه حنين كه در سپاه مسلمانان سستى افتاد، ضمن پاشيدن خاك بر[1]. المغازى، ج 1، ص 269- 271
[2]. الطبقات، ج 8، ص 306؛ الاصابه، ج 8، ص441؛ بحار الانوار، ج 20، ص 132
[3]. المغازى، ج 1، ص 273؛ الطبقات، ج 8، ص413
[4]. بحار الانوار، ج 20، ص 133
[5]. المغازى، ج 1، ص 273
[6]. همان، ج 2، ص 574
[7]. همان، ص 603
[8]. الاستيعاب، ج 4، ص 503
[9]. الطبقات، ج 8، ص 303
[10]. المغازى، ج 2، ص 661، 685


صفحه 367

چهره فراريان، فرياد برآورد كه از خدا و رسول او به كجا مى‌گريزيد؟[1]
امّ‌عماره پس از پيامبر صلى الله عليه و آله، در نبرد يمامه شركت كرد. در اين جنگ فرزندش به دست مسيلمه قطعه قطعه‌[2]و دست امّ عمارة نيز قطع شد[3]و پس از بازگشت، ابوبكر به عيادتش رفت.[4]
امّ‌عماره از راويان حديث پيامبر[5]و فردى مورد اعتماد و اهل عبادت و روزه بود[6]و به تعبير خواب آشنايى داشت‌[7]و در زمان عمر، از آن رو كه در نبرد احد مورد قدردانى پيامبر صلى الله عليه و آله قرار گرفته بود، به او توجّهى ويژه مى‌شد.[8]
امّ‌عماره در نهايت (سال 14 هجرى) در زمان خلافت عمر در گذشت.[9]اينكه همسرش در اين زمان و در ديگر مقاطع چه كسى بود، روشن نيست. ابن سعد مى‌گويد: امّ‌عماره با زيد بن عاصم ازدواج كرد و عبداللّه و حبيب، دو صحابى پيامبر صلى الله عليه و آله را از او آورد؛ سپس با غزيّه ازدواج كرد و تميم و خوله را آورد[10]؛ امّا در جاى ديگر، سه ازدواج براى او ذكر مى‌كند كه اوّلى آن غزيّه سپس زيد بن‌عاصم و از سومى ياد نكرده است.[11]واقدى در گزارش حال او در احد، از همسرش غزيّه سخن دارد[12]، گرچه فرزندانش را با عنوان ابن‌زيد مى‌شناساند[13]، بنابراين بايستى ابتدا همسر زيد و سپس غزيّه بوده باشد.[14]
امّ عماره در شأن نزول:
مفسران در ذيل دو آيه از او سخن به ميان آورده‌اند:[1]. تفسير قمى، ج 1، ص 314
[2]. الطبقات، ج 8، ص 303
[3]. السيرة النبويه، ج 2، ص 466
[4]. انساب الاشراف، ج 1، ص 398
[5]. مسند احمد، ج 7، ص 508، 592؛ سننالترمذى، ج 2، ص 225
[6]. حلية الاولياء، ج 2، ص 77
[7]. الطبقات، ج 8، ص 306
[8]. المغازى، ج 1، ص 271
[9]. المنتظم، ج 3، ص 107
[10]. الطبقات، ج 8، ص 303
[11]. همان، ص 306
[12]. المغازى، ج 1، ص 268
[13]. همان، ص 272
[14]. الطبقات، ج 8، ص 303


صفحه 368

1. عكرمه‌[1]از خود او نقل مى‌كند كه گفت: روزى نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمدم و از اينكه همه چيز از آن مردان است، به اعتراض گفتم: زنان را به چيزى نمى‌بينم كه آيه 35 احزاب/ 33 در پاسخ وى نازل شد:«إِنّ المُسلِمينَ و المُسلِمتِ و المُؤمِنينَ و المُؤمِنتِ ...».در زاد المسير 5 قول براى سبب نزول آيه ذكر شده كه يكى از آنها گفتار پيشين است.[2]
2. وقتى قمى در ذيل آيه 122 آل‌عمران/ 3:«اذ هَمَّت طَافَتانِ مِنكُم ان تَفشَلا»از پايدارى برخى از مسلمانان سخن مى‌راند، نام نسيبه را نيز ياد مى‌كند.[3]
مفسران درجايى ديگر از امّ‌عماره ياد نكرده‌اند؛ امّا براساس سخن واقدى‌[4]و ابن‌عبدالبر[5]كه از حضور او در بيعت رضوان حكايت دارد مى‌توان وى را مشمول آيه 18 فتح/ 48 دانست كه در بيان وصف بيعت كنندگان با رسول خداست.
منابع‌
الاستيعاب فى معرفة الاصحاب؛ الاصابة فى تمييز الصحابه؛ انساب الاشراف؛ بحار الانوار؛ تفسير القمى؛ حلية الاولياء و طبقات الاصفياء؛ روض‌الجنان و روح الجنان؛ زادالمسير فى علم التفسير؛ سنن الترمذى؛ السيرة النبويه، ابن‌هشام؛ الطبقات الكبرى؛ عارضة الاحوذى بشرح جامع الترمذى؛ كتاب الثقات؛ مسند احمد بن حنبل؛ معالم التنزيل فى التفسير والتأويل، بغوى؛ المعجم الكبير؛ المغازى؛ المنتظم فى تاريخ الملوك و الامم.[1]. المعجم الكبير، ج 25، ص 32؛ تفسيربغوى، ج 3، ص 456
[2]. زاد المسير، ج 6، ص 383- 384؛ المعجمالكبير، ج 25، ص 32
[3]. تفسير قمى، ج 1، ص 143
[4]. المغازى، ج 2، ص 603
[5]. الاستيعاب، ج 4، ص 503


صفحه 369


أمّ كجه انصارى‌
عليرضا جمشيدى نيا
أمّ كجه (كحه)[1]انصارى‌[2]
در ذيل چند آيه قرآن از اين بانو سخن به ميان آمده است كه پس از درگذشت يا شهادت همسرش، در مسجد «فضيخ» نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و از اينكه براساس سنتهاى جاهلى (محروميت زنان و پسران خُردسال از ارث) ارث قابل توجّه‌[3]همسرش به پسر عموهاى‌[4]او تعلّق يافته و دخترانش از ارث محروم مانده‌اند، گله كرد.[5]پيامبر صلى الله عليه و آله پاسخ ام كجّه را به نزول وحى واگذاشت. پس از چندى، آيات 7[6]و 11[7]و به گفته برخى 6[8]نساء/ 4 درباره سهم ورثه از ارث* نازل شد:«... فَان كُنَّ نِساءً فَوقَ اثنَتَينِ فَلَهُنَّ ثُلُثا ما تَرَكَ وان كانَت واحِدَةً فَلَهَا النّصفُ ...چنانچه دخترانِ ميّت دو تن يا بيشتر بودند در صورتى كه ميّت، پسر نداشته باشد، دو سوم و چنانچه يك تن بود، نيمى از ارث به آنان تعلق خواهد گرفت». در پى فرودآمدن اين آيه، پيامبر صلى الله عليه و آله از پسرعموهاى متوفّا خواست تا يك هشتم ارث را به أم كجّه و دو سوم آن را به دخترانش بازپس دهند.[9]
درباره نام همسر أم‌كجّه، چگونگى درگذشت و نيز وارثان او اختلاف فراوانى در منابع وجود دارد[10]، به‌گونه‌اى كه نظر خاصى را نمى‌توان برگزيد.[1]. جامع البيان، مج 3، ج 4، ص 349
[2]. همان؛ الاصابه، ج 8، ص 456
[3]. الكشاف، ج 1، ص 476؛ اسدالغابه، ج 4،ص 23
[4]. الكشاف، ج 1، ص 476؛ الاصابه، ج 8، ص456
[5]. الكشاف، ج 1، ص 476؛ اسدالغابه، ج 4،ص 23
[6]. جامع البيان، مج 3، ج 4، ص 349
[7]. همان، ص 365
[8]. البحر المحيط، ج 3، ص 518
[9]. الكشاف، ج 1، ص 477؛ تفسير قرطبى، ج5، ص 32
[10]. الاصابه، ج 8، ص 457


صفحه 370

منابع‌اسدالغابة فى معرفة الصحابه؛ الاصابة فى تمييز الصحابه؛ البحر المحيط فى التفسير؛ جامع البيان عن تأويل آى القرآن؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ الكشاف.


صفحه 371


امّ كلثوم بنت عُقبة
مهران اسماعيلى‌
امّ كلثوم بنت عُقبة بن ابى مُعَيط
وى از بنى‌اميه، خواهر مادرى عثمان و از اشراف‌زادگان قريش بود. پدرش در دشمنى با پيامبر سرسختى فراوانى از خود نشان داد و پس از اسارت در سال دوم هجرى در جنگ بدر به فرمان پيامبر كشته شد.[1]مادرش أَروَى از نوادگان دخترى عبدالمطلب بود كه ابتدا به ازدواج عفان درآمد و عثمان از او به دنيا آمد و سپس همسر عقبه شد.[2]
امّ‌كلثوم در مكه اسلام آورد و با پيامبر بيعت كرد[3]؛ اما بر اثر ممانعت خانواده‌اش نتوانست به مدينه رود. پس از صلح حديبيه در سال ششم هجرى تصميم گرفت به مدينه مهاجرت كند. خانواده او در حوالى مكه علفزارى داشتند و امّ‌كلثوم هرگاه بدانجا مى‌رفت، چند روز مى‌ماند و سپس به مكه باز مى‌گشت. يك‌بار توشه كافى براى خود تهيه كرد و به آن علفزار رفت و چون مردى كه تا علفزار او را همراهى كرده بود بازگشت، امّ‌كلثوم راه مدينه را در پيش گرفت و چون با مسير آشنا نبود مردى از خزاعه (هم‌پيمانان پيامبر در صلح حديبيّه) او را تا مدينه همراهى كرد. خانواده او پس از چند روز به جست‌وجوى او برآمدند و برادرانش وليد و عماره در جست‌وجوى او به مدينه آمدند و چون از حضور او در آنجا آگاه شدند از پيامبر خواستند او را به آنان تحويل دهد. امّ‌كلثوم از پيامبر خواست كه درخواست آنها را محقق نسازد، زيرا در غير اين صورت آنان او را شكنجه مى‌دهند و او طاقت آن را ندارد.[4]پيامبر او را تحويل نداد و امّ كلثوم در مدينه ماند.[5]او را[1]. المغازى، ج 1، ص 82؛ دلائل‌النبوه، ج3، ص 94
[2]. الطبقات، ج 8، ص 182- 183
[3]. همان، ص 183؛ اسدالغابه، ج 7، ص 376
[4]. المغازى، ج 2، ص 629- 631
[5]. السيرة النبويه، ج 3، ص 326؛الاستيعاب، ج 4، ص 508؛ اسدالغابه، ج 7، ص 377


صفحه 372

تنها زن قريشى دانسته‌اند كه از خانواده نامسلمان خود گريخت و بدون همراهى هيچ يك از خويشانش به مدينه مهاجرت كرد.[1]در آنجا زيد بن حارثه، زبير بن عوام و عبدالرحمن بن عوف و عمرو بن العاص از او خواستگارى كردند و چون او با برادرش عثمان مشورت كرد عثمان از او خواست تا نظر پيامبر را جويا شود. آن حضرت زيد را برگزيد.[2]به روايت ديگرى كه غالب مفسران آن را ترجيح داده‌اند، ام‌كلثوم چون مايل بود به ازدواج پيامبر درآيد خود را به پيامبر بخشيد و آن حضرت او را به ازدواج زيد بن حارثه (برده آزاد شده پيامبر) درآورد و براى او فرزندانى به نامهاى زيد و رقيه به دنيا آورد.[3]پس از شهادت زيد در سال هشتم هجرى‌[4](يا مطلّقه شدن امّ‌كلثوم)[5]او به همسرى زبير بن عوام درآمد. زبير از او صاحب دخترى به نام زينب شد؛ امّا چون زبير بر زنان خود سخت مى‌گرفت زندگى با او دوام نيافت و به طلاق امّ‌كلثوم انجاميد.[6]آنگاه چند تن از او خواستگارى كردند كه پيامبر از ميان آنان عبدالرحمن بن عوف را براى امّ‌كلثوم برگزيد.
امّ‌كلثوم در زندگانى خود با عبدالرحمن صاحب فرزندانى به نامهاى ابراهيم و حميد[7]و محمد و اسماعيل‌[8]و حميدة و أمة الرحمن‌[9]شد. امّ كلثوم در دوره خلافت عمر بن خطاب به سبب هجرتش به مدينه، مشمول عطاياى سالانه خليفه قرار گرفت كه ميزان آن را[1]. الطبقات، ج 8، ص 183؛ المغازى، ج 2، ص629؛ الاصابه، ج 8، ص 463 (2) (3) 2-. الطبقات، ج 3، ص 32- 33
[4]. همان، ج 8، ص 184؛ الاستيعاب، ج 4، ص508؛ اسدالغابه، ج 2، ص 353
[5]. الطبقات، ج 3، ص 44
[6]. همان، ج 8، ص 184؛ الاستيعاب، ج 4، ص508؛ الاصابه، ج 8، ص 463
[7]. الطبقات، ج 8، ص 184؛ الاستيعاب، ج 4،ص 508؛ سير اعلام النبلاء، ج 2، ص 277
[8]. تاريخ دمشق، ج 7، ص 31؛ الاستيعاب، ج4، ص 508، الطبقات، ج 3، ص 33
[9]. الطبقات، ج 3، ص 33؛ تاريخ دمشق، ج 7،ص 31


صفحه 373

متفاوت ذكر كرده‌اند.[1]عبدالرحمن در دوره پيامبر با عثمان عقد اخوت بسته بود[2]؛ اما ازدواج او با امّ‌كلثوم (خواهر مادرى عثمان) در گرايش عبدالرحمن به عثمان در شوراى 6 نفره براى تعيين خليفه سوم، نقش فراوانى داشت كه اميرمؤمنان، امام على عليه السلام به آن اشاره كرده است.[3]عبدالرحمن مردى ثروتمند بود و چون از دنيا رفت ارث فراوانى از او به امّ‌كلثوم رسيد.[4]او سپس به همسرى عمرو عاص درآمد و يك ماه پس از آن درگذشت.[5]تاريخ مرگ او را دوره خلافت على عليه السلام (35- 40 هجرى) ذكر كرده‌اند.[6]به نقل طبرى چون عثمان، عمرو عاص را در سال 25 از ولايت مصر عزل كرد[7]امّ‌كلثوم را طلاق داد.[8]با توجه به اينكه گزارشات ديگر سخن از همسرى او با عبدالرحمن تا سال 31 هجرى دارد گزارش طبرى مورد تأمل است.
امّ‌كلثوم از راويان حديث است‌[9]و شيخ در رجال خود و ابن حبان در كتاب الثقات از او نام برده‌اند.[10]يكى از روايات فضيلت سوره توحيد از او منقول است.[11]
امّ‌كلثوم در شأن نزول:
1. هنگامى كه برادران امّ‌كلثوم از پيامبر خواستند براساس پيمان حديبيه (كه مطابق يكى از بندهاى آن اگر فردى در مكه مسلمان شده و به مدينه هجرت مى‌كرد پيامبر صلى الله عليه و آله بايد او را به قريش برمى‌گرداند) خواهر خود را به مكه باز گردانند، و او از ضعف و ناتوانى خود در برابر فشارها و شكنجه‌هاى كافران مكه سخن گفت آيه 10 ممتحنه/ 60 نازل شد و از پيامبر خواست كه ايمان زنان مهاجر به مدينه را بيازمايد و چنانچه آنان را مؤمن يافت از بازگرداندنشان به كافران چشم بپوشد[12]:«يايُّهَا الَّذينَ ءامَنوا اذا جاءَكُمُ المُؤمِنتُ‌ مُهجِرتٍ فَامتَحِنوهُنَّ اللَّهُ اعلَمُ بِايمنِهِنَّ فَان عَلِمتُموهُنَّ مُؤمِنتٍ فَلا تَرجِعوهُنَّ الَى الكُفّارِ ...».بنابر برخى روايات، پيامبر در پاسخ به برادران او فرمود: زنان مشمول قرارداد[1]. الطبقات، ج 3، ص 226؛ تاريخ يعقوبى، ج2، ص 153
[2]. تاريخ دمشق، ج 35، ص 254؛ اسد الغابه،ج 3، ص 478
[3]. نهج‌البلاغه، خطبه 3
[4]. الاستيعاب، ج 2، ص 390؛ سير اعلامالنبلاء، ج 1، ص 90
[5]. الاستيعاب، ج 2، ص 390؛ اسدالغابه، ج7، ص 377؛ الاصابه، ج 8، ص 463
[6]. سير اعلام النبلاء، ج 2، ص 277
[7]. الاستيعاب، ج 3، ص 51، 268
[8]. تاريخ طبرى، ج 2، ص 657
[9]. مسنداحمد، ج 7، ص 552- 553؛صحيح‌البخارى، ج 3، ص 221
[10]. الثقات، ج 3، ص 458؛ رجال الطوسى، ص52
[11]. مسند احمد، ج 7، ص 552
[12]. احكام‌القرآن، ج 3، ص 653؛ التبيان،ج 9، ص 584؛ زادالمسير، ج 8، ص 238- 239