بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 381

وى از شعراى دينى در عصر جاهلى به شمار مى‌رود[1]، زيرا در اشعار وى مضامينى از مفاهيم دينى مشابه آنچه در قرآن، تورات و انجيل است مشاهده مى‌شود.[2]اميّه را از زيرك‌ترين شخصيتهاى عرب دانسته‌اند.[3]دليل بر زيركى اميّه، ادعاى پيامبرى اوست كه براى دست يازيدن به آن، كتابهاى آسمانى را مى‌خواند و در پى علم‌آموزى همواره سفرها كرد و دانشمند بود و معروف بود كه او شهرها را درنورديد و از آنها داستانها مى‌گفت.[4]وى پيش از اسلام از بت‌پرستى روى برتافت‌[5]و به آيين حنيف* درآمد، با احبار درآميخت، خرقه پوشيد و زهد پيشه كرد و در مضامين دينى شعر مى‌سرود و به زيارت كعبه مى‌رفت.[6]بلاذرى، وى را يهودى معرفى كرده است.[7]شايد بتوان، جايگاه وى را در ميان ثقيف همچون موقعيت ابوسفيان در ميان قريش دانست، زيرا با يكديگر كاروانهاى تجارى به شام، بحرين و يمن مى‌بردند.[8]گفته شده كه نخستين كسى كه «بسمك اللهم» را در آغاز نوشتار خود مى‌آورد همو بود.[9]گفته شده كه اميّه خويش را در ميان ثقيف همان پيامبر موعود معرفى مى‌كرد و انتظار بعثت رسمى خويش را مى‌كشيد؛ اما وقتى از بعثت پيامبرى‌[1]. الاصابه، ج 1، ص 384- 385
[2]. ر. ك: المفصل، ج 6، ص 489- 500
[3]. الحيوان، ج 2، ص 320
[4]. ربيع الابرار، ج 1، ص 796
[5]. المعارف، ص 60
[6]. الاعلام، ج 2، ص 23؛ العصر الجاهلى، ص394
[7]. انساب الاشراف، ج 13، ص 441
[8]. دلائل النبوه، ج 2، ص 116
[9]. الاغانى، ج 4، ص 130


صفحه 382

از قريش با خبر شد گفت: از زنان ثقيف شرم مى‌كنم، زيرا به آنان گفته بودم: من آن پيامبر موعودم و اكنون بايد مطيع جوانى از بنى‌عبدمناف باشم.[1]اميه كه هنگام بعثت رسول خدا صلى الله عليه و آله در بحرين بود پس از شنيدن خبر ظهور پيامبر صلى الله عليه و آله 8 سال در آنجا ماند و پس از بازگشت به زادگاهش طائف، براى ملاقات با آن حضرت به مكه رفت.[2]از اين ملاقات هيچ گزارشى در دست نيست؛ همچنين گزارش شده است كه وى در هنگام ظهور اسلام در طائف بود[3]و از سر حسادت از گرويدن به اسلام رو بر مى‌تافت.[4]معلوم نيست آيا در سفر پيامبر به طائف با وى ملاقاتى داشته يا در طرد پيامبر از آن شهر چه نقشى داشته است. پس از جنگ بدر، در سفرى كه از شام به حجاز داشت‌[5]در محل بدر ضمن نكوهش پيامبر صلى الله عليه و آله‌[6]در رثاى كشته‌هاى قريش شعرى سرود[7]و پيامبر نقل و روايت آن را منع كرد.[8]اميّه پس از غزوه بدر همواره قريش را با اشعارش بر ضدّ پيامبر صلى الله عليه و آله تحريك مى‌كرد.[9]در هنگام عزيمت رسول خدا صلى الله عليه و آله براى حجة الوداع، پيامبر پس از شنيدن اشعار اميّه، آن اشعار را به اسلام بسيار نزديك دانست.[10]اين گزارش چندان قابل اعتماد نيست، زيرا بر اين اساس استوار است كه انتساب آن اشعار را به اميه صحيح بدانيم.
معروف است كه اميّه در سال نهم هجرى در حال كفر در طائف از دنيا رفت.[11]گويا در گذشت او پيش از مسلمان شدن ثقيف‌[12]و نيز بعد از غزوه حنين‌[13]و هنگام محاصره طائف بوده است.[14]
اميّه در متون متأخر:
اميّه از شخصيتهاى برجسته عصر خويش است كه كافر از دنيا رفت؛ اما به سبب اشعار منسوب به وى مورد توجه قرار گرفت. غالب اطلاعات مربوط به او را بايد در منابع ادبى و منابع متأخر شرح حال‌نگارى چون اغانى، وفيات الاعيان و تاريخ مدينة دمشق جويا شد.
اشعار وى در استدلالها و استشهادهاى ادبى و تفسيرى مورد توجه عالمان و بزرگان‌[1]. دلائل النبوه، ج 2، ص 116- 117؛ تاريخدمشق، ج 9، ص 264- 265
[2]. همان، ج 9، ص 285
[3]. تاريخ دمشق، ج 9، ص 265
[4]. مجمع البيان، ج 5- 6، ص 768
[5]. الاعلام، ج 2، ص 23
[6]. السيرة النبويه، ج 2، ص 30- 33
[7]. مجمع البيان، ج 6، ص 768- 769؛الاصابه، ج 1، ص 385 (8) (9) 6-. الوافى بالوفيات، ج 9، ص 226
[10]. المعارف، ص 60؛ تاريخ دمشق، ج 9، ص272؛ بلوغ الارب، ج 3، ص 121 (11) (12) 9-. الاصابه، ج 1، ص 385- 386
[13]. الوافى بالوفيات، ج 9، ص 228
[14]. الاصابه، ج 1، ص 386


صفحه 383

قرار مى‌گرفت؛[1]زمخشرى در باب حمد و ثناء[2]و در باب آسمان، ستارگان، عرش و كرسى،[3]جهنم و اهوال آن به بخشهايى از اشعار اميّه استشهاد كرده است.[4]
براساس گزارش شوقى ضيف، شولتهس مجموعه‌اى از ابيات وى را گردآورد و با ترجمه آلمانى در 1911 ميلادى منتشر ساخت. بشيريموت نيز در 1936 ميلادى مجموعه‌اى از اشعار وى را با عنوان «ديوان اميه» به چاپ رساند. اشعار منسوب بدو درباره موضوعاتى چون آفرينش آسمانها و زمين، ستارگان، عرش، پيدايش هستى، خدا، مرگ و فنا، رستاخيز، عذاب و ثواب و نيز قصص انبيا و پيامبرانى چون آدم، نوح، ابراهيم، موسى و عيسى عليهم السلام و نيز از فرعون، مريم، بلقيس، ذوالقرنين، لوط، عاد و ... است.[5]داستانهاى نقل شده از او كاملًا مبالغه‌آميز است، به‌گونه‌اى كه نشان مى‌دهد او در آشنايى با زبان حيوانات همسنگ سليمان نبى بوده است.[6]افسانه‌هاى اغراق‌آميزى در باره او گفته‌اند؛ مانند اينكه كبوترانى سينه او را شكافتند تا براى نبوت پاك كنند؛ اما نبوت را از آن او ندانستند.[7]برخى هم بر اين باور بودند كه چنانچه پيامبر ظهور نمى‌كرد قبيله ثقيف مدعى نبوت اميّه مى‌شد.[8]
برخى از مستشرقان متقدم، قائل به تشابه مضامين اشعار اميّه و قرآن و مدعى تأثيرپذيرى پيامبر از اميّه شده‌اند، چنان‌كه با ملاحظه اشعار اميّه پنداشتند كه يكى از مآخذ و منابع قرآن را يافته‌اند[9]و برخى ديگر قرآن و اشعار اميّه را برگرفته از تورات و انجيل دانسته‌اند.[10]در مقابل، مستشرقان ديگرى، آن دسته از اشعار اميّه را كه در آنها باورهاى قرآنى انعكاس يافته، متعلق به او ندانسته‌اند، چنان‌كه بروكلمن جز[1]. تاريخ دمشق، ج 9، ص 274- 276
[2]. ربيع الابرار، ج 2، ص 207
[3]. ربيع الابرار، ج 1، ص 125- 126
[4]. همان، ص 190
[5]. العصرالجاهلى، ص 395- 396
[6]. الوافى بالوفيات، ج 9، ص 226- 227؛تاريخ دمشق، ج 9، ص 273- 285
[7]. الاغانى، ج 4، ص 132
[8]. الاشتقاق، ص 184
[9]. العصر الجاهلى، ص 396
[10]. المفصل، ج 6، ص 492- 495


صفحه 384

سروده اميّه براى كشته‌هاى بدر را باور ندارد.[1]شوقى ضيف نيز مدعى است قصاصان و روات به اميه فراوان دروغ بسته‌اند و اساساً ديوان اميّه را براى شناخت آيين عرب جاهلى فاقد اعتبار مى‌داند[2]، افزون بر اين چنانچه سخنان پيامبر با سخنان اميّه شباهت داشت، قريش در مبارزه با اسلام بدان اشاره مى‌كردند يا حداقل خود اميّه بدان اعتراض مى‌كرد.
از طرف ديگر مضامين قرآن با تورات و انجيل شباهت كمترى دارد[3]، بر اين اساس قطعا اشعارى با ساختار و مفاهيم جديد قرآنى به اميه نسبت داده شده است.
برخى تقرب به حجاج ثقفى را انگيزه جعل دانسته‌اند تا از اين طريق نزد امير كوفه منزلت يابند.[4]محققان ديگر معتقدند وارد شدن آن مفاهيم، مقوله‌ها و باورها در شعر* اميه بايد كار كسانى باشد كه در دوره اسلامى مى‌زيسته‌اند و اين مفاهيم و باورها را در ذهن خود داشته‌اند و به قصد خدمت به اسلام، آنها را از زبان اميه نقل كرده‌اند تا با اتكا به آگاهيهاى غيبى، از نزديكى ظهور حضرت رسول صلى الله عليه و آله سخن گفته و ظهورش را بشارت دهند.[5]
در هر صورت ما افراط دروغپردازان و تفريط بروكلمن را نمى‌پذيريم و اذعان داريم كه وى اشعارى در موضوع زهد[6]و احياناً نظاير آن سروده است و در صورتى كه گزارش مربوط به گفت‌وگوى پيامبر با خواهر اميّه، فارعَه را بپذيريم (در ادامه مى‌آيد) در او نشانه‌هايى از هدايت ديده مى‌شد؛ اما حسادت و عصبيت، وى را در كفر نگه داشت.
اميّه در شأن نزول:
ابن‌اثير در ضمن شرح حال فارعَه خواهر اميّه، سخن پيامبر صلى الله عليه و آله درباره اميّه را يادآور شده است:«كان مَثَل أخيك كمثل الذي آتاه اللّه آياته فانسلخ منها ...»[7]، بر اين اساس‌(1) (2) 1-. تاريخ الادب العربى، ج 1، ص 113
[3]. المفصل، ج 6، ص 493
[4]. همان، ص 495- 496؛ تاريخ صدر اسلام، ص146- 148
[5]. تاريخ صدر اسلام، ص 146- 148
[6]. الاغانى، ج 4، ص 125؛ تاريخ دمشق، ج9، ص 273
[7]. اسدالغابه، ج 7، ص 211


صفحه 385

پيامبر اميّه را همچون بلعم باعورا دانسته كه خداوند آياتى به وى نشان داد؛ امّا او از آن بهره نبرد و با اينكه بنا بر روايت مشهور آيه درباره بلعم نازل شده؛ امّا برخى مفسران با ذكر رواياتى خواسته‌اند آيه را در شأن اميّه بدانند[1]:«واتلُ عَلَيهِم نَبَا الَّذى ءاتَينهُ ءايتِنا فَانسَلَخَ مِنها ...و خبر آن‌كس را كه آيات خود را به او داده بوديم براى آنان بخوان كه از آن عارى گشت». (اعراف/ 7، 175) بخشى از راويان، شاعران مشركى را كه با سرودن اشعار و حكايت قصص به رويارويى پيامبر مى‌رفتند يا با شعر خود پيامبر و اصحابش را هجو مى‌كردند مصداق آيه 224- 225 سوره شعراء دانسته و در اين زمينه از شعراى متعددى چون اميّه نام برده‌اند[2]:«والشُّعَراءُ يَتَّبِعُهُمُ الغاوون الَم تَرَ انَّهُم فى كُلّ وادٍ يَهيمون‌و شاعران را گمراهان پيروى مى‌كنند. آيا نديده‌اى كه آنان در هر واديى سرگردان‌اند».
امام سجاد عليه السلام يكى از مصاديق آيه 31 زخرف/ 43 را اميّه دانسته و ذيل آيه بعدى فرمودند:
اگر اختيار به قريش واگذار شده بود هر آينه اميّه يا عروة بن مسعود را براى پيامبرى برمى‌گزيدند[3]:«و قالوا لَولا نُزّلَ هذا القُرءانُ عَلى‌ رَجُلٍ مِنَ القَريَتَينِ عَظيم اهُم‌ يَقسِمونَ ...و گفتند: چرا قرآن بر يكى از بزرگان دو شهر (مك* ه و طائف*) نازل نشده است».
در ذيل آيات 14 نمل/ 27 و 89 بقره/ 2 كه از انكار و جحد كافران سخن به ميان آمده است تنها ابوحيان به داستان اميّه و احبار يهود اشاره مى‌كند.[4]
منابع‌
اسد الغابة فى معرفة الصحابه؛ الاشتقاق؛ الاصابة فى تمييز الصحابه؛ الاعلام؛ الاغانى؛ انساب الاشراف؛ بحرالعلوم، سمرقندى؛ البحر المحيط فى التفسير؛ بلوغ الارب فى معرفة احوال العرب؛ تاريخ الادب العربى (ادب صدر اسلام)؛ تاريخ الادب العربى (العصر الجاهلى)؛ تاريخ صدر الاسلام والدولة الامويّه؛ تاريخ مدينة دمشق؛ تاريخ يحيى بن معين؛ تحف العقول عن‌[1]. جامع البيان، مج 6، ج 9، ص 162- 165؛تفسيرسمرقندى، ج 1، ص 583؛ تاريخ دمشق، ج 9، ص 265- 266
[2]. مجمع البيان، ج 7، ص 325؛ تفسيرقرطبى، ج 13، ص 102؛ روض‌الجنان، ج 14، ص 366
[3]. تحف العقول، ص 465
[4]. البحر المحيط، ج 5، ص 311


صفحه 386

آل‌الرسول صلى الله عليه و آله؛ جامع‌البيان عن تأويل آى القرآن؛ جمهرة انساب العرب؛ دلائل‌النبوة و معرفة احوال صاحب الشريعه؛ ربيع الابرار و نصوص الاخبار؛ روض‌الجنان و روح‌الجنان؛ سمط اللآلى؛ السيرة النبويه، ابن هشام؛ الشعر و الشعراء؛ طبقات الشعراء؛ كتاب الحيوان؛ مجمع‌البيان فى تفسير القرآن؛ المعارف؛ المفصل فى تاريخ العرب قبل‌الاسلام؛ المنتظم فى تاريخ الملوك والامم؛ الوافى بالوفيات.


صفحه 387


اميّة بن خَلَف‌
عليرضا ايمانى مقدم‌
اميّة بن خَلَف: امية بن خلف جُمَحى قريشى از مخالفان برجسته پيامبر
وى از اشراف طايفه بنى‌جُمَح‌[1]و از سروران آن به شمار مى‌رفت و به «غِطريف» يعنى بزرگ بزرگان اشتهار داشت.[2]گفته‌اند كه او در عصر جاهلى ديگ سنگى مى‌فروخته‌[3]و در جنگ فجار دوم (يا چهارم)[4]فرماندهى تيره بنى‌جُمح را عهده‌دار بوده است‌[5]؛ همچنين برخى او، پدر، برادر و فرزندش را از سخاوتمندان عصر جاهلى برشمرده‌اند.[6]پس از بعثت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله او از مخالفان سرسخت آن حضرت شد و براى جلوگيرى از گسترش اسلام با سخت‌كوشى و پشتكار فراوان در تمامى مراحل برخورد قريش با پيامبر صلى الله عليه و آله، همراه آنان بود و به شيوه‌هاى گوناگون در آزار حضرت كوشيد. استهزا و عيبجويى از پيامبر صلى الله عليه و آله‌[7]و مجادله با آن حضرت‌[8]، تحريك ديگران به بازگشت از اسلام و رها كردن پيامبر صلى الله عليه و آله‌[9]در دستور كار وى قرار داشت.
به گفته مورخان وى چندين بار به سراغ ابوطالب عليه السلام رفت يا ديگران را نزد وى فرستاد و از او خواست تا برادرزاده‌اش را از تبليغ رسالت خويش باز دارد.[10]وى از جمله 7 نفرى بود كه پس از جسارت ابوجهل به پيامبر صلى الله عليه و آله در مقام ابراهيم حضرت رو به كعبه آنان را[1]. النسب، ص 212؛ المحبر، ص 140؛ اللباب،ج 1، ص 198
[2]. المنمق، ص 332؛ جمهرة انساب‌العرب، ص159
[3]. المعارف، ص 576؛ المفصل، ج 4، ص 125
[4]. المنمق، ص 171
[5]. الاغانى، ج 22، ص 67
[6]. المحبر، ص 140
[7]. السيرةالنبويه، ج 1، ص 356؛الدرالمنثور، ج 3، ص 252
[8]. التحرير والتنوير، ج 10، ص 175
[9]. جامع البيان، مج 11، ج 19، ص 11- 12
[10]. السير والمغازى، ص 236


صفحه 388

نفرين كرد[1]؛ همچنين وى از عوامل مؤثر در توطئه‌هاى مشركان مكه بر ضدّ رسول خدا صلى الله عليه و آله بود؛ از جمله در نشست مشورتى دارالندوه، در سال سيزدهم بعثت و اتخاذ تصميم به قتل آن حضرت‌[2]، محاصره خانه پيامبر صلى الله عليه و آله در ليلة المبيت*[3]و تعقيب آن حضرت تا دهانه غار ثور[4]حضور داشت.
اميه در آزار مسلمانان از هيچ كوششى فرو گذار نكرد؛ از جمله براى بازگرداندن برده مسلمان شده خود بلال* حبشى از اسلام روزها او را روى ريگهاى داغ زير تابش شديد خورشيد به پشت مى‌خوابانيد و سنگ بزرگى بر سينه‌اش مى‌نهاد و مى‌گفت: تا از مسلمانى دست برندارى همين‌گونه خواهى ماند و او با تكرار «احَد احَد» بر اعتقاد توحيدى خود پاى مى‌فشرد.[5]او يكى از پسرعموهاى خود (عثمان بن مظعون) را نيز به سبب اسلام آوردن آزار مى‌داد.[6]
تاريخنگاران و مفسّران او را از مصاديق «مستهزئين» برشمرده‌اند كه همراه با وليد بن مغيره و ابوجهل‌بن‌هشام پيامبر صلى الله عليه و آله را مسخره مى‌كردند[7]و نيز از «مقتسمين» دانسته‌اند كه هر ساله در موسم حجّ با تقسيم وروديهاى مكه مردم را از گرايش به پيامبر صلى الله عليه و آله باز مى‌داشتند.[8]به گفته ابن اثير، اميّه و برادرش ابىّ بن خلف بدترين آزار دهندگان پيامبر صلى الله عليه و آله و تكذيب كنندگان وى بودند.[9]
سرانجام سران مشرك قريش از جمله اميّة بن خلف، ابوجهل، عتبه، شيبه و شمارى ديگر به منظور يافتن راه چاره‌اى براى جلوگيرى از گسترش اسلام در دارالندوه جمع شدند و در اين جلسه پيشنهادهايى مانند تبعيد، حبس و قتل پيامبر صلى الله عليه و آله ارائه شد[1]. السير والمغازى، ص 211
[2]. مجمع‌البيان، ج 2، ص 826؛ سبل الهدى،ج 3، ص 231
[3]. الطبقات، ج 1، ص 176
[4]. سبل الهدى، ج 3، ص 241
[5]. السيرةالنبويه، ج 1، ص 318
[6]. همان، ص 332
[7]. السير والمغازى، ص 211؛ الدرالمنثور،ج 3، ص 252
[8]. المحبر، ص 160؛ تفسير قرطبى، ج 10، ص39
[9]. الكامل، ج 2، ص 72