رؤيا كسى را مشاهده كرده كه از مرگ اميّه و عدهاى از بزرگان مكه خبر مىدهد.[1]
در جنگ بدر، اميه با كشتن 9 شتر در يك وعده و اطعام تمامى سپاه شرك[2]از اطعام كنندگان سپاه شرك شناخته شده است.[3]كنيز او نيز به همراه ساره و عزّه كنيزان عمرو بن هاشم و اسود بن مطّلب، براى ترغيب سپاه قريش به رويارويى با مسلمانان آواز مىخواند و دايره مىنواخت.[4]
سرانجام اميّه به همراه پسرش به اسارت دوست قديمى خود عبدالرحمان بن عوف كه به گردآورى غنيمت و باز كردن زره كشتگان مشغول بود درآمد. اميّه گفت: اگر من و فرزندم را به اسارت بگيرى و مانع كشته شدن ما شوى براى آزادى خود شتران پر شير فديه خواهيم داد كه از جمعآورى زره براى تو سودمندتر است.[5]
عبدالرحمان آن دو را به طرف ستاد فرماندهى پيامبر مىبرد كه ناگهان چشم بلال به وى افتاد و با فرياد به اينكه او همان اميّه سردمدار كفر است انصار را به كشتن آن دو تحريك كرده، مكرّر مىگفت: نجات نيابم اگر او زنده بماند. گزارشها در خصوص قتل و قاتل وى متفاوت است؛ به موجب گزارشى حُباب بن مُنذر و خُبَيبَ بن يساف (اساف) به تحريك بلال بدانها حملهور شده، و بدون اطلاع پيامبر صلى الله عليه و آله آن دو را از پاى درآوردند و تلاش عبدالرحمان عوف براى زنده ماندن آنان بىنتيجه ماند.[6]ضمن آنكه هنوز درباره اسيران تصميم قطعى گرفته نشده بود.[7]شايد وى در لحظات پايانى جنگ كشته شده باشد.
پيامبر صلى الله عليه و آله دست خبيب قاتل اميّه را كه در درگيرى با وى از شانه قطع شده بود التيام بخشيد و او بعدها با دختر اميّه ازدواج كرد.[8]
برخى نيز قتل اميّه و فرزندش على را به بلال و مردى انصارى نسبت دادهاند.[9][1]. السيرةالنبويه، ج 2، ص 618؛ المنمق، ص338
[2]. همان، ص 665؛ تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 45
[3]. المحبر، ص 162؛ المنمق، ص 389؛المعارف، ص 154
[4]. المغازى، ج 1، ص 39
[5]. همان، ص 82؛ السيرة النبويه، ج 2، ص631- 632
[6]. المغازى، ج 1، ص 83؛ السيرةالنبويه، ج2، ص 632
[7]. الصحيح من سيره، ج 5، ص 116- 119
[8]. المغازى، ج 1، ص 83
[9]. الاشتقاق، ص 129
با كشتهشدن آن دو عبدالرحمان عوف اظهار تأسف كرده، مىگفت: زرههايم از دست رفت و اسيرم نيز كشته شد.[1]
هنگام دفن اجساد مشركان، جنازه اميّه در داخل زره باد كرده بود و بر اثر جابهجايى متلاشى مىشد، ازاينرو بدن او را همانجا با سنگ و خاك پوشاندند.[2]
أميّه در شأن نزول:
مفسّران در ذيل آياتى پر شمار از وى ياد كردهاند كه در بيشتر موارد نام اميه به همراه گروهى از سران قريش يا سردمداران شرك ذكر شده؛ ولى در چند مورد مفاد آيات تنها بر وى تطبيق شده است كه بدين شرح است:
1. مفسران در ذيل آيه 28 كهف/ 18 كه پيامبر صلى الله عليه و آله را موظف مىسازد تا همواره با كسانى باشد كه هر صبح و شام پروردگار خويش را خوانده و تنها رضاى او را مىطلبند و از آنان چشم برنتابد، گفتهاند كه اميّه از آن حضرت مىخواست تا ياران بىبضاعت خود را از گرد خويش بپراكند تا بزرگان مكه و در پى آن ساير مردم به حضرت بگروند. خداوند پيامبرش را از پيروى كسانى كه قلبشان از ياد خدا غافل گشته و مطيع هواى نفس خويش گرديده و دچار افراطاند باز مىدارد[3]:«واصبِر نَفسَكَ مَعَ الَّذينَ يَدعونَ رَبَّهُم بِالغَدوةِ والعَشىّ يُريدونَ وَجهَهُ ولا تَعدُ عَيناكَ عَنهُم تُريدُ زينَةَ الحَيوةِ الدُّنيا ولا تُطِع مَن اغفَلنا قَلبَهُ عَن ذِكرِنا واتَّبَعَ هَوهُ وكانَ امرُهُ فُرُطا».(كهف/ 18، 28)
2. طبرسى براساس نقلى از حسن، آيات پايانى يس/ 36 را درباره اميّة بن خلف شمرده، سپس در صحت آن ترديد كرده است. او تكّه استخوانى پوسيده را از گورستان برداشت و نزد پيامبر آورد و به استهزا و انكار گفت: چه كسى اين استخوانهاى پوسيده را زنده مىكند:«اوَ لَم يَرَ الانسنُ انّا خَلَقنهُ مِن نُطفَةٍ فَاذا هُوَ خَصيمٌ مُبين* وضَرَبَ لَنا مَثَلًا[1]. الاشتقاق، ص 129
[2]. السيرةالنبويه، ج 2، ص 638
[3]. كشف الاسرار، ج 5، ص 680- 681؛ تفسيرقرطبى، ج 10، ص 255
ونَسِىَ خَلقَهُ قَالَ مَن يُحىِ العِظمَ وهِىَ رَميم». (يس/ 36، 77- 78) خداوند در پاسخ او به پيامبرش مىفرمايد: بگو همان كسى كه آن را نخستين بار آفريد دوباره زنده خواهد كرد و او به هر آفريدهاى داناست:«قُل يُحييهَا الَّذى انشَاها اوَّلَ مَرَّةٍ وهُوَ بِكُلّ خَلقٍ عَليم».
(يس/ 36، 79)[1]
3. پس از گزارش پيامبر صلى الله عليه و آله از زندگى پس از مرگ و حشر مردگان برخى از مشركان از جمله اميّه اين سخن را برنتافته و به انكار آن برخاستند. خداوند در آيات 66- 67 مريم/ 19 در نقل گفته آنان فرمود:«ويَقولُ الانسنُ اءِذا ما مِتُّ لَسَوفَ اخرَجُ حَيّا* اوَ لا يَذكُرُ الانسنُ انّا خَلَقنهُ مِن قَبلُ ولَم يَكُ شَياو انسان مىگويد: آيا وقتى بميرم راستى زنده از قبربيرون آورده مىشوم؟ آيا انسان به ياد نمىآورد كه ما او را قبلًا آفريدهايم و حال آنكه چيزى نبوده است؟» (مريم/ 19، 66- 67) بلنسى براساس نقلى از جرجانى احتمال داده است كه مراد از انسان در اين آيه اميّة بن خلف باشد.[2]
4. به گفته مقاتل اميّة بن خلف، يتيمى به نام قُدامَة بن مظعون در خانه خود نگه مىداشت كه از دادن حق او خوددارى مىكرد، ازاينرو آيات 15- 17 فجر/ 89 در نكوهش او فرود آمد:«فَامَّا الانسنُ اذا مَا ابتَلهُ رَبُّهُ فَاكرَمَهُ و نَعَّمَهُ فَيَقولُ رَبّى اكرَمَن* و امّا اذا ما ابتَلهُ فَقَدَرَ عَلَيهِ رِزقَهُ فَيَقولُ رَبّى اهنَن* كَلّا بَل لا تُكرِمونَ اليَتيم».گفتهاند:
مراد از انسان در اين آيات اميّه است كه خداوند پندار او را تخطئه كرده و مىفرمايد: شما يتيمان را گرامى نمىداريد.[3]
در ادامه همين آيات، ميبدى براساس قرائتى، نزول آيات 25- 26 همين سوره را درشأن اميّة بن خلف نقل كرده است:«فَيَومَذٍ لا يُعَذّبُ عَذابَهُ احَد* و لا يوثِقُ وثاقَهُ احَددر آن روز خداوند كسى را همانند عذاب وى معذّب نسازد و هيچكس را چون او دربند نكشد».[4](فجر/ 89، 25- 26)
5. برخى از مفسران مراد از آيه«و امّا مَن بَخِلَ واستَغنى* وكَذَّبَ بِالحُسنى* فَسَنُيَسّرُهُ لِلعُسرى»(ليل/ 92، 8- 10) را كه درباره بخيلان و تكذيبكنندگان پاداش الهى[1]. مجمعالبيان، ج 8، ص 678؛مبهماتالقرآن، ج 2، ص 397؛ زادالمسير، ج 7، ص 41
[2]. مبهمات القرآن، ج 2، ص 198
[3]. همان، ص 712؛ كشفالاسرار، ج 10، ص488
[4]. كشفالاسرار، ج 10، ص 489
است، اميّة بن خلف دانستهاند كه بخل مىورزيد و از ايمان به پيامبر اظهار بىنيازى و بلال را شكنجه مىكرد.[1]
6. همچنين به گزارش زمخشرى آيات 15- 16 همين سوره به اميه اشاره دارد كه پيامبر را تكذيب مىكرد و از گرايش به اسلام روى مىگرداند:«لا يَصلها الَّا الاشقى* الَّذى كَذَّبَ و تَوَلّىجز بدبختترين مردم كسى وارد آن آتشنمىشود؛ كسى كه آيات خدا راتكذيب و به آن پشت كرد».[2](ليل/ 92، 15- 16)
7. طبرسى بنابه نقلى آيه 17 عبس/ 80 را نيز درباره أميّة بن خلف دانسته است كه بر اثر ناسپاسى و شدّت كفر، نفرين شده است[3]:«قُتِلَ الانسنُ ما اكفَرَهكشته باد انسان، چه ناسپاس است».
8. بيشتر مفسران، در آيه«ارَءَيتَ الَّذى يَنهى* عَبدًا اذا صَلّىآيا ديدى كسى را كه هنگامى كه بندهاى به نماز مىايستد او را باز مىدارد» (علق/ 96، 9- 10) مراد از اين آيه را ابوجهل دانستهاند كه مانع نماز پيامبر صلى الله عليه و آله مىشد؛ ولى زمخشرى بر پايه سخنى از حسن بصرى اين آيه را درباره اميّة بن خلف گزارش كرده است كه سلمان را از نماز باز مىداشت[4]و چون مرگ اميّه پيش از گرايش سلمان به پيامبر صلى الله عليه و آله بوده است، اين گزارش نمىتواند صحيح باشد.
9. بلنسى براساس نقلى خطاب در«يايُّهَا الانسنُ ما غَرَّكَ بِرَبّكَ الكَريمهان اى انسان! چه چيزى تو را درباره پروردگار كريمت مغرور ساخته است» (انفطار/ 82، 6) را نيز بر اميّةبن خلف تطبيق داده؛ ولى خود به سبب عموميّت عنوان، اين احتمال را ضعيف شمرده است.[5]
امّا آياتى كه در ذيل آن از اميّه به همراه ديگران ياد شده بدين شرح است:
1. طبرى و ميبدى آوردهاند كه مراد از «فُلان» در آيه 28 فرقان/ 25 اميّة بن خلف و[1]. مبهمات القرآن، ج 2، ص 723؛ التحريروالتنوير، ج 15، ص 382
[2]. الكشاف، ج 4، ص 764
[3]. مجمع البيان، ج 10، ص 665
[4]. الكشاف، ج 4، ص 778
[5]. مبهمات القرآن، ج 2، ص 685
مقصود از «ظالم» در آيه قبل از آن عقبة بن ابىمعيط از دوستان صميمى اوست. هنگامى كه عقبه پيامبر صلى الله عليه و آله را به طعامى مهمان كرد آن حضرت پذيرش دعوت وى را به ايمان آوردن او مشروط كرد و او بدين منظور شهادتين گفت. چون اميّه مطلع شد عقبه را واداشت تا براى جبران كرده خويش به صورت آن حضرت آب دهان بيفكند. آيات 27- 28 فرقان/ 25 زبان حال عقبه در قيامت است كه از شدت حسرت دست به دندان گزيده، مىگويد: اى واى بر من! كاش فلان شخص گمراهرا به دوستى برنمىگزيدم[1]:«ويَومَ يَعَضُّ الظّالِمُ عَلى يَدَيهِ يَقولُ يلَيتَنِى اتَّخَذتُ مَعَ الرَّسولِ سَبيلا* يوَيلَتى لَيتَنى لَم اتَّخِذ فُلانًا خَليلا». قرطبى نيز آيه«الاخِلّاءُ يَومَذٍ بَعضُهُم لِبَعضٍ عَدُوٌّ»(زخرف/ 43، 67) را بنا به قولى درباره اين دو مىداند كه در دنيا دوستانى صميمى بودهاند و در آخرت دوستى آنان به دشمنى خواهد گراييد.[2]
2. چون اميّة بن خلف با مسخره كردن و استهزاى پيوسته پيامبر صلى الله عليه و آله و مسلمانان قلب آن حضرت را مىآزرد، مفسران و مورخان او را از مصاديق بارز «مستهزئين» در آيات پايانى سوره حجر دانستهاند[3]:«انّا كَفَينكَ المُستَهزِءين* الَّذينَ يَجعَلونَ مَعَ اللَّهِ الهًا ءاخَرَ فَسَوفَ يَعلَمونما شرّريشخندكنندگان را از تو برطرف خواهيم كرد؛ همانان كه با خدا معبودى ديگر قرار مىدهند، پس به زودى حقيقت رادرخواهند يافت».
(حجر/ 15، 95- 96)
3. بر پايه نقل سيوطى، روزى پيامبر صلى الله عليه و آله بر اميّة بن خلف، وليد بن مغيرة و ابوجهلبن هشام مىگذشت. آنان با استهزا* و تمسخر آن حضرت خشم ايشان را برانگيختند. خداوند آيه 10 انعام/ 6 را فرو فرستاد[4]و آنان را به سرنوشت شوم پيشينيان تهديد كرد:«و لَقَدِ استُهزِئَ بِرُسُلٍ مِن قَبلِكَ فَحاقَ بِالَّذينَ سَخِروا مِنهُم ما كانوا بِهِ يَستَهزِءونو با اين حال نگران نباشجمعى از پيامبران پيش از تو نيز به استهزا[1]. مبهمات القرآن، ج 2، ص 269؛جامعالبيان، مج 11، ج 19، ص 12؛ كشف الاسرار، ج 7، ص 27- 28
[2]. تفسير قرطبى، ج 8، ص 73
[3]. السير والمغازى، ص 211؛ مبهماتالقرآن، ج 2، ص 96
[4]. الدرالمنثور، ج 3، ص 252
گرفته شدند، پس سرانجام آنچه را كه ريشخند مىكردند عذاب الهىدامنگيرشان گرديد». (انعام/ 6، 10)
4. به گفته ميبدى نيز مرجع ضمير«يَأتيهِم»در آيه پنجم همين سوره اميّة بن خلف و دو تن ديگر از سران قريشاند كه پيامبر صلى الله عليه و آله را به مسخره مىگرفتند[1]:«فَقَد كَذَّبوا بِالحَقّ لَمّا جاءَهُم فَسَوفَ يَأتيهِم انبؤُا ما كانوا بِهِ يَستَهزِءونآنان هنگامى كه حقّ به سراغشان آمد تكذيب كردند؛ ولى به زودى حقيقت خبرهاى آنچه را كه به ريشخند مىگرفتند به آنان خواهد رسيد». (انعام/ 6، 5)
5. همچنين گفتهاند: اميّه از جمله بزرگان مشركى بود كه چون قرآن را مىشنيد از آن چيزى درنمىيافت و آن را افسانه پيشينيان مىشمرد. خداوند آيه 25 انعام/ 6 را درباره آنان نازل كرد[2]و از سنگينى گوشهاى وى و بسته بودن قلبش خبر داد:«و مِنهُم مَن يَستَمِعُ الَيكَ وجَعَلنا عَلى قُلوبِهِم اكِنَّةً ان يَفقَهوهُ وفى ءاذانِهِم وقرًا وان يَرَوا كُلَّ ءَايَةٍ لا يُؤمِنوا بِها حَتّى اذا جاءوكَ يُجدِلونَكَ يَقولُ الَّذينَ كَفَروا ان هذا الّا اسطيرُ الاوَّلين».
6. به روايت سدّى اميّة بن خلف از كسانى بود كه در واپسين روزهاى زندگانى ابوطالب نزد وى رفتند از پيامبر صلى الله عليه و آله به او شكايت كردند و از وى خواستند تا حضرت را از رسالتش باز دارد. چون پيامبر صلى الله عليه و آله خواستههاى آنان را شنيد فرمود: اگر شهادتين بر زبان جارى سازيد دست از شما برمىدارم؛ امّا آنها گفتند: خدايانمان پاسخ دشنامهاى تو را خواهند داد و ما نيز تو و خدايت را دشنام خواهيم داد. به گفته طبرى آيه 108 انعام/ 6 در اين باره نازل شد[3]و مسلمانان را از دشنام دادن به معبودان آنها باز داشت:«ولا تَسُبُّوا الَّذينَ يَدعونَ مِن دونِ اللَّهِ فَيَسُبُّوا اللَّهَ عَدوًا بِغَيرِ عِلمٍ كَذلِكَ زَيَّنّا لِكُلّ امَّةٍ عَمَلَهُم ثُمَّ الى رَبّهِم مَرجِعُهُم فَيُنَبّئُهُم بِما كانوا يَعمَلون».
7. برخى مفسران نزول آيه 30 انفال/ 8 را مربوط به نشست مشورتى قريش در دارالندوه مىدانند كه در سال سيزدهم بعثت در آستانه هجرت پيامبر صلى الله عليه و آله به مدينه[1]. كشف الأسرار، ج 3، ص 293
[2]. همان، ص 326؛ روضالجنان، ج 7، ص 257
[3]. جامعالبيان، مج 5، ج 7، ص 404
اميّة بن خلف و چند تن ديگر از سران قريش گرد هم جمع شدند تا براى جلوگيرى از پيشرفت سريع اسلام تدبيرى بينديشند. خداوند پيامبرش را از اين توطئه آگاه كرد.
على عليه السلام در بستر پيامبر صلى الله عليه و آله خوابيد و مكر الهى دامنگير مشركان گرديد[1]:«و اذ يَمكُرُ بِكَ الَّذينَ كَفَروا لِيُثبِتوكَ او يَقتُلوكَ او يُخرِجوكَ ويَمكُرونَ ويَمكُرُ اللَّهُ واللَّهُ خَيرُ المكِرين».
8. به گفته گروهى از مفسران مراد از «مقتسمين» در آيات 90- 91 حجر/ 15:
«كَما انزَلنا عَلَى المُقتَسِمين* الَّذينَ جَعَلوا القُرءانَ عِضين»12، 16 يا 17 نفر از قريش از جمله اميّة بن خلف هستند كه از سوى وليد بن مغيره مأموريت داشتند تا در موسم حجّ در وروديهاى مكه بايستند و با متهم كردن پيامبر صلى الله عليه و آله به كهانت، جنون، سحر، شعر و ديگر تهمتها مردم را از گرايش به اسلام بازدارند.[2]
9. همچنين برخى مراد از«ائِمَةَ* الكُفر»در آيه 12 توبه/ 9 را اميّة و ديگر سران شرك دانستهاند؛ ولى قرطبى و بلنسى به دليل نزول سوره برائت پس از فتح مكه يعنى زمانى كه بزرگان قريش اسلام آورده بودند و اميّه 6 يا 7 سال پيش از آن كشته شده بود، اين گفته را نمىپذيرند.[3]
10. سيوطى براساس روايتى از ابن عباس مىنويسد: اميّة بن خلف و ابوجهل و برخى ديگر از قريش به فتنه نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمده خواستند كه حضرت بتها را استلام كند تا آنان نيز اسلام آورند. خداوند در پاسخ درخواست آنان آيه 73 اسراء/ 17 را فرو فرستاد[4]:«و ان كادوا لَيَفتِنونَكَ عَنِ الَّذى اوحَينا الَيكَ لِتَفتَرِىَ عَلَينا غَيرَهُ واذًا لَاتَّخَذوكَ خَليلانزديك بود آنها تو را با وسوسههاى خوداز آنچه بر تو وحى كردهايم بفريبند تا غير آن را به ما نسبت دهى و در آن صورت تو را به دوستى خود برمىگزينند». امام رضا عليه السلام در حديثى اين آيه را از تعابير رمزى قرآن شمرده است كه گرچه خطاب به پيامبر صلى الله عليه و آله است؛ ولى ديگران منظورند. علامه طباطبايى نيز اين گزارش سيوطى را مورد نقد قرار داده است.[5][1]. مجمعالبيان، ج 2، ص 826؛مبهماتالقرآن، ج 1، ص 512
[2]. المحبر، ص 160؛ تفسير قرطبى، ج 5، ص39؛ روضالجنان، ج 11، ص 346
[3]. تفسير قرطبى، ج 4، ص 54؛ مبهماتالقرآن، ج 1، ص 536- 535
[4]. الدرالمنثور، ج 5، ص 318
[5]. الميزان، ج 13، ص 178
11. براساس آيات 90- 93 اسراء/ 17 مشركان مكه از جمله اميّة بن خلف پس از ناكامى در بازداشتن پيامبر صلى الله عليه و آله از رسالت خود با آن حضرت به گفتوگو نشسته و براى اسلام آوردن خود شرايطى نامعقول همانند روان ساختن چشمهاى، رفتن پيامبر صلى الله عليه و آله به آسمان و داشتن خانهاى از طلا و مانند آن قرار دادند[1]:«و قالوا لَن نُؤمِنَ لَكَ حَتّى تَفجُرَ لَنا مِنَ الارضِ يَنبوعا ... قُل سُبحانَ رَبّى هَل كُنتُ الّا بَشَرًا رَسولا».پيامبر صلى الله عليه و آله در پاسخ آنان به فرمان خداوند مىگويد: بگو: منزّه است پروردگار من. مگر من جز انسانى فرستاده خدا هستم؟
12. از ابن عباس روايت شده كه پيامبر صلى الله عليه و آله به لحاظ عدم بهرهگيرى بزرگان قوم خود از جمله اميّة بن خلف از خيرخواهيهاى او و پافشارى بر بدفرجامى خويش به سختى دچار غم و اندوه مىشد كه خداوند با فرو فرستادن آيه 6 كهف/ 18 آن حضرت را تسلّى داد[2]:«فَلَعَلَّكَ بخِعٌ نَفسَكَ عَلى ءاثرِهِم ان لَم يُؤمِنوا بِهذا الحَديثِ اسَفاگويى كه مىخواهى به سبب اعمال آنان خود را از شدت اندوه هلاك سازى، اگر به اين گفتار ايمان نياورند».
13. همچنين برخى از مفسران مراد از«مِنَ الناس»در آيه ذيل را اميّة بن خلف و چند تن از مشركان همفكرش دانستهاند[3]:«الَم تَرَوا انَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُم ما فِىالسَّموتِ وما فِى الارضِ واسبَغَ عَلَيكُم نِعَمَهُ ظهِرَةً وباطِنَةً ومِنَ النّاسِ مَن يُجدِلُ فِى اللَّهِ بِغَيرِ عِلمٍ ولا هُدًى ولا كِتبٍ مُنير». خداوند با اشاره به نعمتهاى ظاهرى و باطنى و در اختيار انسان قرار دادن آنچه در آسمانها و زمين است مىفرمايد: ولى بعضى از مردمان بدون هيچ دانش و هدايت و كتاب روشنگرى، درباره خدا مجادله مىكنند». (لقمان/ 31، 20)
14. در ذيل آيه 51 فصّلت/ 41:«و اذا انعَمنا عَلَىالانسنِ اعرَضَ ونَا بِجانِبِهِ واذا[1]. جامعالبيان، مج 9، ج 15، ص 205؛مبهماتالقرآن، ج 2، ص 136- 137
[2]. روحالمعانى، مج 9، ج 15، ص 296
[3]. التحرير والتنوير، ج 10، ص 175