بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 395

گرفته شدند، پس سرانجام آنچه را كه ريشخند مى‌كردند عذاب الهى‌دامنگيرشان گرديد». (انعام/ 6، 10)
4. به گفته ميبدى نيز مرجع ضمير«يَأتيهِم»در آيه پنجم همين سوره اميّة بن خلف و دو تن ديگر از سران قريش‌اند كه پيامبر صلى الله عليه و آله را به مسخره مى‌گرفتند[1]:«فَقَد كَذَّبوا بِالحَقّ‌ لَمّا جاءَهُم فَسَوفَ يَأتيهِم انبؤُا ما كانوا بِهِ يَستَهزِءون‌آنان هنگامى كه حقّ به سراغشان آمد تكذيب كردند؛ ولى به زودى حقيقت خبرهاى آنچه را كه به ريشخند مى‌گرفتند به آنان خواهد رسيد». (انعام/ 6، 5)
5. همچنين گفته‌اند: اميّه از جمله بزرگان مشركى بود كه چون قرآن را مى‌شنيد از آن چيزى درنمى‌يافت و آن را افسانه پيشينيان مى‌شمرد. خداوند آيه 25 انعام/ 6 را درباره آنان نازل كرد[2]و از سنگينى گوشهاى وى و بسته بودن قلبش خبر داد:«و مِنهُم مَن يَستَمِعُ‌ الَيكَ وجَعَلنا عَلى‌ قُلوبِهِم اكِنَّةً ان يَفقَهوهُ وفى ءاذانِهِم وقرًا وان يَرَوا كُلَّ ءَايَةٍ لا يُؤمِنوا بِها حَتّى‌ اذا جاءوكَ يُجدِلونَكَ يَقولُ الَّذينَ كَفَروا ان هذا الّا اسطيرُ الاوَّلين».
6. به روايت سدّى اميّة بن خلف از كسانى بود كه در واپسين روزهاى زندگانى ابوطالب نزد وى رفتند از پيامبر صلى الله عليه و آله به او شكايت كردند و از وى خواستند تا حضرت را از رسالتش باز دارد. چون پيامبر صلى الله عليه و آله خواسته‌هاى آنان را شنيد فرمود: اگر شهادتين بر زبان جارى سازيد دست از شما برمى‌دارم؛ امّا آنها گفتند: خدايانمان پاسخ دشنامهاى تو را خواهند داد و ما نيز تو و خدايت را دشنام خواهيم داد. به گفته طبرى آيه 108 انعام/ 6 در اين باره نازل شد[3]و مسلمانان را از دشنام دادن به معبودان آنها باز داشت:«ولا تَسُبُّوا الَّذينَ يَدعونَ مِن دونِ اللَّهِ فَيَسُبُّوا اللَّهَ عَدوًا بِغَيرِ عِلمٍ كَذلِكَ زَيَّنّا لِكُلّ امَّةٍ عَمَلَهُم ثُمَّ الى‌ رَبّهِم مَرجِعُهُم فَيُنَبّئُهُم بِما كانوا يَعمَلون».
7. برخى مفسران نزول آيه 30 انفال/ 8 را مربوط به نشست مشورتى قريش در دارالندوه مى‌دانند كه در سال سيزدهم بعثت در آستانه هجرت پيامبر صلى الله عليه و آله به مدينه‌[1]. كشف الأسرار، ج 3، ص 293
[2]. همان، ص 326؛ روض‌الجنان، ج 7، ص 257
[3]. جامع‌البيان، مج 5، ج 7، ص 404


صفحه 396

اميّة بن خلف و چند تن ديگر از سران قريش گرد هم جمع شدند تا براى جلوگيرى از پيشرفت سريع اسلام تدبيرى بينديشند. خداوند پيامبرش را از اين توطئه آگاه كرد.
على عليه السلام در بستر پيامبر صلى الله عليه و آله خوابيد و مكر الهى دامنگير مشركان گرديد[1]:«و اذ يَمكُرُ بِكَ‌ الَّذينَ كَفَروا لِيُثبِتوكَ او يَقتُلوكَ او يُخرِجوكَ ويَمكُرونَ ويَمكُرُ اللَّهُ واللَّهُ خَيرُ المكِرين».
8. به گفته گروهى از مفسران مراد از «مقتسمين» در آيات 90- 91 حجر/ 15:
«كَما انزَلنا عَلَى المُقتَسِمين* الَّذينَ جَعَلوا القُرءانَ عِضين»12، 16 يا 17 نفر از قريش از جمله اميّة بن خلف هستند كه از سوى وليد بن مغيره مأموريت داشتند تا در موسم حجّ در وروديهاى مكه بايستند و با متهم كردن پيامبر صلى الله عليه و آله به كهانت، جنون، سحر، شعر و ديگر تهمتها مردم را از گرايش به اسلام بازدارند.[2]
9. همچنين برخى مراد از«ائِمَةَ* الكُفر»در آيه 12 توبه/ 9 را اميّة و ديگر سران شرك دانسته‌اند؛ ولى قرطبى و بلنسى به دليل نزول سوره برائت پس از فتح مكه يعنى زمانى كه بزرگان قريش اسلام آورده بودند و اميّه 6 يا 7 سال پيش از آن كشته شده بود، اين گفته را نمى‌پذيرند.[3]
10. سيوطى براساس روايتى از ابن عباس مى‌نويسد: اميّة بن خلف و ابوجهل و برخى ديگر از قريش به فتنه نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمده خواستند كه حضرت بتها را استلام كند تا آنان نيز اسلام آورند. خداوند در پاسخ درخواست آنان آيه 73 اسراء/ 17 را فرو فرستاد[4]:«و ان‌ كادوا لَيَفتِنونَكَ عَنِ الَّذى اوحَينا الَيكَ لِتَفتَرِىَ عَلَينا غَيرَهُ واذًا لَاتَّخَذوكَ خَليلانزديك بود آنها تو را با وسوسه‌هاى خوداز آنچه بر تو وحى كرده‌ايم بفريبند تا غير آن را به ما نسبت دهى و در آن صورت تو را به دوستى خود برمى‌گزينند». امام رضا عليه السلام در حديثى اين آيه را از تعابير رمزى قرآن شمرده است كه گرچه خطاب به پيامبر صلى الله عليه و آله است؛ ولى ديگران منظورند. علامه طباطبايى نيز اين گزارش سيوطى را مورد نقد قرار داده است.[5][1]. مجمع‌البيان، ج 2، ص 826؛مبهمات‌القرآن، ج 1، ص 512
[2]. المحبر، ص 160؛ تفسير قرطبى، ج 5، ص39؛ روض‌الجنان، ج 11، ص 346
[3]. تفسير قرطبى، ج 4، ص 54؛ مبهماتالقرآن، ج 1، ص 536- 535
[4]. الدرالمنثور، ج 5، ص 318
[5]. الميزان، ج 13، ص 178


صفحه 397

11. براساس آيات 90- 93 اسراء/ 17 مشركان مكه از جمله اميّة بن خلف پس از ناكامى در بازداشتن پيامبر صلى الله عليه و آله از رسالت خود با آن حضرت به گفت‌وگو نشسته و براى اسلام آوردن خود شرايطى نامعقول همانند روان ساختن چشمه‌اى، رفتن پيامبر صلى الله عليه و آله به آسمان و داشتن خانه‌اى از طلا و مانند آن قرار دادند[1]:«و قالوا لَن نُؤمِنَ لَكَ حَتّى‌ تَفجُرَ لَنا مِنَ الارضِ يَنبوعا ... قُل سُبحانَ رَبّى هَل كُنتُ الّا بَشَرًا رَسولا».پيامبر صلى الله عليه و آله در پاسخ آنان به فرمان خداوند مى‌گويد: بگو: منزّه است پروردگار من. مگر من جز انسانى فرستاده خدا هستم؟
12. از ابن عباس روايت شده كه پيامبر صلى الله عليه و آله به لحاظ عدم بهره‌گيرى بزرگان قوم خود از جمله اميّة بن خلف از خيرخواهيهاى او و پافشارى بر بدفرجامى خويش به سختى دچار غم و اندوه مى‌شد كه خداوند با فرو فرستادن آيه 6 كهف/ 18 آن حضرت را تسلّى داد[2]:«فَلَعَلَّكَ بخِعٌ نَفسَكَ عَلى‌ ءاثرِهِم ان لَم يُؤمِنوا بِهذا الحَديثِ اسَفاگويى كه مى‌خواهى به سبب اعمال آنان خود را از شدت اندوه هلاك سازى، اگر به اين گفتار ايمان نياورند».
13. همچنين برخى از مفسران مراد از«مِنَ الناس»در آيه ذيل را اميّة بن خلف و چند تن از مشركان همفكرش دانسته‌اند[3]:«الَم تَرَوا انَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُم ما فِى‌السَّموتِ وما فِى‌ الارضِ واسبَغَ عَلَيكُم نِعَمَهُ ظهِرَةً وباطِنَةً ومِنَ النّاسِ مَن يُجدِلُ فِى اللَّهِ بِغَيرِ عِلمٍ ولا هُدًى ولا كِتبٍ مُنير». خداوند با اشاره به نعمتهاى ظاهرى و باطنى و در اختيار انسان قرار دادن آنچه در آسمانها و زمين است مى‌فرمايد: ولى بعضى از مردمان بدون هيچ دانش و هدايت و كتاب روشنگرى، درباره خدا مجادله مى‌كنند». (لقمان/ 31، 20)
14. در ذيل آيه 51 فصّلت/ 41:«و اذا انعَمنا عَلَى‌الانسنِ اعرَضَ ونَا بِجانِبِهِ واذا[1]. جامع‌البيان، مج 9، ج 15، ص 205؛مبهمات‌القرآن، ج 2، ص 136- 137
[2]. روح‌المعانى، مج 9، ج 15، ص 296
[3]. التحرير والتنوير، ج 10، ص 175


صفحه 398

مَسَّهُ الشَّرُّ فَذو دُعاءٍ عَريض‌هرگاه به انسان غافل و بى‌خبرنعمت دهيم، روى مى‌گرداند و با حال تكبّر از حق دور مى‌شود؛ ولى هرگاه اندك ناراحتى به او برسد تقاضاى فراوان و مستمر براى برطرف شدن آن‌دارد» قرطبى ازابن عباس روايت كرده كه مراد اين آيه عتبه و شيبه (فرزندان ربيعه) و اميّة بن خلف است كه از اسلام روى گردانده و دورى گزيدند.[1]
15. همچنين در ذيل آيه 50 همين سوره نام اين سه تن به نكوهش در شمارى از تفاسير آمده است‌[2]:«ولَن اذَقنهُ رَحمَةً مِنّا مِن بَعدِ ضَرّاءَ مَسَّتهُ لَيَقولَنَّ هذا لى و ما اظُنُ‌ السّاعَةَ قامَةً و لَن رُجِعتُ الى‌ رَبّى انَّ لى عِندَهُ لَلحُسنى‌و اگر از جانب خود رحمتى پس از زيانى كه به او رسيده است بچشانيم قطعاً خواهد گفت: من سزاوار آنم و گمان ندارم كه رستاخيز بر پا شود و اگر هم به سوى پروردگارم باز گردانيده شوم، قطعاً نزد او برايم خوبى بهترخواهد بود ...». (فصّلت/ 41، 50)
16. به گفته برخى از مفسران مراد از كافران در آيه ذيل، سران قريش از جمله اميّه‌اند:
«و قالَ الَّذينَ كَفَروا لِلَّذينَ ءامَنوا لَو كانَ خَيرًا ما سَبَقونا الَيهِ واذ لَم يَهتَدوا بِهِ فَسَيَقولونَ هذا افكٌ قَديم‌و كسانى كه كافر شدند به آنان كه ايمان آورده‌اند گفتند: اگر اين دين خوب بود اينان بر ما پيشى نمى‌گرفتند، و چون بدان هدايت نيافته‌اند به زودى خواهند گفت: اين دروغى كهنه است». (احقاف/ 46، 11)
ميبدى در بيان شأن نزول اين آيه در تفسير سوره ليل مى‌نويسد: زنيره زنى بود كه چشمانى كم‌سو داشت. هنگامى كه مسلمان شد، عتبه و شيبه و اميّه و ديگر اشراف مشرك مكه به استهزاى او پرداخته و به خنده مى‌گفتند: اگر دين محمد صلى الله عليه و آله خيرى داشت، زنيره در گرايش به آن از ما سبقت نمى‌گرفت! سرانجام او بينايى خود را از دست داد و سران قريش به وى گفتند: لات و عزّى نور چشم تو را از بين بردند، چون با دين آنان مخالفت ورزيدى.
او پاسخ داد: سوگند به خدا آنها به من زيانى نرسانيده و نابينايم نساخته‌اند. پس از اين خداوند بينايى او را باز گرداند.[3]
17. چون اميّه از مطعمان (طعام دهندگان) لشكر كفر در جنگ بدر بود، آيه آغازين‌[1]. تفسير قرطبى، ج 8، ص 243
[2]. مبهمات القرآن، ج 2، ص 460
[3]. كشف الاسرار، ج 10، ص 517


صفحه 399

سوره محمد صلى الله عليه و آله درباره او و ديگر مطعمان نازل گشت:«الَّذينَ كَفَروا وصَدّوا عَن سَبيلِ اللَّهِ اضَلَّ اعملَهُم»(محمّد/ 47، 1) و آنان را بازدارندگان مردم از راه خدا ناميد و به تباهى و نابودى اعمالشان تهديد كرد. در روايتى از ابن عباس نام هر 12 نفر اين مطعمان از جمله اميّه آمده است.[1]
18. فخر رازى يكى از وجوه «مدثّر» ناميده شدن پيامبر صلى الله عليه و آله را در آغاز سوره 74 اين دانسته كه مشركان مكّه از جمله اميّه براى جلوگيرى از دعوت پيامبر صلى الله عليه و آله پس از اجتماع و گفت‌وگو نزد وليد بن مغيره، سرانجام تصميم گرفتند آن حضرت را ساحر بخوانند. چون اين گفته رواج يافت پيامبر صلى الله عليه و آله اندوهگين به خانه آمد و سر در گريبان فرو برد، پس اين آيات فرود آمد:«يايُّهَا المُدَّثّر* قُم فَانذِر ...هان اى ردا كشيده بر سر! برخيز و انذار كن ...» (مدثّر/ 74، 1- 7)[2]؛ ولى چون سوره مدثّر در ماههاى نخست بعثت (دوره دعوت غير علنى) و پيش از واكنش مشركان نازل شده است اين تطبيق بعيد مى‌نمايد.
19. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از گمراهى مردم رنج مى‌برد و هركس را كه اميد هدايتش مى‌رفت براى نجات او از كفر و شرك از هيچ كوششى دريغ نمى‌ورزيد و آيات متعددى در قرآن بيانگر اين معناست، ازاين‌رو برخى مفسران برآن‌اند كه آيات آغازين عبس/ 80 نيز در مورد آن حضرت نازل شده است كه براى هدايت اميّه و ديگر سران مشرك گرم گفت‌وگو با آنان بود و به عبدالله بن امّ مكتوم كه به مسجد درآمد توجّهى نكرد[3]، ازاين‌رو ميبدى آيات 5- 7 همين سوره را بر اميّه و ديگر سران شرك منطبق دانسته است:«امّا مَنِ استَغنى‌* فَانتَ لَهُ تَصَدّى‌* و ما عَلَيكَ الّا يَزَّكّى‌كسى كه خود را بى‌نياز مى‌پندارد تو بدو مى‌پردازى، در حالى‌كه اگر پاك نگردد بر تو مسئوليتى نيست».[4]
برخى مفسران ظاهر آيات را دال بر عتاب پيامبر صلى الله عليه و آله ندانسته و عبوس را از صفات آن حضرت نمى‌دانند.[5][1]. كشف الاسرار، ج 9، ص 176- 177
[2]. التفسير الكبير، ج 10، ص 696
[3]. جامع‌البيان، مج 15، ج 30، ص 65؛ مجمعالبيان، ج 10، ص 664؛ مبهمات‌القرآن، ج 2، ص 677
[4]. كشف‌الاسرار، ج 10، ص 382
[5]. الميزان، ج 20، ص 203


صفحه 400

20. در شأن نزول سوره‌همزه/ 104 مى‌نويسند: اين سوره در شأن كافران مكّه فرود آمد. وليد بن مغيره، اميّة بن خلف و أخنس بن شريق كه بر رهگذر مصطفى صلى الله عليه و آله و ياران او مى‌نشستند و ناسزا مى‌گفتند و با چشم و ابرو اشاره مى‌كردند، گاه روياروى طعن زده و گاهى از پشت سر عيب مى‌جستند. خداوند با فرو فرستادن اين سوره به نكوهش آنان پرداخت و فرجام شوم آنان را بيان كرد[1]:«ويلٌ لِكُلّ هُمَزَةٍ لُمَزَه* الَّذى جَمَعَ مالًا و عَدَّدَه‌* يَحسَبُ انَّ مالَهُ اخلَدَه* كَلّا لَيُنبَذَنَّ فِى الحُطَمَه»واى بر هر بدگوى عيبجويى كه مالى گرد آورده و بر شمردش. پندارد كه مالش او را جاويد كرده؛ ولى نه، قطعاً در آتش خُرد كننده فرو افكنده خواهد شد». (همزه/ 104، 1- 4) ابوحيّان به نقل از سهيلى و ابن اسحاق اين سوره را تنها در مورد اميّة بن خلف دانسته و تأكيد كرده است كه هرچند لفظ آيه عامّ است؛ ولى خداوند در اين آيات به بيان اوصاف شخصى معيّن پرداخته و از او خبر داده است.[2]
21. مفسران و تاريخنگاران در شأن نزول سوره كافرون/ 109 از ابن اسحاق روايت كرده‌اند كه اميّة بن خلف به همراه گروهى از سران شرك نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمده از وى خواستند تا بتهاى آنان را بپرستد و در عوض آنان هم خدا را بپرستند و بدين وسيله در امور عبادى همديگر شريك شوند. خداوند اين سوره را كه پاسخ منفى و صريحى به خواسته آنان بود فرو فرستاد[3]:«قُل يايُّهَا الكفِرون* لا اعبُدُ ما تَعبُدون* و لا انتُم‌ عبِدونَ ما اعبُد* و لا انا عابِدٌ ما عَبَدتُم* ولا انتُم عبِدونَ ما اعبُد* لَكُم دينُكُم ولِىَ دين»بگو: هان اى كافران! آنچه را شما مى‌پرستيد من نمى‌پرستم و نه شما آنچه را مى‌پرستم مى‌پرستيد و نه من هرگز آنچه را شما پرستش كرده‌ايد مى‌پرستم و نه شما آنچه را من مى‌پرستم پرستش مى‌كنيد. اكنون كه چنين است‌آيين شما براى خودتان و آيين‌[1]. كشف الاسرار، ج 10، ص 609
[2]. البحرالمحيط، ج 10، ص 540- 541؛مبهمات‌القرآن، ج 2، ص 741
[3]. جامع‌البيان، مج 15، ج 30، ص 430؛تاريخ طبرى، ج 1، ص 550؛ البحرالمحيط، ج 10، ص 558


صفحه 401

من براى خودم». (كافرون/ 109، 1- 6)
22. همچنين به گفته برخى مورخان و مفسران، آيات نخستين سوره ص/ 38 كه درباره انكار معاد توسط سران قريش است نيز به همين جريان اشاره دارد و گفته‌اند كه اميّه جزو آنان بوده است:«وانطَلَقَ المَلَا مِنهُم انِ امشوا واصبِروا عَلى‌ ءالِهَتِكُم انَّ هذا لَشَى‌ءٌ يُراد* ما سَمِعنا بِهذا فِى‌المِلَّةِ الأخِرَةِ ان هذا الَّا اختِلق‌و بزرگانشان روان شدند و گفتند: برويد و بر خدايانتان ايستادگى كنيد كه اين چيزى است كه خواسته‌اند تا شما را گمراه سازند. ما چنين چيزى را هرگز در آيين واپسين نشنيده‌ايم. اين تنها يك آيين ساختگى است».[1](ص/ 38، 6- 7)
منابع‌
الاشتقاق؛ الاغانى؛ البحر المحيط فى التفسير؛ تاريخ الامم و الملوك، طبرى؛ تاريخ اليعقوبى؛ تفسير التحرير و التنوير؛ التفسير الكبير؛ تفسير مبهمات القرآن؛ جامع‌البيان عن تأويل آى القرآن؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ جمهرة انساب العرب؛ الدرالمنثور فى التفسير بالمأثور؛ روح المعانى فى تفسير القرآن العظيم؛ روض‌الجنان و روح الجنان؛ زادالمسير فى علم التفسير؛ سبل الهدى و الرشاد؛ السيرة النبوية، ابن هشام؛ السير والمغازى؛ الصحيح من سيرة النبى الاعظم صلى الله عليه و آله؛ الطبقات الكبرى؛ الكامل فى‌التاريخ؛ كتاب النسب؛ مجمع‌البيان فى تفسير القرآن؛ المعارف؛ المغازى؛ المفصل فى تاريخ العرب قبل الاسلام؛ المنجد فى اللغه؛ المنمق فى اخبارالقريش؛ الميزان فى تفسير القرآن.[1]. السير والمغازى، ص 236- 237؛مجمع‌البيان، ج 4، ص 725؛ مبهمات القرآن، ج 2، ص 423فرهنگ و معارف قرآن،اعلام القرآن، 3جلد، مؤسسة بوستان كتاب - قم، چاپ: اول، 1385.اعلام القرآن ؛ ج‌2 ؛ ص402


صفحه 402


انجيل‌
على اسدى، محمد كاظم شاكر
انجيل: كتاب آسمانى عيسى مسيح عليه السلام‌
در زبان انگليسىِ معاصر، واژه"lepsoG" معادل «انجيل» به‌كار مى‌رود[1]كه اصل آن در انگليسىِ باستان"llepSdoG
" است.[2]اين كلمه نيز مركب از دو واژه انگلوساكسون"doG" و"llepS" و در مجموع به معناى «كلام الهى»،[3]يا «املاى خداوند»[4]يا «خبر خوش»[5]است. اين واژه خود برگردانِ واژه يونانى‌noilegnavE(إوانگليون) است كه در لاتين،muilegnavE(إوانجليوم) تلفظ مى‌شود. واژه اخير به زبانهاى فرانسوى، آلمانى، ايتاليايى و ديگر زبانهاى جديد راه يافته است.[6]با توجه به اينكه متون نخستين مسيحى به زبان يونانى بوده، بايد گفت كه واژه انجيل نيز نهايتاً از واژه يونانىِ «إوانگليون» گرفته شده است؛ امّا راهيابى مستقيم يا با واسطه آن به زبان عربى مورد اختلاف است. نولدكه)ekdloN(بر وامگيرى از طريق گويش حَبَشىِ آن، يعنى"legnaW" استدلال مى‌كند[7]و گروهى نيز احتمال داده‌اند كه به طور مستقيم از يونانى يا يكى از زبانهاى سريانى، عبرى يا سبايى به عربى راه يافته باشد.[8]در اين ميان، برخى مفسران مسلمان در تلاش براى عربى نشان دادن واژه ياد شده، آن را بر وزن إفعيل، از ريشه «ن- ج- ل» دانسته و معانى متفاوتى برايش گفته‌اند.[9]اين نظر، مقبول واژه‌نگاران عربى‌[1]. المورد، ص 395 (2) (3)2- 1. Encyclopedia OfReligionand Ethics, Vol. 6, P. 333.
[4]. مسيحيت‌شناسى مقايسه‌اى، ص 139 (5)2 .TheCatholic Encyclopedia ,Vol .6 ,P .656. (6)3 .Ibid;Britanica ,Vol .5 ,P .973. (7)4 .EncyclopediaOf Islam ,Vol .III ,P .5021.
[8]. واژه‌هاى دخيل، ص 131- 132
[9]. التبيان، ج 3، ص 542؛ مجمع‌البيان، ج2، ص 694؛ تفسير قرطبى، ج 4، ص 6