نيست. ديدگاه دوم تصديق ياد شده را به معناى تأييد همه يا بخشى از محتواى كتب آسمانى گذشته مىداند و ديدگاه سومى هم بر آن است كه كتابهاى آسمانى پيشين درباره نزول قرآن از سوى خداوند خبر داده است و نزول قرآن- نه شهادت گفتارى آن- دليل درستى آن خبر غيبى و مطابق با واقع بودن و از سوى خدا بودن كتب آسمانى گذشته است.[1]به نظر مىرسد، دقت در آيات مربوط و تفاوت تعابير مىتواند چالش ياد شده را برچيده و زمينه وحدت نظر را فراهم آورد؛ با اين توضيح كه آيات تصديق كننده را مىتوان از يك جهت به دو دسته تقسيم كرد: دسته نخست آياتى كه در آنها تعابيرى چون«الَّذى بَينَ يَدَيه»و«ما بَينَ يَدَيه»آمده است، صريحاً به تصديق كتابهاى پيش از قرآن اشاره دارد و نمىتواند جز به معناى تأييد كتبى چون تورات و انجيل نازل شده باشد:
«و ما كانَ هذا القُرءانُ ان يُفتَرى مِن دونِ اللَّهِ ولكِن تَصديقَ الَّذى بَينَ يَدَيهِ و تَفصيلَ الكِتبِ ...».(يونس/ 10، 37 و نيز يوسف/ 12، 111؛ بقره/ 2، 97؛ آلعمران/ 3، 3؛ مائده/ 5، 48؛ فاطر/ 35، 31؛ احقاف/ 46، 30) تصديق در اين آيات يقيناً مىتواند به معناى گواهى دادن قرآن بر نزول الهى تورات و انجيل واقعى و تأييد همه آموزههاى آن دو باشد.[2]پر واضح است كه تصديق به اين معنا، بشارتهاى تورات و انجيل درباره بعثت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و نزول قرآن را نيز دربرمىگيرد. نكته شايان توجه آنكه، قرآن به عنوان يك توضيح تكميلى درباره تصديق كتابهاى آسمانى گذشته، بر «مُهَيْمِن» بودن خود نسبت به آنها تصريح مىكند تا از پيدايش توهم تصديق، بىهيچ دخل و تصرفى، پيشگيرى كند.
مهيمن بودن قرآن را هرچند متفاوت ولى نزديك به هم معنا كردهاند.[3]برآيند اين معانى، آن است كه قرآن نسبت به كتب گذشته مسلط، فرادست و فراگير است و براساس آن مىتواند انواع دخل و تصرفها را در آنها انجام دهد، بر همين اساس آموزههاى اصلى آنها را حفظ و امضا، موارد حذف و تحريف شده را يادآورى و اصلاح و تعاليم تابع شرايط خاص زمان، مكان و مخاطبان را نسخ كرده است.[4]در دسته دوم آيات، تعابيرى چون«لِما مَعَكُم» و «لِما مَعَهُم»بهكار رفته و اشاره به اهل كتاب (يهود و نصارا) است:«يايُّهَا الَّذينَ اوتوا الكِتبَ ءامِنوا بِما نَزَّلنا مُصَدّقًا لِما مَعَكُم مِن قَبلِ ان نَطمِسَ وُجوهًا ...».
(نساء/ 4، 47 و نيز بقره/ 2، 41، 91) هرچند مىتوان ظاهر اين تعابير را اشاره به تورات و[1]. قرآنشناسى، ج 1، ص 182- 183
[2]. التبيان، ج 3، ص 542؛ مجمعالبيان، ج3، ص 313؛ الميزان، ج 5، ص 349
[3]. جامعالبيان، مج 4، ج 6، ص 360- 363؛مجمعالبيان، ج 3، ص 313؛ تفسير ابن كثير، ج 2، ص 68
[4]. تفسير المنار، ج 6، ص 410- 411؛الميزان، ج 5، ص 349
اناجيل موجود در عصر نزول دانست كه در دست اهل كتاب بود؛ اما قطعاً نه به معناى تصديق همه محتوا، بلكه چنانكه برخى از آيات نيز اشعار دارد (مائده/ 5، 14)، تأييد بخشى از آموزههاى تحريف ناشده آنهاست و اين بدان سبب است كه از جمله اناجيل ياد شده داراى آموزههاى ضد و نقيض و شركآميز است و سخنان، رفتارها و حوادثى را به عيسى عليه السلام نسبت مىدهد كه با عقل، و تعاليم توحيدى سازگار نيست. مواردى از اين گزارشها و عقايد و احكام نادرست، شركآلود و تحريف* شده، در آيات قرآن مورد اشاره قرار گرفته است. (نساء/ 4، 157، 171؛ مائده/ 5، 17، 72- 73، 116- 117؛ توبه/ 9، 30)
تأييد ضمنى و به اجمال اناجيل عصر نزول از برخى آيات ديگر نيز برمىآيد؛ آيه 66 مائده/ 5 از اين قبيل است كه در ترغيب اهل كتاب براى عمل به آموزههاى تورات و انجيل، برخوردار شدن از بركات آسمان و زمين را پيامد آن مىخواند:«ولَو انَّهُم اقاموا التَّورةَ والانجيلَ وما انزِلَ الَيهِم مِن رَبّهِم لَاكَلوا مِن فَوقِهِم ومِن تَحتِ ارجُلِهِم ...».
مفسران، مراد از اقامه تورات و انجيل را اعتقاد و عمل به تعاليم آن دو درباره مبدأ، معاد،[1]احكام و حدود الهى[2]و نيز اعتراف به وجود بشارت مربوط به پيامبر اسلام،[3]بدون هرگونه تحريف و كتمان،[4]دانستهاند، بنابراين، دستكم اناجيل موجود در عصر نزول، آموزههايى از انجيل نازل شده را دربرداشته است، در غير اين صورت و با توجه به فقدان انجيل واقعى، دعوت به اقامه آن، توجيه خردمندانهاى نخواهد داشت. تأييد ضمنى و اجمالى ياد شده را از آيه 68 مائده/ 5 نيز مىتوان برداشت كرد:«قُل ياهلَ الكِتبِ لَستُم عَلى شَىءٍ حَتّى تُقيموا التَّورةَ والانجيلَ وما انزِلَ الَيكُم مِن رَبّكُم ...».در شأن نزول آيه گفتهاند كه گروهى از يهوديان، پس از پاسخ پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله به پرسش آنان درباره تصديق تورات از سوى او، گفتند: ما نيز تورات را قبول داريم؛ ولى به غير آن ايمان نمىآوريم و خداوند براساس اين آيه، دين و آيين آنان را بدون اعتقاد و عمل به تورات و انجيل فاقد ارزش و پايه و اساس مىخواند. اعتقاد و عمل به آن نيز ايمان به پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و قرآن را[1]. الميزان، ج 6، ص 37- 38
[2]. همان؛ التفسير الكبير، ج 12، ص 46؛تفسير بيضاوى، ج 1، ص 444
[3]. معانى القرآن، ج 2، ص 337؛ التفسيرالكبير، ج 12، ص 46؛ تفسير ابن كثير، ج 1، ص 169
[4]. التبيان، ج 3، ص 585؛ مجمعالبيان، ج3، ص 341؛ الميزان، ج 6، ص 37- 38
مىطلبد. قرآن كريم در جاى ديگر، پيروان انجيل را به داورى و حكم كردن براساس«ما انزَلَ الله»در آن فرا مىخواند:«وليَحكُم اهلُ الانجيلِ بِما انزَلَ اللَّهُ فيهِ ...».اين آيه نيز تأييد ضمنى و اجمالى اناجيل عصر نزول را مىرساند.
4. آموزههاى انجيل: قرآن كريم، گاه با برخى اوصاف كلى و گاه با يادكرد پارهاى از احكام و آموزههاى مشخص، تصويرى به نسبت كامل، از محتواى انجيل به دست مىدهد.
موارد ياد شده از اين قبيل است:
21. هدايت، نور و موعظه:«... و ءاتَينهُ الانجيلَ فيهِ هُدىً ونورٌ ومُصَدّقًا لِما بَينَ يَدَيهِ مِنَ التَّورةِ و هُدىً و مَوعِظَةً لِلمُتَّقين.»(مائده/ 5، 46 و نيز آلعمران/ 3، 3- 4) مفسران در معناى هدايت*، آن را به وجود آموزههاى مربوط به توحيد خداوند و تنزيه وى از داشتن همسر، فرزند، شريك و انباز،[1]معارف مربوط به معاد،[2]تصديق و تنزيه انبيا، بشارت بعثت پيامبر اسلام[3]، احكام الهى و دلايل آن[4]تفسير كردهاند. توجه به وصف قرآن به مايه هدايت بودن، (بقره/ 2، 2) مىتواند در اين زمينه بسيار كارگشا باشد، چنانكه در تفسير اشتمال انجيل بر نور، آن را اشاره به بيان احكام شرعى،[5]دلايل، مثلها، فضايل و ارزشهاى رهنمون ساز به سوى حق[6]و روشن ساختن تاريكيهاى جهل و نادانى[7]از سوى انجيل معنا كرده اند و مراد از وجود موعظه در آن را، فرمانهاى الهى مبنى بر پرهيز از گناه و انجام عبادات و پند و اندرزهاى شيوا و رسا گفتهاند.[8]
22. بشارت بعثت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله:بنابر نص صريح برخى آيات قرآن و نيز ظاهر برخى ديگر، خبر بعثت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله، نام و ويژگيهاى او در تورات و انجيل نازل شده از سوى خدا، آمده است. اين موضوع در ميان آموزههاى ياد شده تورات و انجيل در قرآن[1]. جامعالبيان، مج 3، ج 3، ص 226؛التفسير الكبير، ج 12، ص 9؛ تفسير المنار، ج 6، ص 401
[2]. التفسير الكبير، ج 12، ص 9
[3]. همان؛ جامع البيان، مج 3، ج 3، ص 226
[4]. جامعالبيان، مج 4، ج 6، ص 358؛مجمعالبيان، ج 3، ص 314
[5]. التفسير الكبير، ج 12، ص 9
[6]. تفسير المنار، ج 6، ص 401
[7]. جامع البيان، مج 4، ج 6، ص 358
[8]. مجمع البيان، ج 3، ص 311؛ التفسيرالكبير، ج 12، ص 9
برجستگى ويژهاى دارد:«الَّذينَ يَتَّبِعونَ الرَّسولَ النَّبِىَّ الامّىَّ الَّذى يَجِدونَهُ مَكتوبًا عِندَهُم فِىالتَّورةِ والانجيلِ ...».(اعراف/ 7، 157) از ظاهر آيه برمىآيد كه اوصاف سه گانه «رسول»، «نبىّ» و «امّى» (درس ناخوانده و خط نانوشته بودن) همه در تورات و انجيل براى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله ياد شده است[1]و اگر آيه درصدد چنين بيانى نبود، ياد كرد هر سه وصف در كنار هم كه منحصر به همين آيه است، به ويژه آوردن ويژگى سوم، نكته پيدايى نداشت.[2]در آيهاى ديگر و از زبان مسيح عليه السلام، به نام پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله كه پس از وى خواهد آمد، تصريح شده است:«و اذ قالَ عيسَى ابنُ مَريَمَ ... و مُبَشّرًا بِرَسولٍ يَأتى مِن بَعدِى اسمُهُ احمَدُ ...».(صفّ/ 61، 6) اين آيه هرچند بر بشارت بعثت پيامبر اسلام و نام وى از زبان مسيح عليه السلام و نه آمدن آن در انجيل دلالت دارد[3]؛ اما چون آن حضرت در اين زمينه جز آيات انجيل و وحى الهى را بر زبان نمىراند، مىتواند برگرفته از انجيل باشد.
اين آيه توجه شمارى از مفسران[4]و پژوهشگران[5]مسلمان را كه در پى يافتن نام احمد در اناجيل فعلى برآمدهاند، به واژه فارقليط)etelcaraP(يا «باركليت» معطوف ساخته است.
واژه ياد شده يونانى و به معناى تسلى و آرامش دهنده است و مسيحيان مصداق آن را روح القدس خواندهاند.
اما مفسران و پژوهشگران ياد شده بر اين باورند كه اين واژه در اصل اسم خاص، به صورت «پريكليتوس» و به معناى «احمد» و «ستوده» بوده كه بعدها دچار تغيير شده است. در مقابل، برخى پژوهشگران مسيحيت با نفى دلالت آيه بر يادكرد نام احمد* در انجيل تلاشهاى انجام گرفته براى تطبيق آن بر فارقليط را ناموفق و غير لازم مىشمارند.
وى در كنار پارهاى استدلالهاى دفاعپذير مدعى است كه واژه ياد شده قرنها پيش از اسلام نيز به همان صورت و به معناى تسلى دهنده كاربرد داشته است و مصداق آن نيز روح القدس دانسته مىشد. وى بخشهاى ديگرى از عهد جديد را مصداق بشارت انجيل[1]. جامعالبيان، مج 6، ج 9، ص 112- 113؛تفسيرابنكثير، ج 2، ص 262؛ ج 3، ص 427؛ الميزان، ج 8، ص 280
[2]. الميزان، ج 8، ص 280
[3]. همان، ج 19، ص 253
[4]. التبيان، ج 4، ص 559؛ مجمعالبيان، ج4، ص 749؛ التفسير الكبير، ج 29، ص 313- 314
[5]. محمد خاتم پيامبران، ص 511- 512؛ محمددر تورات و انجيل، ص 231- 235
در قالب اوصاف كلى و نه به اسم، مبنى بر آمدن پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله مىداند.[1]گزارشهاى تورات و انجيل درباره بعثت، نام و ويژگيهاى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله بهگونهاى دقيق و روشن بوده است كه براى يهود و نصارا يا دست كم براى دانشمندان آنان هيچ شك و ترديدى در شناخت آن حضرت و حقانيت دعوت و رسالت وى باقى نمىگذاشت[2]؛ اما گروهى از آنان بر اثر انگيزههاى گوناگون به كتمان آن مىپرداختند:«الَّذينَ ءاتَينهُمُ الكِتبَ يَعرِفونَهُ كَما يَعرِفونَ ابناءَهُم وانَّ فَريقًا مِنهُم لَيَكتُمونَ الحَقَّ وهُم يَعلَمون».(بقره/ 2، 146) از اين آيه و همانند آن برمىآيد كه گزارشهاى ياد شده در تورات و انجيلهاى موجود در عصر نزول نيز بوده است. در غير اين صورت، يهود و نصارا* با استناد بر آن به عنوان بهترين دليل، شديداً به تكذيب قرآن، پيامبراسلام صلى الله عليه و آله و دعوت او مىپرداختند[3]، درحالىكه شمارى از آنان به ويژه برخى از دانشمندان يهود* و نصارا براساس بشارتهاى ياد شده و شناخت پيشين از پيامبر اسلام به وى ايمان آوردند[4]:«الَّذينَ ءاتَينهُمُ الكِتبَ مِن قَبلِهِ هُم بِهِ يُؤمِنون* و اذا يُتلى عَلَيهِم قالوا ءامَنّا بِهِ انَّهُ الحَقُّ مِن رَبّنا انّا كُنّا مِن قَبلِهِ مُسلِمين».
(قصص/ 28، 52- 53) بشارت آمدن «فارقليط» پس از عيسى عليه السلام كه به نقل از زبان وى در انجيل يوحنا ياد شده[5]، از اين قبيل است كه مورد توجه و استناد شمارى از مفسران شيعه[6]و سنى[7]قرار گرفته است. البته با توجه به غير واقعى بودن بسيارى از گزارشهاى عهد جديد، آنچه قرآن در اين باره آورده است، به طور كامل در آن وجود ندارد و آنچه يافت مىشود برخى عبارات كلى است كه قابل انطباق بر پيامبر گرامى اسلام است، در حالىكه بيانات قرآن دلالت بر آن دارد كه در تورات و انجيل به روشنى و با صراحت از آمدن پيامبر صلى الله عليه و آله خبر داده شده است.[8]در آيه 29 فتح/ 48 نيز از يادكرد برخى اوصاف[1]. هفت آسمان، ش 16، ص 51- 61
[2]. الميزان، ج 7، ص 41
[3]. التفسير الكبير، ج 17، ص 94؛ البيان،ص 122؛ الميزان، ج 19، ص 253
[4]. تفسير قرطبى، ج 13، ص 296؛ الميزان، ج16، ص 54؛ البيان، ص 119
[5]. كتاب مقدس، يوحنا 14: 15- 17، 25- 26؛15: 26- 27؛ 16: 5- 15
[6]. مجمعالبيان، ج 4، ص 749؛ قرآنشناسى،ج 1، ص 188- 189؛ الفرقان، ج 26- 27، ص 306
[7]. التفسير الكبير، ج 29، ص 313؛ تفسيرالمنار، ج 9، ص 291؛ روح المعانى، مج 15، ج 28، ص 128
[8]. قرآنشناسى، ص 188
پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و پيروان راستين او در تورات و انجيل سخن به ميان آمده است. براساس اين آيه در كتب ياد شده آمده است كه پيامبر اسلام و پيروانش با دشمنان، سرسخت و با يكديگر بسى مهرباناند؛ همچنين آنان به زراعتى همانند شدهاند كه روز به روز رشد، بالندگى و استحكام بيشترى يافته و شگفتى كشاورزان را برمىانگيزد؛ به اين معنا كه مسلمانان نيز در آغاز اندكاند؛ اما در گذر ايام چنان بر شمار و نيروى آنان افزوده مىشود كه كافران را به خشم آورده و هراسان مىسازند[1]:«مُحَمَّدٌ رَسولُ اللَّهِ والَّذينَ مَعَهُ اشِدّاءُ عَلَى الكُفّارِ رُحَماءُ بَينَهُم تَرهُم رُكَّعًا سُجَّدًا يَبتَغونَ فَضلًا مِنَ اللَّهِ ورِضونًا سيماهُم فى وُجوهِهِم مِن اثَرِ السُّجودِ ذلِكَ مَثَلُهُم فِى التَّورةِ ومَثَلُهُم فِى الانجيلِ كَزَرعٍ اخرَجَ شَطَهُ فَازَرَهُ فَاستَغلَظَ فَاستَوى عَلى سوقِهِ يُعجِبُ الزُّرّاعَ لِيَغيظَ بِهِمُ الكُفّارَ ...».(فتح/ 48، 29) اينكه همه اوصاف ياد شده، در هر دو كتاب تورات و انجيل آمده است يا بخشى در تورات و بخشى ديگر در انجيل، مورد اختلاف مفسران است. شمارى از مفسران شيعه[2]و سنى[3]به پيروى از تفسيرگران نخستينى چون قتاده، ضحّاك و ابن جُبير،[4]اوصافى را كه پيش از واژه«ذلِكَ»آمده است، ياد شده در تورات، و تشبيه به زرع و كِشته را آمده در انجيل مىدانند. طبرى در اثبات اين ديدگاه مىگويد: اگر«كَزَرعٍ»عطف بر اوصاف پيشين و به تورات هم مربوط بود، بايد همراه «واوِ» عطف مىآمد.[5]در مقابل، شوكانى، جمله«كَزَرعٍ»را مستأنفه دانسته و به پيروى از مجاهد معتقد است كه همه ويژگيهاى ياد شده از آغاز تا پايان آيه، هم در تورات و هم در انجيل آمده است[6]، چنانكه ابوسليمان دمشقى بر اين باور[1]. جامع البيان، مج 13، ج 25، ص 145؛تفسير قرطبى، ج 16، ص 292
[2]. التبيان، ج 9، ص 337؛ مجمعالبيان، ج9، ص 192
[3]. جامع البيان، مج 13، ج 25، ص 145-146؛ تفسير ابنكثير، ج 4، ص 219؛ معانىالقرآن، ج 6، ص 515
[4]. جامعالبيان، مج 13، ج 25، ص 145؛تفسير عبدالرزاق، ج 3، ص 228؛ زادالمسير، ج 7، ص 449
[5]. جامع البيان، مج 13، ج 25، ص 146
[6]. فتح القدير، ج 5، ص 56
است كه فقط تشبيه به زرع و كِشته در تورات و انجيل ياد شده است.[1]
23. جهاد:يكى ديگر از آموزههايى كه قرآن از ذكر آن در تورات و انجيل سخن مىگويد، جنگ و جهاد در راه خدا و وعده حتمى بهشت از سوى او به مؤمنانى است كه در اين مسير، دشمنان خدا را كشته يا خود كشته مىشوند:«انَّ اللَّهَ اشتَرى مِنَالمُؤمِنينَ انفُسَهُم وامولَهُم بِانَّ لَهُمُ الجَنَّةَ يُقتِلونَ فى سَبيلِ اللَّهِ فَيَقتُلونَ ويُقتَلونَ وَعدًا عَلَيهِ حَقًّا فِى التَّورةِ والانجيلِ والقُرءانِ ...».(توبه/ 9، 111) اين آيه را در شأن صاحبان بيعت عقبه نازل دانستهاند[2]و مفسران بر اين باورند كه وجود حكم جهاد در همه اديان آسمانى را مىرساند.[3]افزون بر آموزههاى ياد شده كه قرآن به صراحت از ذكر آنها در انجيل ياد مىكند، تعاليم ياد شده مسيح عليه السلام به پيروان خويش در قرآن هم مىتواند از آموزههاى انجيل نازل شده بر وى باشد. توصيه به تقوا، يكتاپرستى، پيروى از او و نيز تصديق تورات و نفى شرك ازاين قبيل است. (آلعمران/ 3، 50- 51؛ مائده/ 5، 72؛ توبه/ 9، 31)
منابع
آفاق تفسير (مقالات و مقولاتى در تفسير پژوهى)؛ انجيل شريف يا عهد جديد؛ انجيل عيسى مسيح؛ انوار التنزيل و اسرار التأويل، بيضاوى؛ تاج العروس من جواهر القاموس؛ تاريخ تمدن، ويل دورانت؛ تاريخ قرآن، راميار؛ تاريخ كليساى قديم در امپراطورى روم و ايران؛ التبيان فى تفسير القرآن؛ التحقيق فى كلمات القرآن الكريم؛ تحقيقى در دين مسيح؛ تفسير جوامع الجامع؛ تفسير الصافى؛ تفسير عبدالرزاق؛ تفسير القرآن العظيم، ابن كثير؛ التفسير الكبير؛ تفسيرالكتاب المقدس؛ تفسير كنز الدقائق و بحر الغرائب؛ تفسير المنار؛ جامع البيان عن تأويل آى القرآن؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ خلاصه اديان؛ روح المعانى فى تفسير القرآن العظيم؛ زاد المسير فى علم التفسير؛ الصراط المستقيم الى مستحق التقديم؛ فتح القدير؛ الفرقان فى تفسير القرآن؛ فقه القرآن، راوندى؛ قاموس كتاب مقدس؛ قرآنشناسى؛ القرآن الكريم و التوراة والانجيل و العلم؛ كتاب مقدس؛ الكتاب المقدس فى الميزان؛ الكشاف؛ كلام مسيحى؛ لسان العرب؛ مجمع البحرين؛ مجمعالبيان فى تفسير القرآن؛ محمد خاتم پيامبران؛ محمد در تورات و انجيل؛ المدخل الى العهد الجديد؛ مسيحيت؛ مسيحيتشناسى مقايسهاى؛ مسيحيت و بدعتها؛ معانى القرآن، نحاس؛ معرفى عهد جديد؛ المورد قاموس انكليزى- عربى؛ الميزان فى تفسير القرآن؛ النهاية فى غريب الحديث و الاثر؛ واژههاى دخيل در قرآن مجيد؛ هفت آسمان (فصلنامه) ..
Encyclopedia Of Islam.[1]. زادالمسير، ج 7، ص 448
[2]. همان؛ زادالمسير، ج 3، ص 503
[3]. مجمع البيان، ج 5، ص 113- 114؛ فقهالقرآن، ج 1، ص 349؛ التفسير الكبير، ج 16، ص 201
Encyclopedia Of Religionand Ethics. Encylopedia Of Fundamentalism. Harper, s Bible Dictionary. Emcyclop eauaB ritanica. International Standard Bible Encyclopedia. Jesusin the Quran, The Historical Jesus, Neal Robinson. The Encyclopedia of Religion. The New Catholic Encyc lopedia. The New International Dictionary of Bible. The Oxford Dictionary of The Christian Church,.