بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 419

در قالب اوصاف كلى و نه به اسم، مبنى بر آمدن پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله مى‌داند.[1]گزارشهاى تورات و انجيل درباره بعثت، نام و ويژگيهاى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله به‌گونه‌اى دقيق و روشن بوده است كه براى يهود و نصارا يا دست كم براى دانشمندان آنان هيچ شك و ترديدى در شناخت آن حضرت و حقانيت دعوت و رسالت وى باقى نمى‌گذاشت‌[2]؛ اما گروهى از آنان بر اثر انگيزه‌هاى گوناگون به كتمان آن مى‌پرداختند:«الَّذينَ ءاتَينهُمُ الكِتبَ يَعرِفونَهُ كَما يَعرِفونَ ابناءَهُم وانَّ فَريقًا مِنهُم لَيَكتُمونَ الحَقَّ وهُم يَعلَمون».(بقره/ 2، 146) از اين آيه و همانند آن برمى‌آيد كه گزارشهاى ياد شده در تورات و انجيلهاى موجود در عصر نزول نيز بوده است. در غير اين صورت، يهود و نصارا* با استناد بر آن به عنوان بهترين دليل، شديداً به تكذيب قرآن، پيامبراسلام صلى الله عليه و آله و دعوت او مى‌پرداختند[3]، درحالى‌كه شمارى از آنان به ويژه برخى از دانشمندان يهود* و نصارا براساس بشارتهاى ياد شده و شناخت پيشين از پيامبر اسلام به وى ايمان آوردند[4]:«الَّذينَ ءاتَينهُمُ الكِتبَ مِن قَبلِهِ هُم بِهِ يُؤمِنون* و اذا يُتلى‌ عَلَيهِم قالوا ءامَنّا بِهِ انَّهُ الحَقُّ مِن رَبّنا انّا كُنّا مِن قَبلِهِ مُسلِمين».
(قصص/ 28، 52- 53) بشارت آمدن «فارقليط» پس از عيسى عليه السلام كه به نقل از زبان وى در انجيل يوحنا ياد شده‌[5]، از اين قبيل است كه مورد توجه و استناد شمارى از مفسران شيعه‌[6]و سنى‌[7]قرار گرفته است. البته با توجه به غير واقعى بودن بسيارى از گزارشهاى عهد جديد، آنچه قرآن در اين باره آورده است، به طور كامل در آن وجود ندارد و آنچه يافت مى‌شود برخى عبارات كلى است كه قابل انطباق بر پيامبر گرامى اسلام است، در حالى‌كه بيانات قرآن دلالت بر آن دارد كه در تورات و انجيل به روشنى و با صراحت از آمدن پيامبر صلى الله عليه و آله خبر داده شده است.[8]در آيه 29 فتح/ 48 نيز از يادكرد برخى اوصاف‌[1]. هفت آسمان، ش 16، ص 51- 61
[2]. الميزان، ج 7، ص 41
[3]. التفسير الكبير، ج 17، ص 94؛ البيان،ص 122؛ الميزان، ج 19، ص 253
[4]. تفسير قرطبى، ج 13، ص 296؛ الميزان، ج16، ص 54؛ البيان، ص 119
[5]. كتاب مقدس، يوحنا 14: 15- 17، 25- 26؛15: 26- 27؛ 16: 5- 15
[6]. مجمع‌البيان، ج 4، ص 749؛ قرآن‌شناسى،ج 1، ص 188- 189؛ الفرقان، ج 26- 27، ص 306
[7]. التفسير الكبير، ج 29، ص 313؛ تفسيرالمنار، ج 9، ص 291؛ روح المعانى، مج 15، ج 28، ص 128
[8]. قرآن‌شناسى، ص 188


صفحه 420

پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و پيروان راستين او در تورات و انجيل سخن به ميان آمده است. براساس اين آيه در كتب ياد شده آمده است كه پيامبر اسلام و پيروانش با دشمنان، سرسخت و با يكديگر بسى مهربان‌اند؛ همچنين آنان به زراعتى همانند شده‌اند كه روز به روز رشد، بالندگى و استحكام بيشترى يافته و شگفتى كشاورزان را برمى‌انگيزد؛ به اين معنا كه مسلمانان نيز در آغاز اندك‌اند؛ اما در گذر ايام چنان بر شمار و نيروى آنان افزوده مى‌شود كه كافران را به خشم آورده و هراسان مى‌سازند[1]:«مُحَمَّدٌ رَسولُ اللَّهِ والَّذينَ مَعَهُ اشِدّاءُ عَلَى الكُفّارِ رُحَماءُ بَينَهُم تَرهُم رُكَّعًا سُجَّدًا يَبتَغونَ فَضلًا مِنَ اللَّهِ ورِضونًا سيماهُم فى وُجوهِهِم مِن اثَرِ السُّجودِ ذلِكَ مَثَلُهُم فِى التَّورةِ ومَثَلُهُم فِى الانجيلِ كَزَرعٍ اخرَجَ شَطَهُ فَازَرَهُ فَاستَغلَظَ فَاستَوى‌ عَلى‌ سوقِهِ يُعجِبُ الزُّرّاعَ لِيَغيظَ بِهِمُ الكُفّارَ ...».(فتح/ 48، 29) اينكه همه اوصاف ياد شده، در هر دو كتاب تورات و انجيل آمده است يا بخشى در تورات و بخشى ديگر در انجيل، مورد اختلاف مفسران است. شمارى از مفسران شيعه‌[2]و سنى‌[3]به پيروى از تفسيرگران نخستينى چون قتاده، ضحّاك و ابن جُبير،[4]اوصافى را كه پيش از واژه‌«ذلِكَ»آمده است، ياد شده در تورات، و تشبيه به زرع و كِشته را آمده در انجيل مى‌دانند. طبرى در اثبات اين ديدگاه مى‌گويد: اگر«كَزَرعٍ»عطف بر اوصاف پيشين و به تورات هم مربوط بود، بايد همراه «واوِ» عطف مى‌آمد.[5]در مقابل، شوكانى، جمله‌«كَزَرعٍ»را مستأنفه دانسته و به پيروى از مجاهد معتقد است كه همه ويژگيهاى ياد شده از آغاز تا پايان آيه، هم در تورات و هم در انجيل آمده است‌[6]، چنان‌كه ابوسليمان دمشقى بر اين باور[1]. جامع البيان، مج 13، ج 25، ص 145؛تفسير قرطبى، ج 16، ص 292
[2]. التبيان، ج 9، ص 337؛ مجمع‌البيان، ج9، ص 192
[3]. جامع البيان، مج 13، ج 25، ص 145-146؛ تفسير ابن‌كثير، ج 4، ص 219؛ معانى‌القرآن، ج 6، ص 515
[4]. جامع‌البيان، مج 13، ج 25، ص 145؛تفسير عبدالرزاق، ج 3، ص 228؛ زادالمسير، ج 7، ص 449
[5]. جامع البيان، مج 13، ج 25، ص 146
[6]. فتح القدير، ج 5، ص 56


صفحه 421

است كه فقط تشبيه به زرع و كِشته در تورات و انجيل ياد شده است.[1]
23. جهاد:يكى ديگر از آموزه‌هايى كه قرآن از ذكر آن در تورات و انجيل سخن مى‌گويد، جنگ و جهاد در راه خدا و وعده حتمى بهشت از سوى او به مؤمنانى است كه در اين مسير، دشمنان خدا را كشته يا خود كشته مى‌شوند:«انَّ اللَّهَ اشتَرى‌ مِنَ‌المُؤمِنينَ انفُسَهُم وامولَهُم بِانَّ لَهُمُ الجَنَّةَ يُقتِلونَ فى سَبيلِ اللَّهِ فَيَقتُلونَ ويُقتَلونَ وَعدًا عَلَيهِ حَقًّا فِى التَّورةِ والانجيلِ والقُرءانِ ...».(توبه/ 9، 111) اين آيه را در شأن صاحبان بيعت عقبه نازل دانسته‌اند[2]و مفسران بر اين باورند كه وجود حكم جهاد در همه اديان آسمانى را مى‌رساند.[3]افزون بر آموزه‌هاى ياد شده كه قرآن به صراحت از ذكر آنها در انجيل ياد مى‌كند، تعاليم ياد شده مسيح عليه السلام به پيروان خويش در قرآن هم مى‌تواند از آموزه‌هاى انجيل نازل شده بر وى باشد. توصيه به تقوا، يكتاپرستى، پيروى از او و نيز تصديق تورات و نفى شرك ازاين قبيل است. (آل‌عمران/ 3، 50- 51؛ مائده/ 5، 72؛ توبه/ 9، 31)
منابع‌
آفاق تفسير (مقالات و مقولاتى در تفسير پژوهى)؛ انجيل شريف يا عهد جديد؛ انجيل عيسى مسيح؛ انوار التنزيل و اسرار التأويل، بيضاوى؛ تاج العروس من جواهر القاموس؛ تاريخ تمدن، ويل دورانت؛ تاريخ قرآن، راميار؛ تاريخ كليساى قديم در امپراطورى روم و ايران؛ التبيان فى تفسير القرآن؛ التحقيق فى كلمات القرآن الكريم؛ تحقيقى در دين مسيح؛ تفسير جوامع الجامع؛ تفسير الصافى؛ تفسير عبدالرزاق؛ تفسير القرآن العظيم، ابن كثير؛ التفسير الكبير؛ تفسيرالكتاب المقدس؛ تفسير كنز الدقائق و بحر الغرائب؛ تفسير المنار؛ جامع البيان عن تأويل آى القرآن؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ خلاصه اديان؛ روح المعانى فى تفسير القرآن العظيم؛ زاد المسير فى علم التفسير؛ الصراط المستقيم الى مستحق التقديم؛ فتح القدير؛ الفرقان فى تفسير القرآن؛ فقه القرآن، راوندى؛ قاموس كتاب مقدس؛ قرآن‌شناسى؛ القرآن الكريم و التوراة والانجيل و العلم؛ كتاب مقدس؛ الكتاب المقدس فى الميزان؛ الكشاف؛ كلام مسيحى؛ لسان العرب؛ مجمع البحرين؛ مجمع‌البيان فى تفسير القرآن؛ محمد خاتم پيامبران؛ محمد در تورات و انجيل؛ المدخل الى العهد الجديد؛ مسيحيت؛ مسيحيت‌شناسى مقايسه‌اى؛ مسيحيت و بدعتها؛ معانى القرآن، نحاس؛ معرفى عهد جديد؛ المورد قاموس انكليزى- عربى؛ الميزان فى تفسير القرآن؛ النهاية فى غريب الحديث و الاثر؛ واژه‌هاى دخيل در قرآن مجيد؛ هفت آسمان (فصلنامه) ..
Encyclopedia Of Islam.[1]. زادالمسير، ج 7، ص 448
[2]. همان؛ زادالمسير، ج 3، ص 503
[3]. مجمع البيان، ج 5، ص 113- 114؛ فقهالقرآن، ج 1، ص 349؛ التفسير الكبير، ج 16، ص 201


صفحه 422

Encyclopedia Of Religionand Ethics. Encylopedia Of Fundamentalism. Harper, s Bible Dictionary. Emcyclop eauaB ritanica. International Standard Bible Encyclopedia. Jesusin the Quran, The Historical Jesus, Neal Robinson. The Encyclopedia of Religion. The New Catholic Encyc lopedia. The New International Dictionary of Bible. The Oxford Dictionary of The Christian Church,.


صفحه 423


انَس بن نَضْر
سيد حسن فاطمى‌
انَس بن نَضْر: از شهداى احُد
انس بن نضر بن ضمضم بن زيد انصارى خزرجى از بنى‌نجار، عموى انس بن مالك خادم رسول خدا صلى الله عليه و آله‌[1]است. وى از ياران وفادار پيامبر صلى الله عليه و آله به شمار مى‌رفت و از اينكه در جنگ بدر موفق به حضور در كنار آن حضرت نشد تأسف مى‌خورد و با خدا پيمان بست كه اگر جنگ ديگرى رخ دهد در كنار پيامبر صلى الله عليه و آله جانانه مبارزه كند.[2]
انس در جنگ احد حضور يافت و پس از شايعه كشته شدن رسول خدا صلى الله عليه و آله- كه برخى از مسلمانان روحيه خود را باختند- وى از معدود كسانى بود كه ديگران را به مقاومت و مبارزه فرا مى‌خواند. انس به عمر و طلحه و گروهى از مهاجران و انصار كه حيرت‌زده دست از جنگ كشيده بودند خطاب كرد: چرا نشسته‌ايد؟ گفتند: رسول‌خدا صلى الله عليه و آله كشته شد.
گفت: پس از او زندگى چه ارزشى دارد؟ برخيزيد و در همان راهى كه رسول‌خدا صلى الله عليه و آله از دنيا رفت كشته شويد.[3]سپس گفت: پروردگارا! من از گفته‌هايشان از پيشگاه تو عذر مى‌خواهم و از اعمال آنان برائت مى‌جويم. آنگاه به دشمن هجوم برد و به‌دست سفيان‌بن‌عويف به شهادت رسيد. مشركان بدنش را مثله كردند. گفته‌اند كه وى در اين نبرد بيش از 80 زخم برداشت و تنها در صورت‌او 70 جراحت ديده‌مى‌شد.[4]ممكن است اين عدد كنايه از جراحتهاى فراوان باشد، به‌گونه‌اى كه خواهرش، از روى انگشت‌[5]يا دندانهاى ثنايا[6]يا لباسش وى را شناخت.[7][1]. انساب‌الاشراف، ج 1، ص 406؛السيرةالنبويه، ج 3، ص 125؛ الاستيعاب، ج 1، ص 198
[2]. مسند احمد، ج 4، ص 47؛ مجمع‌البيان، ج8، ص 549؛ تفسير ابن‌كثير، ج 3، ص 484
[3]. السيرة النبويه، ج 3، ص 83؛جامع‌البيان، مج 3، ج 4، ص 150
[4]. المغازى، ج 1، ص 280، 307؛جامع‌البيان، مج 3، ج 4، ص 149؛ الاستيعاب، ج 1، ص 198
[5]. مسند احمد، ج 4، ص 47؛ تفسير ابنكثير، ج 3، ص 484
[6]. المغازى، ج 1، ص 280
[7]. همان؛ الاستيعاب، ج 1، ص 198


صفحه 424

انس در شأن نزول:
1. بنا به نقل سدّى، پس از شايعه كشته شدن پيامبر در جنگ احد، بسيارى انگيزه نبرد را از دست دادند و برخى در پى‌گرفتن امان از ابوسفيان برآمدند. انس‌بن‌نضر خود را از آنها بيگانه دانست به آنها گفت: «اگر محمد كشته شده خداى او زنده است، پس بجنگيد براى آنچه پيامبر جنگيد». سپس شمشير خود را به قدرت در دست گرفت و به نبرد خود ادامه داد تا به شهادت رسيد. آنگاه آيه‌«و ما مُحَمَّدٌ الّا رَسولٌ قَد خَلَت ...»(آل عمران/ 3، 144) در اين‌باره نازل شد.[1]بلنسى مراد از «شاكرين» در ادامه آيه را انس بن نضر و امثال او دانسته كه از صحنه نبرد فرار نكردند و به شهادت رسيدند.[2]
2. براساس رواياتى از انس بن مالك (پسر برادر أنس) آيه 23 احزاب/ 33 در مورد او[3]و ديگر همراهان شهيدش‌[4]فرود آمد كه عهد كرده بودند پس از بدر، در جنگهاى پيامبر حضور داشته باشند:«مِنَ المُؤمِنينَ رِجالٌ صَدَقوا ما عهَدُوا اللَّهَ عَلَيهِ فَمِنهُم مَن قَضى‌ نَحبَهُ و مِنهُم مَن يَنتَظِرُ و ما بَدَّلوا تَبديلااز مؤمنان، مردانى‌اند كه به آنچه با خدا عهد بستند صادقانه وفا كردند. برخى از آنان به شهادت رسيدند و بعضى ديگر در انتظارند و در پيمان خود تغييرى ندادند».
منابع‌
اسباب النزول، واحدى؛ الاستيعاب فى معرفة الاصحاب؛ انساب الاشراف؛ البداية و النهايه؛ تفسير القرآن العظيم، ابن كثير؛ تفسير مبهمات القرآن؛ جامع‌البيان عن تأويل آى القرآن؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ الدرالمنثور فى التفسير بالمأثور؛ السيرة النبويه، ابن هشام؛ صحيح البخارى؛ مجمع‌البيان فى تفسيرالقرآن؛ مسند احمد بن حنبل؛ المغازى؛ الميزان فى تفسير القرآن.[1]. جامع‌البيان، مج 3، ج 4، ص 149؛الدرالمنثور، ج 2، ص 335؛ الميزان، ج 4، ص 67
[2]. مبهمات القرآن، ج 1، ص 308
[3]. صحيح البخارى، ج 6، ص 26؛ اسبابالنزول، ص 295- 996؛ تفسير قرطبى، ج 14، ص 104
[4]. مسند احمد، ج 4، ص 47؛ جامع البيان،مج 11، ج 21، ص 177؛ مجمع‌البيان، ج 8، ص 549


صفحه 425


انطاكيه‌
محمد مهدى خراسانى‌
انطاكيه: شهرى عذاب شده به جهت تكذيب فرستادگان الهى‌
انطاكِيه كه با تاى منقوط نيز خوانده شده‌[1]شهرى در روم باستان‌[2]بوده كه به دست يونانيان‌[3]در سال 300 قبل از ميلاد[4]بنا شده و هم‌اكنون جزو قلمرو كشور تركيه است.[5]سازنده آن را انطيقس يا انطيوخوس (معرّب انطيوكوس) سومين پادشاه پس از اسكندر گفته‌اند[6]؛ ولى برخى فرزند وى سلوكوس نيكاتور را سازنده آن دانسته‌اند. وى اين شهر را انطاكيه ناميد تا منسوب به پدرش انطيخوس باشد.[7]برخى نيز برآن‌اند كه پدر بناى آن را آغاز و پسر پس از درگذشت او آن را به پايان رساند[8]؛ امّا دسته‌اى از موّرخان بناى آن‌را توسط انطاكية دختر روم بن يقن بن سام بن نوح عليه السلام دانسته‌اند.[9]اين شهر زمانى يكى از سه شهر بزرگ سرزمين روم به شمار مى‌آمد و داراى موقعيتى سرسبز، نهرهاى آب خوش‌گوار و مركز تجارت آسياى غربى و نزد يونانيان به انطاكيه زيبا و ملكه شرق مشهور بود.[10]نصارا نيز از شهر انطاكيه با وصف شهر خدا، شهر شاهى و مادر شهرها ياد مى‌كردند، زيرا نخستين شهرى بود كه اهل آن همگى به حضرت مسيح و به دين نصارا گرويدند.[11][1]. التعريف والاعلام، ص 111؛ تفسيرقرطبى، ج 15، ص 11
[2]. جامع‌البيان، مج 12، ج 22، ص 186؛قاموس كتاب مقدس، ص 115؛ نمونه، ج 18، ص 340- 359
[3]. دائرةالمعارف بستانى، ج 4، ص 508
[4]. دائرةالمعارف الاسلاميه، ج 3، ص 62؛قاموس كتاب مقدس، ص 115
[5]. نمونه، ج 18، ص 340
[6]. معجم البلدان، ج 1، ص 266
[7]. قاموس كتاب مقدس، ص 116
[8]. معجم البلدان، ج 1، ص 266
[9]. معجم‌البلدان، ج 1، ص 266؛ آثارالبلاد، ص 150
[10]. دائرةالمعارف بستانى، ج 4، ص 506؛معجم البلدان، ج 1، ص 266- 267؛ نمونه، ج 18، ص 359
[11]. التنبيه والاشراف، ص 116؛ تفسير ابنكثير، ج 3، ص 577؛ البداية والنهايه، ج 1، ص 207


صفحه 426

پولس و برنابا از حواريان حضرت عيسى عليه السلام در آنجا به تبليغ اشتغال داشتند.[1]شهر انطاكيه پيش از اسلام محل كشمكش و درگيرى بين قومها و پيروان اديان يهود، نصارا و بت پرستان بوده است. اين شهر يك‌بار به دست شاپور اول در سال 260[2]و بار ديگر توسط كسرا انوشيروان در سال 538 ميلادى فتح شد.[3]در سال 638 ميلادى مطابق با سال 17 هجرى قمرى مسلمانان، انطاكيه را به تصرّف خود درآوردند.[4]قبر مؤمن آل‌ياسين كه نامش را حبيب نجّار گفته‌اند در انطاكيه زيارتگاه مردم است.[5]قبر يحيى بن زكريا عليهما السلام نيز در اين شهر است.[6]
در قرآن‌كريم نام انطاكيه نيامده؛ ليكن مفسران در شأن نزول آياتى، از انطاكيه و شهروندان آن ياد كرده‌اند. اين آيات دو دسته است:
1.آياتى كه به نظر جمعى از مفسران درباره انطاكيه و اهل آن است‌[7]و آن آيه 13 يس/ 36:«واضرِب لَهُم مَثَلًا اصحبَ القَريَةِ اذ جاءَهَا المُرسَلون»و آيات پس از آن است كه به داستان اصحاب قريه پرداخته است و بيشتر مفسران مقصود از قريه را انطاكيه دانسته‌اند؛ ليكن در چگونگى داستان و نام فرستادگانى كه به آنجا گسيل شده‌اند و اينكه از جانب خداوند يا حضرت عيسى اعزام شده‌اند و چگونگى برخورد آنها با مردم و برخورد حاكم و مردم با آنان، نيز كشتن مردى كه به اين سه رسول گراييد و سرانجامِ كافران و[1]. قاموس كتاب مقدس، ص 115
[2]. دائرةالمعارف الاسلاميه، ج 3، ص 62
[3]. تاريخ يعقوبى، ج 1، ص 165؛ مروجالذهب، ج 1، ص 291؛ المسالك، ج 1، ص 288
[4]. دائرةالمعارف الاسلاميه، ج 3، ص 63؛دائرةالمعارف بستانى، ج 4، ص 511
[5]. الموسوعة الذهبيه، ج 6، ص 180؛ آثارالبلاد، ص 151؛ الكشاف، ج 4، ص 10.
[6]. آثارالبلاد، ص 151
[7]. تفسير قرطبى، ج 15، ص 11؛ المنير، ج22، ص 300، 302؛ التحرير والتنوير؛ ج 22، ص 358