بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 43

تقدّس اين سرزمين نزد پيروان هر يك از سه دين ابراهيمى معتبر است.[1]آثار و بناهاى مذهبى فراوانى در اين سرزمين براى هر يك از پيروان اين سه دين وجود دارد كه ديوار ندبه براى يهوديان، كليساى قيامت براى مسيحيان و مسجدالاقصى* براى مسلمانان از اهمّ آن‌ها بوده و تداعى‌گر خاطره‌هاى مذهبى هر يك از آن ديانت‌ها هستند.[2]روايات بسيارى درباره برترى بيت‌المقدّس* در منابع اسلامى آمده‌[3]و كتاب‌هاى بسيارى نيز به اين منظور نگاشته شده كه تعداد آن‌ها بنا به كتاب‌شناسى يكى از معاصران به بيش از پنجاه مورد مى‌رسد.[4]روايات فراوانى نيز درباره برترى همه سرزمين شام در دست است‌[5]كه با توجّه به وجود انگيزه براى جعل اين‌گونه فضايل از سوى بنى‌اميّه، درباره بسيارى از آن‌ها ترديد جدّى وجود دارد.[6]وجه قداست و مبارك بودن آن سرزمين از هر دو جهت دينى و دنيايى گزارش شده است. آن سرزمين پرنعمت، آب فراوان و زمين حاصل‌خيز داشته‌[7]و مهد پيامبران،[8]محلّ نزول وحى،[9]معبد عابدان و مسكن صالحان،[10]مسكن يعقوب* و اسحاق* و يوسف*[11]و محلّ دفن ابراهيم‌[12]بوده و مردم آن در برهه‌هاى متعدّدى از تاريخ، سردمدار توحيد و مبارزه با شرك و مظاهر آن بوده‌اند.[13]
اختلاف نظرهايى در تعيين حدود اين سرزمين وجود دارد. محدوده اين سرزمين در دوره‌هاى گوناگون حضور يهود در آن، همواره متغيّر بوده است؛[14]امّا در تورات، مرزهاى‌[1]. الموسوعة الفلسطينيه «قدس»، ج 3، ص510؛melasurej ,acinatirB
[2]. مؤلفات جرجى زيدان، ج 19، ص 474- 508؛الموسوعة الفلسطينيه «قدس»، ج 3، ص 511
[3]. مختصر كتاب البلدان، ص 91- 99؛ الانسالجليل، ج 1، ص 238- 243
[4]. بيت‌المقدس شهر پيامبران، ص 11- 16؛الموسوعة الذهبيه، ج 8، ص 127- 129
[5]. جامع‌البيان، مج 10، ج 17، ص 61؛الدرالمنثور، ج 3، ص 527- 531؛ كشف‌الأسرار، ج 3، ص 75
[6]. روح‌المعانى، مج 6، ج 9، ص 57
[7]. تفسير قرطبى، ج 6، ص 83؛ كشف الأسرار،ج 5، ص 481؛ التفسيرالكبير، ج 22، ص 190
[8]. مجمع‌البيان، ج 3، ص 276؛ تفسيربيضاوى، ج 1، ص 421
[9]. كشف‌الأسرار، ج 5، ص 481
[10]. كشف‌الأسرار، ج 5، ص 481
[11]. قصص‌الأنبياء، ص 176؛ بحارالانوار، ج13، ص 177
[12]. التحريروالتنوير، ج 6، ص 162
[13]. مجمع‌البيان، ج 4، ص 276
[14]. قاموس الكتاب المقدس، ص 685


صفحه 44

كاملًا مشخصّى براى سرزمين موعود بنى‌اسراييل معيّن شده‌[1]كه در برخى تفاسير نيز منعكس شده است.[2]با اين حال، عموم مفسّران و مورّخان اسلامى كه قداست آن را فراتر از جريان مالكيّت بنى‌اسرائيل بر آن مى‌نگرند، با توجّه به آيات گوناگون قرآن نظريّات متعدّدى درباره حدود آن ارائه داده‌اند كه مى‌توان آن‌ها را سه دسته كرد سرتاسر زمين شام،[3]از مصر تا فرات،[4]بخش‌هايى از فلسطين و شام،[5]مصر و شام،[6]فلسطين.[7]گويا مركز اين سرزمين مقدّس، همان اورشليم يا بيت‌المقدس و طور* سينا، محلّ ملاقات موسى‌* با خدا بوده؛ سپس قداست آن به مناطق اطراف نيز به مناسبت‌هاى گوناگونى كه براى پيامبران ابراهيمى رخ داده، تسرى يافته است. برخى از اين مناسبت‌ها در دعاى سمات ياد شده‌اند؛[8]بنابراين، همه منطقه شامات از آن روى كه مهد پيامبران و محلّ ظهور و گسترش اديان الهى بوده است، مقدّس شمرده مى‌شود[9]و هر يك از ماجراهاى قرآنى درباره اين سرزمين، به منطقه‌اى از آن مربوط مى‌گردد.
يادكردهاى سرزمين مقدّس در قرآن:
1. نخستين ياد از اين سرزمين به‌طور هماهنگ در قرآن و تورات به ماجراى هجرت ابراهيم از بابل* مربوط مى‌شود. ابراهيم به همراه لوط* پس از ماجراهايى كه در بابل برايش رخ داد، به‌سوى سرزمينى به راه افتاد كه از سوى خداوند، مبارك شناسانده شده است:
«و نَجّينهُ و لوطًا إِلَى الأَرضِ الَّتِى برَكنا فِيها لِلعلَمين». (انبياء/ 21، 71) مفسّران، اين سرزمين را فلسطين يا شام دانسته‌اند[10]و بركت آن را براى جهانيان از آن روى شمرده‌اند كه‌[1]. كتاب مقدّس، عدد 34
[2]. التحرير و التنوير، ج 6، ص 162
[3]. جامع‌البيان، مج 4، ج 6، ص 234؛الكشاف، ج 1، ص 620؛ ج 3، ص 126؛ كشف‌الأسرار، ج 3، ص 75
[4]. جامع‌البيان، مج 4، ج 6، ص 235؛الدرالمنثور، ج 3، ص 47
[5]. مجمع‌البيان، ج 3، ص 276؛التفسيرالكبير، ج 11، ص 196- 197؛ الاشباه و النظائر، ص 201
[6]. الكشاف، ج 2، ص 149؛ مجمع‌البيان، ج6، ص 686
[7]. قصص الأنبياء، ص 176؛ بحارالانوار، ج13، ص 177
[8]. جمال‌الاسبوع، ص 321؛ بحارالانوار، ج87، ص 96- 100
[9]. نمونه، ج 4، ص 337؛ ج 12، ص 313
[10]. جامع‌البيان، مج 10، ج 17، ص 61؛الكشاف، ج 3، ص 126


صفحه 45

شرايع آسمانى و اديان الهى از آن سرزمين به ديگر نقاط جهان گسترش يافت.[1]اين محلّ در تورات، سرزمين كنعان معرّفى شده‌[2]و آن را در زمره سرزمين‌هاى ميان فرات تا نيل،[3]هديه‌اى از سوى خدا به نسل ابراهيم دانسته‌[4]كه گزارش آن در منابع اسلامى نيز راه يافته است.[5]برخى پژوهشگران معاصر در اعتبار اين دسته از گزاره‌هاى كتاب مقدّس تشكيك كرده و آن را از اسطوره‌هاى يهود شمرده‌اند؛[6]ازاين‌روى، يهود به آن «سرزمين مواعيد» گفته‌اند.[7]گزارش نامشهورى نيز به استناد آيه‌«إِنّ أَوّلَ بَيتٍ وُضِعَ لِلنّاسِ لَلّذِى بِبَكّةَ مُبارَكًا و هُدىً لِلعلَمِين»(آل‌عمران/ 3، 96)، سرزمين هجرت ابراهيم را مكّه دانسته است.[8]
پس از ابراهيم، يعقوب و فرزندان وى به دنبال قدرت يافتن يوسف در مصر و پديد آمدن قحطى در كنعان، اين سرزمين را ترك گفته، به‌سوى مصر روان شدند[9]تا آن‌كه سال‌ها بعد موسى در بازگشت از مدين به مصر از بخشى از اين سرزمين گذر مى‌كند. او در منطقه‌اى كه قرآن از آن با عنوان وادى مقدّس كه احتمالًا نام آن طوى‌ بوده‌[10]«فَلَمّا أَتل- ها نُودِىَ يموسى‌* إنّى أَنا رَبُّكَ فَاخلَع نَعلَيكَ إِنّكَ بِالوادِ المُقدّسِ طُوًى»(طه/ 20،[1]. الكشاف، ج 3، ص 126
[2]. كتاب مقدّس، تكوين 12: 5
[3]. همان، 15: 7- 9
[4]. كتاب مقدّس، تكوين 13: 14- 17؛ تثنيه6: 10 و 18
[5]. الكشاف، ج 1، ص 620؛ كشف‌الاسرار، ج3، ص 76؛ التفسير الكبير، ج 11، ص 196- 197
[6]. تاريخ يك ارتداد، ص 35- 54
[7]. التفسير الكبير، ج 11، ص 196؛ المنار،ج 6، ص 325
[8]. مجمع‌البيان، ج 7، ص 89
[9]. قاموس الكتاب المقدس، ص 790
[10]. جامع‌البيان، مج 9، ج 16، ص 182- 183


صفحه 46

11- 12)، و وادى ايمن‌«فَلَمّا أَتل- هَا نودِىَ مِن شطِىِ الوَادِ الأَيمنِ فِى‌البُقعةِ المُبركةِ ...»(قصص/ 28، 30) ياد مى‌كند، در حال گذر بود كه ماجراى سخن گفتن خداوند با وى در آن مكان رخ داد و به پيامبرى به‌سوى فرعون فرستاده شد. در آيه 20 مؤمنون/ 23 و 2 تين/ 95 از منطقه‌اى به نام طور سينا يا طور سينين ياد شده كه به اعتقاد برخى مفسّران، همان محلّ ديدار موسى‌ با خدا بوده است.[1]اين منطقه را نام كوهى در فلسطين يا سرزمين ميان مصر و ايله دانسته‌اند.[2]
موسى در ماجراى كوچ بنى‌اسرائيل از مصر، همواره آنان را به سكونت و استقرار در زمين موهوب از سوى خدا اميد مى‌داد:«قالَ موسى‌ لِقومِه استَعِينوا بِاللّهِ و اصبِروا إِنّ الأرضَ لِلّهِ يورِثُها مَن يَشاءُ مِن عِبادِهِ ...* قالوا أُوذِينا مِن قَبلِ أَن تَأتِينا و مِن بَعدِ ما جِئتَنا قالَ عَسى‌ رَبُّكُم أَن يُهلِكَ عَدوَّكُم و يَستَخلِفَكُم فِى‌الأَرض ...». (اعراف/ 7، 128- 129) در آيات 5- 6 قصص/ 28 نيز به اراده خداوند مبنى بر حاكميّت بنى‌اسرائيل در زمين، پس از استضعاف به دست فرعونيان اشاره شده است:«و نُرِيدُ أَن نَمُنَّ عَلَى الّذِينَ استُضعِفوا فِى الأَرضِ و نَجعَلهُم أَئِمّةً و نَجعَلهُم الورِثين* و نُمكِّنَ لَهُم فِى‌الأَرضِ و نُرِىَ فِرعَونَ و همنَ و جُنودَهُما مِنهُم ما كانوا يَحذَرون».مفسّران، مقصود از اين سرزمين موهوب را مصر يا عنوانى عام براى هر سرزمينى دانسته‌اند؛[3]امّا با توجّه به ديگر آيات مربوط به كوچ بنى‌اسرائيل به نظر مى‌رسد كه مقصود، همان سرزمين موعود در فلسطين است.
موسى پس از خروج از مصر و نابودى فرعون*، بنى‌اسرائيل را به‌سوى مشرق گسيل داشت و آنان را به فتح سرزمين مقدّس فرمان داد كه خداوند از آنِ ايشان ساخته بود:
«يقَومِ ادخُلوا الأَرضَ المُقدَّسةَ الّتِى كَتبَ اللّهُ لَكُم و لَاتَرتَدّوا عَلى‌ أَدبارِكُم فَتنقَلِبوا خسِرين». (مائده/ 5، 21) بنى‌اسرائيل از ساكنان نيرومند آن كه در تفاسير به نام عمالقه معروفند،[4]هراسيده، از رفتن به آن ديار پرهيز كردند:«قالوا يموسى‌ إنّ فِيها قَومًا جَبّارِين‌ و إِنّا لَن‌نَدخُلَها حَتّى‌ يَخرُجوا مِنها فَإِن يَخرُجوا مِنها فَإِنّا دخِلون». (مائده/ 5، 22) برخى مفسّران، ذيل اين آيات به نقل گزارش تورات*[5]مبنى بر فرستادن نقباى* بنى‌اسرائيل براى تجسّس از احوال مردم آن سرزمين پرداخته‌اند.[6]آن 12 نقيب با مشاهده هيكل تنومند و[1]. الكشاف، ج 3، ص 180؛ ج 4، ص 773
[2]. همان، ج 3، ص 180
[3]. روح‌المعانى، مج 6، ج 9، ص 45
[4]. تفسير قرطبى، ج 6، ص 83؛ الكشاف، ج 1،ص 620
[5]. كتاب مقدس، عدد 13- 14
[6]. تفسير قرطبى، ج 6، ص 83؛ جامع‌البيان،مج 4، ج 6، ص 237- 239؛ التفسير الكبير، ج 11، ص 197


صفحه 47

نيروى بسيار آن مردم به هراس آمده و به رغم فرمان موسى يا پيمان بين خويش مبنى بر كتمان اين خبر، آن را ميان قبايل خويش شايع كردند و بدين وسيله هراس را در دل آن‌ها افكندند.[1]در منابع اسلامى، گزارش‌هاى افسانه‌وار[2]بسيارى در وصف تنومندى و نيرومندى آن مردم و رهبرشان عوج‌بن‌عناق آمده است.[3]از ميان نقباى دوازده‌گانه فقط دو نفر به نام يوشع‌بن‌نون و كالب‌بن‌يوفنا به آن فرمان يا پيمان وفادار ماندند. آنان مردم را به مبارزه با عمالقه تشويق كرده، پيروزى آن‌ها را حتمى شمردند:[4]«قالَ رَجُلانِ مِنَ الّذِينَ‌ يَخافونَ أَنعمَ اللّهُ عَليهِمَا ادخُلوا عَليهِم البابَ فَإِذا دَخلتُموهُ فَإِنّكُم غلِبونَ و عَلَى اللّهِ فَتوكَّلوا إِن كنتُم مُؤمِنين». (مائده/ 5، 23) برخى، با قرائت «يخافون» به صورت مجهول، آن دو مرد را از عمالقه شمرده‌اند كه به موسى ايمان آورده بودند.[5]به هر روى، مردم با بى‌اعتنايى به سفارش آن دو مرد و بنا به برخى روايات با تهديد آن‌ها به مرگ‌[6]از فرمان موسى سرپيچيدند:«قالوا يموسى‌ إِنّا لَن‌نَدخُلَها أَبدًا مادَاموا فِيها فَاذهَب أَنتَ و ربُّكَ فَقتِلا إِنّا ههُنا قعِدون»(مائده/ 5، 24) و خواهان بازگشت به‌سوى مصر شدند[7]:«... قالَ‌ أَتستَبدِلونَ الّذِى هُوَ أَدنى‌ بِالّذِى هُوَ خَيرٌ اهبِطوا مِصرًا فَإِنَّ لَكُم ما سَألتُم و ضُرِبَت عَلَيهِم الذِّلّةُ والمَسكنَة ...». (بقره/ 2، 61) موسى با دلى شكسته، شكايت قوم خود را نزد خدا برد و داورى اورا درباره ايشان طلبيد[8]:«قالَ رَبِّ إِنّى لَا أَملِكُ إلّانَفسِى و أَخِى فَافرُق بَينَنا و بَينَ القَومِ الفسِقين»(مائده/ 5، 25)، و بدين ترتيب، خداوند، سرگردانى 40 ساله را در بيابان‌هاى بين مصر و فلسطين براى آنان مقدر كرد:«قالَ فَإِنّها مُحرَّمةٌ عَليهِم أَربعِينَ سَنةً يَتِيهونَ فِى‌الأرضِ فَلَا تَأسَ عَلَى القَومِ الفسِقين». (مائده/ 5، 26) در روايتى غير مشهور، به عزيمت موسى‌ به همراه ياران اندكش براى جنگ با عمالقه اشاره شده و از فتح آن سرزمين به دست وى، خبر داده شده است؛ امّا بنا به روايات مشهور كه با گزارش تورات نيز سازگار است، يوشع* بن‌نون جانشين موسى‌ پس از پايان دوره سرگردانى به فتح آن‌[1]. كشف‌الاسرار، ج 3، ص 77
[2]. روح‌المعانى، مج 4، ج 6، ص 157
[3]. كشف‌الأسرار، ج 3، ص 76؛ تاريخ طبرى،ج 1، ص 253- 254؛ الكامل، ج 1، ص 149
[4]. تفسير بيضاوى، ج 1، ص 421- 422؛مجمع‌البيان، ج 3، ص 277؛ جامع‌البيان، مج 4، ج 6، ص 239
[5]. مجمع‌البيان، ج 3، ص 279؛ تفسيرقرطبى، ج 6، ص 84
[6]. تفسير قرطبى، ج 6، ص 84
[7]. جامع‌البيان، مج 4، ج 6، ص 239؛الكشاف، ج 1، ص 620
[8]. الكشاف، ج 1، ص 622؛ تفسير بيضاوى، ج1، ص 422


صفحه 48

سرزمين موفّق شد[1]و آن را ميان اسباط* بنى‌اسرائيل تقسيم كرد.[2]خداوند، پيش از فتح فلسطين به آنان فرمان داد تا هنگام ورود به آن سرزمين، عبارتى را به منظور سپاس از او و استغفار از گناهانشان بر زبان آورند؛[3]امّا آنان اين بار نيز از فرمان خداوند سرپيچيدند:
«و إِذ قُلنا ادخُلوا هذِهِ القَريةَ فكُلوا مِنها حَيثُ شِئتُم رَغدًا وادخُلوا البابَ سُجّدًا و قولوا حِطّةٌ نَغفِر لَكُم خَطيكُم و سَنزيدُ المُحسِنينَ* فَبَدَّلَ الّذِينَ ظَلَموا قَولًا غَيرَ الّذِى قِيلَ لَهُم ...». (بقره/ 2، 58- 59) واقعه فتح فلسطين و سكونت يهود در آن و مناطقى از اردن و شام در آيات متعدّدى يكى از نعمت‌هاى بزرگ خداوند به بنى‌اسرائيل دانسته شده است:
«و أَورَثنا القَومَ الّذِينَ كانوا يُستَضعَفونَ مَشرِقَ الأَرضِ و مَغرِبَها الَّتِى برَكنا فِيها و تَمّت كَلِمَتُ رَبِّكَ الحُسنَى‌ عَلى‌ بَنِى‌إسرءِيلَ بِما صَبَروا ...». (اعراف/ 7، 137؛ نيز يونس/ 10، 93؛ اسراء/ 17، 104) در اين آيات، ماجراى قدرت يافتن و تسلّط بنى‌اسرائيل بر سرزمين موعود، بى‌درنگ پس از ماجراى غرق فرعون آمده و در آيه 59 شعراء/ 26 نيز به صراحت از جانشينى بنى‌اسرائيل به جاى فرعونيان ياد شده كه برخى مفسّران را واداشته تا آن سرزمين را مصر بپندارند[4]كه چندان قابل قبول به نظر نمى‌رسد.[5]برخى نيز گزارش يوسيفوس، مورّخ يهودى‌[6]مبنى بر بازگشت موسى به مصر و حكومت بر آن را تقويت كرده‌اند.[7]عدّه‌اى ديگر از تسلّط داوود و سليمان بر مصر به صورت تأويل اين آيات ياد كرده‌اند؛[8]امّا به نظر مى‌رسد با توجّه به سلطه فرعونيان بر سرزمين‌هاى اطرافشان، منظور از استخلاف بنى‌اسرائيل در جاى فرعونيان، تسلّط آن‌ها بر مستعمراتشان در فلسطين و شام و اردن باشد.[9]دانشمندان اسلامى هنگام بحث از تعارض‌[1]. مجمع‌البيان، ج 3، ص 277؛ الكشاف، ج1، ص 622
[2]. كتاب مقدس، يشوع، 18- 19
[3]. الكشاف، ج 1، ص 142
[4]. مجمع‌البيان، ج 4، ص 725؛الدرالمنثور، ج 3، ص 531
[5]. بحارالانوار، ج 13، ص 176؛ الميزان، ج8، ص 228
[6]. تفسير المنار، ج 9، ص 98
[7]. مجمع‌البيان، ج 5، ص 199
[8]. الكشاف، ج 2، ص 149؛ كشف‌الأسرار، ج3، ص 721؛ الفرقان، ج 9، ص 267
[9]. تفسير المنار، ج 9، ص 98؛التفسيرالكبير، ج 14، ص 221


صفحه 49

دو فرمان خداوند مبنى بر واگذارى سرزمين‌هاى مقدّس به بنى‌اسرائيل و حرام شمردن آن سرزمين‌ها برايشان (مائده/ 5، 21 و 26) در برابر گزارش تورات كه در ملكيّت دائم يهود بر سرزمين‌هاى مقدّس ظهور دارد،[1]آن را به استناد برخى آيات قرآن، مالكيّتى مشروط به طاعت و بندگى خدا دانسته‌اند[2]:«... و يَستَخلِفكُم فِى‌الأَرضِ فَينظُرَ كَيفَ تَعمَلون».
(اعراف/ 7، 129؛ ابراهيم/ 14، 7) خداوند در آغاز سوره اسراء نيز از سلطه اقوامى ديگر بر سرزمين‌هاى مقدّس براى مجازات بنى‌اسرائيل ياد كرده و از تكرار اين مجازات در صورت بد كردارى دوباره آنان خبر داده است:«و قَضَينا إِلى‌ بَنِى‌إِسرءِيلَ فِى الكِتبِ لَتُفسِدُنّ فِى‌الأَرضِ مَرّتَين ...* فَإذا جَاءَ وَعدُ أولهُما بَعَثنا عَليكُم عِبادًا لَنا أُولِى بَأسٍ شَدِيد ...* ... فإِذا جَاءَ وعدُ الأَخِرةِ لِيَسُوا وُجوهَكُم و لِيَدخُلوا المَسجِدَ ...* ... و إِن عُدتُّم عُدنا ...». (اسراء/ 17، 4- 8)
2. ديگر يادكرد سرزمين مقدّس در قرآن به تسخير باد در دست سليمان مربوط مى‌شود. باد همانند برخى ديگر از پديده‌ها در اختيار سليمان قرار گرفته بود و او آن را در سرزمين با بركت خداوند به گردش درمى‌آورد:«و لِسُلَيمنَ الرِّيحَ عاصِفَةً تَجرِى بِأمرِه إِلَى الأَرضِ الّتِى برَكنا فِيها ...». (انبياء/ 21، 81) برخى مفسّران، ذيل اين آيه، گزارشى افسانه‌وار را از سوار شدن سليمان و يارانش بر اين پديده طبيعى ذكر كرده‌اند[3]كه آيات قرآن گوياى آن نيست.
3. پيوستگى سرزمين سبأ به شام و فلسطين در دوره آبادانى يمن از ديگر يادكردهاى سرزمين مقدّس در قرآن است. مردم سبأ در سفر بازرگانى به شام و بيت‌المقدّس از روستايى به روستاى ديگر درآمده، هرگز نيازمند گذر از بيابان‌هاى گسترده و غيرمسكون نبودند[4]:«و جَعلنا بَينهُم و بَينَ القُرَى الَّتِى برَكنا فِيها قُرًى ظهِرَةً و قَدَّرنا فِيهَا السَّيرَ سِيروا فِيها لَيالِىَ و أَيّامًا ءَامِنين».(سبأ/ 34، 18) آنان چون قدر اين نعمت را ندانستند، خداوند آن را از ايشان گرفت و جاده بازرگانى آن‌ها خراب و ناآباد شد و خود نيز پاره پاره و[1]. كتاب مقدس، تثنيه 9: 4- 6
[2]. التفسير الكبير، ج 11، ص 197؛الميزان، ج 5، ص 289- 290
[3]. التفسير الكبير، ج 21، ص 190؛جامع‌البيان، مج 10، ج 17، ص 73
[4]. كشف‌الاسرار، ج 8، ص 129


صفحه 50

پراكنده شدند[1]:«فَقالوا رَبَّنا بعِد بَينَ أَسفارنا و ظَلَموا أَنفسَهُم فَجَعلنهُم أَحادِيثَ و مزّقنهُم كُلَّ مُمزَّقٍ ...». (سبأ/ 34، 19)
4. مفسّران، ذيل داستان عزير يا ارميا كه هنگام گذر از اورشليم خراب، به ياد رستاخيز افتاد و به مرگى صد ساله فرو رفت، از سرزمين مقدّس ياد كرده‌اند[2]:«كَالّذِى مَرَّ عَلى‌ قَريَةٍ ... قالَ أَنَّى‌ يُحيى هذِهِ اللّهُ بَعدَ مَوتِها ...». (بقره/ 2، 259) در آيه 50 مؤمنون/ 23 از مأوا گزيدن عيسى‌* و مادرش مريم* در مكانى بلند و امن و داراى آب، ياد شده كه به بيت‌المقدس يا برخى مناطق اطراف آن تفسير شده‌[3]و به جريان ولادت حضرت مربوط دانسته شده است.[4]
5. يادكرد ديگر سرزمين مقدّس در قرآن به ماجراى معراج پيامبر از مكّه به مسجدالاقصى در مرحله اوّل و پس از آن‌جا به آسمان در مرحله دوم مربوط مى‌شود[5]:
«سُبحنَ الّذِى أَسرَى‌ بِعبدِه لَيلًا مِنَ المَسجِدِالحَرامِ إِلَى المَسجِد الأَقصَا الَّذِى بركنَا حَولَهُ لِنُرِيَه مِن ءَايتِنا ...». (اسراء/ 17، 1) (ظ مسجدالاقصى)
عبدالله بن سلام از راويان اسرائيليات در تفسير آيه 41 ق/ 50 صحراى محشر را در ارض مقدّسه دانسته و آن را در زمره فضايل بيت‌المقدّس شمرده است.[6]ارض مقدّسه در برخى روايات شيعه بر سرزمين‌هاى مقدّس ديگر مانند نجف و كربلا تطبيق شده است.[7]
منابع‌
الاشباه و النظاير فى القرآن الكريم؛ انوار التنزيل و اسرار التأويل، بيضاوى؛ الانس الجليل فى قصة موسى و فرعون و بنى‌اسرائيل؛ بحارالانوار؛ البرهان فى تفسير القرآن؛ بيت‌المقدس شهر[1]. الكشاف، ج 3، ص 577؛ مجمع‌البيان، ج8، ص 606
[2]. جامع‌البيان، مج 3، ج 3، ص 43؛البرهان، ج 1، ص 529، 532؛ مجمع‌البيان، ج 2، ص 640
[3]. تفسير عبدالرزاق، ج 2، ص 416؛جامع‌البيان، مج 10، ج 18، ص 34- 36؛ التبيان، ج 7، ص 373
[4]. الميزان، ج 15، ص 35
[5]. الكشاف، ج 2، ص 646
[6]. روضة الواعظين، ص 409
[7]. معانى‌الاخبار، ج 2، ص 372؛ تهذيب، ج6، ص 44؛ بحارالانوار، ج 14، ص 239- 240