بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 459

فتوح البلدان؛ الكامل فى التاريخ؛ كتاب الاصنام (تنكيس الاصنام)؛ كتاب الثقات؛ كتاب الطبقات؛ كتاب النسب؛ الكشاف؛ لباب النقول فى اسباب النزول؛ الاستيعاب فى معرفة الاصحاب؛ المبسوط، سرخسى؛ مجمع البيان فى تفسير القرآن؛ مجمع الزوائد و منبع الفوائد؛ المحبر؛ مروج الذهب و معادن الجوهر؛ مسند ابى ليلى؛ مسند احمدبن حنبل؛ المصنف؛ المعارف؛ المعجم الاوسط؛ معجم البلدان؛ معجم قبائل العرب؛ المغازى؛ المفصل فى تاريخ العرب قبل الاسلام؛ المقتضب؛ نسب معد و اليمن الكبير؛ نهايةالارب فى فنون الادب؛ النهاية فى غريب الحديث والاثر؛ واژه‌هاى دخيل در قرآن؛ وفاءالوفاء باخبار دارالمصطفى صلى الله عليه و آله‌


صفحه 460


اهل بيت عليهم السلام‌
حسن يوسفيان‌
اهل بيت عليهم السلام: خاندان پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله‌
«اهل بيت» تركيبى اضافى و مركب از «اهل» و «بيت» است. واژه اهل به معانى سزاوار و لايق به چيزى، مختار و منتخب، خاندان، اقوام و خويشان، عيال و فرزندان، ملت و امت و ... آمده‌[1]كه قدر جامع همه آنها تعلق، سنخيت، انس و الفت داشتن با چيزى و اختصاص داشتن به آن است. البته هرچه تعلق چيزى به چيزى بيشتر باشد اختصاص بدان شديدتر است و هرچه اختصاص شديدتر باشد صدق عنوان «اهل» قوى‌تر خواهد بود.[2]از نظر واژه‌شناسان «آل» به دليل اينكه مصغّر آن «اهَيْل» است با «اهل» يكى است، با اين تفاوت كه «آل» مخصوص انسانهاست و بايد به اسم عَلَم اضافه شود، در حالى كه چنين التزامى در كار برد «اهل» وجود ندارد.[3]
«بيت» نيز به معناى خانه و محل سكونت است‌[4]و بدين ترتيب، تركيب «اهل بيت» به معناى «ساكنان خانه» است.
اهل بيت در آيات و روايات برخاندان پيامبر (وابستگان بيت نبوى) منطبق مى‌گردد.
با توجه به معناى لغوى، تركيب اهل بيت در درجه نخست كسانى را در برمى‌گيرد كه با صاحب بيت پيوندى نزديك‌تر برقرار ساخته‌اند. چنين است كه محدثان، مفسران و سيره نويسان مسلمان- با وجود گرايشهاى گوناگونى كه داشته‌اند- همواره ارتباط چند نام را با اصطلاح اهل‌بيت ناگسستنى يافته‌اند: على، فاطمه، حسن و حسين عليهم السلام‌[5]و احاديثى را[1]. بصائر ذوى التمييز، ج 2، ص 83- 84
[2]. التحقيق، ج 1، ص 169- 171، «اهل»
[3]. مفردات، ص 98، «آل»
[4]. لسان العرب، ج 1، ص 545، «بيت»
[5]. التفسير الكبير، ج 27، ص 166


صفحه 461

از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل كرده‌اند كه بر پايه آنها محبوب‌ترين اهل بيت عليهم السلام نزد پيامبر صلى الله عليه و آله على بن ابى‌طالب عليه السلام و حضرت زهرا عليها السلام هستند.[1]گفتنى است كه بر اساس رواياتى پرشمار[2]عنوان اهل بيت شامل ساير امامان معصوم نيز مى‌شود.
اهل بيت- كه گاه با عناوينى چون عترت پيامبر صلى الله عليه و آله، ذوى القربى و آل محمد صلى الله عليه و آله خوانده مى‌شوند- در سخنان رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله و سيره عملى آن حضرت نقشى محورى يافته، در جايگاهى بس والا قرار گرفته‌اند. حديث متواتر ثقلين اهل بيت را كنار قرآن مى‌نشاند.[3]حديث پرآوازه سفينه، اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله را به كشتى نوح همانند مى‌كند و كسانى را كه از اين كشتى بهره نگيرند غرق درياى گمراهى مى‌خواند.[4]در حديثى ديگر كه به حديث امان معروف است، رسول خدا صلى الله عليه و آله اهل بيت خود را محور وحدت امت مى‌نامد و مخالفان آنان را در حزب ابليس جاى مى‌دهد.[5]در روايتى ديگر، على و فرزندانش هدايتگرانى خوانده شده‌اند كه هيچ‌گاه كسى را از باب هدايت خارج نساخته و درِ ضلالت را به روى كسى نمى‌گشايند.[6]
در قرآن كريم، تركيب «اهل بيت» يك بار (قصص/ 28، 12) و «اهل‌البيت» دوبار آمده است (هود/ 11، 73؛ احزاب/ 33، 33)، ازاين ميان آنچه به خاندان گرامى پيامبر اسلام اشاره دارد و به اعتراف همگان فضيلتى بس والا براى آنان رقم مى‌زند آيه 33 سوره احزاب/ 33 است، افزون براين، آيات فراوان ديگرى مى‌توان يافت كه درباره اهل بيت نازل شده، يا بالاترين مصداق خود را در اين گروه يافته است. اهل بيت‌[1]. السنن الكبرى، ج 5، ص 143؛ كنزالعمال،ج 11، ص 604؛ المعجم الكبير، ج 24، ص 136
[2]. مجمع البيان، ج 9، ص 44؛ الصافى، ج 4،ص 189؛ كمال الدين، ص 278
[3]. مسند احمد، ج 3، ص 394؛ صحيح مسلم،سنوسى، ج 8، ص 233؛ المستدرك، ج 3، ص 118
[4]. المستدرك، ج 3، ص 163؛ مجمع الزوائد،ج 9، ص 168؛ كنزالعمال، ج 12، ص 94
[5]. المستدرك، ج 3، ص 162؛ ذخائر العقبى،ص 17؛ الصواعق المحرقه، ص 187
[6]. كنز العمال، ج 11، ص 611- 612


صفحه 462

همان «صراط مستقيم» اند كه همواره دستيابى به آن را از خدا مى‌طلبيم:«اهدِنَا الصِّراطَ المُستَقيم»(حمد/ 1، 6)[1]و به نشانه و ستاره‌اى همانندند كه به مدد آن هدايت مى‌يابيم:
«و عَلمتٍ وبِالنَّجمِ هُم يَهتَدون».(نحل/ 16، 16)[2]علم كتاب نزد ايشان است و آنان صاحبان علم‌[3](آل‌عمران/ 3، 18) و عالم به تأويل متشابهات و راسخان در علم‌[4](آل‌عمران/ 3، 7) و بابهايى هستند كه براى ورود به مدينه علم، گزيرى از آنها نيست:
«وَ أتوا البُيوتَ مِن ابوبِها ...».(بقره/ 2، 189)[5]فضايل اهل بيت چنان والاست كه دشمنان بر آن حسد مى‌برند:«ام يَحسُدونَ النّاسَ عَلى‌ ما ءاتهُمُ اللَّهُ مِن فَضلِهِ ...»(نساء/ 4، 54)[6]و دانش آنها چنان گسترده است كه نشايد آن را با دانش ديگران برابر انگارند:«هَل يَستَوِى الَّذينَ يعلَمونَ والَّذينَ لا يَعلَمونَ».(زمر/ 39، 9)[7]خداوند آنان را براى تبيين آموزه‌هاى كتاب خويش برگزيده:«ثُمَّ اورَثنَا الكِتبَ الَّذينَ اصطَفَينا مِن عِبادِنا»(فاطر/ 35، 32)[8]و امام پيشين را واسطه انتقال معارف (امانات الهى) به امام پسين ساخته است:«انَّ اللَّهَ يَأمُرُكُم ان تُؤَدُّوا الامنتِ الى‌ اهلِها ...».(نساء/ 4، 58)[9]اهل بيت در خانه‌هايى بلند مرتبه جاى گرفته‌اند:«فى بُيوتٍ اذِنَ اللَّهُ ان تُرفَعَ»(نور/ 24، 36)[10]و در كار نيك از همگان پيشى مى‌گيرند:«و مِنهُم سابِقٌ بِالخَيرتِ».(فاطر/ 35، 32)[11]آنان در راه ميانه گام برمى‌دارند:«و كَذلِكَ جَعَلنكُم امَّةً وسَطًا»(بقره/ 2، 143)[12]و ريسمان نجات بخش خداوندى‌اند:«واعتَصِموا بِحَبلِ اللَّهِ جَميعًا ولا تَفَرَّقوا»(آل عمران/ 3، 103)[13]و براى بهره‌مندى از رحمت و مغفرت الهى، راهى جز هدايتيابى به ولايت آنان نيست:«و انّى لَغَفّارٌ لِمَن تابَ و ءامَنَ و عَمِلَ صلِحًا ثُمَّ اهتَدى‌».(طه/ 20، 82)[14][1]. مناقب، ج 3، ص 89- 90
[2]. تفسير فرات الكوفى، ص 234؛ مجمعالبيان، ج 6، ص 545
[3]. نورالثقلين، ج 1، ص 323
[4]. البرهان، ج 1، ص 598- 600
[5]. مجمع‌البيان، ج 2، ص 509؛ البرهان، ج1، ص 408- 409
[6]. كتاب سليم بن قيس، ص 194؛بصائرالدرجات، ص 55- 56؛ تفسير ابن ابى حاتم، ج 3، ص 978
[7]. الكافى، ج 1، ص 212؛ جامع البيان، مج12، ج 23، ص 241؛ مجمع البيان، ج 8، ص 767
[8]. الكافى، ج 1، ص 215؛ عيون اخبارالرضاعليه السلام، ج 1، ص 468؛ مجمع‌البيان، ج 8، ص 638؛ الميزان، ج 17، ص 45
[9]. تفسير عياشى، ج 1، ص 249؛ البرهان، ج2، ص 102
[10]. الدرالمنثور، ج 6، ص 203
[11]. مجمع البيان، ج 8، ص 639
[12]. كتاب سليم‌بن قيس، ص 465، 408؛الكافى، ج 1، ص 191؛ شواهد التنزيل، ج 1، ص 119
[13]. الغيبه، ص 42- 43؛ الصافى، ج 1، ص365- 366؛ نور الابصار، ص 112
[14]. النور المشتعل، ص 142؛ مناقب، ج 3، ص103؛ تفسير قرطبى، ج 11، ص 154


صفحه 463

فضايل اهل بيت عليهم السلام:
بسيارى از آيات قرآن كريم به اهل‌بيت ارتباط مى‌يابد؛ اعم از شأن نزول يا انطباق- كه شمار آنها به صدها فقره مى‌رسد.[1]اكنون با تفصيلى بيشتر به آياتى مى‌پردازيم كه اختصاصاً در شأن و منقبت اهل بيت عليه السلام نازل شده، يا انطباق آنها بر اين گروه بسيار آشكارتر و پرآوازه‌تر است.
1. پاك از پليديها: براساس بخشى از آيه 33 احزاب/ 33 كه به آيه تطهير شهرت يافته، اراده تخلف‌ناپذير خداوند بر اين تعلق گرفته است كه هرگونه پليدى را از اهل بيت بزدايد و آنان را به طور كامل پاك و پاكيزه گرداند:«انَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذهِبَ عَنكُمُ الرّجسَ اهلَ البَيتِ ويُطَهّرَكُم تَطهيرا».دانشمندان شيعه اين فضيلت را برابر با عصمت مى‌دانند.
چنين برداشتى از آيه با توجه به نكات ذيل تأييد مى‌گردد:
2الف. اراده تكوينى خدا بر تطهير اهل بيت از هرگونه پليدى:بى‌ترديد، اراده در آيه تطهير تكوينى است؛ نه تشريعى، زيرا اراده تشريعى خداوند به تطهير همه مؤمنان تعلق گرفته است:«... ولكِن يُريدُ لِيُطَهّرَكُم»(مائده/ 5، 6) و براى كسى فضيلتى به ارمغان نمى‌آورد، در حالى كه اين آيه ويژه اهل‌بيت عليهم السلام است و به اعتراف همگان آنان را در جايگاهى بس والا مى‌نشاند.[2]البته ناگفته نماند كه اراده تكوينى خداوند در طول اراده انسانهاست و با آن منافاتى ندارد. از سوى ديگر، با نگاهى گذرا به آيات قرآن كريم درمى‌يابيم كه واژه «رجس» درباره مجموعه‌اى از آلودگيهاى ظاهرى و باطنى به كار رفته است (مائده/ 5، 90؛ انعام/ 6، 125، 145؛ اعراف/ 7، 71؛ توبه/ 9، 95، 125؛ يونس/ 10، 100؛ حجّ/ 22، 30) و چون در اين آيه با الف و لام جنس يا استغراق همراه گشته است همه نوع پليدى* را در برمى‌گيرد[3]، در نتيجه پيام آيه اين است كه خداوند با اراده‌[1]. ر. ك: شواهد التنزيل‌
[2]. تلخيص الشافى، ج 2، ص 250، 253؛ مجمعالبيان، ج 8، ص 560؛ الميزان، ج 16، ص 312- 313
[3]. فتح القدير، ج 4، ص 278؛ روح المعانى،مج 12، ج 22، ص 18؛ الالهيات، ج 4، ص 128- 129


صفحه 464

تكوينى تخلف‌ناپذير خود هرگونه پليدى را از اهل بيت زدوده و آنان را پاك و مطهّر ساخته است، چنان‌كه برخى از راويان و مفسران اهل سنت، در تفسير آيه شريفه اين حديث را از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله گزارش كرده‌اند كه من و اهل بيتم از همه گناهان پاكيزه و مبرا هستيم.[1]حضرت زهرا عليها السلام نيز در ضمن احتجاجهاى خويش در ماجراى فدك به آيه استشهاد كرده و اهل بيت عليهم السلام را از هر بدى معصوم و از هر زشتى پاكيزه دانسته‌اند.[2]
2ب. سازگارى «اذهاب» و «تطهير» با عصمت:برخى از كسانى كه آيه* تطهير را دليل بر عصمت اهل بيت نمى‌دانند، بر اين نكته پاى مى‌فشارند كه پاك ساختن از پليديها (تطهير) و زدودن آلودگيها (اذهاب رجس) نه تنها گواه بر عصمت* اهل بيت نيست، بلكه نشان آن است كه آنان نيز، همچون ديگران، از آلوده شدن به گناه ايمنى ندارند، زيرا اذهاب و تطهير درباره «رفع» پليديهاى موجود به كار مى‌رود؛ نه «دفع» آنچه هنوز تحقق نيافته‌است‌[3]، در حالى كه دامنه كاربرد اين واژه، فراتر از رفع آلودگيهاى موجود است و دفع پليديهاى تحقق نيافته را نيز در برمى‌گيرد.
شيخ مفيد براى توضيح معناى اذهاب از يكى از مترادفهاى آن كمك مى‌گيرد كه در قالب دعا چنين به كار مى‌رود: «خداوند هر گونه ناگوارى را از شما دور گرداند».
روشن است كه مقصود گوينده تنها بر طرف شدن گرفتاريهاى موجود نيست، بلكه مى‌خواهد كه از آغاز، گَرد بلا بر او ننشيند.[4]چگونگى كاربرد اين واژه در روايات نيز شاهدى گويا بر مدعاست، چنان كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى‌فرمايد:«من أطعم أخاه حلاوةً أذهب الله عنه مرارة الموت‌[5]هركس كام برادر مؤمن خود را شيرين سازد خداوند تلخى مرگ را از وى دور گرداند». واضح است كه منظور از اين سخن آن نيست كه ابتدا تلخى مرگ را به وى مى‌چشاند و سپس آن را برطرف مى‌سازد، بلكه مقصود اين است كه از ابتدا مرگ براى چنين شخصى گوارا خواهد بود.
نگاهى گذرا به موارد كاربرد واژه تطهير در قرآن نيز بر آنچه گفته شد مهر تأييد مى‌زند؛ از باب نمونه در سوره واقعه، در وصف كتاب مكنون آمده است:«لا يَمَسُّهُ الَّاالمُطَهَّرون».[1]. دلائل النبوه، ج 1، ص 171؛الدرالمنثور، ج 6، ص 606؛ فتح القدير، ج 4، ص 280
[2]. كتاب سليم بن قيس، ص 227؛بحارالانوار، ج 30، ص 306
[3]. روح المعانى، مج 12، ج 22، ص 18
[4]. سلسله مؤلفات، ج 6، ص 27، «المسائلالعكبريه»؛ منشور جاويد، ج 5، ص 293- 294
[5]. بحارالانوار، ج 72، ص 456؛ ج 18، ص16؛ ج 23، ص 116؛ ج 47، ص 133؛ ج 63، ص 397


صفحه 465

(واقعه/ 56، 79) يكى از احتمالاتى كه بيشتر مفسران اهل سنت به آن اشاره كرده‌اند اين است كه منظور از «مُطَهَّرون» فرشتگان الهى است كه از آغاز آفرينش از وسوسه‌هاى شيطانى و آلودگى به طبيعت جسمانى، پاك و منزه بوده‌اند[1]؛ همچنين در سوره مدثّر به پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله دستور داده شده است:«وثيابَكَ فَطَهّر».(مدثّر/ 74، 4) از جمله اقوال مفسران در اين آيه اين است كه مقصود از لباس، همين لباس ظاهرى است و منظور از سفارش به تطهير يا اين است كه پيامبر و ديگر مسلمانان بايد لباس آلوده به نجاست را شست و شو دهند (رفع) يا آنكه، بر خلاف شيوه رايج در دوران جاهليت، لباسهاى خود را كوتاه كرده، بر زمين نكشانند تا به نجاست آلوده نگردد (دفع).[2]اين مفسران عرب زبان در تفسيرهاى خود بر احاديثى اعتماد كرده‌اند كه زبان مادرى غالب راويان آنها نيز عربى بوده است و هيچ يك از آنان استفاده از واژه تطهير درباره دفع آلودگيهاى تحقق نيافته را ناسازگار با برداشت زبانى خود نمى‌ديده‌اند.
2ج. مقصود از اهل بيت:پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله پيش و پس از نزول آيه تطهير، با شيوه‌هايى به ياد ماندنى اهل بيت را به همگان معرفى كرده، راهِ هرگونه توجيهى را بسته است.
براساس روايات فراوانى كه به «حديث كساء» شهرت يافته، رسول خدا صلى الله عليه و آله پارچه‌اى بر روى خود و على و فاطمه و فرزندانشان، حسن و حسين انداخته، جمله‌«اللهم هؤلاء أهل بيتى»را براى آيندگان به يادگار گذاشت‌[3]و در پاسخ به امّ سلمه كه از شايسته‌ترين همسران پيامبر بود و پيوستن به اصحاب كساء را درخواست مى‌كرد، فرمود: «رحمت خدا بر تو باد. تو همواره به راه خير و رستگارى بوده‌اى و چقدر من از تو راضى‌ام؛ ليكن اين فضيلت ويژه من و اين گراميان است».[4]پيامبر خدا براى آنكه وظيفه خويش در تبيين آيات الهى را به گونه‌اى شايسته به جاى آورد، به اين مقدار نيز بسنده نكرده، بلكه با به كارگيرى شيوه‌اى فراموش نشدنى و در مدت زمانى نسبتاً طولانى، آن هم به صورت‌[1]. التفسيرالكبير، ج 29، ص 195- 196؛تفسير بيضاوى، ج 5، ص 239- 292؛ روح‌المعانى، مج 15، ج 27، ص 235
[2]. التفسير الكبير، ج 30، ص 191- 192؛تفسير بيضاوى، ج 5، ص 411
[3]. مسند احمد، ج 7، ص 416- 417؛ ج 5، ص79؛ صحيح مسلم، سنوسى، ج 8، ص 276؛ سنن الترمذى، ج 5، ص 31، 328، 361
[4]. بحارالانوار، ج 10، ص 141؛جامع‌البيان، مج 12، ج 22، ص 11- 13؛ تاريخ دمشق، ج 42، ص 260- 261


صفحه 466

هر روزه، به معرفى اهل‌بيت پرداخت. در روايتى از ابن عباس در اين‌باره آمده است:
رسول خدا تا 9 ماه، روزى 5 بار، هنگام فرا رسيدن وقت نماز به در خانه على بن ابى طالب مى‌آمد و مى‌فرمود: درود و رحمت خدا بر شما اهل بيت، خداوند اراده كرده است كه هرگونه پليدى را از شما اهل بيت دورگرداند و به طور كامل و شايسته پاكتان سازد. وقت نماز است، آماده شويد. رحمت خدا بر شما باد.[1]مضمون اين حديث در تفسير آيه شريفه‌«و أمُر اهلَكَ بِالصَّلوةِ واصطَبِر عَلَيها»(طه/ 20، 132) نيز به چشم مى‌خورد[2]، با اين همه، برخى از مفسران با دستاويز قرار دادن رواياتى از عِكرمه، عروة بن زبير و مقاتل بن سليمان،[3]يا با استناد به اين نكته كه آيات پيش و پس از فقره معروف به آيه تطهير درباره همسران* پيامبر است‌[4]تلاش كرده‌اند كه اصحاب كساء را از گستره تطهير خارج سازند، يا دست كم زنان پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را نيز در قلمرو آن بگنجانند. در اين باره به بيان چند نكته بسنده مى‌كنيم:
يك.سه راوى ياد شده كينه اهل بيت را در دل مى‌پرورانده و به تصريح تذكره نويسان اهل سنت، اشخاصى فاسق، غير قابل اعتماد، و دروغگو بوده‌اند؛ احمد بن حنبل و مالك بن انس، از پيشوايان چهارگانه اهل سنت، و نيز مسلم- كه كتاب صحيح او از معتبرترين كتب روايى اهل سنت به شمار مى‌رود- به نكوهش عكرمه پرداخته و از نقل رواياتش خوددارى مى‌ورزيده‌اند.[5]نسائى، صاحب سنن، مقاتل را يكى از 4 نفرى مى‌شمارد كه در جعل حديث پرآوازه‌اند و خارجة بن مصعب، از معاصران مقاتل، مى‌گويد: من خون يهودى را حلال نمى‌شمارم؛ امّا اگر بر مقاتل بن سليمان دست يابم، شكمش را مى‌درم.[6]عروة بن زبير نيز همچون برادرش عبدالله با اهل بيت پيامبر دشمنى مى‌ورزيده و با شنيدن نام اميرمؤمنان على عليه السلام به شدت دگرگون مى‌شده است. به گفته‌[1]. عيون اخبار الرضا عليه السلام، ج 1، ص495؛ الدرالمنثور، ج 6، ص 606؛ سنن‌الترمذى، ج 5، ص 31
[2]. تاريخ دمشق، ج 42، ص 136؛الدرالمنثور، ج 5، ص 613
[3]. تفسير ابن ابى حاتم، ج 9، ص 3132؛الدرالمنثور، ج 6، ص 603؛ روح المعانى، مج 12، ج 22، ص 19
[4]. تفسير قرطبى، ج 14، ص 119؛ غرائبالقرآن، ج 5، ص 460؛ تفسير ابن كثير، ج 3، ص 491، 494
[5]. وفيات الاعيان، ج 3، ص 265- 266؛ميزان الاعتدال، ج 5، ص 116؛ تهذيب التهذيب، ج 7، ص 230، 233
[6]. وفيات الاعيان، ج 5، ص 256- 257؛ميزان الاعتدال، ج 6، ص 505، 507؛ تهذيب التهذيب، ج 10، ص 253، 255