هر روزه، به معرفى اهلبيت پرداخت. در روايتى از ابن عباس در اينباره آمده است:
رسول خدا تا 9 ماه، روزى 5 بار، هنگام فرا رسيدن وقت نماز به در خانه على بن ابى طالب مىآمد و مىفرمود: درود و رحمت خدا بر شما اهل بيت، خداوند اراده كرده است كه هرگونه پليدى را از شما اهل بيت دورگرداند و به طور كامل و شايسته پاكتان سازد. وقت نماز است، آماده شويد. رحمت خدا بر شما باد.[1]مضمون اين حديث در تفسير آيه شريفه«و أمُر اهلَكَ بِالصَّلوةِ واصطَبِر عَلَيها»(طه/ 20، 132) نيز به چشم مىخورد[2]، با اين همه، برخى از مفسران با دستاويز قرار دادن رواياتى از عِكرمه، عروة بن زبير و مقاتل بن سليمان،[3]يا با استناد به اين نكته كه آيات پيش و پس از فقره معروف به آيه تطهير درباره همسران* پيامبر است[4]تلاش كردهاند كه اصحاب كساء را از گستره تطهير خارج سازند، يا دست كم زنان پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را نيز در قلمرو آن بگنجانند. در اين باره به بيان چند نكته بسنده مىكنيم:
يك.سه راوى ياد شده كينه اهل بيت را در دل مىپرورانده و به تصريح تذكره نويسان اهل سنت، اشخاصى فاسق، غير قابل اعتماد، و دروغگو بودهاند؛ احمد بن حنبل و مالك بن انس، از پيشوايان چهارگانه اهل سنت، و نيز مسلم- كه كتاب صحيح او از معتبرترين كتب روايى اهل سنت به شمار مىرود- به نكوهش عكرمه پرداخته و از نقل رواياتش خوددارى مىورزيدهاند.[5]نسائى، صاحب سنن، مقاتل را يكى از 4 نفرى مىشمارد كه در جعل حديث پرآوازهاند و خارجة بن مصعب، از معاصران مقاتل، مىگويد: من خون يهودى را حلال نمىشمارم؛ امّا اگر بر مقاتل بن سليمان دست يابم، شكمش را مىدرم.[6]عروة بن زبير نيز همچون برادرش عبدالله با اهل بيت پيامبر دشمنى مىورزيده و با شنيدن نام اميرمؤمنان على عليه السلام به شدت دگرگون مىشده است. به گفته[1]. عيون اخبار الرضا عليه السلام، ج 1، ص495؛ الدرالمنثور، ج 6، ص 606؛ سننالترمذى، ج 5، ص 31
[2]. تاريخ دمشق، ج 42، ص 136؛الدرالمنثور، ج 5، ص 613
[3]. تفسير ابن ابى حاتم، ج 9، ص 3132؛الدرالمنثور، ج 6، ص 603؛ روح المعانى، مج 12، ج 22، ص 19
[4]. تفسير قرطبى، ج 14، ص 119؛ غرائبالقرآن، ج 5، ص 460؛ تفسير ابن كثير، ج 3، ص 491، 494
[5]. وفيات الاعيان، ج 3، ص 265- 266؛ميزان الاعتدال، ج 5، ص 116؛ تهذيب التهذيب، ج 7، ص 230، 233
[6]. وفيات الاعيان، ج 5، ص 256- 257؛ميزان الاعتدال، ج 6، ص 505، 507؛ تهذيب التهذيب، ج 10، ص 253، 255
ابو جعفر اسكافى وى از كسانى بود كه با دريافت مبالغى هنگفت از معاويه در نكوهش امير مؤمنان عليه السلام به جعل حديث مىپرداخت.[1]
دو.شمار احاديثى كه آيه تطهير را ويژه خمسه طيّبه مىداند، حتى در ميان كتب روايى اهل سنت، بسيار بيشتر از روايات كسانى چون عكرمه است و حتى برخى از اين منابع به نقل از راويانى چون زيدبن ارقم بر خروج نساء النبى از مفهوم اهل بيت چنين استدلال كردهاند: زن پس از طلاق به نزد خويشاوندان خود باز مىگردد، پس اهلبيت پيامبر نَه همسران او، بلكه كسانىاند كه با وى از يك ريشه بوده و صدقه بر آنها حرام گشته است.[2]
سه.روايات پيشگفته صريح در نزول آيه تطهير به تنهايى است و حتى يك روايت بر نزول اين آيه در ضمن آيات همسران پيامبر صلى الله عليه و آله وارد نشده و كسى نيز آن را ذكر نكرده است، حتى كسانى كه قائل به اختصاص آيه به همسران پيامبر صلى الله عليه و آله اند، چنان كه به عكرمه و عروه نسبت داده مىشود، بنابراين، آيه تطهير برحسب نزول جزو آيات همسران پيامبر صلى الله عليه و آله و نيز متصل به آن نبوده و قرار گرفتن آن بين آيات مزبور يا به فرمان پيامبر صلى الله عليه و آله يا هنگام تأليف بعد از رحلت ايشان بوده و مؤيد آن اين است كه انسجام و اتصال آيه«و قَرنَ فى بُيوتِكُنَّ»بر فرض برداشته شدن آيه تطهير از بين جملههاى آن به هم نمىخورد، بر اين اساس موقعيت آيه تطهير نسبت به آيه«و قَرنَ فى بُيوتِكُنَّ»مانند موقعيت«اليَومَ يسَ الَّذينَ كَفَروا»(مائده/ 5، 3) نسبت به آيه محرمات اكل از سوره مائده است.[3]
چهار.تفاوت ضماير آيه تطهير با آيات پسين و پيشين، و نيز تمايز آشكار در لحن اين دو بخش- كه يكى مخاطب خود را به شدت مىستايد و ديگرى خوف و اميد را به هم مىآميزد- گواه روشن اين ادعاست كه همسران پيامبر را از اين فضيلت نصيبى نيست.[4]به گفته برخى دانشمندان، اگر اصحاب جمل عايشه را در منقبت مورد اشاره آيه[1]. شرح نهج البلاغه، ج 4، ص 63- 64، 69،102
[2]. صحيح مسلم، سنوسى، ج 8، ص 232- 233
[3]. الميزان، ج 16، ص 309، 312
[4]. بحارالانوار، ج 35، ص 235؛ منشورجاويد، ج 5، ص 308، 312؛ بررسى مسائل كلى امامت، ص 217، 219
شريك مىديدند، بىترديد نقشى از آن بر پيشانى جمل پديد مىآوردند.[1]
2. شركت در مباهله و دعوت به دين حق: در سال دهم هجرى گروهى از مسيحيان نجران- كه شمارشان به 60 تن مىرسيد- به مدينه آمدند و پس از گفت و گوهاى طولانى با پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله همچنان بر درستى آموزههاى مسيحى (همچون الوهيت حضرت عيسى عليه السلام) اصرار ورزيدند.[2]سرانجام آيه معروف مباهله* به اين گفت و گوها پايان داد و راه ديگرى فرا روى مسيحيان نهاد:«فَمَن حاجَّكَ فيهِ مِن بَعدِ ما جاءَكَ مِنَ العِلمِ فَقُل تَعالَوا نَدعُ ابناءَنا وابناءَكُم و نِساءَنا و نِساءَكُم وانفُسَنا وانفُسَكُم ثُمَّ نَبتَهِل فَنَجعَل لَعنَتَ اللَّهِ عَلَى الكذِبين».(آلعمران/ 3، 61) پيام آيه براى عالمان مسيحى- با توجّه به آگاهيشان از تاريخ انبيا- اين بود كه دو گروه با تضرّع خداى خود را بخوانند و از او بخواهند تا دروغگويان را به لعن و عذاب خويش گرفتار سازد. فرداى آن روز پيامبر خدا در حالى كه دست حسن* را به كف و حسين* را در آغوش گرفته بود و على* و فاطمه*- صلوات الله عليهم اجمعين- او را همراهى مىكردند، قدم به ميدان مباهله نهاد و رعب و هراسى بر دل مسيحيان افكند. اسقف نجران با ديدن اين صحنه به ياران خود گفت:
چهرههايى را مىبينم كه اگر از خدا بخواهند كوهى را از ميان بردارد، چنان خواهد كرد.[3]بدين ترتيب، مسيحيان از مباهله سر باز زده، به پرداختن جزيه تن دادند. درباره اين آيه و رويداد پس از نزول آن نكاتى درخور توجه است:
الف.برخى، عناوين به كار رفته در آيه را بىارتباط با اهل بيت مىشمارند و در اين مسئله، راويان اهل سنت را به پيروى كوركورانه از شيعيان متهم مىسازند.[4]برخى ديگر پا را فراتر نهاده و بىمهابا اعلام مىكنند كه در صحاح سته و مسند و مُوطّأ خبرى از اين احاديث نيست.[5]اين در حالى است كه به نقل بسيارى از محدّثان بزرگ اهل سنت، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله پس از نزول آيه مباهله، على، فاطمه، حسن و حسين عليهم السلام را نزد خود خواند[1]. فاطمة الزهراء عليها السلام، ص 18
[2]. التفسير الكبير، ج 7، ص 165- 166
[3]. الكشاف، ج 1، ص 368- 369؛مجمعالبيان، ج 2، ص 762؛ التفسير الكبير، ج 8، ص 85
[4]. تفسير المنار، ج 3، ص 322
[5]. جامعالبيان، مج 3، ج 3، ص 409
و همچون موارد مشابه ديگر جمله«اللهم هؤلا أهلي»[1]را به يادگار گذاشت. آوازه اين شأن نزول به گونهاى است كه سعد بن ابى وقاص در پاسخ اين پرسش معاويه كه چرا از ناسزاگويى به ابو تراب خود دارى مىكنى؟ بر سه ويژگى آن حضرت تأكيد مىورزد و يكى از آنها را منزلتى مىداند كه آيه مباهله براى ايشان به ارمغان آورده است[2]، بر همين اساس، بسيارى از مفسران بزرگ اهل سنت، آيه مزبور را دليل بر نبوت پيامبر صلى الله عليه و آله و نيز قوىترين دليل بر فضيلت اهل بيت آن حضرت دانستهاند.
ب.با كنار هم نهادن آيه مباهله و رواياتى كه به تفسير آن پرداخته است چنين به دست مىآيد كه اولًا امام حسن و امام حسين عليهم السلام پسران رسول خدايند و بر خلاف پندار دوران جاهليت نوادگان دخترى را نيز مىتوان فرزند به شمار آورد.[3]ثانياً فاطمه زهرا عليها السلام سرآمد همه زنانى است كه به گونهاى به پيامبر منسوباند.[4]ثالثاً مقصود از«انفُسَنا»نه خود پيامبر، بلكه على بن ابى طالب عليه السلام است، زيرا آدمى همواره ديگرى را به كارى فرا مىخواند و دعوت از خود تعبير پسنديدهاى نيست.[5]از آيه مباهله مىتوان نتيجه گرفت كه على عليه السلام پس از رسول خدا صلى الله عليه و آله سرآمد همه مردمان است و همچون ايشان بر پيامبران پيشين برترى دارد[6]، چنانكه در كلامى منسوب به امام رضا عليه السلام به آن اشاره شده است.[7]اين برداشت هرچند از ديدگاه برخى نادرست مىنمايد[8]؛ اما به هر حال، منزلتى كه تعبير«انفُسنَا»به بار مىآورد انكار ناشدنى است و با احاديثى چون«انَّ عليّاً منّي و انا منه»[9]نيز تأييد مىگردد.
ج.فراخوانى نزديكترين كسان پيامبر براى مباهله نه تنها بيانگر اطمينان[1]. مسند احمد، ج 1، ص 301- 302؛ صحيحمسلم، سنوسى ج 8، ص 230؛ سنن الترمذى، ج 4، ص 293
[2]. صحيح مسلم، سنوسى، ج 8، ص 228- 230؛تاريخ دمشق، ج 42، ص 111- 112
[3]. التفسير الكبير، ج 8، ص 86
[4]. مجمع البيان، ج 2، ص 763- 764؛الميزان، ج 3، ص 225
[5]. سلسله مؤلفات، ج 2، ص 38، «الفصولالمختاره»؛ التفسير الكبير، ج 8، ص 86؛ مجمعالبيان، ج 2، ص 764
[6]. التفسير الكبير، ج 8، ص 86
[7]. سلسله مؤلفات، ج 2، ص 38، «الفصولالمختاره»
[8]. التفسير الكبير، ج 8، ص 86- 87
[9]. مسند احمد، ج 6، ص 489؛ سنن الترمذى،ج 5، ص 296؛ المستدرك، ج 3، ص 119
رسول خدا صلى الله عليه و آله به حقانيت خويش، بلكه همچنين نشان آن است كه همه افراد اهل بيت در دعوت به دين حق و مباهله بر سر آن، شريكاند.[1]
3. ولايت و رهبرى: قرآن كريم واليان امر را كنار پيامبر صلى الله عليه و آله قرار داده و با يك فرمان مؤمنان را به اطاعت از پيامبر و اطاعت از آنان فراخوانده است:«يايُّهَا الَّذينَ ءامَنوا اطيعُوا اللَّهَ واطيعُوا الرَّسولَ و اولِى الامرِ مِنكُم».(نساء/ 4، 59) رسول خدا صلى الله عليه و آله افزون بر دريافت و ابلاغ وحى، دست كم دو وظيفه مهم ديگر بر عهده داشت: تبيين آموزههاى وحيانى، و فرمانروايى و حكومت. بىشك اطاعت از خدا با وظيفه نخست (دريافت و ابلاغ وحى) پيوند مىخورد و اطاعت از رسول در دو قلمرو ديگر (تبيين و حكم) قابل تصور است. نكته درخور توجه، آن است كه از كنار هم آمدن «الرَسول» و«اولِى الامر»و بسنده شدن به يك«اطيعُوا»براى هر دو مىتوان دريافت كه اولواالامر*، صرف نظر از دريافت و ابلاغ وحى، با پيامبر صلى الله عليه و آله همسان و برابرند و بر همگان واجب است كه تبيين معارف الهى را از آنان بجويند و نيز امر حكومت بر جامعه اسلامى را بدانان بسپارند.[2]از سوى ديگر، اين اطاعت به دليل آنكه قيد و شرطى را به همراه ندارد، اطاعتى همه جانبه و بىچون و چراست، و اين مطلب جز با عصمت رسول و اولوا الامر سازگار نيست، زيرا سرسپردگى بدين صورت تنها در برابر كسى سزاست كه از كجانديشى و كجروى مصون است و در گفتار و رفتار، مردم را جز به آنچه رضاى خداست نمىخواند.[3]برخى از مفسران اهل سنت دلالت آيه بر عصمت را مىپذيرند؛ ولى اولوا الامر را به نخبگان امت تفسير مىكنند[4]، در حالى كه در منابع معتبر آنان آمده است كه رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله جانشينان خود را- با به كارگيرى تعابيرى چون خليفه، والى و امير- 12 تن شمرده و همه آنان را از قريش (طايفه بنىهاشم)[5]دانسته است. اين خود نشان آن است كه عنوان اولى الامر فقط بر امامان دوازدهگانه شيعه منطبق است و شامل[1]. الميزان، ج 3، ص 224- 227
[2]. همان، ج 4، ص 388
[3]. الميزان، ج 4، ص 389، 391؛ كشفالمراد، ص 493
[4]. التفسير الكبير، ج 10، ص 144
[5]. ينابيع الموده، ج 1، ص 341، 351؛احقاق الحق، ج 13، ص 1، 74
خلفاى ديگر نمىشود.
4. اطعام و ايثار: بر پايه احاديثى كه در منابع شيعه و سنى آمده است[1]اميرمؤمنان و فاطمه زهرا عليهما السلام به همراه فضّه با نذر سه روز روزه شفاى حسن و حسين عليهما السلام را از خدا طلبيدند و پس از اندكى خواسته خود را برآورده ديدند. به شكرانه اين بهبودى، هر 5 تن لب از طعام فرو بستند و در روزگارى كه گويا خشك سالى و قحطى سفره اهلبيت را خالىتر از هميشه ساخته بود،[2]روز را به شب رساندند. در آن زمان فاطمه زهرا عليها السلام براى همسايه يهودى كارى را (ريسيدن پشم) به انجام مىرساند كه اجرت آن، سه پيمانه جو بود و مىتوانست به كارِ افطار آيد؛ هر شب يك پيمانه و هر پيمانه 5 قرص نان؛ اما تقدير و آزمون الهى سرنوشت ديگرى را رقم زد. هنوز لقمهاى از گلويى فرونرفته بود كه مسكينى آمد و طعامى طلبيد و درگشاده دستى هر 5 تن را با يكديگر برابر ديد. روز بعد يتيمى از راه رسيد و روز سوم اسيرى كه هر كدام 5 قرض نان را به همراه بردند و سفره اهل بيت را خالى و ايثارشان را پُر آوازه ساختند:«و يُؤثِرونَ عَلى انفُسِهِم ولَو كانَ بِهِم خَصاصَةٌ».
(حشر/ 59، 9)[3]سرانجام، جبرئيل از سوى خداوند چنين هديه آورد:«و يُطعِمونَ الطَّعامَ عَلى حُبّهِ مِسكينًا و يَتيمًا و اسيرا»(انسان/ 76، 8) و از انگيزه اين اطعام و بىاعتنايى اهلبيت به پاداش و ستايش مردمان چنين خبر داد[4]:«انَّما نُطعِمُكُم لِوَجهِ اللَّهِ لا نُريدُ مِنكُم جَزاءً ولا شُكورا».(انسان/ 76، 9)
برخى گفتهاند: سوره هل اتى مكى است[5]و ازدواج على و فاطمه و تولد حسن و حسين عليهم السلام در مدينه روى داده است، از اين رو نمىتوان انطباق آيات ياد شده را بر اهل بيت عليهم السلام پذيرفت؛ ولى همانگونه كه بسيارى از دانشمندان اهل سنت تأكيد كردهاند در مكى يا مدنى بودن سوره هل اتى بين صاحب نظران اختلاف است[6]، افزون بر اينكه شمار كسانى كه همه سوره يا آيات ياد شده را مدنى مىدانند- حتى در ميان اهل سنت- بسيار[1]. الكشاف، ج 4، ص 670؛ روحالمعانى، مج16، ج 29، ص 269، 271
[2]. بحارالانوار، ج 35، ص 243
[3]. شواهد التنزيل، ج 2، ص 331
[4]. كشف الاسرار، ج 10، ص 321؛بحارالانوار، ج 35، ص 241
[5]. منهاج السنه، ج 2، ص 117
[6]. روح المعانى، مج 16، ج 29، ص 258
بيشتر از كسانى است كه مكى بودن آن را ترجيح دادهاند.[1]از سوى ديگر، چه بسيار است سورههايى كه مكى ناميده مىشود، در حالى كه برخى از آيات آنها- به اتفاق مفسران- در مدينه نازل شده است و به طور كلى، سورهاى كه اولين آياتش در مكه فرود آمده است، هر چند آيات ديگرى در مدينه به آن ضميمه شده باشد، مكّى نام مىگيرد.[2]گفتنى است كه در اين سوره هنگام اشاره به نعمتهاى بهشتى، سخن از حورالعين به ميان نيامده، بلكه به جاى آن گفته شده است:«و يَطوفُ عَلَيهِم وِلدنٌ مُخَلَّدونَ اذا رَايتَهُم حَسِبتَهُم لُؤلُؤًا مَنثورا».
(انسان/ 76، 19). سبب اين امر را مىتوان احترام و پاسداشت مقام سيده عالميان دانست.[3]
5. وساطت و شفاعت: قرآن كريم وسيله جويى همگان را در سير به سوى خدا امرى لازم دانسته است:«وابتَغوا الَيهِ الوَسيلَةَ».(مائده/ 5، 35) با توجه به اينكه مراد از وسيله اهل بيت[4]عليهم السلام و منظور از وسيلهجويى شفاعت* خواهى است آيه ياد شده بيانگر منزلت والاى اهل بيت عليهم السلام در مقام شفاعت و وساطت در پيشگاه خداوند است. در آيهاى ديگر با اشاره به لغزش حضرت آدم عليه السلام، از كلماتى سخن به ميان آمده است كه دريافت آنها به پذيرش توبه وى انجاميد:«فَتَلَقّى ءادَمُ مِن رَبّهِ كَلِمتٍ فَتابَ عَلَيهِ انَّهُ هُوَ التَّوّابُ الرحيم».(بقره/ 2، 37) در تفسير اين «كلمات» عبارات گوناگونى آوردهاند[5]كه يكى از آنها استغاثهاى است كه در آيه زير بازگو شده است:«قالا رَبَّنا ظَلَمنا انفُسَنا وان لَم تَغفِر لَنا و تَرحَمنا لَنَكونَنَّ مِنَ الخسِرين»(اعراف/ 7، 23)[6]، با اين حال، رواياتى ديگر- كه مىتواند مكمّل احاديث دسته نخست به شمار آيد- بيانگر آن است كه حضرت آدم عليه السلام با ديدن نور خمسه طيّبه[7]يا مشاهده اسامى مباركشان بر لوح عرش[8]با منزلت والاى اهل بيت آشنا گرديد و آنان را واسطه بهرهمندى خويش از رحمت و مغفرت الهى قرار داد.[9]در منابع[1]. تفسيرالخازن، ج 4، ص 337؛ الغدير، ج3، ص 169- 171
[2]. بحارالانوار، ج 35، ص 256؛ الميزان، ج20، ص 131
[3]. روحالمعانى، مج 16، ج 29، ص 258؛الميزان، ج 20، ص 131
[4]. مناقب، ج 3، ص 92؛ بحارالانوار، ج 25،ص 23؛ البرهان، ج 2، ص 292
[5]. تفسير عياشى، ج 1، ص 41؛ الكافى، ج 8،ص 304- 305؛ التفسير الكبير، ج 3، ص 19
[6]. الكشاف، ج 1، ص 128- 129؛ تفسير بغوى،ج 1، ص 35
[7]. كنز الدقائق، ج 1، ص 376
[8]. تفسير عياشى، ج 1، ص 41
[9]. الخصال، ص 305؛ البرهان، ج 1، ص 193؛نورالثقلين، ج 1، ص 67
روايى اهل سنت نيز همين مضمون آمده و به نام 5 تن آل عبا تصريح شده است.[1]
6. رسوخ در علم: قرآن كريم گروهى را كه در علم و دانش گامهايى استوار برداشتهاند «راسخان* در علم» مىنامد و بر اساس برخى از تفاسير، بر آگاهى آنان از تأويل آيات الهى تأكيد مىورزد:«و ما يَعلَمُ تَأويلَهُ الَّا اللَّهُ والرّ سِخونَ فِى العِلمِ».
(آلعمران/ 3، 7) امامان معصوم عليهم السلام با اشاره به اين آيه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را «افضل الراسخين»[2]خوانده و درباره خود نيز فرمودهاند: «نحنالراسخون فيالعلم و نحن نعلم تأويله».[3]بر اساس اين تفسير، «واو» در «والراسخون» براى عطف است و نشان مىدهد كه افزون بر خداوند، گروهى از آدميان نيز از تأويل آيات متشابه آگاهاند. آن گونه كه برخى گفتهاند صحابه و تابعان به تفسير همه آيات الهى همّت گماشتند و از تفسير هيچ يك از آنها- به بهانه آنكه از متشابهات است و دانش آن را جز خدا نمىداند- دست فرو نگذاشتند. در همينباره ابن عباس مىگفت: من از كسانى هستم كه در علم راسخاند.[4]از سوى ديگر، بسيارى از دانشمندان اهل سنت اين تفسير را نمىپذيرند و با استينافى شمردن «واو»، واژههاى پس از آن را تشكيل دهنده جملهاى جديد مىدانند[5]:
«والرّ سِخونَ فِى العِلمِ يَقولونَ ءامَنّا بِهِ كُلٌّ مِن عِندِ رَبّنا».(آلعمران/ 3، 7) اين تفسير با ظاهر يكى از خطبههاى نهج البلاغه نيز تأييد مىگردد[6]؛ آنجا كه امام عليه السلام شنونده را از فرو رفتن در عرصه برخى از دانشها بيم مىدهد و توجه وى را به اين نكته فرا مىخواند كه چه سان خداوند گروهى را كه به عجز خود اعتراف مىكنند، ستوده و خوددارى از كنجكاويهاى بيهوده را «رسوخ در علم» ناميده است.[7]با اين همه، نزاع بر سر استينافى يا عاطفه بودن «واو» بى نتيجه و دلايل هر دو گروه قابل نقد است[8]، زيرا از يك سو شرط[1]. الدرالمنثور، ج 1، ص 147
[2]. تفسير عياشى، ج 1، ص 164؛ الكافى، ج1، ص 213؛ البرهان، ج 1، ص 597- 599
[3]. نهج البلاغه، خطبه 144؛ الكافى، ج 1،ص 213؛ نورالثقلين، ج 1، ص 315، 318
[4]. مجمعالبيان، ج 2، ص 701
[5]. جامع البيان، مج 3، ج 3، ص 250؛التفسير الكبير، ج 7، ص 189- 190؛ تفسير ابن كثير، ج 1، ص 355
[6]. بحارالانوار، ج 3، ص 257
[7]. نهج البلاغه، خطبه 91؛ تفسير عياشى، ج1، ص 163؛ البرهان، ج 1، ص 599
[8]. الميزان، ج 3، ص 50