بيشتر از كسانى است كه مكى بودن آن را ترجيح دادهاند.[1]از سوى ديگر، چه بسيار است سورههايى كه مكى ناميده مىشود، در حالى كه برخى از آيات آنها- به اتفاق مفسران- در مدينه نازل شده است و به طور كلى، سورهاى كه اولين آياتش در مكه فرود آمده است، هر چند آيات ديگرى در مدينه به آن ضميمه شده باشد، مكّى نام مىگيرد.[2]گفتنى است كه در اين سوره هنگام اشاره به نعمتهاى بهشتى، سخن از حورالعين به ميان نيامده، بلكه به جاى آن گفته شده است:«و يَطوفُ عَلَيهِم وِلدنٌ مُخَلَّدونَ اذا رَايتَهُم حَسِبتَهُم لُؤلُؤًا مَنثورا».
(انسان/ 76، 19). سبب اين امر را مىتوان احترام و پاسداشت مقام سيده عالميان دانست.[3]
5. وساطت و شفاعت: قرآن كريم وسيله جويى همگان را در سير به سوى خدا امرى لازم دانسته است:«وابتَغوا الَيهِ الوَسيلَةَ».(مائده/ 5، 35) با توجه به اينكه مراد از وسيله اهل بيت[4]عليهم السلام و منظور از وسيلهجويى شفاعت* خواهى است آيه ياد شده بيانگر منزلت والاى اهل بيت عليهم السلام در مقام شفاعت و وساطت در پيشگاه خداوند است. در آيهاى ديگر با اشاره به لغزش حضرت آدم عليه السلام، از كلماتى سخن به ميان آمده است كه دريافت آنها به پذيرش توبه وى انجاميد:«فَتَلَقّى ءادَمُ مِن رَبّهِ كَلِمتٍ فَتابَ عَلَيهِ انَّهُ هُوَ التَّوّابُ الرحيم».(بقره/ 2، 37) در تفسير اين «كلمات» عبارات گوناگونى آوردهاند[5]كه يكى از آنها استغاثهاى است كه در آيه زير بازگو شده است:«قالا رَبَّنا ظَلَمنا انفُسَنا وان لَم تَغفِر لَنا و تَرحَمنا لَنَكونَنَّ مِنَ الخسِرين»(اعراف/ 7، 23)[6]، با اين حال، رواياتى ديگر- كه مىتواند مكمّل احاديث دسته نخست به شمار آيد- بيانگر آن است كه حضرت آدم عليه السلام با ديدن نور خمسه طيّبه[7]يا مشاهده اسامى مباركشان بر لوح عرش[8]با منزلت والاى اهل بيت آشنا گرديد و آنان را واسطه بهرهمندى خويش از رحمت و مغفرت الهى قرار داد.[9]در منابع[1]. تفسيرالخازن، ج 4، ص 337؛ الغدير، ج3، ص 169- 171
[2]. بحارالانوار، ج 35، ص 256؛ الميزان، ج20، ص 131
[3]. روحالمعانى، مج 16، ج 29، ص 258؛الميزان، ج 20، ص 131
[4]. مناقب، ج 3، ص 92؛ بحارالانوار، ج 25،ص 23؛ البرهان، ج 2، ص 292
[5]. تفسير عياشى، ج 1، ص 41؛ الكافى، ج 8،ص 304- 305؛ التفسير الكبير، ج 3، ص 19
[6]. الكشاف، ج 1، ص 128- 129؛ تفسير بغوى،ج 1، ص 35
[7]. كنز الدقائق، ج 1، ص 376
[8]. تفسير عياشى، ج 1، ص 41
[9]. الخصال، ص 305؛ البرهان، ج 1، ص 193؛نورالثقلين، ج 1، ص 67
روايى اهل سنت نيز همين مضمون آمده و به نام 5 تن آل عبا تصريح شده است.[1]
6. رسوخ در علم: قرآن كريم گروهى را كه در علم و دانش گامهايى استوار برداشتهاند «راسخان* در علم» مىنامد و بر اساس برخى از تفاسير، بر آگاهى آنان از تأويل آيات الهى تأكيد مىورزد:«و ما يَعلَمُ تَأويلَهُ الَّا اللَّهُ والرّ سِخونَ فِى العِلمِ».
(آلعمران/ 3، 7) امامان معصوم عليهم السلام با اشاره به اين آيه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را «افضل الراسخين»[2]خوانده و درباره خود نيز فرمودهاند: «نحنالراسخون فيالعلم و نحن نعلم تأويله».[3]بر اساس اين تفسير، «واو» در «والراسخون» براى عطف است و نشان مىدهد كه افزون بر خداوند، گروهى از آدميان نيز از تأويل آيات متشابه آگاهاند. آن گونه كه برخى گفتهاند صحابه و تابعان به تفسير همه آيات الهى همّت گماشتند و از تفسير هيچ يك از آنها- به بهانه آنكه از متشابهات است و دانش آن را جز خدا نمىداند- دست فرو نگذاشتند. در همينباره ابن عباس مىگفت: من از كسانى هستم كه در علم راسخاند.[4]از سوى ديگر، بسيارى از دانشمندان اهل سنت اين تفسير را نمىپذيرند و با استينافى شمردن «واو»، واژههاى پس از آن را تشكيل دهنده جملهاى جديد مىدانند[5]:
«والرّ سِخونَ فِى العِلمِ يَقولونَ ءامَنّا بِهِ كُلٌّ مِن عِندِ رَبّنا».(آلعمران/ 3، 7) اين تفسير با ظاهر يكى از خطبههاى نهج البلاغه نيز تأييد مىگردد[6]؛ آنجا كه امام عليه السلام شنونده را از فرو رفتن در عرصه برخى از دانشها بيم مىدهد و توجه وى را به اين نكته فرا مىخواند كه چه سان خداوند گروهى را كه به عجز خود اعتراف مىكنند، ستوده و خوددارى از كنجكاويهاى بيهوده را «رسوخ در علم» ناميده است.[7]با اين همه، نزاع بر سر استينافى يا عاطفه بودن «واو» بى نتيجه و دلايل هر دو گروه قابل نقد است[8]، زيرا از يك سو شرط[1]. الدرالمنثور، ج 1، ص 147
[2]. تفسير عياشى، ج 1، ص 164؛ الكافى، ج1، ص 213؛ البرهان، ج 1، ص 597- 599
[3]. نهج البلاغه، خطبه 144؛ الكافى، ج 1،ص 213؛ نورالثقلين، ج 1، ص 315، 318
[4]. مجمعالبيان، ج 2، ص 701
[5]. جامع البيان، مج 3، ج 3، ص 250؛التفسير الكبير، ج 7، ص 189- 190؛ تفسير ابن كثير، ج 1، ص 355
[6]. بحارالانوار، ج 3، ص 257
[7]. نهج البلاغه، خطبه 91؛ تفسير عياشى، ج1، ص 163؛ البرهان، ج 1، ص 599
[8]. الميزان، ج 3، ص 50
اساسى اطلاع بر تأويل قرآن طهارت است:«لا يَمَسُّهُ الَّا المُطَهَّرون»(واقعه/ 56، 79)؛ نه رسوخ، زيرا قرآن برخى از اهل كتاب را راسخ در علم دانسته است، در حالى كه نمىتوان آنان را عالم به تاويل دانست. (نساء/ 4، 162) از سوى ديگر اهل بيت به شهادت آيه تطهير از هرگونه پليدى پاكيزهاند، پس بايد بر تأويل قرآن مطلع باشند و اگر مىبينيم در آيه بر رسوخ تكيه شده به جهت آن است كه رسوخ نتيجه طهارت است.
وظيفه مسلمانان در برابر اهل بيت عليهم السلام
قرآن كريم افزون بر شمردن فضايل اهل بيت، وظيفه عموم مسلمانان را در برابر آنان نيز تعيين كرده است. برخى از اين وظايف عبارت است از:
1. پرسش در امور دينى: خدا در قرآن كريم خطاب به مشركانى كه بشر (عادى)[1]بودن انبيا را بهانهاى براى انكار رسالتشان قرار دادند، مىفرمايد: اگر درباره پيامبران پيشين اطلاعى نداريد از اهل ذكر بپرسيد:«فَسَلوا اهلَ الذّكرِ ان كُنتُم لا تَعلَمون».(نحل/ 16، 43؛ انبيا/ 21، 7) با توجه به سياق آيه، مقصود از «ذكر» كتابهاى آسمانى و مراد از «اهل* ذكر» دانشمندان يهودى و مسيحى است كه از ويژگيهاى پيامبران پيشين باخبر بودند و مىتوانستند مشركان را از آنها آگاه سازند.[2]با اين همه، خطابهايى از اين دست در چارچوب رويدادى كه درباره آن نازل شده است، محصور نمىگردد و حكمى كلى و جهان شمول به دست مىدهد، براين اساس، هنگامى كه آيه ياد شده را بريده از شأن نزول آن در نظر مىگيريم، بيانگر حكمى عقلايى است كه نادانان را به پرسش از دانايان فرا مىخواند[3]، از اين رو پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله لزوم بهرهگيرى از دانش عالمان را به همين آيه مستند مىسازد.[4]از سوى ديگر، با توجه به اين نكته كه «ذكر» در قرآن كريم درباره پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله (طلاق/ 65، 10- 11) و كتاب آسمانى ايشان (زخرف/ 43، 44) نيز به كار رفته است مىتوان «اهل الذكر» را با[1]. همان، ج 12، ص 257
[2]. جامع البيان، مج 8، ج 14، ص 145؛تفسير ابن كثير، ج 2، ص 591؛ الميزان، ج 12، ص 285
[3]. الميزان، ج 12، ص 285
[4]. الدرالمنثور، ج 5، ص 133
«اهل البيت» برابر انگاشت[1]، زيرا آنان نه تنها اهل و خاندان پيامبرند، بلكه به گواهى رواياتى چون حديث متواتر ثقلين در صدر همه قرآن شناسان (اهل القرآن) جاى دارند[2]، از همين رو رسول خدا صلى الله عليه و آله در برخى از احاديث، اهل ذكر را بر «ائمه» منطبق مىسازد[3]و در سخنان امامان معصوم عليهم السلام تعبيراتى از اين دست فراوان به چشم مىخورد:«نحن أهل الذكر و نحن المسئولون».[4]گفتنى است كه برخى از دانشمندان شيعه توجيهات ديگرى از اين روايات ارائه دادهاند كه چندان استوار به نظر نمىآيد.[5]گروهى از مفسران اهل سنت نيز به راز نهفته در اين تعابير پى نبرده و اين پرسش را در انداختهاند كه چگونه مىتوان مشركانى را كه با پيامبر مخالفت مىورزند، به مراجعه به اهل بيت آن حضرت فرا خواند![6]برخى ديگر از آنان با اشاره به حديثى از امام باقر عليه السلام جمله«نحن أهل الذكر»را به معناى «ما مسلمانان اهل ذكريم» تأويل بردهاند! (هرچند در همانجا جايگاه علمى 6 امام نخست شيعيان را ستودهاند).[7]آنچه گذشت نادرستى اين پندارها را نمايانده، مقصود حقيقى احاديث ياد شده را آشكار مىسازد.
2. دوستى و مودّت: آيه 23 شورى/ 42 به مزد رسالت پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله اشاره كرده است:«قُل لا اسَلُكُم عَلَيهِ اجرًا الَّا المَوَدَّةَ فِى القُربى».درباره اين آيه نكات گوناگونى قابل طرح است:
2الف. متصل يا منقطع بودن استثنا:برخى از آيات قرآن بيانگر آن است كه پيامبران الهى براى رسالت خود مزدى از مردم نمىخواهند:«وما اسَلُكُم عَلَيهِ مِن اجرٍ ان اجرِىَ الّا عَلى رَبّ العلَمين».(شعراء/ 26، 109، 127، 145، 164، 180 و نيز ر. ك: انعام/ 6، 90؛ هود/ 11، 51؛ يوسف/ 12، 104؛ ص/ 38، 86) گروهى ديگر از آيات، امورى چون گام نهادن در راه خدا:«الّا مَن شاءَ ان يَتَّخِذَ الى رَبّهِ سَبيلا»(فرقان/ 25، 57) و[1]. الكافى، ج 1، ص 210- 211؛ تفسير فراتالكوفى، ص 235؛ البرهان، ج 3، ص 425
[2]. الميزان، ج 12، ص 285؛ ج 14، ص 257
[3]. الكافى، ج 1، ص 210؛ البرهان، ج 3، ص423
[4]. جامع البيان، مج 8، ج 14، ص 145؛الكافى، ج 1، ص 210- 211؛ البرهان، ج 3، ص 423، 429
[5]. الصافى، ج 3، ص 137
[6]. روح المعانى، مج 8، ج 14، ص 218
[7]. تفسير ابن كثير، ج 2، ص 591- 592
دوستى با اهل بيت عليهم السلام:«المَوَدَّةَ فِىالقُربى»(شورى/ 42، 23) را پاداش رسالت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله دانسته است. ناسازگارى ظاهرى اين دو دسته از آيات با اندك تأملى زدودنى است؛ پيامبران الهى از كسى اجر و پاداش مادى نمىطلبند:«ويقَومِ لا اسَلُكُم عَلَيهِ مالًا»(هود/ 11، 29) و بهره اجر معنويشان نيز به خود مردم باز مىگردد:«قُل ما سَالتُكُم مِن اجرٍ فَهُوَ لَكُم»(سبأ/ 34، 47)، بر اين اساس، مزد خواستن و نخوانستن را مىتوان با يكديگر سازگارى داد و هر دو را تعبيرى درست به شمار آورد.[1]بنا بر آنچه گذشت، تلاش دو گروه از مفسران در تفسير آيه مودّت بيهوده به نظر مىآيد: يك. كسانى كه از ظاهر استثنا دست برداشته، آن را منقطع به شمار آوردهاند[2](يا دست كم از برابرىِ دو احتمالِ اتصال و انقطاع سخن گفتهاند[3]). دو. آنان كه برخى از آياتِ دسته نخست را ناسخ آيه مودّت پنداشتهاند.[4]
2ب. مقصود از «مودّت فىالقربى»:يكى از نكات كليدى در بيان آيه مورد بحث، روشن ساختن معناى «مودّت فى القربى» است. معنايى كه عموم دانشمندان شيعه از آن جانبدارى مىكنند[5]و برخى از مفسران اهل سنت نيز بدان گرايش دارند[6]آن است كه مقصود از اين مودّت، دوستى با خويشاوندان پيامبر (اهل بيت) است.
اين معنا با رواياتى كه در منابع شيعى و سنى آمده است به خوبى تأييد مىگردد.[7]بر اساس يكى از اين روايات- كه گروهى از دانشمندان اهل سنت به توثيق راويان آن پرداختهاند[8]- پيامبر گرامى اسلام عليه السلام در پاسخ به اين پرسش كه دوستى* با كدام يك از خويشاوندانت بر ما واجب شده است؟ فرمود:«عليّ و فاطمة و ابناهما».[9]حديثى ديگر[1]. الميزان، ج 18، ص 42- 43، 46- 47
[2]. تفسير بغوى، ج 5، ص 81؛ التفسيرالكبير، ج 27، ص 165؛ سلسله مؤلفات، ج 5، ص 141؛ «الاعتقادات»
[3]. الكشاف، ج 4، ص 219؛ تفسير نسفى، ج 4،ص 105؛ غرائب القرآن، ج 6، ص 73
[4]. تفسير قرطبى، ج 16، ص 16- 17؛ تفسيربغوى، ج 4، ص 111؛ الدرالمنثور، ج 7، ص 346- 347؛ فتح البيان، ج 8، ص 373
[5]. تفسير فرات الكوفى، ص 388- 399؛مجمعالبيان، ج 9، ص 43- 44؛ الصافى، ج 4، ص 372
[6]. تفسير بغوى، ج 4، ص 111؛ التفسيرالكبير، ج 27، ص 165- 166؛ الكشاف، ج 4، ص 219، 221؛ روح المعانى، مج 14، ج 25، ص47، 50
[7]. تفسير قرطبى، ج 16، ص 16- 17؛ غرائبالقرآن، ج 6، ص 74؛ تفسير ابن كثير، ج 4، ص 121، 123
[8]. مجمع الزوائد، ج 9، ص 168
[9]. تفسير ابن ابى حاتم، ج 10، ص 3276؛المعجم الكبير، ج 3، ص 47؛ التفسير الكبير، ج 27، ص 166
بيانگر آن است كه رسول خدا عليه السلام با اشاره به آيه مودّت، ارزش عبادت چندين هزار ساله را در گرو پذيرش محبت اهل بيت دانسته است.[1]بر پايه يكى ديگر از روايات كسى كه با دوستى آل محمد صلى الله عليه و آله بميرد، به جايگاه شهيدان بار يافته و با ايمان كامل از دنيا رفته است.
در برابر، فرجام دشمنى با اهل بيت، محروميّت از بهشت و نااميدى از رحمت الهى است.[2]برخى از مفسران به كارگيرى «فى» در«فى القربى»به جاى «لام» (للقربى) را از آن رو مىدانند كه اهل بيت پيامبر به منزله جايگاه محبت اند؛ مكانى كه دوستى مؤمنان در آن جاى مىگيرد و استقرار مىيابد[3]، بر اين اساس توهم كسانى كه گمان كردهاند وجود «فى» در آيه، دليل نادرستى معناى ياد شده است[4]ردّ مىگردد.
امام سجاد عليه السلام به ناسزاگوى شامى فرمود: آيا تاكنون قرآن نخواندهاى و در سوره شورى به لزوم دوستى با اهل بيت پيامبر پى نبردهاى؟ آن كه اكنون اسيرش مىيابى و بر دروازه شام دشنامش مىگويى از كسانى است كه آيه مودّت دوستى او را واجب ساخته است.[5]گفتنى است كه فرا خواندن مردم به دوستى اهل بيت، در درجه نخست، براى آن است كه از هدايت آنان بهرهمند گردند و صراط مستقيم الهى را در پيش گيرند، از اين رو، آنچه در آيه مودّت مزد رسالت خوانده شده، با آنچه در سوره فرقان آمده است، مضمونى يگانه و پيوندى ناگسستنى دارد:«قُل ما اسَلُكُم عَلَيهِ مِن اجرٍ الّا مَن شاءَ ان يَتَّخِذَ الى رَبّهِ سَبيلا».(فرقان/ 25، 57) در واقع- چنان كه گذشت- بهره اين اجر به خود پاداش دهندگان باز مىگردد[6]:«قُل ما سَالتُكُم مِن اجرٍ فَهُوَ لَكُم»(سبأ/ 34، 47) و از همين رو،[1]. المستدرك، ج 3، ص 161؛ تاريخ دمشق، ج42، ص 65- 66
[2]. الكشاف، ج 4، ص 220- 221؛ التفسيرالكبير، ج 27، ص 142- 143؛ تفسير ابن عربى، ج 2، ص 433
[3]. الكشاف، ج 4، ص 219؛ التفسير الكبير،ج 27، ص 167؛ تفسير نسفى، ج 4، ص 105
[4]. تفسير قاسمى، ج 14، ص 308
[5]. جامع البيان، مج 13، ج 25، ص 33؛تفسير ابن كثير، ج 4، ص 121؛ الدرالمنثور، ج 7، ص 348
[6]. مجمعالبيان، ج 9، ص 44؛ تفسير ابنعربى، ج 2، ص 432
اجر ناميدن آن نيز نشان از عطوفت بىكران نبوى دارد؛ پيامبر صلى الله عليه و آله چنان به رستگارى و سعادت مردم دل بسته است كه رهيابى آنان را پاداش زحمات توان فرساى خود مىشمارد. البته درباره معناى مودّت فى القربى نظرهاى ديگر نيز مطرح شده است:
يك.مراد صله ارحام و رعايت حال خويشاوندان است.[1]اكنون جاى اين پرسش است كه دوستى هر كس با خويشاوندان خود چه تناسبى با مزد رسالت دارد؟[2]افزون بر اين، مودّت به خويشاوندان، به خودى خود، كار پسنديدهاى نيست[3]؛ به فرموده قرآن كريم مؤمنان بايد از دوستى با دشمنان خدا و رسول- اگرچه پدر، فرزند، يا برادرشان باشد- بپرهيزند. (مجادله/ 58، 22)
دو.مقصود مداراى كافران قريش- كه با پيامبر صلى الله عليه و آله پيوند خويشاوندى داشتند- با آن حضرت است[4]، بر اين اساس معناى آيه چنين است: اگر مرا به رسالت استوار نمىداريد و دعوت مرا اجابت نمىكنيد بارى به حكم قرابت كه ميان من و شماست مرا مرنجانيد.[5]اين معنا داراى اين اشكال اساسى است كه از ديدگاه كافران قريش، رسول خدا صلى الله عليه و آله جز توهين به خدايان و ايجاد گرفتاريهاى فراوان كارى نكرده است، پس چگونه معقول است كه از آنان مزدى طلب كند! منقطع شمردن استثنا نيز گرهى از كار نمىگشايد[6]، زيرا خود دارى از دريافت اجرت نيز در جايى متصور است كه زمينه درخواست آن فراهم باشد.
سه.منظور تقرب جستن به خداست[7]، بر اين اساس معناى آيه چنين است: مزدى از شما نمىخواهم، جز آنكه براى خدا (يا با خدا) دوستى بورزيد و با اطاعت از فرمانهايش به سوى او تقرّب جوييد.[8]اين معنا چون با ساختار عبارت«إلّا المَوَدَّةَ فِى القُربى»فاصله بسيار دارد، در سخنان بسيارى از مفسران تغييراتى يافته و گاه به صورت «دوستى با مقربان درگاه الهى» در آمده است.[9]
به هر حال، يكى از اشكالات اين معنا ابهام نهفته در آن است، افزون بر آنكه مشركان[1]. جامع البيان، مج 13، ج 25، ص 32- 33؛غرائب القرآن، ج 6، ص 74؛ روح المعانى، مج 14، ج 25، ص 32
[2]. نمونه، ج 20، ص 408
[3]. الميزان، ج 18، ص 45
[4]. تفسير قرطبى، ج 16، ص 15- 16؛ الدرالمنثور،ج 7، ص 347؛ روحالمعانى، مج 14، ج 25، ص 30
[5]. كشف الاسرار، ج 9، ص 24
[6]. الميزان، ج 18، ص 43
[7]. مسند احمد، ج 1، ص 442
[8]. جامعالبيان، مج 13، ج 25، ص 34؛تفسير ابن ابى حاتم، ج 10، ص 3277؛ الدرالمنثور، ج 7، ص 350
[9]. كشف الاسرار، ج 9، ص 23
مكه نيز با اين سخن سرِ ستيز نداشتند و پرستش بتها را راهى براى تقرب به خدا مىدانستند:«ما نَعبُدُهُم الّا لِيُقَرّبونا الَى اللَّهِ زُلفى».(زمر/ 39، 3) ناگفته پيداست كه در مقام دعوت به توحيد، گفتن چنين سخنانى دو پهلو كارساز نيست[1]، افزون بر اين در مفهوم مودت نوعى دلجويى و رسيدگى نهفته است[2]، از اين رو نمىتوان آن را درباره دوستى ورزيدن با خداوند به كار گرفت.[3]
2ج. مكى يا مدنى بودن آيه:برخى از مفسران اهل سنت، با وجود تأكيد بر لزوم محبت اهل بيت، آيه مودت را بىارتباط با آنان مىشمارند.[4]برخى ديگر در تأييد اين ديدگاه از مكى بودن آيه جانبدارى مىكنند و چنين نتيجه مىگيرند كه هنگام نزول آيه، حسن و حسين عليهما السلام قدم به عرصه گيتى نگذاشته بودهاند تا مشمول آن قرار گيرند.[5]اين در حالى است كه بسيارى از دانشمندان اهل سنت بر مدنى بودن آيه مودّت و برخى ديگر از آيات سوره شورى تصريح كردهاند[6]؛ همچنين گروهى از مفسران در شأن نزول آيه، به حكاياتى مربوط به انصار اشاره كرده و از تصميم آنان براى پرداخت اجرت پيامبر[7]يا مفاخره ميان ايشان و مهاجران[8]سخن گفتهاند كه اين دو شأن نزول نيز ادعاى مكى بودن آيه را رد مىكند.[9]
3. تأمين منابع مالى: قرآن كريم در كنار نام خدا و رسول، تركيب«ذى القربى»را ذكر كرده است و مالياتهايى چون خمس (انفال/ 8، 41) و فىء (حشر/ 59، 7) را از منابع مالى آنان مىشمارد:«واعلَموا انَّما غَنِمتُم مِن شَىءٍ فَانَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ ولِلرَّسولِ ولِذِى القُربى واليَتمى والمَسكينِ وابنِ السَّبيلِ».(انفال/ 8، 41) دانشمندان اهل سنت با پذيرش اين[1]. الميزان، ج 18، ص 45- 46؛ نمونه، ج20، ص 407
[2]. مفردات، ص 860
[3]. الميزان، ج 18، ص 46
[4]. تفسير قاسمى، ج 14، ص 307، 309
[5]. منهاج السنه، ج 2، ص 147؛ تفسير ابنكثير، ج 4، ص 121- 122؛ روح البيان، ج 8، ص 311
[6]. تفسير الخازن، ج 4، ص 90؛ فتح القدير،ج 4، ص 524؛ الاتقان، ج 4، ص 90
[7]. كشف الاسرار، ج 9، ص 22؛ الكشاف، ج 4،ص 221؛ التفسير الكبير، ج 27، ص 164
[8]. تفسير قرطبى، ج 16، ص 17؛الدرالمنثور، ج 7، ص 347- 348؛ فتحالبيان، ج 8، ص 372
[9]. روح المعانى، مج 14، ج 25، ص 47؛الغدير، ج 1، ص 255، 258