دوستى با اهل بيت عليهم السلام:«المَوَدَّةَ فِىالقُربى»(شورى/ 42، 23) را پاداش رسالت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله دانسته است. ناسازگارى ظاهرى اين دو دسته از آيات با اندك تأملى زدودنى است؛ پيامبران الهى از كسى اجر و پاداش مادى نمىطلبند:«ويقَومِ لا اسَلُكُم عَلَيهِ مالًا»(هود/ 11، 29) و بهره اجر معنويشان نيز به خود مردم باز مىگردد:«قُل ما سَالتُكُم مِن اجرٍ فَهُوَ لَكُم»(سبأ/ 34، 47)، بر اين اساس، مزد خواستن و نخوانستن را مىتوان با يكديگر سازگارى داد و هر دو را تعبيرى درست به شمار آورد.[1]بنا بر آنچه گذشت، تلاش دو گروه از مفسران در تفسير آيه مودّت بيهوده به نظر مىآيد: يك. كسانى كه از ظاهر استثنا دست برداشته، آن را منقطع به شمار آوردهاند[2](يا دست كم از برابرىِ دو احتمالِ اتصال و انقطاع سخن گفتهاند[3]). دو. آنان كه برخى از آياتِ دسته نخست را ناسخ آيه مودّت پنداشتهاند.[4]
2ب. مقصود از «مودّت فىالقربى»:يكى از نكات كليدى در بيان آيه مورد بحث، روشن ساختن معناى «مودّت فى القربى» است. معنايى كه عموم دانشمندان شيعه از آن جانبدارى مىكنند[5]و برخى از مفسران اهل سنت نيز بدان گرايش دارند[6]آن است كه مقصود از اين مودّت، دوستى با خويشاوندان پيامبر (اهل بيت) است.
اين معنا با رواياتى كه در منابع شيعى و سنى آمده است به خوبى تأييد مىگردد.[7]بر اساس يكى از اين روايات- كه گروهى از دانشمندان اهل سنت به توثيق راويان آن پرداختهاند[8]- پيامبر گرامى اسلام عليه السلام در پاسخ به اين پرسش كه دوستى* با كدام يك از خويشاوندانت بر ما واجب شده است؟ فرمود:«عليّ و فاطمة و ابناهما».[9]حديثى ديگر[1]. الميزان، ج 18، ص 42- 43، 46- 47
[2]. تفسير بغوى، ج 5، ص 81؛ التفسيرالكبير، ج 27، ص 165؛ سلسله مؤلفات، ج 5، ص 141؛ «الاعتقادات»
[3]. الكشاف، ج 4، ص 219؛ تفسير نسفى، ج 4،ص 105؛ غرائب القرآن، ج 6، ص 73
[4]. تفسير قرطبى، ج 16، ص 16- 17؛ تفسيربغوى، ج 4، ص 111؛ الدرالمنثور، ج 7، ص 346- 347؛ فتح البيان، ج 8، ص 373
[5]. تفسير فرات الكوفى، ص 388- 399؛مجمعالبيان، ج 9، ص 43- 44؛ الصافى، ج 4، ص 372
[6]. تفسير بغوى، ج 4، ص 111؛ التفسيرالكبير، ج 27، ص 165- 166؛ الكشاف، ج 4، ص 219، 221؛ روح المعانى، مج 14، ج 25، ص47، 50
[7]. تفسير قرطبى، ج 16، ص 16- 17؛ غرائبالقرآن، ج 6، ص 74؛ تفسير ابن كثير، ج 4، ص 121، 123
[8]. مجمع الزوائد، ج 9، ص 168
[9]. تفسير ابن ابى حاتم، ج 10، ص 3276؛المعجم الكبير، ج 3، ص 47؛ التفسير الكبير، ج 27، ص 166
بيانگر آن است كه رسول خدا عليه السلام با اشاره به آيه مودّت، ارزش عبادت چندين هزار ساله را در گرو پذيرش محبت اهل بيت دانسته است.[1]بر پايه يكى ديگر از روايات كسى كه با دوستى آل محمد صلى الله عليه و آله بميرد، به جايگاه شهيدان بار يافته و با ايمان كامل از دنيا رفته است.
در برابر، فرجام دشمنى با اهل بيت، محروميّت از بهشت و نااميدى از رحمت الهى است.[2]برخى از مفسران به كارگيرى «فى» در«فى القربى»به جاى «لام» (للقربى) را از آن رو مىدانند كه اهل بيت پيامبر به منزله جايگاه محبت اند؛ مكانى كه دوستى مؤمنان در آن جاى مىگيرد و استقرار مىيابد[3]، بر اين اساس توهم كسانى كه گمان كردهاند وجود «فى» در آيه، دليل نادرستى معناى ياد شده است[4]ردّ مىگردد.
امام سجاد عليه السلام به ناسزاگوى شامى فرمود: آيا تاكنون قرآن نخواندهاى و در سوره شورى به لزوم دوستى با اهل بيت پيامبر پى نبردهاى؟ آن كه اكنون اسيرش مىيابى و بر دروازه شام دشنامش مىگويى از كسانى است كه آيه مودّت دوستى او را واجب ساخته است.[5]گفتنى است كه فرا خواندن مردم به دوستى اهل بيت، در درجه نخست، براى آن است كه از هدايت آنان بهرهمند گردند و صراط مستقيم الهى را در پيش گيرند، از اين رو، آنچه در آيه مودّت مزد رسالت خوانده شده، با آنچه در سوره فرقان آمده است، مضمونى يگانه و پيوندى ناگسستنى دارد:«قُل ما اسَلُكُم عَلَيهِ مِن اجرٍ الّا مَن شاءَ ان يَتَّخِذَ الى رَبّهِ سَبيلا».(فرقان/ 25، 57) در واقع- چنان كه گذشت- بهره اين اجر به خود پاداش دهندگان باز مىگردد[6]:«قُل ما سَالتُكُم مِن اجرٍ فَهُوَ لَكُم»(سبأ/ 34، 47) و از همين رو،[1]. المستدرك، ج 3، ص 161؛ تاريخ دمشق، ج42، ص 65- 66
[2]. الكشاف، ج 4، ص 220- 221؛ التفسيرالكبير، ج 27، ص 142- 143؛ تفسير ابن عربى، ج 2، ص 433
[3]. الكشاف، ج 4، ص 219؛ التفسير الكبير،ج 27، ص 167؛ تفسير نسفى، ج 4، ص 105
[4]. تفسير قاسمى، ج 14، ص 308
[5]. جامع البيان، مج 13، ج 25، ص 33؛تفسير ابن كثير، ج 4، ص 121؛ الدرالمنثور، ج 7، ص 348
[6]. مجمعالبيان، ج 9، ص 44؛ تفسير ابنعربى، ج 2، ص 432
اجر ناميدن آن نيز نشان از عطوفت بىكران نبوى دارد؛ پيامبر صلى الله عليه و آله چنان به رستگارى و سعادت مردم دل بسته است كه رهيابى آنان را پاداش زحمات توان فرساى خود مىشمارد. البته درباره معناى مودّت فى القربى نظرهاى ديگر نيز مطرح شده است:
يك.مراد صله ارحام و رعايت حال خويشاوندان است.[1]اكنون جاى اين پرسش است كه دوستى هر كس با خويشاوندان خود چه تناسبى با مزد رسالت دارد؟[2]افزون بر اين، مودّت به خويشاوندان، به خودى خود، كار پسنديدهاى نيست[3]؛ به فرموده قرآن كريم مؤمنان بايد از دوستى با دشمنان خدا و رسول- اگرچه پدر، فرزند، يا برادرشان باشد- بپرهيزند. (مجادله/ 58، 22)
دو.مقصود مداراى كافران قريش- كه با پيامبر صلى الله عليه و آله پيوند خويشاوندى داشتند- با آن حضرت است[4]، بر اين اساس معناى آيه چنين است: اگر مرا به رسالت استوار نمىداريد و دعوت مرا اجابت نمىكنيد بارى به حكم قرابت كه ميان من و شماست مرا مرنجانيد.[5]اين معنا داراى اين اشكال اساسى است كه از ديدگاه كافران قريش، رسول خدا صلى الله عليه و آله جز توهين به خدايان و ايجاد گرفتاريهاى فراوان كارى نكرده است، پس چگونه معقول است كه از آنان مزدى طلب كند! منقطع شمردن استثنا نيز گرهى از كار نمىگشايد[6]، زيرا خود دارى از دريافت اجرت نيز در جايى متصور است كه زمينه درخواست آن فراهم باشد.
سه.منظور تقرب جستن به خداست[7]، بر اين اساس معناى آيه چنين است: مزدى از شما نمىخواهم، جز آنكه براى خدا (يا با خدا) دوستى بورزيد و با اطاعت از فرمانهايش به سوى او تقرّب جوييد.[8]اين معنا چون با ساختار عبارت«إلّا المَوَدَّةَ فِى القُربى»فاصله بسيار دارد، در سخنان بسيارى از مفسران تغييراتى يافته و گاه به صورت «دوستى با مقربان درگاه الهى» در آمده است.[9]
به هر حال، يكى از اشكالات اين معنا ابهام نهفته در آن است، افزون بر آنكه مشركان[1]. جامع البيان، مج 13، ج 25، ص 32- 33؛غرائب القرآن، ج 6، ص 74؛ روح المعانى، مج 14، ج 25، ص 32
[2]. نمونه، ج 20، ص 408
[3]. الميزان، ج 18، ص 45
[4]. تفسير قرطبى، ج 16، ص 15- 16؛ الدرالمنثور،ج 7، ص 347؛ روحالمعانى، مج 14، ج 25، ص 30
[5]. كشف الاسرار، ج 9، ص 24
[6]. الميزان، ج 18، ص 43
[7]. مسند احمد، ج 1، ص 442
[8]. جامعالبيان، مج 13، ج 25، ص 34؛تفسير ابن ابى حاتم، ج 10، ص 3277؛ الدرالمنثور، ج 7، ص 350
[9]. كشف الاسرار، ج 9، ص 23
مكه نيز با اين سخن سرِ ستيز نداشتند و پرستش بتها را راهى براى تقرب به خدا مىدانستند:«ما نَعبُدُهُم الّا لِيُقَرّبونا الَى اللَّهِ زُلفى».(زمر/ 39، 3) ناگفته پيداست كه در مقام دعوت به توحيد، گفتن چنين سخنانى دو پهلو كارساز نيست[1]، افزون بر اين در مفهوم مودت نوعى دلجويى و رسيدگى نهفته است[2]، از اين رو نمىتوان آن را درباره دوستى ورزيدن با خداوند به كار گرفت.[3]
2ج. مكى يا مدنى بودن آيه:برخى از مفسران اهل سنت، با وجود تأكيد بر لزوم محبت اهل بيت، آيه مودت را بىارتباط با آنان مىشمارند.[4]برخى ديگر در تأييد اين ديدگاه از مكى بودن آيه جانبدارى مىكنند و چنين نتيجه مىگيرند كه هنگام نزول آيه، حسن و حسين عليهما السلام قدم به عرصه گيتى نگذاشته بودهاند تا مشمول آن قرار گيرند.[5]اين در حالى است كه بسيارى از دانشمندان اهل سنت بر مدنى بودن آيه مودّت و برخى ديگر از آيات سوره شورى تصريح كردهاند[6]؛ همچنين گروهى از مفسران در شأن نزول آيه، به حكاياتى مربوط به انصار اشاره كرده و از تصميم آنان براى پرداخت اجرت پيامبر[7]يا مفاخره ميان ايشان و مهاجران[8]سخن گفتهاند كه اين دو شأن نزول نيز ادعاى مكى بودن آيه را رد مىكند.[9]
3. تأمين منابع مالى: قرآن كريم در كنار نام خدا و رسول، تركيب«ذى القربى»را ذكر كرده است و مالياتهايى چون خمس (انفال/ 8، 41) و فىء (حشر/ 59، 7) را از منابع مالى آنان مىشمارد:«واعلَموا انَّما غَنِمتُم مِن شَىءٍ فَانَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ ولِلرَّسولِ ولِذِى القُربى واليَتمى والمَسكينِ وابنِ السَّبيلِ».(انفال/ 8، 41) دانشمندان اهل سنت با پذيرش اين[1]. الميزان، ج 18، ص 45- 46؛ نمونه، ج20، ص 407
[2]. مفردات، ص 860
[3]. الميزان، ج 18، ص 46
[4]. تفسير قاسمى، ج 14، ص 307، 309
[5]. منهاج السنه، ج 2، ص 147؛ تفسير ابنكثير، ج 4، ص 121- 122؛ روح البيان، ج 8، ص 311
[6]. تفسير الخازن، ج 4، ص 90؛ فتح القدير،ج 4، ص 524؛ الاتقان، ج 4، ص 90
[7]. كشف الاسرار، ج 9، ص 22؛ الكشاف، ج 4،ص 221؛ التفسير الكبير، ج 27، ص 164
[8]. تفسير قرطبى، ج 16، ص 17؛الدرالمنثور، ج 7، ص 347- 348؛ فتحالبيان، ج 8، ص 372
[9]. روح المعانى، مج 14، ج 25، ص 47؛الغدير، ج 1، ص 255، 258
نكته كه مقصود از ذوى القربى خويشاوندان پيامبر است درباره چارچوب دقيق آن اختلاف ورزيده و گزينههايى چون «تنها بنى هاشم»، «بنىهاشم و بنىمطّلب» و «همه افراد قريش» را مطرح ساختهاند.[1]سخنى از ابنعباس نشان آن است كه اين گونه تعميمها نه در سنت پيامبر، كه در طمع ورزى، يا جهالت و نادانى ريشه داشته است[2]، افزون بر اين برخى از رواياتى كه در منابع اهل تسنن آمده، بيانگر آن است كه در زمان دو خليفه نخست، گروهى سهم ذوىالقربى را از آنِ خويشاوندان خليفه دانستند و سرانجام به هزينه كردن آن در امور عام المنفعه رضايت دادند.[3]دستگاه خلافت نيز با استناد به احاديثى منسوب به پيامبر- كه ميراث مادى را با شأن معنوى نبوّت ناسازگار مىشمرد- بر اين ديدگاه مهر تأييد نهاد[4]و حتى به باز پسگيرى آنچه در زمان پيامبر عطا شده بود فرمان داد.[5]از سوى ديگر، امامان معصوم شيعه بر استمرار اين حكم قرآنى تأكيد مىورزند و مقصود از گروههايى چون يتامى و مساكين را نيز بينوايان بنىهاشم مىدانند.[6]در واقع، خداوند براى بزرگداشت مقام خاندان پيامبر صدقه (زكات)[7]را بر آنان حرام ساخته، به جاى آن خمس را نهاده است.[8]به گفته برخى جاى شگفتى است كه كسانى مانند ابوحنيفه حرمت صدقه بر اهل بيت را همچنان برقرار مىدانند و با اين حال، به پايان يافتن بهرهورى آنان از خمس فتوا مىدهند![9]
4. نثار صلوات: يكى از شيوههايى كه مىتواند مردم را با پيشوايان معصوم پيوند دهد، بزرگداشت ياد و نام آنان است، از اين رو، خداوند در قرآن كريم از مؤمنان مىخواهد كه بر رسول گرامى او سلام دهند و صلوات نثارش كنند:«انَّ اللَّهَ ومَلكَتَهُ[1]. جامعالبيان، مج 6، ج 10، ص 8، 10؛تفسير قرطبى، ج 8، ص 10؛ تفسير ابن كثير، ج 2، ص 325
[2]. صحيح مسلم، سنوسى، ج 6، ص 479، 540؛تفسير ابن ابى حاتم، ج 5، ص 1704؛ الدرالمنثور، ج 4، ص 68
[3]. تفسير ابن ابى حاتم، ج 5، ص 1705؛تفسير ابن كثير، ج 2، ص 324؛ الدرالمنثور، ج 4، ص 65- 66
[4]. جامع البيان، مج 6، ج 10، ص 11؛ مج14، ج 28، ص 49
[5]. صحيح مسلم، سنوسى، ج 6، ص 342، 350
[6]. جامعالبيان، مج 6، ج 10، ص 11- 12؛الكافى، ج 1، ص 539- 540؛ تفسير ابن كثير، ج 2، ص 324
[7]. الكافى، ج 4، ص 59؛ وسائل الشيعه، ج9، ص 268، 271؛ جواهر الكلام، ج 15، ص 406، 413
[8]. صحيح مسلم، سنوسى، ج 3، ص 591، 600؛سننالنسائى، ج 5، ص 107، 109؛ تفسير قرطبى، ج 8، ص 10
[9]. تفسير المنار، ج 10، ص 9
يُصَلّونَ عَلَى النَّبىّ يايُّهَا الَّذينَ ءامَنوا صَلّوا عَلَيهِ وسَلّموا تَسليما».(احزاب/ 33، 56) پس از نزول اين آيه، گروهى از مسلمانان نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمدند و از چگونگى صلوات* بر ايشان پرسيدند. نكته در خور توجه در پاسخ آن حضرت[1]آن است كه درود بر آل محمد (اهل بيت[2]/ ذريّه)[3]نيز جزئى از صلوات گرديده است:«اللهمّ صلِّ على محمد و على آل محمد كما صلَّيتَ (على إبراهيم و) على آل إبراهيم».[4]به باور برخى از دانشمندان اهل سنت، اشاره به ثناى الهى بر (ابراهيم و) آل ابراهيم زمينهساز اين درخواست است كه خداوند اهل بيت را با پيامبر شريك سازد و با اين كار، نعمت را بر وى همچون ابراهيم، تمام گرداند.[5]
گفتنى است كه بسيارى از دانشمندان اهلسنت جايگاه اصلى اين صلوات را فريضه «نماز» مىدانند، و اين نكته را از الفاظ به كار رفته در پرسش از رسول خدا صلى الله عليه و آله استنباط مىكنند[6]: «نحوه سلام بر تو را مىدانيم السلام عليك أيها النبي و رحمة اللّه و بركاته، صلوات را چگونه بر زبان آوريم؟»، بر همين اساس، محدثان اهل سنت عناوينى از اين دست را براى احاديث مذكور برمىگزينند: «باب الصلاة على النبي بعد التشهد».[7]در برخى ديگر از اين احاديث در پرسش از رسول خدا صلى الله عليه و آله به نام نماز تصريح شده است:
«چگونه در نماز بر شما درود فرستيم»؟[8]برخى از پيشوايان اهل سنت با استناد به اين روايات به وجوب صلوات در تشهد فتوا مىدهند[9]و درود بر آل پيامبر را نيز گريزناپذير مىشمارند.[10][1]. جامع البيان، مج 12، ج 22، ص 53- 54؛سنن النسائى، ج 3، ص 46، 49؛ الدرالمنثور، ج 6، ص 646، 655
[2]. جامع البيان، مج 12، ج 22، ص 54؛الدرالمنثور، ج 6، ص 647- 648
[3]. صحيح مسلم، سنوسى، ج 2، 287؛الدرالمنثور، ج 6، ص 648
[4]. صحيح البخارى، ج 6، ص 32؛ ج 7، ص 202؛صحيح مسلم، سنوسى، ج 2، ص 287؛ سنن الترمذى، ج 5، ص 38
[5]. صحيح مسلم، نووى، ج 4، ص 125
[6]. السنن الكبرى، ج 2، ص 508- 509؛ صحيحمسلم، نووى، ج 4، ص 124- 125؛ تفسير ابن كثير، ج 3، ص 515
[7]. صحيح مسلم، سنوسى، ج 2، ص 287؛ سننالنسائى، ج 3، ص 44، 47
[8]. السنن الكبرى، ج 2، ص 507، 509؛ تفسيرابن كثير، ج 3، ص 516؛ الدرالمنثور، ج 6، ص 650
[9]. الكشاف، ج 3، ص 558؛ الشفا بتعريفحقوق المصطفى صلى الله عليه و آله، ج 2، ص 62- 63؛ صحيح مسلم، نووى، ج 4، ص 123-124
[10]. تفسير ابن كثير، ج 3، ص 516؛ الصواعقالمحرقه، ص 148
منابعالاتقان فى علوم القرآن؛ الالهيات على هدى الكتاب والسنة والعقل؛ احقاق الحق؛ انوارالتنزيل و اسرار التأويل، بيضاوى؛ بحارالانوار؛ بررسى مسائل كلى امامت؛ البرهان فى تفسير القرآن؛ بصائر الدرجات الكبرى؛ بصائر ذوى التمييز فى لطائف الكتاب العزيز؛ تاريخ مدينة دمشق؛ التحقيق فى كلمات القرآن الكريم؛ تفسير الخازن بين الصحيح والضعيف؛ تفسير روح البيان؛ تفسير الصافى؛ تفسير العياشى؛ تفسير غرائب القرآن و رغائب الفرقان؛ تفسير فرات الكوفى؛ تفسير القرآن العظيم، ابن ابى حاتم؛ تفسير القرآن العظيم، ابن كثير؛ تفسير القرآن الكريم، ابن عربى؛ التفسير الكبير؛ تفسير كنزالدقايق و بحرالغرائب؛ تفسير المنار؛ تفسير نمونه؛ تفسير نورالثقلين؛ تلخيص الشافى؛ تهذيب التهذيب؛ جامع البيان عن تأويل آى القرآن؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ جواهرالكلام فى شرح شرايع الاسلام؛ الدرالمنثور فى التفسير بالمأثور؛ دلائل النبوه؛ ذخائرالعقبى فى مناقب ذوى القربى؛ روح المعانى فى تفسير القرآن العظيم؛ سلسلة مؤلفات الشيخ المفيد؛ سنن الترمذى؛ السنن الكبرى؛ سنن النسائى؛ شرح نهجالبلاغه، ابن ابى الحديد؛ الشفا بتعريف حقوق المصطفى صلى الله عليه و آله؛ شواهد التنزيل؛ صحيح البخارى؛ صحيح مسلم با شرح سنوسى؛ صحيح مسلم بشرح نووى؛ الصواعق المحرقه؛ عيون اخبار الرضا عليه السلام؛ الغدير فى الكتاب و السنة و الادب؛ فاطمةالزهرا عليها السلام؛ فتح البيان فى مقاصد القرآن؛ فتح القدير؛ الكافى؛ كتاب الخصال؛ كتاب سليم بن قيس؛ كتاب الغيبه؛ الكشاف؛ كشف الاسرار و عدة الابرار؛ كشف المراد فى شرح تجريد الاعتقاد؛ كمال الدين و تمام النعمه؛ كنز العمال فى سنن الاقوال و الافعال؛ لسان العرب؛ مجمع الزوائد و منبع الفوائد؛ مجمعالبيان فى تفسير القرآن؛ محاسن التأويل، قاسمى؛ مدارك التنزيل و حقايق التأويل، نسفى؛ المستدرك على الصحيحين؛ مسند احمدبن حنبل؛ معالم التنزيل فى التفسير والتأويل، بغوى؛ المعجم الكبير؛ مفردات الفاظ القرآن؛ مناقب آل ابىطالب؛ منشور جاويد (تفسير موضوعى)؛ منهاج السنة النبويه؛ ميزان الاعتدال فى نقد الرجال؛ الميزان فى تفسير القرآن؛ نور الابصار فى مناقب آل بيت النبى المختار صلى الله عليه و آله؛ النور المشتعل من كتاب ما نزل فى القرآن فى على عليه السلام؛ نهجالبلاغه؛ وسائلالشيعه، وفيات الاعيان و انباءُ ابناء الزمان؛ ينابيع الموده.
ايْلَه
امير مسعود صفرى
ايْلَه: بندرى باستانى در كنار درياى سرخ و نزديك خليج عقبه، زيستگاه اصحاب سبت
ايله در زبان عبرى به معناى درختان است.[1]برخى منابع تاريخى آن را نام شهرى ميان يَنْبُع و مصر، يا روستايى ميان مَدْيَن و كوه طور دانستهاند[2]؛ ولى بنابر قول مشهور شهرى است از نواحى شام كه در كنار درياى قُلْزُم (سرخ)، نزديك خليج عَقَبه ميان مصر و شام واقع شده[3]و امروزه به نام ايلات معروف است.[4]برخى آن را منسوب به دختر مَدْيَن بن ابراهيم عليه السلام دانستهاند.[5]
در عهد عتيق چندين بار از ايلا)alI(يا ايلت)htalE(يا ايلوت)htolE(نام برده شده است كه در ساحل شرقى درياى قُلزُم واقع بوده و اسرائيليان هنگام خروج از مصر از اين شهر گذشتهاند و حضرت داود عليه السلام آن را مسخّر كرده و در زمان حضرت سليمان عليه السلام آباد شده است.[6]
در قرآن كريم، لفظ ايله به طور صريح نيامده؛ اما در برخى آيات به ماجراهاى مربوط به آن اشاراتى شده است. (بقره/ 2، 65؛ مائده/ 5، 78؛ اعراف/ 7، 163- 166؛ كهف/ 18، 77)
موقعيت تاريخى و جغرافيايى:
ايله از شهرها و بنادر باستانى فلسطين و در دورههاى گوناگون تاريخى از مراكز مهم[1]. قاموس كتاب مقدس، ص 142
[2]. مجمعالبحرين، ج 1، ص 140، «ايل»؛معجم البلدان، ج 4، ص 48
[3]. معجمالبلدان، ج 1، ص 206، 292؛ ج 2،ص 48، 69؛ معجم ما استعجم، ج 1، ص 200
[4]. نمونه، ج 6، ص 418
[5]. معجم البلدان، ج 1، ص 292؛ معجم مااستعجم، ج 1، ص 200
[6]. قاموس كتاب مقدس، ص 142؛ اعلام قرآن،ص 144؛ المفصل، ج 1، ص 142