بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 481

يُصَلّونَ عَلَى النَّبىّ يايُّهَا الَّذينَ ءامَنوا صَلّوا عَلَيهِ وسَلّموا تَسليما».(احزاب/ 33، 56) پس از نزول اين آيه، گروهى از مسلمانان نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمدند و از چگونگى صلوات* بر ايشان پرسيدند. نكته در خور توجه در پاسخ آن حضرت‌[1]آن است كه درود بر آل محمد (اهل بيت‌[2]/ ذريّه)[3]نيز جزئى از صلوات گرديده است:«اللهمّ صلِّ على محمد و على‌ آل محمد كما صلَّيتَ (على إبراهيم و) على آل إبراهيم».[4]به باور برخى از دانشمندان اهل سنت، اشاره به ثناى الهى بر (ابراهيم و) آل ابراهيم زمينه‌ساز اين درخواست است كه خداوند اهل بيت را با پيامبر شريك سازد و با اين كار، نعمت را بر وى همچون ابراهيم، تمام گرداند.[5]
گفتنى است كه بسيارى از دانشمندان اهل‌سنت جايگاه اصلى اين صلوات را فريضه «نماز» مى‌دانند، و اين نكته را از الفاظ به كار رفته در پرسش از رسول خدا صلى الله عليه و آله استنباط مى‌كنند[6]: «نحوه سلام بر تو را مى‌دانيم السلام عليك أيها النبي و رحمة اللّه و بركاته، صلوات را چگونه بر زبان آوريم؟»، بر همين اساس، محدثان اهل سنت عناوينى از اين دست را براى احاديث مذكور برمى‌گزينند: «باب الصلاة على النبي بعد التشهد».[7]در برخى ديگر از اين احاديث در پرسش از رسول خدا صلى الله عليه و آله به نام نماز تصريح شده است:
«چگونه در نماز بر شما درود فرستيم»؟[8]برخى از پيشوايان اهل سنت با استناد به اين روايات به وجوب صلوات در تشهد فتوا مى‌دهند[9]و درود بر آل پيامبر را نيز گريزناپذير مى‌شمارند.[10][1]. جامع البيان، مج 12، ج 22، ص 53- 54؛سنن النسائى، ج 3، ص 46، 49؛ الدرالمنثور، ج 6، ص 646، 655
[2]. جامع البيان، مج 12، ج 22، ص 54؛الدرالمنثور، ج 6، ص 647- 648
[3]. صحيح مسلم، سنوسى، ج 2، 287؛الدرالمنثور، ج 6، ص 648
[4]. صحيح البخارى، ج 6، ص 32؛ ج 7، ص 202؛صحيح مسلم، سنوسى، ج 2، ص 287؛ سنن الترمذى، ج 5، ص 38
[5]. صحيح مسلم، نووى، ج 4، ص 125
[6]. السنن الكبرى، ج 2، ص 508- 509؛ صحيحمسلم، نووى، ج 4، ص 124- 125؛ تفسير ابن كثير، ج 3، ص 515
[7]. صحيح مسلم، سنوسى، ج 2، ص 287؛ سننالنسائى، ج 3، ص 44، 47
[8]. السنن الكبرى، ج 2، ص 507، 509؛ تفسيرابن كثير، ج 3، ص 516؛ الدرالمنثور، ج 6، ص 650
[9]. الكشاف، ج 3، ص 558؛ الشفا بتعريفحقوق المصطفى صلى الله عليه و آله، ج 2، ص 62- 63؛ صحيح مسلم، نووى، ج 4، ص 123-124
[10]. تفسير ابن كثير، ج 3، ص 516؛ الصواعقالمحرقه، ص 148


صفحه 482

منابع‌الاتقان فى علوم القرآن؛ الالهيات على هدى الكتاب والسنة والعقل؛ احقاق الحق؛ انوارالتنزيل و اسرار التأويل، بيضاوى؛ بحارالانوار؛ بررسى مسائل كلى امامت؛ البرهان فى تفسير القرآن؛ بصائر الدرجات الكبرى؛ بصائر ذوى التمييز فى لطائف الكتاب العزيز؛ تاريخ مدينة دمشق؛ التحقيق فى كلمات القرآن الكريم؛ تفسير الخازن بين الصحيح والضعيف؛ تفسير روح البيان؛ تفسير الصافى؛ تفسير العياشى؛ تفسير غرائب القرآن و رغائب الفرقان؛ تفسير فرات الكوفى؛ تفسير القرآن العظيم، ابن ابى حاتم؛ تفسير القرآن العظيم، ابن كثير؛ تفسير القرآن الكريم، ابن عربى؛ التفسير الكبير؛ تفسير كنزالدقايق و بحرالغرائب؛ تفسير المنار؛ تفسير نمونه؛ تفسير نورالثقلين؛ تلخيص الشافى؛ تهذيب التهذيب؛ جامع البيان عن تأويل آى القرآن؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ جواهرالكلام فى شرح شرايع الاسلام؛ الدرالمنثور فى التفسير بالمأثور؛ دلائل النبوه؛ ذخائرالعقبى فى مناقب ذوى القربى؛ روح المعانى فى تفسير القرآن العظيم؛ سلسلة مؤلفات الشيخ المفيد؛ سنن الترمذى؛ السنن الكبرى؛ سنن النسائى؛ شرح نهج‌البلاغه، ابن ابى الحديد؛ الشفا بتعريف حقوق المصطفى صلى الله عليه و آله؛ شواهد التنزيل؛ صحيح البخارى؛ صحيح مسلم با شرح سنوسى؛ صحيح مسلم بشرح نووى؛ الصواعق المحرقه؛ عيون اخبار الرضا عليه السلام؛ الغدير فى الكتاب و السنة و الادب؛ فاطمةالزهرا عليها السلام؛ فتح البيان فى مقاصد القرآن؛ فتح القدير؛ الكافى؛ كتاب الخصال؛ كتاب سليم بن قيس؛ كتاب الغيبه؛ الكشاف؛ كشف الاسرار و عدة الابرار؛ كشف المراد فى شرح تجريد الاعتقاد؛ كمال الدين و تمام النعمه؛ كنز العمال فى سنن الاقوال و الافعال؛ لسان العرب؛ مجمع الزوائد و منبع الفوائد؛ مجمع‌البيان فى تفسير القرآن؛ محاسن التأويل، قاسمى؛ مدارك التنزيل و حقايق التأويل، نسفى؛ المستدرك على الصحيحين؛ مسند احمدبن حنبل؛ معالم التنزيل فى التفسير والتأويل، بغوى؛ المعجم الكبير؛ مفردات الفاظ القرآن؛ مناقب آل ابى‌طالب؛ منشور جاويد (تفسير موضوعى)؛ منهاج السنة النبويه؛ ميزان الاعتدال فى نقد الرجال؛ الميزان فى تفسير القرآن؛ نور الابصار فى مناقب آل بيت النبى المختار صلى الله عليه و آله؛ النور المشتعل من كتاب ما نزل فى القرآن فى على عليه السلام؛ نهج‌البلاغه؛ وسائل‌الشيعه، وفيات الاعيان و انباءُ ابناء الزمان؛ ينابيع الموده.


صفحه 483


ايْلَه‌
امير مسعود صفرى‌
ايْلَه: بندرى باستانى در كنار درياى سرخ و نزديك خليج عقبه، زيستگاه اصحاب سبت‌
ايله در زبان عبرى به معناى درختان است.[1]برخى منابع تاريخى آن را نام شهرى ميان يَنْبُع و مصر، يا روستايى ميان مَدْيَن و كوه طور دانسته‌اند[2]؛ ولى بنابر قول مشهور شهرى است از نواحى شام كه در كنار درياى قُلْزُم (سرخ)، نزديك خليج عَقَبه ميان مصر و شام واقع شده‌[3]و امروزه به نام ايلات معروف است.[4]برخى آن را منسوب به دختر مَدْيَن بن ابراهيم عليه السلام دانسته‌اند.[5]
در عهد عتيق چندين بار از ايلا)alI(يا ايلت)htalE(يا ايلوت)htolE(نام برده شده است كه در ساحل شرقى درياى قُلزُم واقع بوده و اسرائيليان هنگام خروج از مصر از اين شهر گذشته‌اند و حضرت داود عليه السلام آن را مسخّر كرده و در زمان حضرت سليمان عليه السلام آباد شده است.[6]
در قرآن كريم، لفظ ايله به طور صريح نيامده؛ اما در برخى آيات به ماجراهاى مربوط به آن اشاراتى شده است. (بقره/ 2، 65؛ مائده/ 5، 78؛ اعراف/ 7، 163- 166؛ كهف/ 18، 77)
موقعيت تاريخى و جغرافيايى:
ايله از شهرها و بنادر باستانى فلسطين و در دوره‌هاى گوناگون تاريخى از مراكز مهم‌[1]. قاموس كتاب مقدس، ص 142
[2]. مجمع‌البحرين، ج 1، ص 140، «ايل»؛معجم البلدان، ج 4، ص 48
[3]. معجم‌البلدان، ج 1، ص 206، 292؛ ج 2،ص 48، 69؛ معجم ما استعجم، ج 1، ص 200
[4]. نمونه، ج 6، ص 418
[5]. معجم البلدان، ج 1، ص 292؛ معجم مااستعجم، ج 1، ص 200
[6]. قاموس كتاب مقدس، ص 142؛ اعلام قرآن،ص 144؛ المفصل، ج 1، ص 142


صفحه 484

تلاقى راههاى تجارى مصر، شام، عراق و عربستان بوده است. اين شهر ساليانى چند تحت فرمان حاكمان يونانى مصر بود و كانون ارتباط تجارى نبطيان به شمار مى‌رفت. در سال 106 ميلادى و پس از پايان حاكميت نبطيان، روميان بر آنجا مستولى شدند. نخستين ارتباط ايله با مسلمانان در سال 9 قمرى اتفاق افتاد.[1]در اين سال وقتى پيامبراكرم صلى الله عليه و آله در تبوك بود يوحنا بن رؤبه- اسقف ايله- به شرط پرداخت جزيه و تسهيل عبور مسلمانان از شهر، پيمان صلحى را با آن حضرت امضا كرد.[2]در دوره جنگهاى صليبى، آسيبهاى فراوانى به شهر ايله وارد شد. در سال 565 قمرى (1170 ميلادى) صلاح‌الدين ايوبى، آن را از صليبيها بازپس گرفت و ضميمه مصر كرد. ايله در سالهاى 1335 تا 1343 قمرى (1917- 1925 ميلادى) جزئى از سرزمين حجاز به شمار مى‌آمد؛ اما از آن پس به اردن منضم شد و سرانجام در سال 1956 ميلادى اسرائيل آن را اشغال كرد. ويرانه‌هاى اين شهر باستانى در گوشه غربى خليج عقبه و در يك كيلومترى شمال بندر عقبه (اردن) قرار دارد.[3]
يادكردهاى ايله در تفاسير:
در مورد ساكنان سرزمين ايله، برخى، اصحاب سبت و برخى ديگر نيز اصحاب ايكه را نام برده‌اند. گروهى از مورخان و مفسران نيز آنها را بخشى از قوم ثمود پنداشته‌اند كه بر اثر همجوارى با بنى‌اسرائيل به دين يهود گرويده‌اند[4]؛ اما بيشتر مفسران نخستين و متأخر، اصحاب سبت را جزو ساكنان ايله برشمرده‌اند.[5]اين قوم در عصر پيامبرى حضرت داود عليه السلام بوده‌[6]و بر اساس آيه 65 بقره/ 2 خداوند به قوم موسوم به اصحاب سبت* فرمان داده بود كه روز شنبه را تعطيل كرده، به عبادت بپردازند؛ اما آنها از فرمان الهى‌[1]. الموسوعة الذهبيه، ج 6، ص 283- 284؛دائرةالمعارف بزرگ اسلامى، ج 10، ص 711
[2]. فتوح البلدان، ص 71؛ التنبيهوالاشراف، ص 236؛ الكامل، ج 2، ص 280
[3]. دائرةالمعارف بزرگ اسلامى، ج 10، ص711
[4]. تفسير قمى، ج 1، ص 271؛ الميزان، ج 8،ص 301- 302
[5]. جامع البيان، مج 6، ج 9، ص 122؛ تفسيرقرطبى، ج 7، ص 194؛ تفسير ابن كثير، ج 2، ص 267
[6]. كشف الاسرار، ج 1، ص 223


صفحه 485

تعدى كردند و از اين رو خداوند چهره انسانى آنان را به صورت حيوان (بوزينه) دگرگون ساخت‌[1]:«و لَقَد عَلِمتُمُ الَّذينَ اعتَدَوا مِنكُم فِى السَّبتِ فَقُلنا لَهُم كونوا قِرَدَةً خسِين».آيات 163- 166 اعراف/ 7 نيز به همين مضمون آمده است. بنا به روايتى از امام باقر عليه السلام نيز مسخ شدگان بنى‌اسرائيل، اهل ايله- سرزمينى در ساحل دريا- بودند.[2]در آيه 78 مائده/ 5 نيز همين جريان آمده است كه از امام باقر عليه السلام روايت شده:
حضرت داود عليه السلام اهالى شهر ايله را نفرين كرد ...:«لُعِنَ الَّذينَ كَفَروا مِن بَنى‌اسرءيلَ عَلى‌ لِسانِ داوودَ ...».[3]از طرق اهل‌سنت نيز اين روايت از مجاهد و قتاده و ديگران نقل شده است.[4]
در تفسير آيه 77 كهف/ 18 نيز كه به داستان حضرت خضر* و موسى* عليهما السلام مى‌پردازد به قريه ايله اشاره‌اى شده است؛ هنگامى كه آنها به قريه‌اى رسيدند و از اهل آن غذا خواستند آنها از مهمان كردنشان خوددارى كردند ...:«فَانطَلَقا حَتّى‌ اذا اتَيا اهلَ قَريَةٍ ...».برخى مراد از قريه را همان شهر ايله دانسته‌اند[5]
برخى، دو واژه ايله و ايكه را، هم معنا و نام يك محل شمرده‌اند كه در نتيجه مردم ايله همان اصحاب ايكه* خواهند بود.[6]
چون قريه ايله نزديك به مدين است و در لغت عبرى معناى اصلى ايله، درختان بوده و اين نام به صورتهاى گوناگون نيز آمده است‌[7]و از طرفى ايكه را اهل تفسير و لغت به معناى درخت يا بيشه دانسته‌اند[8](چرا كه ساكنان ايكه در سرزمينى پر از باغ و درخت زندگى مى‌كرده‌اند) مى‌توان حدس زد كه با ايله رابطه‌اى داشته باشد و اصحاب ايكه همان مردم ناحيه ايله باشند كه دوران ترقى و انحطاط را پياپى ديده‌اند. شايان يادآورى است كه‌[1]. جامع‌البيان، مج 1، ج 1، ص 471؛التبيان، ج 1، ص 292؛ ج 5، ص 13، 17؛ مجمع‌البيان، ج 4، ص 756
[2]. تفسير قمى، ج 1، ص 271؛ تفسير عياشى،ج 2، ص 166؛ الدرالمنثور، ج 3، ص 588
[3]. الكافى، ج 8، ص 200؛ مجمع‌البيان، ج3، ص 357؛ البرهان، ج 2، ص 343
[4]. كشف‌الاسرار، ج 3، ص 197؛ الكشاف، ج1، ص 666؛ التفسيرالكبير، ج 12، ص 63
[5]. جامع‌البيان، مج 9، ج 15، ص 288؛كشف‌الاسرار، ج 5، ص 722؛ مجمع‌البيان، ج 6، ص 751
[6]. تفسير قمى، ج 1، ص 244؛ الميزان، ج 8،ص 293- 294، 301
[7]. اعلام قرآن، ص 144
[8]. مجمع البيان، ج 6، ص 527- 528؛ لسانالعرب، ج 1، ص 289


صفحه 486

آيه 85 اعراف/ 7 و 84 هود/ 11 به روشنى مى‌گويد كه شعيب، پيامبر سرزمين يا قوم مدين (اصحاب ايكه) بوده است. سرزمين اين قوم را در شبه جزيره سينا يا نزديك آن و در حاشيه درياى قلزم دانسته‌اند.[1]
منابع‌
اعلام قرآن؛ البرهان فى تفسير القرآن؛ التبيان فى تفسير القرآن؛ تفسير العياشى؛ تفسير القرآن العظيم، ابن كثير؛ تفسير القمى؛ التفسير الكبير؛ تفسير نمونه؛ التنبيه و الاشراف؛ جامع‌البيان عن تأويل آى القرآن؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ دائرة المعارف بزرگ اسلامى؛ الدرالمنثور فى التفسير بالمأثور؛ فتوح البلدان؛ قاموس كتاب مقدس؛ الكافى؛ الكامل فى التاريخ؛ الكشاف؛ كشف الاسرار و عدة الابرار؛ مجمع البحرين؛ مجمع البيان فى تفسير القرآن؛ معجم البلدان؛ معجم ما استعجم من اسماء البلاد و المواضع؛ المفصل فى تاريخ العرب قبل الاسلام؛ الموسوعة الذهبية للعلوم الاسلاميه؛ الميزان فى تفسير القرآن.[1]. مجمع البيان، ج 4، ص 688؛ اعلام قرآن،ص 143- 144، 153- 154


صفحه 487


ايّوب عليه السلام‌
محمد خراسانى‌
ايّوب عليه السلام: پيامبرى بزرگ و الگوى صبر و استقامت‌
ايّوب نامى است عبرى كه ايبوب و يوباب نيز خوانده شده است.[1]برخى آن را به احتمال برگرفته از ريشه عبرى ايبوب به معناى گريه يا از ايبت به معناى ندبه دانسته‌اند[2]؛ برخى شارحان تورات آن را در اصل عربى و ترجمه شده به عبرى دانسته و گفته‌اند: اين واژه به آيب در عربى به معناى بازگشت كننده به سوى خدا نزديك است.[3]اين معنا با وصف «اوّاب» كه براى ايوب در آيه 34 ص/ 38 آمده، سازگار است.[4]برخى ديگر آن را برگرفته از آبَ يَؤوب و به معناى كسى مى‌دانند كه سلامتى و مال و خانواده خود را باز يافته است.[5]
نسب ايوب مورد اختلاف است؛ مشهور نسب شناسان جدّ ششم وى را ابراهيم عليه السلام دانسته‌اند[6]، در صورتى كه ضمير«ذُرِّيَّتِهِ»در آيه 84 انعام/ 6:«و مِن ذُرّيَّتِهِ داوودَ وسُلَيمنَ وايّوبَ»به ابراهيم بازگردانده شود اين نظر به واقع نزديك‌تر است‌[7]؛ اما بر اساس گفته برخى كه پدر ايوب را از مؤمنان به ابراهيم و مادرش را از فرزندان لوط دانسته‌اند[8]وى از معاصران حضرت ابراهيم است؛ نه از نوادگان نديده او. البته اين با ديدگاه مشهور كه جدّ ششم وى را ابراهيم دانسته‌اند مخالف است. درباره زمان زيست‌[1]. المعرب، ص 12؛ واژه‌هاى دخيل، ص 134؛قاموس الكتاب المقدس، ص 146
[2]. التحقيق، ج 1، ص 200، «ايوب»
[3]. قاموس الكتاب المقدس، ص 146؛ الاعلام،ج 2، ص 36
[4]. اعلام قرآن، ص 234
[5]. روض‌الجنان، ج 13، ص 259
[6]. روض‌الجنان، ج 13، ص 259؛ الطبقات، ج1، ص 46
[7]. التحقيق، ج 1، ص 200
[8]. الطبقات، ج 1، ص 46؛ البدايةوالنهايه، ج 1، ص 200


صفحه 488

ايّوب احتمالهايى از جمله معاصر بودن با موسى، يعقوب، سليمان و يوسف وجود دارد.[1]با توجه به اينكه بيشتر مورخان و مفسران ايوب را از طريق عيص بن اسحاق، به ابراهيم منسوب مى‌دانند، وى از پيامبران بنى‌اسرائيل نيست، زيرا آنان فرزندان يعقوب، برادر عيص بودند.[2]
برخى ايوب را از پيامبران اولوا العزم دانسته و معتقدند كه وى از پيامبرانى است كه افزون بر نبوت، مقام پادشاهى نيز داشته است و آمدن نام وى در كنار داود و سليمان (انعام/ 6، 84) را شاهد بر آن دانسته‌اند، چنان‌كه برخى متون تفسيرى و تاريخى نيز وى را از پادشاهان روم دانسته است.[3]كتاب مقدس نيز در سِفْر ايوب به تفصيل سرگذشت ايوب را آورده؛ امّا به نبوت وى اشاره‌اى نكرده است.[4]
نام ايوب عليه السلام 4 بار در قرآن آمده است: در سوره نساء/ 4، 163 و انعام/ 6، 84- 90 نام وى در رديف پيامبران ديگر ذكر و به مقام نبوت و بعضى صفات برجسته او تصريح شده است. در سوره انبياء/ 21، 83- 84 اجابت دعاى او دربرطرف شدن سختى و مصيبتهايش و در سوره ص/ 38، 41- 44 با تفصيل بيشترى مشكلات آن حضرت، پايان يافتن آن و روى‌آوردن نعمتهاى الهى به وى بيان شده است.
ابتلاى ايوب عليه السلام:
آيات مربوط به ايوب، گرفتار شدن وى به درد و رنج را به صراحت گزارش مى‌كند؛ اما به چگونگى و سبب آن هيچ اشاره‌اى ندارد:«و ايّوبَ اذ نادى‌ رَبَّهُ انّى مَسَّنِىَ الضُّرُّ و انتَ ارحَمُ الرّاحِمين»(انبياء/ 21، 83)؛ همچنين از آيه 43 ص/ 38 برمى‌آيد كه خانواده و فرزندانش نيز از بين رفته بودند:«وَ وَهَبنا لَهُ اهلَهُ وَ ...».اين در حالى است كه انبوهى از روايات و گزارشهاى تاريخى در اين باره وجود دارد كه در اين ميان دسته‌اى به افراط گراييده و گزارش كرده‌اند كه ايوب عليه السلام به مَرضى مبتلا شد كه مردم و اطرافيان‌[1]. تفسيرقرطبى، ج 15، ص 135؛ البداية والنهايه،ج 1، ص 200؛ بحار الانوار، ج 12، ص 352
[2]. مبهمات القرآن، ج 1، ص 439؛ تاريخطبرى، ج 1، ص 194
[3]. روض‌الجنان، ج 7، ص 363؛ آثارالبلاد،ص 253؛ نمونه، ج 5، ص 329
[4]. كتاب مقدس، ايوب، 1- 42فرهنگ ومعارف قرآن، اعلام القرآن، 3جلد، مؤسسة بوستان كتاب - قم، چاپ: اول، 1385.اعلام القرآن ؛ ج‌2 ؛ ص489