تعدى كردند و از اين رو خداوند چهره انسانى آنان را به صورت حيوان (بوزينه) دگرگون ساخت[1]:«و لَقَد عَلِمتُمُ الَّذينَ اعتَدَوا مِنكُم فِى السَّبتِ فَقُلنا لَهُم كونوا قِرَدَةً خسِين».آيات 163- 166 اعراف/ 7 نيز به همين مضمون آمده است. بنا به روايتى از امام باقر عليه السلام نيز مسخ شدگان بنىاسرائيل، اهل ايله- سرزمينى در ساحل دريا- بودند.[2]در آيه 78 مائده/ 5 نيز همين جريان آمده است كه از امام باقر عليه السلام روايت شده:
حضرت داود عليه السلام اهالى شهر ايله را نفرين كرد ...:«لُعِنَ الَّذينَ كَفَروا مِن بَنىاسرءيلَ عَلى لِسانِ داوودَ ...».[3]از طرق اهلسنت نيز اين روايت از مجاهد و قتاده و ديگران نقل شده است.[4]
در تفسير آيه 77 كهف/ 18 نيز كه به داستان حضرت خضر* و موسى* عليهما السلام مىپردازد به قريه ايله اشارهاى شده است؛ هنگامى كه آنها به قريهاى رسيدند و از اهل آن غذا خواستند آنها از مهمان كردنشان خوددارى كردند ...:«فَانطَلَقا حَتّى اذا اتَيا اهلَ قَريَةٍ ...».برخى مراد از قريه را همان شهر ايله دانستهاند[5]
برخى، دو واژه ايله و ايكه را، هم معنا و نام يك محل شمردهاند كه در نتيجه مردم ايله همان اصحاب ايكه* خواهند بود.[6]
چون قريه ايله نزديك به مدين است و در لغت عبرى معناى اصلى ايله، درختان بوده و اين نام به صورتهاى گوناگون نيز آمده است[7]و از طرفى ايكه را اهل تفسير و لغت به معناى درخت يا بيشه دانستهاند[8](چرا كه ساكنان ايكه در سرزمينى پر از باغ و درخت زندگى مىكردهاند) مىتوان حدس زد كه با ايله رابطهاى داشته باشد و اصحاب ايكه همان مردم ناحيه ايله باشند كه دوران ترقى و انحطاط را پياپى ديدهاند. شايان يادآورى است كه[1]. جامعالبيان، مج 1، ج 1، ص 471؛التبيان، ج 1، ص 292؛ ج 5، ص 13، 17؛ مجمعالبيان، ج 4، ص 756
[2]. تفسير قمى، ج 1، ص 271؛ تفسير عياشى،ج 2، ص 166؛ الدرالمنثور، ج 3، ص 588
[3]. الكافى، ج 8، ص 200؛ مجمعالبيان، ج3، ص 357؛ البرهان، ج 2، ص 343
[4]. كشفالاسرار، ج 3، ص 197؛ الكشاف، ج1، ص 666؛ التفسيرالكبير، ج 12، ص 63
[5]. جامعالبيان، مج 9، ج 15، ص 288؛كشفالاسرار، ج 5، ص 722؛ مجمعالبيان، ج 6، ص 751
[6]. تفسير قمى، ج 1، ص 244؛ الميزان، ج 8،ص 293- 294، 301
[7]. اعلام قرآن، ص 144
[8]. مجمع البيان، ج 6، ص 527- 528؛ لسانالعرب، ج 1، ص 289
آيه 85 اعراف/ 7 و 84 هود/ 11 به روشنى مىگويد كه شعيب، پيامبر سرزمين يا قوم مدين (اصحاب ايكه) بوده است. سرزمين اين قوم را در شبه جزيره سينا يا نزديك آن و در حاشيه درياى قلزم دانستهاند.[1]
منابع
اعلام قرآن؛ البرهان فى تفسير القرآن؛ التبيان فى تفسير القرآن؛ تفسير العياشى؛ تفسير القرآن العظيم، ابن كثير؛ تفسير القمى؛ التفسير الكبير؛ تفسير نمونه؛ التنبيه و الاشراف؛ جامعالبيان عن تأويل آى القرآن؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ دائرة المعارف بزرگ اسلامى؛ الدرالمنثور فى التفسير بالمأثور؛ فتوح البلدان؛ قاموس كتاب مقدس؛ الكافى؛ الكامل فى التاريخ؛ الكشاف؛ كشف الاسرار و عدة الابرار؛ مجمع البحرين؛ مجمع البيان فى تفسير القرآن؛ معجم البلدان؛ معجم ما استعجم من اسماء البلاد و المواضع؛ المفصل فى تاريخ العرب قبل الاسلام؛ الموسوعة الذهبية للعلوم الاسلاميه؛ الميزان فى تفسير القرآن.[1]. مجمع البيان، ج 4، ص 688؛ اعلام قرآن،ص 143- 144، 153- 154
ايّوب عليه السلام
محمد خراسانى
ايّوب عليه السلام: پيامبرى بزرگ و الگوى صبر و استقامت
ايّوب نامى است عبرى كه ايبوب و يوباب نيز خوانده شده است.[1]برخى آن را به احتمال برگرفته از ريشه عبرى ايبوب به معناى گريه يا از ايبت به معناى ندبه دانستهاند[2]؛ برخى شارحان تورات آن را در اصل عربى و ترجمه شده به عبرى دانسته و گفتهاند: اين واژه به آيب در عربى به معناى بازگشت كننده به سوى خدا نزديك است.[3]اين معنا با وصف «اوّاب» كه براى ايوب در آيه 34 ص/ 38 آمده، سازگار است.[4]برخى ديگر آن را برگرفته از آبَ يَؤوب و به معناى كسى مىدانند كه سلامتى و مال و خانواده خود را باز يافته است.[5]
نسب ايوب مورد اختلاف است؛ مشهور نسب شناسان جدّ ششم وى را ابراهيم عليه السلام دانستهاند[6]، در صورتى كه ضمير«ذُرِّيَّتِهِ»در آيه 84 انعام/ 6:«و مِن ذُرّيَّتِهِ داوودَ وسُلَيمنَ وايّوبَ»به ابراهيم بازگردانده شود اين نظر به واقع نزديكتر است[7]؛ اما بر اساس گفته برخى كه پدر ايوب را از مؤمنان به ابراهيم و مادرش را از فرزندان لوط دانستهاند[8]وى از معاصران حضرت ابراهيم است؛ نه از نوادگان نديده او. البته اين با ديدگاه مشهور كه جدّ ششم وى را ابراهيم دانستهاند مخالف است. درباره زمان زيست[1]. المعرب، ص 12؛ واژههاى دخيل، ص 134؛قاموس الكتاب المقدس، ص 146
[2]. التحقيق، ج 1، ص 200، «ايوب»
[3]. قاموس الكتاب المقدس، ص 146؛ الاعلام،ج 2، ص 36
[4]. اعلام قرآن، ص 234
[5]. روضالجنان، ج 13، ص 259
[6]. روضالجنان، ج 13، ص 259؛ الطبقات، ج1، ص 46
[7]. التحقيق، ج 1، ص 200
[8]. الطبقات، ج 1، ص 46؛ البدايةوالنهايه، ج 1، ص 200
ايّوب احتمالهايى از جمله معاصر بودن با موسى، يعقوب، سليمان و يوسف وجود دارد.[1]با توجه به اينكه بيشتر مورخان و مفسران ايوب را از طريق عيص بن اسحاق، به ابراهيم منسوب مىدانند، وى از پيامبران بنىاسرائيل نيست، زيرا آنان فرزندان يعقوب، برادر عيص بودند.[2]
برخى ايوب را از پيامبران اولوا العزم دانسته و معتقدند كه وى از پيامبرانى است كه افزون بر نبوت، مقام پادشاهى نيز داشته است و آمدن نام وى در كنار داود و سليمان (انعام/ 6، 84) را شاهد بر آن دانستهاند، چنانكه برخى متون تفسيرى و تاريخى نيز وى را از پادشاهان روم دانسته است.[3]كتاب مقدس نيز در سِفْر ايوب به تفصيل سرگذشت ايوب را آورده؛ امّا به نبوت وى اشارهاى نكرده است.[4]
نام ايوب عليه السلام 4 بار در قرآن آمده است: در سوره نساء/ 4، 163 و انعام/ 6، 84- 90 نام وى در رديف پيامبران ديگر ذكر و به مقام نبوت و بعضى صفات برجسته او تصريح شده است. در سوره انبياء/ 21، 83- 84 اجابت دعاى او دربرطرف شدن سختى و مصيبتهايش و در سوره ص/ 38، 41- 44 با تفصيل بيشترى مشكلات آن حضرت، پايان يافتن آن و روىآوردن نعمتهاى الهى به وى بيان شده است.
ابتلاى ايوب عليه السلام:
آيات مربوط به ايوب، گرفتار شدن وى به درد و رنج را به صراحت گزارش مىكند؛ اما به چگونگى و سبب آن هيچ اشارهاى ندارد:«و ايّوبَ اذ نادى رَبَّهُ انّى مَسَّنِىَ الضُّرُّ و انتَ ارحَمُ الرّاحِمين»(انبياء/ 21، 83)؛ همچنين از آيه 43 ص/ 38 برمىآيد كه خانواده و فرزندانش نيز از بين رفته بودند:«وَ وَهَبنا لَهُ اهلَهُ وَ ...».اين در حالى است كه انبوهى از روايات و گزارشهاى تاريخى در اين باره وجود دارد كه در اين ميان دستهاى به افراط گراييده و گزارش كردهاند كه ايوب عليه السلام به مَرضى مبتلا شد كه مردم و اطرافيان[1]. تفسيرقرطبى، ج 15، ص 135؛ البداية والنهايه،ج 1، ص 200؛ بحار الانوار، ج 12، ص 352
[2]. مبهمات القرآن، ج 1، ص 439؛ تاريخطبرى، ج 1، ص 194
[3]. روضالجنان، ج 7، ص 363؛ آثارالبلاد،ص 253؛ نمونه، ج 5، ص 329
[4]. كتاب مقدس، ايوب، 1- 42فرهنگ ومعارف قرآن، اعلام القرآن، 3جلد، مؤسسة بوستان كتاب - قم، چاپ: اول، 1385.اعلام القرآن ؛ ج2 ؛ ص489
به جز همسرش وى را ترك كردند. همه اعضاى بدن، جز قلب او به بيمارى جزام دچار شد. مردم از حالت او دچار وحشت و تنفر شده و وى را در مزبلهاى در بيرون شهر جاى دادند. برخى نيز آن را از نوع روماتيسم و دردهاى مفصلى دانستهاند.[1]مدت درد و رنج وى نيز 7 يا 18 سال گفته شده است.[2]
درباره سبب گرفتارى و بيمارى ايوب نيز مطالبى گفته شده كه با چالش جدى روبهروست؛ گاهى سبب آن را پناه بردن ايوب به فرعون بر اثر قحطى در سرزمين شام گفتهاند و اينكه در حضور فرعون به اعمال او اعتراض نكرده است.[3]اين افراد برآناند كه آيه 41 ص/ 38:«واذكُر عَبدَنا ايّوبَ اذ نادى رَبَّهُ انّى مَسَّنِىَ الشَّيطنُ بِنُصبٍ و عَذاب»تأييد بر اين است كه او مرتكب گناه ترك امر به معروف و نهى از منكر شده؛ زيرا عذاب، جزاى گناه است. گاهى هم يارى نكردن مظلومى كه از وى يارى جسته بود يا مغرور شدن وى به مال فراوان را سبب گرفتاريش گفتهاند[4]؛ اما افزون بر معتزله[5]دانشمندان و مفسران شيعه نيز اين دسته گزارشها را برنتابيده و آن را بر گرفته از تورات و اسرائيليات دانستهاند كه از طريق وهب بن منبه و كعب الاحبار به منابع اسلامى وارد شده است.[6]چالش ياد شده بر اين ديدگاه كلامى استوار است كه انبيا چون مرجع و هدايتگر مردماند، هرگز به بيمارى نفرتانگيز دچار نمىشوند[7]و نيز پناه بردن به فرعون، يارى نكردن مظلوم، غرور و ترك امر به معروف و نهى از منكر با عصمت آنان سازگار نيست، هرچند برخى در توجيه گزارشهاى ياد شده، بيمارى ايوب را مربوط به پيش از نبوّت وى دانستهاند.[8]از سويى هيچ دليلى هم وجود ندارد كه بيمارى و گرفتاريهاى ايوب پيامد گناه او باشد و واژه «عذاب» در آيه 41 ص/ 38:«انّى مَسَّنِىَ الشَّيطنُ بِنُصبٍ و عَذاب»نيز به معناى[1]. قصص الانبياء، ص 350؛ الاسرائيليات، ص281
[2]. البداية والنهايه، ج 1، ص 201؛الكامل، ج 1، ص 99؛ كشف الاسرار، ج 6، ص 289
[3]. الكامل، ج 1، ص 99
[4]. تنزيه الانبياء، ص 93؛ الكشاف، ج 4، ص97
[5]. التفسير الكبير، ج 8، ص 175
[6]. تفسير قمى، ج 2، ص 241؛تنزيهالانبياء، ص 94؛ مجمعالبيان، ج 8، ص 364
[7]. تنزيه الانبياء، ص 95؛ الابتلاء، ص428؛ قصصالانبياء، ص 350؛ عصمة الانبياء، ص 191- 192
[8]. قصص الانبياء، ص 350؛ الاسرائيليات، ص282
مجازات نيست، بلكه به معناى درد و رنج و ضرر است، برخلاف واژه «عقاب» كه همواره به معناى مجازات است.[1]احاديث اسلامى نيز گزارشهاى ياد شده را رد مىكند. در روايتى از امام صادق عليه السلام ساحت انبيا منزه از گناه دانسته و ابتلاى ايوب به بوى بد، كريه شدن چهره، جارى شدن خون و چركابه از بدن و تنفر مردم از وى نفى شده است. براساس اين روايت دورى مردم از وى به سبب فقر و ناتوانى ظاهريش بود.[2]
نقش شيطان در ابتلاى ايوب: ديگر موضوع مورد چالش در قصه ايوب رابطه شيطان* با مصيبتهاى اوست. قرآن به صراحت شكوه ايوب به خدا از آسيب شيطان را گزارش مىكند:«انّى مَسَّنِىَ الشَّيطنُ بِنُصبٍ و عَذاب».(ص/ 38، 41) بر اساس گزارشهاى تاريخى همه مصيبتهاى ايوب به وسيله شيطان بود. خداوند شيطان را بر مال، فرزندان و جسم ايوب مسلط ساخت تا صبر و پايدارى وى را به شيطان نشان دهد.[3]گرچه برخى در تفسير اين آيه اعطاى چنين سلطه و قدرتى را به شيطان از سوى خداوند دور از حقيقت ندانستهاند[4]؛ اما نظرى كه بر پايه مبانى اعتقادى و روايات ائمه عليهم السلام بيشتر مورد توجه و تأكيد مفسران و متكلمان شيعه قرار گرفته است مقصود از مسّ شيطان را وسوسه او مىداند؛ يعنى شيطان، هنگام گرفتارى و بيمارى ايوب، از يك سو او را به بىصبرى و جزع و از سوى ديگر مردم و اطرافيان را به ترك او فرا مىخواند. اين ديدگاه برخلاف ديدگاه نخست با قرآن كه شيطان را فاقد سلطه ياد شده بر انسان و تنها وسوسهگر مىخواند سازگار است:«... و ما كانَ لِىَ عَلَيكُم مِن سُلطنٍ الّا ان دَعَوتُكُم فَاستَجَبتُم لى فَلا تَلومونى ولوموا انفُسَكُم ...».(ابراهيم/ 14، 22)[5]درباره سبب ابتلاى ايوب نيز گفتهاند: حسد ابليس به شكرگزارى وى بر نعمتهاى فراوانى بود كه پروردگار به او عطا كرده بود. ابليس به خداوند عرض كرد كه اگر نعمت را از ايوب بگيرى ديگر شكرگزار نخواهد بود و خداوند مال و فرزندان و سلامتى را از او ستاند[1]. الكشاف، ج 4، ص 97
[2]. بحار الانوار، ج 12، ص 348
[3]. كشف الاسرار، ج 6، ص 284؛ الدرالمنثور، ج 5، ص 656
[4]. عصمةالانبياء، ص 189- 190
[5]. التبيان، ج 7، ص 271؛ ج 8، ص 567؛تنزيهالانبياء، ص 94
و با وجود اين از شكرگزارى ايوب كاسته نشد و وى در همه مراحل آزمون الهى، صبر كرد.[1]در روايتى امامصادق عليه السلام سبب ابتلاى وى را به گونهاى ديگر بيان كرده و آن اينكه خداوند ايوب را به بلايى بزرگ گرفتار كرد تا مردم از ديدن وضع او عبرت گيرند و هيچ گاه ضعيف، فقير و مريض را تحقير نكنند و بدانند كه ممكن است خداوند ضعيف را قوى، تهيدست را توانگر و بيمار را بهبودى ببخشد و نيز هركس را بخواهد بيمار مىكند، گرچه پيامبر باشد.[2]
در اينكه چگونه مقام صبر ايوب عليه السلام با شكوهاى كه از حال خويش كرده سازگار است، مفسران[3]به تفصيل به توجيه آن پرداخته و گفتهاند: ايوب شكوه نكرد، بلكه دعا كرد. خدا هم خواسته او را اجابت كرد:«فَاستَجَبنا لَهُ فَكَشَفنا ما بِهِ مِن ضُرٍّ»(انبياء/ 21، 84)، افزون بر آن، شكايت به خدا با صبر منافاتى ندارد، همان گونه كه حضرت يعقوب عليه السلام در فراق يوسف عليه السلام گفت:«انَّما اشكوا بَثّى وحُزنى الَى اللَّهِمن غم و اندوهم را تنها به خدا مىگويم و شكايت نزد او مىبرم». (يوسف/ 12، 86) برخى نيز نه تنها آن را موجّه بلكه لازم دانسته و گفتهاند: اگر كسى بر بلا صبر كند و رفع آن را از خداوند نخواهد نوعى مقاومت در برابر قهر الهى از خود نشان داده است.[4]
شفاى ايوب: پس از آنكه ايوب عليه السلام از آزمون دشوار الهى سربلند بيرون آمد خداوند به او دستور داد پايش را بر زمين بكوبد تا چشمه آبى خنك بجوشد كه هم براى شست و شوى تنش مفيد و هم براى نوشيدن گوارا باشد:«اركُض بِرِجلِكَ هذا مُغتَسَلٌ بارِدٌ و شَراب».(ص/ 38، 42) مكان چشمه را در سرزمين بيت المقدس، سه ميلى شهر «نوى» حد فاصل دمشق و طبريه در نواحى جولان دانستهاند.[5]گفته شده: دو چشمه* براى ايوب عليه السلام جوشيده كه از يكى آشاميد و در ديگرى خود را شستوشو داد.[6]پس از آن،[1]. علل الشرايع، ج 1، ص 95؛ الخصال، ص399
[2]. الخصال، ص 399- 400
[3]. كشف الاسرار، ج 6، ص 290؛ الكشاف، ج4، ص 98؛ روض الجنان، ج 13، ص 267
[4]. رحمة من الرحمن، ج 3، ص 142- 143
[5]. مبهمات القرآن، ج 2، ص 435- 436؛ جامعالبيان، مج 12، ج 23، ص 198؛ مروج الذهب، ج 1، ص 45
[6]. مبهمات القرآن، ج 2، ص 436؛ الكشاف، ج4، ص 97؛ روضالجنان، ج 16، ص 283
خداوند همه بيماريهايش را شفا داد، آنگاه فرزندانى كه مرده يا بر اثر بيمارى طولانى ايوب او را رها كرده بودند[1]به گردش جمع شدند:«وءاتَينهُ اهلَهُ و مِثلَهُم مَعَهُم»(انبياء/ 21، 84)،«و وهَبنا لَهُ اهلَهُ ومِثلَهُم مَعَهُم».(ص/ 38، 43) گفتهاند: مراد از«ومِثلَهُم مَعَهُم»افرادى از خانواده ايوباند كه قبل از ايام بلا مرده بودند.[2]اقوال ديگرى نيز در تفسير اين جمله وجود دارد.[3]
قرآن كريم هدف از بازگشت اين مواهب را رحمت الهى بر او و يادآورى به «عابدان و خردورزان» مىداند:«رَحمَةً مِن عِندِنا و ذِكرى لِلعبِدين»(انبياء/ 21، 84)،«رَحمَةً مِنّا وذِكرى لِاولِى الالبب».(ص/ 38، 43)
ويژگيهاى ايوب: خداوند ايوب عليه السلام را به سه صفت مهم: مقام عبوديت، صبر و استقامت، و بازگشت پياپى به سوى خدا وصف كرده است:«انّا وجَدنهُ صابِرًا نِعمَ العَبدُ انَّهُ اوّاب»(ص/ 38، 44) و تنها ايوب و سليمان را (ص/ 38، 30) «نعم العبد» خوانده، زيرا در حال نعمت شكرگزار بودند.[4]ايّوب عليه السلام از سلسله پيامبران ابراهيمى است، زيرا از ذريّه آن حضرت و از نيكوكاران است:«و مِن ذُرّيَّتِهِ داوودَ وسُلَيمنَ وايّوبَ و يوسُفَ وموسى وهرونَ و كَذلِكَ نَجزِى المُحسِنين»(انعام/ 6، 84) و او از هدايت ويژه الهى كه رسول اكرم صلى الله عليه و آله مأموريت يافت از آن پيروى كند بر خوردار شده است:«اولكَ الَّذينَ هَدَى اللَّهُ فَبِهُدهُمُ اقتَدِهُ»(انعام/ 6، 90) و از پيامبرانى است كه قرآن از وحى به آنان به طور ويژه سخن گفته است:«انّا اوحَينا الَيكَ كَما اوحَينا الى نوحٍ والنَّبِيّينَ مِن بَعدِهِ واوحَينا الى ابرهيمَ واسمعِيلَ واسحقَ ويَعقوبَ والاسباطِ وعِيسى و ايّوبَ ...».(نساء/ 4، 163)
همسر ايوب عليه السلام:
در قرآن هيچ نامى از همسر ايوب برده نشده؛ اما در تفسير آيه 44 ص/ 38:«و خُذ[1]. التفسير الكبير، ج 9، ص 399؛ الميزان،ج 17، ص 210
[2]. تفسير قمى، ج 2، ص 243
[3]. عرائس المجالس، ص 144
[4]. تفسير قمى، ج 2، ص 243؛ قصص قرآنمجيد، ص 370؛ الدرالمنثور، ج 5، ص 660